www.roshangari.net

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | ويدئو کليپ | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | زنان | بين المللى | اخبار

3آبان :درياچه هاى دوران چهارم عامل ايجاد مدنيت در ايران

ايرن- بر اساس تحقيقات دکتر محمد حسين رامشت جغرافيدان ايرانى درياچه هاى دوران چهارم در تبلور کانونهاى جمعيتى ايران و رشد آنها بيشترين نقش را داشته است.
به گزارش خبرگزارى محيط زيست ايران دکتر رامشت در مقاله خود در همين باره تاکيد کرده است که غالب شهر هاى بزرگ وکوچک ايران درحاشيه سواحل درياچه هاى دوران چهارم که بمراتب ميزان دريافت آبى انها بيشتر از دوره حاضر بوده قرار دارند . تغيير مسير رودخانه ها از يک سو ونوسان ارتفاع زبانه هاى يخچالى کوهستانى از عوامل اصلى ديگر تاثير گذار درتبلور و شکل کالبدى کانون هاى مدنى ايران بشمار ميايند .شکل گيرى کانون هاى مدنى در حاشيه درياچه هاى دوران چهارم سبب شده که اولا توسعه فيزيکى اين شهر ها بيشتر به شکل ستاره اى با تمايل به همگرائى نقطه أى باشد، اصلى که در اروپا بواسطه نقش يخچالها کاملا با آنچه در ايران ديده ميشود تفاوت داردو اين نکته ايست که نبايد از ديد برنامه ريزان کالبدى شهر ها دور بماند زيرا چنانچه جهت توسعه بسمت مر کز پلايا باشد وشرايط اقليمى گذشته تکرار گردد بدون ترديد غالب اين شهر ها دچار آب گرفتگى ميشوند.
با توجه به اهميت مقاله دکتر رامشت، متن کامل آن در پى از نظر صاحب نظران مى گذرد:



چکيده

ديدگاه هاى تکاملى چه درعلوم اجتماعى وچه در علوم ديگرهمواره سعى نموده اند، سير تکوين خاصى را براى بروز پديده ها ترسيم نمايند. در مقابل، کاتاستروفيست ها همواره برنوعى تغيير تاکيد دارند که بجاى ترسيم يک سير تکوينى ، نوعى تناوب وتکرار را در بروز پديده ها حاکم ميدانند( رژه کک1370 ) . انتخاب اين ديدگاه ها توسط يک محقق ، در نحوه تفسير واقعيت ها تاثير فراوان دارد.
از چندى پيش باستان شناسان بخوبى در يافتند که بررسى هاى اقليم شناسى ديرينه و ژئومرفولوژى محيط هاى طبيعى مى توانند در برداشتى واقع بينانه تر از وقايع گذشته، آنها را يارى دهد و همين احساس سبب شده است که رشته جديدى بنام زمين باستان شناسى (Geoarcheology)در دهه هاى اخير، پايه گذارى شود.
اطلاعات مربوط به بستر هاى زيستي، مدنيت ها وتاثيراتى که تغييرات اقليمى وطبيعى در نـوع معيشت ، نحوه زندگى ، جابجائى ومهاجرت ها ، انقطاع يا ظهور حياتى گونه ها داشته، نه تنها بسيارى از واقعيت هاى مورد توجه باستان شناسان را توضيح داده است که گاه، پارهاى ازانگاشته هاى قطعى درموردسيرتکوين جوامع رانيز، به تجديدنظرجدى طلبيده است.
اطلاعات زمين باستان شناسي، بخوبى بر اين واقعيت تاکيد دارد که بسترظهور مدنيت ها در همه نقاط يکسان نبوده است وبر اساس عوامل محيطي، تبلور اين کانون ها از پديده هاى خاص طبيعى تبعيت نموده است. براى مثال در بسيارى از نقاط، رود خانه ها بستر بروز مدنيت و در پاره اى از مناطق، سواحل و در بعضى موارد عملکرد يخچالها و در ايران بصورت عام درياچه هاى دوران چهارم چنين نقشى را دررشد وتبلورکانونهاى جمعيتى ومدنى بعهده داشته اند.
در اين مقاله، به استناد شواهد ژئومرفيک وتکيه بر شواهد تاريخى وباستـان شناسي، سعى شده نقشى را که بستر درياچه هاى دوران چهارم در تبلور کانونهاى جمعيتى ايران و رشد آنها داشته روشن سازد وگستره ايران را بر اساس اهميتى که شاخص ها ومولفه هاى طبيعى در ايجاد انعقاد نطفه يا گسترش اين کانونهاى مدنى داشته، طبقه بندى نمايد.



مقدمــه

نحوه تشکيل هسته هاى اوليه کانونهاى مدني، از جمله مباحث عمده علوم اجتماعى و مردم شناسى است و رشته هاى ديگرى چون باستان شناسي، سعى در روشن ساختن حقايق چندى در اين زمينه دارند . باستان شناسان به اين واقعيت اذعان دارند که بازشناسى بسيارى از ابعاد زيستى و معيشتى انسان اوليه، بواسطه وابستگى آنها به عوامل طبيعى بدون شناخت عناصر محيطى امکان پذير نيست. از همين رو رشته جديدى تحت عنوان زمين باستانشناسى بوجود آمده است .

اطلاعات اقليم ديرينه (Paleoclima )مناطق وهمچنين رديابى شواهد ژئو مرفيک تغييرات اقليمى نه تنها گره گشاى بسيارى از مسائل مربوط به نحوه زندگى گذشتگان شده که تحول بنيادى در شيوه طرز تلقى جامعه شناسان در مورد سير تکوين جوامع بشرى مطرح ساخته وپاره اى از پنداشته هاى قطعى آنها را به تجديد نظر جدى طلبيده است.
مدل زمانى که تفکر تکاملى در مسيرتکوين جوامع بشرى ترسيم مينمايد وبر حرکتى يک سويه وتکويني، با نوعى تقدم وتاخر براى دوره هاى مختلف زيستى جوامع بشرى تاکيد مى ورزد (ميوه چيني،شکار،دام پرورى ،کشاورزى ،عصر مس ، آهن …)شالوده کلى چنين تحليل هائى است. (هانوف .ميشل 1368 )حال انکه کاتاستروفيست ها بر اساس اطلاعات جديد باستانشناسى نه تنهـا چنين روندى را از نظر ترتيبى براى همه جوامع تطبيق پذير نمى دانند که معتقدند انچه در دنياى واقعى رخ داده بيشتر يک تناوب بوده است تا نوعى تحول يک سويه . بعبارت ديگر، تغيير شرايط محيطى در طول دوران چهارم بيانگر نوعى تناوب است که بدنبال آن معيشت ومدنيت بشــرى نيز تابعى از اين تناوب بوده است .هر تغييرى مى توانسته است نوعى تغيير را درالگـوى معيشت ونحوه زندگى جوامع اوليه بوجود اورد ولذا بر اساس اين تغييرات، منش غار نشينى وشکار ،جاى خود را به کشاورزى ويا بالعکس مى داده است .
مطالعات مربوط به ديرينه سنگى در ايران به کارهاى دمورگان (1907) فرانسوى باز ميگردد . وى ضمن کشف پاره أى ادوات سنگى در رسوبات پليوستوسن در حوزه خزر، اظهار ميدارد که ايران در اين دوره بوسيله يخچالها ى کوهستانى ودرياچه ها پوشش داده مى شده است . پروفسور کون(Coon1957) در کتاب هفت غار، اطلاعات خود از حفارى هاى مربوط به دوره ديرينه سنگى ميانى را تحت عنوان فرهنگ بارادوستيان (Baradostain culture ) منتشر ساخت .
در اين ميان ازآثار رايت(Wright1963) ، ويتافنزى(Vita-Fenzi1980) ، وان زيست(vanZist1977) ، پروفسور اريائى وتيبالت(1977) که در باره قديميترين اثار زندگى انسان و تغييرات اقليمى دوران چهارم ايران تحقيقات با ارزشى نموده اند، ميتوان ياد کرد.
از اهداف اصلى اين مقاله، نشان دادن تاثيرات عوامل محيطى مانند عناصر اقليمى و عوامل ژئومرفولوژيکي، در شکل گيرى کانون هاى مدنى ايران وتاکيد بر تبعيت نمودن گسترش وتبلور شهر هاى ايرا ن از اين عناصر است، اگر چه شهرشناسان تمايل دارندچنين پديده هايى را بيشتربه مسائل انسانى واجتماعى نسبت دهند.

