همنشين
بهار
گيرم ,سيبويه, بود فاضل از کوشش او ، تو را چه حاصل؟
همراه با ترانه اسب سفيد من
: در رابطه با مقاله
کجا شاهنامه آخرش خوش است ؟
هموطن عزيزی
نوشته بودند :
,من ايران را
خيلی دوست
دارم و از عرب
ها هم خوشم
نمى آيد، اما
چه جور می شود
دستور زبان
عربی را
سيبويه
ايرانی نوشته
باشد؟!
به عقل جور در
نمی آيد... ,
با تشّکر از
دوست خردمندی
که به درستی
پاسخ داده
بودند :
, سيبويه
ايرانی الاصل
بود... و تاثير
دانشمندان
ايرانی در
زبان عربی و
فرهنگ جهان
اسلام بسيار
زياد بوده و
کتب متعددی در
اين باره
نوشته شده
است... , |
 |
ــ اجازه
می خواهم نکات
زير را هم
اضافه کنم :
۱- از سال ۳۱
هجری که چراغ
,يزدگرد, در
گردباد افتاد،
تا سال ۱۲۹
هجری که
ابومسلم پرچم
مقاومت را در
دست گرفت،
حدود يک قرن
جامعه ايرانی
همچون صاعقه
زده ها گيج و
ويج بود، اما
کم کم ,درد,، درد
ِتحقير و
غمهای عزيزی
که قدمش مبارک
باد به دادش
رسيد و تکانش
داد و در برابر
عَرب زدگی و
دجالانی که در
جلد ِاسلام
رفته بودند ــ
قد عَلم کرد.
۲- نياکان ما
برای رهائی از
دست اعراب و
نيز، ترکان
غزنوی و
سلجوقی و
خوارزمي، و
سپس مغول و تاتار
... از قيام
ابومسلم تا
آخوندبازی
های دوران صفويه
، ۸۰۰ سال !
بيچارگی
کشيدند و
مبارزه کردند
تا ايرانی
بمانند و به
بيگانگان
تسليم نشوند...
چه ,حلاّج, ها
که بر دار
نرفت و چه ,عين
القضات, ها که
شمعآجين نشد...
بعد از صفويه
که خود به قول
فردوسی ,يکی
داستانياست
پُر آب چشم, ــ
بماند...
۳- در برابر
ستمگران، قلم
شمشيرها را
صيقل داد و
مقاومت
فرهنگی و علمی
نيز،
متجاوزان را
سر جای خود
نشاند.
فرهيختگان ما
قلم را چون
چراغی يا
سلاحی به دست
گرفتند تا
زبان فارسی
آخونديزه و
زغنبوت نشود!
تا به جای مدح
و چاپلوسي، و
لُنگانداختن
در برابر
اشغالگران،
نه تنها فرهنگ
خويش را پاس
دارند، در
زبان علمی آن
روز يعنی عربی
هم حرف اول را
بزنند و در
برابر دشمن
سينه سپر کنند.
فرهنگورزان
ايرانی در
پرتو شايستگی
های خويش،
موقع و مقام
رهبری کسب
کردند و در
بسياری از
زمينه های
علمی و فنی و
هنري، دو
جريان مهم زبانی
پديد آوردند:
الف: علمی کردن
زبان عربی که
نه فقط زبان
تازيان، بلکه
زبان قرآن
بود.
ب: گسترش زبان
فارسی در حوزه
زبان عربی که
در شرائط آن
روزگار، کار
حضرت فيل بود!
ايرانيان
برای تهيّه
فرهنگنامهها
(ديکشنری ، و...)
دست به کار
شدند و تدوين
کتب صرف و نحو
را نيز سر و
سامان دادند.
غير از سيبويه
ــ صاحب بن
عباد، ميدانی
نيشابوري،
ابونواّس
اهوازي،
ابوالفتح
بُستي، طغرائی
اصفهاني،
عبدالحميد بن
يحيي، بديع
الزمان همداني،
ابوبکر
خوارزمي،
ثعالبي، ابن
عميد، مهيار
ديلمي،
ابوالمظفر
ابيوردي، و
محمد بن جرير
طبری ...از جمله
ايرانيانی
هستند که بار زبان
و ادبيات عرب
را آگاهانه به
دوش کشيدند و
کتاب های لغت
عمده اوائل و
اواسط عصر
اسلامی را تدوين
کردند و برای
صرف و نحو
زبان عربی و
حتی ويژگی ها
و فصاحت آن
کتاب نوشتند.
زبان شناسان
ايرانی نثر
زبان عربی را
که پيش از
اسلام غالباً
جمله های
کوتاه بود، با
بهره گيری از
اسلوب نثر
پهلوی ، کمال
بخشيدند و به
عربها نشان
دادند که نثر
,مرسل, و ساده
بهتر از عبارات
بی محتوای
قلمبه سلمبه
است که
نويسنده برای
خودنمائی سر
دست می گيرد.
آنان شعر عربی
را از حالت
ابتدائی هم به
مدار بالاتری
کشيدند.
ايرانيان که
به ادبيات
پهلوی عصر
ساسانی پشت
گرم بودند، از
ارزش زبان
دَری که فرزند
زبان پهلوی
بود، غفلت
نکردند و
توانستند
برخی
شاهکارهای
ادبيات جهانی
را به زبان خودمان
خلق کنند. در
برابر
آسيبهائی که
زبان فارسی به
دليل هجوم
بيگانگان
ديد،
فرهيختگان ما
به فارسی کردن
اصطلاحات
علمی همت
گماشتند، کار
ارجمندی که هم
اينک نيز
امثال استاد
داريوش
آشوري، و... به
آن مشغولند.
در آنزمان
ابوعلی سينا
دانشنامه
علائی را نوشت
و ابوريحان
,التفهيم, را
که به غير از
عربي، به
فارسی هم
درآورد. ناصر
خسرو نيز در
,زادالمسافرين,
از آنان تقليد
کرد...
