www.roshangari.net

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | زنان | بين المللى | اخبار

هر کودک فلسطينی يک ياسر عرفات است
همنشين بهار



همنشين بهار

هر کودک فلسطينی يک ياسر عرفات است.

در مقالات:
عرفات خوب است امّا، خوب مساوی با عرفات نيست
ما نگاه ميکنيم امّا، نميبينيم ، و
فلسطينيها ياسر عرفات را با لگد بيرون مياندازند!

يک اشتباه کرده ام. ارزيابيام در مورد ,رابرت مالی, مشاور کلينتون در امور خاورميانه، درست نبوده و از هموطنان عزيزم پوزش ميخواهم.

صادقانه بگويم که نوشته هنرمند ارجمندی که فرموده بودند: ياسرعرفات پدر خوانده تروريسم است ــ مرا به اشتباه انداخت.

آقاى صّياد براى اين که ميخ ادعای خودشان را که عرفات چنين است و چنان است بکوبند ــ مطالبى را از آقاى ,رابرت مالى,، بدون ذکر منبع نقل کرده و متاسفانه جملاتی از ايشان را با تحريف، آورده بودند.
با اين حال بی دقتّی فقط به خودم برميگردد که با اينکه برای نگارش هر مقاله خواب و آسايش را کنار ميزنم و منتهای تلاشم را به کار ميبرم، باز اسير نادانيهايم هستم.

از شما چه پنهان، ,همنشين,ی که هميشه با من است و ميداند کار سخت روزمّره برای گذران زندگي، تاب و توان نوشتن را از من ميگيرد، وقتی شنيد ميخواهم در مورد ,رابرت مالی, و ارزيابی ناسنجيدهای که داشتم، باز بيدار بمانم و بنويسم گفت:
,ای بابا، اينکه رابرت مالي، اينجوری بوده يا اونجوري، و اين حرف را راجع به عرفات زده يا نزده، چه فرقی ميکنه؟ اصلاً ولش کن و از خيرش بگذر، در عوض کمی استراحت کن که فردا روز از نو و کار از نو، پوستت را ميکَند... حتی من ميگم به عرفات مَرفات چه کار داري؟ بابا جون فکر نان کن که خربزه آب است...
اطرافت را نگاه کن. بيشتر آدمها در لاک خودشون هستند، کار و کاسبی راه انداختند و از صبح تا شب دنبال پول و پله، يا ادامه تحصيل و منافع خودشون می گردند و به ريش شماها که از قتل عام سال ۶۷، يا از امثال حنيف و شکری و الله قلی و عرفات مينويسيد ــ ميخندند...تازه چی گير شماها ميادجز يه مشت تهمت؟... ولش کن بابا جون، بيانداز دور اين قلم و نوشتن را...اين چيزا برا فاطمه تنبان نميشه...,
پاسخ دادم:
[...] از اين که رنج همزاد آدمی است و ,خلق الانسان فی کبد, ــ ميگذريم.
...قلم کلمه است و کلمه صاحب حيات که به آن سوگند ميخورند:
ن، والقلم و ما يسطرون.
قلم مقدس ديکتهناپذيری که به تأمّل و شکِ اسلوبی دامن ميزند، از نسقگيران سرگردنه نميهراسد و ستم و تاريکی را نشانه ميگيرد، نيز ــ در تيررس ابتلائات گوناگون است و هر آن ممکن است ,کله پا, شود.
برای اينکه يک قلم نجس نشود، علاوه بر دوری از مداّحی و چاپلوسی و نان به نرخ روز خوري، بی توجه به نفرين ها و آفرين ها که هردو بی ثمر است ــ بايد به خواننده احترام بگذارد و تا آنجا که ممکن است اشتباهاتش را تصحيح کند...
آن ,همنشين, که خودم بودم! از رو نرفت! اما سرش را زير انداخت و گفت باشد بنويس...

***
خب، حالا برويم سر اصل مطلب
عنوان مقالهِ ,رابرت مالی, که در روزنامه لوس آنجلس تايمز نيز، در ١٤ نوامبر ٢٠٠٤ درج شد، اين بود:
Arafat didn't blindly spurn a generous offer.
,عرفات کورکورانه پيشنهاد سخاوت مندانه اى را رد نکرد.,
اصل مقاله را در زيرنويس آوردهام.

***
هنرمند عزيز ما لابد صلاح نديده بودند که مضمون نوشته وى را بيان کنند!
,رابرت مالى, در اين مقاله صحبت از , اسطوره اى, ميکند که گويا بر پايه آن ,باراک, نخست وزير اسرائيل , پيشنهاد سخاوتمندانه اى, به فلسطينى ها ارائه داده، امّا با مخالفت ياسر عرفات مواجه شده است! روضهای که راديو اسرائيل نيز هميشه ميخواند.
رابرت مالی نوشته بود: ,همه پيشرفت هاى به دست آمده در مورد صلح در مدت دو هفته مذاکرات کمپ ديويد بر باد رفت., ، امّا او هرگز نگفته بود که عرفات اين پيشرفت ها را بر باد داد!

رابرت مالى در نوشته ى خود در نيويورک تايمز ٨ جولاى ٢٠٠٤ از ,اسطوره هاى خطرناک در مورد کنفرانس سران در کمپ ديويد, نيز، سخن ميگويد و در شماره ٢٧ ژوئيه ٢٠٠٢ گاردين مقاله اى تحت عنوان , چرا باراک حق ندارد, ــ اسرار نا گفته کنفرانس کمپ ديويد را فاش مى سازد.


بدون اين که قصد دفاع از ,رابرت مالی, و همه مواضع وی را داشته باشم، اين که نام وی را کنار آقايان پرويز ثابتي، نيما راشدان و مناشه امير قرار داده بودم، که محبوبيت عرفات را برنميتابند ــ از خوانندگان عزيز اين مقالات پوزش می خواهم و از نويسنده و مترجم محترم، آقای بهروز عارفی که مرا راهنمائی نمودند، سپاسگزارم. رابرت مالی گرچه مشاور کلينتون در امور خاورميانه و حاضر در مذاکرات کمپ ديويد بود، امّا هميشه نسبت به عرفات و فلسطينی ها با احترام برخورد کرده است، که من نميدانستم.
ديروز دقت کردم که دشمنان فلسطين حتی از او به عنوان مدافع خستگی ناپذير عرفات ياد کرده و پشت سرش صفحه هم گذاشته اند.
[برای نمونه مطلب زير را کليک کنيدکه خيلی گويا است.]
رابرت مالي، ناز ياسر عرفات را ميکشد .
Malley Mollycoddles Arafat

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گرچه داستان کوزه و آنچه از آن ميتراود، روشن است و به قول مولوی: هرکسی بر طينت خود ميتند ــ امّا اجازه ميخواهم به نکته زير گريز بزنم.
امروزدوشنبه مهشيد آريائی بيست و ششم ماه عبری هشوان (هفتم آذرماه خورشيدی) ــ بخش فارسی راديو اسرائيل بازهم در مورد ياسر عرفات لجن پراکنی را از سر گرفت و در مصاحبه با يک جناب خيلی پارسا (از لوس آنجلس و تلويزيون پارس)، هم به فيدل کاسترو، و هم به رهبر فلسطين توهين نمود.
آقای مهرداد پارسا از امثال عرفات با عنوان , آلودگی ها و آفات انسانی که وقتی مَرد، جهان راحت شد,! ـ ياد کردند.
نسبت دادن جنبش فلسطين به تروريسم، در خوش بينانه ترين حالت، نشانه عدم شناخت از تاريخ کشمکش اعراب و اسرائيل، در نيم قرن گذشته است. البته حق آقای پارسا و هر کس ديگرى است که از سياست هاى اسرائيل و هرآن چه به آن مربوط ميشود دفاع کنند و نيز حق ايشان است که هر سياستمدار و رئيس دولتى را زير ضرب ببرند، ولى... ولی دست بردن در واقعيت هاى تاريخى ناحق است.

