منوچهر
تقوی بیات
rendane@hotmail.com
حافظ و پادشه
خوبان
پیشینه
ـ
تاکنون
شماری از غزل
های حافظ را
به شیوه ی
رندان
بازخوانی
کرده ایم و از
لابلای واژه
های رندانه ی
او تااندازه
ای به سراندیشه
های رندی او
پی برده ایم. در دیوان
خواجه ، در
بخش غزل ها ،
بیش از نود
بار با واژه ی
« رند » روبرو
می شویم. اما
تنها این نود
و اندی غزل
نیست که
رندانه است،
خواجه حافظ بیشتر
غزل ها و دیگر
شعرهایش را
نیز رندانه
سروده است: «
همچو حافظ به
رغم مدعیان ـ
شعر رندانه
گفتنم
هوس است ۷ / ۴۳ )
. ما همچنان بر
آنیم که همه ی
غزل هایی که
واژه ی « رند »
در آن ها هست
باز خوانی
کنیم ، سپس به
سراغ واژه های
کلیدی دیگر
مانند مغان،
پیر مغان، می
، میخانه،
زاهد، صوفی ،
فلک ، آسمان و
مانند این ها
برویم.
عشق
بی پایان حافظ
به مردم و
فرهنگ دیرپای
ایران زمین
رمز جاودانگی
حافظ است. وی
خود را به آواز
بلند و آشکارا
رند
می نامد: « عاشق
و رندم و
میخواره به
آواز بلند ـ
وین همه منصب
از آن حور
پریوش دارم ۲ /
۳۲۱ » و نیز :«
عاشق و رند و
نظربازم و می
گویم فاش ـ تا
بدانی که به
چندین هنر
آراسته ام ۲ /
۳۰۵ ». رند کسی
است که به
آداب اجتماعی
و دینی پای
بند نیست و از
مسلمانی ، زهد
و ریا گریزان
است. ما از غزل
های رندانه
خواجه شیراز
دریافته ایم
که او به آموزه
ها و
یادگارهای
فرهنگ ایرانی
دلبسته است :
ـ
انسان را چون
جان جهان می
ستاید،
ـ
هستی را ازلی
ـ ابدی می
داند و به
طبیعت و زندگی
این جهانی عشق
می ورزد ،
ـ
موسیقی ، شادی
و سرور را از بایسته
های زندگی
انسانی می
داند ،
ـ
می و نیز دُرد
و ته مانده ی
می را گرامی
می دارد ،
همچون پدران و
پیشینیان خود
می را زندگی بخش
و پاک می داند :
« در شأن من به
دُرد کشی ظن
بد مبر ـ
کالوده گشت
جامه ولی پاک
دامنم ۴ / ۳۳۵ » (
چون دُرد و می پاک
است پس جامه و
دامن آلوده
شده نیز پاک
است ) ،
ـ
دانش و اختر
شناسی را
گرامی
می داند ،
ـ
راز دار ،
فداکار و درست
پیمان است ،
ـ بی
داد و مردم
کشی را زشت و
ناپسند می داند
،
ـ
از تجمل و «
هرچه رنگ تعلق
پذیرد آزاد
است ۲ / ۳۷ »
ـ
با طامات و
خرافات و صوفی
گری سر ستیز
دارد ،
ـ
این جهان را
مینو و بهشت
می داند ،
بهشت ویا جهان
دیگر را به یک جو یعنی ؛ « جوی
» می فروشد: «
پدرم روضه ی
جنت به دو
گندم بفروخت ـ
من چرا روضه ی
رضوان به جوی
نفروشم ۶ / ۳۳۲
» ،
ـ
حکایت بهشت و
افسانه
پردازی دین
سازان را باور
ندارد و به
جای این خرافه
ها؛ گیتی و انسان
راستایش می
کند: « ای قصه ی
بهشت ز کویت
حکایتی ـ شرح
جمال حور ز رویت
روایتی ۱ / ۴۲۸
» ،
ـ
دشمن زهد ،
ریا و دین
فروشی و مردم
فریبی است ،
و . . .
دین
ستیزی یکی از
پایه ای ترین
سراندیشه های
رندی است که
در سراسر
دیوان با آن
روبرو هستیم.
دین باوران و
دین فروشان
بهتر از هرکسی
این شیوه ی
اندیشه ی حافظ
را می شناسند
و با شگردهای
گوناگونی به
مبارزه با آن
برخاسته اند. از
میان فقیهان
دوران ما که
پس از برپایی
حکومت جمهوری
اسلامی
زندانی و خانه
نشین شد، آیت
الله سید ابوالفضل
علامه برقعی ،
کتاب های
فراوانی درباره
ی " اسلام ناب
محمدی " نوشته
است، اما چون
باورها و
نوشته هایش با
مذهب رایج
حاکمان همسو
نبوده کتاب
های او را خمیرکرده
و با آب شسته
اند. ایشان
کتابی در رد
باورهای حافظ
نوشته است با
نام گفتگویی
با حافظ یا
حافظ شکن . این
کتاب که یک
نمونه ی آن
نزد من است و
در پژوهش ها و
باز خوانی حافظ ،
به آن هم نگاه
می کنم ، به
شکل پلی کپی
پخش شده و
هرگز چاپ
نگردیده است.
او به تاریخ
شعبان ۱۳۷۱
قمری در مقدمه
ی کتاب خود، حافظ
را مفسد فی
الارض دانسته
است
آقای
برقعی چون به
دین ستیزی
حافظ پی برده
است در کتاب
خود؛ گفتگویی
با حافظ یا
حافظ شکن ، بر
بیشتر غزل های
دیوان خواجه ،
ردی به زبان
غزل نوشته است
که ما از نظر
محتوا و فن شاعری
به آن ها نمی
پردازیم و
تنها برای
راستی گفتار
خود ، در دین
ستیزی حافظ و
نیز برای درک کوتاه
بینی و نادانی
این چنین کسانی
که خود را بزرگان
دین می خوانند
، آن ها را
گواه می
آوریم. ما در
اینجا پیش از
بازخوانی غزل
شماره ۴۸۴
دیوان
حافظ ( به
کوشش خانلری )
، چند بیت از
غزل واره ای
را که آقای
علامه برقعی
با وزن و
قافیه همین
غزل و در رد آن
نوشته می
آوریم :
۱ ـ ای
خالق
بیهمتا دانیم که
یکتایی
در
ذات و صفات
ذات شاهد به
همه جایی
. . .
۷ ـ دائم تو
توانائی نی وقت
توانائی
فیض
تو بود دائم هر
وقت و
بهر جائی
۹ ـ
گربنده ی حق
خواهی باشد
غلط ار گوئی
رخساره بکس
ننمود
آنشاهد
هرجائی
. . .
۱۷ـ
فریاد ز این
عرفان کاورده
ز خود شیطان
افکار مغ و
گبران
هم
مذهب ترسائی
۱۸ ـ
برجای
کلام
وحی شعر
آمده و دیوان
سد گشته ره
قران
وقتستکه
بگشائی
. . .
۲۰ ـ نی
مانده دگر
دینی
ایمانی و
آئینی
توفیق
رواج
دین
داریم تقاضائی
. . .