اين کارهای
طاقتفرسا را
کسی از سر
بيکاری ! يا
برای تفنّن و
تفريح ! انجام
نمی دهد،
افراد
,بيغمشاد ِ
بيدرد, اصلاُ
نميتوانند
گردش بگردند،
سرگيجه می
گيرند !
اين کارها
کسانی را می
خواهد که به
معنی واقعی
کلمه فرهنگ و
ميهن خويش را
دوست داشته
باشند و احساس
مسئوليت کنند.
اينگونه بود
که شاهنامه
خلق شد، يا
امثال رودکی و
مولوی و سعدی
و ,ابوالفضل
بيهقی, به
ميدان آمدند و
قلم های ,دو
بهم زن ِ, نجس و
چاپلوس از
چشمها افتاد...
۴- ما گل بی عيب
نبوده و
نيستيم. طاقچه
بالا نگذاريم
و فيس و افاده
نيآئيم. هنر
نزد ايرانيان نيست
و بس ! اما...، امّا
نياکان ما حتی
برای اعراب که
,دعوت همه به اسلام,
را به ,تحميل
اسلام بر همه,
آلودند ــ کتاب
گرامر نوشتند!
و اين يک روکم
کنی پُر معنا
بود.
در فرهنگ و
هنر جهان نقش
ايران (ايران
تاريخي، نه
آنچه با
مرزهای
جغرافيائی
فعلی می
شناسيم) ــ
معلوم است و
هيچ اشغالگری
نمی تواند
انکار کند.
بوش و بلر هم
بارها اعتراف
کردهاند.
۵- سيبويه اثر
معروفی در علم
, نحو , دارد به
نام , الکتاب , .
(التعريف
بطبقات
الامم، ,تاريخ
جهانى علوم و
دانشمندان تا
قرن پنجم
هجرى, نويسنده:
صاعد اندلسى
صفحه ۱۸۳)
اين اثر
جاودانه در فن
خود در رديفِ
,مجسطى
ِبطلميوس, در
هيئت، و ,منطق
ِارسطو,، در
منطق صورى،
تلقى شده و
بارها در
پاريس و برلين
و كلكته و مصر
به چاپ رسيده
است.
۶- طبق
تحقيقات
زبانشناس
معروف ,
رابينز رابرت
هنرى . Robins Robert henry , ،
زبان عربى
اولين زبانى
بود که در اواخر
سده هشتم ميلادى
از نظر
دستورنويسى و
گرامر رشد
فراوان کرد و
براى نخستين
بار کتاب زبان
,سيبويه, که در
نوع خود تازه
بود بر سر
زبان ها
افتاد. اعراب
همه جا می
گفتند
,سيبويه, خودی
نيست. از
,موالی, است!
عجم است!
۷ -
فرهنگورزان
عرب نيز
مينويسند که
نام ,سيبويه,
از ميوه , سيب ,
گرفته شده،
(سيب - بو - يه)
 | آنها بر اين
باورند که
دانش ,نحو,، از
فارس به وسيله
سيبويه
ايرانی آغاز
شده است.
البته برخی
اعراب از او
دل خوشی
ندارند. کتاب سيبويه
را دکتر
,إبراهيم عوض,
در کتاب ,
لتحيا اللغة
العربية..
يعيش سيبويه ,
و نيز ,زكريا
أوزون, در
کتاب , جناية
سيبويه , و ,أبو
حاتم سهل بن
محمد بن عثمان
السجستانى,، در
کتاب: تفسير غريب
ما فى كتاب
سيبويه من الا
بنية و... نقد کرده
اند. |
۸ - سيبويه
براى حروف
عربى به توصيف
آواشناختى
تازه اى راه
بُرد . اين
توصيف به
مراتب پيشرفته
تر و کمال
يافته تر از
علم آواشناسى
غربى چه در
دوره معاصر
سيبويه و چه
دوره هاى
پيشين بود.
۹ - جدا
از سيبويه و
روزبه -
المقفع- که کتاب,
کليله و دمنه
را از زبان
پهلوی به عربى
ترجمه کرد و
آخر عاقبت هم
منصور خليفه
عباسی جانش را
گرفت ــ
تقريباً همه
كسانى كه در
كتاب هاى تاريخ
علم نحو و
احوال نحويان
به عنوان
بنيانگذار
اين دانش
شناخته
شدهاند،
ايرانى بودند.
همچنين، يكى
از فرهنگ
نامههاى مهم
عربى را ,خليل
بناحمد, كه
هموطن ما است
نوشته، بعد از
,احمد, هم
مهمترين
كتابهاى لغت
توسط ايرانيان
تهيّه شده
است.
استاد برجسته
لغت، , صاحب
قاموس المحيط
,، فيروزآبادي،
غزالى، رازى و
ابن رشد همه
ايرانی هستند.
ابو حنيفه بزرگترين
فقيه اهل
تسنن، ايرانی
است. نه تنها ,مسلم,،
,محمّد بن
اسماعيل
بخاری, نيز که
بزرگترين
مُحدث اهل
تسنن بشمار می
رود، ايرانی
است. ,زمخشری,
مفسّر معروف،
ابوعبيده، و
,واصل بن عطا,
(از متکلمين)
نيز، نه عرب
بلکه ايرانی
هستند.
,بشكست, نحوى،
از استادان
زبان عرب كه
اوائل قرن دوم
هجرى در مدينه
زندگى مىكرد،
ايرانى بود.
عبدالرحمان
بن هرمز،
نصربن عاصم،
عنبسة الفيل ،
عبدالله بن
ابىاسح، عيسىبن
عمر ، و معاذ
بن مسلم
الهراء، كه
گفتهاند: , و
هو اول من وضع
التصريف, ــ
همگى (بر خلاف
اسامی
عربياشان)
ايرانى
بودند... در
رابطه با دانش
نحو عربى،
كتاب هائی چون
,الجامع, و
,المكمّل, را
هم آريائيها
نوشتهاند...
اين مسئله
وقتی اهميت
دارد که بياد
بيآوريم ميهن
ما در اشغال
بيگانگانی
است که گرچه
از محمد و علی
صحبت می کنند
اما نخوت
ابوجهل و
اشرافيت ابوسفيان
در تار و
پودشان پيدا
است، زندانها
را از امثال
قرمطيان و
علويان پُر کرده
اند و آمده
اند روح و جان
ايرانی را هم
همانند
تيسفون و
مدائن و
خراسان...،
قبضه کنند و
به ريش ما
بخندند ! اما
حتی فوت و فن
زبان شان را
هم ما در می
آوريم...
۱۰ - زنده ياد
دکتر
غلامجسين
مصاحب که سال
گذشته در مورد
او دو مقاله
تحقيقی زير را
نوشتم: -- يادی از
دکتر غلامحسين
مصاحب و فرزند
شريفش دائره
المعارف -- دائره
المعارفها،
شناسنامه
حقيقی يک ملت
اند
ــ در صفحه
۱۳۹۶ کتاب
مزبور ،
سيبويه را
معرفی نموده و
ازجمله اثر او
را ,نخستين و
معتبرترين
کتاب در ,نحو,
ميشمارد.
الآن ساعت ۴
نيمه شب است.
بعد از روزی
پُرکار و خستهکننده،
در حاليکه چند
ساعت ديگر
,روز از نو، و
کار از نو,
آغاز می شود ــ
چرا اين همه
بيدار مانده
ام؟ مگر
,سيبويه, کيست؟
تازه ــ
گيرم ,سيبويه,
بود فاضل
از کوشش او تو
را چه حاصل؟
واقعش اين است
که ما از
,روزبه, و
,سيبويه, نيز
ايستادگی می
آموزيم . مگر
نه اينکه ز
منجنيق فلک سنگ
فتنه می بارد؟
مگر نه اينکه
امثال
,فوکومايو, و کپيهای
وطنياشان، شب
و روز جار می
زنند:
تاريخ؟ فاتحه
مع الصلوات !
ايدئولوژي؟
بيانداز در
سطل آشغال !
آرمان خواهی و
فداکاري؟ خدا
بيآمرزدش، فی
نی تو !...
,اسب ِ من، اسب
ِ سفيد ِمن،
به تندی زين
بيراهه بگذر,
هنوز زنجير
محنت نگسسته و
از مرز و بوم
غم نگذشته ايم!
هنوز ايران ما
غرق در بلا
است و نوادگان
,سندی بن شاهک,
و ,حجاج بن
يوسف, از
پستان دين شير
دنيا می
دوشند...
مگر نه اينکه
در اين شب های
تار، قلم
قرشمال نوکران
استعمار و
ارتجاع، بذر
يأس می کارد و
در چشم صبح
خاک می پاشد؟
مگر نه اينکه
سنگها را بسته
اند و سگها را
رها کرده اند.
در برابر
تندباد عصر
جديد، که
طالبان نفت و
دلار، دَم به
دَم
,راهبندان,
ايجاد می کنند
و برچسب می
زنند ــ فرياد
ابوالقاسم
فردوسي، شمشير
ابومسلم
خراساني،
رندی حافظ
شيراز، طنز عبيد
زاکانی و
شبزنده داری
,سيبويه,... همه
انگشتان يک
دست اند و بايد
با هم بر سر
خصم بکوبند...
اذا الشعب
يوما اراد
الحياة
فلابد ان
يستجيب القدر
،
ولابد لليل ان
ينجلى
ولابد للقيد
ان ينكسر
هنگامی که
خلقی برای
آزادی بپا
خيزد، از درون
شب تار
ميشکوفد گل
صبح، زنجيرها
يکی بعد از ديگری
می شکند. بايد
بشکند...
از
اينجا ترانه
پوران و ويگن
را كليك كنيد اسب
سفيد من، به
تندی زين
بيراهه بگذر
***
در مورد
,سيبويه,،
توضيح
دائرهالمعارف
فرانسه،
بريتانيکا، و
يک تحقيق
کوتاه به زبان
آلمانی و عربی
را در زير
آورده ام که
البته نکته تازه
ای ندارد.
ضمناً شهرت
سيبويه ,ابو
بشر عمرو بن
عثمان ابن
قنبر, است.
تاريخ تولد و
وفاتش را نمی
نويسم چون
وفات اورا
بعضی ۱۶۱ هجری
و شماری ۱۹۴
هجری
نوشتهاند
ودقيق نيست.
البته نسبت به
مضمون کار او
چندان
هماهميت
ندارد.
***
اينگونه
نوشته ها دقّت
ويژه می خواهد
و گاه برای
درستی يک کلمه
يا جمله ساعت
های مديد وقت
می گذارم، با
اين حال پوزش
ميخواهم که
حوصلهاتان را
سر بُرد!
***
توضيح دائره
المعارف
بريتانيکا:
Sib-bu-yeh meaning "the one with an apple's scent".
Abu Bashar "Amr ben "Usman, of Baiza, a suburb of Shiraz, was one of
the eminent Arabic grammarians, and his book, called "Alkitab", is
the most comprehensive and celebrated treatise on Arabic grammar, and it has
been translated into various languages and printed. His death is dated between
778 and 798 A.D. The grave of this eminent scholar is in the district of
Sang-i-Siyah
***
به زبان عربی
بسيبَوَيه :
(سيبوُيٍه أى:
"المطيَب
برائحة
التفاح")
ولد حوالى عام
760 فى مدينة
بيضاء
(نساياك) فى
اقليم فارس
بإيران
المعاصرة.
ونشأ فى
البصرة، وتوفى
فى شيراز عام 793.
من أول وأعظم
النحاة للغة العربية.
وصفه الصوتى
للغة العربية
هو الأدق حتى
الآن، مما
يدعو
الكثيرين إلى
مقارنته ببانينى
واضع نحو
السنسكريتية
***
توضيح
دائرهالمعارف
فرانسه :
byname d'Abu Bishr grammairien c鬨bre uthman d''Amr Ibn 'de la langue
arabe.
Apr賠avoir 鴵di頠 Bassora, l'Irak, avec un grammairien en
avant, Sibawayh a re絠l'identification en tant que grammairien
lui-mꭥ. On dit qu'a l'Irak gauche et est retir頓ibawayh
ࠃhiraz apr賠avoir perdu une discussion avec un rival sur
l'utilisation de l'arabe de b餯uin. Son travail monumental est l'an-nahw
d'Al-Kitab fi ("le livre sur la grammaire") ou, plus simplement,
l'Al-Kitab ("le livre"). Le travail a 鴩 fr鱵emment
employ頰ar de plus d馵nts disciples...
***
به زبان
آلمانی :
Sibawayh ( Sibuyeh auf Perser , ۳J(HJG Swayh auf Arabisch ,
۳̨Ḣ) war ein Linguist persischer Ursprung getragenen Ca.
ANZEIGE ۷۶۰ in der Stadt von Bayza (altes Nesayak ) in der
Provinz Fars vom Iran . Er war einer der frten und
grn Grammatiker der arabischen Sprache , und seine Laut
beschreibung von Arabisch ist eine von exaktesten gebildet
haupt und f einiges, um ihn mit Panini zu
vergleichen . Der Name Sibawayh wird von der Sib-BU--yeh Bedeutung der
Perserwr ۳쨭(h-짠"die mit dem Geruch
eines Apfels" abgeleitet. Sibawayh starb in ANZEIGE herum
۷۹۳ Shiraz (auch in der Provinz Fars vom Iran) .
27 آذر 1384
19:02
نظر شما
نام: یعقوب معصومی
|
| ای-میل: |
08:33 9 دی 1384
|
امّا نياکان ما حتی برای اعراب که ,دعوت همه به اسلام, را به ,تحميل اسلام بر همه, آلودند ــ کتاب گرامر نوشتند! و اين يک روکم کنی پُر معنا بود.
در رابطه با دانش نحو عربى، كتاب هائی چون ,الجامع, و ,المكمّل, را هم آريائيها نوشتهاند... اين مسئله وقتی اهميت دارد که بياد بيآوريم ميهن ما در اشغال بيگانگانی است که گرچه از محمد و علی صحبت می کنند اما نخوت ابوجهل و اشرافيت ابوسفيان در تار و پودشان پيدا است، زندانها را از امثال قرمطيان و علويان پُر کرده اند و آمده اند روح و جان ايرانی را هم همانند تيسفون و مدائن و خراسان...
اين کارها کسانی را می خواهد که به معنی واقعی کلمه فرهنگ و ميهن خويش را دوست داشته باشند و احساس مسئوليت کنند. اينگونه بود که شاهنامه خلق شد، يا امثال رودکی و مولوی و سعدی و ,ابوالفضل بيهقی, به ميدان آمدند و قلم های ,دو بهم زن ِ, نجس \این كلمه اسلامی را خوب دقت كنید \و چاپلوس از چشمها افتاد...
اقایان دكتران تاریخ و دكتران بی عنوان كه هیچ حساسیتی به نوشتار سر تا پا تناقض جناب همنشین بهار ندارید و با شناخت كافی از چگونه پیروز شدنن دین مبین اسلام در ایران دارید و این نوشتار را استادانه توصیف می كنید
البته كه تناقض های فراوان دیگری در این نوشتار مو جود است فقط چند نمونه ای كه من انتخاب كرده ام سواد فارسی من كمتر از شما ها و خود همنشین است
با وجدان و بدون عینك دینی بخوانید و مرا به هستریك دكتریتان حوالت ندهید ایا كجای تاریخ نوشته كه محمد و علی اشرافیتشان از ابوسفیان كمتر بود یا لقب ابوجهل چگونه به زبان ها افتاده بود و یا شما ها هم مثل خود همنشین تاریخ شیعه را فقط حجت می دانید
ایا الوده شدن اسلام تقصیر اعراب بود و یا اینكه هر دو الوده بودند و جنگ و خون ریزی اسلام را بنیان نهاد و تا امروز ادامه دارد
الودگی های اسلام را كه از پیدایش و بنیان گزارش محمد اعراب انرا به ارث برده اند و در ایران ان زمان هم با قتل و غارت چپاول و تجاوز به زن و دختر و پسر به پیش بردند
چگونه كسی مدعی است سیبویه نامی كه ان زمان در دربار خلیفه خدمت می كرد و پارسی بود با نوشتن گرامر عربی روی اعراب را كم كرد عجب رو كم كن های دارند این همنشین ها
همنشین بهار بجای نوشتن واقیعیت تارخی شاهنامه كه افسانه و اسطوره ای بیش نیست و فردوسی برای هدیه به دربار سلطان غزنوی نوشت و اجرت كمی دریافت كرد و با قهر به سلطان محمود نوشت
اگر مادر شاه بانو بودی مرا سیم و زر تا به زانو بودی
كجائی شاملو كه در دنیای روشنگری چه غوغائی بر پا كرده اند
رودكی و بیهقی را كه بگذریم اخر از كوشش شیخ سعدی و مولوی مرا چه حاصل شده است نه اینكه چند بیتی اشعار خوب ندارند و من گاه گداری از روی نداری از انها سودی نمی برم ان هم در مباحثه و عرفان و گرنه اگر مثلن فرض كن هیچ كدام از این پارس گویان نبود من و یا شما اقایان دكتران بلاخره تركی كه می دانم ازش متنفرید علتش باشد برای بعد و یا عربی كه ان هم همینطور می شدیم و یا چیز دیگری بودیم
حالا داریوش عاشوری خیلی هم كار درست در همه موارد كه حق با او نیست اینقدر گیر ندهید چگونه نبویسیم و به حاشیه ها نپردازید
وقعن كسروی برای شما ها خیلی زیاد زحمت كشید اصلن ببین كسی نامی از ایشان می برد راستی استادان كتاب در پیرامون ادبیات كسروی را خوانده اید
تركها كه نو شتار عربی را به لاتین تبدیل كردند مگر هو یت شان و یا دین شان را از دست داده اند
فقر و فلاكت و فحشا بی داد می كند پایه های دین و دین خوئی در ایران به لرزه افتاده است شما هیچكدام اشكارا قادر به دفاع از دین و سرمایه نیستید و استادانه در لفافه این كار را انجام می دهید
|
نام: علی
|
| ای-میل: alimahmudi1964@yahoo.com |
23:21 8 دی 1384
|
با سلام
مقاله شما در رابطه با به جای لعنت به تاریکی و ....
را خواندم .آقای الله قلی تا سال 1360 با ج.ا و جنایتکاران اکتریتی و حزب توده همکاری می کرد در سال 1360 با نیروی ضد انقلابی مانند مجاهدین تا لحظه کشته شدنش همکاری می کرد .همکاری الله قلی با ج.ا را ازسیاه چادر های قشقایی باید پرسید.
مراجعه شود به نشریات اکتریت . حزب توده و مجاهدین
آری همین الله قلی خان بود که موقعیکه زنان قشقایی پاسدارن را خلع و سلاح می کردند او نامه فدایت شوم به خمینی جنایتکار می نوشت را همردیف گلسرخی پاکنزاد پویا و... قرار داده شده جای تاسف است. |
نام: نيلوفر
|
| ای-میل: |
19:50 7 دی 1384
|
همنشين بهار باد پاهيزي جمهوري اسلامي پرپرت نكندما كه در جمهوريبه اصظلاح اسلامي پرپر شديم.از خوندن مقا له هايت اعصابم بسيار خرد ميشود. هر چه بيشتر ميفهميم بيشتر رنج ميكشيم. خودم از زندانيهاي سال 61 هستمكه در گيلان زندگي ميكنم. |
نام: همنشین بهار
|
| ای-میل: hamneshine_bahar@yahoo.com |
01:41 4 دی 1384
|
به تازگی « شب یلدا » را پشت سرگذاشته ایم و بی تردید زمستان سرد و سیاه حاکم نیز خواهد گذشت. با سلام به شما، و به هموطنان مسیحی و یهودی به مناسبت کریسمس و « هانوکا » عید نور و روشنائی ــ اجازه می خواهم یکی دو نکته را در میان بگذارم. در پاسخ دوست محترمی که فرموده بودند: « چرا شما « تنوين » را به شکل قديمی می نويسيد ؟ مثلن را مثلاً ، تقريبن را تقريباً ، ضمنن را « ضمناً »...، چرا ؟» با کمال ادب يادآوری می کنم که مثلن يا ضمنن... غلط است . شاید بهتر باشد کلمات عربی را با واژههای معادل فارسی جايگزين کرد، برای نمونه می توان اکثرن آزادیخواه هستند را ــ بيشتر آنها آزادیخواه هستند ، نوشت، به جای گاهاً، گاه گدار گفت و... و.... اما تنوین را درست نوشت. حالا شايد گفته شود ای بابا، در دنيايی که هر َدم به سويی می رود، زبان نيز، ابزاری برای برقراری ارتباط است که هر روز به شکلی در می آيد و چه اشکالی دارد واقعاً را واقعن، یا لطفاً را لطفن بنويسيم که خواناتر هم باشد ؟ چرا عربها « پارسی » را « فارسی » بنويسند ولی ما « عربی » را « فارسی » ننويسيم؟ چه اشکالی داره همون جور که آن ها حتی به نام زبان ما رحم نکردند و دهها واژه پارسی را دگرگون کردند ما هم چند تا واژه شون را به روشی بجز شيوه نوشتار عربی بنويسيم؟ گور بابای ِهر چی... ! ما باید ایرانی باشیم ! برخی وبلاگ نویسان هم گفتهاند : ما روی کاغذ، تنوين رو همان جوری می نويسیم که هست. اما به لحاظ تکنیکی (برخی ادیتور ها) « ام تی » تنوين رو ساپورت نمی کنه. برای درست خوانده شدن مجبوریم اون طوری بنويسم که خيلی هم بی ريخته!*** دوست داشتن ایران ، ضدیت کور با دیگر مردمان نیست. به قول آقای شاملو « فرهنگ ایرانی مثل همه فرهنگها چند ملیتیست و زبانش مثل همه دنیا دارد زبان چند ملیتی میشود. »، به هرحال از آنجا که داستان تنوین چیزی فراتر از یک نقص در ادیتور تایپ است و هنوز بر سر آن بحث تمام نشده، خوب است در موردش حساسیت داشته باشیم . ضمناًدر مقاله « به جای لعنت به تاریکی شمعی بر افروز » ـ من واژه « خواهش » را که فارسی است ــ تنوین بسته و به صورت « خواهشاً » به کار بردهام که غلط اندر غلط است و پوزش می خواهم. ***استاد بزرگوار داریوش آشوری که بیماریهایِ تاریخیِ زبان و نثرِ فارسی را در کتاب « بازاندیشیِ زبانِ فارسی » تشریح نموده اند با اشاره به داستان تنوین در مطلبی با عنوان « نگاهی به یک مقوله زبانی » - می نویسند : در این سالها برخي نویسندگان وسوسه شده اند که تنوین را در واژههایِ عربیتبار به جایِ شکلِ نوشتنِ آن به شیوهیِ زبانتگارهیِ سنّتی، یعنی [-ًا]، بر اساسِ واگویه (یا تلفّظِ) آن به [-ن] در فارسی تبدیل کنند. برایِ مثال، «تقریباً» را «تقریبن» بنویسند. این گرایش نخست به صورتِ شوخی و بازی از وغ وغ ساهابِ صادق هدایت آغاز شد و سپس کساني آن را در روزگارانِ بعدی جدّی گرفتند و تقلید کردند. هدایت در نوشتههایِ دیگر- اش هرگز این شیوه را دنبال نکرد. ناصر وثوقی شاید نخستین کسي باشد که این شیوه را، در مجلّهی اندیشه و هنر، به صورتِ جدّی کار برده است و اکنون کساني از نویسندگانِ نسلهایِ جوانتر