بحث

تغييرات اقليمى در دوران چهارم

اگر براساس نظريات اخير در زمين شناسى طول دوران چهارم را از ششصد هزار سال پيش به اين طرف قلمداد کنيم(پدرامى ، 1367)، تغييرات اقليمى را بايد از جمله ويژگى هاى عمده اين عصر برشماريم بنحوى که بر اساس روشهاى جديد* بيش از نود سيکل تغيير اقليمى يا به تعبيرى هر شش تا هفت هزار سال يکبار با يک تغيير اقليمى روبروبوده ايم علل اين تغييرات هرچه باشد، تاثير ان برسکونت گاههاى بشرى ، مهاجرت وجابجــائى ومعيشت انسان چيزى نيست که بتوان بسادگى از ان گذشت .مجموعه اين تغييرات را ميتوان در سه طيف عمده طبقه بندى نمود.

الف : تغييرات سريع اقليمي، بدون بازگشت به حالت اوليه

ب: تغييرات سريع اقليمى در يک مقطع زمانى کوتاه، با بازگشت به حالت اوليه

ج: تغييرات بطى اقليمى

در برابر تغييرات سريع اقليمى جانوران وگياهان معمولا دچار مشکل شده ودر جريان چنين وقايعى گاه تعداد کثيرى از انان از ميان رفته اند . وجود بيش از يک ميليون عاج فيل در روسيه تزارى وکشف اجساد يخزده ماموت ها در اين حواشى بصورتى که امکان تجزيه مواد وعلوفه خورده شده در معده انها امکان نداشته ،همگى حکايت از يک کـاتاستروف اقليمى در مقياس منطقه أى دارد وسرعت و شدت اين تغييرات بقدرى بوده است که امکان جابجائى ويا سازگارى محيطى براى انها فراهم نشده است(Velikovsky 1950 ). لذا تعداد کثيرى از اين جانوران وگياهان در اين بخشها از ميان رفته اند.
اين نکته را نبايد ازياد برد که اثار ناشى از تغييرات گذرا وسريع اقليمى بر سيستمهاى شکل زائى با اثار برجاى مانده از تغييرات بطى ومستمرو پايدار تفاوت داشته کاملا از يکديگر مميزند.در تغييرات بطى همواره اين فرصت وجود داشته که جانوران بتوانند به مناطق مطلوبتر مهاجرت نمايند ويا در برابر اين تغييرات خود را سازگارسازند .دراين تحولات سيستم هاى شکل زا،بعضا کاملا دگرگون شده وپديده هاى ژئومرفولوژى خاصى در سطح پوسته خارجى زمين بوجود ميايدکه هر کدام شاهدى برحاکميت نوعى سيستم شکل زائى ويابه عبارتى يک سيستم اقليمى است.

نتيجه تغييرات اقليمى برسيستم هاى شکل زا در قالب چند حالت عمومى بروز مى کند که ان حالات عبارت است از:

1)حاکميت دوره سرد ومرطوب

2)حاکميت دوره سرد وخشک

3) گرم وخشک

4) بارانى معتدل يا گرم

حاکميت هر يک از دوره ه هاى فوق در ايران سيستم شکل زائى خاصى را بوجودآورده وآثار ناشى ازاين سيستم هابصورت چشم انداز هاوشواهدژئومرفولوژي،قابل شناسائى ورديابى است. بطور کلى تغييرات اقليمى سبب شده که تغييراتى در حوزه عملکرد سيستم هاى شکل زا بويژه در نوارساحلى دريا هاى آزاد ، درياچه هاى بسته داخلي، ارتفاع مرز برف دائمى وزبانـه هاى يخچالى بوقوع بپيوندد وهمين نوسانات منجر به جابجائى کانون هاى مدنى ، تغييرمعيشت انسـان هاى اوليه وحتى فنآورى وابزارسازى آنها گردد.
نظر به اهميت نحوه تغييراتى که در خطوط ساحلى درياها ودرياچه ها ومرز برف هاى دائمى در جريان حدوث دوره هاى اقليمى رخداده به تشريح مکانيسم آن مبادرت ميشود.

تغيير خطوط ساحلى درياهاى آزاد :

الف) در دوره هاى برودتى(سرد) :

بطور کلى با حاکميت دوره هاى سردتر، سطح تراز آب درياهاى آزاد سير نزولى داشته است . علت اصلى چنين روندى معطوف به بلوکه شدن بخش عمده اى ازآب اقيانوس ها بصورت توده هاى يخى در قاره ها بوده است . در نتيجه در طول دوره سـرد تمامى سواحل درياهاى آزاد باآفت شديد ارتفاعى روبرو بوده اند .
آثار شواهد اين افت در بسيارى از سواحل منجمله سواحل درياى مديتـرانه سواحل درياى بالتيک وخليج فارس و000 قابل رد يابى است البته اين نکته را نبايد فراموش کرد که اين آثار بيشتر بصورت خطوط بريدگى شيب در بستر هاى کم عمق ساحلى قابل شناسائى هستندودر درياى مديترانه تا عمق 100مترى چنين شواهدى رديابى شده است. (کلتات.ديتره 1378)

ب ) در دوره هاى گرم:

گرم شدن متوسط درجه حرارت دماى زمين وذوب بخش عمده أى از يخهاى قاره اى بالا آمدن سطح اساس ابهاى ازاد را بدنبال داشته است. شوره زارهائى که در حال حاضر کيلومتر ها از سواحل شمالى درياى مديترانه فاصله دارند همگى شاهدى بر خطوط ساحلى اين دريا به ميزان 90 متر بالا تر از سطح فعلى است . دوبره(Deperet) ولاموت(Lamothe) دردرياى مديترانه مطـالعاتى را در اين زمينه بعمل اورده اند وسه پادگانه دريائى را در ارتفاع 15 ،30،و60 مترى شناسائى نموده اند.(صفت زاده ، 1375)اين شواهد در غالب سواحل درياهاى فعلى ديگر نيز قابل رديابى است.شکل (1)

نوسان خطوط ساحلى درياچه هاى درون قاره اى:

الف) در دوره هاى برودتى (سرد) :