۲۲ـ هان
برقعیا میکوش
باطل ز تو شد
مخدوش
توفیق
نصیبت شد چون طالب
عقبائی
غزل ۴۸۴
بحر هزج
مثمن اخرب
مفعول
مفاعیلن
مفعول
مفاعیلن
۱ـ ای پادشه
خوبان
،
داد
از
غم تنهایی
دل
بی
تو به جان آمد وقت
است که بازآیی
۲ ـ دائم گل این بستان
شاداب نمی
ماند
دریاب
ضغیفان را در وقت
توانایی
۳ ـ دیشب گله ی زلفت با باد همی
گفتم
گفتا
غلطی
بگذر
زین
فکرت
سودایی
۴ ـ صد باد
صبا
آنجا ، با سلسله می
رقصند
این
است
حریف
ای
دل
تا
باد نپیمایی
۵ ـ
مشتاقی و
مهجوری
دور از تو چنانم کرد
کز
دست
بخواهد شد
پایاب
شکیبایی
۶ ـ یارب
به که شاید گفت
این
نکته که
درعالم
رخساره به کس ننمود آن
شاهد
هرجایی
۷ ـ ساقی
چمن گل را بی
روی
تو رنگی نیست
شمشاد
خرامان کن تا باغ
بیارایی
۸ ـ ای
درد
توام
درمان
در
بستر
ناکامی
وی
یاد
توام
مونس
در
گوشه ی
تنهایی
۹ ـ در
دایره ی قسمت ما نقطه
ی
تسلیمیم
لطف
آنچه
تواندیشی حکم
آنچه تو
فرمایی
۱۰ـ
فکرخود
و رای
خود درعالم رندی
نیست
کفراست درین
مذهب خودبینی
و خودرایی
۱۱ ـ زین دایره
ی
مینا خونین جگرم می ده
تا
حل
کنم این مشکل در
ساغر
مینایی
۱۲ـ حافظ
شب هجران
شدبوی خوش وصل
آمد
شادیت
مبارک
باد
ای
عاشق
شیدایی
درباره ی
غزل ۴۸۴:
غزل ۴۸۴
در دیوان
خانلری مانند
بیشتر نسخه
های چاپی
دوازده بیت
دارد. اما جای
بیت ها در
دیوان خانلری
با دیگر نسخه
ها ، مانند هم
نیست. بیت دو
در نسخه ی خطی سال
۸۱۸ و ۸۲۵
هجری قمری که
در شمار کهن
ترین نسخه ها
هستند، وجود
ندارد و بیت
های نه و ده در
نسخه های ۸۲۴
و ۸۲۵ نبوده
است به گمان
ما این سه بیت
بنا به آنچه
درزیر خواهد
آمد، می تواند
به غزل افزوده
شده باشد.
غزل با
واژه های « ای
پادشه خوبان »
آغاز می شود و سخن از
غم تنهایی می
راند. در پاره
ی دوم شعر می
گوید « وقت
است که بازآیی
». بیت
یک با بیت های
سه ، چهار ،
پنج ، هفت و
دوازده که
مژده ی « بوی
خوش وصل » را
می دهد ، هم
خوانی دارد.
خواجه غزل های
فراوانی
درباره این
دوری
و تنهایی
سروده است و از
نبود دوستی و
یاد ساقی و «
مجلس انس ۳ /
۲۰۰» سخن گفته
است. دوستی که
رأی و سخن او
برای حافظ ارزشمند
بوده است : «
یاد باد آن که
به اصلاح شما
می شد راست ـ نظم هر
گوهر ناسفته که
حافظ را بود ۹ /
۲۰۰ » . همان
گونه که در
معنای بیت یکم
خواهیم گفت «
پادشه خوبان »
همان یار ،
دوست و محبوب حافظ یعنی
انسان است. این
یار یا «
پادشه خوبان »
هر انسانی می
تواند باشد.
یکی از کسانی
که دوری وی
برای خواجه حافظ
ناگوار و تلخ
بوده عبید
زاکانی است.
از آنجا که
عبید زاکانی
منظومه ی موش
و گربه را برای
ریشخند و
تمسخر پادشاه
متعصب و دین
فروش کرمان
امیر مبارزالدین
مظفری سروده
بود ، پیش از
ورود این
پادشاه خون
آشام به شیراز
در سال ۷۵۴
هجری قمری، ناچارعبید
از فارس
گریخته و به
بغداد و به
دربار سلطان
اویس جلایری
پناهنده
گردید. عبید
تا سال ۷۶۶ در
بغداد به سر
می برده است . وی در سال
۷۶۶ به کرمان
و به دربار
شاه شجاع می رود
و سپس همراه
او به شیراز
باز می گردد و
تا پایان
زندگی در آنجا
می ماند.
بیت هفت
آشکار می سازد
که این پادشه
خوبان ساقی
است. در « مجلس
انس » این پیرمجلس
؛ ساقی است که
اجازه ی باده
پیمایی را به
دست دارد و «
دردایره ی
قسمت ۹ / ۴۸۴ »
یعنی جرگه ای
که ساقی
شراب قسمت می
کند این هم او
است که « حکم »
می راند و به
هرکس بهره ای
یا چند
خطی از جام ،
شراب می دهد.
بیت یک
غزل ۴۸۴:
۱ـ ای پادشه
خوبان
،
داد
از
غم تنهایی
دل
بی
تو به جان آمد وقت
است که بازآیی
« پادشه
خوبان » یعنی
بهترین و
برترین نیکوان
، یار بسیار
نازنین ، حافظ
واژه های
پادشاه ،
پادشه ، شاه ،
شه را به ویژه
به شکل ترکیبی
، همراه با
واژه های
خوبان
، شیرین
دهنان ، حُسن
و . . . به معنی یار
، معشوق بسیار
به کار برده
است: « ای گل به
شکر آن که
تویی پادشاه
حُسن ـ با
بلبلان بیدل
شیدا مکن غرور
۲ / ۲۴۹ ».
داد ـ
یعنی معدلت ،
بذل ، نصفت ،
داد و داوری
خواستن ، مقابل
ستم ، عدل ،
بخشش ، دادگر،
فریاد بلند،
فغان و. . .
« به
جان آمد »
یعنی سخت
بستوه آمد ،
جان اش به لب
رسید ، سخت به
تنگ آمد و . . . این
معشوق ، این
جانان ، دوست
یا یار موجودی
است زمینی که
از حافظ دور
است و وی در
آرزوی بازگشت
این یار این غزل
را سروده است.
معشوق حافظ در
عین حال که
ممکن است شخص
ویژه ای باشد
به گونه ای
همگانی و
جهانی ، مورد
خطاب قرار می
گیرد. دکتر
غنی در این
باره می نویسد:
« . . . و
بکنایه مطلب
خود را بگوید
و بگذرد و
همین سبب شده
است که خواجه
حافظ
غالبا ممدوح
خود را قائم
مقام معشوق قرار
داده بزبان
عاشق و اصطلاح
تغزل او را می ستاید
و این خود یکی
از خصوصیات
سبک غزل سرائی
حافظ است.»
چکیده
بیت یک غزل
۴۸۴:
ای
برترین نیکان،
از درد تنهایی
فریاد ( و یا داد
می خواهم ) ، دل
بدون تو بی جان شده
است ، هنگام
آن است که
بازگردی .
بیت دو
غزل ۴۸۴:
۲ ـ دائم گل این بستان
شاداب
نمی
ماند
دریاب
ضغیفان را در وقت
توانایی
این بیت
در نسخه های
خطی قدیمی
یعنی ۸۱۸ و
۸۲۵ نیست و در
نسخه های تازه
تر پیدا شده
است و افزون
بر آن از نظر
درون مایه نیز
با بیت های
هفت ، هشت ،
یازده و
دوازده هم
خوانی ندارد.
زیرا در بیت
هفت آشکار می
گردد که این
پادشه خوبان
همان ساقی است
که وصل وی را
در بیت دوازده
مژده می دهد.
ازنظر تشبیه
شاعرانه نیز
پاره ی نخست
درباره ی« گل
این بستان »
است اما پاره
دوم سخن از
ضعیفان و وقت
توانایی می
راند
که بی ارتباط
با پاره ی
نخست و خالی
از تصویرسازی
شاعرانه
حافظانه است. معنی
بیت نیز بسیار
ساده و بدون هرگونه
تشبیه و ظرافت
شاعرانه است.
این « پادشه
خوبان » از
حافظ دور است
و شاعر از او
می خواهد که
بازگردد ، در
حالی که در
بیت دوم از «
گل این بستان
» سخن می گوید
که اشاره به
نزدیک است ، در
حالی که آن
یار از حافظ
دور است. از
نگاه ما ، این
بیت می تواند
هنگام رو
نویسی به غزل
افزوده شده
باشد.
چکیده بیت
دو غزل ۴۸۴:
همیشه گل
این بستان
شاداب نمی
ماند هنگامی
که توانایی
داری از
ناتوانایان
دستگیری کن.
بیت سه
غزل ۴۸۴:
۳ ـ دیشب گله ی زلفت با باد همی
گفتم
گفتا
غلطی
بگذر زین فکرت
سودایی
باد
؛ لغت
نامه می نویسد
: « باد هوایی
است که به جهت
معینی تغییر
مکان می دهد ، . .
. ابر و
باران می آورد
، درختان را
بارور می کند
، ریح . . . نام
فرشته ی موکل بر
تزویج و نکاح
است. نام
فرشته ی موکل
بر تدبیر و
مصالح روز باد
است. . . . واتَ یا وایو ؛
در سانسکریت و
اوستا اسم
مخصوص
پروردگار و
ایزد باد است
و نخستین پروردگاری
است که نذور
را می پذیرد.
در ویدا ( ودا ) گاهی
برای اسم خاص
ایزد باد آمده
است . در یشت ها
سه بار وات به
معنی فرشته
آمده است, ( مهر
یشت ) فقره ی ۹ و
رشن یشت فقره
ی ۴ و فروردین
یشت فقره ی ۴۷ (
یشت ها جلد ۲ ص
۱۳۶ ). این کلمه
از وای به
معنی وزیدن
مشتق است و دو
« دیو » ( خدا )
یکی نگهبان
هوای پاک و
سود بخش و
دیگری دیوی
است مظهر هوای
ناپاک و زیان
آور و در
فرگرد
وندیداد صراحتا
از این دیو
یاد شده و با
دیو مرگ یک جا
نام برده شده
است. ( یشت ها ج ۲
ص ۱۳۷ ). . .»
باد
یکی از خدایان
ایرانی است که
روز بیست ودوم
هر ماه
خورشیدی به
نام او نامیده
می شود: « چو باد
روز ، روز
نشاط آمد ای
نگار ـ شادی
فزای هین و
بده باده و
بیار ( مسعود
سعد ) » ، «
همیشه تا بود
از پیش ( پی اش ) رش
مهر و سروش ـ
چنانکه از پس
بهرام ، رام
باشد و باد (
رافعی / دهخدا )
» ، «
می خور کت باد
نوش بر سمن و
پیل گوش ـ روز
رش و رام و گوش
، روز خور و
ماه و باد (
منوچهری ) » این شش
روز که نام آن
ها در این شعر
منوچهری آمده
است ، نام های
خدایان
ایرانی در فرهنگ
روزگارباستانی
بوده است. . . باد
آهنگی است در
موسیقی بعضی
آن را همان
بادنوروز
دانسته اند : «
پرده ی راست
زند ناژو بر
شاخ چنار ـ
پرده ی باد
زند قمری بر
نارونا ( منوچهری
) » ، «
اینهمه باد
دیو بر خواب است
ـ خواب را حکم
نی مگر به
مجاز ( رودکی )» .
باد به معنی
امید نیز هست.
غلطی ؛ یعنی در
اشتباه و
گمراهی هستی
سودا ـ به
معنای داد و
ستد ، دیوانگی
، شیفتگی و
نیز به معنای
اندیشه و خیال
است. «
سودایی » یعنی
مربوط است به
سودا. « فکرت
سودایی » یعنی
اندیشه ای
جنون آمیز یا
اندیشه ی بیهوده
و یا خیالی
ناممکن
یااندیشه ای
سیاه. زلفی که
درباد می رقصد
نمی توان
گرفت، یعنی
اندیشه و فکری
که از سر
انسان می گذرد
دست نایافتنی
است. این
اندیشه در بیت
چهار دنبال می
شود. واژه های
دیشب ، زلف ،
باد ، فکر ،
سودا ،
بایکدیگر پبوند
های زیبایی
شناسی و
شاعرانه
دارند.
چکیده بیت
سه غزل ۴۸۴:
دیشب با
باد ( خدا و یا
ایزد باد ) که
بوی زلف تو را
آورده بود از
زلفت شکایت
کردم ( که چرا
به دست نمی آید
) ، باد گفت تو
در اشتباهی
زیرا این خیال
ناممکن است و
از آن بگذر.