آن را دنبال میکنند. امّا، به نظرِ من، این شیوه هیچ مشکلي را حل نمیکند و تنها بر ابهامِ خطِ فارسی میافزاید. زیرا با نشانهیِ سنّتی میتوان اصلِ عربیِ این نشانه و نقشِ قیدسازِ آن را در جمله بازشناخت، امّا با این شیوهیِ تازه چیزي میشود شبیهِ هر [-ن]-ِ پایانیِ دیگر در خط و زبانِ فارسی. شاید این اندرز بهجا باشد که در این مورد باید از رویکرد به دستکاریِ آسانیابِ ذوقی و بیمنطق پرهیز کرد و به دنبالِ راهِ حلِ درست با منطقِ علمی گشت (که در میانِ ما،البته، چیزيست از کمیابی در حدودِ سیمرغ و کیمیایِ معروف)... آدرس این نوشته این است: http://ashouri.malakut.org/archives/015098.shtml *** در رابطه با مقاله «کجا آخرش شاهنامه خوش است» دوستان محترمی نوشته بودند « بايد روی ليست وسائلی که يزدگرد با خودش به خراسان بُرد هم دقت نمود. آخرين سلطان ساسانی برای رفتن به خراسان لوازمی فراهم میکند که صورت آن را فردوسی در شاهنامه آورده. پارچههای بريده و نابريده رومی و طايفی، ظروف زرين، چهل هزار گاو، ۱۲۰۰۰ خروار گندم، ارزن و پسته و انار، ۲۰۰۰ بار شتر و ۱۰۰۰ بار گاو نمک، ۱۰۰۰ بار گاو خرما و ۱۰۰۰ بار گاو شکر، ۶۰۰۰ بار شتر گوشت نمک سود،۱۲۰۰۰ بار انگبين معطر، ۳۰۰ بار شتر نفت سياه و...» *** راستش برای من باور کردن ارقام فوق سخت بود و به همين دليل ننوشتم. بيآئيم کلاهمان را قاضی کنيم و ببنيم می تواند واقعی باشد. در عصر انقلاب صنعتی، امروز ما مجبور به وارد نمودن هزاران تن گندم، ذرت، سويا و ساير محصولات کشاورزی از کشورهای پر باران دنيا هسيم. حالا بيآئيم ارقام فوق را به تن حساب کنيم و بعد بار کاميون های امروزی نموده ببينيم چه تعداد کاميون نياز خواهد بود؟ در سرزمین کم باران ايران که متوسط بارندگی در بيش از هفتاد درصد خاکش کمتر از ۱۰۰ ميليمتر در سال است و با امکانات ابتدائی آن زمان که کشاورزان تنها قادر به استفاده از آب چشمه ها و قنات ها بوده اند و از طرف ديگر به دليل زودگذر بودن موسم کشت در اقليم خشک ايران ، هر کشاورز در هر سال و در هر فصل کشت تنها قادر به کشت نیازخانواده خود و شايد کمی بييشتر بوده است، اين ارقام سرسام آور را با کدام تراکتور و ادوات کشاورزی حاصل می نموده اند؟ اگر آنچه نوشتم اشتباه است دلیلش این است که نادانی های من بسیار است و پوزش می خواهم. با کمال احترام : همنشین بهار *** hamneshine_bahar@yahoo.com |
نام:
|
| ای-میل: |
12:01 4 دی 1384
|
آقای همنشین بهار ، مقالات شما بسار پر بار هستند،و بخش مهم از تاریخ ایران را به خوانندگان روشن میکنند.
در رابطه با جنایات و جنگ هائیکه صاحبان قدرت و ثروت در طول تاریخ بشری راه انداخته اند ، جنگ های مذهبی ، وحشتناک ترین ،و در عین حال جنایتکارترین و ویرانگرترین جنگ ها بوده اند. در رابطه با این مقاله شما، از شعر معروف ناظم حکمت کمک میگیرم و آن را هدیه مقاله شما میکنم. ناظم حکمت هم در مقابل جهل و خرافات ، حاکم در جوامع عقب مانده وحاکمان مستبد ومبلغان و دین فروشان کاسب کار مبارزه قلمی و سیاسی می کرد در یکی از اشعارش چنین میگوید :
چه پیغامی برم با خویش ،
به گمراهان این صحرای خاموش ؟
نه ترس از خدایشان هست ،
نه ایمان به آئین .
نهاده سر بر آستین معبد ابلیس ،
که آغوش غریب (جهل ونادانی ) را ، بهشت حویش میداند.
با اجازه از روح بزرگ شاعر ، من در این شعر ، که در اصل ، که «آغوش غریب روسپی ها را بهشت خویش میداند »است ، کلمات ، جهل و نادانی گذاشته ام. متاسفانه جهل و نادانی ، بزرگترین عامل انحراف انسان در زندگی فردی و اجتماعی او ست. این همه تکبر ، خود خواهی ، تشنه قدرت و ثروت بودن حاکمان جهان ، اغلب ناشی از جهل و نادانی است .همه ما خوانندگان منتظر دست آورد قلم پربار شما هستیم. ک - رنجبر |
نام: شبنم افرندنیا
|
| ای-میل: |
22:31 2 دی 1384
|
با آمدن اعراب، هزاران خانواده عرب زبان ابتدا به «سواد» که در آن هنگام مرکز حکومت ساسانيان بود و ساکنان آن ديار خويشتن را ايرانی می شمردند، کوچ کردند و از آنجا به سراسر ایران رفتند. آثار اين کوچ گسترده را از جمله می توان در «رجال نجاشي» و «سفرنامه ابودلف» يافت.
