www.roshangari.net

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | زنان | بين المللى | اخبار

2بهمن :اعلام خبر پروژه‌ی براندازی "ريگادوبی" توسط وزارت اطلاعات ايران رژيم

دويچه‌وله:يک مقام امنيتی جمهوری اسلامی ايران جزئيات يک "پروژه‌ی براندازی نرم" در ايران را به اطلاع عموم رساند. وی به اين طرح براندازي، نام "ريگادوبی" داد و مدعی شد، از جمله فعالان ساده‌ی مدنی در آن نقش دارند.

مدير کل ضدجاسوسی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ايران، روز دوشنبه (۱۹ ژانويه) در برابر خبرنگاران قرار گرفت و اعلام کرد که آمريکا با استقرار عوامل اطلاعاتی خود در منطقه، از جمله در امارات متحده‌ی عربي، باکو، ترکيه، کويت و برخی ديگر کشورها يک تئوری براندازی نرم را در ايران دنبال مي‌کند.

اين مقام امنيتي، نام "ريگادوبی" را به اين پروژه‌ی "براندازی" داد. وی گفت که "ريگا" پروژه‌ی براندازی آمريکا عليه اتحاد جماهير شوروی بود و حال اين پروژه عليه ايران در "دوبی" فعال شده است.

اين مقام عاليرتبه‌ی امنيتی گفت که اين پروژه‌ی براندازي، "انقلاب‌نرم" يا "رنگين" را در ايران دنبال مي‌کرده است. وی افزود که افرادي، از جمله فعالان جامعه‌ی مدني، آگاهانه و عامدانه، با اين پروژه همکاری مي‌کرده‌اند. اين مقام امنيتی در اين رابطه از برادران علايی نام برد.

بايد اشاره کرد که آرش و کاميار علايي، دو کارشناس و پژوهشگر در امور بيماری ايدز هستند که قصد داشته‌اند در زمينه‌ی درمان و جلوگيری از گسترش ويروس ايدز در ايران کار کنند. اين دو برادر از کارشناسان سرشناس در سطح جهان در اين زمينه محسوب مي‌شوند.

در اين زمينه دويچه وله گفت‌وگويی داشته است با عيسی سحرخيز، تحليلگر مسائل سياسی ايران.

دويچه‌وله: آقای سحرخيز، مديرکل ضد جاسوسی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ايران از يک پروژه‌ی براندازی و کشف يک شبکه‌‌ی براندازی پرده برداشته است. ولی به نظر مي‌آيد افرادی که در چارچوب اين "پروژ‌ه‌ی براندازی" دستگير شده‌اند، بيشتر افراد عادی هستند که در نهادهای مدنی در ايران فعال‌اند. آيا اين بدين معناست که از اين به بعد ديگر کسی حق ندارد دست به اعتراض‌های مدنی بزند و از دولت انتقاد کند؟

عيسی سحرخيز: همان طور که مشاهده مي‌کنيم، اين گروه‌هايی که دستگير شده‌اند و به آنها اشاره شده است، هيچگاه جزو نهادهايی نبوده‌اند که دست به اعتراض بزنند. عمدتا کسانی بودند که به کارهای پژوهشی و تحقيقاتي−علمی مشغول بوده‌اند و حتا در ايران و جهان هم معروفيت خاص، ازجمله در مبارزه با ايدز داشته‌اند. و طبيعت کارشان هم اين بوده که رفت‌وآمدهايی را به خارج از کشور داشته باشند و در مجامع علمی هم حضور داشته باشند. ظاهرا اشاره به اينها و بزرگ کردن اين ماجرا بيشتر برای فضاسازی و نوعی اعمال ارعاب و وحشت در جامعه است.

البته اين روش جديدی نيست و ما در جوامع کمونيستی سابق، در حکومت‌های استبدادی و يا نظامی شاهدش بوده‌ايم. اتفاقا من امروز به‌منظور نوشتن يک مقاله وقتی مشغول بررسی اين موارد بودم، ازجمله به مطلبی در کتاب "زندگی استالين" که موسسه‌ی اطلاعات آن را ترجمه و منتشر کرده است، برخورد کردم. در اين کتاب آمده که مقامات بلندپايه‌ی کميساريای خلق اتحاد شوروی در حال برگزاری کنفرانسی بوده‌اند. به آنها اطلاع داده مي‌شود که از توطئه‌ای عظيم پرده برداشته شده است و تروتسکي، کامنوف و تعداد ديگری از رهبران مخالف، در راس آنها هستند. در اين کتاب اشاره شده که همه‌ی حاضران در جلسه متوجه بودند که هيچ گونه توطئه‌ای در ميان نبوده است. اما همه‌ی آنها به زبان سرّی نيز آشنا بوده‌اند. به آنها گفته شده بوده که حزب بايد درگير يک توطئه‌ شود. به‌هرحال اين روشی است که به قول معروف "از کاه کوه مي‌سازند" که برنامه‌های خودشان را اجرا کنند. اين بحث‌هايی که مطرح مي‌شود، اشاره مي‌کند به برخورد با نهادهای مدنی و کنشگران اجتماعی و فعالان سياسی.

ولی از قرار معلوم اين مقام امنيتی دامنه‌ی اين اصطلاحا ,فعالان برانداز, را گسترش داده‌اند. اين مقام اطلاعاتی مي‌گويد که نخبگان علمي، اساتيد دانشگاه، پزشکان، روحانيان، ورزشکاران، هنرمندان و قضات ايرانی به آمريکا مي‌روند و نهادهای آمريکايی به آنها مي‌گويند که چگونه در ايران به دولت فشار وارد کنند. حالا پرسش اينجاست که آيا اين نخبگان کشور آنقدر بي‌اراده‌اند که منتظرند آمريکايي‌ها به آنها بگويند که در ايران چه کار بايد بکنند و آنها هم مجری اوامر آمريکايي‌ها باشند؟ آيا اين توهين به نخبگان کشور نيست؟

درست است، اما مسئله‌‌ی مهم‌تر اين است که با استفاده از اين ابزارها، رفت‌وآمدهای شهروندان ايران را کنترل ‌کنند. قبل از اين که اين مباحث مطرح شود، ما مي‌بينيم که از طرف وزارت علوم ابلاغيه و بخشنامه‌ای مي‌آيد که جلوی سفر اساتيد دانشگاه به خارج از کشور را بگيرند. هر کدام از اين اساتيد دانشگاه‌ها از لحاظ سن و سال و از لحاظ فهم و شعور سياسی در جايگاه بسيار بالايی هستند و طبيعتا به راحتی نمي‌شود آنها را فريفت و خيلی از آنها از لحاظ علمی و حتا از لحاظ تحليل سياسی در جايگاه بالايی قرار دارند.


اصولا بايد توجه داشته باشيم که در کشوری مانند ايران، همانطور که اين مقام اطلاعاتی هم تاکيد مي‌کند، واقعا پايه‌ی حکومت چنين سست نيست که با رفت‌وآمدهای يکسری افراد منفرد و حتا با فرض اين اتفاقی که ادعا مي‌شود که با اينها صحبت مي‌کنند و به آنها آموزش مي‌دهند، بشود براندازی نرم را مطرح کرد. و اصولا چيزی به اسم براندازی نرم، به‌عنوان جرم، نه در قوانين ما وجود دارد و نه در مقرراتی که بشود با اتکا به آن افراد را دستگير کرد و مانند موردی که هست پشت تلويزيون آورد و افراد را مجبور کرد که عليه خودشان و دوستان خودشان حرف بزنند.



دويچه‌وله: حالا همه‌ی اينها به نظر مي‌آيد که به معنای ممنوعيت سفر شهروندان ايران به آمريکا باشد. زيرا هر کس که پايش را به خاک آمريکا بگذارد، بايد روی اين حساب کند که در بازگشت به ايران مورد سوءظن براندازی قرار بگيرد!



نه، اين قضيه بيشتر از بحث آمريکاست. مواردی که من به آنها اشاره کردم، کسانی بودند که به کشورهای کوچک اروپايي، برای مثلا يک سفر يکساله‌ی مطالعه‌ی علمی مي‌خواستند بروند، که به گونه‌ای جلوی آنها را گرفتند. اما طبيعی است، با اين نوع برخورد با کسانی که به خارج از کشور سفر مي‌کنند، اين بهانه‌ای است که از اين به بعد بيش از گذشته که ما شاهد وجود يک ليست بالابلند در کامپيوتر بخش مربوط به پاسپورت و ويزا و خروج از کشور بوديم، هر کسی را هر وقت لازم بدانند صدايش کنند، بازجويي‌اش کنند و احيانا پاسپورتش را بگيرند و بگويند خب، در اين سفر فلان صحبت با فلان فرد دانشگاهی جاسوس بوده و غيره، و مردم را در واقع از زندگی عادی خودشان باز بدارند.

حالا فکر مي‌کنيد در شرايط کنوني، انگيزه‌ی طرح چنين مسايلي، صرف‌نظر از آنهايی که خود شما مطرح کرديد چيست؟ آيا رابطه‌ای با دوره‌ی جديد رياست جمهوری در آمريکا دارد يا مرتبط است با انتخابات آتی رياست جمهوری در ايران؟

اين بحثی است که از زمانی که دولت جديد آمد و وزرای اطلاعاتی و امنيتی و انتظامی بر اين جايگاه قرار گرفتند، مطرح بوده است. آن موقع عنوان "انقلاب مخملين" را مطرح مي‌کردند. زمانی که خانم هاله ‌اسفندياری و ديگران را گرفتند هم سعی کردند بر اين مسئله تاکيد کنند و همين اصطلاحات سياسی را هم که الان جايگاه اتهام قضايی را گرفته است، به‌کار بردند.

حتا بخشی از فيلم‌هايی را که مثلا در کشورهای شوروی سابق وجود داشته است را آوردند و در تلويزيون نمايش دادند و بحث "انقلاب نرم" و "انقلاب مخملين" را مطرح کردند. اما واقعيت اين است که فضا را مي‌خواهند پليسی کنند، اطلاعاتي‌− امنيتی کنند. شما ببينيد، بحث ترافيک که مي‌شود، الان در تمام مسير خيابان‌های تهران مأمورانی با هيبت‌های بزرگ گذاشته‌اند. بهانه اين است که مي‌گويند، ما مي‌خواهيم مثلا ماشين پارک نکنند. اين فضايی است که مي‌خواهند نمايش بدهند. در اينجا بحث اين‌که دولت اوباما آمده و يا بحث آمريکا مطرح نيست. ولی به دليل اين‌که نارضايتی عمومی افزايش پيدا مي‌کند، طبيعتا دست بردن به اين ابزارها هم تقويت مي‌شود.

من در اين مقاله‌ی جديدی که نوشتم و در روزهای آينده منتشر خواهد شد، يک موردی را مطرح مي‌کنم و مثالی از يکی از دوستان که در زندان بوده است را مي‌زنم. اين فرد به دليل اين‌که حاضر نبوده لباس زندان بپوشد و در شرايط بازجويی قرار داشته، مجبورش مي‌کنند برای مدت چهار روز متوالی از سلول خارج نشود و به عبارتی جلو رفتن او به دستشويی را مي‌گيرند. بعد هم وقتی او امتناع مي‌کند و چهار روز متوالی به دليل شرعی و بهداشتی حاضر نمي‌شود در سلول خودش ادرار و مدفوع کند، از او بازجويی به‌عمل مي‌آورند.

نکته‌ی جالب اين است که ازجمله در بازجويي‌ها مي‌گويند: تو قصد داری از طريق نرفتن به دستشويی افکارعمومی داخلی و خارجی را تحريک کنی و پروژه‌ی براندازی نرم راه بيندازی. توجه کنيد! فرد در زندان، دور از انظار، محدودش کرده‌اند، دستشويی نمي‌تواند برود، و بعد هم مي‌گويند دستشويی نرفتن‌ تو به اين دليل است که مي‌خواهی پروژه‌ی براندازی نرم راه بياندازی. اين فرد يکی از چهره‌های معروفی است که او را به‌عنوان يک فعال حقوق بشر در ايران و دنيا هم مي‌شناسند. وقتی با چنين افرادی اين برخوردها را مي‌کنند، طبيعتا شما انتظار نداشته باشيد که از افراد عادی که تجارب سياسی ندارند، يا به راحتی تحت فشار قرار مي‌گيرند، نتوانند اعتراف‌گيری کنند و آنها را پای تلويزيون بياورند و در فضای روانی که عليه‌شان ساخته‌اند و يک نوع شکنجه‌ی سفيد يا شست‌وشوی مغزی است، آنها را وادارند تا عليه خودشان حرف بزنند و هر چيزی را که به آنان ديکته کرده‌اند، در يک شوی تلويزيوني، و در واقع در يک تئاتر نمايشی برای مردم بيان کنند.

مصاحبه‌گر: داود خدابخش


2 بهمن 1387    16:33

نظر شما
نام:  
ای-میل:  
02:10 3 بهمن 1387
حالا، که دستشويی رفتن و عمليات براندازی مطرح شد، مساله ای جدی را برايتان بگويم:
پدر ما عادت بدی داشت: هر وقت به دستشويی می رفت، در آنجا فرياد می زد: رضا...شا...ه ...ک...بي...ر!
پس از انقلاب، هر وقت به دستشويی می رفت، فرياد می زد: خمي....نی...ا....ی ام...ا...م!
زن همسايه به مادر اينجانب گفته بود: آقای شما خيلی ياد امام می کنه!
مادرم هم در جواب گفته بود: خب چه کارش کنيم، امامو دوست داره ديگه؟
حالا فهميدم، که همۀ اين عمليات، عمليات نرم براندازی می باشد!
از همۀ هموطنان گرامی خواهشمندم هر وقت به دستشويی تشريف بردند، يادی از امام خمينی بکنند، که ثواب براندازی نصيبشان بشود. آمين!

نام:  
ای-میل:  
02:09 3 بهمن 1387
raheh mobarezeh cjist?


نام (اختیاری)


ای-میل (اختیاری)


متن


بازگشت


Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد