|
حماسه 25 بهمن
ماه 1362 را با
معرفی يکی از
کادرهای ارزنده
مبارزات
برابريخواهی زنان،
فعال در اين
جنبش، گرامی
ميداريم
در 25 بهمن 62 ،
نيروهای ويژه
تهران به
رهبری اسدالله
لاجوردی [در
حاليکه
هوانيروز
اصفهان نيز در
خدمتش بود] ،
به همراه گروه
ضربت سپاه
پاسداران
اصفهان و فارس
، الله قلی
جهانگيری و
ياران دليرش
را محاصره
کردند ، اما
نتوانستند
آنان را به
تسليم وادارند
. الله قلی و
همراهانش پس
از يک مبارزه
قهرمانانه
بيست ساعته
خوش و بی پروا سوختند
و مرگ روی
پاها را بر
زندگی روی
زانوها ترجيح
دادند .
مختصری از
زندگی و
مبارزات زنده
ياد مهين جهانگيری
حافظه
تاريخى
ايرانيان
مجموعۀ كاملى
از تجارب تلخى
را در خود ثبت
و ضبط كرده
است، درواقع
هرچند
فرزندان
راستين مبارز
اين کشور در
روزهاى سخت
همواره بدفاع
از آزادى و برابري،
برخاسته و
سينه سپر كرده
و بيشترين هزينه
هاى جانى و
مادى را
پرداختهاند،
اما در واپسين
لحظات گروهى
فرصت طلب و سودجو
همه
دستاوردهاى
انقلابات
ايران را صاحب
گرديدهاند
بى آنكه سهمى
براى مردم و
يا خواسته های
عاملين و
مبتکرين اصلى
اين مبارزات
قائل شوند و
اين حقيقت
بسيار تلخى
است كه در
حافظه تاريخى
ملت ايران ثبت
شده است. به
اطمينان
ميتوان گفت که
يکى از علل اصلى
تاخير
درايجاد
جنبشهاى جدی
نوين و سراسری
توسط مردم
ايران که تحت
حاکميت فقر واستبداد
و ترور در
سايه يکی از حکومتهای
منزوی و منفور
جهان بسر می
برند،به همين
امور
برميگردد.
مهين جهانگيری
متولد سال1335
خورشيدي،
سومين فرزند خانواده
جهانگيری ها
بود.مهين
تحصيلات ابتدائی
و دبيرستانی
خود را در
شهرضا گذراند.
مهين
مارکسيستی
آرمانگررا،ا انقلابی
پرشور و از
مدافعين
واقعی و عملی
برابری حقوق
زنان و از
مروجين خستگی ناپذير
ايدهای
انسانی
سوسياليستی
بود. بهمبن
دليل او
دوستان بسيار
و دشمنان
سرسختی داشت.
مهين
جهانگيری از
کادرهای اصلی
جنبش روشنفکران
کارگران و
زحمتکشان
مناطق مرکزی و
جنوب کشورمان
بود که علارغم
زندگی کوتاه
خود بارها
توسط ساواک و
سپس پاسداران
حکومت اسلامی
به زندان و به
بازجوئی
کشيده شد . شب
پرستان حاکم در
شب سوم آبانماه
1360 او را به
همراه مبارز
زحمتکش، اکبر محمدی
از مسئولين
شوراهای
دهقانی روستای
کاسگان به
جوخه مرگ
سپردند.اين
جنايت بدون
هيچگونه
محاکمه و فقط
پنجاه روز پس
از آخرين
بازداشت وي،
بوقوع پيوست.
مهين مبارزات
خود را از
دوران
نوجوانی و در
اواخر دهه چهل
خورشيدی ، تحت
تأثير برادر و
همرزمش، الله
قلی جهانگيری
شروع کرد. وی
در آنزمان
دانش آموز و
در شهرضا
مشغول به تحصيل
بود. نقش مهين
در جنبش ما
آنچنان برجسته
بود که از
ابتدای شروع
به فعاليت وی
در اوايل دهۀ
پنجاه
خورشيدی
علاوه بر
حساسيت فوق
العاده ساواک
مورد خشم و
کينه روحانيت
و حوزه علميه
قم اين
مدافعين راستين
بنيانهای
ارتجاعی
مردسالاری در
جامعه قرار
گرفت.
مهين
جهانگيری
برای دفاع از
آرمان برابری
طلبانه خود در
تمامی حوزه
های مبارزاتی
نقش عملی
وزنده داشت او
در ميان توده
های زحمتکش
همانقدر
توانا و کار
ائی داشت که
در ميان
روشنفکران و محافل
سياسی فعال و
مؤثر بود.
پس ازسرکوب
قيام و جنبش
روشنفکری
مردمی الله قلی
و يارانش و
دستگيری
گسترده
فعالين جنبش در
سال 1352مهين
هدايتگر و نيز
رابط پايه
مردمی و
روشنگران
زندانی اين جنبش
بود و در
تداوم و
اسمترار آن
مبارزات نقش عمده
ای داشت.
مهين علاوه بر
اين مسئوليت
سنگين، در
تبليغات و
روشنگری
سياسی و دفاع
از حقوق برابر
انسانها در
جامعه ای که
بشدت در قيد
وبند مناسبات
ارتجاعی وفرهنگ
فئودالی و
خانخانی بود
لحظه از پای
ننشست. او در
اواسط دهه
پنجاه که سايه
سياه سکوت
ناشی از
سرکوبهای
خونين و
وحشيانه ساواک
و ژاندارمری
در سراسر کشور
و بويژه آن
مناطق حکفرما
شده بود با
سازماندهی توزيع
کتابهای
روشنگرانه که
دستيابی به اينگونه
آثار در آن
زمان خطرناک و
مشکل بود و نيز
ترويج ايده
های برابری
طلبانه و دفاع
قاطعانه از
برابری حقوق
زنان با مردان
به مصاف با
سکوت و خفقان
برخواست.
ساواک و نظام
استبدادی
حاکم برای
مقابله با ايده
های
سوسياليستی
برابرطلب و آزاديخواهانه
وی و معدود
همرزمانش به
همکاری با
حوزه علميه
روی آورد.
ساواک شاه و ملاهای
حوزعلميه
برای مقابله
با فعاليت های
روشنگرانه
مهين متحدأ و
علنی همکاری
می کردند.
مسئول وقت
ساواک در
منطقه آقای
محمد نويد*(1) از
طريق تبليغات
اسلامی حوزه علميه
قم و با
مسئوليت شيخ
علی شريعتی
دهاقانی*(2) به
توزيع و ترويج
گسترده، آثار متحجرين
اسلامی دردور
افتاده ترين
نقاط در منطقۀ
وردشت در
استان اصفهان
پرداخت.
ساوک علاوه بر
توسل به
روحانيت
مرتجع و نيز
فشارهای
مستقيم بر وي،
از طريق احضار
و بازجوئی و
تهديد،
ازشيوه های
غير مستقيم
نيز برای خنثی
نمودن
فعاليتهای روشنگرانه
و ايجاد
محدوديت برای
مهين و ديگراعضای
نوجوان
خانواده
حداکثر تلاش
خود رابعمل می
آورد.دراين
شيوه ساواک با
احضار پدر و
مادر
جهانگيري،
آنان را تهديد
ميکردند که
اگر آنان خود
مانع
فعاليتهای
فرزندانشان
نشوند، مهين
را بازداشت و
به مکان
نامعلومی می
فرستند، اين
شيوه تهديد پدران
و مادران به
ربودن فرزند
توسط دستگاه
امنيتی مخوف و
کثيف در
ديکتاتوريهای
وابسته به
غرب، تاثير
مخربی بر
روحيه مبارزاتی
فعالين سياسی
و بويژه
خانواده های آنان
داشت.
در همين رابطه
در تابستان 1354
مه لقا کريمی
(مادر
جهانگيری) در
پاسخ بازجوی
ساواک و برای
خلاصی از
فشارآنان
ميگويد, اگر
خواندن کتاب و
امانت دادن آن
جرم است چرا
مانع از توضيع
گسترده آن
توسط شيخ
شريعتی نمی
شويد( اشاره
مادر به
توضييع هفتگی
کتاب بوسيله
شيخ شريعتی و
واحد تبليغات
اسلامی قم که
با اتومبيل و
تا دوره
افتاده ترين
نقاط در اين
مناطق صورت
ميگرفت، بود)
مسئول ساواک
در پاسخ اظهار
ميدارد,اين
کتاب ها با
هزينه و به
دستور ما
توضيح ميشود و
اگرفرزندان
تو هم، از ابن
کتابهای
مطالعه
ميکردند، ما مشکلی
با آنان
نداشتيم,.
مهين علارغم
انواع
مسئوليتهايش
درامر مبارزه
و خانواده و
فشارها
درعرصه
مبارزه و
انواع
محدوديت های و
موانعی که
ساواک و
مشاورين
حوزوی اش در
عرصه تحصيل و
شغل برايش
ايجاد
ميکردند اما
لحظه از تلاش
و کوشش برای
آموزش و
آموختن دست
برنداشت.
مهين در
تابستان 1356
برای تشکيل و
مديريت آموزشگاه
تربيت معلم
برای پيکار با
بيسوادی در
ميان زنان در
روستاها و
مناطق دور
افتاده شرکت
کرد اما ابتدا
با دخالت
ساواک او را
کنار گذاشتند.
مزدوران شاهی
که ازقدرت
توده ها و وفاداری
آنان به
فرزندان
راستين خويش
غافل بودند،
در مقابل
درخواست
خانواده های داوطلبين
و واجدين
شرايط آموزش
معلمی که حضور
فرزندانشان
را مشروط بر
مديريت مهين بر
اين موسسه
اعلام کرده
بودند، عقب
نشينی کرده و
به آن تن دادند.
اين آموزشگاه با
تعداد بيست
کار آموزمی
بايستی بطور
شبانه روزی
اداره می شد
زيرا شاگردان
که از ميان
داوطلبين
دختر با حداقل
تحصيلات دوره
راهنمائی و از
مناطق دور
افتاده و
فاصله های
زياد از
يکديگر برای
آموزش معلمی
به آموزشگاه
جلب شده بودند
تمام ايام
هفته را در
محل آموزشگاه
ميگذراندند.
اين آموزشگاه
با فعاليت های
شبانه روزی
مهين در سال
1356شروع بکار
نمود. با
پاقشاری و
تلاش مهين کتابخانه
ای برای اين
آموزشگاه با مجموعه
ای از کتابهای
که داشتن و
مطالعه اش تاآنزمان
جرم محسوب
ميشد راه
اندازی شد. با
اوجگيری
حرکتهای اعتراضی
مردم در پاييز
1357 و بدنبال آن
پيروزی انقلاب
ناکام مردم
کشورمان،
آموزشگاه
تربيت معلم
نيز پس از
يکسال
فعاليت،
تعطيل شد، اما
کتابخانه آن
گسترش فوق
العاده ای
يافت و در
سالهای اوليه
انقلاب علاوه
بر کتاب در آن
محل امکان
دستيابی به
مجموعه ای
ازکاستها، نشريات
و مجلات سياسی
فرهنگی
جريانات
سياسی آنزمان
فراهم بود.
اين مرکز
فرهنگی بارها
مورد يورش
پاسداران
قرار گرفت، که
هر بار با
تلاش و پيگيری
مهين و
همرزمانش باز
سازی می شد*(3).
دورجديدی از
فعاليتهای سياسی
در منطقه با
اوجگيری
انقلاب ضد
استبدادی
مردم و آزادی
زندانيان
سياسی از بند حکومت
ديکتاتوری
شاه، از پاييز
1357شکل گرفت. مهين
در اين دوره
توانست
باشايستگی خود
به يکی از
ستونهای اين
جنبش بدل شود.
مهين که در
برخوردهای
توده ای و
برقراری ارتباط
با مردم و
تأثير گذاری
در آگاهی مردم
، نسبت به
منافعشان،
شايستگی اش را
نشان داده
بود، اکنون،
نقش ارتباط با
مردم را ، به
شکلی عالی
ايفا می کرد،
زيرا علاوه بر
روشنفکران،
کارگران و
دهقانان و بويژه
زنان و ديگر
اقشار زحمتکش
منطقه، مهين
را همرزم خود
می دانستند.
توده های
زحمتکش جزتی
ترين مسائل و
مشکلات حتی خانوادگی
را با او در
ميان می
گذاشتند و
اوهمواره
رازدار زندگی
آنان بود اکنون
نيز بسياری از
مسائل
اجتماعی
تشکيلات با او
بود و بسيار
عالی از عهده
کارها برمی
آمد ، اين فقط
از صداقت و
جديت مهين
امکان پذير
شده بود.
اولين
بازداشتی
مهين در نظام
اسلامی در
روزهای اول
اسفند 1357 مدتی
کوتاه پس از پيروزی
انفلاب بود.
مهين ورفقا
وهمرزمانش که درجريان
تصرف مراکز
نظامی شهر
تهران از جمله
پادگان سلطنت
آباد و ساواک
تهران در
روزهای 19 تا 22
بهمن نقش
گسترده ای داشتند،
مقداری سلاح
در جريان اين
روزها در تهران
بدست آورده
بودند ، مدتی
بعد سه تن از
جمله، زنده
يادان مهين و
جعفر
جهانگيری جهت
انتقال
تسليحات به
تهران می
روند، در
تهران با
همآهنگی
مسئول نظامی
ستاد فدائيان
و با همراهی
يکی از افراد
سازمان با رفقا
قرار می
گذارند که
بخشی از سلاح
ها را به رفيق
فدائی تحويل
داده و در
اصفهان تحويل
بگيرند،
وبخشی را نيز
خود جابجا
کنند. هنگامى
که همرزم
فدائی مشغول
بسته بندی و
جاسازی بخشی
ازسلاح ها
بوده مامورين
کميته به خانه
ای که اين رفقا
در آن بودند حمله
کرده و هر
چهار نفر را
دستگير ميکند
و همراه با آن
بخش از سلاح
هايی که رفيق فدائی
قرار بود به
اصفهان
بياورد به
کميته ميبرند.