سلطه و زورگوئی قبايل مهاجر عرب به فارس چنان گسترده بود که به گفته مسالک الممالک استخری حتی خاندان های کهن ايرانی پارسا تباراين ديار، نام های عربی برخود نهادند: آل جلندي، آل حبيب، آل ابی صفيه، آل ابی زهير و آل حنظله... با تشکر از درج این مقاله . امیدوارم آقای همنشین بهار باز هم بنویسند. شبنم افرندنیا
|
نام: دکتر شهرام شفیق
|
| ای-میل: srezaei@persianmirror.com |
05:31 1 دی 1384
|
از این نویسنده با احساس، که آرزو می کنم سالهای سال زنده باشد و بنویسد ــ بنده ۴ یا ۵ مطلب خواند ام :
۱- یادی از دکتر مصاحب و فرزند شریفش دائره المعارف
۲- ای عشق چهره آبیات پیدا نیست - در کوچه باغ های عشق بلا می بارد [در مورد شکرالله پاک نژاد]
۴- منشور کوروش و طرح یک سئوال
و همین مقاله (سیبویه )
که بسیار بهره بردم. بنده تاریخ تدریس می کنم، برخلاف تصور منابع مستند و کافی که کار خودمان باشد در اختيار محققین نیست و من میفهمم که پژوهش در اين زميته ها آنهم با دقتی که همنشين بهار دارد - چقدر مشکل است. به سهم خويش از اين تلاش ها قدردانی نموده و جسارتاً نکات زير را اضافه می کنم.
نسل امروز با تاريخ ميهنش آشنا نيست و تمام دلائلش به حکومت بر نمی گردد ... به تنبلی عمومی ما ایرانیان هم بستگی دارد بخصوص که تا قرن پیش اکثر کارهائی که در مورد تاریخ ایران صورت گرفته، کار خودمان نیست و غربی ها هم مدل های خودشان را به کشور ما تعمیم داده اند که کار صحیحی نیست . بعد از این مقدمه میخواهم من هم تکرار کنم که تاريخ کشور ما در اوايل دورهی اسلامی، يکی از مقاطع حساس و سرنوشتساز است. چرا ؟ به این دلیل که در واقع جامعه ايرانی در اين دوره از بخشی از ميراث باستانیاش جدا شد يعنی شکل گذشتهی جامعهی ايرانی که حدود هزار سال از وحدت نسبی برخوردار بود، به تدريج تغيير يافت و چهرهای تقريباً متفاوت با گذشته پيدا کرد. ورود اسلام و اعراب به ايران، در ساختارهای سياسی، اجتماعی، فرهنگی و حتی اقتصادی، تأثيرات محسوسی از خود به جای گذاشت که تا عصر حاضر - مسير تاريخ ايران را به سوی ديگر سوق داد. به عبارت ديگر اين دوره، يکی از معدود دورههای انتقالی در سير تاريخ ايران است: انتقال از عهد باستانی به دورهی اسلامی. هر چند اين دو مقطع به طور کامل از يکديگر قابل تفکيک نيست، اما پس از دو قرن کشمکش و تلاقی فرهنگی، از اوايل قرن سوم هجری به بعد، شاهد ظهور فرهنگ ترکيبی و مشترک ايرانی - اسلامی هستيم.
جامعهی ايرانی از پس حيرت اوليه ناشی از سقوط نظام قبلی - که يکی از نتايج آن دگرگونی فرهنگی ناشی از ورود و رسوخ عناصر جديد بود - بار ديگر طی يک فراگرد توانست با جهت دادن به نيروهای موجود خود از تضاد آنها جلوگيری کند. اين جامعه به علت برخورداری از انعطاف ويژه توانست پس از دو قرن سيادت عناصر غير ايرانی، همچنان موجوديت خويش را حفظ کرده و از شدت يافتن تزلزل ناشی از عدم همبستگی ميان عناصر فرهنگی در جامعه جلوگيری کند. با گذشت زمان، ايرانيان از طريق تطبيق خود با ارزشها و هنجارهای جديد اجتماعی، که منبعث از هجوم اعراب بود، تشکل و تماميت خود را به عنوان يک قوم حفظ کردند و با رسيدن به تعادلی نوين به نوعی از سازش اجتماعی و هويت نسبتاً جديد دست يافتند. البته اين بار نيز عنصر دين به عنوان يکی از مهمترين مظاهر تجلی وحدت ظاهر شد؛ وحدتی که از دوره هخامنشيان و اسکندر مقدونی به بعد، منطقه از آن برخوردار نشده بود. دکتر شهرام شفیق |
نام: e-r --N. A
|
| ای-میل: gamoh@yahoo.com |
21:31 30 آذر 1384
|
aydin temam ketabhaye daneshmendan iran (EREBI) est.
ein megale ra bexan. |
نام: دکتر زیبا کلام
|
| ای-میل: |
02:22 30 آذر 1384
|
با سپاس و درود به صاحب این قلم که با زبانی مستدل و قوی والبته صمیمی وارد این موضوع بغرنج شده اند و با اینکه شخصا در این زمینه دارای تالیف و درس هستم ، بسیار استفاده کردم . |
نام: فریال
|
| ای-میل: |
12:46 28 آذر 1384
|
سلام از خواندن این مطلب بسیار لذت بردم .به خاطر همین نتونستم از نوشتن این چند خط برای شما بگذرم.دستتون درد نکنه که حرفهاتون بسیار هوشمندانه بود.یک دوستی من را تشویق کرد تا نوشته های شما را بخونم باید دوباره از اون هم تشکر کنم.البته قبلا هم یکی دو مطلب را از شما خونده بودم اما این یکی بسیار جالب بود.برای چند تا از دوستان متعصب هم فرستادم .امیدوارم در کارهاتون موفق باشید وبه نظر من همین شیوه نگارش را ادامه بدید. با احترام فریال |
نام: تورج پارسی
|
| ای-میل: touradj.parsi@comhem.se |
05:12 28 آذر 1384
|
همنشین عزیز
با درود
مقاله شما را خواندم و یاد گرفتم .
خواهش می کنم تا آفتاب غروب نکرده است بنویس
با مهر همیشگی
تورج پارسی |
نام: آرتا داوری
|
| ای-میل: |
04:29 28 آذر 1384
|
دست مریزاد و خسته نباشید. نکات قابل ملاحظه وجالبی را مطرح کرده اید؛ ازان آموختم. ولی من مشگلی با عرب ها ندارم . اگر هم از اسلام خوشم نیاید ، کاسه کوزه ها را سر عرب ها نمیشکنم. |
نام: دکتر فروزان رخشنده
|
| ای-میل: |
04:40 28 آذر 1384
|
سلام به مسئولین محترم سایت روشنگری
بسیار تشکر می کنم به سهم خویش بابت اینگونه مقالات ارزشمند و عمیق . متاسفانه در جامعه ما هنوز هیستری ضد مذهبی ، عرب ستیزی کور و همچنین ایران پرستی بی محتوا بیداد می کند و ارزیابی هائی در سطح آنچه جناب یعقوب معصومی نوشته اند فراوان، که خود نشان دهنده این است که ما حالا حالاها اندر خم یک کوچهایم...
ضمنا هنگام درح این مطلب احتمالا اشتباه شده چون علامت سئوال های زیادی (؟) در میان سطور هست . فکر می کنم این علامت سئوال ها ، گیومه بوده «»
بار دیگر سپاسگزاری می کنم
دکتر فروزان رخشنده |
نام: یعقوب معصومی
|
| ای-میل: |
23:59 27 آذر 1384
|
این جوابیه كوتاهی است برای این مقاله
سیبویه فاضل هم بود واز فضل او حاصل این حكومت ناب محمدی و دادگاه عدل علی است
راستی مرجع شیعیان عراق سیستانی و ایرانی اصل است و فاضل و ازفضلش حتمن همنشینی های بسیاری حاصل خواهد شد برای بهار بله ایرانی این است
این مقاله اگر در اوج بحث های شریعتی در ان حسینیه معروف نوشته می شد تعریف و تمجید های فراوانی را بهراه میاورد و نظر شریعتی را با تو جه به حمایت ضمنی ساواك از ایشان تكمیل می كرد
همینجا یاد اوری كنم كه حمایت ضمنی ساواك به نظر من این بود
كسی در ان اوج اریامهری اجازه نام بردن از ماركس نداشت و همه او را بنام اندیش مند قرن نوزدهم و یا یك همچون چیزهائی می خواندند اما جناب شریعتی مبلغ اسلام علوی ماركس را فریاد می كرد و از ارزش اضافی سخن بمیان می اورد چون سد اندیشه دائمی نمی توا نست باشد بس چه بهتر حالا كه مطرح می شود از تریبیون مذهب این كار انجام گیرد
و زمینه رشد پیوند مذهب با سوسیالیسم را با شعار مجاهد فدائی پیوندتان مبارك را كاملتر كرد
این تز دكترای اسلام علوی شریعتی كه اسلام با شعارعدالت خواهی بر امپراطور ساسانیان پیروز شد و ایران ساسانی در خود هیچ زمینه پیشرفت و تمدنی نداشت شد بهترین تحلیل و تفسیر تاریخ
و اینجا در عصر اطلاعات كسی مدعی است كه اسلام محمد و علی با ابوجهل و ابو سفیان مثل عدالت بود به ظلم زهی كند ذهنی تاریخی
ابوجهل عموی محمد بود ودانا روزی محمد از غار در امده و شرح می داد كه شب پیش به عرش اعلا پیش الله رفته بودم ابوجهل دانا كه می دانست این دروغ است گفت ای برادر زاده یك پایت را بلند كن محمد بلند كرد گفت ان پای دیگرت را هم بلند كن محمد تا خواست بلند كند شلپی نقش زمین شد و ابوجهل راهش را كشید و رفت
از كشتار مخالفان بدستور محمد باقر مومنی تحقیق مفصلی دارد از قداره بندی و گردن زدن مخالفان بدست علی با همین شمشیر ذوالفقار سعودی عربی بگذریم
ایا نویسنده مقاله نمی داند خاندان فاضل ایرانی اصل برمكی چه خدماتی به دم و دستگاه باج گیری خلفای اسلامی كرده اند و نمی تواند فرضی هم بگیرد كه اگر این یاری های بیگانه پرستانه نبود و سیبویه هم نوعی دیگر از خدماتش را به اسلام عزیز نمی كرد
در ایران كنونی می توانست حكومت عدل علی فقر و فحشا و شكنجه و اعدام و سنگسار را نهادینه كند
|
نام: سیاوش
|
| ای-میل: |
23:54 27 آذر 1384
|
همنشین گرامی، بهار خوب! سپاسگزار از نوشتههای پژوهشی و پربار و بسیار آموزندهات! از اعتدالی که در نوشتههایات هست؛ از حقیقتجوییای که پیوسته و به هر بهانهای بر آن پایمیفشاری و سرسختانه مخاطبات را از درغلتیدن به هر گونه تعصب و دگمی هشدار میدهی؛ از ارادهی نیکیکردنی که انگیزهی تمامی نوشتههایات را جان میدهد و از آن لحن مهربانانه و دوستداشتنیات میتوان بسیار آموخت. سلامتی و شادیات را آرزو میکنم و این که سالهای سال بتوانی کوششها و واکاویهایات را در گسترهی فرهنگ و تاریخ و در راستای خودشناسی جمعی و ملی ادامه دهی... |
|
|
|