www.roshangari.net

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | زنان | بين المللى | اخبار

فوروم روشنگرى

خواننده گرامی
اين سکوی سخن از آن شماست. آزادی بيان بی حد و حصر، با حفظ شان قلم و رعايت اخلاق روزنامه نگاری ، با جديت در آن پی گيری خواهد شد. اين سکو جايی است برای طرح نظرات، پيشنهادات، انتقادات شما از روشنگری و از ديگران؛ جايی برای باز کردن باب گفتگو با ديگر خوانندگان، و طرح پرسش های ساده يا دشوار، که برای پرسش های دشوار تنها مخاطبان متعدد با اطلاعات، خرد و مشورت جمعی می توانند پاسخ پيدا کنند؛ برای پيشنهاد بحث در هر زمينه ای - سياسي، اقتصادي، علمی و فرهنگي؛ برای طرح خبرها و يافته های جالب که از گردش در اجتماع و جستجو در نوشته ها و رسانه ها به دست آورده ايد ، تا شادی و ثمرات دست يافتن به دانش را با دوستان قسمت کنيد. در اين جا کارروشنگری را به تيغ نقد خود بسپاريد و کارکنان روشنگری را از اين بابت سپاسگزار خود کنيد. مطالب با کيفيت و خبرها و گزارش های شنيدنی به صفحه اول منتقل خواهد شد تا بيشتر در معرض ديد قرار گيرد.
روشنگری
- 1 - براى مطالعه نظرات قبلى اينجا كليك كنيد
- 2 - براى مطالعه نظرات قبلى اينجا كليك كنيد
- 3 - براى مطالعه نظرات قبلى اينجا كليك كنيد
- 4 - براى مطالعه نظرات قبلى اينجا كليك كنيد

براى مطالعه يا نظردهى درباره مباحث مطرح شده در بخش نظرخواهى روى پيوندهاى زير كليك كنيد:
پرونده هسته اى ايران 1 پرونده هسته اى ايران 2 مسئله ملى          
نظر شما
نام:   ali
ای-میل:  
01:22 30 خرداد 1388
آيت الله جوادي آملي :

ايشان در ادامه درباره بعضي از آشوبها و حملات به کوي دانشگاه فرمودند: هيچ مسلماني هرگز حاضر نيست خانه و زندگي کسي را آتش بزند و اين ها حتما بيگانه هستند.

http://news.gooya.com/politics/archives/2009/06/089621.php

نام:   ali
ای-میل:  
13:20 30 خرداد 1388
میزان:سه تن چهره های سر شناس نیروهای ملی مذهبی و نهضت آزادی ایران نامه ای به تاریخ ۲۶ خرداد ماه خطاب به ملت ایران صادر کردند.

دکتر احمد صدر حاج سید جوادی،مهندس عزت الله سحابی و دکتر ابراهیم یزدی
در این نامه نوشته اند:

به نام خدا
ملت شریف ایران

آنچه اکنون در میهن ما می‌گذرد یک حماسه بزرگ و بی‌سابقه تاریخی است. مشارکت بسیار گسترده مردم در انتخابات ۲۲ خرداد و راه‌پیمائی ملیونی مردم در روز ۲۵ خرداد اراده ملت را برای تغییر وضع موجود به نمایش گذاشت.

در انتخابات ریاست جمهوری دوره گذشته، یک گروه کوچک و بعضاً تازه وارد در اسلام و انقلاب و با سوابقی نه چندان روشن، با ترفندهای گوناگون، با شعارهای جذاب مردم‌فریب توانستند مراکز قدرت را به انحصار خود درآورند، اما عملکرد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی این گروه در ۴ سال گذشته منافع، مصالح و امنیت کشورمان را در معرض شدیدترین آسیب‌های جدی قرار داده است. ابعاد فاجعه در سطح ملی و بین‌المللی و عمق نگرانی دل‌سوزان به ملک و ملت آن چنان است که جنبش مردمی عظیمی برای تغییر وضع موجود به‌وجود آمده است.

در شرایط فشار و سرکوب سیاسی، جلوگیری از فعالیت احزاب، سانسور شدید مطبوعات، دهمین انتخابات ریاست جمهوری فرصتی در اختیار ملت ایران قرار داد تا با شرکت در انتخابات راه را برای مختصر تغییری هموار سازد. احزاب و شخصیت‌های فعال سیاسی، با تنوعی از گرایشات، سازمان‌های دانشجویی، فعالان جنبش‌های اجتماعی شامل زنان، کارگران و معلمین، تمامی اقوام ایرانی، برای شرکت در انتخابات، به عنوان یک وظیفه ملی، با تمام نیرو به صحنه آمدند. ناگهان روحیه جدیدی سرشار از امید به آینده جای یأس و ناامیدی و انفعال را پر کرد.

به‌طوری‌که میزان مشارکت مردم در این انتخابات بالغ بر بیش از ۸۰ درصد بوده است. استقبال پر شور مردم از این انتخابات توجه جهانی را به‌سوی ایران و ایرانیان جلب کرد. حاصل این انتخابات و دولت برخاسته از آن می‌توانست با پشتوانه عظیم مردمی مشکلات پیش‌ رو را در سطح ملی و بین‌المللی از میان بر دارد.
اما متأسفانه به‌این امید خیانت شد. مسئولین وزارت‌کشور، که برطبق قانون امین مردم محسوب می‌شوند و شورای نگهبان که موظف به صیانت از آرای مردم می‌باشد، خود در نقش عوامل ربودن آرای مردم ظاهر شدند. آماری ارائه دادند که با هیچ معیاری قابل‌قبول و اعتنا نمی‌باشد. نتیجه این خیانت در امانت آن شده است که نه تنها دولت اعتبار خود را از دست داده است بلکه امنیت و ثبات ملی دست‌خوش مخاطره و شکاف میان ملت و حاکمیت از هر زمان عمیق‌تر گردیده است. حمایت‌های مکرر مقام رهبری از این دولت و تأیید شتاب زده آمارهای نادرست اعلام شده انتخابات وزارت کشور، قبل از آن‌که کاندیداها فرصت اعتراض داشته باشند و شورای نگهبان به آن‌ها رسیدگی کند بُعد تازه‌ای را به‌بحران کنونی افزوده است
برطبق قانون اساسی عدالت یکی از شرط‌های لازم برای مقام رهبری است. موضع‌گیری‌های مقام رهبری، به‌خصوص در جریان این انتخابات این ویژگی را مخدوش ساخته است.

ما امضاکنندگان زیر که بخش عمده‌ای از عمر خود را در راه مبارزه با استبداد سلطنتی و سلطه بیگانگان و برای آزادی و آبادانی ایران عزیز صرف کرده‌ایم، و از اعضای شورای انقلاب و اولین دولت بعد از پیروزی انقلاب در دولت شادروان مهندس بازرگان بوده‌ایم، ضمن اعتراض به عملکرد دولت و شورای نگهبان و مقام رهبری، به منظور عبور از این بحران و پیشگیری‌ بحران‌های پیش‌ رو که کیان میهنمان را تهدید می‌کند خواهان آن هستیم که:

۱- ابطال انتخابات و تجدید آن با معیارها و ضوابط مورد قبول افکار عمومی و نامزدهای معترض.

۲- تمامی کسانی که در این خیانت دسته داشته‌اند از کار برکنار و محاکمه شوند.

۳- کلیه بازداشت‌شدگان حوادث اخیر در تهران و شهرستان‌ها بلافاصله آزاد شوند.

۴- مأمورینی که به‌سوی مردم تیراندازی کرده‌اند و موجب زخمی یا مرگ افراد شده‌اند شناسایی و محاکمه شوند.

از مردم خوب خودمان می‌خواهیم با متانت و آرامش در اعتراضات خود از هر نوع شعارهای انحرافی و غیر از انتخاباتی پرهیز نمایند. کسانی که خشونت و تخریب را تشویق و تبلیغ می‌کنند به صفوف خود راه ندهند. جریان تمامیت‌خواه و یا برخی از گروه‌هایی که اهداف دیگری دارند می‌کوشند تا با رخنه در صفوف مردم و تحریک حمله به ساختمان‌ها و آتش زدن آنها جنبش اعتراض را ملکوک سازند و بهانه‌ای برای سرکوب جنبش اعتراض به‌وجود آید.

از کاندیداهای اصلاح‌طلب و شخصیت‌های حامی حقوق مردم می‌خواهیم همچنان در کنار مردم و همراه مردم تا تحقق اهداف باقی بمانند.

ما ضمن حمایت از مواضع بر حقی که برخی از مراجع محترم در رابطه با مطالبات اخیر مردم و این انتخابات اتخاذ کرده‌اند، از سایر مراجع و آیات عظام می‌خواهیم در برابر این بی‌عدالتی‌ها قاطعانه بایستند و اجازه ندهند چهره دین حق لکه‌دار گردد.

با آرزوی توفیق ملت در تحقق همه‌جانبه آرمان‌های اصیل انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ .

«إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ الإِصْلاَحَ مَا اسْتَطَعْتُ» (هود ۸۸)

دکتر احمد صدر حاج سید جوادی،مهندس عزت الله سحابی و دکتر ابراهیم یزدی

دکتر ابراهیم یزدی دیروز در حالی که در بیمارستان بستری بود توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.

http://www.iran57.com/Akhbare-Rooz-2009.html

نام:  
ای-میل:  
08:25 30 خرداد 1388
دو مشکل بزرگ با برخی از چپ گراهای غرب در ارتباط با انتخابات ایران وجود دارد:
1 - با مراجعه به نظر خواهی های علمی ماقبل انتخابات، آنها ذکر می کنند که به احتمال قوی احمدی نژاد برنده واقعی انتخابات بوده و دولتهای غرب از زاویه بی ثبات کردن وضع ایران جانب هواداران موسوی را گرفته اند. علت این موضع گیری نفرتی است که آنها از خصلت استعماری دولتهای خود دارند. هر چند این نفرت بخوبی قابل توجبه می باشد اما آنها این موضوع را از قلم می اندازند که تدارکات انتخابات در ایران بسیار ساختگی است و در واقع مردم گرچه در انتخابات شرکت می کنند اما کاندیداها همگی انتصابی اند. همین کافی است که ریاست جمهوری و حتی مجلس در حقیقت انتصابی باشد. لازم است که با اینگونه چپگراها صحبت داشت و حقه پشت سر انتخابات را در ایران به آنها نشان داد.
2- توهم دیگری که این چپ گرا ها دارند این است که فکر می کنند احمدی نژاد در واقع ضد امپریالیست است. چیزی را که آنها تصور نمی کنند این سناریو می باشد که اگر دستگاه انحصار گر و نظامی احمدی نژاد در ایران حکومت مطلق ایجاد کند، آنقدر حوزه فاشیستی خود را افزایش میدهد که دیگرکسی جرات کوچکترین انتقاد را نخواهد داشت. در شرایط فاشیسم مطلقی مانند کشور عربستان، که جناح احمدی نژاد دنبال بوجود آوردن آن است، دیگر امثال احمدی نژاد دلیلی نمی بینند که به دستبوسی و نوکری استعمار برای ثروت بیشتر نپردازند. تاریخ نشان داده که چطور گروهی خود را انقلابی جا می زند و بعد از گرفتن قدرت مطلقه به همکاری با استعمار می پردازد و در جنگهای جناهی آنها شرکت می کنند. لازم است این نکته را هم به این نوع چپ گراها توضیح داد.
مقصود از همراهی با مردمی که به تظاهرات علیه نتایج انتخابات می پرازند این نیست که شرایط بی ثبات در ایران بوجود آورد. خیر، بر عکس مقصود این است که مردمی که از طریق رژیم ایران در تاریکی نگه داشته شده اند بتجربه بیاموزند که انتخابات موجود برای دست بسر کردن آنها بوجود آمده و آنها باید بطور جدی فکری بحال خود کنند. چپگراهای غرب اگر مدافع آزادی فردی و اجتماعی مردم زحمتکش ایران نباشند، و صرفا از ژستهای ضد امپریالیستی سران خالی بند ایران دفاع کنند، چپگرا نیستند.