مهين و
همرزمانش يک
روز در کميته بازداشت
بودند ، بر
طبق توافق
قبلی با مسئول
نظامی سازمان
فدائی مبنی بر
اينکه اگر اسلحه
هابدست کميته
چی ها افتاد،
بگويند آنها متعلق
به سازمان
فدائی می
باشد، مهين وهمرزمانش
هم همين را
گفته و کميته
نيز تلفنی با
ستاد سازمان
تماس ميگرد و
صبح زود ماشينی
از ستاد فدای
می آيد و
اسلحه ها را
از کميته
تحويل
ميگيرند. مهين
و همرزمانش پس
از رهائی با
بخش ديگری از
سلاحها و
لوازمی که
مصون مانده
بود و حمل آن
با خودشان بود
به منطقه
بازگشتند.
در بهار و
تابستان
1358مهين در بخش
زنان، ارتباط و
تدارکات و چاپ
و تکثير و
ساماندهی
کتابخانه، ستاد
زخمتکشان
شايستگی بی
نظيری از خود نشان
داد.همزمان
درتابستان 1358
به درخواست
توده های
زحمتکش همراه
با نمايندگان شوراهای
کارگران و
دهقانان و
عشاير در جلسه
مذاکره با
اردوی
برادران
قشقائی شرکت نموده
و در آن جلسه
تاريخی
بعنوان يک زن
روشنفکر
برابری طلب و
در کنار
زخمتکشان ضمن طرح
خواسته های
توده های
زحمتکش بدفاع
از آرمان
سوسياليستی خود
و همرزمانش
برخواست، اردوی
خان در آنزمان
در منطفه
وردشت و در
باغ کاشفی
مستقر شده
بودند و ناصر
قشقائی نماينده
امام در جنوب
مأموريت داشت
تا کار جنبش
شوراها را با
همکاری
حاکميت و با دسيسه
خوانين
بهرامی دره
شوری يکسره
کنند. اين
طرح، ابتدا با
دعوت از دکتر
عبدالله قشقائی
فرزند ناصر
قشقائی به
ستاد
زحمتکشان در
روستای
ديزگان وبه
ميان
زحمتکشان توسط
جهانگيری و
همرزمانش ،
ميرفت که با
کمترين هزينه
خنثی شود،
درتجمع وسيعی
که مردم
زحمتکش و مسلح
در ستاد
زحمتکشان
برای استقبال
از عبدالله
قشقائی
سازمان داده بودند
کوشش شد تا با
طرح خواسته
های عادلانه
مردم منطقه و
افشای ماهيت
خوانين همدست ساواک
از يک طرف و
نيزبا به
نمايش گذاردن
عزم و نيروی
زحمتکشان و
همسنگرانشان،
در دفاع از
دست آوردهای
خود، ازسوی
ديگر، ازوقوع
برخورد و
درگيری نظامی
جلوگيری بعمل آيد.
در پی اين
اقدام
هوشيارانه
رهبران جنبش
که با بازگشت
عبدالله
قشقائی به اردوی
خوانين و
تاکيد وتآييد
وی بر بخشهای
از خواست زحمتکشان،
ميرفت که به
نتيجه مثبت نائل
شود، اما با
توطئۀ مجدد
رژيم اسلامی و
خوانين
بهرامی دره
شوری منجر به التيماتومی
از طرف اردوی
برادران
قشقائی به ستاد
زحمتکشان
مبنی بر تسليم
بدون قيد و شرط
خود به اردوی
خانها و منحل
کردن شوراها
شدند. اين
التيماتوم با
اقدام بموقع و
سريع رهبران
جنبش شوراها
که با محاصرۀ
نظامی اردوی
خوانين از
يکطرف و
همزمان
برپائی تجمع و
تظاهرات در
نزديکی محل
اردو، وتحميل
هيئت مذاکره
ازميان
نمايندگان
شوراهای
زحمتکشان به
آنان به نتيجه
رسيد.خوانين
که درابتدا
توده ها را
بعنوان طرف
مذاکره نمی
پذيرفتند
وتنها
خواستار
گفتگوی
مستقيم با
رفيق الله قلی
آنهم حول
چگونگی تسليم وی
و يارانش
بودند، با
ايستادگی و
هوشياری روشن
بينانه
رهبران سياسی
جنبش نه تنها اردوی
خوانين تن به
مذاکره
مستقيم با
نمايندگان
شوراهای برخواسته
از ميان
زحمتکشان دادند
بلکه آخرين
ترفند آنانرا
که قصدداشتند
از شکست خود
در برچيدن
شوراهای زحمتکشان
را، با جدائی
انداختن بين
توده ها و روشنفکران
به يک پيروزی
بدل سازند نيز
با هوشياری
نمايندگان
کارگران و
دهقانان ، به
شکستی ديگر
مبدل شد،
اينبار توده
های ستمکشيده
با وفاداری به
همرزمان
انقلابی خود
حماسه ای ديگر
آفريدند. با
ورد پيروزمندانه
هيئت
نمايندگی
توده هامردم،
خوانين تلاش
ميکنند به
آنان وانمود
کنند که حاضرند
با بخش های
ازخواسته های
آنان کنار آمده
و بخش ديگر را
نيزبه مرور
زمان با رأی
دادگاههای
انقلاب حل و
فصل نمايند،
مشروط بر
اينکه مشترکآ
خواستار
برچيده شدن
پايگاه
کمونيست ها و
روشنفکران از
منطقه شوند،
خوانين که
گويا از قبل
در جريان دستگيرها
و اعدامهای
سالهای بعد
بوده باشند به
نمايندگان
شوراها هشدار
ميدادند که اينان
بزودی دستگير
و زندان و
اعدام شده و
يا با فشار
دولت مجبور به
فرار خواهند شد،
اينان مخالف
اسلام و امام
هسنند دولت
اسلامی با
اينان سازش
نخواهد
کرد،پس بهتر
است صف خود را
از اين کفار
جدا کنيد.
نمايندگان
شوراهای
زحمتکشان با
مشاهده طرح دشمنان
طبقاتيشان
ادامه مذاکره
خود را مشروط
بر حضور
تعدادی از
روشنفکران
انقلابی از
جمله
جانتاختگان،
رفيق مهين و
محمدقلی جهانگيری
در مذاکرات با
براداران
قشقائی و اردوی
خوانين می
کنند.(
جانباختگان
رفقا، مهين و
محمدقلی
جهانگيری با
درخواست و پافشاری
توده ها دراين
هيئت مذاکره
شرکت کردند).
هيئت اعزامی
مذاکره
شوراها، که متشکل
از نمايندگان
اقشار
روستائی و نيز
طوايف مختلف
کوچنشين، در
منطقه وردشت
بود، ضمن
افشای ماهيت
خوانين دره
شوری و بهرامی
به برادران
قشقائی بويژه
خسرو قشقائی
که خود بمدت 25
سال از ايران
تبعيد و دور
بود، پرداخته
و ضمن طرح
خواسته های حق
طلبانه مردم
منطقه،
التيماتومی
به اردوی
خوانين، مبنی
بر اينکه ظرف 24
ساعت منطقه
وردشت را ترک
کنند، اعلام
نمودند. با
قبول اين
خواسته ها از
سوی اردوی
خوانين، جنبش
شورائی توده
های مردم بدون
درگيری
نظامي، از اين
توطئه که
ميرفت تا به
فاجعه تبديل شود،
پيروزمندانه
بيرون
آمدند.اين
حرکت پيروزمندانه
آنچان بر خود
باوری و اتحاد
و درک عظمت
اتحاد حول
منافع طيقاتی
توده ها موثر
واقع شد که به
جرأت ميتوان
گفت برای کسب چنين
تجربه ای به
سالها مطالعه
و ميارزه توأمآ
نياز بود.
اين تنها بخشی
ناچبز از دست
آوردهای اين
جنبش است که
بدلايل متعدد
ازجمله قتل
عام کادرهای
اين حرکت، مشکلات
امنيتی که هم
اکنون نيز
بدليل حضور بخش
وسيعی از بدنه
توده ای اين
جنبش در داخل
که از بيان
خاطرات و
اقدامات خود
معذورند و ..... تا
کنون در مورد
اين جنبش عظيم
و دست آوردهای
بی نظيرش سکوت
شده است.
در جريان
تهاجمات
وحشيانه ای که
با عنوان
انقلاب
فرهنگي،
دربهار 1359
بوسيله اوباش
حزب الله
وبدستور
روحانيون و
حاکميت اسلامي،
برای تسخير،
دانشگاه ها و
دفاتر نيروهای
انقلابی جهت
نابودی آخرين
دست آوردهای
انقلاب مردمی
صورت ميگرفت،
رفيق مهين يکی
از مدافعين
پيگير و فعال
اين آخرين
سنگرهای
انقلاب، در
شهر شيراز بود
و در اين
تهاجمات
چندين بار
بطور سطحی
مجروح شد.
در تابستان 1359
ستاد
زحمتکشان و
جنبش مردمی
متناوبأ مورد
حملۀ گسترده
عوامل رژيم اسلامی
متشکل از
پاسداران و
همدستان محلی
قرار ميگرفت.
در اوايل
تابستان 1359 هنگامی
که مهين از
شهرضا عازم
منطقه وردشت
بود در ميانه
راه توسط ايست
های بازرسی بازداشت
شد. رفيق مهين
به زندان
شهرضا منتقل و
به مدت سه ماه
در سلول
انفرادی گذراند.
در اين تهاجم
و تهاجمات
بعدی دهها نفر
ديگر از
زحمتکشان و
روشنفکران
منطقه بازداشت
و به شهرضا
منتقل شدند.
مدتی پس از
اين
بازداشتها
تظاهرات بزرگی
از زنان زحمتکش
منطقه در
مقابل محل
اسارتگاه اين
مبارزين در
چهار راه
شهرداری
شهرضا، در اعتراض
به اين
اقدامات
وحشايانه
رژيم و پايمالی
حقوق
دمکراتيکی که
توده ها خود
با سرنگونی
نظام مستبد
سلطنتی بدست
آورده بودند و
بويژه در
اعتراض به
بازداشت مهين صورت
گرفت، شرکت
کنندگان
دراين تظارات
که فقط از
زنان بودند به
شيوه وحشانه
ای توسط پاسداران
جنايت و سياهی
مورد هجوم
قرار گرفتند.
جنايتکاران،
در اين تهاجم
از گاز اشک
آور،چوب و
باطوم برای
متفرق کردن
اين زنان
زحمتکش
استفاده کردند.
اين حمله با نظارت
و هدايت
مستقيم محسن
صفوی که خود و
برادرش از
بنيانگذاران
و فرمانده هان
اصلی سپاه
بوده اند،
انجام گرفت.
در اوايل مهر
ماه1359 رفيق
مهين و ده ها
زندانی ديگر
از جمله
جانباختگان
بهروز سلوکی و
اکبر محمدی و....
با سپردن
وثيقه های
سنگين از زندان
آزاد شدند.
رفيق مهين پس
از آزادي،
کتابخانه و
مقر ستاد زحمتکشان
در روستای
ديزجان را که
در پی حملات
مکرر تابستان
1359 وشهادت رفيق
علی باز
حانبازلو تقريبأ
از هم پاشيده
بود را مجددأ
احيا کرده و
سپس در شيراز
و مدتی نيز در
مناطق ماهور
ميلاتون در
کنارهمرزمانش
و در ميان
زحمتکشان
گذراند. در
اوايل بهار 1360
به شيراز و پس
از مدتی همراه
با همرزمانش
در استان
اصفهان مستقر
شدند
در طول بهار
و تابستان 1360
بارها محل های
فعاليت اين
جنبش و
استفرار کادر
های آن مورد
تعرض رژيم
اسلامی
قرارگرفت، که
هربار با
هوشياری و
تلاش پيگير
رفقای گروه طرحهای
شوم رژيم نقش
بر آب ميشد تا
اينکه در 13 شهرويور
1360 و در پی حمله
ای گسترده ای
رفيق مهين و
دهها تن از
همرزمانش دستگير
و به
بازداشتگاه
سپاه
پاسداران شهرضا
منتقل شدند.
مهين پس از 35
روز بازداشت و
بازجوئی و
شکنجه از
شهرضا به بازداشتگاه
سميروم منتقل
و در آنجا نيز
پس از 15 روز در
سلول انفرادی
در عصر سوم
آبانماها 1360
بدون محاکمه
به مرگ محکومش
نمودند.
مهين در عصر
سوم آبانماه 1360به
همراه اکبر
محمدی از
رهبران
شوراهای زحمتکشان
به گلوله بسته
شد، اين جنايت
درست يک روز
بعد ازاعدام
برادر و
همرزمش محمدقلی
جهانگيری
وکارگر
زحمتکش
ومبارز راه سعادت
نصرت سليمانی
که در عصر دوم
آبانماه به جوخه
اعدام
جنايتکاران
رژيم اسلامی
سپرده
شدبودند،بوقوع
پيوست.
