www.roshangari.net

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | ويدئو کليپ | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | زنان | بين المللى | اخبار

زير پوست شعار "نه غزه، نه لبنان.."
سوسن آرام


http://www.roshangari.net/

تظاهرات روز قدس يک نقطه عطف در مبارزات مردم عليه استبداد حاکم بود. با اينکه در طول هفته های بعد از کودتای انتخاباتی مردم صحنه های به يادماندنی از مقاومت برجای گذاشته اند که رژيم را به وحشت انداخته است، با وجود اين آشکارا معلوم است تظاهرات مردم در روز قدس رژيم را به تکان آورده است. دليل آن اين است که در اين روز مردم نشان دادند توهمی به اصلاح "نظام" ندارند و رهايی خود را در چالش با "نظام" جستجو ميکنند. در روز قدس مردم ديگر معترضين به دزدی آراء نبودند، متعرضين به وجود و دوام نظام استبداد حاکم بودند. با اينکه خامنه ای در نمازهای عيدفطر و سخنرانی در برابر خبرگان و امام جمعه هفته بعد تهران سعی کردند اين واقعيت تکان دهنده برای رژيم را به روی خود نياوردند، اما کارگزاران آنها وسيعا واکنش نشان دادند. از موتلفه و کيهانی ها تا احمد توکلی که نامه سرگشاده اش به خاتمی و موسوی بيش ازديگران بازتاب يافت و پاسخ درخور توجهی نيز از عليرضا بهشتی و بعد محمد رضا خاتمی دريافت کرد[1]. احمد توکلی که ظاهرا "منتقد دولت" هم هست در اين نامه همان کاری را کرد که معمولا "سانتر" در مواقع بحرانی به آن اقدام ميکند: پيشبرد "سياست کثيف" مرتجع ترين جناح زير پوشش منتقد بيطرف. او آشکارا به خاتمی و موسوی اخطار داد ازمردمی که در روز قدس شعارميدادند "برائت" کنيد تا "گرفتار خشم خدا نشويد". او مچ خود را در مورد انتقاداتی که امثال او از عملکرد دولت مردان نظام دارند با اين جمله بازکرد: "آن که بايد اول تصميم به بازگشت بگيرد، شماييد نه مخالفان شما."

با اينکه نگرانی اصلی رژيم رشد جنبش، عبور مردم از خط ترس، و تبديل جنبش از يک اعتراض انتخاباتی به جنبش ضد استبدادحاکم است، اما تريبون داران رژيم در حملات خود فضای زيادی را به شعار"نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ايران" اختصاص دادند، زيرا به گمان شان اين نقطه ضعفی بود که به کمک آن ميتوانند جنبش اعتراضی را به اسرائيل چسبانده و به حمايت از سرکوب حقوق ملی مردم فلسطين متهم کنند. به همين جهت مرتبا يادآوری کردند اين شعار را راديو اسرائيل و راديو فردا و کسانی مثل سازگارا و نوری زاد تبليغ ميکردند که درست هم هست و پائين تر به آن خواهم پرداخت.

به همين جهت در اين مقاله روی همين "نقطه ضعف" متمرکز ميشويم تا ببينيم زير پوست اين شعار چه ميگذرد و حتی وقتی اين شعار داده ميشود متهم اصلی کيست.

ديوار حايل بين مردم ايران و فلسطين
هم منابع رژيم و هم نيروهايی که از دولت اسرائيل حمايت ميکنند گزارش اعتراضات مردمی در روز قدس را به نحوی ارائه دادند که گوياشعار " نه غزه.." شعار محوری روز قدس بود. مثلا راديو فردا خبرداد: "صدها هزار معترض ...پس از هفته‌ها فرصت به خيابان آمدن پيدا کردند و با شعار "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ايران" شعارهای حکومتی را تحت‌الشعاع قرار دادند".[2]
به علت سانسور رژيم و ضعف منابع مستقل، ارزيابی وزن واقعی اين شعار در روز قدس بر ما معلوم نيست. ولی همه ميدانيم اين شعار محوری همه تظاهرکنندگان نبود. بسياری از قبل نوشتند با آن موافق نيستند. درخود تظاهرات نيز عده ای شعار "هم غزه، هم لبنان.." يا "ايران شده فلسطين" يا امثال آن را سر ميدادند، برخی از رهبران اصلاح طلب هم عدم موافقت خود با آن و حتی شعارهای مقابل را مطرح کردند.