***
آقايان و خانم های محترم که به مقاومت مشروع يک ملّتِ تحتِ ستم برچسب تروريسم ميزنيد، حقيقت رود خروشانی است که سنگ انداختن ها نمی تواند راهش را سّد کند.
هيچ کس مبارزه آزاديخواهان آمريكائى را در برابر سلطه ى انگليس، که در پايان قرن هجدهم رودرروی ستم ايستادند و حتی شبانه به کشتی های دشمن هجوم برده، شبيخون زدند ــ تروريستی قلمداد نکرد. هيچ کس جز فاشيستها و نوکرانشان مبارزان مقاومت فرانسه ــ ,رُزفرانس, ها، و کسانی را که ميرفتند گل نسرين بچينند و براى آزادى سرزمين شان سلاح به دست، با اشغالگران نازى به مبارزه برخاستند، تروريست نناميد...
برای فرهيختگان جهان روشن است که جنبش مقاومت فلسطين به اين دليل پا گرفت که سرزمين فلسطين به اشغال اسرائيل در آمد و به رغم تمام قطعنامه هاى سازمان ملل، اسرائيل با پشتيبانى اجداد سياسی بوش و بلر از تخليه اين سرزمين و شناسائى حقوق مردم، خوددارى کرد.

برای يهوديان بافرهنگ و صلح دوست که در آتش فتنه گری ميسوزند و بهره ای جز دود ندارند نيز، روشن است که ظلم امروز، ظلمت فرداست.
فوت کردن به آتش برادرکُشي، آخر عاقبت ندارد. شما باد ميکاريد پس چرا هر کودک فلسطينی يک ياسرعرفات نباشد؟ چرا از پای بنشيند؟
ناله آب از ناهمواری زمين است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زير نويس:
۱- با کمال ادب از جناب آقای مهرداد پارسا ميپرسم منظورشان از ,سنگِ حجرالاسود, که در گفتگو با راديو اسرائيل بکار بردند ــ چه بود؟
,حجرالاسود, به معنای ,سنگ سياه, است، سنگ حجرالاسود يعنی چه؟ سنگِ سنگِ سياه؟!
من به دانش حقير و قلم فقيرم واقفم، امّا صادقانه ميگويم که به عمد متّه به خشخاش گذاشتم.

۲- برخی از نوشته های ,رابرت مالی, که با Hussein Agha تنظيم نموده، اينها است: با کليک روی هر کدام ديده ميشود.

کمپ ديويد ، تراژدی اشتباهات

فلسطينی های گمشده

ابو ماذن، آخرين فلسطينی ــ ترجمه آقای بهروز عارفی

معمّايِ عرفات

براى مطالعه مقاله فلسطينيها << ياسر عرفات >> را با لگد بيرون مياندازند و ديگر مقلات همنشين بهار به آدرس زير مراجعه نمائيد
http://www.roshangari.net/archive/bahar.html

***
۳ – اصل مقاله رابرت مالی که گويا مرجع داوری آقای پرويز صياد قرار گرفته، اين است:
,عرفات کورکورانه پيشنهاد سخاوت مندانه اى را رد نکرد.,
Behind the Camp David Myth
Arafat didn't blindly spurn a generous offer.
by Robert Malley
It took Yasser Arafat many years to persuade his fellow Palestinians of the wisdom of the two-state solution, and it took longer still to convince Americans and Israelis of the genuineness of his views. Yet it took only two weeks at Camp David in the summer of 2000 to wreck all the progress that had been made and for Arafat to regain the pariah status he once held.
Those talks failed, and in the aftermath a myth was born that has had a lasting and devastating effect: that Israeli Prime Minister Ehud Barak made the most generous offer possible, but that Arafat summarily turned it down. He did so, the story goes, because he never really believed in the Jewish state's right to exist in the first place and because he had never really hoped to reach a just, comprehensive and lasting peace with Israel. Since 2000, it is this narrative - Camp David as a metaphor for Palestinian rejectionism - that has ravaged the Israeli peace camp, distorted both U.S. and Israeli policy and badly undermined confidence in a peaceful settlement of the conflict.
Why Arafat acted as he did during those 14 days will hover over any appraisal of his life. I was a member of the U.S. delegation at those talks and have never concealed my frustration with the Palestinians' attitude. Divided, they spent more time backstabbing each other than seeking a deal. Suspicious, they were quick to see potential loopholes and slow to recognize possible leads. Passive, they failed to put forward their own ideas, leaving it to others to present proposals they could then conveniently turn down. In all this, Arafat played his customary role - sitting back, standing still, staying mum.
Still, some reminders are in order. First, the question is not whether Arafat was up to the occasion - clearly, he was not - but whether his attitude reflected an inherent inability or unwillingness to end the conflict. As many Israeli and U.S. participants in the talks now acknowledge, numerous alternative explanations help account for his behavior: utter distrust of Barak, whom he saw as having humiliated and ignored the Palestinians and who he believed violated commitments; a rushed timetable oblivious to Palestinian political constraints; concern about domestic opposition at the popular level and divisions within the elite; and the absence of support from Arab countries for a deal. Arafat, as anyone who dealt with him knows well, moved only when compelled, preferring the ambiguity of deferral to the clarity of choice. At Camp David he had every reason to postpone and, as he saw it, little incentive to decide.
Second, although Camp David undoubtedly was a breakthrough, and although Israel was prepared to concede far more than in the past, the deal nevertheless didn't meet the minimum requirements of any Palestinian leader. Washington now welcomes the new leadership of Mahmoud Abbas and Ahmed Korei, but it is worth bearing in mind that neither could have embraced the Camp David ideas - and neither did.
A third oft-neglected point about Camp David is that the Palestinian positions, though clearly inconsistent with Israel's, nonetheless were compatible with the existence of a Jewish state: a Palestinian state based on the lines of June 4, 1967; Israeli annexation of limited West Bank territory to accommodate settlement blocs in exchange for the transfer of an equivalent amount of land from Israel proper; Palestinian sovereignty over Arab neighborhoods of East Jerusalem and over its holy sites; and implementation of the refugees' right of return in a manner designed to protect Israel's demographic interests. Those stances probably went beyond what the Israeli people could accept. But why is that any more relevant than whether Barak's stances went beyond what the Palestinian people could stomach?
The more difficult question is not why Arafat rebuffed the Camp David ideas but why he failed to embrace the Clinton parameters five months later in December 2000, which came far closer to meeting the Palestinian principles.
By then, however, everything had changed. The intifada was raging, Palestinians were seething and mourning their dead, and many of Arafat's advisors were counseling against the deal. Arafat, ever the short-term tactician and with his finger invariably fastened to the public pulse, wanted neither to reject the deal nor embrace it, basking in his reinvigorated popular status and unsure whether he could swiftly turn his people's mood from anger at Israel to peace with it. With President Clinton only weeks away from leaving office, and Barak not far behind, he probably believed he could wait for a better time, feeling more comfortable riding the wave of popular anger than risking his domestic status with a controversial agreement. Why rush to solve a 50-year-old conflict in a mere five months?
Besides, every previous encounter had suggested that if he held out for more, more would soon be offered. How Arafat will be remembered is a matter of historical interest, but, far more than that, one of great political import. Whoever succeeds him will lack his legitimacy, and any future peace agreement inevitably will be measured against what, in his people's eyes, would have been his stance. Arafat was a man who resorted to violence and tragically missed several opportunities. But he also was the first Palestinian leader to embrace the two-state solution and recognize Israel's right to exist. If we wrongly choose to depict Arafat as the man who could only say no, his successors will find it virtually impossible ever to say yes.

11 آذر 1384    02:19

نظر شما
نام:   محسن صدرائی
ای-میل:  
00:30 12 آذر 1384
ببینید آقا، حساب دو، دو،‌تا چهارتاست . الآنه طرح هر مسئله‌ای حتی اگر دفاع از یاسر عرفات يا جلال آل احمد باشد - چنانچه خیلی تیز و برنده به اوضاع فعلی نپردازد، بی بر و برگرد یا خط دشمن است و یا ناخواسته در جهت خط دشمن است. بعبارت ديگه ، چه آگاهانه و چه نااگاهانه فراموش کردن مسائل مهمی است که باید طرح شود و نمی شود. ناراحت نشيد. توضيح ميدم ـ آیا مسئله آن دو مجاهدی که ربوده شدند مهم تر است یا عرفات ۳۰ سال پیش چه حرفی زد و مناشه امیر و پرویز صیاد چه گفت و چه نگفت؟ و يا شناخت تاريخ مقدس در تشييع ! آیا نوشتن در جهت بیرون کشیدن از لیست ناحق تروریستی واجب تر است یا مباحث صد من یک غاز؟ - جمع کنین آقا جان این بساط را. و یا اعلام کنید که ما بی خیال هستیم و ديگه هم پشت شعار آزادی و دموکراسی و اين چيزا قائيم نشيد. در مقابل مسائلی که برشمردم حتی پرداختن به خاطرات زندان نیز انحرافی و پوشال است. ضمنن همه اينها نظر شخصی خود من است . محسن صدرائی


نام (اختیاری)


ای-میل (اختیاری)


متن


بازگشت


Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد