«وای بر ملتی که مدرسه دوشيزگان داشته باشد!»
نمونه هايی از مبارزه زنان با تاريک انديشی
راديو آلمان
عکس ها را در لينک زير از سايت منبع ببينيد
http://www.dw-world.de/dw/article/0,,5315087,00.html
نخستين زنان متجدد ايرانی بيداری و آگاهی زن ايرانی پيوندی مستقيم با جنبش مشروطه و انديشههای آزاديخواهانه دارد. نسل اول فعالان حقوق زن با ترويج سواد و انتشار نشريه به ميدان برابريطلبی پا نهاد و فرزندان شاخصی را نيز به جامعه نوين ايران هديه کرد.
بيبيخانم استرآبادي، يکی از پيشروترين زنان عصر خويش و مؤسس نخستين مدرسه دخترانه در تهران است. او يازده سال قبل از اعلام مشروطه، در پاسخ به زن ستيزی و نوشتهای تحقيرآميز به نام "تأديبالنسوان"، مقالهای با عنوان "معايبالرجال" نوشت. بسياری پژوهشگران، اين نوشته را نخستين بيانيه فمينيستی در ايران مينامند.
بيبيخانم استرآبادي، فرزند ملاباجی (معلم) دربار ناصرالدين شاه بود. او به يمن داشتن چنين مادري، هم درس خواند و هم امکان رفت و آمد بين حرمسرا و جامعه را پيدا کرد. عموم زنان اين دوران، قربانی تاريکانديشی و فاقد هرگونه حقوق بودند. مردان آنها را دسيسهگر، نادان و ضعيفه خطاب ميکردند.
نخستين مدير مدرسه
بيبيخانم استرآبادی بر همين اساس و پس از فراغت از تربيت فرزندانخود در ۵۰ سالگي، در سال ۱۲۸۱شمسی مدرسه دوشيزگان را تاسيس کرد. مه لقا ملاح، رييس موسسه مبارزه با آلودگی محيط زيست و نوهی دختری بيبيخانم به دويچهوله ميگويد: « اين مدرسه خيلی سر و صدا راه انداخت. امام جماعت مسجد عبدالعظيم پای منبر گفته بود که کلمه دوشيزه شهوتانگيز است، وای بر ملتی که مدرسه دوشيزگان داشته باشد! ساير ملاها نيز عليه مادربزرگم اقدام کردند. آقا سيدعلی شوشتری اعلاميه چاپ کرد و نوشت اين مدرسه مال زنی است که مفاسد دينيه دارد. خانهاش محل اجتماع هنرمندان است و در آن تار ميزنند.»
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: افضل وزيري، دختر بيبيخانم به همراه مهلقا ملاح (نفر وسط) و مهرانگيز ملاح نوه ديگر بيبی
صدای تار اين خانه از پنجه کلنل علينقيخان وزيری پسر بزرگ بيبی برميخاست. پسر ديگر او حسنعلی ملاح نقاش بود و دو دخترش افضل و مولود نيز همراه مادر به آموزگاری ميپرداختند. خانم افضل وزيري، بعدها از فعالان کشف حجاب و حقوق زنان شد.
مشروطهخواهان محتاط
مدرسه دوشيزگان به دليل مخالفت سنتگرايان و دينپرستان سرانجام تعطيل شد. بيشتر مشروطهخواهان و نمايندگان مجلس، از بيم تبديل شدن اين مخالفتها به يک بحران سياسی سکوت پيشه کردند. مخبرالسلطنه هدايت، وزير معارف وقت در پاسخ به شکايت بيبی گفت: صلاح در اين است که مدرسه تعطيل شود.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: دکتر مهلقا ملاح، نوه بيبيخانم مدرسه دوشيزگان يکسال تعطيل ماند و با پيگيريهای بيبی و کمک برخی مشروطهخواهان که همراهی او با نهضت آزاديخواهی را ديده بودند، به کار خود ادامه داد.
به گفته مهلقا ملاح، شرط بازگشايی مدرسه اين بود که تنها دختران ۴ تا ۶ سال در آن درس بخوانند و ديگر آن که نام دوشيزه از تابلوی آن برداشته شود!
بيبيخانم استرآبادی در سال ۱۳۰۰ شمسی درگذشت. در باره زندگی و کوششهای اجتماعی او کتابها و مقالات زيادی نوشته شدهاند. در اين ميان ميتوان از کتاب "بيبی دلاور "، نوشته افسانه نجمآبادی نام برد که در آمريکا منتشر شده است.
فخرعظما ارغون، اولين سردبير زن
خانم فخرعظما، عضو هيات مديره جمعيت نسوان وطنخواه و از نخستين روزنامهنگاران زن در زمان خود بود. اين بانوی پيشرو و فرهيخته، سردبير روزنامه آينده ايران، شاعر، آموزگار، مدرس زبان فرانسه، فعال حقوق زنان بوده و در تاسيس چند مدرسه دخترانه در ايران نيز نقشی چشمگير داشته است. سيمين بهبهاني، شاعر معاصر، فرزند اوست.
فخرعظما ارغون نيز مانند بيبيخانم استرآبادی در خانوادهای با سواد و بامکنت به دنيا آمد. عربي، انگليسی و فرانسه را مانند زبان فارسی ميدانست و علوم جديد را در خانه با معلم خصوصی فراگرفت.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: سيمين بهبهانی سيمين بهبهانی در گفتگو با دويچهوله، از چگونگی فعاليتهای اجتماعی مادرش ميگويد: «مادرم به همراه زنان آگاه آن دوره مانند ملوک اسکندري، فخرآفاق پارسا، مستوره افشار و نورالهدی منگنه، جمعيت نسوان وطنخواه را در سال ۱۳۰۳ راهاندازی کرد. اين جمعيت تا سال ۱۳۱۲ سرپا بود و با تشکيل کانون نويسندگان به رياست خانم صديقه دولتآبادي، تغيير شکل داد. اين جمعيت خيلی خودجوش و مردمی بود و آقايان روشنفکر آن زمان مثل ملکالشعرا بهار، رسيد ياسمي، سعيد نفيسی يا پورداود با آن همکاری داشتند. در اين جمعيت، کلاسهای زيادی برگزار ميشد از جمله کلاس سوادآموزی برای خانمهای بزرگسال. جالب اينکه نحوه اداره کلاسها با ابتکار زنانه، پاياپای بوده است. يعنی اگر کسی ميتوانسته آشپزی ياد بدهد، در مقابل فرانسه ياد ميگرفته است. هفتهای يکبار در اين جمعيت، سخنرانی در مورد حقوق زنان بوده و اينها وکيليهم بهنام آقای احمد مقبل داشتهاند که مسائل حقوقی را تشريح ميکرده است.»
آگاهي، شرط شکوفايی
سيمين بهبهاني، از تاثير قطعی موقعيت خانوادگی مادرش در رشد و آگاهی او ميگويد: «پدرش اميرتومان بود که معادل سرلشکر الان است. مادرش هم از خانواده خيلی محترم و از فاميل گيلانشاه بود. اينها سه فرزند بودند که به دليل داشتن آب و نان و امنيت، در زمانی که مدرسه و دانشگاه در ايران نبود، در خانه تحصيل کردند. علت پرورده شدن مادر من، اين بود که از بچگی با علوم و دانش آشنا شد. زمان خردسالی مادرم، خانم و آقايی از سوييس به ايران آمدند و سالهای سال ساکن خانهآنها شدند. مادر من فرانسه را کامل و البته با لهجه سويسی صحبت ميکرد. در مدرسه ژاندارک و مدرسه آمريکايی نيز ادامه تحصيل داد. او تار و هفت دستگاه موسيقی را هم نزد خانم محترمی به نام "خانم جان مشاق يهودی" فرا گرفت و گوشههای آوازی را پيش عبدالله دوامی آموخت. من به مادرم افتخار ميکنم و هميشه از خودم پرسيدهام او کجا بود، من کجا هستم. البته در روزنامهها به مسخره نوشته بودند که مادر سيمين بهبهاني، تارزن بوده است».
فخرعظما ارغون همواره تاکيد ميکرده که سرنوشت زن ايرانی تنها با تغيير قوانين، بهبود مييابد. سيمين بهبهانی با تاييد نگاه مادر، از ضرورت آگاهی در بين زنان ميگويد: « در قديم به زنان تنها خواندن ياد ميدادند و نگران بودند که با فراگرفتن خط، به کسی نامه بنويسد! زن ناآگاه، اسير و اجير است. زنان ما به آگاهی نياز دارند تا حقوق خود را بشناسند و قوانين با شناخت اين حقوق ميتوانند تغيير کنند.»
فخرعظما ارغون در سال ۱۳۴۵ درسن ۶۸ سالگی در تهران درگذشت. از او بيش از ۱۵۰ غزل، رباعي، قصيده و ترجيعبند و چندين مقاله برجای مانده است.
مهيندخت مصباح
تحريريه: رضا نيکجو
14 اسفند 1388
11:44
مطلب را به بالاترين بفرستيد
نظر شما