نام:  
ای-میل:  
20:14 29 خرداد 1388
من در خارج از ایران زندگی می کنم و از وضعیت فعلی فکر کارگران و کارمندان و محصلین و سایرین بی اطاعم. اما رسانه های دولتی قابل دسترس نشان میدهد که آنها دارند از تمایلات آزادی خواهی مردم سوء استفاده می کنند.
کلا فکر می کنم که مردم نباید جان خود را برای کاندیداهای فعلی به خطر بیاندازند چون این کاندیداها حتی اگر به قدرت برسند دردی از مردم دوا نخواهند کرد. ولی با تظاهرات مسالمت آمیز و سایر اشکال نافرمانی برای گرفتن خواسته ها چه در لحظه کنونی و چه در روزها و ماهها و سالهای آتی موافقم. مردمی که از حاکمین خود راضی نیستند حتما نباید برای مخالفت با آن حاکمین جان خود را به خطر بیاندازند ولی می توانند کار استثمار و استبداد آن ها را مشکل و کند کنند و شرایط تغییر جامعه و عقب نشینی آنها را فراهم کنند.
به عنوان یک فرد ایرانی نظر من این است که انتخابات از ابتدا محدود بوده و مهم نیست که احمدی نژاد رای بیشتر آورده یا خیر، چون آزادی واقعی انتخاب شدن و انتخاب کردن در چهارچوب محدود اسلام و اسلامی بودن، و در "غرب" در چهارچوب پول و ثروت، یعنی فقدان آزادی. این نوع انتخابات طوری تنظیم شده که منابع اصلی تداوم زندگی در اختیار عده ای محدود نگه داشته شود.
من فکر می کنم که چاره اساسی ما مردم زحمتکش چه در ایران و چه در سایر نقاط دنیا این است که امورات زندگی اجتماعی خود را خودمان مدیریت کنیم و به امید مذهبیون، سرمایه دارها، نخبگان و سیاستمداران رهبری طلب ننشینیم. در اوقاتی که ما سخت به کار مشغولیم، آنها در حال نقشه کشی برای کار بیشتر کشیدن و سرکوب نیازها و تمایلات انسانی ما می باشند. آنها در این فن ماهر می شوند و ما در این فن خنگ و خرفت.
منطق زندگی حکم می کند که تا آنجا که امکان دارد برای حاکمین کار و جانفشانی نکرد، اوقات بوجود آمده را صرف بوجود آوردن مدیریت جمعی امورات زندگی نمود تا بدریج قدرت حاکمین تضعیف شود. آنها به زمان و نیروی کار ما احتیاج دارند. اینها را باید از آنها بتدریج گرفت. با گرفتن این دو چیز از حاکمین، آنها به اشخاصی در رتیه خود ما تنزل خواهند کرد و خواهیم دید که تمام تقدس و تکبر خود را از دست خواهند داد. قدرت آنها از ماست، قدرت ما از آنها نیست، قدرت ما از نیروی فکری و جسمی خود ما می آید. اگر ما برای زندگی و نیروی کار فکری و جسمی خود ارزش قائل نباشیم، در واقع برای حاکمان و چاقو کشان و تیر اندازان آنها مفت کار می کنیم و با دست خودمان آنها را علیه خودمان بوجود می آوریم.
دشمنان آزادی ما زحمتکشان همیشه از کاستی های ما بوجود می آیند، این حفیقت جامعه انسانی بدینگونه ادامه خواهد یافت تا آن روز که هر فردی در یابد که کارش با ارزش ترین نوع ارزش هاست.


نام:   ali
ای-میل:  
10:06 29 خرداد 1388
maghaaleh Fisk , kaament-haa.a

http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20090614234657.html

نام:   sepideh
ای-میل:   sepidroo@yahoo.de
02:09 27 خرداد 1388
کلیپ جدید از کافران بی نام در حمایت از حرکت اعتراضی مردم در ایران

http://www.youtube.com/watch?v=QkOf7JyrcAA

نام:   Ben
ای-میل:   big_ben8884@yahoo.de
12:20 25 خرداد 1388
کلیپ زیبایی از کافران بی نام در حمایت از حرکت اعتراضی مردم در ایران

http://www.youtube.com/watch?v=WucKqIJhIOU

نام:   حسن از قم
ای-میل:  
12:59 18 خرداد 1388
با سلام ودرود......واما بعد......!! " اينها " رو دستكم نگيريد. مكر " شيخ و ملا" سابقه چند صد ساله دارد . به قول خودشان براي فريب " كلاهي ها و عوام " و تتميع شان " جريان سازي " ميكنند .نگاه كنيد به " جمع اوري " توده اي و مجاهد و چريك . حزب توده از طرف " ابر قدرتي " ان موقع سازماندهي و پشتي باني ميشد كه بر " نصف " دنيا حكومت ميكرد و شايد قوي ترين سازمان اطلاعاتي جهان را در ان موقع داشت . مجاهدين و چريكها هم " انسجام " و سازماندهي قوي داشتند / و واقيعت اين است در مقابل اين " مكاران بيرحم " باز مانند . الان هم " دقيقه نود " براي نظام است . "مطالبات و توقعات مردم " به مرحله اي رسيده كه برنامه اي از نوع " فتنه خاتمي " جواب نميدهد و نظام دست به توطئه و برنامه " اصلاحاتي " سازمان يافته خودش زده است . تاريخ مصرف احمدي نژاد تمام شده و با " اعلم " كردن كروبي و موسوي " مديريت " به اصطلاح " اصلاحات و مطالبات " را در دست گرفته تاآ ن شود كه خودش مي خواهد و از اين مرحله براي رژيم " ناگريز " است . اگاه باشيم و هوشيار و ازاصول " سرنگوني و تغيرات بنيادي " دور نشوييم و در دام مكر ملا يان گرفتار نشويم . " موسوي و كروبي و رضايي و احمدي نژاد " اسبان اصطبل ملايان هستند و " گاري " انهارو مي كشند و به مردم در راه ماند ه ما كاري ندارند . تنها راه " انقلاب " است / حتي با خشونت. به قول "سا رتر" :اگر "قهر"از همين امشب شروع ميشد و "ستم و استثمار"هر گز در اين دنيا وجود نمي داشت / شايد عدم خشونتي كه شما تجويز مي كنيد مي توانست " دعوا " را آرام كند / ولي اگر تمامي رژيم و حتي انديشه هاي " غير خشن " شما پرورده يك "ستمگري هزار ساله" است .سكوت و بي حركتي شما / جز اين كه شما را در " صف ستمگران " قرار دهد كاري نمي كند ........به هوش

نام:   جلال
ای-میل:   SOCIALISTMAG@GMAIL.COM
16:32 6 خرداد 1388
نشریه دانشجویی سوسیالیست با عنوان: انتخابات، دورنمای سیاسی- اقتصادی جامعه و وظایف جنبش کارگری- سوسیالیستی بخوانید
WWW.SOCIALISTMAG.BLOGFA.COM

نام:  
ای-میل:  
15:20 30 اردیبهشت 1388
باسلام ودرود ..... چقدر دلم براي ديدن سايت تنگ شده بود . سي و چهار روز در خدمت - مهرورزان .!! اداره اطلاعات قم بوديم ." هم كباب بود هم رباب" هم فال هم تماشا .!! در اخر هم " حلاليت " و " مهر حفظ اسرار " برلب ما زدن . پسرم كه در دبيرستان كلاس " ادبيات" دبير حزب اللهي و جان فداي " پديده هزاره سوم " در اعتراض به كم كاري درسي و " روضه خواني " به تعطيلي كشانده بود - با كزارش ايشان و مسئولين بي لياقت تر از خودش - با هجوم ماموران " اطلاعات ناجا " او رادر مدرسه ودر مقابل چشم بقيه دستگير مي كنند . سپس همراه او به منزل رفته - به زور وارد وشروع به تفتيش نموده بودنند . تارسيدم تمامي وسائل اعم از كامپيوتر و هرچه سي دي وفيلم - ماهواره و بسياري از كتابهاي - كتابخانه و حتي دفتر شعر پسرم و ياداشتهاي و فيشهاي قديمي مرا نيز جمع اوري كرده بودنند . به پسرم نيز دستبند زده بودنند . فرزند پنج ساله ام و همسرم نيز كه در موقع مراجعه خواب بوده - به شدت ترسيده و شوكه شده بودنند . صورت جلسه مي كردنند كه رسيدم . وقتي از انها حكم ورود و كارت شناسايي خواستم - فقط حكم ورود نا خواناي را نشانم دادنند كه مهر دادگاه انقلاب داشت . در گيري من با انان با اعتراض اينكه چه كسي به شما اجازه داده روي مبلمان خانه من بنشينيد اغاز شد و در مورد اتهام پسرم ادامه پيدا كرد . " مهدوي " نامي كه سرپرست ماموران بود با من درگير شد و من را نيز در جلوي چشمان زن و فرزندانم دستبند زد ودر مقابل اعتراض همسرم گفت " سوزن به جوال دوز ميره - نخ به طناب " نگران نباشيد - جفتشون را " صالح " ميكنيم و براتون بر ميگردونيم و خيلي چيزهاي ديگه..... هردو ما را با دو ماشين جداگانه به " اطلاعات ناجا " در خيابان امام جنب" وظيفه عمومي" بردنند . در راه و قبل از بازجويي هرچه اعتراض كردم كه فرزندم " هفده ساله و صغير " است اقايون " متشرع" - و " عاقله " اين بچه من هستم - او رها كنيد و من را ببريد - جز تحقير و مسخره كردن چيزي عايدمان نشد . با اينكه هوا تاريك شده بود - به محض رسيدن ما را به سالني بردنند كه اول ان اتيكت " پليس عمليات ويژه " بود . قبل از ورود ما را چشبند زدنند و اعتراض نيز تاثري نداشت.پسرم به شدت ترسيده بود و بعدا به قول خودش نگران عواقب مسئله و من بود . وقتي ازسر دلداري به او گفتم نترسد و قوي باشد - چون كاري نكرديم كه اينها شلوغش كردن - در كنار پسرم شروع به فحاشي وپس گردني زدن به من كردن .از هم جدا و حدود هيجده ساعت مرا بدون غذا و فقط مقداري اب در سلولي تاريك نگه داشتند . در اعتراض به اينكه فرزندم ناراحتي روده اي دارد و مريض نيز - فقط يك بار ماموري از پشت در گفت نگران نباش " جاش كويته" . تو وضعت از اون بدتر فكر خودت باش و گفت " ميمون تو حموم داشت ك... ميسوخت بچه اشو گذاشت زيرش نشست روش / توم اگه ميسوزه / همين كارو بكن / افاقه مي كنه ..!1 فقط روايت مي كنم ونه تحليل و نظر كه اگه دوباره اومدن سراغم - شرح ماوقع را گفته باشم . از يازده صبح بازجويي شروع شد / تمامي گذشته من و همسرم را در اورده بودنند .با اينكه نسبي با " هزار فاميل " داريم / و اينها بر سر " سفره " انان نشستند و " نمك گير " / باز توهين وتحقير . باز شب را مهمان بوديم با همان پذيرايي . در روز بعد گذاشتند پسرم را چنددقيقه اي ببينم / نه از سر لطف بل به واسطه تو صيه ها و تلفنهاي " هزاز فاميل " .خدمت دادستان محترم " جناب گنجي " به اتفاق رسيديم . با توجه به " حسن سابقه " ايشان با متهمين / با ما به گونه اي ديگر برخورد كرده / از الطاف خفيه ايشان بهرمند شديم . ولي امان از نمك نشناسي ما . ورق برگشت و" مغضو ب آقا" . پرونده را به شعبه " پنچ بازرپرسي " ارجاع " و همان نمكنشناسي تكرار . قرار سند صادر كرد براي هر دو به اتهام " ايجاد اخلال در امنيت / تشويش اذهان / در گيري با ظابطين . براي فرزندم سند گذاشته بالاجبار / و خودم گفتم " مي خوابم " ./ به " پروانه كسب و فيش حقوقي " نيز رضايت ندادم . سي دو روز در بازداشتگاه بودم / اخر نيم من شدنند و خودم را " ضامن خودم " كردنند و ازاد تا روز دادگاه.......برتولت برشت : با پلنگان جنگيدم و پيروز شدم ولي دريغا از " خرچوسنها " شكست خوردم .

نام:   ali
ای-میل:  
10:26 27 اردیبهشت 1388
....

کدام الزام حسينيان، و همگنان پنهانش در جبهه مخالف با او را، که به زودي آشکار خواهند شد، به تجديد هياهو در پيرامون «قتل‌هاي زنجيره‌اي» در اين برهه از زمان واداشته است؟ اين هياهو در آستانه انتخابات دهمين دوره رياست‌جمهوري اسلامي ايران از سر گرفته مي‌شود. تشديد تعارضات داخلي جمهوري اسلامي ايران و سوق دادن آن به سمت درگيري‌هاي شديد و خونين از اهداف اصلي پروژه «قتل‌هاي زنجيره‌اي» بود که در بازجويي‌هاي متهمان واقعه فوق به‌طور مکرر جزئيات آن تشريح شده. اين همان رويه‌اي است که حسينيان از آغاز تا به امروز با جدّيت دنبال مي‌کند. دوّمين الزام، شناسايي و پيگيرد شبکه‌اي مشابه با شبکه ايران در ترکيه از سوي دولت اسلام‌گراي اردوغان است. شبکه ترکيه، که به «ارگنه کن» شهرت يافته، داراي پيوندهاي تنگاتنگ با شبکه ايران بوده و عملکردهاي مشابه داشته است؛ از قتل‌هاي زنجيره‌اي تا بمب‌گذاري‌هاي زنجيره‌اي. هم‌اکنون نيز، با تداوم پيگيري دولت اسلام‌گراي ترکيه براي کشف اين شبکه شاهد تهديدها و انفجارهاي زنجيره‌اي در ترکيه هستيم. چنان‌که پيش‌تر نوشتم، [1] شبکه ايران داراي دو «پاشنه آشيل» در ترکيه است: اوّل، ترانزيت مواد مخدر افغانستان به اروپا که با همکاري شبکه‌هاي ايران و ترکيه انجام مي‌گيرد؛ دوّم، سفرهاي ايرانيان عضو شبکه پنهان فوق به اسرائيل براي دوره‌هاي آموزشي و ملاقات‌ها يا خريدهاي سرّي که با پشتياني تدارکاتي شبکه ترکيه انجام مي‌گرفت. يکي از اهداف جنجال حسينيان تحت‌الشعاع قرار دادن افشاگري‌هايي است که در زمينه ارتباط ايرانيان مرتبط با ارگنه کن در ترکيه آغاز شده و ادامه خواهد يافت.
.....

http://www.shahbazi.org/blog/Archive/8803.htm#«قتل‌هاي_زنجيره‌اي»_و_جنجال_جديد_«شبکه_حسينيان»_

...

در يادداشت پيشين نيز گفتم که اصولاً دکتر سيد محمود کاشاني کودتاي 28 مرداد را «کودتا» نمي‌داند. او اين امر را در سخنراني خود در دانشگاه آکسفورد صراحتاً بيان کرد. دغدغه اصلي وي، و ساير بقاياي منسجم حزب زحمتکشان ملّت ايران، بيان نقش اصلي دکتر مظفر بقايي کرماني و علي زهري در کودتاي 28 مرداد است. در واقع، همان‌طور که صراحتاً به ايشان نيز گفته‎ام، سيد محمود کاشاني آن‌قدر که به دفاع از دکتر بقايي دل بسته است، نگران حيثيت و حرمت پدر خويش، مرحوم آيت‌الله کاشاني، نيست.

http://www.shahbazi.org/blog/Archive/8602.htm#سريال_«پدرخوانده»_و_جنجال_دوباره_سيد_محمود_کاشاني



نام:   ali
ای-میل:  
10:25 27 اردیبهشت 1388
عليرضا مسعودي از طريق نسبي و سببي به خاندان ايرواني تعلق دارد و خويشاوند نزديک رحيم ايرواني است. همسرش نيز از خانواده ايرواني است. برادر زن او، مهرداد ايروانيان، آرشيتکت و پيمانکار بسياري از طرح‌هاي شهرداري شيراز در سال‌هاي پس از انقلاب است. محوطه‌سازي دروازه قرآن و بلوار چمران شيراز کار اوست. در سال 2002 منظره‌سازي دروازه قرآن در ايتاليا لوح تقدير و 110 هزار دلار جايزه گرفت.

محمد رحيم ايرواني متقي (متوفي 12 اسفند 1384 در آمريکا) در دوران پهلوي مالک کارخانه کفش ملّي و در رديف افرادي چون خيامي‌ها، رسول وهاب‌زاده، مراد اريه، حبيب ثابت، جعفر اخوان، منصور ياسيني، حاج محمدتقي برخوردار، لاجوردي‌ها و ديگران، از ثروتمندان سرشناس دوران متأخر پهلوي به‌شمار مي‌رفت. صرفنظر از يهوديان و بهائيان شناخته شده چون مراد اريه و حبيب ثابت، برخي از اين ثروتمندان سرشناس دوران پهلوي يهودي‌تبارند. من از دو منبع آشنا و نزديک به ايرواني‌ها شنيدم که اين خاندان نيز يهودي‌تبار است.

....

http://www.shahbazi.org/Oligarchy/05.htm

من به چشم خود ديده‌ام که چگونه و با چه روش‌هايي همه راه‌ها را به روي نخبگان دانا و پرتلاش و دلسوز انقلاب مي‌بندند تا «نااهلان انقلابي‌نما» پرچم را به دست گيرند و «تاج محل» را به «شهياد» بدل کنند. زماني اين همه را به حساب کاستي‌ها و کژفهمي‌ها و سوء مديريت مديران ناپخته برخاسته از انقلاب مي‌گذاشتم. امروز اين نگاه را ندارم. داستان ما داستان همان «انبار»ي است که مولانا در مثنوي هوشمندانه بيان کرده است:

ما درين انبار گندم مي‌کنيم
گندم جمع آمده گم مي‌کنيم

مي‌نينديشيم آخر ما به هوش
کين خلل در گندمست از مکر موش

موش تا انبار ما حفره زدست
وز فنش انبار ما ويران شدست

اوّل اي جان دفع شر موش کن
وآنگهان در جمع گندم جوش کن

http://www.shahbazi.org/blog/Archive/8707.htm#مولوي_و_فساد_ديوان‌سالاري_ما




نام:   ali
ای-میل:  
15:54 25 اردیبهشت 1388
Propaagaandaa-ye Naazi - JJ2 :a

http://www.youtube.com/watch?v=qI3NpjOM-ZU&feature=related

نام:   ali
ای-میل:  
15:54 25 اردیبهشت 1388
Payaami keh dar zir gozaashtam , edaameh kaament-haa-ye zeyl-e maghaal-e aaghaa-ye Esfehaani , dar mored-e laabi esrael va Ah Nej , mebaashad.a

نام:   ali
ای-میل:  
15:53 25 اردیبهشت 1388
Propaagaandaa-te amrikaayee - JJ2 :a

http://www.youtube.com/watch?v=pjLfyooJQEc

Propaagaandaa-ye Showravi - JJ2:a

http://www.youtube.com/watch?v=FRcBt904OJ0

...Keh albateh hameh tekraar-e baazi ghadimi bood - vali pardeh jadid-tar va ghadri pishrafteh-tar va tkniki-tar....a

Ki-yaa posht-e JJ1 va JJ2 boodan? Posht-e Bolshevik-haa?!Posht-e enghelaab-e Faraanseh?! Posht-e Maazini , Napoleon, va.....??!!Tashkil-e esrael , kontrol-e enghelaab-e Iran va....taalebaan o ben laadan o naft o ghaarat o esaarat-e be-entehaa o bas gostardeh o toolaani va ....?!a

نام:   رفتنى
ای-میل:   raftani2009
22:14 20 فروردین 1388
مننميتونمبةفارسى جيزىبنفيسم

نام:   cheyako
ای-میل:  
16:16 11 فروردین 1388
مصاحبه اختصاصی پایگاه تلاطم با مدیر ویلاگ آیت الله بروجردی.
http://talatomzi.blogsky.com/1388/01/10/post-534/

نام:   مسلم
ای-میل:  
02:58 3 اسفند 1387
از سال 1357 درس نگرفتید. هیچ. لا اقل از اسماعیل هانیه دفاع نکنید که مردم فلستین به روز ما نیفتند. حزب الله را باید در نطفه خفه کرد. آن فیلسوف آلمانی درست گفت : خدا مرد. خدا را باید کشت.

نام:   عبدالواجد حقجو
ای-میل:   @wajid
20:21 19 بهمن 1387
درزندكي من يك خاطره بسيارغمكين درباره عشق ميباشد

نام:   حسن از قم
ای-میل:  
12:24 15 بهمن 1387
رهبری و احمدی نجات که باند حاکم قدرت و ثروت و سیاست یک طرف .." با همه امکانات" ..." با همه امکانات" که به هیچ قیمتی حاضر به ترک میدان نیستند / یک طرف ---" روباها "-................طرف دیگر / .. خاتمی که در سه سال و اندی پیش موقع رفتنش کسی برایش " دست تکان" ندادو به قول " اهل حوض " / حالا با " یک لا قبا " آمده در مقابل این " قدرت و هیبت " بایستد. --- سمور -..........ولی کی سموری در مقابل روباهها پیروز میدان است . سمور ما با چه " پنجه و دندانی" می تواند بر خیل عظیم " روباهها " مکا رو قدرتمند پیروز میدان شود . شاید با سیاست " روباهها " بیایید" کارگزارشان" شود . نه !! فکر نمی کنم / " روباه باج به سمور نمی دهند"! . ...بذار بیایید / بلکم " تیکه و پاره اش " کنند تا برای همیشه " فتنه خاتمی و دروغ اصلاحات " برای همیشه تمام شود و تکلیف روشن . اسد ممد بیا . در امر خیر حاجت هیچ استخاره نیست . بیا اسد ممد بیا .......تمام -- بدرود

نام:   حسن از قم
ای-میل:  
12:23 15 بهمن 1387
در گریه الوداع گفت : همین بودم . رفت هم از قدرت و هم از دلها و یادها ." سمور" ما هشت سال فقط یک کار و بلد بود اونم " ریس جمهور " بودن / و چه فرصتی داد به طرف مقابل . طرف مقابل کار خودش را کرد . "احمدی نجات " را اورد --معجزه هزاره دوم و سوم- قلب تپنده محرومان - در خط امام و رهبری - ولای تمام - خدمتگزار محرومان - ریس جمهور " سیار و سیال " ......و خلاصه خیلی کارها رو " خوب " بلد بود .شد روباه مثل ما . ...................روبا ها با اینکه حیواناتی هستند با غریزه و مستعد / ولی خیلی کارها رو بابا روباهه باید یادش میداد / خیلی چیزها رو یادش دادن / خیلی کارها رو هم براش انجام دادن .. خلاصه باند " بابا روباهه " رو آباد کرد و آزاد .. پنجه باز گذاشت بر" مرغها و خروسها و جوجه ها و انگورهای .......مزرعه / که خانه اش پنجره داشت رو به مزرعه پدری .!!!

نام:   حسن از قم
ای-میل:  
11:06 15 بهمن 1387
" اسد ممد بیا انگلیسی ها ضرب المثلی دارنند که: روباه ها" خیلی کارها رو خوب " بلد هستند ولی سمور ها " یک کار خیلی خوب " بلد هستند . .....خیلی کارها ---خوب ----------- یک کار --- خیلی خوب ..توازن منطقی دارن نه ؟!!-- حالا به مل چه ؟!-- ربطش.............چندروزیست اینجا ( داخل ) بحث داغ ---خاتمی : بیام؟! --- خاتمی : نیام ؟!.." در گرفته " و رسانه ها اعم از همه رقم آتش بیار این "در".تا بازاز انتخابات داغ شه و " مشق دوباره دمکراسی " / مشق شب بزرگترها و کو چکترها . کنار ما هم همسایه " قدیم دشمن " ما هم "مشق دمکراسی " می کنند / منتهی با خط و رسم دیگری . پرت نشیم !! " اسد ممد" و سید خندان اصلاحات /یک طرف و شیخ اصلاحات و کثر امثالهم / " کری" می خوانند برای" اصول گراها" . جماعتی کمثله ما هم نگاهی دارند و نظری بدون تدبیری . "اسد ممد" ماکه انجا "سمور " مثل ماست که ثابت کرده فقط "یک کار خوب" بلد بود اونم ریس جمهور شدن است .ریس جمهور شد و هر حرفی که یک ریس جمهور باید بزند --زد . هر جای که یک ریس جمهور باید برود ---رفت .مبادی اداب بود و دیپلمات تام .شد با کلاس ترین ریس جمهور " ملای " جهان که تنه میزد به ریس جمهوران " مکلای " جهان . اخر رفتنم بعداز هشت سال گفت : من فقط "تدارکاتچی " بودم / که نمی دونم چه ربطی به ریس جمهوری داره در این دنیا / عمله بی جیره ظلم . همه میدانیم در زمان تصدی پر " شوکت و قدرت " ایشان / با ان " تساحل و تسامح " و " جامعه مدنیش " چه اورد بر سر " امیدو جوانهاو نخبه ها و مردم " ان روز گاران . --->

نام:   حسن از قم
ای-میل:  
11:30 13 بهمن 1387
باسلام و درود .........درود و افتخار بر تو فرزاد کمانگر و " همه فرزندان غیرتمند " این مرز و بوم که در هر کجای این دنیا از "سیاه چاله های ارتجاع " تا سرزمین های دور / با هر عقیده و مرام "الویت زندگیشان" برای این مردم "ازادی و اگاهی و عزت " است .شماهای که چون ما دچار " روزمرگی " نیستید و با پروش این " ارزشهای والا " در خودتان / به این مرتبه از "آزادگی و عزت و باور " رسیده اید ........به شما ها "حسودیم میشود . حسرت " شما بودن " در رویاهایم است . ما فقط این " چیزها " را می خوانیم و گاهی " می شنویم و میبینیم / " احساسی داریم و ابرازی" . ما کجا و شما کجا. به اینها توجه و فکر کنید ....:ایا تا به حال به دلیلی هر چند معمولی چند ساعت یا چند روزی در بازداشت یا " زندان " بوده اید . می دانید " زندان " چطور جایست در این " کشور" . اضافه کنید ..شکنجه .. تحقیر .. دوری از امکانات اولیه زندگی حتی محروم بودن از " نوشیدن اب!!و خوابیدن چند ساعت!!" بدون هیچ ارتباط با هیچ کسی " روزها و ماهها . هم صحبتی به عنوان " بازجوی و بازپرسی و دادگاه " با " مغرضانی " که نه " لفظ و معنی " حرف و باور و عقیده شما رامی فهمند و اگر هم بفهمند / طبق " آموزهایشان" خود را به " خریت تام " میزنند و حرف خودشان را. تا کی امثال" کمانگیرها" تاوان "من و شما " را بدهند . تا کی عده ای خاص از "بهترین و مستعدترین " فرزندان این مردم " بهای نپرداخته من و شما" را بپردازند . ما پول داوریم و حقوق بگیریم و د ر" کانون گرم " خانواده به زندگی مشغول . "کسی" فقط برای " کسانمان " باشیم و ای خوش !! . این " سعادت " و " به روزی " را شاکر و مقبول !!. لابد امثال " فرزان " هم چون " کله شان " بوی قرمه سبزی میدهد و خربزه می خورند با لرزش . بکشند/ هان ؟!! لابد ما باید " مشکلات " خودمان را داشته باشیم . حالا!!با" کبابی و ربابی " . واقعا این که بهش " زندگی " میگن از دید " اونا " این ارزشهاست و ازنگاه ما این . واقعا این "زندگی و روزمرگی" من وشما " ارزش و بهای" این چنین باید . برداشت ماها از " ارزشها و عزت و غیرت و سعادت " چیست ؟!!. اگر صحیح است ؟!پس چرا امثال " فرزادها " ان چنینند و انجاهاما اینچنین ؟1درست ماییم و غلط اون / یا بر عکس ؟1 بهای این " آگاهی و باور " چقدر است؟!.بعضی " همه چیز " خود را دادنند حتی " جان". از " جان " دادن تا شعار داد من چقدرراه است. کمی فکر کنیم . هر کس با هر امکاناتی و توانی باید در این "راه " قدم گذاشته و قدمی بردارد /هر طور که می داند و می تواند . اگر مذهبی هستید /در مقابل خدایتان مسولید و اگر نیستید در مقابل مردم . ولی بی تکلیف کسی نباید باشد ............کرد ویران خانه بهر گنج ........وزهمان گنجش کند مهمورتر........................آب راببرید و "جو"را پاک کرد .........بعداز ان در "جو" روان کرد آب خورد . بدرود




نام:   محمود آذری
ای-میل:   puyansiahkal@yahoo.com
21:07 10 بهمن 1387
مطلب پیش رو نوشته رفیق عباس هاشمی از معدود بازماندگان دوره جنگ چریک شهری سازمان چریکهای فدایی خلق ایران است که بر حسب مضمون پاسخی است به خانم مریم سطوت از کادرهای سازمان اکثریت در ازای نگارش خاطراتش و نظرخواهیش از رفیق عباس هاشمی که بدینوسیله برای درج در سایت شما ارسال میشود.



نامه‌ی سرگشاده به "مریم سطوت"
(پاسخ علنی به یک نامه)

سلام متقابل! امیدوارم سرگشاده بودن پاسخ من به نامه‌ات باعث رنجش نشود. علت این‌است که اولا " داستان" را روی سایت گذاشته‌اید. دوم اینکه امری خصوصی در آن نیست. سوم هم اینکه همچنان از داشتن رابطه امتناع می‌کنم و بالاخره این‌که طرح آن را با خوانندگان داستان‌هایت مثبت می‌دانم!
راستش انتظار نداشتم دیگر بار از من نظر بخواهی. چون هم دردیدار تصادفی‌مان در نشست "جمهوری‌خواهان لاییک" در پاریس (سال ٢٠٠١) و هم در دیداری که آخرین بار برای همین موضوع داشتیم، من صراحتا گفته بودم: ١ـ « از وقتی که شنیده‌ام به ’مذاکره با فرح پهلوی ‘رفته‌ای نمی‌توانم حتی همان سلام و علیک گهگاهی را با تو داشته باشم. » ٢ـ و در آخرین دیدار (سال قبل) که عینا به منظور نظرخواهی درباره‌ی " داستان‌"هایت خواهان دیدار شده بودی و نظرم را راجع به این داستان‌ها پرسیده بودی گفتم «ساختگی و فاقد حقیقت‌اند و به نظرم برای ارضاء مقاصد ویژه‌ی سیاسی و شخصی مینویسی. به همین خاطر برایم جالب نیست و دنبال نمی‌کنم.»
حالا بخش ١٢ آن‌ را به نام "سرگشتگی" برای من فرستادی و این یادداشت را روی‌اش گذاشته‌ای:
« هاشم عزیز سلام. نمی‌دانم داستان‌های مرا دنبال می‌کنی یا علاقه‌ای به آن نداری. ولی این شماره‌ی آخر را برایت می‌فرستم. برایم نظرت مهم است. لطفا با دید یک داستان این نوشته را بخون و نه بیوگرافی. ممنون از اینکه وقت می‌گذاری.»
درست نمی‌فهمم چرا من انتخاب شده‌ام!؟ به ویژه که گفته‌ای " با دید یک داستان این نوشته را بخوان و نه بیوگرافی" داستان که داستان است! باز اگر گفته می‌شد، پرسناژها : A فلانی‌است، B فلانی، و من تخیلات‌ام یا نکاتی را راجع به آن واقعه نوشته‌ام، نظر تو چیست؟ می‌توانست قابل فهم باشد. اما من دیگر چه می‌توانم در مورد داستان‌هایت بگویم در حالی‌که قبلا نظرم را صراحتا شنیده بودی!؟ باشد، حال که نظر مرا می‌خواهی، نظرم را در مورد «داستان ـ خاطره» نویسی، سبکی که بدان علاقه نشان داده‌ای می‌گویم. گر چه خودم را چندان صالح نمی‌دانم ولی چند نکته‌ی مهم را که فکر می‌کنم ضروری‌ست برایت می‌نویسم:
من فکر می‌کنم «داستان ـ خاطره»‌نویسی می‌بایست ناظر بر حفظ هویت و اصالت هر دو جنبه‌ی «داستان» و «خاطره» باشد. یکی ساخت قصه یا داستان است و دیگری امانت‌داری خاطرات. به ویژه اگر خاطرات جنبه‌ی تاریخی، سیاسی و اهمیت ویژه‌ای داشته باشد، می‌بایست توجه ویژه بدان مبذول داشت و در حّد وسواس "امانت‌داری" کرده و اصالت اقوال را حفظ نمود. این بدین معنی‌ست که گفته‌های این و آن عینا در گیومه گذاشته و هر کجا ابهام و ناروشنی و تردید وجود دارد ذکر گردد. دو دیگر این که در چنین «داستان ـ خاطره»‌هایی لااقل هویت و اسامی پرسناژ‌های شهید داستان که خاطره حول آنها می‌چرخد روشن باشد. نکته‌ی دیگر این است که مطلقا نمی‌بایست افکار، نظرات و قضاوت‌های امروزمان را جایگزین دیروز کنیم و یا تخیلات ‌مان را در گیومه بگذاریم و به هر شکل شبه ایجاد کنیم.
با این توضیحات اگر به داستان تو نگاه کنیم آن را فاقد بسیاری از این جنبه‌ها می‌بینیم. البته این هم واقعیتی‌ست که گذشت زمانی طولانی (بالغ بر سی سال) دقت اقوال را کاهش می‌دهد، لذا کار را با دشواری مواجه می‌کند و جنبه‌ی «خاطره»‌ای آن هم به داستان‌پردازی می‌گراید و این می‌شود که می‌بینیم!
بی‌تردید نوشتن خاطرات سیاسی (علی‌ا‌لخصوص) امری ضروری‌ست و پژوهشگران و نسل‌های آتی بدان نیاز مبرم دارند. تو هم که علاقه‌مند به آن هستی. به ویژه می‌بینم به کژاندیشی‌ها و کژرفتاری‌ها و خشونت و جنایت حساسیت نشان داده‌ای، پیشنهاد می‌کنم تا دیر نشده و از حافظه‌ات دور نشده، خاطرات بعد از انقلاب‌ات را هم بنویس، از همکاری با جمهوری‌اسلامی و موّدت‌تان با قدرت حاکمه، و اگر این قسمت را دوست نداری، قسمت مهاجرت به شوروی و رفتار "رهبران" با برخی اعضای "مسئله‌دار" که موجب پریشانی، خودکشی و بیماریهای روانی علاج‌ناپذیر شده‌اند و یا ضد کمونیست شده و به همکاری با دستگاه‌های اطلاعاتی رژیم پرداخته‌اند، بنویس.
از چشم یک نویسنده در این اعمال هم جنایت نهفته است. جنایتی بدون خون! از آپارات تشکیلاتی‌تان، از دسته‌بندی‌ها، قدرت‌طلبی‌ها و خشونت‌ی که علیه مخالفین "باند رهبری" اعمال می‌شد بنویس. این‌ها هم نوعی قتل هستند. و میدانی که جزء معدود کسانی هستی که لااقل به دلیل موقعیت ویژه‌ی شوهر‌ت "ماشاالله" (مهدی فتاپور) در جریان مستقیم همه‌ی این اعمال و کژی‌ها بوده‌ای و با وجود آثار و اسنادی که هنوز باقی‌ست، برای نوشتن خاطراتی که اهمیت تاریخی و سیاسی‌ی به سزایی دارند چیزی کم نداری. امروز تو دیگر یک عضو ساده و حاشیه‌ای یا "مسئله‌دار" نیستی. یا به قول خودت "یک دختر جوان"! تو حالا پنجاه را پشت سر داری و از عناصر "رهبری اکثریت"، و سرشار از خاطره‌ای. این خاطرات را بنویس و به نظر من چه بهتر که جنبه‌ی داستانی نداشته باشد و فقط خاطره باشد. زیرا وقایعی که از آن گذشته‌ای نیازی به عنصر تخیل و ایماژیناسیون ‌های عجیب و غریب ندارد و هر واقعه‌اش سرشار از سوررئالیزم و اعجاب است. به خودت نگاه کن: در سال‌های آخر عمر ستم‌شاهی برای آزادی و رهایی خلق به چریک‌های فدایی خلق پیوستی با انقلاب، جانب ارتجاع مذهبی را گرفتی! از ارتجاع مذهبی گریختی به شوروی رفتی کنار حکومت شوروی موضع گرفتی و به مخالفین آن در تشکیلات اجازه‌ی انتقاد نمیدادی! از شوروی گریختی به اروپا آمدی. با «شهبانو فرح» دیدار کردی...! شگفتا فی‌الحال خود حکایتی هستی و نمیدانی! راه دور نرو همین‌ها را بنویس خاطرات چریکی‌ات در مقابل این همه خاطره‌ی واقعی و مهم که در آن نقش داشته‌ای بسیار ناچیزند. اگر بنویسی بیشتر میفهمی چه می‌گویم. من ایمان دارم جنایتی که در قتل «رفیق عبدالله پنجه‌شاهی» اعمال شده است و تو از آن ناراحتی، یک هزارم آنچه که «رهبری اکثریت» مرتکب شده است نیست! منظورم لو دادن مخالفین و همکاری با کمیته‌هاست.
تو مخالف خشونت، جنایت، قتل و بی‌عدالتی هستی؟! این‌ها را بنویس . نکند هنوز نمیدانی که «رهبری اکثریت» که تو هم یار و یاورش بوده‌ای چه کرده‌است؟! یا نکند «عبدالله پنجه‌شاهی» خونش با هزاران انقلابی دیگر فرق داشته است که اینچنین برای شما (البته برای "پژوهشگران جمهوری اسلامی" هم) برجسته شده است؟!
البته نه اینکه بخواهم اهمیت آن واقعه را کم کنم (جنایت، جنایت است اما خرد و کلان دارد. شما به خُرد چسبیده‌اید و کلامی از کلان نمی‌گویید). به هر رو هم تو میدانی و هم اسناد گواهی می‌دهند، خود اولین کسی هستم که راجع به طرح این جنایت با این و آن صحبت کرده و آن‌را محکوم کرده‌ام. این ماجرا یعنی طرح علنی آن در تشکیلات، مربوط به سال اول پس از انقلاب است که هدف من ترغیب اعضاء به محکومیت آن بود. اما درست این ماجرا با شکل‌گیری‌ی گرایش «اکثریت» و طرح همکاری آن با جمهوری اسلامی هم‌زمان شد و مسئله‌ی مرگ و زندگی هزاران «عبدالله پنجه‌شاهی» جلوی چشممان قرار گرفت، خود به خود موضوع این جنایت جایش را به چاره‌جویی و گرد‌آوری قوا برای مبارزه‌ای نظری با گرایش فاجعه‌باری که در حال اتفاق بود داد.
امروز هم که نگاه می‌کنم علی‌رغم اهمیت‌ی که این واقعه دارد و بی‌چون و چرا باید محکوم شود، اشتباهات پس از انقلاب سازمان را مبنی بر همکاری با جمهوری اسلامی هزار بار خونبار‌تر از آن می‌بینم و اهمیت بررسی آن را هزار بار مهم‌تر می‌دانم و شاید صاحب یک ریشه باشند. به همین جهت خاطرات واقعی خود شما اهمیت بسیار دارند. اگر آن عمل را عده‌ای با محدودیت‌های آن‌زمان توجیه کرده‌اند، اعمال خوشونت‌بار درون حزبیِ تشکیلاتی علنی، آن هم در خارج از مرزها نشان از چه دارد؟! این ها را بنویس تا دیر نشده. اگر باز این‌ها را هم دوست نداری لااقل از خاطره‌ی «مذاکره با فرح پهلوی» بنویس تا مردم بفهمند بعضی از «فداییان خلق»، "آنچه خوبان همه دارند به یک‌جا دارند!"
من تا حدی تو را می‌شناسم. اصفهان‌ات را به خاطر دارم. گرچه کوتاه با هم بوده‌ایم اما داستان‌ات خیلی از واقعیت‌ها و حتی از خودت دور است. همانطور که گفتم طول زمان و تخیل را در آن دخیل می‌بینم. به همین خاطر پیشنهاد می‌کنم راه دور نرو و به ذهنت فشار نیاور علی‌الخصوص که شما‌ها با گذشته‌ی چریکی تصفیه حساب‌هایتان را کرده‌اید. از سال‌های اخیر که به خاطر داری بنویس، نترس. حتی اگر نصف شهامت و روحیه‌ای را که در آن شرایط مخفی از خودت و "زبان"ات تشریح کرده‌ای به خرج دهی هم قهرمانی بزرگ میشوی و هم داستان‌هایت " بست سِلِر" خواهند شد. نترس بنویس. اما واقعیت را بنویس!
بیست و دوم ژانویه ٢٠٠٩
هاشم


نام (اختیاری)


ای-میل (اختیاری)


متن


بازگشت


Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد