شاه پيش از آنکه برود رفته بود
در آنزمان چاقو دسته ِ خودش را می ُبريد!...
همنشين بهار
رود خروشان مردم بپاخاسته ايران شاه را کنار زد و او که همه چيز را زير سر امثال هايزر و کارتر و کالاهان ميديد ــ در گردباد حادثهها، ۲۶دی ماه ۱۳۵۷ از ايران رفت، رفتنی که بازگشت نداشت.
او و هيچکس ديگر تصّور هم نميکرد که در قاهره به خاک می افتد...
روزنامه ها پيش از رفتن او تيتر ,شاه رفت, را آماده کرده بودند چرا که جدا از مردم به شور آمده، ابر و باد و مه و خورشيد و فلک، نيز نمی خواستند او بماند.
به ,قره باغی, که تقاضا ميکرد ,اعليحضرت لطفاً نرويد,، گفته بود:
تو کجای کاري؟ سفير آمريكا با ژنرال هايزر اينجا بودند و از من ساعت و روز حركتم را مىخواستند!
در آنزمان چاقو دسته ِ خودش را می ُبريد ! حتی ُسوليوان و برژينسکی و جورج بال و سران ,کمسيون سه جانبه, و نيز، امثال ثابت پاسال و القانيان و اخوان و خيامی اعليحضرت را دماغ در نمی آوردند !
***
برق تظاهرات ميليونی مردم، اربابان او را هم گرفته بود و آنها منافع خود را در دَک کردن شاه و توامان پس زدن نيروهای راديکال و کنار آمدن با امثال بهشتی و اردبيلی می ديدند و اين حرفِ ربيعى، فرمانده پيشين نيروى هوايى که گفت: ,هايزر شاه را مثل يك موش مرده از ايران بيرون انداخت!, ــ بيجا نبود. با اين حال شاه از خر خودش پائين نميآمد و می گفت:
,آنها از سياست مستقل من و نقشى كه در سازمان كشور هاى صادر كننده نفت (اوپك)بازى مىكردم راضى نبودند و از تبديل ايران به يك قدرت نظامى و صنعتى در منطقه دل خوشى نداشتند.,
هرالدتريبيون مى نويسد: ,او ضمن سخنان خود يك بار گفت: در آخرين سال سلطنتم... و لحظهاى تامل كرده جمله خود را به اين ترتيب اصلاح نمود- در آخرين سالى كه در كشور بودم...
گويى هنوز پايان سلطنت خود را باور نداشت.,...
برگرديم به ۲۶دی ماه ۵۷
***
همه جا ولوله بود، و آن دسته از آخوندها که تا حالا گوشه و کنار کز کرده بودند تا بيبنند چه خبر ميشود و دنيا دست کيست ــ دُور بر داشته، کفش و کلاه کردند تا نگذارند دشمنان خدا و پيغمبر در صفوف تظاهرات رخنه کنند !
سمبلهای شاهانه خرد و خمير ميشد. مجسّمه ميدان انقلاب (۲۴ اسفند) جان سختی نشان ميداد و هر چه زور می زدند، از جايش تکان نميخورد، حتی جرثقيل هم دستهايش را بالا کرد و لُنگ انداخت! تا اينکه يک تريلی غول پيکر از راه رسبد و در حاليکه همه داد ميزدند , درود بر تريلی قهرمان ,! حسابش را رسيد.
***
انقلاب ,کعبه, آمال و آرزوها شده و هر کسی خود را ابراهيم خليل می ديد که بايد بُت ها را يکی پس از ديگری بشکند.
,باده شور,، همه را سرمست کرده و هيچکس حال و روز خود را نميفهميد...
در تظاهرات، عکس صمد بهرنگ و احمد زاده ها را پائين کشيده بودند و امثال معادی خواه و هادی غفاری و فاکر و لاجوردي، از خطر کفار و منافقين دم می زدند که تظاهرات مردم مسلمان را آلوده می کنند !
گوئی آسمان آبی که از دود و آتش لاستيک های سوخته، سياه شده بود نيز ، فردای تيره و تار را به تصوير می کشيد...
دلشوره اينکه نکند از چاله به چاه بيافتيم و بد از بدتر شود ــ فرهيختگان جامعه را در خود فرو برده بود.هيچوقت يادم نمی رود که بهشتی می گفت :
[کلمه به کلمه حرف او نيست اما منتهای امانت را در نقل قول به کار می برَم]
آقا جان ما الآن با دشمن غداری روبرو هستيم که خطر اصلی است ، چرا شما ايراد می گيريد؟ چرا نق می زنيد . چرا همزبان ِدشمن می شويد . صبر کنيد انشاالله به فضل الهی اين رژيم طاغوت که به درَک واصل شد، آنوقت می نشينيم و با هم صحبت می کنيم ...
***
بگذريم و باز به ۲۶ دی ماه ۵۷ برگرديم.
مردم هميشه منتظر ما، همچون قحطی کشيده و تشنه ای که چشم به راه باران است در انتظار تغئير اوضاع و دگرگونی مناسبات آلوده ِ وابسته ساز می سوختند که استبداد زير پرده دين از َگرد ِ راه رسيد . حالا همه آيات عظام و حجج اسلام جلودار شده بودند...آيا براى ايجاد نظمى پويا و نوين بود که آخوندها ساز مخالفت با رژيم پيشين را ميزدند ؟
حوزه هاى علميه در آنزمان نيز غرقه در , ُسيوطى , و ,َوسا ئل, و َ,مکاسِب, و . . . بود و در ظلمت شبانه آن روزگار , ُلمعه , ! و نورى نمى تابيد ، حد اکثر درکى که ازپديده هاى نو و مسائل ُمستحدثه وجود داشت ، نه پيمان استعماری ,سنتو, ، نه آرتيست بازى هاى سياسی و خيمه شب بازى هاى انتخاباتى ، نه قراردادهای ننگينی که رژيم شاه با آمريکا و انگليس ميبست ، نه تراژدى فلسطين و ويتنام ، نه کنسرسيوم غارتگر نفت ، نه جنايات ساواک شاه که بهترين فرزندان مردم را زير شکنجه مى کشتند . . . که مسائلی چون چگونگى بر گزارى نماز در قطب شمال و جنوب که ۶ ماهه شب و ۶ ماه روز است و کيفيت غسل در زير دوش به جاى خزينه بود.
خيلى که هنر ميکردند مانند حضرت آيت الله العظمى حاج شيخ ناصرمكارم شيرازى با تشخيص درست ِ سمت ِ باد ! پس از ۲۸ مرداد و شهادت امثال خسرو روزبه ، در رد ماترياليسم ,فيلسوف نما , را نوشته ، جايزه بهترين کتاب سال را از طرف دربار شاه به خود اختصاص مى دادند ! و يا همچون مشکينى با ادله قرانى ! عليه اصل تکامل و کتاب خلقت انسان دکتر يدالله سحابى داد سخن ميدادند و به دکتر على شريعتى به خاطر اينکه دستهاى آلوده ,دستی برای گرفتن و دستی برای بوسيدن, ! را رو کرده بود - پيله نموده و دوش به دوش ساواک برايش دوز و کلک ميچيدند ...وقتى هم از اقتصاد اسلامى صحبت مى شد ، شناخت و ديد آخوند ها از مسئله کنز و قسط و . . . صد پلّه از امثال , جان ميليارد کينز , که براى نجات سرمايه دارى ، چين و ُچروک آنرا ُاتو کرده بودند ! پائين تر بود.
***
از رفتن شاه می گفتيم، اصحاب مطبوعات معتقد بودند اگرچه هنوز زير پای ساواك محکم است و دولت زمين نخورده و احتمال کودتای برخی امرای ارتش و بازگشت مجدد شاه صفر نيست، امّا بايد جا زدن ِ او را جار زد تا دل آمرين تيراندازی به مردم، خالی شود و نظاميان پايين دست اطمينان حاصل كنند كه شاه باز نخواهد گشت و از تير اندازى به مردم دست بردارند. همه روزنامه نگاران آنزمان زحمات امثال غلامحسين صالحيار و رحمان هاتفی... به ياد دارند.
روزنامه ها نوشتند , شاه رفت , ، برخی بين کلمه , شاه , و , رفت , با دست کلمه , در , را اضافه کرده و بلند بلند داد می زدند:
, شاه در رفت... شاه در رفت. ,
***
اعليحضرت البته ميهنش را دوست داشت اما کبر و غرور ، دهنکجی به ,شبی که آبستن سحر بود,، و نيز تکيه اش به باعث و بانی کودتای ننگين ۲۸ مرداد ...او را زمين زد. با مردم و جامعه بيگانه و ,کافر ِ واقعيت, بود و مانند ازهاری که در باره تظاهرات مردم می گفت ,نوار است., ــ شاهنشاه نيز ــ زنانى را كه در تظاهرات دوران انقلاب شركت می كردند، توده ايهائی می پنداشت که از چادر سياه استفاده کردهاند! گويا وقتى از پنجره كوچك هليكوپتر بر فراز آسمان تهران، مردم به جوش آمده را می بيند از خلبانش (آقای بهزاد معزی) ميپرسد اين ها چی می خوان؟ آيا همه اينها بر ضد من تظاهرات مىكنند؟ واسه چی ؟
بارها ميگفت: ,من بنيادهاى يك ملت را كه اصولاً سنتى و محافظه كار بود دگرگون كردم..., واقعاً تصور می کرد به ميهنش خدمت می کند اما افسوس که نه تصورات آدمی هميشه واقعی است و نه حس نيتِ تنها، کاری از پيش می برَد. او سوء نيت نداشت.
***
واپسين سال هاى نظام سلطنتى که ناگهان قيمت نفت بالا رفت ، باز هوا برَش داشت غافل از اين که حركت پرشتاب ايران به سوى پيشرفت و مدرنيسم !ــ به ضد خودش مبدل ميشد و تورم و اختناق تور خود را پهن ميکرد.
هنگامى كه اوريانا فالاچى به او گفت، ...در حال حاضر چند زندانى سياسى در ايران وجود دارد؟ پاسخ داد: ,...بستگى به اين دارد كه منظور شما از زندانى سياسى چه باشد. مثلاً اگر از كمونيست ها صحبت مى كنيد، من آنها را زندانى سياسى نمى دانم زيرا كمونيست بودن به موجب قانون در ايران ممنوع است. در نتيجه به نظر من يك كمونيست زندانى سياسى نيست بلكه مجرم است. اگر از كسانى صحبت مى كنيد كه مرتكب سوءقصد مى شوند و پيران و زنان و بچه هاى بيگناه را مى كشند، به طريق اولى آنها را هم زندانى سياسى نمى شمارم. من هيچ ترحمى نسبت به اين افراد ندارم... هرگز كمترين ترحمى براى کسانيكه شما نام چريك بر آنها مى گذاريد، يا آنهايى كه به كشورشان خيانت مى كنند، ندارم!...,
حالا شاه دستش از دنيا کوتاه است و بعد از آنکه استبداد دينی رو سپيدش کرده، خدابيامرز هم لقب گرفته که بسيار بسيار پُر معنا است.
***
,همنشين,ی داشتم که در زندان هميشه با من بود، پدر و مادرش با زندانی شدن او کلافه و بيپناه شده بودند و به هر دری می زدند تا فرزندشان که حکمش تمام شده و آزاد نشده بود ــ بلکه از ,ملی کشی ,رهائی يابد . دزدکی ِ فرزندشان، پرسون و پرسون رفته بودند و خانم فرخ رو پارسا را که وزير آموزش و پرورش بود، ديده و التماس کرده بودند شما را به خدا پسر ما را که يک سال است حکمش تمام شده بفرمائيد آزاد کنند ما بيچاره هستيم و او شمشير دست ما بود...خيلی هم گريسته بودند.
خانم فرخ رو پارسا (خدا رحمتش کند) متأثر شده و می گويد آيا فرزند شما تقاضای بخشش نکرده؟ مادر می گويد ,نه اهل اين چيزا نيس ... اون که ملی کشی می کنه, ، خانم وزير می گويند راستش خانم فرح ديبا شاگرد خودم بودند، من باشه ميگم اما می دونم بی نتيجه است...يعنی به حرف ايشان هم گوش نميدهند.
***
بهترين فرزندان مردم قربانی استبداد می شدند ، امثال دکتر اعظمي، قادر شريف، سعيد محسن ، مهرنوش ابراهيمی و شکرالله پاکنژاد... فدا ميشدند... هيچ روز و شبی نبود که در کميته به اصطلاح ضد خرابکاری شاه فرياد زندانی های زير شکنجه به گوش نرسد، هيچ روزی ...امّا هميشه به خودم نهيب زدهام ميدان دادن به کينه ها گل وجود آدمی را پرپر ميکند . به جای لعنت به تاريکی ، شمعی برافروزيم. کيست که ادعا کند هر لحظه با شاهی و شيخی در درون خويش درگير نيست ؟
***
شاهنشاه مدت ها پيش از ۲۶ دی سال ۵۷ ، از ايران رفته بود! روزی که امثال روزبه و حنيف نژاد و جزنی و شعاعيان...به خاک افتادند رفته بود ! ۱۷ شهريور ۵۷ رفت که رفت... با اين حال تصميم گرفتم مصر را ببينم تا علاوه بر اهرام و ابو سمبل و موزه ای که موميائی فرعون در آن است... ــ مسجد الرفاعي، سر مزار شاه بروم و رفتم. بگذريم که بر خلاف قبر تنها و مظلوم دکتر شريعتی در سوريه، و مزار شهيدانی که اينک سنگ قبرهايشان را هم می شکنند ــ آرامگاه او دبدبه و کبکبه داشت، اما مرا پاک در خود فرو برد. نمی توانم روی ستم بزرگی که در عصر او به فرهنگ ورزان جامعه رفت ، خط بکشم. ذره المثقالی هم در جنايات اداره سوم ساواک ترديد ندارم...با اينکه ظلم و جور بى َحد رژيم آخوندى که شکنجه گران ساواک را هم انگشت به دهان نموده ، ستم نظام ِ پيشين را کمرنگ کرده ولى واقعيت اين است که بخصوص پس از ۲۸ مرداد به اين سو که کنسرسيوم غارتگر نفت بيداد ميکرد ، رژيم شاه بزرگترين َسد ِ شکل گيرى نهادهاى دموکراتيک بود. ظلمات پس از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ و ُملا ُخورشدن ِ آنهمه رنج و شکنج ــ فقط در گواِدُلوپ و آخرين بازی ماهرانه کارتر و فقرعنصرذهنى ــ ريشه ندارد ، به ستم رژيم پيشين نيز مربوط است. منهای شهدای ُبزرگواری چون دکتر ارانی و وارطان و... تنها از حماسه سياهکل تا حول و حوش انقلاب، ۴۶ نفر از زندانيان سياسی در زير شکنجه های ساواک شاه جان دادند ، اما...در مسجد الرفاعی از صميم قلب برای شاه فاتحه خواندم ( و در حقيقت برای خودم که هر دم با گرگ و روباه و موش درگيرم.)
آرزو کردم هيچ شاهی و شيخی و شهنشاهشيخی تحت هيچ عنواني، ,آزادی خلاقيت, را که قلمهای مقدس ديکته ناپذير، تنها پرتو کوچکی از آن است ، چشم نزند، هيچکس بر ذهنيت عاطفى و مذهبى مردم پاک ما سوار نشود، آزادى کامل نقد مذهب و نيز نقد , هيستری ِ ضد مذهبی ,، در سطح جامعه به رسميت شناخته شود و بالا ترازهمه دين از دولت جدا باشد وجز ستم و استثمار هيچ ُکفرى به رسميت شناخته نشود... آرزو کردم اين حکومت پليد که هر مويش يک ساز ميزند , ويقولون بافواهم ما ليس فی قلوبهم , سرنگون به دست توانای مردم ايران گردد، مردمی فرهيخته که خدائی جز عشق، و شيطانی جز انتقام گيری ندارند بر سر ِ کار آيند و آرامگاه شاه نيز به ميهن خودمان انتقال يابد.
خواهش ميکنم با کليک در اينجا و نظر خودتان، مرا راهنمائی کنيد.
30 دی 1384
13:17
نظر شما
نام: روزبه
|
| ای-میل: |
18:46
|
با سلام
كارنامه شاه و پدرش بسيار بهتر از رژيم اسلامي است و به نظر من مردم و روشنفكران در زمان انقلاب مانند نهنگها بدون تفكر و شناخت دست به خودكشي جمعي زدند و چنين سرنوشت تاريكي را براي مردم ايران رقم زدند .
|
نام: افشا
|
| ای-میل: |
19:49 4 بهمن 1384
|
حکومت شاه و خمینی در ماهیت سیاسی اقتصادی مشترکندو آن اشتراک هم دلالی کردن تولیدات غربی در ایران و برخورداری از این تجارت و نابود کردن صنایع ملی و ایجاد صنایعی که در جهت تقویت غرب است. ملاو شاه ایران را به پرت گاه میبرد و میبرد ولی آخوند ها چهار نعل به سمت مرگ میتازنند. دیروز عناصر وابسته بدربار این خط را میرفتند و امروز ایادی وابسته به ولی فقیه.شاه بنام خودش دزدی میکرد و ملا بنام خدا.شاه با این که خودش و پدرش با کمک بیگانه بقدرت رسیده بودند و حکومت ملی را هم ساقط کرده بود و لی ادعای وطن پرستی هم میکرد. آیا یک نوکر بیگانه میتواند وطن پرست باشد.وطن پرستی در حکومت شاه همان نقش اسلام در حکومت ملاست وفقط ابزاری برای سرکوب بوده و ضد دموکراسی هستند تا زمانی که انسانها را فدای تقدسات غیر انسانی بکننددیکتاتوری بر پا خواهد بود.تنها حقوق بشر باید مقدس باشدتا دموکراسی بر پا گردد.
هم شاه و هم خميني خدمت غرب كرده اند
گر چه كه ضد همند يك سكه ضرب كرده اند
ملت ايران بيا حل معما بكن
نه كراوات را طلب نه فكر عمامه كن
تا كه عقب مانده ايم در ره علم و هنر
آمده اين فاجعه بر سر ما چون شرر
تا كه به دريوزگي دست بريم سوي غرب
نان و غذا و دوا خواسته از كوي غرب
مهره غربي شديم كشور و دين رفت ز دست
هان منشين بي هنر چاره اي آور بدست
علم نداري به كف بنده هر نا كسي
علم و هنر پيشه كن تا كه به عزت رسي
ملت ايران بيا كار دليرانه كن
تا كه به چنگ آري علم همت شيرانه كن
گر نرسيم ما به علم نوكر غربي شويم
هر كه كند رهبري برده غربي شويم
********************************
ايران در گروه كشور هاي توسعه نيافته و بقولي در بين كشور هاي جهان سومي قرار دارد. كشور هاي توسعه نيافته در واقع كشور هاي واقعي نيستند؛ زيرا اين كشور هاي براي تمام نياز هاي خود متكي به خارج هستند.بيگانگان با توجه به اين نقطه ضعف خواست ها و سياست هاي خود را به اين كشور ها تحميل ميكنند.اين وابستگي به علت ضعف تكنولژيكي دامن گير اين كشور هاي توسعه نيافته شده است. امروزه براي اين كه استقلال واقعي داشت لازم است كه كشور بتواند نيار هاي ضروري خود را تهيه نمايد.بنا بر اين نياز هاي اقتصادي يك نكته منفي براي استقلال كشور هاست.همين نياز هاي اقتصادي است كه از دل هر حكومت انقلابي يك حكومت وابسته به سرمايه داري بدنيا ميآورد.اتفاقي كه براي مصر ناصري و الجزاير و.... تكرار شده است.استقلال سياسي بدون استقلال اقتصادي لنگ و در نهايت وابستگي زاست.فردا فرد افراد كشور هاي توسعه نيافته در خدمت غربيان هستند زيرا تمام وسايل مورد استفاده آنان در تمام زمينه هاي زندگي از سوي غربيان تامين ميشود جه در جنگ و يا در صلح .در بين كشور هاي صنعتي واقعي مشاهده ميكنيم كه آنان همه نياز هاي خود را تهيه مينمايند و به خارج از كشور خود احتياجي ندارند.مثلا آلمان گوشت صادر ميكند و فقط محصولات صنعتي صرف صادر نميكند.فرانسه هم همين وضع را دارد. تنها ژاپن است كه نياز هاي غذايي خود را از خارج تامين ميكند كه نشانه ضعف آن كشور است.
ممكن است گفته شود كه اين نياز هاي اقتصادي خريد و فروش است و مسئله مهمي نيست و امروزه تمام كشور ها به همديگر وابسته هستند! براي رفع شبهه تصور بفرمائيد كه تمام كره زمين را بجز آمريكا آب فرا بگيرد و كشور هاي ديگر موجود نباشند كه آمريكا از آنان خريد نموده و تجارت نمايد.به نظر شما سطح تمدن آمريكا بعد از ده سال چقدر پائين خواهد آمد؟ و اگر ايران تنها كشور باقي مانده در جهان باشد سطح تمدن در كشور جقدر پائين خواهد آمد؟
همين وابستگي ما به خارج نقطه مشترك مابين حكومت خميني و شاه است.
اگر چه اين وابستگي از زمان صفويه شروع شده است ولي رفته رفته بيشتر و در صد سال اخير بسيار زياد و در دوران جمهوري اسلامي فاجعه آميز شده است.
مثلا در زمان رضا شاه مواد غذايي صادر ميكرديم ولي در زمان پسرش مواد غذايي وارد ميكرديم و صاحب هيچ صنعتي هم نشده ايم!
بنا براين با ادامه اين وابستگي هر اتفاقي كه بيفتد مصرف داخلي كوتاه مدت خواهد داشت و دوباره اين عامل خارجي سبب بر آمدن يك گروه ديگر از تجار وابسته به حكومت كه اجناس غربي را وارد كرده و سلطه غرب را بر كشور تشديد خواهند كرد. اين تجار ديروز وابستگان دربار و امروز هم آقا و آقازادگان هستند.رفسنجاني با وارد كردن دوو به سرمايه داران بيشتر نزديك است تا اين كه خود را نماينده مستضعفان بداند.
اين وابستگي ها بقدري شديد بوده است كه دولت ايران كه خود را انقلابي ميناميد در زير بمباران هاي عراق سعي ميكرد كه هر چه بيشتر نفت صادر كند و يكي از عوامل آمريكا براي باز ماندن ميسر كشتيهاي نفت بر در خليج فارس بود
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
مسئله عقب ماندگي و علت آن موضوع اصلي جامعه ايراني است و در بررسي علل آن ما مي توانيم راه رنسانس فرهنگ ايراني خود را هموار كنيم. يكي از علل سر در گمي مردم ما همين است كه آنان نميدانند كه چگونه حكومتي را بسازنند تا در پناه آن حكومت آبرو و حيثيت مردم و بقا و دوام كشور برآورده شود. زيرا با توجه به زير ساخت اقتصادي كشور ما سوار بر اسبي هستيم كه ما را به سمت تضعيف و از دست دادن ثروت ها و امكانات مادي ،فرهنگي و انساني ما ميبرد. اين وابستگي اقتصادي چيزي نيست مگر متكي بودن به توليد غرب براي دوام و بقاي كشور. اين وابستگي در غذا ،دوا، حمل و نقل،دانشگاه و تحقيق .....وجود دارد. هر كدام از ما بطور فردي در خدمت بيگانه هستيم و مصرف كننده و براي زفع نياز خودمان توليدي هم نداريم. اگر اين خط وابستگي از بين نرود نه حكومت پادشاهي و نه حكومت اسلامي و نه حكومت كمونيستي و نه حكومت دموكراسي نخواهند توانست مسايل عقب ماندگي ما را حل كنند. در سايه همين وابستگي اقتصادي گروهي قدرت را در دست خواهد داشت كه وارد كننده آن توليد غربي و توزيع كننده آن توليدات غربي در كشور هستند. ديروز ايادي دربار و امروز مافياي وابسته به فقيه ضد دين.
اگر اين خط وابستگي برقرار باشد و تمام ملت ايران درجه دكتراي علوم سياسي هم داشته باشند مسئله ما حل نخواهد شد. ما بايد قادر باشيم هم گام با پيشرفت هاي جهاني خودمان را بجلو بكشيم. نه اين كه وقتي كه ابداعات غربيان كهنه شد بر اثر نياز مبرم ما و جهش آنان به سوي تكنولژي برتر پس مانده هاي آنان را براي ملت ايران وارد كنيم. حتي هواپيماي مسافر بري دست دوم بخريم.
ما به خود كفايي نخواهيم رسيد مگر اين كه تمام نيرو هاي خود را آزاد كنيم و سد هاي موجود را بشكنيم. اسلامي كه اجازه نمي داده است كه مدرسه در اين كشور ساخته شود و يا مردم به راديو و تلويزون سرگرم شوند چگونه قادر است با دنيا و پيشرفت هاي آن همگام شود. بسياري از سد هاي موجود در فرهنگ ما وجود دارد. اين همان فرهنگي است كه يك باره ميزان بودجه حوزه هاي آخوند پروري را سي بار بيشتر كرده اند ولي توجه اي به مدارس چند شيفته ايران ندارند. خلاصه براي همگام شدن با تحولات جهاني اين ساخت فرهنگي و حكومتي جواب نمي دهد و ما لازم است كوشش كنيم كه دريابيم كدام بخش از فرهنگ ما سدي است در برابر همگامي ما با پيشرفت هاي جهاني در عرصه ماديات و معنو يات موجود. بنابراين لازم است بدانيم كه غرب چرا پيشرفت مادي كرد و ما نكرده ايم. نقش خود ما و فرهنگ ما در اين عقب ماندگي چيست و چگونه خودمان را بايد اصلاح كنيم.
براي پيشرفت ما به بقا و خودكفايي احتياج داريم.
براي پيشرفت ما به شايسته پروري احتياج داريم.
براي پيشرفت ما به اهداف انساني و روابط صحيح مابين افراد احتياج داريم.
براي پيشرفت ما به دموكراسي احتياج داريم.
براي پيشرفت ما به سرمايه احتياج داريم. براي پيشرفت ما به دادگستري قوي و منصف احتياج داريم.
براي پيشرفت ما به انتقاد و مقامات مسئول در برابر مردم و پاسخگويي آنان احتياج داريم.
براي پيشرفت ما به حاكم شدن عقل زميني در توليدات مادي احتياج داريم.
...................................
رنسانس فرهنگي براي رفع عقب ماندگي كمك بسيار زيادي خواهد كرد. فرهنگ ما فرهنگ كار و توليد است.
برو كار ميكن مگو چيست كار
كه سرمايه جاوداني است كار
فرهنگ ما فرهنگ فردوسي است كه حكيمي دانا بوده است. امروز غربيان تازه به اين حرف رسيده اند كه دانش قدرت است، فردوسي اين حرف را ده قرن پيش بنحو زيباتر بيان كرده است:
توانا بود هر كه دانا بود
ز دانش دل پير برنا بود
ما بايد فرهنگ كار و علم را تقويت كنيم.
تحليل شما از انقلاب ۱۳۵۷ چيست؟
براي شناحت خودمان و شناخت آنچه كه انقلاب را ايجاد كرد؛ خيلي مفيد خواهد بود انقلاب را تحليل كنيم.
۱-چرا انقلاب شد.
۲- چه دست آوردهايي داشت.؟
۳- آيا شكست خورده است يا نه؟
۴- پيشنهاد شما براي ملت ايران چيست؟
جوابها:
سوال اول : چرا انقلاب شد؟
انقلاب در ادامه وابستگي كامل اقتصادي ما به غرب پيش آمده است و ناشي از نداشتن توليد است.
ملتي كه غذا ؛دوا؛ لباس؛ اسلحه و......ندارد و براي هر چيزي دست گدايي به اجنبي دراز كرده است. آن ملت دولت؛كشور و دين هم نخواهد داشت. هر چيز آن ملت بازيچه كسي است كه احتياجات او را بر آورده ميكند. در ايران پهلوي و خميني حكومت از آن كسي بوده است كه شير نفت را در اختيار داشته است و پول نفت را براي تجارت با غربيان مورد استفاده قرار داده است.ديروز وابستگان دربار و امروز آقا و آقا زادگان. هر كس خدمت بيشتري به غرب و گسترش وابستگي بكند مورد تقويت غرب قرار ميگيرد. بنابراين ملايان هم ميدانند كه تضميني براي آنان هم وجود ندارد. حقوق بشر هم يكي از اهرم هايي است كه از سوي غرب براي فشار به عوامل وابسته گرا مورد استفاده قرار ميگيرد و در مورد شاه هم اعمال شد و حالا در مورد ملايان هم ميخواهند اعمال بكنند.
روحانيت سنتي نهادي بوده است كه بعد از استقرار رضا شاه با اين جريانات وابسته گرا(خارجي و داخلي) هم آهنگ نشده بود و بنابراين بايد از بين ميرفت؛ تا جامعه براي پذيرش ارزش هاي غربي آماده بشود.روحانيت توسط رضا شاه از قدرت سياسي رانده شده بود و رضا شاه با داشتن درآمد نفت و قدرت ارتش احتياجي به آنان نداشت.روحانيت سنتي غريقي بود كه براي بقاي خود آخرين و سخت ترين تلاشش را ميكند و مثل هر غريق ديگر قبل از مرگ به هر چيزي كه مييابد ؛ چنگ ميزند.تصرف قدرت سياسي آخرين تلاش روحانيت سنتي است ، ولي از نظر غرب بهترين راه براي نابودي روحانيت است زيرا واضح است كه روحانيت به علت اين كه نميتواند با استقرار علم و مدرنيته از عهده بر آوردن نياز هاي جامعه بر آيد و بنابراين اعتماد و علاقه ديني مردم را صرف خرج بر پايي حاكميت خود كرده و جامعه را آكنده از تنفر نسبت بد دين خواهد كرد. اين در صورتي بود كه روحانيت عاقلانه رفتار ميكرد ولي روحانيت رفتار عاقلانه اي بعد از انقلاب نداشته است و يك نمونه از رفتار هاي اشتباه روحانيت ادعاي صدور انقلاب اسلامي به كشور هاي همسايه بود كه سبب تحريك حمله عراق به ايران شد و ضرر هاي زيادي ببار آورد. شاه به راحتي از حكومت رانده شد براي اين كه در بين ملت پشتيباني نداشت و در بازي هاي سياسي پشت پرده با بيگانگان قدرت را بدست آورده بودو وقتي كه عاملان خارجي از وي حمايت نكردند براحتي سقوط كرد. در مقابل از سوي عامل غربي از آمدن خميني حمايت شد زيرا آمدن خميني بيشتر از شاه به نفع غرب بود(مالي و سياسي در تضعيف ملل اسلامي و تقويت استكبار و غرب به انحاي مختلف).
شاه با تكيه بر درآمد نفت و هم آهنگي با غرب همه را خاموش و اگر تند رفتند سر به نيست كردو خميني از اول با خشونت بيشتر همان كار را با مردم و وطن دوستان كرد و با عوام فريبي از تهييج احساسات ديني عوام نيروي آنان را براي سركوب حقيقت طلبان مورد سوء استفاده قرار داد.
۲- دست آورد هاي انقلاب : دست آوردي نداشته است.
۳- انقلاب شكست خورده است.
نتيجه:از طرق سياسي محض ما نميتوانيم مسايل خود را حل نمائيم. مسايل ما فقط سياسي نيست. ما از زير بنا ودر تمام زمينه ها اشكال داريم و به همين علت خيلي ضزبه پذير هستيم.
۴ پيشنهاد شما براي ملت ايران چيست؟
الف-سياست تامين خودكفايي اقتصادي در مورد غذا، صعنت و دارو و.....
ب- هم آهنگي با آن چه كه بنام جهاني شدن در دنيا روي مي دهد.
ج- اصلاح فرهنگي و گذر از سنت به مدرنيته.تقديس كار و شايسته سالاري.
د- تقويت نهاد هاي مدني و حاكميت دموکراسي.(دموکراسی یعنی حقوق بشر و رفتار مطابق عقل منطقی و زمینی در مسایل مادی جامعه مثل انتخابات و قوانینکار و تقسیم منابع اجتماع بین افرادو...)
بنابراين ما به فرد احتياج نداريم و ما به برنامه احتياج داريم كه توسط مديران و سياستمداران اجرا شود.
|
نام: (baahram(mostar
|
| ای-میل: |
00:37 3 بهمن 1384
|
Beautifu and wonderful article..
.Wishing you all the best |
نام: دموکرات
|
| ای-میل: azadebash@gmx.de |
22:11 2 بهمن 1384
|
مطالب خواندنی شما نا خوداگاه ادم را می برد به دوران خودمان که چگونه ان شور انقلابی مردم توسط مشتی اخوند روزه خوان مسیر اصلی خود را عوض کرد و نیروی سیاسی خام و خود پرس نتوانستند دنبال خواست واقعی مردم بروند و نگذارند ان شور و هیجان انقلابی به هرز برود ما هم جزوی از انها با اطلایی اندک نمی توانستیم همسو و همجهت با خواسته طبقه پایین جامعه حرکت کنیم و به ناچار قلع و قمع گردیدیم . |
بازگشت
|