سطح درياچه ها وچاله هاى داخلى مناطق جنب حاره در طول دورههاى سرد ويا باراني، برخلاف سطوح ساحلى در درياهاى ازاد سيرى صعودى داشته است . اين امر بيشتر معلول بيلان مثبت ابى مناطق بوده است . پادگانهاى بسيارى که در حواشى چاله هاى فعلى وجود دارد بخوبى اين واقعيت را نشان مى دهد.(Krinsley. D.B1970)

ب) در دوره هاى گرم وخشک:

درست مقارن بابالا آمدن سطح درياهاى آزاد،سطح درياچه هاى درون قاره اى ســـــــتيرنزولى خودرا طى مى کرده اند و پاره اى از آنها به طور کلى خشک شده اند. اگر چه بستر اين درياچه ها بر حسب محل استقرار و ميزان تبخير و ورودى آنها تفاوتهاى عمده اى از نظر رسوب شناسى دارند و ليکن مى توان بطور کلى گفت ، چشم انداز هاى مشابهى را تدارک ديده اند بطوريکه ما امروز شاهد دها پلايا و چاله خشک شده اى هستيم که آبکير هاى فصلى مناطق خشک و نيمه خشک کمربند مجاور حاره را تشکيل مى دهند.

زبانه هاى يخى و تغيير ارتفاعى آن، در دوره هاى سرد وگرم عهد چهارم:

خط برف هاى دائمى و زبانه هاى يخچالى از جمله عوامل مهم ديگرى است که ضمن تعريف تعادل يخ وآب در زمين نحوه جابجائى وشکل گيرى کانون هاى مدنى را تعريف ميکند . اگرچه اين عامل در ايران نقش کمترى نسبت يه دو عامل فوق الذکر داشته است ولى نقشى انکار ناپذير واساسي، درآرايش کانونهاى مدنى اروپا وآمريکا بويژه آمريکاى شمالى داشته است.
در دوره هاى يخچالى پهنه وسيعى از قاره نيمکره شمالى در استيلاى توده هاى گسترده يخ هاى قاره اى بوده بنحوى که بيست درصداز سطح قاره ها را ميپوشانده است. [در حـال حاضر تنها هفت درصد از سطح قاره هاتحت پوشش يـــخ قراردارد(Brady.cC1974)]. بغير از يخچالهاى قارهاى يخچال هاى کوهستانى هم در اين دوره فعال بوده اند بنحوى که آثار زبانه هاى يخى تاچند هزارمتر پائين تر از حد فعلى قابل رد يابى است.بطور کلى مى توان گفت ارتفاع زبانه هاى يخى در ادوار يخچالى به شدت کاهش ودر دوره هاى ميان يخچالى افزايش مى يافته است. در جدول ( 1) سعى شده است تعادل آب ويخ در دوره هاى تناوبى عهد چهارم ونقش آن درسيستم هاى شکل زا بصورت خلاصه تبيين گردد.

ويژگيهاى فضاى ايران ونقش ان در شکل گيرى سيستم هاى شکل زا:
اگرچه حاکميت هريک از الگـوهاى اقليمى فوق ميتواند يک سيستم شکل زاى خاص خود را برمنطقه تحميل کند ولى ويژگى هاى مرفيک سرزمينى ايران سبب شده که حـاکميت يک سيستم اقليمى در همه ايران يک سيستم شکل زاى خاص را بوجود نياورد. چشم انداز فضاى ايران بواسطه ترفيع مکانى(فلاتى بودن) واختلاف ارتفاع اراضى (28- تا 5600 مترى ) در برابر تغييرات اقليمى ومحيطى واکنش يکسانى در همه صحنه ها از خود نشان نداده است و تنوع خاصى رابرسيستم هاى شکل زائى تحميل کرده است .لذا حاکميت يک حالت خاص اقليمى در ارتفاعات نوعى سيستم شکل زا به ارمغان آورده و همين اقليم در نواحى پست سيستم شکل زاى ديگرى را بوجـود آورده است .
بطور کلى حاکميت دوره هاى سرد، در قالب چهار سيستم شکل زائى و حاکميت دوره هاى گرم وخشک در سه سيستم شکل زائى بروز نموده است .جدول (2) گذشته از تحليل هاى جغرافيائي، از ديدگاهى ديگر مى توان چشم انداز ناهمواريهاى ايـران را ترکيبى از چاله ها

وقللى تصور نمود که وسعت آبگرفتگى چاله هاى آن، تابعى از ارتفاع وحجم قلل مجـاورآنهاست .

چهره قلل وچاله ها در ايران دوران چهارم ( در دوره مرطوب )چشم اندازى از درياچـه هاى متعددى را بوجود مى آورده که مهمترين تامين کننده آب آنها همان قلل مجـاور بوده است و بر حسب آنکه اين قلل تا چه حد از 2500متر بيشتر بوده اند ويا چه حجـمى ووسعتى را در اشغال داشته اند ضريب تامين آب چاله نيز افزايش مييافته است بطوريکه رابطه مستقيـمى بين وسعت درياچه ها وارتفاع و وسعت قلل کوهستانها وجود داشته است .البته از اهميت جهت ناهمواريها که نقش بسيار عمده اى در تشکيل يخچالهاى کوهستانى داشته اند نمى توان بسادگى گذشت . بغير از چاله هاى بسته، حاشيه فلات ايران راخطوط ساحلى درياهاى آزاد فراگرفته است وازديدگاه ژئومرفولوژى مى توان تغييرات اقليمى ومحيطى راباسطح آب درياهاى آزاد، نوسان سطح آب درياچه ها ى داخلى وارتفاع زبانه هاى يخى قلل مجاور آنها، در يک رابطه منطقى قرارداد.بعبارت ديگر تغيير سطح آب درياهاى ازاد، درياچه هاى داخلى وتغيير ارتفاع زبانه هاى يخى سه عامل مهم در تکوين و جابجائى کانون هاى مدنى محسوب ميشوند که در ايران تغيير سطوح درياچه اى از اهميت بيشترى برخوردار بوده است و البته همه اين نوسانات به تغييرات اقليمى نسبت داده مى شود.


دوره هاى تناوبى عهد چهارم

سيستمهاى شکل زا ى غالب
دوره سرد ومرطوب
يخچالى ، جنب يخچالى ، روان آبها ، پديمنتاسيون ،
( باد در پاره اى نقاط)
دوره خشک

باد ، پديمنتاسيون ، روان آبها ، جنب يخچالي،
(يخچالى در ارتفاعات)


تبيين اين رابطه، تعريف دقيقى از نحوه جابجائى کانونهاى مدنى ، نوع معيشت جوامع زندگى کننده در اين فضا را براى ما ترسيم ميدارد وميتوان تعادل آب و نوسان خطوط ساحلى در درياچه ها و درياهاى آزاد ايران را در اين چشم اندازتبببن کننده نحوه جابجـائى و معيشت وبعبارتى مدنيت اين جوامع دانست وچون اين رابطه تکرار پذير بوده لذا جابجائى مهاجرت ومعيشت اين جوامع نيز، بيشترتابعى از اين تناوب بوده است تا يک سير تحولى توالى پذير.
نظر به اهميت سه عامل فوق (تغيير خطوط ساحلى دريا ها ودرياچه هاى داخلى وزبانه هاى يخى)تشريح مکانيسم ونحوه نوسان و جابجائى اين خطوط در دوره هاى تناوبى گرم وسرد ايـران ضرورى بنظر مى رسد.
چشم اندازهاى ژئومرفيک ايران وتاثير ان در گسترش کانون هاى مدنى
ايران از نظر تنوع اقليمى وبدنبال ان تنوع سيستم هاى شکل زا ،کشور کم نظيريست وبه همين دليل، چشم انداز هاى مرفيک موثر در مدنيت ها وکانون هاى جمعيتى در آن نيز، محدود به يک چشم انداز نمى شود ولى بطور کلى ميتوان گفت هسته هاى اوليه غالب شهر ها وکانونهاى جمعيتى ايران در حاشيه درياچه هاى داخلى شکل گرفته اند، درياچه هائى که در دوران سرد ويا مرطوب تر دوران چهارم مملو از آب بوده وامروزه جز شواهد ژئو مرفيک اثرى از آب در آنها ديده نمى شود.
در اين جا سعى شده است ضمن تفکيک سيستم هاى شکل زا نقش محورى هريک از چشم انداز هادر تبلور کانون هاى مدنى ايران تشريح گردد .

الف : رودخانه ها

بطور کلى ميتوان گفت تنها درسه ناحيه از ايران ، رود خانه ها در تشکيل و جابجائى وگسترش تمدن ها نقش فرميک داشته اند. بعبارت ديگر در اين سه ناحيه شرايط شکل زائى رودخـانه ها بنحوى بوده است که بستر اوليه مدنى را تدارک ديده است .شکل ( 2 )
اولين ناحيه جلگه خوزستان است . در اين ناحيه از ميان چندين رودخــــانه جاري، دو رود خانه کارون وکرخه از اهميت بيشترى برخوردارند. مهمترين ويژگى اين رود خانه ها،


جابجـائى وتحرک بسيار آنهاست بگونه اى که بارها وبارها تغيير مسير داده اند.علت اصلى چنين تحرکى بيشتر معلول رسوبگذارى هاى مستمر بستر آنهاست بصورتى که مى توان گفت رود هاى فوق در خط الراس دشت جريان دارند.(مسير رود خانه ها در جلگه هاى سيلابى بسيارکم شيب نسبت به نواحى مجاورآن مرتفع تراست و اين مطلب بخوبى در پروفيل عرضى رود خانه کارون در اهوازديده مى شود) تحرک وجابجائى اين رود ها سبب شده که شهرهاى جلگه خوزستان مانند اهواز آبادان خرمشهر و000 از سابقه تاريخى چندانى برخودار نباشند.
ناصر خسرو در سفرنامه مشهور خود به چنين نکته اى اشارت دارد. وى از شهر بنام مسرقان که بسيار آباد و در نزديکى ويس قرار داشته . سخن به ميان مى آورد که البته در حال حاضر اثرى از آن وجود ندارد و با تغيير مسير کارون بسمت مسير فعلى ( اهواز ) ناحيه مسرقان متروک و از ميان رفته است. رودخانه کارون قبلاً از مسير ديگرى گذشته و درمحل بند امام خمينى امروزى به خليج فارس متصل مى شده است و خورموسى که بصورت خليجى است ، يادگار آن دوره است رديابى اين مسير از تصاوير ماهواره اى لندست بخوبى امکان پذيراست.
تحقيقات وحفارى هاى مفصلى که در جلگه بين النهرين و در رسوبات فرات انجام گرفته نشان مى دهد که آثار متعدد مدنى در حاشيه رود فرات بصورت عمودى در نيمرخ جلگه طغيانى آن ديده ميشود. بدين نحو که با وقوع هر ابرسيلاب کانونهاى مدنى حاشيه ساحل فرات ، مدفون مى شده وکانون هاى مدنى جديد، بر روى رسوبات جديد وبر روى تمدن هاى تدفين شده شکل گرفته است، حال آنکه جابجائى کانون هاى مدنى در جلگه خوزستان بصورت افقى است . بدين معنى که با توجه به تغيير و جابجائى مسير رود خانه کارون وکرخه کانون هاى مدنى حاشيه رود خانه نيز جابجا شده و از مسير رود خانه هاتبعيت کرده است .
رود کرخه نيز در محلى بنام حميديه تغيير مسير داد ودر مسير فعلى خود که از شهرسوسنگرد ميگذرد قرارگرفت . نزديک به يکصد سال پيش با تغيير مسـير کرخه ( رامشت ، 1365 ) رونق شهر هويزه نيز دست خوش تحول گرديد. اين تحول منجر به آن شد که شهر هويزه که قبلا در مسير اصلى کرخه قرارداشت از رونق بيافتد و شهر سوسنگرد که دهکـده بسيار کوچکى بود بسرعت رشد وتوسعه يابد. مسير قبلى کرخه در حال حاضر به کرخه کور شهرت دارد وبا اين تغيير شهر هويزه هرگز رونق قبلى خود را باز نيافت ودرعوض سوسنگرد بعنوان رقيب قدرت مند و مرکز شهرستان دشت آزادگان ظهور يافت .شکل(3 )
دومين ناحيه ايران که حيات خود را بيشتر مديون رود ها ست، شهر هاى ساحلى درياى عمان است. اگر چه اين شهر ها همگى در ساحل دريا قرار گرفته اند ولى بايد اذعان داشت که ساحل دريا نقش اصلى را در شکل گيرى اين شهرها نداشته است بلکه رود خانه هاى اين ناحيه که غالبـا با جهت شمالى جنوبى به دريا مى پيوندند، چنين نقشى را ايفا کرده اند.
مطالعات ويتافنزى نيز بخوبى نشان ميدهد که آثار مدنى بدست آمده دراين ناحيه همگى در حاشيه رود خانه هاى آن بوده ونه در ساحل دريا .(ويتافنزى. ،1358 )
در اين ناحيه هشت رودخانه با جهت شمالى جنوبى به دريا مى پيوندد. اين رود خانه ها با فواصل خاصى از يکديگر جريان دارند ودر قلمرو ساحلى خود منطقه اى را برحسب بزرگى و پرابى خود تعريف مى کنند. اين نواحى ومناطق که بصورت مخروطه افکنه هائى در حاشيه ساحل دريا قرار دارند، حيات را در حاشيه اين قلمرو تعريف مى کند وبا پايان يافتن قلمرو هر رودخانه، دوباره سرزمين باير و برهوت آغاز ميشود.
در حاشيه درياچه هامون نيز جابجائى رودخانه ها تابع همان روندى است که در خوزستان شاهد آن بوديم و جابجائى اين کانونهارا در سطح افقى تاييد مينمايد(ضيا توانا. ،1379). دلتاى سفيد رود درشمال ايران نيز تا حدودى از اين قانون تبعيت مى کند.
البته لازم به ياد اورى است که تغييرات سواحل رودخانه ها (پادگانه هاى ابرفتى ) در ايــران بيشتر متوجه دوره هولوسن است ونميتوان اين عوارض را به دوره هاى يخچالى نسبت داد وبر اساس مطالعات جديد اين شکل زائى ها بيشتر در حوادث کاتاستروف اقليـمى بوجود امده واز نظر زمانى بسيار جوان تر از شواهد ژئومرفيک يخچالى است و نمى توان آنها را معادل دوره هاى يخچالى و ميـان يخچالى دانست .(سيف . ، 1375 )

ب : خطوط ساحلى درياهاى آزاد ايران

همانگونه که قبلا اشاره شد، حاکميت دوره هاى برودتى(سرد) سبب کاهش سطـح آب دريا ها نسبت به امروز و در مقا بل دوره هاى خشک ويا ميان يخچالى منجر به افزايش وبــالا آمدن سطح آب دريا نسبت به سطح فعلى مى شده است. بعبارت ديگر کانونهاى مدني، ساحلى همواره در ابعاد زمانى بلند مدت با آب گرفتگى ويا دور افتادگى از ساحل دريا روبروبوده اند . اين تغييرات بواسطه وسعت ونحوه عملکرد آب دريا، غالبا سبب مدفون شدن ويا از ميان رفتن آثارمدنى ساحلى شده است.