بنابر منابع و
مدارک معتبر،
تجاربزرگ و
خوانين مزدور
بهرامی دره
شوری ، برای
صدور و اجرای
حکم اعدام
مهين ونيز
حضور در صحنه
اعدام مبالغ
کلانی به قاضی
حجت الاسلام
ابراهيم نامدار
پرداخته
بودند.
مهين
جهانگيری يه
هنگام اجرای
حکم اعدام 26 ساله
و مجرد بود جنايتکاران
جنازه اين
چهار رزمنده
را در بيابانهای
اطراف شهرضا
رها کرده
وعلارغم پافشاری
خانواده از
دادن هرگونه
نشانی از محلی
که جنازه ها
را در آنجا
رها کرده بودند
طفره می
رفتند.
پس از تلاش
بسيار، جنازه
ها را مادر در
بيابانهای
اطراف شهرضا
پيدا می کند،
اما باز
هنگامی که وی
و تعدادی از
نزديکان
وهمياری مردم
شريف، مشغول
خاکسپاری
جانباختگان
بودند مورد
تعرض و حمله
وحشيانه
مزدوران بسيج
و سپاه واقع
شده و تعدادی
دستگير
ميشوند. اما
خانواده ها به
هر روی اين
چهار رزمنده
را در کنار
همديگر در
شهرضا بخاک
ميسپارند.
گرامی باد
خاطره و ياد
همۀ
جانباختگان
راه آزادی و
برابری!
با رويش
ناگزير جوانه
...
گيرم که در
باورتان به
خاک نشستم
و ساقه های
جوانم از ضربه
های تبرهاتان
زخم دار است
با ريشه چه می
کنيد ؟
گيرم که بر سر
اين بام
بنشسته در
کمين پرنده ای
پرواز را
علامت ممنوع
می زنيد
با جوجه های
نشسته در
آشيانه چه می
کنيد ؟
گيرم که می
زنيد
گيرم که می
بريد
گيرم که می
کشيد
...
...
با رويش
ناگزير جوانه
چه می کنيد ؟
زير نوشت:
*آقای محمد
نويد از
مسئولين
ساواک در
جريان سرکوب
قيام مردمی 1352
در منطقه
وردشت بود، او
در جريان اين
قيام حضور
دائمی و
روزانه در
منطقه داشت، در
برخورد با
مردم عادی
شقاوت و
خوشونت بخرج ميداد
اما براستی
بايد
يادآورشد که پاسداران
اسلام
درجنايت و
پستی گوی سبقت
را از وی و
همکارانش
ربودند.( اگر
اساسأ انسان
مجاز به
مقايسه در
چنين عرصه ای
باشد؟)هميشه
با لباس غير
نظامی بود
علارغم اين وی
را سروان نويد
خطاب ميکردند
وی دربهار سال
1358 توسط
بيدادگاه های
اسلامی اعدام
شد از مواردی
که دررابطه با
اتهامات وی در
روزنامه
اطلاعات در
بهار 1358 درج شده
,شرکت وی در
سرکوب قيام
يکی از
مبارزين بنام
الله قلی
جهانگيری,
بود، قابل ذکر
است که علارغم
نقش برجسته وی
در
دستگيريهای گسترده
و شکنجه افراد
دستگيرشده و خسارات
گسترده ای که
به خانواده
های بی بضاعت
و کم در آمد در
جريان قيام
توده های زحمتکش
در دهۀ پنجاه
در منطقه
وردشت در
استان اصفهان،
وارد آمد، حتی
يک نفر از
قربانيان آن
سرکوبها و
صدمات، از
روند دستگير و
محاکمه محمد
نويد خبردار
نشدند و دستگير
و اعدام وی
همچون ديگر
قربانيان
نظام اسلامی
خودسرانه و
غير قانونی و
به يقين برای
جلوگيری از
افشای
همکاريهای
ساوک و
گردانندگان
حوزه های
ضدعلميه
اسلامی بود.
* شيخ علی
شريعتی
دهاقانی
همکار ساواک
در زمان شاه و
از
گردانندگان تبليغات
حوزه بود. اين
ملا در دهۀ
پنجاه خورشيدي،
بدليل همکاری
و نزديکی با
خوانين دره
شوری و بهرامی
و نيز همدستی
با ساواک برای
مفابله با رشد
آگاهی و دانش
مبارزاتی در
مناطق ورددشت
وسميروم و
دهاقان در
استان اصفهان،
مورد تنفر
توده های مردم
بود و بهمين
دليل بعد از
پيروزی
انقلاب و
بويژه در اويل
بدليل حساسيت
توده ها
هرگزموفق به کسب
پست ومقام
اداری علنی
نشد. اما در
سازماندهی
جنايات رژيم و
در پيگيری سرکوب
و شکنجه و
اعدام مردم
زحمتکش منطقه
و روشنفکران
مبارز منطقه
که برای رهای
از جورو ستم طبقاتی
و برای عدالت
و آزادی
بپاخاسته
بودند، تلاش و
اقدامات
گسترده ای
نمود. اولين مسئوليت
علنی وی که پس
از شروع
گسترده
سرکوبها
درسال60 به او
واگذار شد
مسئوليت اعزام
طلاب به جبهه
های جنگ ايران
و عراق ، يود.
*دراين
کتابخانه
مجموعۀ ای ازکتابها
و نشريات و
کاستهای
موسيقی و
آموزشی
ارزشمندی
موجود بود.اين
مرکز فرهنگی ،
طولانی ترين
مدت زمان را
در کشورمان در
آنزمان دوام
آورده بود و
صدها نفر از محرومين
کشورمان در
مناطق دور
افتاده از کتابهای
آن بهره می
بردند، در
سيزدهم
شهريورماه 1360
در يورش
گسترده رژيم
به منطقه وردشت
و همزمان با
آخرين
بازداشت مهين و
تعدادی از
همرزمانش اين
مرکز فرهنگی
متلاشی و
کتابهای آن
بوسيله
برادران
رهنما (براداران
عليرضا نانوا
از اراذل
چماقدار و
ابسته به
نهادهای
نظامی و
سرکوبگررژيم اسلامی
در شهرضا)
برای بقول
خودشان
سوزاندن در
تنور به غارت
رفت.
jahan60@msn.com جهان/
|
26 بهمن 1384
04:38
نظر شما
نام: جهان
|
| ای-میل: jahan60@msn.com |
03:42 26 فروردین 1389
|
به مسئولین محترم روشنگری
در زیرهرنوشته ای مربوط به الله قلی جهانگیری ویارانش از سوی یک زن و شوهری فاقد اخلاق و شرافت سیاسی با نامهای جعلی بوشهری و غیره بزعم خود برای توهین به زنده یادان جهانگیری و یاران زحمتکش و انقلابی اش اراجبفی درج شده است که این اراجیف در اصل توهین به شعور سیاسی و حافظه تاریخی هزاران انسان مبارز و زحمتکش است. اتهامات زشت تکراری که نویسنده آن حتی جربزه درج نام اصلی خود را نیز ندارد، منشع آن وزارت اطلاعات و از کانال یکی از شعب صرافی متعلق به بزهکار فراری حسین زهری (بهرام)، در اسپانیا است که بزودی ماهیت اینان از زمان شاه تا همدستی آنان با وزارت اطلاعات را با قید شاهدان و مدرک برای احزاب و سازمانهای سیاسی ارسال خواهیم کرد.
این بی وجدان و شرافت سیاسی؛ رفیق الله قلی جهانگیری را مسئول اکثریت معرفی میکند و آنگاه که اتهام اکثریت کاربرد ندارد وی را دربست مجاهد می کند او فکر می کند که اعتقاد سیاسی و امر مبارزه همچون شغل پدر رذل ساوکی اش، کارمندی ساواک و انتظامات عشایری است که در فردای قیام با مراجعه به اداره مربوطه صاحب کار عوض کنی!!!
الله قلی جهانگیری هرگز پس از اولین دوره فعالبتش در اواخر دهه 40 قدمی بدون اتکا به توده های زحمتکش برنداشت، آیا قیام شکوهمند زحمتکشان کاسگان برهبری وی و همرزمانش در سال 1352 که با اتکاء به توده ها بود و یا سازماندهی توده ای از همان فردای آزادی وی از زندان شیراز بدست توانایی توده ها، در سال 1357 و رفتن در میان زحمتکشان چه سنخیتی با جنبش فدایی پس از انقلاب دارد که حالا بخواهند آنرا به اقلیتش یا اکثریتش نسبت دهند! برای اطلاع خوانندگان، سازمان فدائیان اکثریت در نشریه کار شماره 153 صحفه 9 چهارشنبه22 اسفند 1375 رفقا هوشنگ اعظمی، خشیار سنجری، علی دبیری فرد، الله قلی جهانگیری و پویان ها را در مقاله ای باعنوان «تنها طوفان کودکان نا همگون می زاید» چریک و پارتیزان و یاغی سرکش می خواند و در مقاله ای در تاریخ جمعه 25 بهمن 1387 برابر با 13 فوریه 2009 بمناسبت 25 سالگرد جانباختن الله قلی بقلم یکی از کادرهای اکثریت، که در نشریه کار آنلاین و اخبار روز نیز درج شده و لینک آن نیز در زیر درج می گردد بر استقلال فکری و تشکیلاتی الله قلی و یارانش و ارتباط وی با همۀ جریانات شناخته شده سیاسی چپ موجود در آنزمان تاکید می گذارد.
http://www.akhbar-rooz.com/printfriendly.jsp?essayId=19423
اما با اینحال این دو شاگردصراف فاقد شرافت و اخلاق سیاسی می نویسد الله قلی در سال 1359 در سمیرم تظاهراتی برای حمایت از جمهوری اسلامی برگزار کرد. دقیقا از بهار 1358 و اگر از اولین بازداشتهای کوتاه مدت تعدادی از زحمتکشان در اسفند 57 را در نظرنگیریم هرکدام از یاران الله قلی بدست رژیم گرفتار می شدند بلافاصله بازداشت می شدند برای نمونه بازداشت سرتیپ رضایی، نصرت سلیمانی، جعفر جهانگیری، فریدون جوانی، فاضل رضایی و ده ها تن دیگر در خرداد 1358 و انتقال آنان به اصفهان که پس از سه ماه حبس و هرکدام با ضمانت سنگین آزاد شدند.
این بازداشتها آنگاه روی می داد که همۀ گروه سیاسی چپ و ازجمله میراثخوران نام فدایی که به شهادت تاریخ حتی جربزه حفظ اعتبار نام فدایی از دستبرد حسین زهری بزهکار را نیز نداشتند، از هر سنخش در تهران آزادانه می چرخیدند و مقر رسمی داشتند و باز از اوایل 1359 هرکدام از فعالین جنبش عظیم جهانگیری ویارانش به دام رژیم می افتاد بازداشت می شد که در همین نوشته بالا در رابطه با رفیق مهین به آن اشاره شده است از جمله بازداشتیهای سال 59 رفقا اکبر محمدی، بهروز سلوکی، مهین جهانگیری، حسین جهانگیری، کامیبز کریمی، ساسان سترگ و رفیق کبیر داریوش کریمی و دهها تن دیگر.
بی هویت فاقد شرافت و اخلاق سیاسی می نویسدکه "الله قلی در جنگ ایران و عراق به حمایت از جمهوری اسلامی باز هم تعدادی از روستاییان نا آگاه و یکی از برادرانش را روانه جنگ کرد." اگر فقط و فقط یک فرد زحمتکش یا غیره را که الله قلی جهانگیری به جبهه و جنگ روانه کرده را یافتید جنبش مامسئولیت تمام قتل های رژیم اسلامی را بعهده خواهد گرفت؟؟؟
بی هویت فاقد شرافت سیاسی می نویسد" آیا هنگامیکه زنان غیور قشقایی در منطقه وردشت سمیرم پاسداران را با چاتمه و چماق خلع سلاح میکردند..."!!. بغیر از اعضای خانواده و همرزمان الله قلی جهانگیری از یک جریان و یا خانواده یا یک فرد از قشقایی ها در چهار استان اصفهان، فارس، کهگلویه و بختیاری که از سال 57(درست در اسفندماه 1357 بازداشت دوهفته ای تعدادی از رهبران شورای و در پی اولین اقدام قهرمانانه آنان که اربابان را که مسلحانه در روستای کزن ارز اندام نمودند دستگیر و خلع سلاح و کتفشان را بسته بودند، و بهمین دلیل کمیته این زحمتکشان را بازداشت کرد) و 58 و بهار و تابستان 59 همانند رفقای ما در مقابل رژیم ایستاده و دستگیر و یاکشته شده اند را نام ببرید. در درگیریهای خارج از این چهار استان در سال 58 و 59 بویژه در کردستان و یا در درگیریهای انقلاب ضدفرهنگی رژیم در دانشگاه ها که در آنها نیز رفقای ما در صف مقدم آن حضورداشتند. شاهد زنده حضور رفقای ما در کردستان در رفقای کومله و نیز حزب دمکرات، اکنون در اروپا حضوردارند، از جمله رفیق محمدقادری از زندانیان سیاسی رژیم شاه و از کادرهای برجسته کومله،که خوشبختانه زنده و در اروپاست.
این بی شرافت و اخلاق سیاسی چرندیاتی که مبین شغل روزانه خود و خانواده و صاحب کارش است را نیز به یاران ما نسبت داده از جمله "غارت طایفه قاراقانلو؟؟؟ در سال 1360 که باعث مرگ 4 نفر از اهالی آن روستا؟؟؟ و تعدادی زخمی ...."
با کمال افتخار از سال 1348 تا 1368 خورشیدی خود رفیق الله قلی جهانگیری و یا از اعضای درجه یک خانواده الله قلی بدون وقفه هرساله از یک تا سه نفر در زندانهای ایران بوده اند، نه در آن بیست سال متوالی و نه تاکنون حتی یک پرونده یا اتهامی غیرسیاسی از خانواده جهانگیری در ایران و خارج از ایران نمی یابید.
شما روشنگران را به نوارکاستی که شامل چند سخنرانی است و کپی از آن در دست رفقای سازمان کارگران انقلابی ایران راه کارگر است ارجاع میدهم، از جمله به سخنرانی الله قلی به زبان ترکی در آن کاست را گوش فرا دهید در آن نوار که دسترسی به آن برای شما نباید دشوار باشد مواضع الله قلی را در سال 60 آنگاه که هنوز اقلیت و اکثریت عزا و عروسی مشترک داشتندو حتی رفیق گرامی زنده یاد سعید سلطانپور درعروسیی که رفقای اکثریتی وی هم حضور داشتند بازداشت شد، بیان کرده که همانا سندیست افتخار آمیز ازجمله برای نیروهای راستین چپ در دفاع آنان از حقوق دمکراتیک مردم و دگراندیشان ، الله قلی و یارانش حتی ماهها قبل از آن در مهرماه 1359 بدلیل سوظن به ارتباط دونفر از اعضای سازمان فدائیان اکثریت به همدستی با پاسداران و خوانین در قتل رفیق حاجی جانبازلو، که اتفاقا یک نفر از اکثریتی ها نیزبه همین دلیل بوسیله یکی از دهقانان بنام بهمن یار رضایی مصدوم شد، مرز خود را با این دیدگاه در عمل روشن کرده بود ، در قسمت پایانی همان سخنرانی الله قلی جهانگیری به توده های حاضر در آن جمع اکیدآ توصییه میکند که از دزدی و دست دارزی به اموال همدیگر و دیگران حتی چیدن یک سیب از باغ دیگران خوداری کنند و شما روشنگران میدانید که به توده مردم که در میان آنان زندگی و فعالیت دائم داشت نمی توانست دروغ گفته و نقش بازی کند، زیرا توده ها تنها با توجه به عملکرد انسانهاست که بر روی شخصیت فردی ویا یک جریان قضاوت میکنند نه بر اساس شعار و ادعا و هوچیگری، و تنها با اتکاء به همان توده ها و به دلیل صداقت در تزد همان توده ها است که رفقای ما توانستند، به اعتراف سران وقت رژیم از جمله اسدالله لاجوردی در تلوریون سراسری ایران در 25 بهمن 1362، به تنهایی بیش از مجموعه جریاتات مدعی در مقابل رژیم بایستند.
ما در اینجا اعلام می داریم که بی توجهی و سکوت شما خانواده های رفقای شریف جانباخته جنبش فدایی و بویژه بی تفاوتی فعالین تحت نام فدایی در بعداز انقلاب در قبال بی شرافتی ها و بزهکاری های حسین زهری تحت نام فدایی، غیرقابل چشم پوشی است. زیرا حسین زهری( بهرام)، و این زن و شوهر حقیرخود بدون جعل عنوان فرزندان شما عددی نبود، که قادر باشد با اتکا به نام پشیزش، بار اینهمه بی وجدانی، دروغ و ضدیت با بدیهی ترین حقوق شهروندان، اعدامی، اسیر و آواره این کشور را بر دوش بکشد!
در پایان برای اثبات این ادعا که فدائی زهری در پستی و دناعت از فدائیان رهبر نزول کرده است لینک مطلبی از نشریه داخلی پایگاه مقاومت فدائیان رهبر در مورد الله قلی جهانگیری را درج میکنم تا خود با مقایسه این دو بینید این رذالت پیشه چه برسر نام فدایی آورده است.
پایگاه مقاومت فداییان رهبر http://taheriye.blogfa.com/post-28.aspx
نشریه داخلی پایگاه مقاومت مسجد طاهریه و مدرسه علمیه مقیمیه
هم سلولی شدن میراژ چوپان بیسواد با الله قلی جهانگیری از رهبران چریکهای فدائی خلق
|
نام: bushehri
|
| ای-میل: dbushehri@yahoo.com |
02:24 13 فروردین 1389
|
خوانندگان این سایت
مسئولیت ستاد اکثریت در روستای دیزجان سمیرم بعهده الله قلی جهانگیری و علی باز جانبازلو بود.
الله قلی جهانگیری یکی از فعالین سازمان فداییان خلق اکثریت بود که مسئولیت منطقه وردشت سمیرم بعهده الله قلی بود . به نشریات کار اکثریت سال 1359 و اطلاعیه کشته شدن علی باز را من پیشنهاد می کنم خوانندگان این سایت مطالعه بکنند.
الله قلی جهاتگیری در سال 1359جهت حمایت از جمهوری اسلامی با فریب تعدادی از روستائیان بی سواد و نا آگاه وردشت تظاهراتی در شهر سمیرم برگزار نمود و از جمهوری اسلامی حمایت کرد . مسئولیت این تظاهرات اکثریتی ها علی باز جانبازلو و الله قلی بود.
در جنگ ایران و عراق به حمایت از جمهوری اسلامی باز هم تعدادی از روستاییان نا آگاه و یکی از برادرانش را روانه جنگ کرد.
غارت طایفه قاراقانلو در سال 1360
که باعث مرگ 4 نفر از اهالی آن روستا و تعدادی زخمی را چه جوابی است ؟
اطلاعیه پیوستن الله قلی جهانگیری به سازمان مجاهدین خلق که بارها در سایت های مجاهدین منتشر
شده , از عشایر قشقایی خواسته بود که به سازمان مجاهدین خلق بپیوندید ( سایه چادر هر عشایر بایستی جای امنی برای یک مجاهد باشد ) آیا این حمایت از مجاهدین نیست ؟
آیا هنگامیکه زنان غیور قشقایی در منطقه وردشت سمیرم پاسداران را با چاتمه و چماق خلع سلاح میکردند
و الله قلی جهانگیری نامه فدایت شوم به خمینی فاشیست مینوشت ؟
برای شناخت بیشتر از الله قلی جهانگیری به این سایت و نشریات مراجعه نمایید.
http://www.mojahedin.org/pages/decorumDetails.aspx?DecorumId=3830
http://www.mojahedonline.com/newspaper/2/529/18
کار اکثریت شماره 75 - 1359
کار اکثریت سال 1359 وتا سال 1360
نشریه مجاهد سال پنجم - پنجشنبه۴ اسفندماه ۱۳۶۲- صفحات ۹ و ۱
نامه الله قلی جهانگیری به خمینی در همین سایت هست
این اسناد را از از طریق سایت ها می توانید بدست بیاورید .
|
نام: صمد طاهری
|
| ای-میل: samad-taherei@gmail.com |
02:16 22 بهمن 1388
|
خوانندگان محترم روشنگری!
برای پی بردن به هیستری ضدمجاهدی زهری در دهه 60 و ضدیت این رذالت پیشه با سازمان کارگران انقلابی ایران راه کارگر و حمله به میز کتابها در پاریس و لندن در دهه 70 و لجن پراکنی ها وی علیه زنده یاد الله قلی جهانگیری و یارانش در این اواخر ،از کجا برنامه ریزی و سازماندهی می شود افشاگری زیر را که توسط آقای هدایت اشتری لرکی همان فردی که زهری در رادیو میبدی مدعی پیوستن او به چریکهای زهری را داشت، در زیر بخوانیذ . این نوشته در سایت،من و پالتاک ، و نیز دهه ها سایت دیگر به چاپ رسیده.
«تاریخ کابوسی است که من تلاش می کنم از آن بیدار بشوم » . جیمز جویسخوراکها:
حسین زهری صراف سفارت جمهوری اسلامی ایران در پاریس
22/06/2009 بدست هدایت
من هدایت اشتری لرکی رئیس سابق بانک سپه پاریس هستم . برای افشای چهره کریه حسین زهری یا همان علی صدیقی صراف پاریسی که مدعی رهبری سازمان چریک های فدایی خلق ایران است این مقاله افشاگرانه را تقدیم ملت شریف ایران بخصوص مبارزان راه آزادی و انسانیت میکنم. بانک سپه شعبه پاریس در سال ۱۹۹۵ توسط حسین زهری یکی از بازماندگان انشعاب سال ۱۳۶۴ گروه اقلیت در کردستان وباند صرافی وی و نظارت و پوشش سیاسی حمیدرضا آصفی سفیر وقت ایران در فرانسه مورد سرقت واقع و مبلغ دوازده میلیون و چهارصد هزار دلار سرقت کردند. چندی پیش در ﺳﺎﯾﺖ ﻣﻦ ﻭ ﭘﺎﻟﺘﺎﮎ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﺑﻘﻠﻢ ﺣمیدﺭﺿﺎﺍلماسی دیدم ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺿﻤﻦ تجلیل ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﻡ ﺷﺎﻣﺦ حسین ﺯﻫﺮﯼ ﯾﺎ بهرام یا همین علی صدیقی ﺻﺮﺍﻑ ﺩﻭلت ﺍﯾﺮﺍﻥ در پاریس ﺑﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻣﻮﺭﺩ پذﯾﺮﺍﯾﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻧﺪ
http://www.mano-paltalk.net/pdf3/sar2605.htm
ﺑﻨﻮﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﻋﺰﺕ ﻧﻔﺲ ﻭ ﺟﻮﺍنمﺮﺩﯼ ﺳﺎﯾﺖ ﻣﻦ ﻭ ﭘﺎلتﺎﮎ ﺗﺸﻜﺮ میکﻨﻢ ﻛﻪ ﻋﺰتمندانه ﻋلی ﺭﻏﻢ سنگ پراکنی ﻫﺎ ﭘﺎﺳﺦ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺍ ﺩﺭﺝ ﻛﺮﺩ.در ﺑﺎﺭﻩ حسین ﺯﻫﺮﯼ اطلاعات کاملی دارم که آنها را بشرح زیر اعلام میکنم.
حسین زهری در سال ۱۳۶۴ پس از مسائلی که در کردستان ایجاد کرد به پاریس آمد. دران زمان آقای جعفر جلالی و محمودرضا بدیع عارض که بعدا مسئول زندان سرخه حصار شد ایشان را پوشش داده و تحت نام علی عبدو امیرخانی هارموشی پناهندگی در فرانسه گرفت. آقای محمودرضا بدیع عارض همان کسی است که شرکت کامپیوتر ورلد را تاسیس و مسئولیت این شرکت را در پاریس به آقای جلالدین حشمت دهکردی و مسئولیت شرکت درتهران را به آقای نادر اداک داماد خود سپرد. این شرکت دفتر ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی را به سیستم کامپیوتر مجهز کرد. حسین زهری با بکارگیری آقای داراب خامنه یی دو شرکت را در فرانسه فعال کرد. یکی صرافی صدیقی ثبت شده در پاریس و دیگری نمایندگی صرافی آذربوم درپاریس . دفتر این دو صرافی در شماره چهار خیابان برانژه پاریس منطقه سوم و در دو طبقه مستقر بود. طبقه دوم دفتر صرافی ودفتر سوم دپو یا انبار تجهیزات الکترونیکی پیچیده برای ارتش و سپاه و نیروهای انتظامی ایران بود که از طریق شرکت کامپیوتر ورلد به ایران صادر میشد. صرافی آذربوم در ایران بنام آقای علی اصغر خامنه یی پدر داراب خامنه یی و با اجازه شماره ۲۱۱/۰۵ بانک مرکزی پس از تایید اداره حراست بانک مرکزی در تبریز و در شماره ۱۲۷ پارک ساعی درتهران فعال بود. حسین زهری تحت ﻧﺎﻡ ﺟﻌلی علی صدیقی در صرافی واقع در پاریس به معامله خرید و فروش ارز و حواله به ایران از طریق صرافی پدر داراب خامنه یی مشغول بود. حسین زهری تحت ﻧﺎﻡ علی ﻋﺒﺪﻭ ﺍمیرخانی ﻫﺎﺭﻣﻮشی دارای پنﺎﻫﻨﺪگی ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ بود ﻭتحت ﻧﺎﻡ ﻋلی امیدی دارای پناهندگی در اسپانیﺎ بود. بقیه مشخصات ایشان در اختیار انترپول ویوروپول است.
ﺣﺴﯿﻦ ﺯﻫﺮﯼ ﻭ ﺩﺍﺭﺍﺏ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﯾﯽ ﻭ ﺧﺴﺮﻭ ﻓﻬﯿﻤﯽ ﻭ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻤﯽ ﻭ ﭼﻨﮕﯿﺰﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻤﯽ ﻭ ﻣﺮﯾﻢ ﻫﺎﺷﻤﯽ ﻣﯿﺰﺑﺎﻥ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺩﻭﺳﺎﻟﻪ اسارت ﻣﻦ ﻭﻫﻤﺴﺮ بیﻤﺎﺭ ﻭ ﭼﻬﺎﺭﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﺮﺩﺳﺎﻟﻢ در مادرید اسپانیا ﺑﻮﺩﻧﺪ.چنگیز ابراهیمی برادر محسن ابراهیمی و شوهر مریم هاشمی است. همسر حسین زهری خانم هاشمی خواهر مریم هاشمی است که دارای پاسپورت عادی ایرانی است. ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﻣﺰﺩﻭﺭ ﺭﮊﯾﻢ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﻣﺪﺕ ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﺑﺎﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ام ﺩﺭ ﺍسپانیا ﺩﺭ ﻣﺎﺩﺭید ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهمی یعنی باجناق حسین زهری ﻛﻪ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺍﺳﺘﺨﺮ ﻫﻢ ﺑﻮﺩ چکار میکردیم.
آﻗﺎﯼ حسین زهری ﺍﺭﺯﻫﺎﯼ ﺣﻮﺍﻟﻪ ﺍﯼ ﻣﻘﺎﻣﺎﺕ ﺩیپﻠﻮﻣﺎتیک ﺩﺭ آلمان ﻭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﺍﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻣیکﺮﺩ. ﺣسین ﺯﻫﺮﯼ ﻣﺒﻠﻎ یک میلیون دلارسپرﺩﻩ ﺩﺍﻭﺩ ﻋﺒﺪﺍلهی یکی ﺍﺯ ﺍﭘﻮﺯیسیون ﻗﺸﻘﺎﯾﯽ ﻣﺴﺘﻘﺮ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺭﺍ بهمراه پانزده میلیون دلار متعلق به سفارت ایران و دو بانک دولتی سپه و ملی را در اختیار داشت و از آن طریق به فعالیت ارزی و ارسال تجهیزات پیشرفته الکترونیکی به ایران استفاده میکرد. حسین زهری حسب نظر آقای مهندس میرابوطالبی کاردار وقت که فعلا سفیر ایران در پاریس است مبلغ پانصد هزار دلار از سپرده آقای داود عبدالهی را ﺑﻪ ﺁﻗﺎﯼ ﻫﺎﺷمی ﺭئیس ﻭﻗﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺷﺎﻧﺰﻩ لیزه پاﺭیس ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﺗﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺧﺎﻭﯾﺎﺭﻫﺎﯼ ﺻﺎﺩﺭﺍتی ﻣﻬﺪﯼ ﻫﺎشمی ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻫﺎﺷمی ﺭﻓﺴﻨﺠﺎنی ﺭﺍ ﺍﺯ ﮔﻤﺮﮎ ﺗﺮخیص ﻛﻨﺪ.
پس از ﺩﺯﺩﯼ دوازده میلیون وچهارصد هزار دلار ﺍﺯ بانک سپه ﭘﺎﺭﯾﺲ در سال ۱۹۹۵ ﺗﻮﺳﻂ این ﺳﻪ ﺻﺮﺍﻑ سفارتی ﻭ حمیدﺭﺿﺎ ﺁصفی سفیر ﻭﻗﺖ ﺩﻭﻟﺖ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺍﺳﻼمی ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﭘﺎﺭیس ﺑﻬﻤﺮﺍﻩ همسربیﻤﺎﺭ ﻭﭼﻬﺎﺭفرزند خردسالم به مدت ﺩﻭﺳﺎﻝ ﮔﺮﻭﮔﺎﻥ ﺍین ﺑﺎﻧﺪ ضدانسانی و خودفروخته ﺑﻮﺩﯾﻢ. ﺣسین ﺯﻫﺮﯼ پس از دزدی سازمان یافته از بانک سپه پاریس وگروگانگیری من وخانواده ام بدنبال تسلیم شکایت سفیر ایران از من به مقامات دادگستری فرانسه ﻣﺒﺎﺩﺭﺕ ﺑﻪ انتشار ﯾﮏ ﺳﺮﯼ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﺑﻘﻮﻝ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﻓﺸﺎﮔﺮﯼ واعلام نفوذ در رژیم ایران و مصادره پولهای رژیم ایران را کرد. وجود ﻛﻞ ﺍین ﺍﺳﻨﺎﺩ ﺗﺎیید ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻫﻤﻜﺎﺭﯼ ﻣﺴﺘﻤﺮ ﺁﻗﺎﯼ ﺣسین ﺯﻫﺮﯼ با اداره پنجم ساواما است.
ﺟﻬﺖﺍﺳﺘﺤﻀﺎﺭ ﻋﺮﺽ ﻣﯿﻜﻨﻢ ﻛﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﯾﺸﺎﻥ تحت مشخصات مختلفی که در ادارات پناهندگی ها دارد تحت تعقیب ﺍﻧﺘﺮﭘﻮﻝ ویوروپلیس ﺍﺳﺖ. ﺟﺮﻡ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻣﺸﺎﺭﻛﺖ ﺩﺭ ﺁﺩﻡ ﺭﺑﺎﯾﯽ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﯾﺎﻓﺘﻪ و سو استفاده از کارت پناهندگی برای خدمت در سفارتهای جمهوری اسلامی ایران در پاریس و مادرید است. بعنوان مثال ﻛﺎﺭﺕ ﻭﭘﺎسپﻮﺭﺕ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭ اسپانیا ﺑﻨﺎﻡ علی امیدی و در آلمان بنام علی محمودی ودر فرانسه علی عبدو امیرخانی هارموشی صادر شده است. رابط ایشان درسفارت ایران در اسپانیا آقای محمود ﻋﻄﺮﯾﺎﻥ ورابط ایشان در سفارت ایران در پاریس آقای عبدالمجید مجیدی و در رابط ایشان ﺩﺭ ﺳﻔﺎﺭﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ در آلمان کریم قشقاوی برادر آقای قشقاوی سخنگوی فعلی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران است. ایشان از طریق بانک دولتی سپه پاریس در ارتباط با من بود و از طریق بانک دولتی سپه فرانکفورت با آقای فرهاد نوری و از طریق بانک دولتی سپه لندن با آقای کاظم کاکاوند بود. ﺍﯾﺸﺎﻥ تحت ﻧﺎﻡ پرﻭﯾﺰ تاییدیه به ﺍﺩﺍﺭﺍﺕ پناﻫﻨﺪﮔﯽ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻭ ﺍسپانیﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺘﻘﺎضیان پناﻫﻨﺪﮔﯽ ﺻﺎﺩﺭ میکرد ﻭ ﺑﻪ همین دلیل ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺳﺎیت خصوصی ایشان تحت نام جعلی سازمان چریک های فدایی خلق ایران اﻋﻼﻡ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﺍﺧﺬ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﺍﺳﭙﺎﻧﯿﺎ برﺍﯼ پنﺎﻫﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﺸﻜﻞ ﻭ حتی یکی ﺍﺯ ﻣﺘﻘﺎضیان پناهندگی ﺧﻮﺩﻛشی ﻛﺮﺩﻩ است در حقیقت پلیس اینتر پول ﻫﻮیت ﭘﺮﻭﯾﺰ را ﺑﺮﺍﯼ کلیه مقامات پلیس کشورهای عضو این سازمان اعلام کرده است. قبل از اقدام پلیس اینترپول متقاضیان پناهندگی با پرداخت وجوه قابل توجهی به رابط حسین زهری در کشور های اروپایی موفق به اخذ اقامت میشدند. امور اخذ اقامت پناﻫﻨﺪﮔﯽ ﺩﺭ اسپانیا با ﯾﮏ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﻩ ﺑﻨﺎم ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهیمی ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﻧﺪﺍﻧﺴﺎﺯ معرفی میکرد انجام میشد و در فرانسه توسط احمید فهیمی تحت نام خسرو به ﺍﺩﺍﺭﻩ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﮔﯽ ﻣﻌﺮﻓﯽﻣﯿﺸﺪﻧﺪ.ﺧﻮﺩ ﻣﻦ ﺷﺎﻫﺪﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻭﺟﻮﻩ ﺩﻻﺭﯼ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﯾﮏ متقاضی ﺑﻪ ﻣﺤﺴﻦ ابراهیمی ﺑﻮﺩﻡ . این باند سازمان یافته ﺑﺮﺳﻢ ﺟﻮﺍنمردی ﻛﺎﺭمجانی ﺑﺮﺍﯼ ﻛسی ﺍنجام نمیدادند. در اسپانیا ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺯﻥ ﺳﺎﺑﻖ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهیمی ﺑﻨﺎﻡ حسین ﺍﻋﻀﺎﯾﯽ ﻣﺘﺮﺟﻢ ایرانی ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﺘﺮﺟﻤﯽ ﻣﺘﻘﺎﺿﯽ ﻣﻌﺮﻓﯽ شده به اداره پناهندگی اسپانیا توسط محسن ابراهیمی ﺭﺍ ﺍنجاﻡ میداد. برای تکمیل پرونده تاییدیه سازمان چریکهای فدایی خلق ایران با امضای پرویز یا همین حسین زهری به اداره پناهندگی ارائه میشد ومتقاضی با یک سناریوی تنظیمی درخواست خود را با حضور محسن ابراهیمی تحویل اداره پناهندگی میداد. بعد این متقاضی همراه آقای حسین اعضایی با پرسش های مسئول اداره پناهندگی پاسخ میداد. حسین اعضایی در جاهایی که لازم بود مطالبی را اضافه یا کسر میکرد. برای مصاحبه خود من شاهد این امر بودم که پس از خاتمه مصاحبه این موارد را به من گفت. ﯾﮏ ﺧﺎنم ﺍﺭمنی ﻫﻢ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﻫﻼﻝ ﺍﺣﻤﺮمادرید بود این اداره کمک ﻧﻘﺪﯼ ﺑﻪ ﻣﺘﻘﺎﺿیان پنﺎﻫﻨﺪﮔﯽ میکند. این خانم در ﺍﺯﺍﯼ رشوه ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهیمی ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﻣﻌﺮفی ﺷﺪﻩ ﻫﺎﯼ ایشان ﺭﺍ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﻧﻮﺑﺖ ﺍنجام می داد. ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ تشکیل پرونده برای ﺍﺧﺬ کارت پناﻫﻨﺪﮔﯽ ﺑﺎ ﺩﺍﺭﺍﺏ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﯾﯽ ﺑﻮﺩ. ﺧﺎنم ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻛﻪ ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﯼ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺎﺭلمان ﺍﺭﻭپا ﻛﺎﺭ میکرد ﻭ ﺗﺎﺣﺪﯼ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﯾﮏ ﺳﺮﯼ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﻫﻢ ﺑﻮﺩ. ﻣﻘﺪﻣﺎﺕ ﺍﺧﺬ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﮔﯽ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻭﺍﺳﭙﺎﻧﯿﺎ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺩﺍﺭﺍﺏ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﯾﯽ ﻭ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻤﯽ انجام ﺷﺪ. ﺟﺎﻟﺐ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﮔﯽ ﺩﺭﺍﯾﻦ ﺩﻭﻛﺸﻮﺭ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﺭﺳﻤﯽ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﯾﭙﻠﻢ ﻭ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﺍﺻﻠﯽ وگواهی نامه رانندگی ﻛﻪ ﺍﺻﻼ ﺟﻌﻠﯽ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﺸﺨﺼﺎﺕ ﻣﻦ ﺟﻌﻠﯽ ﺑﻮﺩ. در سناریوی تنظیمی این باند صراف من ﻛﺎﺭﻣﻨﺪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﺏ ﻭﺑﺮﻕ اصفهان بودم ﻛﻪ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺍﺯ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﭼﺮﯾﮏ ﻫﺎﯼ ﻓﺪﺍﯾﯽ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺪﺳﺖ ﺭﮊﯾﻢ ودر زندان دستگرد اصفهان اﻋﺪﺍﻡ ﺷﺪ. این ﻣﺪﺍﺭﮎ ﺭﺍ حسین ﺯﻫﺮﯼ ﺑﻪ ﺩﺍﺭﺍﺏ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﯾﯽ ﻭ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻤﯽ ﻣﯿﺪﺍﺩ. مشخصات من در اداره پناهندگی اسپانیا دادود داودی و نام همسر اعدام شده ام سارا پیروزی. در فرانسه هم نام من سید محمدعلی اسکافی بود. ﻣﺎ ﻣﺪﺕ ﺩﻭﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ دوم ﺁﻗﺎﯼ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهیمی ﺩﺭ مادرید ﺑﻮﺩﯾﻢ. این خانه چنان ﻟﻮﻛﺴ و مجهز ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺣﺘﯽ ﺁﻗﺎﯼ ﻋﻄﺮﯾﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻤﯽ اعتراض کرد وگفت ﻟﻄﻔﺎ ﻛﻤﺘﺮ ﻫﺰینﻪ ﻛنید. این ﺧﺎﻧﻪ ﺩﺭﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎﻫﺎﻧﻪ هفتصد هزار پزتا پول آن موقع اسپانیا ﻛﺮایه ﺍﺵ ﺑﻮﺩ اجاره یک آپارتمان سه اطاقه در ان زمان در همان محله ماهی یکصد وپنجاه هزار پزتا بود. ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺷﺶ ﺍﻃﺎﻗﻪ ﺩﺭ ﯾﮏ مجتمع ﻣﺴﻜﻮﻧی شیک ﻭ ﻟﻮﻛﺲ ﻭ مجهز به ﺍﺳﺘﺨﺮ که کمی بالاتر از منزل اولی محسن ابراهیمی واقع بود. ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهیمی ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺩﻭ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﻣﺎﺩﺭﯾﺪ ﺑﻮﺩ ﯾﮏ ﺍﭘﺎﺭتمان ﺩﻭﺍﻃﺎﻗﻪ ﺩﺭ خیﺎﺑﺎﻥ ﻣﺎﺭﻛﺰ ﻣﻨﺪﺧﺎﺭﺷﻤﺎﺭﻩ ۸ ﻃﺒﻘﻪ ﺩﻭﻡ ﻛﻪ ﯾﮏ ﺍﺳﭙﺎنیولی ﺑﻨﺎﻡ ﻣﺎرتین ﺳﺮﺍیدﺍﺭ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ و با همسرش بنام خانم فاطمه اعضایی زندگی میکرد ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻫمین ﻣﺤﻞ ﻟﻮﻛﺲ اعیانی . ﻣﻦ ﻧﻪ سیاسی ﺑﻮﺩﻡ ﻧﻪ سیاسی ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺑﻪ هیچ ﺗشکیلات ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻫﻢ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺍﻣﺎﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﯾﮏ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺍﻗﺪﺍﻣﺎﺕ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺍﺻﯿﻞ ﻭﻧﻪ ﺩﺳﺖ ساز و دست پرورده جمهوری اسلامی ایران ﺭﺍ ﺩﺭﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺿﺪﺍﺳﺘﻌﻤﺎﺭﯼ ﻭ تلاش برای کسب ﺁﺯﺍﺩﯼ های مدنی را تحسین میکﻨﻢ. من بدلیل معلولیت ازناحیه پای راست دارای معافیت پزشکی بودم. یعنی از هنگام تولد این عارضه را داشتم. ﺯﻣﺎنی ﻛﻪ ﺑﺎﻧﺪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﯾﺎﻓﺘﻪ تشکیلات ﺻﺮﺍفی صدیقی ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺗﻮﺳﻂ یورﻭپلیس ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﺷﺪ آنها ﻣﻦ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﻃﻌﻤﻪ ﺟﻠﻮﯼ پلیس ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ تا خودشان در دزدی از بانک سپه پاریس مطرح نشوند و به این طریق به آقای حمیدرضا آصفی هم پوشش دادند. بدلیل فقدان بضاعت مالی برای پرداخت هزینه وکیل ﺷﺶ ﻣﺎﻩ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺗﺎﺣﺎﻝ تک ﻭﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭﻣﻘﺎﺑﻞ ﺣﻤﻼﺕ ﻧﺎﺟﻮﺍنمردانه ﺳﻔﺎﺭﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ بانک دولتی سپه ﺍیﺴﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ . چون پلیس فرانسه مرا به اتهام دزدی دوازده میلیون و چهارصد هزار دلار از بانک سپه دستگیر کرد در حالی که حسین زهری مدعی مصادره این پول از رژیم جمهوری اسلامی ایران شد. نکته مهم این است که سفیر جمهوری اسلامی در پاریس یعنی حمیدرضا آصفی شکایت از من را تقدیم دادگستری فرانسه کرد. در این شکایت فقط من متهم بودم. به این دلیل مصادره انقلابی وجوه بانک سپه که مورد ادعای حسین زهری است بی اساس و و دروغ محض است. ﺁﻗﺎی حسین زهری ﺻﺮﺍﻑ سفارتی ﻭﺑﺎﻧﺪ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﺁﻧﻬﺎ وسفیر محترم همدست وشریک آنها این پول را دزدیدند و بین خودشان تقسیم کردند. پس از اعلام پلیس اینترپول برای دستگیری حسین زهری و داراب خامنه یی و احمد فهیمی قاضی دادگستری فرانسه اینها را احضار کرد. حسین زهری نامه ای برای قاضی نوشت که دبا رشوه زهری در نشریه نیمروز به چاپ رسید.
|
نام: نویسنده: علی یحیی پور سل تی تی
|
| ای-میل: |
02:15 29 مهر 1388
|
بهرام زهری یکی از کانگسترهای ضد انقلاب در درون اقلیت بود که سالها با استخبارات عراق کار می کرد او در پاریس با سفیر ایران همکاری داشت وزمانی هم با میبدی سلطنت طلب معروف مراوده ودوستی داشت آن زمان که من با اقلیت کارمی کردم بهرام زهری یا حسین زهری بچه های سازمان را تحریک می کرد تا به سفارت خانه های رژیم حمله کنند واطلاعات جمع آوری کنند تا این اطلاعات را به عراق به فروشد بهرام زهری یک کانگستر بسیار خطرناک هست که با پلیس فرانسه وآلمان همکاری دارد بهرام زهری به دستور سفیر ایران ودر همکاری با آنها وبا همکاری با شهردار اور سوزار در سال 1986 علیه مجاهدین در اور سوزار فرانسه اکسیون گذاشت بهرام زهری بچه های سازمانرا وادار می کرد در پست فرانسه وآلمان کارکنند تا نامه های هوا داران سازمان را که در آلمان ارتباط داشتند به دزدد
|
نام: gahreman
|
| ای-میل: |
00:29 15 مهر 1388
|
bara shenajte bishtar az allah goli be in sait moraje shavad
www.iranayandah.com |
نام: mohamad
|
| ای-میل: |
09:09 30 شهریور 1388
|
nameh allahgoli be emaمحضر حضرت آیت الله العظمی امام خمینی
حترام خاطرتان را به مطالب زیر معطوف میدارد. حوادثی در فارس در شرف وقوع است و جریاناتی زیرکانه در سر سودای بدست گرفتن قدرت و تحکیم موقعیت آمریکا در ایران را دارند که هر فرد علاقه مند به سرنوشت ایران و دوستداران انقلاب و حفظ دست آوردها و تعمیق و تحکیم آنرا با توجه به عملکرد مقامات مسئول که در ظاهر ابراز علاقه به برقراری جمهوری اسلامی مینمایند دچار حیرت و سردرگمی نموده است. بهنگام ورود خسرو قشقائی به فارس بخاطر تأیید امام و داشتن سمت نمایندگی و سوابق طولانی در دوستی با مصدق عشایر قشقائی با توجه به صداقت و پاکی خود تصور میکردند که شاید خسرو مهره مطلوبی در ماشین انقلاب و خدمتگزار مفید برای آنان خواهد بود. لیکن هنوز چند ماه از ورودش نگذشته بود که با انجام چند حرکت و مهمتر از همه حمایت از ستمگران فارس به دهقانان و عشایر جنوب نشان داد که دشمن آشتی ناپذیر آنان و دوست وفادار آمریکاست. از همان زمان با وجود مخالفت مقامات مسئول مملکتی عشایر دهها تظاهرات در سراسر فارس و اصفهان بر علیه خسرو قشقائی برگزار نمودند. و با اتحاد و یکپارچگی خود مانع از به ثمر رسیدن توطئه آنان در سمیرم و ایجاد جنگ در جنوب گردیدند. اما با کمال تاسف بخاطر حمایت تعدادی از روحانیون در فارس و تهران و جناحی از حاکمیت از وی به درخواستهای متعدد عشایر وقعی گذاشته نشد. زمستان گذشته تمامی خوانین جنوب را مسلح نموده و صراحتا به آنها میگوید که هیچ نگرانی از بابت عکس العمل دولت نداشته باشید جواب مقامات تهران و فارس با من. شما طوایفی را که حاضر به سر تسلیم فرود آوردن در مقابلمان نیستند مورد هجوم قرار دهید. که ثمره این عملیات غارت ده ها خانوار و بخصوص دو طایفه جانبازلو و نفر در ماهور میلاتین است.
بدنبال این هجوم تمامی عشایر، دهات و بلوکات در فارس و اصفهان دست به تظاهرات و تحصن و اعتصاب زده و خواهان سرکوب خوانین ضدانقلاب گردیدند. لیکن حمایت مردانی قدرتمند در حاکمیت و در فارس از آنان مانع رسیدن عشایر به خواستشان گردید و مقامات مسئول بجای رسیدگی به خواستهای مشروع غارت شدگان آنان را قاتل ایازخان قلمداد نمودند در حالیکه به شهادت تمامی مردم ستمدیده فارس این عنصر فاسد در اثر مقاومت مردم و دفاع از جان و مال و ناموسشان که مورد تهاجم خوانین به فرماندهی وی و رهبری خسروخان قرار گرفته بود معدوم گردید و اگر قاتلی میخواستند برای او بتراشند تمامی مردم مستضعف فارس را می بایست بازداشت مینمودند. خوانین که در آغاز روشنفکران عشایر و طوایف آگاه را بخاطر از بین بردن موانع اصلی از سر راه مقاصد آتی به بهانه مبارزه با کمونیزم و مبارزه با رعیت های نمک نشناس مورد حمله قرار میدادند تابستان امسال بی پرده و با حمایت آمریکا اعلام نمودند که ما خواستار سرنگونی حکومت اسلامی به رهبری امام خمینی و برقراری حکومتی متمایل به غرب هستیم. و اینک با کمکهای مالی که از آمریکا و سرمایه داران وابسته داخلی و لیبرالها دریافت مینمایند صدها مزدور مسلح در فارس جمع آوری نموده و با دستوراتی که از ناوگان آمریکا در دریای عمان دریافت می دارند در جهت پیشبرد نقشه های ایران برباد ده شان تلاش مینمایند. اینجانب بهنگام هجوم خوانین به ماهور و مقاومت عشایر در مقابل آنان طی نامه ای به آقای علی دانش منفرد استاندار وقت فارس هشدار دادم که آنان قصد درگیر کردن مردم با پاسداران و ایجاد آشوب در فارس و بهره برداری از آن در جهت اهدافشان را دارند. دلیل محکمی هم داشتم زیرا آنها صراحتا گفته بودند که اگر ما روشنفکران عشایر و طوایفی را که از ما فرمان نمیبرند سرکوب نمائیم بدون نگرانی داخلی شورشمان را پیگیری نموده ادامه آن باعث دخالت آمریکا از جنوب خواهد شد. امکان دارد که آیت الله خمینی برای مقابله با این هجوم از شمال کمک بخواهد. ما تا حدود اصفهان را اشغال خواهیم کرد از اصفهان به بالا مال خمینی و یارانش.
یکی از مسئولین سیای آمریکا یا مشاوران امنیتی کارتر اظهار داشته بود (ما باید با تحریک دو ایل بزرگ بختیاری و قشقائی و شیوخ عرب که در حوزه های نفتی مستقر بوده و بدور از دسترس آنارشیستهای تهران هستند جنوب را به آشوب کشیده و مناطق نفت خیز را اشغال نمائیم) حرکات خسرو قشقائی و مدنی و سرداران سیستان و بلوچستان چیزی جز تلاش در جهت جامه عمل پوشاندن به این نقشه های شوم نیست. متاسفانه دولت نیز با عملمکردهایش نشان داده است که نه توانائی مبارزه قاطع با امپریالیزم آمریکا و ایادی داخلی اش را داشته و نه یارای از بین بردن مشکلات اقتصادی و سیاسی که زمینه را برای رشد چنین نطفه های شومی فراهم می نماید را دارد. از یکطرف سرمایه داران وابسته به آمریکا به احتکار مواد غذایی و مورد نیاز مردم پرداخته و بکمک تحریم اقتصادی کشورهای امپریالیستی باعث گرانی سرسام آور و بالا رفتن هزینه زندگی گشته اند. و این گرانی و کسادی و فشارهای سیاسی را یکجا به رهبری نسبت میدهند و از طرف دیگر با مسلح نمودن ایادی شان نظیر اویسی و پالیزبان و تسلیح و تجهیز نوکرانشان در فارس و کرمان و بلوچستان و ایجاد تزلزل در ارکان حکومتی میروند تا زمینه را برای کودتا چه به شکل خزیده و یا نظامی هموار نمایند و اگر نتوانستند در کل ایران حکومتی طرفدار غرب بروی کار آورند دستکم جنوب را از ایران جدا سازند. در حالیکه مملکت چهار نعل بسوی یک چنین پرتگاهی میتازد عدم برخورد صحیح و اصولی مقامات مسئول با مسائل مملکت و از جمله حل مسالمت آمیز مسئله کردستان از طریق به رسمیت شناختن حقوق قانونی آنان در چارچوبه کشور ایران و فشارهای بی دلیلی که جهت محو آزادیهای اساسی توقیف مطبوعات و دخالت بی رویه ای که در جزئیات زندگی مردم به عمل می آید راه را برای گسترش تبلیغات آنان در جامعه و دلسرد نمودن مردم از انقلاب فراهم می نماید. در حوزه اقتصاد نیز بجای قطع کامل روابط اقتصادی سیاسی و نظامی با آمریکا و کشورهای استثمارگر اروپایی و برقراری روابط با کشورهای غیراستثمارگر و از بند رسته بی برنامگی بر جامعه حاکم است. تزلزل و تردید مقامات دولتی و نداشتن برنامه های چاره ساز باعث شده است تا سیاسیون و برنامه ریزان وابسته بجای حل این مشکلات مسائلی را اصل نشان داده و بمیان آورند که در اقتصاد و سیاست فرع هم به حساب نمی آیند. نتیجه آنکه مردمی که بخاطر دگرگونی بنیادی زندگی خویش چه در حوزه اقتصاد و چه مسائل روبنائی انقلاب نمودند هر نوع ندای آزادیخواهانه آنها بدست افراد غیر مسئول در گلو خفه شده و بجای سرکوبی ضدانقلابیون، انقلابیون از میدان بدر شدند و از نظر اقتصادی نیز علاوه بر بیکاری سیگار پاکتی سه تومان را بیست و هشت تومان میخرند.
اجازه بدهید تا وضعیت خود و قبیله ای را که در ایل قشقائی در آن زندگی میکنم برایتان تشریح بنمایم تا متوجه وضعیت حاکم بر فارس بگردید. طایفه ما شش سال قبل از انقلاب بخاطر فشارهائی که بآن وارد میشد و بخاطر حضور تنی چند روشنفکر بالنسبه آگاه و متوسط پی به ماهیت رژیم شاه برد البته تا آن تاریخ خود من بعنوان یک فرد طایفه بخاطر قرار داشتن در قشر متوسط جامعه ایلی و خصائلی که این در میان بودن در انسان بوجود می آورد تزلزل ها و تردیدهایی داشته و در گذشته اشتباهاتی نیز مرتکب شده ام. اما برعکس خیلی از انقلابیون 57 که به صف انقلاب پیوستنشان بعد از ۲۲ بهمن بود و اکنون صاحب مقام و موقعیت گشته و ادعا مینمایند که از هنگام تولد شعار مرگ بر شاه میداده اند طایفه ما کلا از سال ۵۲ به بعد شعار جاوید شاه را به مبارزه بر علیه شاه تبدیل کرده و در انقلاب نیز بیش از هر طایفه دیگری در فارس دخالت مستقیم داشته و حتی تعدادی از افراد طایفه در ۲۰ و ۲۱ و ۲۲ بهمن خود را به تهران، شیراز و اصفهان رسانیدند تا از انقلاب مسلحانه دفاع نمایند. پس از انقلاب نیز بیش از هر طایفه دیگری در فارس در مقابل عوامل آمریکا و خوانین مزدور قشقائی ایستادگی نموده است. امسال نیز در تمامی تظاهرات بر علیه خوانین در صف مقدم جای داشته و همراه با دیگر طوایف و عشایر آگاه و وطن دوست و هوادار انقلاب به خوانین ثابت نموده که جائی در فارس و در میان مردم ندارند و بهمین دلیل بیشترین لطمات را از خوانین دیده و اکنون نیز تهدید به غارت شده است. اما با کمال تاسف تک تیر حمله مقامات مسئول و بخصوص سپاه پاسداران بجای آنکه متوجه ناصرخان و خسروخان و خوانین ضدانقلاب باشد متوجه طایفه ماست. یعنی دقیقا خواست ناصرخان و خسروخان را که سرکوبی طوایف مخالف آنهاست اجرا مینمایند. تابستان امسال که ناصرخان و خسروخان قصد استقرار در ناحیه کمانه سمیرم را داشتند صدها جوان قبایل مختلف دره شوری مسلحانه در مقابل خوانین ایستاده و یا اعلام آمادگی برای مقاومت در مقابل آنان نمودند تا مانع از حضور آنان در منطقه شوند و سپس از فرماندار سمیرم تقاضای برپائی تظاهرات در سمیرم نمودند که اینک متن نامه و جواب فرماندار را در همین نامه برایتان مینویسم.
بسمه تعالی - فرماندار محترم شهرستان سمیرم با نهایت احترام ما افراد طایفه جانبازلو و دره شوری بمنظور اعلام پشتیبانی خود از مردم سمیرم و آمادگی در جهت سرکوبی جیره خواران امپریالیزم آمریکا یعنی خوانین مزدور قشقائی که بر علیه خط ضدامپریالیستی امام خمینی و تمامیت ارضی ما توطئه می نمایند از آنجناب تقاضای صدور اجازه راهپیمائی در سمیرم و قرائت قطعنامه ای را که در اینمورد تنظیم نموده ایم داریم. با تقدیم احترام طایفه جانبازلو
جواب فرماندار - ضمن تشکر برادران مجازند تا قطعنامه خود را در روز جمعه ۵۹-۴-۶ به مضمون پشتیبانی در جهت سرکوبی خوانین قرائت نمایند. ۵۹-۴-۴
لازم به یادآوری است که گرداننده این تظاهرات یکی از فرزندان شریف ایل قشقائی و طایفه ما به نام علی باز جانبازلو زندانی رژیم پیشین بود که بدنبال این راهپیمائی چند هزار نفره از طرف خوانین پیامی به مضمون زیر دریافت مینماید. ما به هر نحوی شده است تو را از سر راهمان برخواهیم داشت حتی اگر بوسیله پاسداران باشد، زیرا ما در همه جا نفوذ داریم. امام دردآور است ذکر این مطلب که چند روز بعد از این تظاهرات تعدادی از جوانان طایفه دره شوری دستگیر و زندانی و از جمله خود من سخت تحت تعقیب هستیم در حالیکه در همان تاریخ بار دیگر طی نامه ای حمایت خود را از امام در مبارزه علیه آمریکا و ایادی داخلی اش اعلام نموده بودیم و شرم آورتر از آن اینکه علی باز جانبازلو در دوم شهریور ماه جاری یعنی درست یک ماه پس از تهدید خوانین در حمله بدون دلیل پاسداران شهرضا به دهکده ما که اکثر آنان را فرزندان خوانین و ایادیشان تشکیل میدادند با دست خالی و بدون گناه به ضرب گلوله خوانینی که ملبس به لباس پاسداری بودند ناجوانمردانه شهید شد.
تعجب اور است شنیدن اینموضوع که بعضی از فرزندان خوانین به همراه پدر در اردوی ناصرخان مسئول کشتن پاسداران اند و برادری دیگر ملبس به لباس پاسداری گشته و مخالفین خط خسروخان را بعنوان کمونیست شکار مینمایند. امام برای ما هزار بار مردن بهتر از دیدن و شنیدن چنین اوضاعی است. برای آنکه بیش از این مزاحم اوقاتتان نگردم یکبار دیگر صراحتا اعلام مینمایم که ما از مبارزه امام بر علیه آمریکا و کوشش در جهت قطع روابط اقتصادی سیاسی و نظامی با کشورهای امپریالیستی و ایجاد ایرانی آزاد و مستقل و سرکوب عوامل آمریکا در فارس قاطعانه حمایت نموده و هرگونه درگیری داخلی و دامن زدن به اختلافات درون مردم را خدمت به امپریالیزم میدانم از آنجا که دستهائی در کار است تا با ایجاد درگیری بین مردم و پاسداران جنگ جدیدی را به مردم فارس تحمیل نماید و تمامی تلاش ما در جهت جلوگیری از تحقق چنین خواست شومی است از امام امت تقاضای صدور دستور اکید به پاسداران در مورد اعمال بی رویه ای که باعث محدودیت آزادی قانونی مردم ایران میگردد و جلوگیری از نفوذ خوانین و ایادی شان در این نهاد برخاسته از انقلاب و دستگیری و مجازات شرکت کنندگان در توطئه قتل علی باز جانبازلو و منع تعقیب افراد انقلابی و بیگناه را داریم.
با احترام الله قلی جهانگیری قشقائی - امضاء ۱۳۵۹/۶/۶
mash |
نام: mohamad
|
| ای-میل: |
09:08 30 شهریور 1388
|
nameh allahذیلا متن پیام آقای الله قلی جهانگیری را ملاحظه می کنید:
عشایر غیور و وطن پرست، هم میهنان عزیز:
میهن عزیز ما ایران و هم میهنان شریف و پاکمان روزهای سختی را می گذرانند. دو سال و نیم پیش رژیم ددمنش و خون آشام خمینی سوار بر امواج انقلاب توده ها همراه با زدوبندهای پشت پرده با عمال امپریالیسم، سکان کشتی حکومت را بدست گرفت و انقلاب مردم ایران را که می رفت تا به رنج و بدبختی در این مملکت نطقه پایان بگذارد، از مسیر اصلی منحرف و کشور را به راهی کشاند که ویرانی و تباهی در انتظارش بود. ملت ما که شعار آزادی سر داده بود امروز از هر نوع آزادی محروم و حتی بخاطر بکار بردن کلمه آزادی در محافل خصوصی و خانوادگی به جوخه آتش پاسداران مزدور خمینی سپرده می شوند. انجمن ها و اتحادیه ها و شوراهای مردمی درهم کوبیده شده، احزاب و سازمان های ملی و مترقی منحل و صدها تن از ایرانیان میهن پرست و مردم دوست و نیروهای مترقی شناخته شده که نتوانسته اند خود را به مبارزین مسلح برسانند یا به دستور دادگاههای فرمایشی و ضدمردمی رژیم به جوخه های اعدام سپرده شده اند و یا در زیر سخت ترین شکنجه ها در زندان های حکام فاشیست مسلمان نما بسر می برند و یا مجبور به زندگی مخفی و یا جلای وطن گردیده اند. روزنامه ها توقیف و دهها تن از نویسندگان و روزنامه نگاران به دنبال فرمان معروف خمینی که "بشکنید قلم ها را" اعدام و یا زندانی گردیده اند. مرتجعین مزدور و بی وطن که همچون خفاشان کشوری تاریک می خواهند تا در مغاک خویش اندیشه های قرون وسطائی شان را همچون تار عنبکوت بگسترانند، از نور و آگاهی در وحشتند. بدین خاطر است که تاریک اندیشان حاکم با مغزهای علیل و امیال حقیر، مذبوحانه در تلاش آنند تا با دست های کوچک جلوی طلوع خورشید حقیقت را بر سرزمین مقدس ما بگیرند. غافل از آنند که تاریخ حکم نابودیشان را بدست توده های میلیونی ایران از پیش صادر کرده است و تلاش ژ-3 بدستان رژیم همانند آخرین دست و پازدنهای گوسفند سر بریده ای بیش نیست. میلیونها نفر از هم میهنان پاک و شریف مصممانه در تلاش آنند تا هرچه سریعتر گودی عمیق برای لاشه ی گندیده ی رژیم خمینی جلاد حفر نمایند. آنان از مدتها پیش پایه های بنای ایرانی آزاد، آباد، مستقل و جامعه ای بدور از استثمار انسان از انسان را ریخته اند. هیچ فرد شرافتمندی، هیچ انسانی که خود را متعلق به این آب و خاک می داند و پی به ماهیت رژیم سفاک و خونخوار و مشتی کفن دزد و بی وطن برده است، حاضر به همکاری با آنها نیست.
متاسفانه بخاطر عدم دسترسی عشایری که در مناطق دوردست فارس و اصفهان سکونت دارند، به منابع خبری غیروابسته به رژیم و تشکیلات جنایتکار و ضدمردمی، سپاه پاسداران و بسیج عشایر به تبلیغ در بین آنها پرداخته و سعی در فریب عشایر ساده و پاک و کشاندن آنها به دام این باند جنایتکار را دارند. من از تمامی دوستان و برادران و آشنایان و کسانی که این اعلامیه بدستشان می رسد می خواهم که پیام انقلاب مردم ایران را به میان عشایر برده و به آنها این حقیقت را که همه ی مردم ایران برای سرکوبگری رژیم جنایتکار خمینی متحد و یکپارچه بپا خاسته اند بیان نمایند. وظیفه همه ماست که امروز تمامی امکاناتمان را چه امکانات مالی و چه امکانات تسلیحاتی در اختیار مجاهدین و مبارزین مسلحی که در شهر و روستا بر علیه این رژیم سفاک می جنگند بگذاریم. رژیمی که جز بدبختی و بیکاری و فقر و گرانی و ناامنی و چپاول و آدمکشی ثمره ای برای مردم ایران نداشته است.
خانه ی هر فرد دهقان و چادر هر عشایر از فارس و اصفهان و کهکیلویه و چهارمحال بختیاری باید به صورت خانه ی امنی برای مجاهدین و مبارزین مسلح خلق درآید. امروز حمایت از مجاهدین خلق و کمک به چریک های مسلح این سازمان و دیگر همرزمانش در شهرها و روستاهای ایران وظیفه ی هر فردی است که خود را متعلق به این آب و خاک می داند. همکاران رژیم خمینی و آنان که به خبرچینی پرداخته و یا اطلاعات در اختیار رژیم خونریز خمینی و پاسداران مزدور آن قرار می دهند، هرگز از طرف مردم ایران بخشیده نخواهند شد و سرنوشتی جز مرگ در انتظارشان نخواهد بود. بیائید با هم متحد و یکپارچه و متشکل و مسلح آخرین ضربات کوبنده را بر پیکر رژیم فرسوده ی رژیم ضدبشری خمینی فرود آورده و ایرانی آزاد، آباد، مستقل و حکومتی عدالت گستر و مردمی بنا نهیم که جز خوشبختی، رفاه و سعادت مردم ایران و ترقی و سربلندی کشورمان آرزوئی در دل و فکری در سر نداشته باشد.
مرگ بر امپریالیسم و عمال داخلی اش
مرگ بر رژیم جنایتکار خمینی
الله قلی جهانگیری
goli |
نام: uldoz
|
| ای-میل: |
18:53 27 اسفند 1387
|
محمد (حسین زهری) آدرس www.iranian-fedaii.de هیچ ربطی به فدائی ندارد ، این سایت متعلق به مدبر صرافی ویژه سفارت جمهوری اسلامی ایران در پاریس بهرام یا حسین زهری موسوم یه (حسین بی مخ)است، قطعآ شما تنها و تنها در آنجا در نزد دشمنان طبقاتی جنبش بی نظیر الله قلی و همرزمانش به تهمت و افترا به الله قلی و یارانش بر می خوری. حتی یک انسان زحمتکش و یا یک میارز و انقلابی در سراسر ایران نمی یابی که به این عزیزان تهمت بزنند. این گوی و این میدان یک میارز و یا زحمتکش را نام ببرید. در مورد ماهیت حسین زهری و سه شاگرد صرافی یه اعترافات حسین زهری چماقدار و همدست وزارت اطلاعات در خارج که برای توجیه این رذالت در نشریه نیمروز شماره 885 سال هبجدهم جمعه 19 خرداد 1385 تحت عنوان رهبر چریکها دردفاعیه خود در مقابل قاضی فرانسوی آقای پرته لی نوشته شده نگاهی انداخنه و به افشاگری های همدستان دیروزش نیز مراجعه کنید!! |
نام: mohammad
|
| ای-میل: |
16:09 27 اسفند 1387
|
هموطنان برای پی بردن به ماهیت الله قلی خان به سایت سازمان چریکهای فدایی خلق ایران مراجعه نمایید.www.iranian-fedaii.de
|
نام: vahid_s
|
| ای-میل: vahid.456.salehi.1359@gmail.com |
01:42 16 اسفند 1387
|
ما بی چرا زندگانیم آنان به چرا مرگ خود آگاهانند
درود بر شهید بزرگ خلقهای عشایر اله قلی جهانگیری ، مهین جهانگیری و سایر همرزمانش و درود بی پایان بر آرمان بزرگ شان
یا مرگ یا سوسیالیسم |
نام: karim .az allman
|
| ای-میل: |
19:07 23 فروردین 1387
|
با سلام و درود می خواستم سال نو را خدمت برادران بزرگوار جهانگیری تبریک گفته باشم موفقیت شما آ رزوی من است . ارادت مند کریم |
نام: جانبازلو ها ی مقیم شهرضا
|
| ای-میل: abasjgh@yahoo.com |
20:46 2 فروردین 1387
|
عکس و مطلب و در مورد مهین جهانگیری جانبازلو می خواهم
برایم بفرستید |
نام: صادق راستگو
|
| ای-میل: deymzellah@yahoo.com |
10:51
|
شهيد الله قلي جهانگيري فرزند قشقائي در راه آزادي هموطنان خود تا آخرين لحظه جنگيد . و تمام مطالب و اتفاقاتي كه مي افتاد و به او نسبت مي دادند مينوشت يك نسخه به سران حكومت و يك نسخه را تحويل مادرش ميداد تا تاريخ بداند چه بر او وهموطنان او ميگذرد طبق گفته لاجوردي يك وانت اسناد از منزل پدري ايشان پيداكردند و همه را نابود كردند . تا هيچ آثاري از جنايات رژيم كه ايشان نوشتند باقي نماند . ولي من اقدام به تكثير يك سري اسناد و عكس از شهيدان كرده وقصد دارم در اختيار ايل قراردهم |
نام: ديزجان
|
| ای-میل: |
01:29
|
درود برتمامی آزادی خواهان بیداد ستيز وزنده باد یاد وخاطره جانباختگان : کسانی که یک آن از آرمانهای خود عقب ننشستند ومرگ بر بزدلان و خائنین به خلق |
نام: علی
|
| ای-میل: |
03:33
|
http://www.com.fr/Books/Hejab/pdf/HEJ
hejabyadavari |
نام: NIkolaj
|
| ای-میل: andnik14@yahoo.com |
09:59 8 آبان 1385
|
Thank you so very much for the greatest memories of all times, of whom our generations, people of different ethnicities, whom gave Birth to our land Iran. Being a grand son to one of our heroes in our History, I do read these pages when the pain of lonely days and nights , appears to be undefeatable, when I look at my Grandfather ( Bagher Khna Slare Melli)and his great friends who took into battlefields where life was being measured, by desire for life and freedom, and I feel somehow, as I remember my Great teacher words, Shahid Dr, Shariati's words, when he says,; those left with the Carvan of Truth and freedom seekers, did the Job of Zainab and Hussein, ...Wow upon us who were left behind ,thank you so much for reminding us all, where do we all come from, and what lays between the true pages of our history books, written, scented so devinely by the breath our freedom fighters and seekers. Thnak you so much for being there.
May the Creator of Freedom, Dream, Love ,Strenght and Light Have Mercy on us all, and bless us all with a keen sense of apreciation for Freedom, Dream, Strenght in Unity, and Light of Knowledge, and thereupon sense of responsibility to carry out our mission of being a part of this strange creation and citizenship.
Ya Hoo Ya Ali |
نام: Bardian
|
| ای-میل: |
00:21 21 اسفند 1384
|
Name to javid ey dokhte maihanam
Setarey derakhshane rahnama
Name t o va beradarane razmjoye to
mobarak ast bar dokhtarakan va pesarakane ashayeram. |
نام: dost
|
| ای-میل: efgererg |
20:41 17 اسفند 1384
|
ماه در ورای ابر نمیماند |
نام: seyavash
|
| ای-میل: seya_aslani@yahoo.com |
11:23 17 اسفند 1384
|
,Tashakor mikonm az nevisandeh in maghaleh arzeshmand va hamin tor site vazin ROSHANGARI be khater enteshar an, dar sorat emakn hamrah ba maghale ghabli ke dar mored Allah Gholi Jahangiri bood ba ham dar site begzared va be site hay degar az jomle Gooya News va Peykiran befrsted.
Seyavash Aslani, London |
نام: حمید دوستی
|
| ای-میل: hamiddoosti60@yahoo.com |
10:28 4 اسفند 1384
|
حیدر عزیز، چقدر کار بجا و شایسته ایی کردی که با این یادنامه زیبا جلوه ایی از آن شمع همیشه فروزان را برای همه ما متجلی کردی. بی تردید یاد و راه مهین دلیر، خواهر گرامی الله قلی دلاور و فرزند خانواده فداکار و بزرگوار جهانگیری، همچون بقیه خواهران و برادران و دوستان انقلابی وشهیدمان جاودانه خواهد ماند. |
نام: ساسان در جواب الم قشقائی
|
| ای-میل: setorg@home.com |
19:04 30 بهمن 1384
|
از سال 1352 افتخار آشنائی با فرزند شریف وطن الله قلی، محمدقلی، مهین و سایر همرزمانش را داشتم که هر لحظۀ آن درس زندگی بود.
در جواب الم قشقای که نام انتخابیش نام سایت محمد خان بهمن بیگی را برایم یاد آور بود و متن ایمیلش سخنرانی لاجوردی جلاد را بر اجساد الله قلی و یاران پاکش در زمستان سیاه (بهمن 62) را.
باید بگویم الله قلی نه با اکثریت بود و نه مجاهد و نه خود را متعلق به یک منطقه مشخصی میدانست و نه طبق گفتۀ لاجوردی بی شرم، زمیندار، بلکه فرزند رشید ایران بود که چون سایر جانباختگان میهنم تا آخرین قطرۀ خون از کردستان تا بلوچ استان برای آزادی انسان جنگید و جان داد.
درود بی پایان بر مهین، محمدقلی، الله قلی و سایر همرزمانش.
با ایمان به رسوائی تمامی وطن و ایل فروشان. |
نام: M:K:AZHDARI
|
| ای-میل: suna-maral-azhdari .yaho.de |
02:36 30 بهمن 1384
|
SALAM ROHESHAN SHAD VE RAHASHAN POOR REHRU BAAD |
نام: الم قشقایی
|
| ای-میل: |
01:25 29 بهمن 1384
|
سلام
من از نویسنده این مقاله سئوالی داشتم
سئوال من این است که الله قلی واقعیت دارد که با اکثریت و مجاهدین همکاری می کرد یا نه
چرا موقعیکه علی باز را کشتند در کار اکثریت او را منتشر کردند و الله قلی سکوت کرد یا اینکه نویسنده
واقعیت ها را انکار می کند .و الله قلی اکثریتی بوده
نظر نویسنده در مورد پیوستن الله قلی به مجاهدین چیست.
آیا الله قی خان زاده پشت به منافع طبقاتی خودش کرد
زمینهای پدری اش را به نفع زحمتکشان تقسیم کرد
سپاس فراوان
زنده با سوسیالیسم
|
نام: با سلام
|
| ای-میل: |
18:57 29 بهمن 1384
|
|
نام: siamak
|
| ای-میل: siamak1@sms.at |
15:54 29 بهمن 1384
|
salaam va dorod bar shoma ke zendegi nameh khahar azizman khabom jhangiri ra be tasvir keshidid.siamak |
نام: azhdari
|
| ای-میل: azhdari_beazhan@yahoo.de |
10:52 29 بهمن 1384
|
درود برتو ارسلان عزيز: منهم به سهم خود از مبارزه قهرمانانه خانواده جهانگيری مخصوصاً اله قلی بزرگ خاطره ها بياد دارم.... اميدوارم همچنان شما مبارزان خستگی ناپزير يادش را زنده وراهش را ادامه دهيد تا روز آزادی ملت دربند ايران ...ازطرف وبلاگ بلوردی بيژن |
نام: Morad
|
| ای-میل: charwadar@yahoo.com |
14:47 28 بهمن 1384
|
tamame badbakhtihayii ke be sare ma mellate Iran rafteh chand dalile sadeh darad ke badbakhtaneh kasi be anha fekr nemikonad.
Alef- skerkat dar refrandome jomhoori eslami bedoone inkeh bedanim mahiyate an chist.
b- biroon raftane kamele mardom az sahneh bela faseleh pas az sarnegooniye shah va sepordane sahneh be afraade forsat talab.
p- bi tafavot mandan dar moghabele hazfe asli tarin sho-are enghelab (azad)i
In seh dalil dalayeli boodand ke ba-ese shekaste enghelab shodand. tamame kasani ke mortakebe in eshtebahat shodand moghasserand va mas-ool.
khoone tamame azadikhahan be gardane hameye an afrad mibashad. har kasi ke baraye jobrane eshtebehi ke mortakeb shodeh hich eghdami nakonad, kha-en be melat va khoonhaye rikhteh shodeh ast va bayad ta akhare omr vojdane khod ra kenar begozarad.
garami bad yade tamame jan bakhtegan |
نام: Mitra
|
| ای-میل: sahand67@yahoo.de |
00:40 27 بهمن 1384
|
Mahin aziz yek zane mobarez va ba shahamat bood ma bayad rahesh ra edameh dehim yadash gerami bad |
نام: sa'eve naaz va tadavome peikardar raahe reha eiye karekaran va zahmatkeshan.
|
| ای-میل: |
21:25 27 بهمن 1384
|
be bavare man feghat ha'rf zadan va montazere naaji bodan ,mosh keli raa darman nakhahad kard. Bayad donbale chare jo ee,bod. bayad in fashiste mazhabi va sar sepordeye sarmayedariye JEHANI ra dar yek nabarde mosllahaneye ENGHELABI beh zir keshid.Agar khodeman ra feghat beh sohbat kardan mash ghol, konim fashishisme sarmayedari dar IRAN 27 sale digar beh hokomate nangine khod edame khahad dad. Bayad karegaran va zahmatkeshane iran ra moteshakel va sazmandehi, kard. gololeh RAA gololeh PASOKH mibashad,nah goftego va beh estelah dialog va gofteman, taa deir nashode bayad in JANEVARANE ma ghable tarikh ra be gorestan tarikh sepord, va 72,000,000 nafar raa az in khonkharan nejat dad. Nabod bad barbariyate sarmayedari dar sarasare JEHAN. bar gharar bad KAR,maskan, nan, behdasht, amozesh, va behdasht baraye tamamiye mellate IRAN. yade tamamiye setaregane beh zir keshide shode dar sarasare IRAN va JEHAN GERAMI va raheshan mostedam bad. BA eyman be piroziye raheman. maa peirozim chon hagh baa maast. |
نام: Bardian
|
| ای-میل: |
12:45 27 بهمن 1384
|
Khavanin,feudalha va ba hamdasti rohaniat saay hamishagi darand keh tamame iran va bekhosos an mantagheye ashayeri dar jahl va tariki negahdarand .Setarehaye derakhshani chon Mahin va Alah gholi rah ra beh hamye asheghane mardom ,ensaniat sarafrazi va behrozie todehaye Iran neshan dadand. Yadeshan javid bad. |
نام: خوشنویس
|
| ای-میل: |
21:07 26 بهمن 1384
|
بازنویسی شعر زیبای حمید - م با حروف فارسی، به درخواست ایشان:
زندگی زیباست ای زیبا پسند
زنده اندیشان به زیبائی رسند
آنقدر زیباست این بی بازگشت
کز برایش می توان از جان گذشت |
نام: درخت
|
| ای-میل: |
20:37 26 بهمن 1384
|
زندگی نامه بسیار مفید و ارزنده ای بود. باید یاد بگیریم که چطور ارزشمندانی چون مهین جهانگیری و یارانش را بسادگی از دست نداده و بر تعداد آنها بیافزائیم. راهشان پاینده باد. |
نام: hamid_m
|
| ای-میل: |
17:39 26 بهمن 1384
|
mitavanam dar vasfe in yarane hamishe javid begooyam ke
zendegy zibast ay ziba pasand
zende andishan be zibaey resand
angadar zibast in by bazgasht
kaz barayash mitavan az jan gozasht
( dar zemn doostan man emkane farsy neveshtan baram momken nabood agar emkan darad matne man ra be farsy bargardanid ba tashakor :dasthayetan ra be garmy mifesharam ) |
نام: رهروان
|
| ای-میل: |
12:21 26 بهمن 1384
|
ستم گر چو برف و ستمکش چو کوه
بسي برف رفت و بجا ماند کوه |
نام: پیکارگر paykargar@perianblig.com
|
| ای-میل: |
11:06 26 بهمن 1384
|
این از جان عزیزتر یک پیکارگر بود. نامش و راهش راه همی پیکارگران و راه ازدای و سربلندی هر انسان شریفیست. |
|
|