بیت چهار
غزل ۴۸۴:
۴ ـ صد باد
صبا
آنجا
با
سلسله
می رقصند
این
است
حریف ، ای دل تا باد نپیمایی
صبا ـ فرهنگ
فارسی در زیر
این واژه می
نویسد: « بادی است
که از جانب
شمال شرقی وزد
و آن بادی خنک
و لطیف است ؛
باد برین ،
باد مشرق ،
باد پیش و . . . ». «
صبا » در
دیوان حافظ ،
پیام آور و
پیک دلدادگان است
. با بوی یار ،
بهار و پیام
های شادی آور
همراه است. « باد صبا »
همان باد یا
خدایی است که
روز بیست و دوم
ماه خورشیدی
را به نام او
است. حافظ
پیام های خود
را با صبا و یا نسیم
به یار می
رساند و گاهی
نیز اورا سخن
چین و غماز می
نامد. این
واژه در دیوان
خواجه بیش از
سد بار آمده
است: « تا دم از
شام سر زلف تو
هر جا نزند ـ
با صبا گفت و
شنیدم سحری
نیست که نیست
۵/ ۷۴» و نیز ۲
/۱، ۱ /۴ ، ۸ / ۷ و . . . در
این بیت « باد
صبا » با «
سلسله » ، دیو
و ملکه سبا را
به اندیشه می
آورد.
سلسله
یعنی زنجیر ،
سلسل . حریف یعنی
هم پیشه ، هم
کار ، معاشر ،
هم نشین ،
معشوقه ، ندیم
، هم پیاله ،
دوست نامشروع
زن ، فاسق ، هم
بازی ، هم زور،
آدم معهود ،
طرف معامله ،
طرف مقابل ،
رقیب
و . . .
باد
نپیمایی ـ لغت نامه
درباره ی
واژگانِ باد
پیمودن ، می
نویسد : « باد
پیمودن کنایه
از کارهای بی
نفع و بیهوده
و بی فایده
کردن است . . . کار
بی نتیجه کردن
. . . « سعدیا آتش
سودای ترا آبی
بس ـ باد
بیهوده مپیمای
که مشتی خاکی (
سعدی ) . . . » باد
نپیمایی یعنی
کار بیهوده
نکنی.
در این
بیت، همچنان
در پی بیت سه ،
درباره ی زلف
سخن می گوید و
این که خدایان
فراوانی در
آنجا به زنجیر
گرفتارند و با
شادمانی می
رقصند.
چکیده ی
بیت چهار غزل
۴۸۴:
ای دل صد
باد تیزپا در
زنجیرزلف یار
می رقصند، او
چنین هم آوردی
است ، زنهار
تا کاری
بیهوده نکنی.
بیت پنج
غزل ۴۸۴:
۵ ـ
مشتاقی و
مهجوری
دور از تو چنانم کرد
کز
دست
بخواهد شد
پایاب
شکیبایی
مشتاق
ـ آرزومند ،
مایل ، خواهان
، شیفته و . . . « مشتاقی » ؛
دهخدا درباره
ی این واژه می
نویسد : «
آرزومندی ،
عاشقی . . . »
مهجوری ـ این اسم
مصدر را از
واژه ی تازی
مهجور که صفت است
ساخته اند. مهجور
یعنی پریشان ،
جدا مانده ،
جدایی ،جدا
شده ، دور افتاده
، جدا کرده
شده و . . . در زیر
واژه ی«
مهجوری » لغت
نامه می نویسد
: « حالت
چگونگی مهجور
؛ جدایی ،
دوری ،
دورافتادگی و
. . . »
« دور از
تو چنانم کرد»؛
دو معنا دارد
یکی یعنی به
دور از تو ،
بلا نسبت تو ، دور
از جان تو
چنان شده ام .
معنای دیگر آن
یعنی از تو دور
بودن چنانم
کرد یا دوری
از تو چنانم
کرد.
پایاب
ـ یعنی ته آب
، آبی که پا به
ته آن رسد و از
آن جا پیاده توان
گذشت ، بقا ،
دوام ،
پایندگی و. . . طاقت ،
قدرت مقاومت ،
تاب مقاومت ،
تاب و توان . « پایاب
شکیبایی » یعنی
طاقت شکیبایی .
چکیده ی
بیت پنج غزل
۴۸۴:
عاشقی ؛
جدا و
دورماندن از تو
مرا به جایی
رسانده است که
تاب شکیبایی
را از دست
خواهم داد.
بیت شش
غزل ۴۸۴:
۶ ـ یارب
به که شاید گفت
این
نکته که
درعالم
رخساره به کس ننمود آن
شاهد
هرجایی
یارب
؛ این واژه را
چون حرف ندا
به کار برند،
از به هم
پیوستن دو
واژه ی ، ( یا ) که
حرف نداست و (
رب ) به معنی
خد&