خطوط متصل به آبهاى ازاد ايران را مى توان منحصربه سواحل جنوبى ايران دانست . اين خط ساحلى که درحال حاضر از بندر گواتر تا جزيره ابادان ادامه مييابد در طول دوران چهارم با نوسانات متعددى روبروبوده است .
آثار و شواهد ژئومرفولوژيکى که مى تواند بخوبى سطح آب در خليج فارس ودرياى عمان را نشان دهد، در سرتاسر ساحل شمال وجنوب ودر حاشيه سواحـل جزاير خليج فارس قا بل رد يابى است، بطوريکه ميتوان تغييرات نوسان سطح آبهاى آزاد را در ارتفاع 60 مترى از سطح فعلى بخوبى رديابى نمود. اگر اين آثار را مرتفع ترين بالا آمدگى آب محسوب کنيم، ميزان آب گرفتگى در همه جاى ساحل خليج فارس ودرياى عمان يکسان نبوده است زيرا شيب اراضى در طول ساحل متفاوت است. بيشترين آب گرفتگى ها در ناحيه شمال غربى خليج فارس بوقوع پيوسته است.بطوريکه خط ساحلى در اين ناحيه را بايد حدود شهرستان خور موج، اهرم، برازجان، رامهرمز ، شوشتر ، دزفول ، هفت تپه و مهران دانست . پادگانه هاى دريائى فوق درکناره شهر فعلى بـرازجان و جزايز خارک وکيش رديابى شده است.(سازمان منطقه آزاد کيش1377 ). آثار فوق دال برحاکميت دوره هاى گرمتر از دوره فعلى در طول دوره چهارم است . آثار متعدد ژئومرفيک بويژه در جنوب هفت تپه بخوبى قابل رد يابى است وحتى در منطقه اهـرم ماسه زارهاى ساحلى آن روزگار هنوز باقى است.
بالاترين خطوط ساحلى در خليج فارس در بخش جنوبي، چندان با ساحل فعلى فاصله ندارد ، ولى از بندر جاسک به سمت چاه بهار اثارخطوط ساحلى بدرون خشکى کشيده مى شود
بطورى که ديسک هاى دريائى وپادگانه هاى دريائى ناشى از تغييرات ائوستاتيک درياى عمان، درحوالى منطقه گرم بيت باهوکلات ديده مى شود. اشاره بدين نکته ضروريست که اين پادگانه هابالاترين شواهدبرجامانده است وآثارپادگانه هادر سطوح پائين ترنيزقابل رديابى است. در جزيره کيش مرتفع ترين تراس در ارتفاع 30 مترى ديده ميشود البته علت انکه آثارپادگانه 60 مترى در اين جـزيره ديده نمى شود آنست که بالاترين نقطه ارتفاعى اين جزيره 45 متراست ودر زمانى که سطح آب خليج فارس به بالا ترين حد خود ميل کرده است، تمامى اين جزيره در زيرآب بوده است .آثار مشابهى در جزيره خارک در محل استقرار کارخانه آب شيرين کن نيز سطح فوق را تاييد ميکند.
ناگفنه نماند که سطح اساس درياى عمان ازپيچيدگيهاى خاصى برخوردار است و اگر چه رسوبات ساحلى را ميتوان تا ارتفاع 100مترى از سطح فعلى دريا مشاهده نمود ولى وجود گسل هاى عـادى متعدد در اين ناحيه( بندر جاسک تا گواتر ) و شواهد زمين شناسى ديگر، نميتوان همه اين نشـانه ها را به تغييرات ائوستاتيک در يا نسبت داد و بسيارى از اين جابجائى ها مربوط به جابجـائى هاى زمين ساختى (تکتونيکى) است(Vita-finzi 1980 )،ولى چون انچه در اينجا مد نظر است، تغييـرات اقليمى حادث شده در طول کمتر از 600 هزارسال گذشته است لذا از اثرات فعاليت هاى زمين ساختى( تکـتونيکى) که منجر به شکل زائى هاى خاص در حاشيه سواحل جنوب شرق شده چشـم پوشى وتنها شواهد ناشى از تحرکات آب در ساحل ارزيابى مى گردد.
در مجموع اگر چه خطوط ساحلى درياى آزاد جنوب در برابر سواحل درياچه هاى داخلى جاذبه کمترى در گسترش مدنيت از خود نشان داده اند، ولى شهرهاو شهرک هاى مهم خطوط ساحلي، همگى در گستره منطقه نوسانات آبى اين دريا قرارگرفته اند که از آن جمله بندر عباس، بندر لنگه، بوشهر ، خور موج ، برازجان ، تاحدودى بهبهان ، رامهرمز ، هفت تپه ،شوشتر، دزفول ومهران مندلي، تـکريت ورمدى درعراق ازاين خط ساحلى تبعيت کرده اند.
بديهى است شهرهاى عمده ديگر اين ناحيه، اگر چه در بسترنوسانات ائوستاتيک دريا قراردارندولى جريان هاى رودخانه اى نقش موثرترى درحيات آنها ايفا کرده اندو ميتوان ازجمله اين شهرها چابهار، کنارک ،ماهشهر ، اهواز ، سوسنگرد، هويزه ، شادگان ،آبادان ، خرمشهر و خسروآباد را نام برد.

مقارن با حاکميت دوره هاى خشک (کاتاگليشيال) سطح اساس آب در خليج فارس و درياى عمان با کاهش روبروبوده است مطالعات پارسر در خليج فارس بيش از شش سطح را نشان ميــدهدکه آثار آن در اعماق 9، 18 ، (29-37) ، ( 66-80 )، و 100 مترى عمـق خليج فارس رديابى شده اند. (Parser .h 1973)وى براساس شواهد ژئو مرفولوژيک اثبات ميکند که حـداقل سه بار خليج فارس تا مجاورت تنگه هرمز عقب نشينى کرده وبعبارتى خليج فارس فعلى درچنيـن ادوارى بکلى خشک شده است شکل(5). اين رخدادها همگى قبل از 17 تا20هزار سال پيش اتفاق افتاده است.(محمودى فرج ا..13767 ).بديهى است کاهش سطح آب درياى عمان بواسطه شيب زيادوعميق بودن دريــا پيشر وى و پسروى قابل ملاحظه اى بمانند آنچه در خليج فارس رخ داده مشاهده نميشود وتنـها در ناحيه رودخانه با هوکلات ساحل تا عمق خشکى پيشروى داشته است. ( در منطقه گرم بيت ديسک هاى دريايى ديده مى شود).

خطوط ساحلى خليج فارس در اناگليشيال


ج : درياچه هاى داخلى

درياچه ها مهمترين وگسترده ترين چشم انداز ژئو مرفيک تاثير گذار در بستر کانون هاى مدنى در ايران بشمار ميايند . اين چاله ها در دوره هاى سرد ومرطوب مملو از آب بوده و سواحل انها بعدها محل استقرار کانون هاى جمعيتى شده است .
اگرچه درياچه هاى داخلى از نظرعمق،شوري، وسعت وويژگيهاى ديگربايکديگر متفاوت اند ولى مطالعات کرينسلى نشان ميدهد که نسبتB / p ( نسبت وسعت حوضه ابريز به مساحت پلايا) انها در چند طيف قرارميگيرند(کرينسلي، 1352 ) واين بــدان مفهوم است که آنها را ميتوان بر اساس شرايط اقليمى ومحلى طبقــه بندى نمود. با اين وصف سواحل غالب درياچه ها در ايران بستر اوليه شهرهاى بزرگ وکوچک است وبعبـارتى پتانسيل مدنى در ايران با سطوح بستر آنها انطباقى غير قابل انکار دارد.وجود تپه هاى باستانى در غالب بستر ويا حاشيه اين چاله ها خود شاهدى بر اين مدعاست . در اکثر اين تپه هاشواهدى از خرده سفال وبقاياى کوره هاى سفال پزى بدست آمده ونمونه هاى بارز اين گونه اثار در تپه هاى باستانى شمال ايران ،چاله قوچان ،شيروان ، بجنورد و…ايران مرکزى ديده ميشود .وجودچنين آثارى نشان ميدهد که حاشيه اين درياچه ها وچاله ها محل استقرار مدنيت هاى خاص وکيفيت آب آنها بمراتب مطلوب تر از دوره هاى گرم بوده است.
اين نکته را نيز نبايد فراموش کرد که بسيارى از اين چاله ها،ارتباطى ارگانيک با قلل ارتفاعات مجاور خود داشته اند.بدين معنى که آب درياچه ها در ارتباط مستقيم با حجم وارتفاع کوهستانهاى مجاور آنها است واين عامل نه تنها در تغذيه درياچه هاموثر بوده است که امروزه نيز نقش بسيار عمده أى در تامين اب ابخوان هاى شهر هاى مجاور وهمچنين دهکده هاى ييلاقى حاشيه اين شهر ها دارد. حتى در بعضى موارد اصولا تشکيل آب خوان هاى اين دهکده ها وشهرها معلول فعاليت هاى يخچالى اين کوهستانهاست.(اوليا ، محمد رضا1378 )درياچه هاى ايران را مى توان از نظر آب گيرى وشکل سازى به چند دسته طبقه بندى نمود.
بسيارى از درياچه هاى دوران چهارم که در دوره سرد مملو ازآب بوده اند بواسطه سرريز(ورودى بيشتر از ظرفيت درياچه ) و يـا شکست هاى زمين ساختى سطوح اساسشان تغييرکرده و درحال حاضـرتله افتادن آب درآنها ديگرميسورنيست . اوبرلندر(Oberlander 1965)در کتاب خود , زاگـــرس, الگوهاى ابراهه اى که با تمرکز نقطه اى در صحنه طبيعى امروز ديده ميشوند را شاهدى بر وجود اين پديده ميداند. چاله گلبافت در نزديکى شهر گلبافت ، چاله ازنا که شهر فعلى ازنا دقيقا در بستر آن شکل گرفته است وهمچنين چاله دليجان (سد 15 خرداد درست در محل پارگى اين درياچه ايجاد شده است) و درياچه طبـيعى زاينده رود(منتظري،1379 ) (سد زاينده رود در نزديکى محل پارگـى در ياچه طبيعى زاينده رود بنا شده است ) و چاله گلپايگا ن وداراب(فتوحى ،1377 ) از نمونه هاى بارز چنين درياچه هائى ميباشند.
بسيارى از درياچه هاى ديگر که سطوح آنها دچار پارگى زمين ساختى(نکتونيکى ويا فرسايشى نشده اند داراى اثار پادگانه هاى درياچه اى در اطراف خود هستند وازآنها بعنوان شاهدى بر حاکميت دوران مرطوب ياد مى شود . درياچه قم ، گاوخونى ، طشتک ، اروميه ، هامون سيستان وبلوچستان وخزر، ابرقو، حاج على قلى و...هرکدام داراى پادگانه هاى خاصى هستند وغالبا سه تا چهار پادگانه در اطراف آنهابخوبى قابل رد يابى است .

مهمترين شهرهاى ايران، دقيقا در ساحل اين درياچه ها شکل گرفته اند واگر چه در بعضى از آنها هيچ نشانه اى ازآب وجود ندارد ولى در حاشيه انها شواهد ژئومرفولوژيک متعددى دال بر اين مدعا وجود دارد. از جمله اين درياچه ها ميتوان درياچه اروميه را نام برد. پادگانه هاى اين درياچه در مدخل ورودى مهاباد به جاده اروميه بخوبى ديده مى شود . اين پادگانه ها وسعت گسترده اى را در اطراف درياچه اروميه در برمى گرفته است به نحوى که ميتوان بالاترين سطح تراسى را تاارتفاع 115مترى از تراز فعلى آب درياچه مشاهده نمود.(عيوضى1372) اين ارتفـاع به مفهوم آب گرفتگى تمام بستر واراضى شهر هائى چون اروميه ، تبريز ، مـــراغه ، ميان دوآب و000 است بعبارت ديگر شهرهاى فوق شهرهاى ساحلى در ياچه اروميه به حساب مى آيند.
Kaehne معتقد است که در اين دوره چاله خوى از طريق کانالى به اين درياچه در ارتباط بوده است به عبارت ديگر چاله خوى نيز خود يک درياچه محلى بوده که در مواقع پر آبى با اروميه متصل مى شده است در ناحيه خزرى نيز چنين قانونى حاکم است . بالاترين سطح پادگانه اى در اين درياچه تا ارتفاع 35 مترى از سطح تراز درياهاى آزاد گزارش شده است اگر چه در حال حاضر سطح آب خزر بيش از 28- از سطح تراز فعلى دريا هاى آزاد پائين تراست ولى در دوره هاى مرطوب و سرد سطح آب خزر 75 متر بالا تر از سطح فعلى بوده است وسطوح پايين ترى در عمق 120 مترى نسبت به سطح فعلى را مى توان شاهـد بودکه دال بردوره هاى خشک تر وگرم تراز دوره فعلى است. چنانچه نقشه توپوگرافى حاشيه ساحلى خزر مورد برسى بصرى قرار گيرد درخواهيم يافت، اين ناحيه ازا يران که فعالترين وپرجمعيت ترين کمربند ساحلى محسوب ميشود، دقيقا در بستر درياچه قديمى خزر شکل گرفته است وشهرهائى چون آستارا، آمل ،سارى ،محمودآباد، گرگان ،بابل ، تنکابن ،0000 همگى در اين مرز قرار مى گيرند. در مورد چاله گاو خونى همين تعبير صحت دارد . اين درياچه داراى سه سطح پادگانه اى است که بالاترين آن در ارتفاع 1550متر گزارش شده است (رامشت 1371 ). بعبارتى اين درياچه در دوره هاى مرطوب و سرد نزديک به 80 متر سطح ترازآب آن با سطح فعـلى تفاوت داشته است واين بدان مفهوم است که اصفهان درست در ساحل ان قرارميگرفته وشهر هـاى ديگرى چون اژه ، هرند، ورزنه و برسيان در بستر درياچه شکل گرفته اند .
چاله ابرقو نيز از اين قاعده مستثنى نبوده است و اگر چه اين ناحيه از ايران از نظر رطوبتى با نواحى غربى و شمالى تفاوت داشته است مع الوصف حداقل دو سطح تراسى در حاشيه آن به ويژه در محور تفت ـ ابرقو قابل مشاهده است و شهر قديمى ابرقو درست روى پادگانه بالائى آن بنا شده است .
اگر چه در حاشيه شمالى چاله مرکزى ايران بواسطه خشکى بيش از حد و پاره اى مسائل ديگر کانون هاى مدنى بزرگى شکل نگرفته است ولى براساس گزارش اسکـــلولند ، گابريل ،پلانو فورد و هدين درياچه بودن اين پهنه وسيع تاييد و شوا هدى در مورد آن ذکر شده است. در ضلع غربى اين چاله شهر هائى چون نايين ، عقدا ،اردکان ، ميبد ، يزد همـــگى در يک خط نزديک به ساحل شکل گرفته اند که عميق ترين بخش اين درياچه معــــطوف به پلاياى سياه کوه مى باشد.شهرنايين از اين مجموعه در پادگانه بالائى کوير سياه کوه و شهر عقدا در پادگانه دوم واردکان به درون وکف بستر آن کشيده شده اند.
در امتداد اين ساحل، چاله هاى بعضا مستقل ديگرى هم وجود دارند که ساحل وبستر آنها جولان گاه توسعه شهر هائى چون يزد ، آنار ، رفسنجان ، کرمان وماهان است .
چاله حاج على قلى درجنوب دامغان نيز از جمله چاله هاى ايران مرکزى است که پادگانه هاى درياچه اى آن در بخش شمالى قابل رد يابى است . اين چاله که در حال حاضر کاملا خشک است حد اقل داراى دو سطح تراسى در ارتفاع 1170 و1250مترى است و شهر دامغان بر روى تراس دوم آن شـکل گرفته است . لازم به ياد آورى است که پادگان هاى درياچه اى حاج على قلى در بخش شمالى بعضآ توسط مخروطه افکنه هايى که حاصل عملکرد جريان هاى سيلابى از شمال به جنوب است پوشيده شده است .
شهر طبس نيز درست در حاشيه ومحوطه بستر يک درياچه محلى بوجودآمده وبريدگى هاى شيب آن از محور جاده فردوس به طبس، قابل رويت است.
چاله هامون در سيستان وبلوچستان نيز چنين وضعيتى داشته است . بالاترين سطح پادگانه اين در ياچه، درست در مدخل شهرک باستانى سوخته قراردارد. اين ارتفاع نشان ميدهد که حد گسترش درياچه هامون تا چه اندازه گسترده بوده است بطوريکه سه چاله صابرى ،گودزره ،و پوزک به يکديگر مى پيوسته اند وشهر فعلى زابل درست در کف بستر اين درياچه بنا و شکل گرفته است.در حاشيه اين چاله چهار سطح پادگانه اى بخوبى قابل شناسائى است.
شهر هاى بروجن و بلداجى در استان چهار محال وبختيارى نيز درست در حاشيه ساحلى دو چاله بروجن وبلداجى گسترش و بنا شده اند.اين دوچاله بنا به علل خاصى داراى پادگانه هاى درياچه اى بسيار کم ارتفاعى است وبراى مثال شهرک بلداجى که درست بر تراس بالائى درياچـه استقرار دارد وگسترش آن بسمت پلاياى چاله اخيرا کشيده شده داراى پادگانه هاى در ياچه اى به ارتفاع کمتر از دو متر ميباشد.اين پادگانه ها درست بموازات جاده بروجن بلداجى قرارگرفته وشبکه ابيارى محلى نيز از سطوح تراز اين پادگانه ها پيروى کرده است.
شهر کازرون از شهر هاى ديگريست که در فاصله چند ده کيلومترى در ياچـه فامور قرارگرفته است. اين درياچه که خود يک چاله ساختمانى (ناوديسى) است، داراى نوسانات آبى متعددى بوده ولى در رو داشتن آبهاى فامور که بيشتر بواسطه تشکيلات آهکى وکارستيک درمنطقه است، مانع از آن شده که اب درياچه شکل زائى ساحلى برجسته اى از خود بيادگار بگذارد.
چاله قم از چاله هاى بزرگ ديگر واقع در ايران مرکزى است ودرياچه حوض سلطان در شمال غرب ومسيله را نيز شامل مى گردد. بالاترين ارتفاع پادگانه اى در اين درياچه به نود متر ميرسد . البته لازم به ياداوريست که چاله قم بواسطه عمق وپرشيب بودن سواحل آن، نوسـانات آبى درآن نتوانسته است که وسعت آب گيرى وسيعى را آن چنان که در درياچه هاى ديگر شاهد ان بوده ايم بوجود آورد.
بسيارى ازچاله هاى ديگر که بستر گسترش شهرهاى فعلى ايران هستند تنها چاله هايى بوده اند که ميزان عمق آب آنها به حدى نبوده است که فرم زائى خاصى در ساحل آنها شکل گيرد،
بعبارتى شايد نتوان در حاشيه اين چاله ها تراس هاى درياچه اى را رديابى نمود ولى وجود رسوبات خاص در انها نشان ميدهد که اين رسوبات در پاياب هاى کم عمق و راکد ترسيب شده اند. شهرهاى يزد، ، ماهان، اردستان، کاشان ، اسد اباد، شيراز ، مشهد، لردگان، شهر کرد ،رفسنجان،کبوتر خان،سيرجان،انار،خاش،بيرجند،شاهرود،سمنان،سبزوارونيشابور،ازآن جمله اند.

د :مرز دائمى برف وزبانه هاى يخچالهاى کوهستانى در دوره هاى سرد :

باشروع دوره هاى برودتى يکى ازشاخص هاى ديگر فرم زائى جابجائى خطوط مرز برف هاى دائمى وتحرک زبانه هاى يخچالى کوهستانى در ايران بوده است . تغذيه بهتر برفخانه ها از يکسو وکاهش نسبى دماى محيطى از سوى ديگر، سبب شده که ارتفاع خط دائمى برف وزبانه هاى يخى آن کاهش يابد . اگر چه اين کاهش در همه کوهستانهاى ايران يکسان نبوده است و عوامل متعددى از جمله جهت ناهمواريها، تفاوت هاى دماى محلى وميزان رطوبت نسبى وبارندگي، پوشش گياهى و… از عوامل موثر در اين تفاوتهابشمار ميايد ولى مطالعات جديد نشان ميدهد که زبانه هاى يخچالى در ايران مرکزى (يزد) تا ارتفاع 1600 متر هم پائين آمده اند .(اوليا 1377) اين جابجائى ها در طول مسير يخچالها داراى آثار متعدديست که خود بيانگر حدوث دوره هاى برودتى متعدد در دوران چهارم بوده است .حد فاصل بين پايين آمدن زبانه هاى يخى و مدخل سيرک هاى يخچالى در غالب نوارهاى کوهستانى ايران (کوهستانهائى که بيش از 2800 متر ارتفاع دارند ) نوارى از گره هاى به هم پيوسته ويا آثار بجاى مانده از درياچه هاى يخچالى ديده ميشود که روستاها يا شهرک هاى ييلاقى درآن شکل گرفته اند.
توزيع فضائى اين دهکده ها ،دقيقا از حرکت و شکل زائى زبانه هاى يخچالى پيروى ميکند ونمونه هاى بارز اين دهکده ها در استان يزد طزرجان ، ده بالا ، فخر آباد ، منشاد ومهريز در نطنز دهکده اوره در اصفهان دهکده زفره ، فشارک ، طرق ، ظفرقند و در لوت دهکده سيرچ را ميتوان نام برد. بديهى است در البرز بويژه بخش جنوبى ان وهمچنين در شمال و غرب ايران چنين دهکده هائى زيادند ولى تعيين موقعيت دقيق انها محتاج بررسى و مطالعات بيشترى است .
نتيجه گيرى

غالب شهر هاى بزرگ وکوچک ايران درحاشيه سواحل درياچه هاى دوران چهارم که بمراتب ميزان دريافت آبى انها بيشتر از دوره حاضر بوده قرار دارند . تغيير مسير رودخانه ها از يک سو ونوسان ارتفاع زبانه هاى يخچالى کوهستانى از عوامل اصلى ديگر تاثير گذار درتبلور و شکل کالبدى کانون هاى مدنى ايران بشمار ميايند .شکل گيرى کانون هاى مدنى در حاشيه درياچه هاى دوران چهارم سبب شده که اولا توسعه فيزيکى اين شهر ها بيشتر به شکل ستاره اى با تمايل به همگرائى نقطه أى باشد، اصلى که در اروپا بواسطه نقش يخچالها کاملا با آنچه در ايران ديده ميشود تفاوت داردو اين نکته ايست که نبايد از ديد برنامه ريزان کالبدى شهر ها دور بماند زيرا چنانچه جهت توسعه بسمت مر کز پلايا باشد وشرايط اقليمى گذشته تکرار گردد بدون ترديد غالب اين شهر ها دچار آب گرفتگى ميشوند.
زبانه يخچال هاى کوهستانى در ايران نيز سبب شکل گيرى کالبدى بسيارى از کانون هاى مدنى روستائى شده است . اين کانون ها بصورت نوار گره دارى از ارتفاعات به پاى کوه کشيده ودهکده هاى ييلاقى ما را شکل ميدهند اگر چه تاثير اين سيستم فرم زائى در ايران اندک است ولى بهر حال بعنوان يکى از محور هاى تاثير گذار در کالبد فضائى کانون هاى جمعيتى مطرح است .

منابع

1- اوليا.محمد رضا ، 1377، زمين ريخت شناسى ميانکوه يزد، رساله فوق ليسانس دانشگاه اصفهان.

2- پدرامى . منوچهر ، 1367، سن مطلق کوارترنر، مجله دانشکده علوم، جلد 17 ،شماره 3و4 ، ص 88 .

3- جدارى عيوضي،1372، جدارى عيوضى.جمشيد، ژئومرفولوژى ايران ، دانشگاه پيام ، نور ،ص 15-31.

4- جهاد سازندگى بوشهر ، 1375 ،طرح اسکان عشاير بوشگان ، بخش خاکشناسى

36/مجله پژوهشى دانشگاه اصفهان

5- رامشت. م.ح، 1365 ،جغرافياى هور العظيم ، دانشگاه اصفهان

6- رامشت. م.ح، 1371نقش پادگانه هاى زاينده رود در سيماى فضائى اصفهان ، دانشگاه تربيت مدرس.

7- رژه کک، ترجمه محمودى. فرج ا...، 1370، ژئومرفولوژى اقليمي، دانشگاه تهران، ص

8- سازمان منطقه ازاد کيش ، 1377 ،طرح جامع کيش ( بخش مولفه هاى جغرافيائى )

9- سيف . عبدا...، 1375، تعيين سن مطلق پادگانه هاى آبرفتى رود خانه اي، مجله دانشگاه سيستان وبلوچستان ،سال دوم شماره 1 ص20

10- نادر صفت ، 1375، جغرافياى کوارترنر، دانشگاه پيام نور، ص 50

11- ضيا توانا .حسن ،خرداد 1379 ،تغيير مسير رودخانه هيرمند وآثار فضائى آن ، مجله دانشگاه سيستان وبلوچستان شماره 10، ص 95

12- فتوحى.صمد، 1377، سيستم هاى ژئومرفيک پلاياى داراب، رساله فوق ليسانس، دانشگاه اصفهان.

13- کرينسلى. دانيال ، 1352 ،اهميت اب وهواى گذشته پلاياى ايران، سازمان جغرافيائى کشور.

14- کلتات. ديتر، ثروتى محمد رضا، 1378 ،جغرافياى طبيعى درياها وسواحل ، انتشارات سمت،ص 190-197

15- محمودى . فرج ا..، 1367،تحول ناهمواريهاى ايران در کوارتر نر ،مجله پژوهشهاى جغرافيائى دانشگاه تهران شماره 23 ص 5-43

درياچه هاى دوران چهارم بستر/37

16- منتظرى . مجيد، 1379، تحول تاريخ طبيعى زاينده رود وشکل گيرى مدنيت در حاشيه آن، مجله پژوهش دانشگاه اصفهان ،شماره 1و2.

17- ويتافنزى. ک،1358 ،گامى چند در راه مطالعه زمين شناسى کوارترنر جنوب ايران، سازمان تحقيقات زمين شناسى ايران.

18- هانوف.ميشل،ترجمه عسگرى .اصغر،1368،فرهنگ مردم شناسي،نشرويس،ص144

19- Ariai, A. and C.Thibault ,1977, Nouvelles Proeoisions apropos de loutillage paleolithique anacien sur galets de khorassan (Iran) Paleorient 3 : 101-8.

20- Brady .n ,1974, The Nature and Properties of Soils ,Macmillan Publishing Co. New yok page 239-300

21- Krinsley,Daniel B.1970 , A Geomorphological and Departmet of Paleoclimatological Study Interior,Washington, D.C. of The Playas of Iran ,Geological.

22- Coon, C.s ,1957, The Seven Cave. Archaelogical Explorations in the Middle East. New york, Alfred A.Knopf

23- Ecole -de Morgan,j. 1907,Le plateau iranien pendant lepoque pleistocen Revue de d, anthrop ologic de Paris 17:13-16

24- Oberlander, 1965 ,The Zagros Streams, University of California. Berkely

25- Parser,B.h, 1973, The Persian Gulf ,Holocen carbonate Sedimentation and Diayenesis in a Shallow Epicontinental sea, Berlin, Hidelberg. New york .



38/مجله پژوهشى دانشگاه اصفهان

26-Van Ziest, W. and Bottema , 1977 ,Palynological Investigations in Western Iran Palaeochistoria 19: 18-85

27-Velikovsky.Immanuel , 1950 ,World in Collision , London ,Gollancz

28-Vita Finzi, C. 1980 , Surface finds from Iranian Makran. Iran18: 149-55.

29-Write, H.E , N.Y. 1963 Preliminary Pollen Studies at Lacke Zeribar, Zagros Mountains, Southwest Iran. Science,



3 آبان 1388    08:17
Balatarin  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختیاری)


ای-میل (اختیاری)


متن


بازگشت


Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد