آيا يک کمونيست می تواند در مرگ يک "فقيه عاليقدر" آهی بکشد؟ / محمد رضا شالگونی
قبل از هر چيز بايد اعتراف کنم که من يک کمونيست هستم و به آن کلام بزرگ کارل مارکس که "دين افيون مردم است" ، از ته دل و به همان معنايی که او می گويد ، باور دارم. اين را همچون "اشهد" خودم دارم می گويم تا تکليف خودم را با همه روشن کرده باشم. ولی همچنين بايد اعتراف کنم که در مرگ آيت الله منتظری از ته دل عزادارم. و يادتان هم باشد که اين اصطلاح "آيت الله" را هم عمداً به کار می گيرم.
حسينعلی منتظری فقط يک مسلمان سنتی معمولی نبود ، يکی از مدافعان فقه اسلامی و فراتر از همه اينها ، يکی از نظريه پردازان کليدی ولايت فقيه بود : نظام حکومتی سرکوب گری که جهنمی واقعی در کشور ما به پا کرده است. البته او در اين اواخر از مسؤوليت خود در پايه گذاری ولايت فقيه ابراز شرمندگی کرد ، ولی تا آخر بر اين باور ماند که فقه اسلامی را می توان به شيوه ای انسانی اجراء کرد. و خودِ اين باور نمودار محدوديت افق های نظری او بود. زيرا فقه اسلامی مجموعه ای است از قوانين يک جامعه عهد بوقی که اجرای شان در دنيای امروز ، بی ولايت فقيه يا با ولايت فقيه ، خواه ناخواه به فاجعه انسانی وحشتناکی می انجامد. من واقعاً نمی فهمم چگونه می توان مثلاً قوانينی را که زن را نصفِ مرد ، پدر را صاحبِ سرنوشتِ کودک ، برده را دارايی برده دار و از دين برگشته گان را محکوم به مرگ اعلام می کنند ، به شيوه ای انسانی اجراء کرد؟! بنابراين ، بی آن که قصد اسائه ادب داشته باشم ، معتقدم که او يک متفکر تاريک انديش بود و تا آخر عمر هم چنين ماند.
ولی شاهکار همين حسينعلی منتظری اين بود که به عنوان يک انسان ، حساسيت به رنج انسان های ديگر را از دست نداد و کوشيد اين حساسيت انسانی را به بهايی سنگين حفظ کند و حتی گاهی بر صغری و کبرايی که در فقه محبوبش می چينند ، مقدم بشمارد. او نشان داد که می توان اين حساسيت را ( که خودش "رأفت اسلامی" می ناميد ) حتی در عين پايبندی به تاريک ترين و خشن ترين جزم های فکری حفظ کرد. چند نفر را می شناسيد که درست در يک قدمی قدرت به خاطر حساسيت انسانی اش از همه چيز بگذرد؟ او در سال ۱۳۶۷ در شرايطی به مخالفت با قتل عام زندانيان سياسی برخاست و روی مخالفت خود پافشاری کرد که می دانست خمينی در آستانه مرگ است و او با دستيابی به مقامی با اختيارات نيمه خدايی می تواند خيلی چيزها را عوض کند. نمی شود و نبايد فراموش کرد که او علی رغم همه اشتباهات قبلی اش ، به وسوسه سکوتِ مصلحت آميز در مقابل آن فاجعه وحشتناک تن در نداد. همين جا لازم است يادآوری کنم که برخلاف ادعای کسانی که او را مدافع حقوق بشر می دانند ، او به حقوق بشر به معنای مدرن کلمه اعتقادی نداشت و با پای بندی به فقه نمی توانست هم اعتقاد داشته باشد. و تصادفاً اهميت قضيه در همين جاست: او علی رغم حفظ باورهايش ، حساسيت انسانی خود را حفظ کرد و مهم تر از همه ، به خاطر اين حساسيت بهای سنگينی پرداخت. به اين خاطر است که او را "آيت الله" می نامم. "ايت الله" يعنی نشانه خدا. من به تبعيت از کارل مارکس که ( به تبعيت از باروخ اسپينوزا ) می گفت "انسان برای انسان خداست" ، حساسيت به رنج انسان ها را يک نشانه خدايی می دانم و به همين دليل در مرگ آيت الله منتظری از ته دل عزادارم.
محمد رضا شالگونی ۲۹ آذر ۱۳۸۸
30 آذر 1388
16:42
مطلب را به بالاترين بفرستيد
نظر شما
نام: سیامک
|
| ای-میل: |
20:02 21 دی 1390
|
تازه این یادداشتها را دیده ام .اما موضوع قابل تامل است لذا چند کلام مینویسم: قبل از هر چیز بگویم محمد رضا شالگونی را رفیق خودم میدانم با هر اختلافی که داریم.اما کار او قابل تامل است! بگمانم احساس سوگواری او از ارتحال آیت اله منتظری امری احساسی و در حوزه ی خصوصی جای دارد. یک آدم سیاسی شاخص چنین احساسی را در یک مقاله ی کوتاه بیان نمیکند بویژه در قیل و قالهای سیاسی و در انبوه روضه خوانی ها ی جهت دار سیاسی. (چنین احساسی میتواند در قصه یارمان جائی داشته باشد .)
مگر آنکه : به قصد همدلی و همصدائی با عزاداران متوفی و منافع سیاسی آن باشد.
و یا پرووکاسیونی باشد برای ترد بعضی باورها نزد هواداران ارتدکس و آموزش مجدد آنان .و نیز
میتواند ناشی از اغتشاش در فهم دو حوزه ی خصوصی وعمومی باشد , و یا فراموش کردن جایگاه معنوی خویش و عکس آن.که نوعی پوپولیسم است.و نیز این نکته مهم است که شالگونی دهه ها استالینیست بوده است, واین موضعی فرا استالینی ست.
اگر بپرسیم چرا مارکس در هیچ کجا درباره ی احساس خودش به خدمتکارش مقاله ای ننوشت شاید روشنگر باشد . من فکر نمیکنم شهامت مارکس محل تردید باشد
(مارکس حتما حوزه ی خصوصی و همچنین تبعات چگونه وکجا قلم زدن را میشناخت )
اما من در این مورد به باورهای شالگونی تردید دارم !
او خواسته ابروی استالینی اش را درست کند چشم مارکسیستی اش را کور کرده است . با احترام |
نام: کلاغ
|
| ای-میل: |
10:55 16 خرداد 1389
|
وجه مشترکی بین آقای شالگونی و منتظری وجود دارد. و آن جدایی از ایدئولوژی و رو آوردن به پوپولیسم است. البته چنین چیزی معمولاً در سنین بالا اتفاق می افتد و بخصوص اگر انسان دوران جوانی را در سطحی بدون ولو با رتوریک قوی هدر داده باشد. رویکرد به پوپولیسم در واقع ناشی از دستکم گرفتن هوش عمومی است. و افیونی است که خیلی از افراد به آن معتاد می شوند و سعی در فروش آن دارند. عزای عمر بر باد رفته با این افیون شاید قابل تحمل تر بشود. در مورد امثال منتظری اینقدر قضییه مبتذل است که چیزی بر دانش ما نمی افزاید. اما سقوط مدعیان افکار نوین در دام افیون پوپولیسم یک خسران بزرگ است. |
نام: فرا
|
| ای-میل: |
16:02 17 دی 1388
|
همان گونه که مستحضريد ملت ايران جهت دستيابی به اعتلای سياسی ، اقتصادي و اجتماعی خود، قبل از انتخابات مطالبات بحقی را مطرح مينمود...
.... |
نام:
|
| ای-میل: |
18:36 16 دی 1388
|
اشکالش اینه که آقای شالگونی پیام تسلیت را در قالب بحث های دیگر وارد کرده. اگر در یک جمله پیام تسلیت میداد بحثی با او وجود نداشت. |
نام: hamid
|
| ای-میل: kjh_salamaty@yahoo.com |
15:54 11 دی 1388
|
shomaha hame kholid. Khob yek fardy foot karde va aghaye shalgooiy ham ebraze hamdardy karde. Adamhaye bisavade oghdeiy iyn kojash eshkal dare? |
نام:
|
| ای-میل: |
10:03 11 دی 1388
|
ب درود مجدد به "دوست نادیده "
ممنون از پاسخ شما. بهتر است خود آقای شالگونی اظهار نظر کنند. اما کمتر مقاله ای ست که 66 کامنت داشته باشد. قطعا ً ایشان سپاسگزار این همه توجه خواهند بود. شما نوشتید :
نیازی هم به پاسخگويی به کسانی نمی بينم که قدرت بیرون آمدن از «قالب» ها را ندارند
اگر شما درخارج کشور باشید، و کمک نکنید که من از قالب اشتباه خود بیرون آیم ، پس در خارج کشور چه می کنید؟
شما نوشتید :
انسانِ درون قالب،هنوز در مرحله ی نخستین خلقت خويش است.
من یک انسان درون قالب،هنوز در مرحله ی نخستین خلقت خويشم ، نمی توانتم از قالب خود خارج شوم آیا این وظیفه شما نیست مرا هدایت کنید؟ اگر نه پس جه کسی؟
نوشتید :
بحثی با کسی (در اينجا) ندارم.
ایا راهی دیگر جز بحث و حل کردن مشکلات ذهنی وجود دارد؟ وظیفه شمای آگاه در مقابل من ِ نا آگاه چیست؟ |
نام: سعید
|
| ای-میل: |
00:03 10 دی 1388
|
آقای سعید آوا،
متاسفانه بخش اول نوشته ی من توسط روشنگری سانسور شده و شما بحث مرا بطور کامل نخوانده اید.
اگر توجه نمائید، من نوشته ام " در ضمن...."
این در ضمن ادامه ی یک بحث بوده که سانسور شده است... |
نام: دوست ناديده
|
| ای-میل: |
00:47 10 دی 1388
|
من «دفاع عاطفی» از آقای محمد رضا شالگونی نکردم. من (که کم هم سابقه سیاست و بحث و تجزیه و تحليل ندارم - و برعکس، خیلی هم دارم) فقط خواستم به او بگويم که کسانی هم هستند که او را خوب می فهمند. همچنان که ريشه واقعی بسياری از «انتقادات» موسوم و متظاهر به «سازنده» به او را.
همین و بس.
نیازی هم به پاسخگويی به کسانی نمی بينم که قدرت بیرون آمدن از «قالب» ها را ندارند.
مهم تر از پاسخگويی به آن ها تلاش در جهت شکستن قالب هاست.
و اينگونه است که انسان خواهد توانست قبل از هر «يست» بودنی انسان باشد.
انسانِ درون قالب،هنوز در مرحله ی نخستین خلقت خويش است.
و انسان قالب شکن، در حرکت به سوی بی نهايت خويش، به راه افتاده است.
بحثی با کسی (در اينجا) ندارم. و فقط بار ديگر از آقای محمد رضا شالگونی تشکر می کنم.
والسلام. |
نام: سعيد آوا
|
| ای-میل: |
00:46 10 دی 1388
|
آقای سعيد ، من عمدأ از ابر انسان نيچه ذکری کرده ام تا نشان دهم فلاسفه چه ديدهای متفاوتي برای بلوغ انسان و "تکامل" او دارند و بعضي عقايد ، خاصه وقتي مورد استفاده ی ناصحيح قرار گيرد به چه فجايع زيانباری مي انجامد |
نام: سعید
|
| ای-میل: |
23:19 10 دی 1388
|
در ضمن، ابر انسان نیچه یکی از بنیاد های فاشیسم در آلمان بود... |
نام:
|
| ای-میل: |
23:46 10 دی 1388
|
دوست گرامی " دوست نادیده "
شما با دفاع عاطفی خود به اقای شالگونی کم لطفی کردید. تصور من از آقای شالگونی این نیست که وی از این بحث ها رنجیده شود. احتمالا ً وی نزدیک به 5 دهه است که با " نظر مخالف" برخورد دارد. این به شما و دوستانی همانند شما بر می گردد که بجای دیالوگ انتظار مونو لوگ دارید. هر کس که می نویسد میداند که بخشی با نظرش مخالف اند. تفاق روزگار اکثرا ً مخالفین یک نظر ، نظر نویسنده را بیشتر صیقل می دهد. بهترین نمونه اش نوام چامسکی در امریکاست. هیئت حاکمه از نظرات انتقادی وی استفاده می کند. و از آن مهمتر انتقادات مارکس و انگلس به نظام سرمایه داری سبب شد بیسمارک به برخی از انتقادات آنها عمل کرده و خدمات محدود اجتماعی را برقرار کند(1880) کمتر از 40 سال هم دیگر کشور های اروپایی خدمات اجتماعی محدودی به کارگران و دیگر بخشها داده شد(1919)
کلام آخر من چه کنم با نظر آقای شالگونی مخالفم؟ آیا نباید نظرم را بیان کنم؟
PS: ضمنا ً از مسئولین سایت ممنون که امکان بیشتر نظر دهی و برخورد به مقاله را فراهم آوردند |
نام: سعيد آوا
|
| ای-میل: |
23:45 10 دی 1388
|
غايت نظر و هدف اکثر فلاسفه و مبارزان اجتماعي ، گذار انسان از مرزهای گوناگون طبقاتي و نژادی و مذهبي وو ..و فراروئيدن او به موجودی قائم به ذات ذهني و در همبستگي اومانيستي با همنوعان خود مي باشد : يعني انسان در جايگاه واقعي خود که همانا موجودی متفکر و با اراده و مملو از احساس انساني است بوده است قرار گيرد. مثلأ نيچه به ابرانسان بودن فکر مي کرده و مارکس به انسان خود پندار و خودآگاه. برای رسيدن به چنين انساني راههايي تصور شده که مثلأ مارکس از طريق مبارزه ی طبقاتي آنرا امکان پذير ميداند. برای او مبارزه ی طبقاتي وسيله بوده نه هدف. و در همين مبارزه هم هميشه تأکيد به حفظ روح انساني و پاسداری از ارزشهای والای انسان بودن و تحول برای انسان شدن و آزادگي امری اساسي بوده است.انسانيت و پرورش روح انساني انگيزه ی غايي و دلمشغولي او و ادامه دهندگان او از لنين گرفته تا لوگزامبورگ و گرامشي و اريک فروم و مندل و ديگران بوده است و بي انصافي است که اين ديد و نگاه انساني را فقط در چارچوب مبارزه ی طبقاتي و انهم برداشت انحرافي و خشک و انتقامجويي از آن تقليل دهيم.مبارزه ی طبقاتي چيزی در خود و برای خود نيست و آن هم بدون آزادگي و عشق به انسانيت و انساندوستي بي ارزش است. مارکسيسم با عدالت و انصاف و روح اومانيستي تنيده شده است . آنرا با کينه ورزی و انتقامجويي و ..و..عوضي نگيريم. خوب درکش کنيم و از آن مذهب نسازيم.... |
نام:
|
| ای-میل: |
23:43 10 دی 1388
|
این همه مشاجره فقط بر سر یک "آه" است؟
خب، آه ه ه ه ه ه ! |
نام: فرید
|
| ای-میل: تهران |
23:42 10 دی 1388
|
من که بالاخره نفهمیدم دعوا بر سر چیست. از این بحثها فقط به این نتیجه می رسم که ایران احتیاج به یک رضا شاه دیگر دارد. حالا می فهمم چرا مشروطیت شکست خورد. |
نام: دوست ناديده
|
| ای-میل: |
22:40 10 دی 1388
|
محمدرضا شالگونی گرامی!
سلام مر بپذيريد.
شهامت شما ، به عنوان يک کمونيست شرافتمند، را می ستايم.
چه خوب کرديد که نوشتيد! حالا بگذاريد بعضی ها برای تسويه حساب سازمانی و فردی خودشان با شما بر شما بتازند و هرچه شايسته شخصيت ناچيز خودشان است را نثار شما کنند.
شما به نظر من (که کمونيست نيستم) يکی از شايسته ترين هايی هستيد که من در ميان کمونیست ها ( که دوستان بسياری در ميان آن ها دارم) دیده ام.
چه خوب کاری کرده است سايت روشنگری که مقاله تان را برای مدت بيشتری روی سايت قرار داده است. (کاش اين کار را در مورد نويسنذگان همچون شما دردمند ديگری هم می کرد).
دل، قوی داريد و بدانيد کسانی که برای فروش متاع ناچٍيز هويت نداشته خود بر شما هجوم آورده اند و کامنت پشت کامنت و "مقاله"، پشت "مقاله"، می نويسنتد بيشتر از پيش، خود را رسوا می کنند و بس.
سربلند و سرفراز، پيروز و پيروزتر باشيد! شما ای دوست محرمان! شما ای دوست فلسطين! شما ای انسان خوب!
دوست ناديده تان |
نام: مجید
|
| ای-میل: شیراز |
20:22 10 دی 1388
|
من تنها نکته ای که در مورد بحثهای این صفحه می توانم بگویم فقط این است: مایه تاسف است× |
نام:
|
| ای-میل: |
20:16 10 دی 1388
|
به این مطالبات توجه کنید، این حقوق بشر ایران است و فقط کسانی مخالف آن هستند که مخالف انسانیت افراد زنده و روی پا در ایرانند.
*************
مطالبات پایه ای طبقه کارگر ایران در شرایط کنونی عبارتند از :
1- حداقل دستمزد ماهانه کارگران باید براساس ثروتی که آنان برای جامعه تولید کرده اند («تولید ناخالص داخلی») و اختصاص سهم هرچه بیشتری از این ثروت به ارتقای سطح زندگی و رفاه کارگران تعیین شود.
2- تمام افراد زیر 18 سال باید از محل ثروتی که کارگران برای جامعه تولید کرده اندحقوق ثابت ماهانه دریافت کنند.
3- کارخانگی بایدازمیان برود، اما تا آن زمان باید به زنان خانه دار دستمزدی معادل دستمزد کارگران شاغل تعلق گیرد.
4- تمام افراد جامعه باید از تامین اجتماعی شامل حقوق بازنشستگی و ازکارافتادگی و بیمه بیکاری برخوردار باشند.
5- تمام بیکاران آماده کار باید مشمول بیمه بیکاری باشند. بیمه بیکاری نباید ازحداقل دستمزد کارگران شاغل کمترباشد.
6- هر نوع قرارداد استخدام موقت باید ملغی شود.
7- حقوق تمام شاغلان، بیکاران، زنان خانه دار و افراد زیر 18 سال باید حداکثر تا بیست و پنجم هر ماه پرداخت شود.
8- شاغلان در تمام مراکز کار و تولید در تمام شیفت های کاری باید ازغذا و سرویس ایاب و ذهاب رایگان برخوردار باشند.
9- مسکن مناسب با تمام امکانات رفاهی و ارتباطی و وسائل خانگی حق مسلم هرشهروندی است. تحقق این امر درگرو آن است که:
- از ساختمان های تحت مالکیت دولت که اینک در اختیار نهادهای دولتی قرار دارند برای تأمین مسکن شهروندان استفاده شود.
- دولت هر سال درصد معینی از بودجه را به احداث واحدهای مسکونی جدید برای شهروندان اختصاص دهد.
10- بهداشت و دارو و درمان انواع بیماری ها باید رایگان باشد.
11- آموزش و پرورش در تمام سطوح باید رایگان شود.
12- حمل ونقل عموم مردم در سراسر جامعه باید رایگان شود.
13- تمام مردم باید از مهد کودک رایگان استفاده کنند.
14- همه سالمندان و معلولان باید به صورت رایگان تحت مراقبت قرار گیرند.
15- کار کودکان و جوانان زیر 18 سال باید به طور کامل ملغی شود.
16- هرگونه تبعیض جنسی در مورد زنان باید از میان برود. برای تحقق این خواست باید :
- زنان در تمام قوانین ازجمله قانون کار،قوانین مربوط به ازدواج وقوانین کیفری با مردان حقوق برابرداشته باشند.
- هر نوع دخالت دولت در تعیین نوع زندگی، روابط زن و مرد یا دختر و پسر و پوشاک زنان ممنوع شود.
- ازدواج یا جدایی همسران از یکدیگر با توافق آزادانه و حق برابری کامل میان آنان صورت گیرد.
- هرگونه ازدواج قبل از سن 18 سالگی ممنوع شود.
- با ایجاد فرصت های شغلی برای زنان و امکاناتی رایگان چون شیرخوارگاه، مهدکودک، سالن غذاخوری و رخت شوی خانه به صورت گسترده و فراگیر در محل های کار و سکونت زمینه اجتماعی شدن کارخانگی فراهم شود.
17- تمام افراد جامعه باید بدون هیچ قید و شرطی از آزادی های سیاسی از قبیل آزادی عقیده و بیان، آزادی نشریات و مطبوعات، آزادی اعتصاب، آزادی تجمع و تحصن و راه پیمایی و تظاهرات برخوردار باشند.
18- ایجاد هرگونه تشکل از جمله تشکل ضدسرمایه داری و سراسری طبقه کارگر باید آزاد باشد.
*********************** |
نام:
|
| ای-میل: |
18:03 10 دی 1388
|
حریم خصوصی دیگر چه صیغه است؟ وقتی ملت طالبند که این نوشتار مدت بیشتری در صفحه بماند وظیفه گردانندگان صفحه است که خواست مردم را ارج نهند. شما اگر دوست ندارید و مطابق میلتان نیست مطالعه نفرمایید.
نوشتار شالگونی و تشخیص سره از ناسره ایجاب میکند که بودن مقاله و دیدگاه های منتشره امکان بررسی و احتمالا انتخاب را بهتر میدهد.
خواهشمند است توجه داشته باشید که این مردمند که حق انتخاب دارند و مسئله شخصی در میان نیست.
برخلاف انتظار شما در ایران صقحه وزین روشنگری خواستار و خواننده زیادی در بین فرهیختگان دارد. |
نام: عیسی صفا
|
| ای-میل: |
18:01 10 دی 1388
|
بله یک کمونیست باید در مرگ منتظزی آه بکشد ولی شما کمونسیت نیستید إ کسی که لنینیسم را با تحقیر« مارکسیسیم روسی» می داند پرت است و درمقابل بورژوازی عقب نشینی کرده است. |
نام:
|
| ای-میل: |
18:40 10 دی 1388
|
اگر اشتباه نکنم، این مقاله یکبار قبلن منعکس شده بود. آیا اینجا حریم خصوصی است؟ |
نام:
|
| ای-میل: |
12:37 10 دی 1388
|
رفیق شالگونی گرامی!
فدای قلب مهربان شما بشوم , آیت اله منتظری که مُرد و رفت, امیدوارم ما را گرفتار حساسیتهای (انسانیٍ) آخوند کدیور و اشکوری و سروش و کروبی ؛ نکنی!!! |
نام:
|
| ای-میل: |
12:36 10 دی 1388
|
رفیق شالگونی گرامی!
ممکنه یک مقاله هم بنویسید و تشریح کنید که کمونیسم افیون کیست؟ و با کدام حساسیت انسانی آدم حق دارد که برای آن عزاداری کند؟
|
نام: Mojtaba
|
| ای-میل: |
16:10 9 دی 1388
|
مطلب کوتاه و مفید رفیق شالگونی بسیار باارزش است. نوشتن اینگونه مطلب از یک کمونیست عاقل و دانا بر میاید که انسان را در محور قرار میدهد و انسانها رابه مذهبی و لامذهبی تقسیم نمیکند و جایگاه خاصی برای شأن و کرامت انسان قائل میباشد. دفاع از شآن و کرامت انسانی از اخلاق کمونیستی است.
انتقادات عجولانه، مغرضانه و غیرمسئولانه ای که به متن ایشان مطرح شده بی اساس و از روی نادانی ست. از آنجا که متاسفانه نیروهای راست همیشه برای کوبیدن نیروهای چپ و انقلابی به نظرات چپهای نادان و بیسواد ارجاع میکنند، این بار نیزاین اظهار نظرات بی پایه درخدمت آنها میباشد.
|
نام: Azad
|
| ای-میل: |
19:18 5 دی 1388
|
,Shalghoni vejadan chape aghah va enghelabi ast va yeki az adamhaye estestani dar jonbesh chape Shalghoni aziz be nevis va be in neveshtarhaye to niyaz darim. va in shere kotah ra ra be in chapoolha ke hich darki az socialism na darand taghdim mi konam.اين فوج ابلهان بين/ كه چشم خورشيد حقيقت را / به تير و كمان حماقت خويش/ نشانه رفته اند |
نام:
|
| ای-میل: |
19:41 4 دی 1388
|
سینا جان اینجا کسی را نمی بینم که بگوید باید با چاقو گلوی کسی را برید و یا حتی بخواهد گلوی آخوندها را ببره. چرا وقتی کسی حرفی بر خلاف عقیده شما می زند فکر می کنید که میخواهد سر ببرد. خونسرد باشید ارتجاع همیشه می رود چون مثل چرک تن میماند و بعد از مدتی شخص میخواهد خود را از آن تمیز کند. کوشش ما باید این باشد که دیگران را تشویق کنیم که به بحث و جدل و انتقاد ادامه دهند تا ارتجاع دیگری نیاید و یا اگر می آید مراقب باشیم که همه چیز خود را از دست ندهیم و برای زمستانهای بعد آذوقه داشته باشیم. |
نام:
|
| ای-میل: |
13:18 4 دی 1388
|
واقعیتی تلخ وناگوار نوشته جناب فرزاد جاسمی عزیز و بزرگوار:
(( باور کن روزگار من و تويی که افتخار دفاع از آيت الله منتظری و ديگر آيت های الله های تبهکار و جنايتکاررا صرفأ به اميد لقمه ای نان متعفن و چرکين، با همه ی آشنايی از سوابق ننگين و ضد بشری آيت الله های حاکم بر ايران بر دوش می کشيم به سر آمده است ))
آیا هنوز هم امیدی هست؟ |
نام: سینا
|
| ای-میل: |
13:48 4 دی 1388
|
دوستان حرف من اینست چاه دیگری را برای یکدیگر حفر نکنیم که در نهایت خودمان هم در ان گرفتار شویم باور کنید اخوندها از اسمان نیامدند بدون رودر واسی ما دران دوران میخواستیم روی همدیگر را کم کنیم ومشغول همین کارهای کودکانه بودیم من روی سخنم با کسانی است که دور تر را میبینند بسیاری حتی دوقدم خودرا نمی بینند ایکاش میتوانستیم در یک فضای سالم با یکدیگر حرف بزنیم ما قبل از اینکه دشمن رژیم باشیم دشمن قسم خورده یکدیگر هستیم با اینهمه دروغ وتهمت وسرنوشت با این تفکر بهتر از این نمیشود در کشور ما کار سیاسی بسیار سخت است چرا که ما حرفهای بسیاری زده ایم وبرعکس درامده حالا میخواهیم انتقام شکستها را از یکدیگر بگیریم من از هیچ فحش ونا سزا ترسی ندارم وحرفم را میزنم اگر چه دشمن برای خودم درست کنم که بخون من تشنه باشد وچنین کرده ام وهمین روزها دشمن قسم خورده ای کارد سلاخیش را نادان روی گلوی من تیز کرده است چرا برای اینکه بگوید اوهم زنده است بگذریم فردا ئی هست و قضاوت خواهند کرد |
نام:
|
| ای-میل: |
11:47 4 دی 1388
|
مصاحبه آقای شالگونی نه تنها کمکی به رفع ایراداتی که به او گرفته شده نمیکند بلکه مسائل و مشکلات جدیدی را هم اضافه می کند. به چند نمونه از از آن مشکلات اشاره کنم: آقای شالگونی فکر میکند که میتوان "دموکراسی واقعاً جا افتادهای داشت" که "مردم" (همه طبقات اجتماعی) در آن شرکت داشته باشند و مردم (همه طبقات اجتماعی) از "فرصت های برابر برخوردار باشند." اما بر خلاف آقای شالگونی اکثر سوسیالیستها فکر میکنند چنین دموکراسی امکانپذیر نیست و وجود ندارد چون "دموکراسی" خصلت طبقاتی دارد. او ریشه مذهب را فقر و فلاکت مردم میداند در حالیکه میتوان نشان داد که ریشه مذهب از فقر و فلاکت نیست و میتوان نشان داد که ریشه آن از طبقات حاکم و وسیله ای برای تسلط بر انسانها بود، مثالهای آن: مذهب در پادشاهی های اسرائیل باستان، در مصر، در یونان، در روم، در ایران، در عربستان و در چین، همه این مذاهب سنتی در جامعه طبقاتی و از طریق اقشار حاکم بوجود آمدند. حتی مسیحیت وقتی به مفهوم امروزی کلمه مسیحیت شد که روم آنرا علیه مسیحیت نوعی دیگر که به صورت ایدئولوژی دولتی مخالف خود وجود داشت، رواج داد و ناگفته نماند که در انجیل بردهداری امری عادی محسوب میشد و میشود. در مذهب دائو چین باستان برده ها و رعیت ها حتی بعد از مرگ هم باید خدمتکار باقی می ماندند. البته در مذهب اسلام خود ما همه انسانها بعد از مرگ سر سپرده خدا خواهند بود و او بر آنها حکومت خواهد کرد و دوزخیان بی رحمانه تا ابد در فلاکت و بدبختی خواهند ماند. نکته جالب اینکه گناه آدم (آدم و حوا) عدم اطاعت از خدا بود که البته در زمین حاکی ما تعبیر می شود عدم اطاعت از نماینده او. اینهم معنای حقوق بشر اسلامی است. آقای شالگونی آقای منتظری را انسانی میداند که از رنج انسانها رنج می برد و برای انسانیت و عدالت مبارزه می کرد. اما گفتههای آقای منتظری بخوبی نشان میدهد که او فقط از رنج عدهای خاص رنج می برد، او برای انسانیت مبارزه نمی کرد برای خدا مبارزه میکرد و عدالت او عدالت نبود عدالت اسلامی بود. آقای شالگونی به منتظری چیزهائی نسبت میدهد که خود منتظری به آنها اعتقاد نداشت. بحث آقای شالگونی در مورد انسانیت هم بحث درستی نیست. با بحث او جلادان هم انسانیت دارند که البته مطمئنن انسان هستند اما انسانیت به مفهوم انسان بودن نیست. اگر در انسانها انسانیت وجود داشته باشد، تنها کاری که باید برای از بین بردن جامعه طبقاتی انجام داد نصیحت اخلاقی است و همه جنایتکاران و مافیائی ها و تروریست ها و متجاوزان فقط نیازمند نصیحت می باشند! در اینجا من از آدم کشی و خشونت طرفداری نمیکنم من فقط از عقیده آقای شالگونی که آدم کشی و خشونت اسلامی را صرفاً به خاطر مصلحت سیاسی میخواهد تحمل کند انتقاد میکنم، او آنرا پدیدهای جلوه میدهد که با ما و در کنار ما خواهد بود و باید آنرا تحمل کرد. اگر قرار باشد خرافات را تحمل کنیم باید استثمار و بردگی را هم تحمل کنیم. واقعیت این است که نمیشود گفت که خرافات و بردگی با هم ارتباط ندارند و نمیتوان گفت که ایدئولوژی یک چیز است و استثمار چیز دیگر. ببخشید من به کمونیستی هائی که از کارگران و هواداران میخواهند جهل و استثمار و بردگی را تحمل کنند تا روزی شرایط رهائی کارگر و انسان فراهم شود، اعنماد ندارم، حتی اگر یکی از آنها مارکس باشد. |
نام: فرزین
|
| ای-میل: |
01:42 3 دی 1388
|
مصاحبه رادیوئی :پاسخ محمدرضا شالگونی به واکنش های مثبت و منفی خوانندگان یادداشتش در باره مرگ منتظری
http://rahekargar.wordpress.com/2009/12/24/908-2/ |
نام:
|
| ای-میل: |
18:33 3 دی 1388
|
سینای عزیز مردم ایرن مسلمان هستند اما با مهندسی فکری آنها از بدو تولد و سازمان شما به این مهندسی نه تنها انتقادی ندارد بلکه میخواهد آنرا برای مقاصد خود بکار ببرد. |
نام: Dariush new
|
| ای-میل: |
18:32 3 دی 1388
|
Lotfan kament M.R. Shalgooni ra khoob bekhanid, doostan! |
نام: محبوبه حسيني
|
| ای-میل: |
14:17 3 دی 1388
|
در ستايش شهامت يك كمونيست!
آقاي شالگوني كه چنين راستين و با نام با مردم سخن ميگويند نشان از اخلاق كمونيستي ستايش انگيز اوست. كاش ذره اي مي آموختند اين كامنت گذاران بي هويت كه حتي جرات بيان اسم خود را هم ندارند. جزم انديشاني كه در تاريكي مي ايستند و روشنائي را نشانه ميگيرند!
اين فوج ابلهان بين/ كه چشم خورشيد حقيقت را / به تير و كمان حماقت خويش/ نشانه رفته اند.
|
نام: مملی
|
| ای-میل: |
11:25 3 دی 1388
|
به طرفداران منتظری و مرثیه خوانان این شیاد خونخوار توصیه میکنم نوشتار سرکار خانم اردوان را در همین صفحه وزین روشنگری با تیتر (( خانواده های زندانيان سياسی دهه ۶٠ به آيت الله منتظری چه می گفتند؟ - سودابه اردوان )) را بدقت مطالعه کنند تا بفهمند آنهم بلکه بفهمند که هیچ نمیدانند!
مدافعین این مردک خونخوار و ظاهرساز یا کسانی که از روی نادانی سنگ چنین هیولاهای خونخوار را بسینه میزنند باید بدانند که:
اصل بد نیکو نگردد آنکه بنیادش بد است |
نام: آرمان
|
| ای-میل: |
10:01 3 دی 1388
|
به نظر می رسد این جناب سینا یک کمی دیر تشریف آوردند و عقده گشایی ایشان کمی با مطالعه آثار تاریخی آن دوره شاید فروکش می کرد. شاید او بهتر بود اعلامیه سازمان پیکار را در انتقاد از اشتباهات انجام شده گذشته از سایت "اندیشه و پیکار" می خواند و متوجه می شد که خیلی دیر تشریف آوردند! سازمان پیکار با این فاجعه که نتیجه دوران فعالیت مخفی چریکی سازمان بود برخورد سیاسی کرد و در آرشیو تاریخی سند آن موجود است. |
نام: Azad
|
| ای-میل: |
10:42 3 دی 1388
|
Shalgoni yeki az ba prinsiptarin va sharftarin ensani ast ke be ensan joda az marzhaye idelozhi negah mikonad va ishan be khater hamin khosisyat monhaser be fardash ke hameh dosteshan darand yek soicilist khob yani hamin |
نام:
|
| ای-میل: |
10:39 3 دی 1388
|
جناب خسرو اگر مارکس زنده بود عقاید منتظری را بخاطر همان قانون اساسی اش سی سال پیش به زباله دان انداخته بود. خود منتظری هم این موضوع را میدانست این شما هستید که نمیدانید. شما میخواهید از منتظری آدمی بسازید که خود او نمی خواست که باشد. آقای منتظری و قانون اساسی او با خود او یکی است و او به آن مفتخر بود. وقتی منتظری از آزادی صحبت می کند منظور او در چهارچوب شرع است. منتظری من و شما را لایق نمی دانست که در مورد قانون و قانون اساسی نظری بدهیم. از لحاظ آقای منتظری من و شما باید توسط روحانیون هدایت بشویم وگرنه گناه می کنیم و کجراه می رویم. مسئله شما و آقای شالگونی و سایر عزا گرفته ها انسانگرائی نیست، بلکه فقدان درک واقعی جایگاه و شخصیت و ایدئولوژی و زبان منتظری است. بعد از سی سال هنوز نمیدانید که منظور از ملت از لحاظ منتظری امت اسلامی است نه من و شما. خون من و شما که با اسلامی بودن حکومت مخالف هستیم از لحاظ منتظری حلال است. |
نام: محمدعلی خسروی
|
| ای-میل: |
17:25 2 دی 1388
|
محمدعلی خسروی
به مناسبتی متنی راکه در 11 آذر1388 درسايت روشنگری ازدوست فاضل وارجمندم حسين مشرف باديدی ديگر منتشرشده بود ، دراينجا می آورم تاخوانندگان به نظری پيش از درگذشت منتظری ، آشنا شوند. واقعا کسی نمی تواند منکراين امرشود « ،ورود هرنيروی مردمی باخواست های واقعا مردمی ، نشانه قدرت گرفتن بيشتر نيرو های بالنده اجتماعی وسياسی ايران است.» آيا قدرت گرفتن بيشتر وبيشتر نيرو های بالنده اجتماعی وسياسی ايران رامی خواهيم ؟ با تجربه آموزی وبا هشياری کامل ازنقش شخصيت های مردمی درجنبش های سياسی واجتماعی .... آن نوشته ها وآن نظرات آورده شده است. محمدعلی خسروی
11آذر :پاسخ آيت الله منتظری به پرسش هايی پيرامون جنبش سبز مردم ايران
تغيير
بسمه تعالی
محضر حضرت آيت الله العظمی منتظری دام عزه العالی
همان گونه که مستحضريد ملت ايران جهت دستيابی به اعتلای سياسی ، اقتصادي و اجتماعی خود، قبل از انتخابات مطالبات بحقی را مطرح مينمود، و برای تحقق اين مطالبات با شور و نشاطی بی شائبه در انتخابات شرکت کرد; اما صاحبان قدرت با مددگيری از آراء مهندسی شده نتيجه انتخابات و وضعيت جامعه را به آنچه امروز شاهد آن هستيم مبدل نمودند.
“جنبش سبز“ در پيگيری مطالبات جامعه ، پس از انتخابات توانست خواسته های اکثريت ملت ايران را نمايندگی کند و در اين مسير زندانها و شکنجه های وحشتناک قرون وسطايی را تحمل کرده و حتی شهدايی را تقديم نمود، تا با اصرار بر دوری از خشونت به آرمانهای خود دست يابد; که با لطف و رحمت الهی ، اين جنبش در سرتاسر ايران گسترش يافت ; لذا مردم در ادامه مسير نيازمند پاسخ به سؤالات متعددی هستند که در ذهنشان شکل گرفته است .
مستدعی است با پاسخ خود جهت اعتلای هرچه بيشتر جنبش موجب هدايت و دلگرمی ملت مظلوم و ستمديده باشيد.
به نظر حضرتعالی :
۱ � جنبش سبز مردم ايران چه دستاوردهايی طی مدت اخير داشته است ؟
۲ � چه عواملی مانع از گسترش و توسعه جنبش سبز مردم خواهد شد و راه دستيابی به اهداف را طولانی تر ميکند؟
۳ � راههايی که موجب تقويت و مصونيت نسبی جنبش خواهد شد کدامند؟
۴ � چه توصيه هايی برای اعتلای بيشتر جنبش ميفرماييد؟
پاسخ آيت الله العظمی منتظری :
بسم الله الرحمن الرحيم
(ان الله لا يغير ما بقوم حتی يغيروا ما بانفسهم )
(سوره رعد، آيه ۱۱)
“خداوند وضعيت و سرنوشت هيچ ملتی را تغيير نمی دهد مگر زمانی که خودشان درصدد تغيير آن برآيند.“
با سلام و تحيت و ضمن تقدير از توجه شما نسبت به مسائل جاری و سرنوشت ساز کشور.
جواب ۱ � جنبش مذکور که جلوه و تبلوری واقعی از مطالبات به حق اکثريت مردم ايران در سالهای متمادی است ، هرچند تاکنون با برخورد خشن و شديد جناح تندروی حاکميت روبرو شده است ، ولی دستاوردهاي داخلی و خارجی آن قابل انکار نمی باشد. اين جنبش در داخل کشور توانسته است فرهنگ مسالمت آميز مطالبه حقوق تضييع شده اقشار وسيعی از مردم در انتخابات و حوادث پس از آن را تا حد زيادی نهادينه کند و از طرفی ماهيت خشن جناح تندرو و سرکوبگر را به خوبی افشا نمايد; و البته هزينه های سنگينی را برای آن تحمل نموده است . اين پديده نشانه آن است که مردم به کمتر از رسيدن به مطالبات بر حق خود قانع نمی شوند و کشتار و ارعاب و تهديد و بگير و ببندها و محاکمات غير شرعي و غير قانونی و محکوميت های سنگين و غير عادلانه فعالان سياسی و آزاديخواهان و نيز تبليغات دروغ و فريبنده ، تأثيری در عزم و اراده آنان ندارد. در بعد خارجی نيز توانسته است نظر کشورهای جهان و بخصوص جوامع مترقی و سازمان های مدافع حقوق بشر را نسبت به مظلوميت و خواسته های به حق خود معطوف داشته و در ارزيابی سياسی ، قدرت واقعی ملت را به جهانيان نشان دهد.
جواب ۲ و ۳ � از جمله عواملی که ممکن است مانع گسترش جنبش به حق مردم شود، يکی شعارهای انحرافی ساختارشکن و عکس العمل هاي نامناسبی است که به سوژه ای برای سرکوب مردم توسط جناح تندرو تبديل خواهد شد. جنبشی که خواسته های منطقی و مشروع و قانونی دارد و ميتواند آنها را به شکل مسالمت آميز و معقول مطرح کند، نبايد احيانا گرفتار رفتارهای عکس العملی در برابر خشونت ها و سرکوبگری ها شود و بسا شعارهايی را مطرح کند و يا واکنش هايی را از خود نشان دهد که در نهايت مطابق خواسته جناح تندرو حاکميت و به نفع آنان باشد; و چه بسا اين مسائل توسط ايادی آنان جهت انحراف نهضت به وجود ميآيد، چنانچه بارها مردم بعينه نيروهای آنها را در حال تخريب اماکن و اموال عمومی و شخصی ديده اند.
عامل ديگر، انتظار پيروزی زودرس و عجولانه است . جنبش مذکور نبايد در رسيدن مردم به حقوق خود، عجله و بی حوصلگی نشان دهد. صبر بر شدائد و مصائب و مقاومت در راه حق و امر به معروف و نهی از منکر و همچنين مقاومت برای احقاق حقوق ، از آموزه های مهم دينی است که در قرآن و روايات روی آن تأکيد فراوان شده است .
عامل سوم ، اختلاف سليقه ها در روش احقاق حقوق و امر به معروف و نهي از منکر است که ميتواند آسيب جدی به نهضت و حرکت مردم وارد نمايد. در اين راستا شخصيت های معتمد مردم و مؤثر در جنبش ميتوانند با شفاف سازی خواسته های قانونی و شرعی مردم و تفاهم کامل با يکديگر مانع بروز عوامل مذکور و موجب تقويت حرکت های مردمی و مصونيت آن از آسيب های محتمل باشند.
جواب ۴ � بديهی است کسانی که در راه احقاق حقوق مردم تلاش ميکنند و در حقيقت به وظيفه مهم شرعی و ملی امر به معروف و نهی از منکر عمل ميکنند در درجه اول ، بايد خود عامل به حق و معروف ، و تارک منکر و باطل باشند، و مرزهای دينی و اخلاقی را کاملا حفظ و مراعات نمايند تا عمل و حرکتشان در راه رضای خالق و مصالح مخلوق منشأ آثار خير قرار گيرد.
در خاتمه برای چندمين بار به عنوان نصيحت و خيرخواهی برای حاکميت يادآور ميشوم : راهی که مسئولين و تصميم گيرندگان نظام در پيش گرفته اند جز به ضرر دين و دنيای خودشان و مردم نخواهد بود. تمکين به همه اصول قانون اساسی و به رسميت شناختن حقوق ملت و عمل به آن بهترين راه برای نشان دادن حسن نيت حاکميت است . انحصارطلبی و خودمحوری و استبداد و اعمال خشونت در مقابل مردم ، و محاکمات غير شرعی و غير قانونی فعالان سياسی خدمتگزار و شناخته شده و محکوميت های سنگين برای آنان ، عاقبتی جز انزوای بيشتر کشور و نظام در دنيا و فاصله گرفتن بيشتر مردم از حاکميت و تخريب و مشوه نمودن چهره اسلام مظلوم و در نهايت غضب و خشم خداوند را به دنبال نخواهد داشت . اميدوارم مسئولين مربوطه هرچه زودتر مسير باطل خود را اصلاح نمايند و رضايت خالق و خلق را تحصيل نمايند.
والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته .
۱۰ آذر ماه ۱۳۸۸
حسينعلی منتظری
11 آذر 1388 11:11
مطلب را به بالاترين بفرستيد
نظر شما
نام: حسين مشرف
ای-ميل:
20:44 13 آذر 1388
شجاعت " آيت الله العظمى حسينعلى منتظرى وآيت الله العظمى يوسف صانعى » دردفاع ازحقوق اساسی مردم وساخت مدرن ترين و عادلانه ترين بنياد های سياسی واجتماعی برای مردم ايران و بوسيله مردم ايران ، قابل قدردانی وحمايت همه جانبه است. با تجربه آموزی وبا هشياری کامل ازنقش شخصيت های مردمی درجنبش های سياسی واجتماعی و تاثيرات ژرف سياسی وابتکارات درست وهمسویی ها ی عملی آنان باحقوق مدرن ومدرن سازی نهادهای سياسی واجتماعی ، بی آنکه قصد محدود ساختن فعاليت های شخصيت ها، احزاب ، سازمان های سياسی سراسری ومحلی وبين المللی را داشته باشيم ،ورود هرنيروی مردمی باخواست های واقعا مردمی ، نشانه قدرت گرفتن بيشتر نيرو های بالنده اجتماعی وسياسی ايران است . با عنايت به نامه بخشی از دست اندرکاران سياسی ايران که در زير می آيد، شايسته است وسعت ديد سياسی ، خو درا بی آنکه ذره ازخواست های سياسی مردم ايران ، عقب نشينی کنيم ، گسترده وگسترده تر کرده ، ازحقوق وآزادی های مردم ايران بهتر ومو ثر
تر دفاع کنيم . حسين مشرف
نامه بخشی از مبارزان و فعالان سياسی :
"مراجع و عالمان دينى در پيشگاه خدا و مردم مسئولند."
ملت شريف ايران
همگان به ياد دارند كه مراجع و عالمان دينى متعهد در سالهاى پيش از انقلاب همواره مرجع و پناهگاه مردم در برابر دولت ها و عملكرد نادرست دولتمردان بودند و به لحاظ مالى به حكومت وابستگى نداشتند. اما در سالهاى پس از انقلاب ، جمعى از آنان خواسته يا ناخواسته ، منصب حكومتى يافته و يا به حكومت وابسته شده اند. بدين ترتيب ، افزون بر اين كه تمامى كارهاى دولت به نام همه روحانيون تمام شده و مىشود، دولتمردان و حاكمان از اين اهرم براى فشار آوردن به روحانيان در راستاى پيشبرد مقاصدشان ، بهره مىگيرند.
امروزه اما، وقايع و فجايعى در حق آحاد ملت رخ داده است كه در صورت سكوت بزرگان دينى ، اين رخدادهاى تكان دهنده نه تنها در پيشگاه مردم ، بلكه در پيشگاه حق نيز به نام آنان نوشته مىشود; و همچنين باع�, بدنامى دين مبين اسلام كه اين اعمال با استناد و اتكاء به آن يا شبيه سازى هاى نادرست و ناچسب به بخش هايى از تاريخ صدر اسلام صورت مىگيرد خواهد شد; و همچنين حق آزادى بيان و استقلال آنان را كه از ويژگى هاى روحانيت شيعه است از آنان سلب خواهد كرد.
بر همين اساس بوده است كه آيت الله العظمى منتظرى ، به خاطر احساس وظيفه دينى و ملى ، در پيام اخيرشان به مراجع تقليد، عالمان دين و حوزه هاى علميه ، ضمن بدعت خواندن رفتارهاى حاكمان پس از انتخابات دوره دهم رياست جمهورى و ابراز تأسف از ستم هايى كه بر شهروندان به نام دين مىرود، از آنان خواسته اند كه در برابر ظلم ها، بدعت ها و كارهاى خلافى كه به نام دين صورت مىگيرد، سكوت نكنند و در راستاى فريضه بسيار مهم امر به معروف و نهى از منكر براى جلوگيرى از انحرافات و اصلاح امور جامعه ، كه مورد انتظار مردم است ، اقدامات شايسته و فورى انجام دهند.
ما امضاء كنندگان اين بيانيه ، ضمن حمايت از اقدامات مسئولانه و شجاعانه آيت الله منتظرى و آيت الله صانعى ، در شرايط خطير كنونى ، از ساير مراجع عظام و علماى دين انتظار داريم آنان نيز به اين فريضه دينى مجدانه عمل كنند. با اين اميد كه به خواست خداوند مو�,ر افتد و نام نيكى از آنان در دفتر الهى و خاطره ملت ايران �,بت شود.
6 مهر ماه 1388
حميد آصفى ، محمد آزادى ، سامر آقايى ، احمد آدينه وند، محمد ابراهيم زاده ، عباس ابوذرى ، هادى احتظاظى ، حميد احرارى ، طاهر احمدزاده ، حسن احمدى ، محسن احمدى ، امين احمديان ، عبدالمجيد الهامى ، مصطفى اخلاقى ، ميلاد اسدى ، حسن اسدى زيدآبادى ، بهرام اسماعيل بيگى ، رشيد اسماعيلى ، سيد كوزاد اسماعيلى ، مرتضى اشفاق ، حسن افتخار اردبيلى ، جلال اقتدارى ، امير اقتنايى ، اعظم اكبرزاده ، زهرا اكبرزاده ، على رضا اكبرزادگان ، على اكرمى ، پروين امامى ، محمود امير احمدى ، مهدى امينى زاده ، حجت انصارى ، حسين انصارى راد، على انجم روز، حامد ايرانشاهى ، كمال الدين بازرگانى ، پروين بختيارنژاد، اكبر بديع زادگان ، رحمت الله برهانى ، ابوالفضل بازرگان ، عبدالعلى بازرگان ، فرشته بازرگان ، محمدنويد بازرگان ، مختار باطولى ، ايرج باقرزاده ، ناصر بهبهانى ، پوريا براتيان ، محمد بذرپور، محمد بسته نگار، مهدى بسته نگار، محمدحسين بنى اسدى ، عماد بهاور، حميد بهشتى ، بهزادى ، محمد بهفروزى ، مهرداد بزرگ ، نجات بهرامى ، آرش بهمنى ، صفا بيطرف ، مسعود پدرام ، محمد پوررضايى ، عباس پوراظهرى ، رضا پويان ، حبيب الله پيمان ، مجيد پيمان ، عبدالرضا تاجيك ، عباس تاج الدينى ، مصطفى تنها، غلامعباس توسلى ، محمد توسلى ، محمدرضا توسلى ، مجيد تولائى ، مجيد جابرى ، على جمالى ، رضا حاجى ، بهمن حافظى ، طه حجازى ، جلال الدين حجتى ، حميد حدي�,ى ، على حدي�,ى ، حسين حريرى ، آيدين حسنلو، مهدى حسين نژاد، بهزاد حق پناه ، جمشيد حقگو، ابوالفضل حكيمى ، عبدالكريم حكيمى ، مجيد حكيمى ، محمدرضا حمسى ، محمد حيدرى ، فخرالدين حيدريان ، مقدم حيدرى زاده ، جعفر خائف ، رضا خجسته رحيمى ، ابراهيم خدادادى ، امير خرم ، مصطفى خسروى ، حسين خطيبى ، محمد خطيبى ، ابراهيم خوش سيرت سليمى ، اسماعيل خوش محمدى ، هوشنگ خيرانديش ، محمدعلى دادخواه ، رسول دادمهر، محمد داديزاده ، محمد مهدى دانشيان ، محمود دل آسايى ، عباس دهقان نژاد، مصيب دوانى ، ابراهيم دينوى ، امير خسرو دليرنانى ، محمدصادق ربانى ، تقى رحمانى ، محمدجواد رجائيان ، عليرضا رجايى ، محمدصادق رسولى ، احد رضائى ، اصغر رضائى ، بهمن رضاخانى ، سعيد رضوى فقيه ، حسين رفيعى ، مهدى رهنما، فرزانه روستائى ، محمدجواد روح ، رضا رئيس طوسى ، جمال زره ساز، على زرين ، محمدابراهيم زمانى ، پرويز زندى نيا، عليرضا ساريخانى ، نسرين ستوده ، عزت الله سحابى ، فريدون سحابى ، هاله سحابى ، محمد سرچمى ، محمود سعيدزاده ، بيوك سعيدى ، عبدالفتاح سلطانى ، مرتضى سلطانيه ، على سياسى راد، محمدعلى سيدنژاد، سيد محمدعلى سيف زاده ، سلمان سيما، مرتضى سيميارى ، محمود بصير شاددل ، ابراهيم شاكرى ، على شاملو محمودى ، حسين شاه حسينى ، الله وردى شمبورى ، احمد شهامت دار، صابر شيخلو، آمنه شيرافكن ، عطاء اله شيرازى ، هدى صابر، محمد صاحب محمدى ، محمد صادقى ، هاشم صباغيان ، احمد صدر حاج سيدجوادى ، رضا صدر، سميرا صدرى ، مهدى صراف ، فضل الله صلواتى ، حميدرضا صمدى ، مظفر صفرى ، سعيد صاحب محمدى ، جليل ضرابى ، على اشرف ضرغامى ، فريدون ضرغامى ، اعظم طالقانى ، حسام طالقانى ، طاهره طالقانى ، نرگس طالقانى ، اكبر طاهرى ، رئوف طاهرى ، محمد طاهرى ،امير طيرانى ، مهدى عربشاهى ، روئين عطوفت ، باقر علائى ، على علوى ، محمدباقر علوى ، محمدحسن عليپور، رضا عليجانى ، على عليزاده نائينى ، محمد جعفر عمادى ، محمود عمرانى ، سيد جعفر عباس زادگان ، هما عابدى ، شيرين عبادى ، محمد حسين غفارزاده ، على اصغر غروى ، عليرضا غروى ، ماجد غروى ، مسيح غروى ، سعيد غفارزاده ، على غفرانى ، فريده غيرت ، مصطفى فاضلى ، رضا فانى ، باقر فتحعلى بيگى ، ارسلان فلاح ، مقصود فراستخواه ، مهدى فخر پويان فخرآيى ، غفار فرزدى ، حسن فرح آبادى ، فاطمه فرهنگ خواه ، حسن فريد اعلم ، فرزاد قاسمى ، سعيد قاسمى نژاد، عباس قائم الصباحى ، محمد قائم مقامى ، خسرو قشقايى ، ماهرو قشقايى ،مهدى قلى زاده اقدم ، عبدالمجيد قندى زاده ، نظام الدين قهارى ، مصطفى قهرمانى ، حجت الله قياسى ، رحمان كارگشا، اسدالله كارشناس ، اميرحسين كاظمى ، مرتضى كاظميان ، هادى كحال زاده ، محسن كديور، خسرو كردپور، مسعود كردپور، كاوه قاسمى كرمانشاهى ، على كرمى ، فريدون كشكولى ، پروين كهزادى ، بهناز كيانى ، بيژن گل افرا، فاطمه گوارايى ، مسعود لدنى ، حسين لقمانيان ، احسان مالكى پور، محمدتقى متقى ، حسين مجاهد، محسن محققى ، نرگس محمدى ، نوشين محمدى ، محمد محمدى اردهالى ، سيد على محمودى ، حسين مدنى ، سعيد مدنى ، ماشاءالله مديحى ، فريد مرجائى ، احمد مدادى ، مصطفى مسكين ، رضا مسموعى ، ليلا مصطفوى ، عباس مصلحى ، محمدجواد مظفر، مهدى معتمدى مهر، احمد معصومى ، ضياء مصباح ، ياسر معصومى ، بدرالسادات مفيدى ، مرتضى مقدم ، على مقيمى ، كاظم ملكى ، على مليحى ، مهدى ممكن ، قدرت منصورى ، حسام منصورى ، خسرو منصوريان ، كيوان مهرگان ، كامران مولايى ، عليرضا موسوى ، سيدرضا موسوى سعادتلو، على اكبر موسوى خوئينى ، اتابك موسوى نسب ، على مومنى ، محمود مومنى ، بيژن موميوند، امير ميرخانى ،على مينايى ، احمد ميرزايى ، وحيد ميرزاده ، مرضيه مرتاضى لنگروى ، حسن نراقى ، مجتبى نجفى ، جعفر نقمى ، محمود نكوروح ، امير نكوفر، محمدتقى نكوفر، مهدى نوربخش ، فخرالسادات نوربخش ، منوچهر نوربخش ، حسين نورى زاده ، سعيد نعيمى ، امين نظرى ، احمد هادوى ، هادى هادى زاده يزدى ، محمد هاشمى ، ناصر هاشمى ، فريد هاشمى ، بهاره هدايت ، خليل هراتى ، مراد همتى ، عليرضا هندى ، احسان هوشمند، رسول ورپايى ، صديقه وسمقى ، رحيم ياورى ، على فريد يحيايى ، ابراهيم يزدى ، حسن يوسفى اشكورى ، حسن يوسفيان آرانى ، مير محمود يگانلى .
|
نام: خسرو
|
| ای-میل: http://bikar.wordpress.com |
15:43 2 دی 1388
|
سلام
و تشکر از شالگونی بخاطر جسارت نوشتن این مطلب. اما با خواندن کامنت ها که نویسندگان آنها همه خود را کمونیست می دانند باید گفت بیچاره مارکس شرم میکرد اگر زنده بود و میدید چنین "پیروانی" دارد. پیروانی که در قسی القلب بودن دست کمی از جنایتکاران جمهوری اسلامی ندارند. چه سعادتی که اینان قدرتی ندارند و گرنه مگر استالین و پول پوت از آسمان نازل شده بودند؟ هیچ ایده و آرمانی که از انسانگرایی تهی باشد کوچکترین نسبت و نزدیکی با مارکسیسم و سوسیالیسم ندارد، هرقدر هم که با کلمات بازی کنند و با کلمات خود را انقلابی و رادیکال نشان دهند ربطی به اندیشه های آن بشردوست بزرگ، یعنی مارکس ندارند . نفرت بیجا و کینه شتری ربطی به انقلاب و سوسیالیسم ندارد |
نام: کریم
|
| ای-میل: |
15:41 2 دی 1388
|
با درود
آقای شالگونی- این درست است که آیت الله یعنی نشانی از خدا و اساسا قرآن هر چیزی را آیتی از خدا می نامند. ولی آخوندها با استفاده از این واژه و عنوان خود را سخنگوی دین می دانند و برداشتهای خود را از دین به صورت قانون در آورده و به سرکوب جنایتکارانۀ مردم می پردازند.
وقتی که در کلام خالق زور و اجبار نیست چگونه می تواند گفته وحرف مخلوق که اغلب درست نیست الزام آور باشد.
این کار شرک است و از بزرگترین خطاها در دین محسوب می شود. و شما که مخالف دین هستید دقیقا در جهت عکس دین به ترویج و توجیه مذهب آخوندی می پردازید.
|
نام: سینا
|
| ای-میل: |
12:40 2 دی 1388
|
نویسنده جواب والبته بدون نام
مسئله مربوط به تشکیلات نظامی یعنی چه میخواستند کسی را لوبدهند
نخیر چنین نیست فقط وفقط بخاطر اعتقادتشان اعدام شدند وسوزانده شدندوبیش از یکنفر ودو نفر بوده است کدام کمونیست ابتدا مذهبی نبوده اینجا میخواهید دوباره زرنگی کنید تقصیر مذهبی های فلان فلان شده است کمونیست که میشوند کار بد میکنند
ضمنا شماها تادیروز که مجاهدین خلق را بخاطر گناه نا کرده سینه دیوار می گذاشتید واگر خیلی حقوق بشری میخواستید عمل کنید عامل سیا وموساد وهر انچه که برای اعدام لازم است به پای انها در همین خارج از کشور می گفتید ومینوشتید بدون دادگاه وحالا که خیلی دمکرات شده ید میگوئید رژیم اسلامی وعملکردمجاهدین خلق بله قربانی این رژیم را باید به مسلخ ببرند وهمچنین قربانی تفکر پل پت ها
وبگوئید غیرازشهید شکراله پاک نژاد کی به این جنایتها اعتراض کرد همه در زندان جشن گرفته بودند لطفا از اتهام ها دست بردارید واز تاریخ همه باید عبرت بگیریم چه کسانی باعث رو امدن ارتجاع شدند این قصه سر دراز د با همین اتهام ها من را هم سینه دیوار میگذارید
شما هنوز در فکر توجیح هستید اگر با این تفکر قدرت داشته باشید بیش از اینها اتهام واعدام وسوزاندان به کار میبرید شما هنوز نگرفته اید زمان اتهام ودروغ سپری شده است اگر اشتباه تایپی دارد فرصت تصحیح ندارم باید بروم قطار را ازدست میدهم ننگ نفرت ابدی بر فاشیسم قرون وسطائی اخوندها واما بدانیم اگر از تاریخ عبرت نگیریم دوباره ملتی را به اشتباه میاندازیم وخودمان هم قربانی میشویم ایران مردم مسلمان هستند گرفتید یا نه
پت ها |
نام: روزبه زرین
|
| ای-میل: |
09:19 2 دی 1388
|
"او در دورانی که قائممقام رهبری بود به بهبود حال زندانيان توجه ويژه داشت و به آزاد کردن آنان اصرار میورزيد که نويسنده، خود از جمله اين زندانيان بود. ولی آنگاه که احساس کرد ديگر نمیتواند منشاء اثر باشد ابوذروار اعتراض کرد و عطای حکومت را به لقايش بخشيد" - طاهر احمدزاده - پدر چریک های فذایی خلق شهید مسعود و مجید احمدزاده . |
نام:
|
| ای-میل: |
09:17 2 دی 1388
|
سینای عزیز شما بقیه ماجرا را هم بگوئید و اشتباه می کنید که فکر می کنید حق السکوت خواهید گرفت. کسی ترسی ندارد و مخالفت ها با نظر آقای شالگونی بسیار عیان و روشن بیان شده و اینجا شما هستید که موضوع را میخواهید مثل مذهبیون اسرارآمیز کنید. مسئله تقی شهرام مسئله ای است مربوط به تشکلات نظامی زیر زمینی آن دوره که از اندیشه های اشتباه برخی از انقلابیون مارکسیست وغیر مارکسیست آن زمان بوجود آمد و امروز تقریبا اکثر کمونیستهای ایران به فعالیت چریکی نظامی زیر زمینی اعتقاد ندارند. تقی شهرام خودش مذهبی بود و غیر مذهبی شد و دچار اشتباهاتی شد که شاید هنوز تاثیر گیرنده از مذهب می بود. بنظر می آید این شما هستید که بیشتر در آن دوران زندگی می کنید! البته شما درست می فرمائید و کمونیستهای خارج ایران باید شرایط ایران را بفهمند اما برای درک ارتجاعی بودن آلترناتیو مذهبی در مقابل روابط سرمایه داری در ایران الزاما نباید در ایران بود و تجربه رژیم اسلامی و عملکرد مجاهدین خلق تا حدود زیادی کافی است مگر اینکه شما بطور روشن مطلبی بگوئید که دیگران در فهم آن غفلت کرده باشند. مطمئنن کار کمونیستهای ایرانی در شرایط جامعه اسلامی و فاشیستی بسیار دشوار است اما این موضوع فقط دلیل بر کندی کار ارتقاء آگاهی کارگران می باشد نه سهل انگاری در بوجود آوردن آن. احتمالا نظر دهندگان مخالف آقای شالگونی به آن سهل انگاری ایراد می گیرند نه به کندی کار. |
نام: سینا
|
| ای-میل: |
02:07 2 دی 1388
|
فقط انها که هنوز نفهمیده اند که ما در سال 1353 و1354 نیستم که مخالفان سیاسی وعقیدتی را نا جوانمردانه بکشیم وبعد جنازه اورا هم اتش بزنیم بعنوان یک کار انقلابی وبه اسم کمونیست چه بر سر جنبش ومردم ایران اوردید این وضعیت زائیده همان فالانژبازی ها هست که بدستور تقی شهرام وبهرام انجام شد وهنوز هم با همان افکار ضد مردمی ابروی چپ ایران را میبرید نگذارید بقیه ماجرا را بگویم اقای شالگونی خوشحال شدم که حداقل در طیف چپ کسی هست که شرائط امروز ایران را می فهمد این هاجز دروغ وتهمت چیزی در خورجین ندارند |
نام: عوسمان_م
|
| ای-میل: |
02:06 2 دی 1388
|
هیتلر هم بچهها را دوست داشت، در سر راه به مادری که می رسید بچهای همراه داشت، می ایستاد و بچه را بلند میکرد و می بوسید، اما فرمان کۆشتار میلیونها بچه و مادر را سادر میکرد. منتظری هم ههمان اخلاق هیتلر را داشت. |
نام:
|
| ای-میل: |
02:04 2 دی 1388
|
اگر دقت کنیم متوجه می شویم که لیبرالها و سوسیال دموکراتها که دولت بورژوائی را وسیله تحول جامعه می بینند اکثرا مرگ منتظری را تسلیت گفتند (سایت ایران امروز) اما اکثر جریانات سیاسی ای که تشکلات کارگری را وسیله تحول اجتماعی میدانند تسلیت نگفتند. علت موضوع کاملا روشن است. اولی ها میخواهند دولت ها بمانند و نوع حاکمیت تغییر کند و برای آنها فقط رفتن جمهوری اسلامی و آمدن تکنوکراتها برای مهندسی جامعه کافی است، دومی ها میخواهند دولتها از بین بروند و یا لااقل عقیم بشوند و کارگران زندگی اجتماعی خود را کنترل و مدیریت کنند. این تناقض بعد از جمهوری اسلامی وجود خواهد داشت و جنگ میان ایندو از همین حالا بدرستی در جریان است. البته این موضوع خاص شرایط ایران نیست این تناقض در طول تکامل جوامع در دوران سرمایه داری در تمام کشورها وجود داشته است. |
نام: آراز
|
| ای-میل: |
22:22 1 دی 1388
|
واقعا ً محال است مجاب كردن كساني كه تو به ماه اشاره كني و آنها انگشت ترا ببينند! علي الخصوص اينكه اين اشاره كننده به ماه،آقاي شالگوني باشد كه سوابق سياسي و نظري اش براي دوست و دشمن عيان است. براي طرف مهم نيست كه چه ميگويد، مهم اين است كه كي ميگويد تا از همان ابتدا ساز مخالف بزند و در فشاني كند!
بنظرم تحجر اين افراد - چه خود را كمونيست بنامند يا غير كمونيست - كمتر از آقاي منتظري كه بقول آقاي شالگوني '' يک متفکر تاريک انديش بود و تا آخر عمر هم چنين ماند''، نيست.
هم از اين روست كه من تبلور واقعي انديشه انساني يك كمونيست را كه در چنين وانفسائي در اين مطلب كوتاه آقاي شالگوني متجلي شده ميستايم و به ايشان درود ميفرستم.
|
نام: مرادی
|
| ای-میل: |
22:22 1 دی 1388
|
من با توضيح ونظرتتونه بهاری موافقم "
« دين افيون مردم است" کارکردکلی دين درتاريخ است. باضعف وفقرفلسفه درايران ، کارکرد اشخاص مذهبی باکارکرد خوددين درآميخته می شود ونتايج غلط نيزگرفته می شود. کاربرد کلمات مهم است ولی مهم ترازآن روان شناسی مردم است .
.برای مردم ، آيت الله نشانه خدا نيست . عنوان ودرجه خاصی ازاحترام وانتظارخدمت وازجمله چشمداشت راهنمایی ها هم است.
بگذاريم ديالکتيک تاريخی مشکل عناوين راباانقلاب وتجربه اجتماعی حل کند. حل ذهنی عناوين مذهبی هميشه کارساز نبوده است. واقعيت اين است که شخصيت سياسی منتظری به عنوان وتيترآيت الله معنا می دهد نه اين که تيترآيت الله به اسم منتظری شخصيت سياسی واجتماعی دهد .
آيت الله منتظری دارای شخصيتی والا وپيچيده وانسانی بود.
البته هرگردی گردو نيست
|
نام:
|
| ای-میل: |
22:21 1 دی 1388
|
یک نظر دهنده مسأله اومانیسم را به میان کشید حال مسأله را از زاویه اومانیسم توضیح می دهم. یک معنای اومانیسم، تفسیر آن بعنوان کمونیسم و سوسیالیسم است. اومانیسم (یا سوسیالیسم یا کمونیسم) این است که انسان محصول فعالیت خود بوده و مسئول سرنوشت اجتماعی خودش می باشد و فعالیت اجتماعی او برای بهبود بخشیدن به زندگی اش باید فعالیتی باشد در جهت ایجاد یگانگی نوع خود از طریق رفع روابط طبقاتی.
حال با این تعریف، پرورش احساس نزدیکی به کسانی که در طول زندگی اشان خواستار از بین بردن روابط طبقاتی نبودهاند و حتی توجیه گر این روابط بوده اند، اومانیستی نیست، چون اومانیسم نوعی از احساس را میخواهد بپروراند که در آن اعتقاد به سلطه و روابط طبقاتی بیارزش است. پس معقول است که بگوئیم که چون آقای منتظری به رفع طبقات اجتماعی اعتقاد نداشت، پرورش احساس نزدیکی به امثال او اومانیستی نیست. کارگران سوسیالیست، کارگران اومانیست هستند، کارگرانی که اعتقاد دارند روابط طبقاتی نباید وجود داشته باشد و توجیه حفظ روابط طبقاتی، یعنی بردگی آنها، برای آنها نامعقول است. این تعقل با احساس کارگر سوسیالیست تطابق دارد و یا باهم در تناقض نیستند و کارگران با این آگاهی در "خانه خود" هستند. در بیانات آقای شالگونی، کارگران احساس بردگی خود را معقول می یابند بدینجهت این بیانات معقولیت طبقه حاکم است و کارگر سوسیالیست با این نگرش خود را در “خانه خود” احساس نمی کند.
برای آنها که به بعد سیاسی موضوع توجه دارند نوشته یک نظر دهنده بسیار آموزنده است. او در بخش نظر دهی مقاله روشنگری بنام "درگذشت آيت آلله منتظری: کنش ها, نظرها و ديدگاهها" نوشته:
"اگر این مردم شریف مرده پرست نبودند و یك پنجم این جمعیت چند ساعتی در روز را در برابر زندانهای این دژخمان به شعار زندانی سیاسی بهمت توده ها ازاد باید گردد صرف میكردند ، زنده بگور شدن زنده ها پایان پذر میشد و نیمی از مادرانی كه جگر گوشه هایشان در كنج زندانها فرسوده میشوند ، اسوده میتوانستند سر رو بالش بگذارند ، پس ننگ بر ما اگر بار دیگر جوهر و غیرت زنده پرسی را در خود عملا پرورده نكنیم ، پرویز"
یک نکته زیبای گفته، در کنار مشاهدات درست نظر دهنده، بکار بردن کلمه "پرورده" در آخر گفته است. برای نویسنده پرورش "مردم" مهم است در حالیکه اکثر سوسالیستهای ما بوئی از مفهوم پرورش نبرده اند و مبارزه طبقاتی را صرفا سیاست بازی برای کسب قدرت سیاسی میدانند، یک جا سیاست بازی علیه خودشان جائی دیگر علیه قدرتهای حاکم.
|
نام:
|
| ای-میل: |
20:57 1 دی 1388
|
نقل قول قسمت پایانی عین نوشتار محمدرضا شالگونی: ((( او علی رغم حفظ باورهايش ، حساسيت انسانی خود را حفظ کرد و مهم تر از همه ، به خاطر اين حساسيت بهای سنگينی پرداخت. به اين خاطر است که او را "آيت الله" می نامم. "ايت الله" يعنی نشانه خدا. من به تبعيت از کارل مارکس که ( به تبعيت از باروخ اسپينوزا ) می گفت "انسان برای انسان خداست" ، حساسيت به رنج انسان ها را يک نشانه خدايی می دانم و به همين دليل در مرگ آيت الله منتظری از ته دل عزادارم. )))
این نوشتار از دل بر آمده شالگونی را بدقت مرور کنید و در آن بحد کافی تعمیق فرمایید تا بلکه آنهم بلکه تاحدی بتوانید از برداشت این کمونیست؟؟؟ تا اندازه ای به ویژگی ایشان و هواخواهانشان پی ببرید.
بقول اسپی نوزا انسان برای انسان خداست؟؟؟ نتیجه اینکه با فلسفه بافیهای ایشان منتظری انسان؟؟؟ برای ایشان خداست؟؟؟ و معالا ایشان از ته دل عزادارند؟!
تائکید ایشان مبنی بر اینکه: (( به خاطر اين حساسيت بهای سنگينی پرداخت )) آنهم در چند جای نوشتارشان چه مفهومی دارد و چه چیزی را میرساند؟ چه بهای سنگینی؟ چه چیز مهمی بوده که اینچنین سنگین و پربها بوده؟ البته جواب این پرسشها را در خلال نوشتارشان به این شکل: (( چند نفر را می شناسيد که درست در يک قدمی قدرت به خاطر حساسيت انسانی اش از همه چيز بگذرد؟ )) یا اینکه: (( با دستيابی به مقامی با اختيارات نيمه خدايی ؟؟؟ )) میتوان یافت. آیا تشریح چنین صفاتی با آن و تاب که ایشان توصیف فرموده اند نشان چه چبزیست و هدف چبست؟
اینک پرسش اینست که آیا زندانی شدن و شکنجه دیدن برای انسان ایجاد حق میکند؟ و پندارش را درست و نیک میسازد؟ یا اینکه اذعان کردن به آموزش نیک کارل مارکس کسی را محق میسازد که هرچه گفت بقول آخوند فصل الخطاب؟؟؟ باشد؟ آیا این تبلیغ برای روش انسانی و عالیه مارکس است که با گفتن من کمونیست هستم یک آخوند شیاد و ذاتا جانی بخاطر باورش را در افواه عمومی و هوادارانش تا عرش ؟؟؟ خدایی؟؟؟ ستایش کند؟ اگر چنین است برای رسیدن بچنبن موهومی مجاهدت کنید و عوام را بسوی نا کجا آیاد رهنمون شوید.
همین تناقضات فکری و عملی ماحصل 1400 سال استیلای باور سامی و دختر کش در میهنمان است حال کسانی که این واقعیات عینی و تاریخی را ملوث میکنند و بامغلطه گری شعار میدانند و هشدار دهنده را به سخره میگیرند با وجدان خود باید کنار بیایند. با این کارها و باهوچیگری هیچگاه در طول تاریخ نتوانستند واقعیات را نابود کنند و تا زمانیکه از این واقعیات تجربه نگیرند در بر همین پاشنه میچرخد. |
نام:
|
| ای-میل: |
20:56 1 دی 1388
|
با ادای احترام به آقای شالگونی و دوستانی که مقاله در تائید ایشان نوشتند.
سئوالی مطرح است چرا این دوستان چنین براشفته خشمگین به نظرات مخالفین برخورد می کنند؟ چه انتظاری دارید نوشته ای حاوی احساسات درونی اقای شالگونی را بر سر گذاریم و همه آنرا تائید کنیم ؟ دگر اندیشی یعنی همین؟ تمام این نوشته ها و اظهار نظر ها تمرین تحمل پذیری و به نوعی مشق شب ماست. |
نام: غیر کمونیست
|
| ای-میل: |
16:52 1 دی 1388
|
آیا می توان به عنوان یک کمونیست برای یک رهبر مذهبی عزادار بود؟ البته این مسئله ای شخصی است! آنجا این مسئله عمومی می شود که مذهبی متوفی دارای ارزش های بارزی بوده که دیگر نارسائی های وی را بپوشاند.آیا آقای منتظری چنین انسانی بود؟ ایشان در زمان سلطنت از یک تفکر عقب مانده دفاع کرد و به زندان هم رفت و در آنجا هرچه کرد ممی بهتر می داند. ایشان بعد از آزادی از زندان گام های جدی در جهت نابودی دست آورد های انقلاب مردمی بر داشتند. ایشان مسئول انتخاب حاکمان شرع و مستقیما مسئول جنایات و اشتباهات این افراد بودند. از قانون اساسی و ولایت فقیه نمی گویم. ایشان در کشتار 67 زبان به انتقاد و گلایه گشودند و این قابل توجه بود در 13 رجب انتخاب خامنه ای را برای آنکه فقیه نبود نپذیرفتند .انتقاد ایشان از زاویه مذهبی بود. پس از حصر ایشان به نماد اصلاح طلبان مبدل شدند و از گذشته خود با ناروشنی ابراز پشیماتی کرد. منتظری منتقد بخشی از نظام، و منتقد برداشت معینی از ولایت بودند ایشان معتقد به ولایت مشروطه بودند .ولی باید نظارت شرعی کند و نه حکومت. ایشان به حقوق بشری ناروشن و قابل بحث و جدل اعتقاد داشتند و در عین حال انسانی بودند که به دلیل اعدام دامادشان اختلافات شخصی هم در مواضعشان تاثیر داشت.از جزعیات این امور بگذریم مرگ منتظری نمی تواند کمونیستی را عزادار کند اما کمونیستی را که رابطه عاطفی با ایشان دارد و برای شهامت وی احترام قائل می شود می تواند عزادار هم بشود سوال اینجاست چرا آقای شالگونی سعی دارد هر آنچه که برایش در زمان معینی مهم است حالا شخصی باشد یا نه بصورت متون کوتاه علنی منتشرو سفره دل باز کرده تا تمام جنبش را مستفیز کند. ایشان اما با این متن روی خط فکری معینی می نویسد همان که جنبش سبز را با هزار من بمیرم تو بمیری بخورد کمونیست ها می دهد، تفکری که سر افسوس از چپ روی کودکانه بعضی چپ ها تکان می دهد که عقل درک جنبش مردم ایران را ندارند ولی در عین حال به آنهائی که این جنبش را خیلی زودتر از ایشان درک کرده اند مانند نگهدار و پیک نت فحش می دهند و آنان را سازشکار می نامند! البته رفیق عزیز می داند که از این تحلیل ها آبی گرم نشده است. نگاه کنیم به انقلاب 57 نگاه کنیم به جریاناتی که دیگران چپ رو را ناتوان از درک واقعیت های جامعه مذهبی ایران می شمردند امروز جز نام ننگی از آنان نمانده است. اینکه نوشته شما توسط افرادی درک شود(که چه؟) یا توسط گرایش معینی حتی مورد تشویق قرار گیرد مانند" یکی از مشکلات (چپ اندیشان) داخلی و خارجی هم وطن درک وباور سرشت عمیقن مذهبی جامعه ایران است. " شاید هدف شما باشد (شما که نمی خواهید بر این باور غلط مهر تائید بزنید؟) اما قصد شما از انتشار این مطلب چیست؟ احترام به انسانی که در برابر بخشی از رژیم ایستاد؟ اما رهبری معنوی جنبشی را داشت که بنیانگذارانش خاتمی، رفسنجانی، کروبی، موسوی تبریزی، موسوی خوئینی ها، موسوی اردبیلی و حتی خلخالی در اواخر عمرش بود؟ برای کدام مشان به عنوان کمونیست عزادارید؟
با احترام برای شما
|
نام: kafka
|
| ای-میل: xxxxxx |
16:34 1 دی 1388
|
با درود
ما هم راه دور نمیرویم همینجا به آقای شالگو نی تسلیت میگوییم.
|
نام: سعيد آوا
|
| ای-میل: |
16:33 1 دی 1388
|
ايکاش کساني که خود را مارکسيست لنينيست ميدانند به روح عميقأ اومانيستي کمونيسم اعتقاد و باور داشتند و خود را با آن تطبيق مي دادند. من بعنوان يک کمونيست با خواندن پاره ای کامنتها بوحشت مي افتم که اين به اصطلاح کمونيستها از کمونيسم چه ديد جزمي و مذهبي دارند و از آن زرادخانه ای برای سرکوب "غيرخودیها" ساخته اند. اين جزميت و برخوردها چه تفاوتي با مصباح يزدی ها و شريعتمداری ها دارد؟. وای به وقتي که مارکسيسم را به حدٌ جزميت مذهبي و دشمن انساندوستي تقليل دهيم. بله يک کمونيست هم مي تواند و بايد در غم درگذشت يک انسان ديگر با هر ديد و مسلک ديگر آه بکشد . |
نام: آراز
|
| ای-میل: |
16:30 1 دی 1388
|
درستايش جسارت و صداقت يك كمونيست!
به گمانم آقاي شالگوني خود خوب ميدانست كه وقتي اين نوشته اش انتشار يابد مورد چه هجمه اي قرار خواهد گرفت. چرا كه بنظرم او نيك ميداند كه چه بسيارند آناني كه ''فرزانه در خيال '' خودند و قيامت را به قامت خود ميگيرند. اما با اين حال، چنين جسورانه و صادقانه بعنوان يك كمونيست آني گفته اند و نوشته اند كه حال بقول شاملو بزرگ '' هر گاو گند چاله دهاني/ آتشفشان خشمي شده است.''
درود بر جسارت و صداقتِ آموختني اين انسان بزرگ! |
نام: البرز
|
| ای-میل: alborz_jam@yahoo.se |
15:42 1 دی 1388
|
شالگونی و منتظری دو نمونه متفاوت در میان همکیشان خویش
تبار شالگونی آنجا که به گرایشات آنها در عرصه اندیشه های مارکسیستی لنینیستی بر می گردد به حدود نیم قرن می رسد . شالگونی هم بر سر اندیشه هایش از هیچ فداکاری دریغ نکرد . نه فقط از زندان شاه نهرا سید بلکه رنج دوری و تبعید را هم به جان خرید . وقتی هدف تحقق اندیشه های انسانی ست یک کمونیست و یک آیه الله ارتباطی خاص برقرار می کنند .
کاش نه فقط منتظری بلکه بسیاری از یاران شالگونی هم می دانستند که می توان در فقدان آیه اللهی هم عزا دار بود . برای فردائی سکولار به چنین پیوندهائی نیاز هست .
کاش نه در عزا و مرگ . بلکه در زندگی نیز کمونیستها و آیه الله های نیک در کنار هم بودند .
|
نام: فرزين خوشچين
|
| ای-میل: |
15:41 1 دی 1388
|
من احساس و موضع آقای شالگونی را درک می کنم و فکر نمی کنم برچسب «توده ای» به اين رفيق ما بچسبد، اما نقطه نظر من کمی راديکالتر و متفاوت می باشد، که برای روشنگری فرستاده ام.
دوستان گرامی، می توان نظر ديگران را نقد کرد، ولی ايجاد تنش و کوبيدن ديگران به جنبش ما آسيب می رساند. |
نام: بهروز
|
| ای-میل: |
14:44 1 دی 1388
|
کمونیستهای توده ای صفت همیشه برای مذهب و آیت الله سمپاتی دارند . در مراسمی از حزب توده از روی کنجکاوی بعد از قیام پنجاه و هفت شرکت کردم که باصطلاح توده ای ها مبارزه انتخاباتی میکردند که نماینده اش اسم خمینی را اورد و همان موقع جمعیتی از تود ه ای های حاضر در سالن و بعلاوه خود سخنگوی کاندیدای توده هم شروع به صلوات فرستاد . حال این نوع سمپاتی اقای شالگونی برای این آیت الله که در جنایات جمهوری اسلامی علی رغم توبه اش شرکت داشته و در کل یک مرتجع آخوند بوده است که به آزادی زن و برابری هیچ اعتقادی نداشته است و افکارش چیزی مذهبی آغشته به فئودالیسم ماقبل سرمایه داری و آخوندیسم یک ذره رفرم شده است مرا به یاد همان داستان احترام حزب توده باری خمینی به عنوان مبارز ضد امپریالیست وصلوات آنها به عنوان کمونیست برای خمینی میاندازد . شرم هم یک احساس انسانی است که بعضی ندارند و برای آیت الله صلوات میفرستند وبعد هم خود را کمونیست میدانند آیت اللهی که در جهل مردم مار میکشد و بخشی از عقب افتادگی ذهنی مردم را هنوز بدوش میکشد و دقیقا نشان جهالت ونا |گاهی را میتوان از جمعیت استقبال کنند ه از مرگ این آخوند که ناشر افکار ارتجاعی است دید و این باصطلاح کمونیست هم به این توهمات توده ها دامن میزند که باور آنها را به آخوند مستحکم تر کند ولی کلی فلسفه بافی به سبک تود های میکند . خجالت بکشید |
نام:
|
| ای-میل: |
14:43 1 دی 1388
|
یکی از مشکلات (چپ اندیشان) داخلی و خارجی هم وطن درک وباور سرشت عمیقن مذهبی جامعه ایران است.به جای تشکر از آقای شالگونی (نامه ایشان بدون ایراد نبود)انگشت در چشمش فرو ببرید.تصور می کنم آنها که زبان به گلایه گشوده اند زورشان آمده که چرا یک آخوند تحسین شده است.من هیچ نوع باور مذهبی ندارم اما میدانم باید در برابر واقعیت فروتن باشم.عناد و داشتن کینه شتری مشکلی را حل نمی کند.باید بیش از پیش صبور باشیم. |
نام: آراز
|
| ای-میل: |
14:42 1 دی 1388
|
در ستايش يك انسان كمونيست!
آن كس كه با علم به اينكه آقاي منتظري ''يکی از نظريه پردازان کليدی ولايت فقيه بود : نظام حکومتی سرکوب گری که جهنمی واقعی در کشور ما به پا کرده است'' اما او را بدين سبب كه ''به عنوان يک انسان ، حساسيت به رنج انسان های ديگر را از دست نداد ''و '' درست در يک قدمی قدرت به خاطر حساسيت انسانی اش از همه چيز '' گذشت، مي ستايد و در مرگ او از ''ته دل عزادار '' است و اين را چنين جسورانه و صريح بيان ميكند -علي الخصوص در زمانه اي كه براي بسياري، مفاهيم انساني همزاد ولادت خودشان است - شايسته چنان ستايشي است كه تنها كمونيست هائي چون آقاي شالگوني را شايد.
درود بر انسانيت اين انسان بزرگ!
|
نام:
|
| ای-میل: |
14:41 1 دی 1388
|
اقای شالگونی در سیاست مفهومی وجود دارد بنام
Rien pour Rien(تحت الفظی: هیچ برای هیچ)
مفهومی باقی مانده از زبان فرانسه در سیاست بین الدول یعنی در سیاست چیزی میدهی چیزی می گیری. حال باید شما برخورد عاطفی ناشی از هم بند بودن با منتظری را کنار بگذارید و به این سئوال پاسخ دهید
منتظری چه قدمی برای مردم برداشت و چه ضربه های غیر مستقیم و مستقیم به مردم وارد آورد. ولایت فقیه را تئوریزه کرد و فلاکت جامعه را تا نا کجا آباد به پیش برد، بعد پوزش خواست. مقرری برای مجاهدین افغانی تعیین کرد ونیروی اعتصاب شکن برای جامعه مهیا کرد. تئوریزه کردن تجاوز به دختر باکره قبل از اعدام و موارد دیگر که بی اطلاعم
" اوج انسان دوستی " او در کشتار های 67 این بود که از سپاه مرگ می خواست دست نگهدارند تا با رهبر صحبت کند به وی قول دادند یک قطره خون از دماغ یک زندانی ریخته نشده است. ( راست می گفتند چرا که در حال دارزدن زندانیان بودند. - ) بعد که فهمید گروه گروه زندانیان بدستو ر خمینی در حال اعدام شدن هستند از هئیت مرگ خواست که حداقل زندانیان را تیرباران کنید که سریع تر بمیرند حرفش را گوش نکردندو گفتند اصراف در بیت المال است. درخواست کرد که بعد از اعدام حداقل آنها را زود از دار پایین نیاورید که زجر نکشند حرفش را گوش نکردند گفتند وقت نداریم و مجبوریم این کار را بکنیم .
آقای شالگونی موضوع بر سر جان چند هزار انسان بود حال ما به چند موضع گیری سفیهانه آخوندی مخبط دل خوش کنیم. شما چرا ؟ اگر یک اکثریتی یا توده ایی چنین می نوشت حرجی نبود.
در این جمله تان
ولی شاهکار همين حسينعلی منتظری اين بود که به عنوان يک انسان ، حساسيت به رنج انسان های ديگر را از دست نداد و کوشيد اين حساسيت انسانی را به بهايی سنگين حفظ کند
حساسيت به رنج انسان های ديگر وجه مشترک شما و منتظری است شما و او در عرصه احساس و رنج و بر خورد عاطفی در 400 سال پیش که اخلاق و دین از سیاست جدا شدند در جا زده اید.
برای اینکه جایگاه عاطفی شما را برای خودتان روشن کنم به مورد سیاست عملی زیر توجه فرمائید ببینید رنج و احساسات پاک انسان دوستانه کجا قرار دارند:
جان کالینز استراتژیست آمریکایی در دوران جنگ سرد نظر آمریکارا چنین تئوریزه می کند:
اگر یک جنگ گرما هسته ایی بین ما و شوروی روی دهد ما برای نجات جان 900 میلیون نفر از مردم و متحدین خود حاضر به از دست دادن 100،000،000نفر خواهیم بود( جان کالینز - استراتژی بزرگ- 1973)
حال می بینید ( اگر ببینید) که امثال طالقانی( آیت الله سرخ)، منتظری، بروجردی و... چه تاثیر مخربی بر باورها دارند.
موفق باشید |
نام: سعيد آوا
|
| ای-میل: |
14:39 1 دی 1388
|
آزادگي ، انساندوستي و پاسداری از عدل و انصاف بُردی فراتر از مرزهای مذهبي ، ايدئولوژيکي ، نژادی و ملٌي و حتي خانوادگي دارد. آقای منتظری در اين چند ساله ی آخر عمرش در حد خود و با توجه به محدوديت هايي که داشت با افشاگری ها و رودر رو شدن با آمران سرکوب و تجاوز ، در تضعيف رژيم و کنده شدن عدٌه ی زيادی از آن نقش موًثری داشته است. جا دارد که من نيز با اين جملات به نوبه ی خود شهامت او را ارج گذاشته و دين خود به آزادمنشي و عدالت و انصاف ادا کرده باشم. اميد که شهامت وی سرمشق آن های ديگر باشد. |
نام: کارگر کمونیست
|
| ای-میل: |
14:39 1 دی 1388
|
اقای شالگونی؛ شما در لحظات مختلفی از حاکمیت جمهوری اسلامی بارها دیدگاه و باورهای خود را به محک گذاشته اید ، در دوران جنگ ارتجاعی از کارگران خواستید که برای دفاع از میهن هرچه بیشتر تولید کنند، خواستید که از 30 خردادی ها دفاع کنند و ....اینک نقطه عطف باور شما به ماتریالیسم خام اخلاق گرا، و مذهب علیه مذهب میباشد که حاکمیت آن به سوسیالیسم دولتی و استخراج هرجه بیشتر کار اضافی از کارگران و پرداخت حداقل دستمزد و خودبیگانه سازی هرچه بیشتر انسان کارگر می انجامد! |
نام: سپیده
|
| ای-میل: |
14:38 1 دی 1388
|
هر چند از مارکس گرامی و بلند پایه برای توجیه برخورد سازشکارانه مایه گذاشته شده ولی اصل مطلب در تحریف تاریخ توسط شالگونی است. اگر منتظری رأفت انسانی داشت هرگز اعدام های مبارزین بین سالهای 58-67 را تأئید نمی کرد در حالی که او در این زمان در اوج قدرت بود. سرکوب وحشیانه مردم ایران، اسیدپاشی به روی زنان و تحمیل حجاب اجباری و بسیاری از قوانین ارتجاعی جمهوری اسلامی که همگی ضد رأفت انسانی است درست وقتی منتظری در قدرت بود و جانشین امامشان هم بود صورت گرفته. من دیگر وارد این بحث هم نمی شوم که اعتراض سال 67 منتظری به هیچ وجه در مورد نفس اعدام نبود بلکه در تعداد و چگونگی آنها بود و از این جنبه بود که او از عواقب این کار برای حفظ جمهوری اسلامی نگران بود. آقای شالگونی شما ازاد هستی هر عقیده ای می خواهی داشته باشی ولی فقط تاریخ را به نفع اصلاح طلبان تحریف نکن. |
نام: ثابت
|
| ای-میل: |
13:23 1 دی 1388
|
آقای شالگونی محترم فراموش کردید به هنگام درگذشت مادر ترزا عزاداری کنید عیب ندارد حداقل اگر اسقف تو تو درگذشت سیاه بپوشید |
نام: ارمان
|
| ای-میل: |
13:22 1 دی 1388
|
من در رابطه با این کامنت نوشته بودم که به اقای شالگونی انتقاد بی موردکرده اند |
نام: ارمان
|
| ای-میل: |
13:22 1 دی 1388
|
اگر درک شما از سوسیالیسم اینست ایرادی ندارد حتما در کشور پیشرفته زندگی می کنید وهنوز نمی دانید درایران چه میگذرد اگر مسائل سیاسی واجتماعی با شعر وشعار ر حل میشد فکر می کنم ما در شعار دادن وفحش وناسزا گفتن کم نگذاشتیم واز این بابت روسفید شده به هر کسی رسیدیم رویزیونیسم وسیا وموساد نثارش کردیم این کارنامه همه ما طی سی سال گذشته است اگر فقط یک سطر درباره وضعیت سیاسی واجتماع مینوشتید بعد از این حرفها میزدید ایرادی نداشت اقا در ایران دست قطع میکنند وچشم در می اورند وسنگسار می کنند ما در دوران برده داری در ایران هستیم مرحمت عالی زیادحالا یک روحانی پیدا شده مردم را به هر دلیل به حرکت دراورده با او گلاویزشویم اگر هنری دارید این کوی واین میدان مردم امده اند شما مشغول سازماندهی کارگران شوید البته درایران نه درغرب درپناه ناتو میبخشیدکمونیسم در پناه ناتو زیاد هستند |
نام: سعيد آوا
|
| ای-میل: |
03:39 1 دی 1388
|
آزادگي ، انساندوستي و پاسداری از عدل و انصاف بُردی فراتر از مرزهای مذهبي ، ايدئولوژيکي ، نژادی و ملٌي و حتي خانوادگي دارد. آقای منتظری در اين چند ساله ی آخر عمرش در حد خود و با توجه به محدوديت هايي که داشت با افشاگری ها و رودر رو شدن با آمران سرکوب و تجاوز ، در تضعيف رژيم و کنده شدن عدٌه ی زيادی از آن نقش موًثری داشته است. جا دارد که من نيز بعنوان يک کمونيست به نوبه ی خود شهامت او را ارج گذاشته و دين خود به آزادمنشي و عدالت و انصاف ادا کرده باشم. اميد که شهامت وی سرمشق آن های ديگر باشد. |
نام: ارمان
|
| ای-میل: |
01:50 30 آذر 1388
|
من در رابطه با این کامنت نوشته بودم که به اقای شالگونی انتقاد بی موردکرده اند |
نام:
|
| ای-میل: |
22:08 30 آذر 1388
|
آقای شالگونی محترم از اینکه حس انساندوستی منتظری بر خباثت اسلامیش میچربید نشئت گرفته از تربیت کوچکی و مورد مهر مادری ناب قرار گرفتنش دارد. خوب میدانید که یک انسان در کوچکیش تا بسن بلوغ ساخته میشود و بعد از آن تغییرناپذیر است و این قانون بلامنازع تربیتیست. اما نمیتوان کسی را که برپایه باور سخیف و هولناکش موجب انحطاط جماعت میلیونی میشود صرفا بخاطر مقاومتش در برابر جباران خونخوارتربیت شده و حس انسانی مکسوب از تربیت شدن توسط مادری فوق العاده مهریان را منزه از ارتکاب چنین جنایات هولناکی نشئت گرفته از باور جنایت پرورش - دانست.
آلمانهای ذاتا فاشیست هم استدلال میکنند که هیتلر با تمام شقاوتش توسط اتوبان سازی و تقویت صنایع تبدیلی به ملت آلمان خدمتی جبران ناپذیر کرد.
منتظری هم با نشر و تقویت و پافشاری باور شقی و هولناکش ملبونها انسان را مسخ کرد و بعد مصرانه میخواست که قوانین جنایتگرانه باورش در مواردی تطابق یا حس کوچک انسانی که هنوز درش باقی بود اجرا نشود که این خود ضد و نقیضی بس آشکار و آنرا دلبلی بر هومان بودن باور هولناکش وانمود میکرد. مقایسه حضرتعالی در مورد منتظری تداعی کوچکی است از مقایسه آلمانهای فاشیست از هیتلر.
خود بر پایه مکتبیتان بخوبی آگاهید که یک یا حتی چند گل در یک لجنزار عفن آلود آنرا گلستان نمیکند. موفق باشید |
نام: تتونه بهاری
|
| ای-میل: |
22:07 30 آذر 1388
|
آقای محمد رضا شالگونی !
« دين افيون مردم است" کارکردکلی دين درتاريخ است. باضعف وفقرفلسفه درايران ، کارکرد اشخاص مذهبی باکارکرد خوددين درآميخته می شود ونتايج غلط نيزگرفته می شود. کاربرد کلمات مهم است ولی مهم ترازآن روان شناسی مردم است .
.برای مردم ، آيت الله نشانه خدا نيست . عنوان ودرجه خاصی ازاحترام وانتظارخدمت وازجمله چشمداشت راهنمایی ها هم است.
بگذاريم ديالکتيک تاريخی مشکل عناوين راباانقلاب وتجربه اجتماعی حل کند. حل ذهنی عناوين مذهبی هميشه کارساز نبوده است. واقعيت اين است که شخصيت سياسی منتظری به عنوان وتيترآيت الله معنا می دهد نه اين که تيترآيت الله به اسم منتظری شخصيت سياسی واجتماعی دهد .
آيت الله منتظری دارای شخصيتی والا وپيچيده وانسانی بود. البته هرگردی گردو نيست .
تتونه بهاری
|
نام:
|
| ای-میل: |
22:06 30 آذر 1388
|
اگر آقای شالگونی ایده سوسیالیسم را بدرستی درک می کرد متوجه ماهیت انساندوستی منتظری میشد و حتی خیلی زودتر متوجه ارتجاعی بودن کمونیسم شوروی سابق میگردید. در اینجا آقای شالگونی به کارگرانی که در طول عمر آقای منتظری مواد و وسائل آسایش و تحصیلات او را فراهم می کرده اند توهین کرده زیرا علی رغم داشتن امکانات موجود برای انتخاب، منتظری راه آزادی آن کارگران را انتخاب نکرد و کوشش نمود سیستم دولتی ای بوجود آورد که در آن کارگران و زحمتکشان نوکر و کلفت گردانندگان اسلامی آن باقی بمانند. آقای شالگونی، دنیای شما دنیای شخصیت هاست. جامعه سوسیالیستی شما جامعه ای است که توده های عاشق شما، شما را بعنوان رئیس جمهور سوسیالیست خود انتخاب می کنند و بعد از مرگ شما ملیونها نفر از آنها برای شما گریان میشوند. شما با این جور ایده ها زندگی می کنید و بدینجهت برای کارگران جهان چیزی فراتر از ایدئولوژی حاکم بر سرمایه داری ندارید. کجای عذاداری شما موجب میشود که کارگران استثمار شده توسط سیستم اجتماعی طراحی شده توسط منتظری از خود آگاهی طبقاتی و اعتماد به نفس پیدا کنند؟ اگر من یک کارگرم و مرا به خدمت کار کسانی چون امثال منتظری تبدیل کرده اند، با عذا داری شما، باید در نوکری خود، حکمتی را احسای کنم، این محصول احساس انساندوستی نابخردانه شماست. در واقع تمام سوسیالیستهائی که از کارگران میخواهند بنفع انقلاب دموکراتیک و نه سوسیالیستی با سرمایه دارها و لیبرالها همکاری کنند، حکمتی در نوکری کارگران برای سرمایه دارن می بینند و احتمالا این حکمت را در کمکی است که کارگران استثمار شده به ایجاد رشد نیروهای مولده ملی می کنند. اگر تئوری رشد نیروهای مولده خواستار حفظ نوکری کارگران باشد، یک تئوری ارتجاعی است نه انقلابی، چون اصل انقلاب نوکر نبودن است. |
نام: بهروز
|
| ای-میل: |
22:05 30 آذر 1388
|
رفیق شالگونی گرامی!
فدای قلب مهربان شما بشوم , آیت اله منتظری که مُرد و رفت, امیدوارم ما را گرفتار حساسیتهای (انسانیٍ) آخوند کدیور و اشکوری و سروش و کروبی ؛ نکنی!!! |