وزن شعار هرچه بود اما اين واقعيت را نبايد پرده پوشی کرد که بخشی از مردم اين شعار داده اند و از آن طرفداری ميکنند.

ترديدی نيست اين شعار اساسا متمدنانه نيست، يعنی امروز در عرف بين المللی هر موضعی که همبستگی بين ملل را نفی کند، رسما پذيرفته نيست، هرچند در عمل اين اصل زير گرفته شود و ميشود. مثلا اگر در آلمان يا انگلستان عده ای راه بيافتند و شعار بدهند "نه افغانستان نه ايران، فقط و فقط خودمان"، يا" سرکوب در ايران و گرسنگی در آفريقا به ما چه" حتما به عنوان نژادپرست به باد انتقاد گرفته ميشوند. به همين جهت وقتی بی بی سی از پخش برنامه تبليغاتی چندين موسسه خيريه انگليسی برای کمک به مردم غزه بعد از حمله ويرانگر اخير اسرائيل خودداری کرد زير چنان فشار سنگينی قرار گرفت که کارشناسان قبلی خود اين موسسه نوشتند در تاريخ بی بی سی سابقه نداشته است. البته کسی دچار اين توهم نبود که بی بی سی ممکن است موضع اصلی خود در دفاع از سياست اشغال دولت اسرائيل را رها کند، بلکه مساله اين بود که به خاطر حفظ اين موضع حق نداشت عليه تلاش برای کمک به قربانيان حملات اسرائيل و همبستگی با مردمی که ستم ديده اند اقدام کند. به عبارت ديگر در چارچوب مدنيت پذيرفته شده امروز، حتی سياست های سلطه و تبعيض را رسما اعلام نمی کنند، مگر با نيرويی روبرو باشيم مثل رژيم اسلامی که رسوم مدنيت نوين را نمی پذيرد.

از اين گذشته ملت ها بويژه ملت های پيشرفته که توانسته اند به دمکراسی سياسی دست يابند، عليرغم خودخواهی های ملي، معمولا از اينکه بتوانند به مردم کشورهای ديگر کمک کنند، احساس غرور ميکنند. کافی است نگاهی به تبليغات دولت های غربی بيندازيم. در آمريکا درست در همان زمان که بمب های چند تنی و اورانيوم غنی شده و گاز فسفر بر سر مردم عراق و افغانستان فرومی انداختند، و هنوز می اندازند، شبکه های تلويزيونی مداوما دولتمردان سابق و لاحق را نشان ميدادند، و نشان ميدهند که درچهارگوشه جهان از افغانستان گرفته تا صحاری آفريقا مشغول کمک به مردم هستند. اساسا به بسياری از مردم آمريکا باورانده اند جوانان شان برای بردن دمکراسی و پيشرفت، در سرزمين های دور به خاک می افتند. دولت های اروپايی موجی از تبليغات رسانه ای دارند که کمک های مادی و معنوی به کشورهای ديگر را بزرگنمايی ميکنند و معمولا هم به جز گروه های کوچک و بی اعتبار نژاد پرست کسی به اين برنامه ها اعتراض نميکند.

اين ها تابع يک قانونمندی است و ملت ايران را هم نميتوان مثلا به بهانه عقب ماندگی بکلی از اين قانونمندی ها بيگانه به شمار آورد. اما اينجا مشکلی هست:رژيم ايران نقض حاکميت مردم فلسطين وتجاوزات مکرر اسرائيل به خاک کشورهای همسايه را به ابزاری برای توجيه موجوديت خود و نقض حق حاکميت مردم ايران تبديل کرده است. بعلاوه با کمک به گروه های بنيادگرای موتلف، مواضع خارجی حاکميت ضدمردمی خودرا تقويت ميکند. اين واقعيات نميتواند از چشم مردم ايران پوشيده بماند و نمانده است و مردم به اشکال مختلف و گاه در قالب های کاملا معکوس و انحرافی از قبيل عرب ستيزی يا اسلام ستيزی به آن واکنش نشان ميدهند. همين امر ميتواند سکويی برای نيروهای فرصت طلب فراهم آورد که موافقت با سرکوب فلسطين را معادل دوستی با مردم ايران جلوه دهند.

به عبارت ديگر در راه همبستگی مردم ايران با نه فقط مردم فلسطين بلکه با بيشتر ملت های همسايه و ديگر ملل جهان ديوار حايلی قرار دارد که همانقدر مورد تنفر مردم ايران است که ديوار حايل اسرائيل مورد تنفر فلسطينی ها و مردم آزاديخواه جهان. در اين چارچوب رژيم اسلامی ايران بزرگ ترين عامل دامن زدن به انواع نفرت های ملي، قومی و مذهبی و در عين حال عامل اصلی تقويت موضع رژيم اسرائيل بين بخش هايی از جمعيت ايران است، همان نقشی که دولت اسرائيل در ميان مردم فلسطين و کشورهای عرب دارد.

اين از بخش "منفی" شعار مورد بحث يعنی "نه غزه، نه لبنان..".حالا به بخش اثباتی اين شعار توجه کنيم:"جانم فدای ايران".

درد اشغال
مردم ايران به طور بی سابقه ای "ميهن دوست" شده اند. اين واقعيت را نسل قبل از انقلاب ميتواند روشن تر ببيند. اين علاقه فزاينده را چطور ميتوان توضيح داد؟ درست است هرکس کشورش را دوست دارد و بويژه وقتی کشور زير فشار رژيمی ويرانگر در هم کوبيده شود و مردم اش زير شلاق استبداد قرار داشته باشند، بيشتر به فکر نجات آن می افتاد. اما فرياد ايران، ايرانی که مردم معترض از نسل های قديم و جديد به راه انداخته اند و اجداد خود را هم به کمک گرفته اند، طنين و حال ديگری دارد: درد و سوزش يک زخم هولناک را ميتوان در آن ديد، صدای طبل جنگ را ميتوان در آن شنيد.

رژيم ولايت فقيه از همان آغاز با هويت ايرانی درافتاد. با سنت های ايراني، با راه و رسم زندگی ايراني، و بويژه با همه ميراث های دمکراتيک و انقلابی و مدنی ايران: با انقلاب مشروطيت که ايران مدرن هويت خود را مديون آن است؛ با مصدق و ميراثش عليه استعمار نوين در جنبش ملی شدن نفت؛ با نوروز؛ با چهارشنبه سوري؛ با موسيقی و رقص و آواز ايراني؛ با سينما و تئاتر ايراني؛ با زندگی عرفی زن و مرد ايرانی و حقوق بديهی که برپايه آن به عنوان يک ايرانی ميتوان صبح را به شب رساند. و اين آخری از همه مهم تر و ملموس تر است. نشانه های "هويت ملی" و "ميراث ملی" فقط نوروز و شعر حافظ و سی و سه پل و قرمه سبزی نيست. اين تصور اشتباهی است که هويت ملی را فقط متشکل از چيزهايی بدانيم که يک ملت را از ملت های ديگر متمايز ميکند. حقوق مدنی که مردم ايران طی تاريخ خود بطور طبيعی يا در مبارزه مستمر با ارتجاع و استبداد به دست آورده اند و زندگی عرفی و سبک زندگی خود را بر اساس آن تنظيم ميکنند، بخشی درونی شده از "هويت ايرانی" و فرهنگ ايرانی است. دهه ها بعد از انقلاب مشروطيت ودر آستانه انقلاب ايران هم نيمکت شدن آزادنه دختر و پسر در دانشگاه و حق ديدن فيلم بهروز وثوقی و رقصيدن با ترانه های آغاسي، همانقدر بخشی از هويت و فرهنگ ايرانی شده است که بدبينی عميق به دولت استبداد يا گرايش به تئوری توطئه در مورد قدرت های خارجی.

رژيم به اين هويت تجاوز کرده است. سی سال است سبک عادی و عرفی زندگی مردم ايران زير فشار باتوم قرار است، سی سال است زن ايرانی با شکل عادی خود در يک ميدان ورزشي، روی صفحه تلويزيون، در پرده سينما، روی سن تئاتر ظاهر نشده است. سی سال است رابطه جنسيتی سالم تا همان حد که اصلاح شده بود، زير فشار ديدگاه بيمارگونه جنسی حاکم سرکوب ميشود، سی سال است که هنر، ادبيات و روابط مردم در تمام فضاها و تمام عرصه های عمومی در چنگال حکومت دچار خفقان است و به زحمت ادامه حيات خود را تامين ميکند.

و سی سال است که ايرانی ها عليه تاراج هويت و فرهنگ خودشان توسط اين رژيم فرياد ميزنند. سی سال است که هر هنرمند و شاعر و نويسنده ای ميميرد مردم انگشت نشانه را به سوی رژيم ميگيرند. درست مثل اينکه دلکش وهايده و فنی زاده و خسرو شکيبايی و اردشير محصص و شاملو و منوچهر محجوبی و حتی قمر و فروغ و عارف و عشقی را اين رژيم بطور فله ای به دار کشيده است. "ميراث های ملی" ما، مرده و زنده، مادی و معنوی مثل پيکر زنانی که روی جرثقيل کشيده شدند، جلوی چشم ما روی طناب دار اين رژيم تلوتلو ميخورند.
پاسخ رژيم به اعتراضات گسترده مردم به اين وضعيت، تهاجم و تجاوز بيشتر به هويت آنها بوده است. در چهار سال اخير، رژيم تهاجم به حقوق مدنی مردم را تحت نام اسلامی کردن تشديد کرد. در سريال های تلويزيونی زنان را در هفتاد متر پارچه می پوشانند، ملا و آخوند را به هنرپيشه اول فيلم ها تبديل کرده اند، دانشگاه را به قبرستان، ادبيات را به کتاب دعا و کلاس درس را به مسجد.

مردم ايران با چنگ و دندان جنگيده اند تا بخشی از ميراث ملی خود را ازتاراج رژيم به در برده اند. نويسندگان، هنرمندان، فرهيختگان و حتی مردم عادی برای نجات هويت شهروندی خود به همه شيوه ها متوسل شده اند نه فقط مبارزه از روبرو بلکه اغلب به همان روش روشنفکران ايرانی در دوران اشغال ايران توسط واليان کوفه و خلفای عباسي، يعنی از طريق تقيه، تن دادن به زبان و ياسای حاکمان و آری حتی پرداخت جزيه، وگرنه در اين سی سال نه از تاريخ چيزی مانده بود، نه از ادبيات و موسيقی و هنر.

تازه اينها سرکوب های مدنی است. سرکوب های اخص سياسی و سرکوب های طبقاتی که جای خود دارد. اينکه برگزاری اول ماه مه يا 8 مارس يا روز معلم در يک سرمايه داری عقب مانده استبدادی مثل ايران ممنوع است يک چيز است. اما کارگر، زن، معلم و نويسنده ايرانی اين درد را چگونه فرياد کند که تحت عنوان "مجازات" شلاق ميخورد، مثل آن زمان که هويت مردم را خان و حاکم و لات محل تعيين ميکردند. مردم با فرياد ايران، ايران از يک طرف سوگ ايرانی را سر ميدهند که ميخواهند و خود را شهروندش ميدانند، و از طرف ديگر هويت دژخيمانی را که از گورتاريخ به آنها هجوم آورده اند، بيگانه اعلام کرده و آن را به چالش ميکشند.

درست است که بنا بر قاعده در استبداد ها بين ملت و حکومت فاصله ی بعيدو تقابل ايجاد ميشود، ولی با رژيم ولايت فقيه مساله از اين فراتر می رود. نعلين به واقع به چکمه بيگانه تبديل شده است و ايرانيان به راستی خود را زير يوغ اشغال احساس ميکنند. حتی اشغالگران آمريکايی و انگليسی و روسی و اسرائيلی که حق حاکميت مردم تحت استعمار را نقض می کنند، فرهنگ مردم را به اين شيوه سرکوب نکرده اند. استبداد فراگير سياسی با اشغال فرهنگی ترکيب شده و يکی از بدترين انواع اشغال را ايجاد کرده است.

اين اشغال بين ملت ايران و فلسطين شباهت هايی را بوجود آورده که شايد در نگاه اول قابل تشخيص نباشد. حالا اکثريت عظيمی از ايرانيان نسبت به رژيم ولايت فقيه همان موضعی را دارند که ملت فلسطين نسبت به دولت اسرائيل. هردو خاک، دارايی ها، حق حاکميت و هويت ملی خود را زير چکمه دولتی کاملا بيگانه با خود می بينند. وهردو با اعلام هويت خود به دولت متجاوز اعلام جنگ ميدهند.

مقاومت در برابر اشغال در همه جا به احساسات ملی دامن ميزند. دامن گرفتن اين احساسات طبيعتا با خود برخی خصوصيات انحرافي، از قبيل خودستايي، برتر شمردن خود و تحقير ديگران، نفرت از "بيگانگان" و چيزهای مشابه را نيز به همراه می آورد. اما همه اينها در رابطه با ملتی که مظلوم واقع شده و حق تعيين سرنوشت خود را طلب ميکند، فرعی است.

سوء استفاده دو طرف دارد
کارگزاران رژيم همه معترضان ايران را متهم ميکنند که به پيروی از راديو اسرائيل شعار "نه غزه، نه لبنان.." را سر داده اند و بر سرکوب ملت فلسطين توسط دولت اسرائيل صحه گذاشته اند. اما واقعيت اين است که بهترين وسيله برای توجيه سرکوب ملت فلسطين را خود به دولت اسرائيل داده اند. رژيم اسلامی سی سال است و هرسال بيش از سال پيش از سرکوب مردم فلسطين نان ميخورد، اما برای اسرائيل هم فرصت کم نظيری ايجاد کرده تا با توسل به همان شيوه ی رژيم، بساط خود را رنگين کرده و ستم بر فلسطينی ها را توجيه کند. راديو اسرائيل، راديو فردا و ايرانيانی که خود را در خدمت سياست دولتهای متبوع اين راديو قرار داده اند، از درد مردم ايران در چنگال رژيم به همان ترتيب استفاده ميکنند که رژيم ايران از درد مردم فلسطين در چنگال دولت اسرائيل. در حقيقت رژيم ايران در اين رابطه معلم اول و سرمشق است. همانطور که احمدی نژاد در برابر سوال خبرنگار ان بی سی در مورد قتل جنايتکارانه ندا، با وقاحتی تکان دهنده عکس شربينی را بلند ميکند، دولت اسرائيل نيز از افشای جنايات رژيم مدد ميگيرد تا روی جناياتش در غزه پرده بکشد. ظالمان حتی وقتی با هم در جنگ اند، يک ديگر را تقويت ميکنند، در حوزه ايدئولوژيک هميشه، و در صحنه سياست اغلب.

کج روی های ستمديدگان هم به شبيه است
شباهت رژيم های ايران و اسرائيل بيش از آن است که در بالا به آن اشاره شد. نقض حاکميت تمام يک ملت با توسل به آيات هزاره های قبل، تقسيم شهروندان و تبعيض بين آنها براساس هويت ملی و مذهبی و برقراری سيستم آپارتايد، آزار و اذيت روزمره که گاهی حتی منطق آن معلوم نيست و لحظه به لحظه زندگی مردم را دشوار ميکند،ايجاد انواع دستجات امنيتی و شبه نظامی که بطور روزمره عليه مردم عمليات انجام ميدهند، زندان ها و شکنجه گاه های مخفی که هيچکس را به آنها دسترسی نيست، به اسارت و گروگان بردن کودک و پير و جوان، به خاک و خون کشاندن هزاران جوان که برای حق مردم خود مبارزه ميکنند، توسل به اتم و اسلحه به منظور سلطه بر منطقه .. فقط چند نمونه از اين شباهت هاست. اين سياست ها البته مقاومت مردم تحت ستم آنها را دامن ميزند اما فشارهای سنگين چنين سياست هايی برمردم، زمينه انحرافات در جنبش مقاومت را نيز فراهم می آورد. متاسفانه کجروی های ستمديدگان هم به شبيه است. فلسطينی ها گول احمدی نژاد را ميخورند و ايرانی ها گول سازگارا يا نوری زاده را. بسياری از فلسطينی ها از واقعيات مربوط به کودتای انتخاباتی اخيرو سرکوب های وحشيانه بعد از آن بی خبرند و واقعا دروغ های احمدی نژاد در مورد "دست خارجی" در قتل ندا و انتساب اين خيزش به انقلاب مخملی را باور ميکنند. بسياری از آنها هم از واقعيت کاملا اطلاع دارند، ولی نمی خواهند به روی خود بياورند. به همين ترتيب بخشی از جوانانی که از "عموسازگارا" و امثال اوخط ميگيرند نمی دانند اينها که هستند و با کدام انگيزه های سياسی بر جنبش مردم سوار ميشوند. برخی هم به خوبی اينها را می شناسند. همکاری نزديک سازگارا با کسی مثل پاتريک کلاسون (که تجسم دشمنی با ايران به عنوان يک کشور مستقل، دموکرات و قدرتمند خاورميانه، نه فقط با رژيم اسلامی ايران است و پيگيرانه از حمله نظامی به ايران دفاع کرده است) چيزی نيست که عده زيادی از آن بی اطلاع باشند. اما درست همانطور که آن فلسطينی و لبنانی طرفدار رژيم چشمش را بر قتل ندا ها و سهراب ها می بندد، اينجا هم کسانی گوششان را می گيرند و نمی خواهند حقيقت را ببينند و بشنوند.

بايد تاکيد کرد در اين مورد ميزان توهم و بی خبری در ميان جوانان ايرانی اساسا قابل مقايسه با فلسطينی ها نيست. اما در همان حدی که هست، چرا هست؟ زيرا بين حقيقت و مردم متوهم چه در اينجا، چه در فلسطين دولت های غاصب و ستمگری ايستاده اند و چنان عرصه را بر مردم زير سلطه خود تنگ کرده اند که به هرتخته نجاتی متوسل می شوند. ترس رقت بار خامنه ای از "ناتوی فرهنگی" و معنای اين اصطلاح در فرهنگ لغات ولايت فقيه مثال گويايی است. وقتی خامنه ای فرهنگ عرفی مردم ايران را درست معادل بمب های ناتو شمرده و ازپخش آهنگ هايده و مهستی از "منابع بيگانه" بيش از بمباران ايران با سلاح هسته ای وحشت دارد، آيا جای تعجب دارد که تعدادی از جوانان کم اطلاع تر ايران ناتو ومنابع بيگانه را همانطور معنا کنند که آن مادر عراقی "دموکراسی" را به عنوان لولوی آدمکش برای فرزند بی تابش؟
به عبارت ديگر از هر زاويه به صحنه سياست ايران نگاه کنيم مجرم اصلی يکی است: رژيم جمهوری اسلامی.

روز قدس، روز حق تعيين سرنوشت
آيا همه اينها شعار"نه غزه.." را توجيه ميکند؟ نه نمی کند. نه به لحاظ اصولي، نه بنا بر ملاحظات استراتژيک و نه به خاطر مصالح تاکتيک. به لحاظ اصولي، زيرا يک نيروی دمکرات مطلقا با هيچ بهانه ای نمی تواند جنايتی به بزرگی و طول جنايت درفلسطين را را بپذيرد يا به آن بی اعتنا بماند. چنين کاری از جنس انکار هولوکاست توسط احمدی نژاد و به همان اندازه نشان دهنده فرومايگی و بی اعتنايی به حقوق انسانی است.

به لحاظ استراتژيک، زيرا نمی توان با متحدان مرتجع و تن دادن به سياست های ضد انسانی آنها به دمکراسی دست يافت. اين را در کودتای رضا شاه تجربه کرديم، در ضدانقلاب خمينی هم تجربه کرديم.ايرانی که نبايد ده بار ازيک سوراخ گزيده شود.

به لحاظ تاکتيک، زيرابايد رياکاری رژيم در استفاده ابزاری از فلسطين را به نمايش گذاشت و اين آخرين حربه را ازدستش گرفت. نه فقط برای خلع سلاح رژيم در سياست خارجی که به جای خود اهميت دارد، بلکه در سياست داخلی کشور نيز مهم است که آخرين پايه های رژيم را، که اغلب مطلعين حدود ده درصد تخمين ميزنند، تا آنجا که ممکن است فروپاشانيد. برخی از نيروهای پايه رژيم هنوز به "مبارزه ضدامپرياليستی" و "ضد صهيونيستی" رژيم توهم دارند. حتی اگراين توهم در بسيج نيروی حامی سرکوبگران نقش بزرگی نداشته باشد، "بهانه" سرکوب که هست. هم آن توهم را بايد فروريخت و هم اين بهانه را بايد گرفت. اين امر برای فلج کردن دستگاه سرکوب اهميت دارد.

بعلاوه بايد توجه داشته باشيم که يک بخش محوری از نيروی مبارزه با رژيم، يعنی مردم زحمتکش همان بخشی است که بدنه اصلی دفاع در مقابل تجاوز عراق را تشکيل داد، تجاوزی که در سراسر ايران نه فقط صدام بلکه همه نيروهای استعمارگر منطقه ازجمله اسرائيل را مسوول آن ميدانستند. اگر به آرايش جنگی مناسب و قدرتمند در برابر رژيم فکر ميکنيم، که در مصاف با رژيم تا دندان مسلحی مثل رژيم اسلامی ايران بايد اين کار را بکنيم، آنوقت بايد توجه داشته باشيم که معمولا زحمتکشان و ستمديدگان با مظلومان و ستمديدگان جهان احساس پيوند دارند نا با ستمگران. صدای کارگر سنديکای واحد در جريان سرکوب وحشيانه را از ياد نبريم که زير فشار سهمگين ستم رژيم بغض اش ترکيد و در حاليکه ميگريست گفت: " مگر اين جا فلسطين است. مگر ما حقوقی نداريم.اين ها از سربازان اسرائيلی بدتر کردند. ببخشيد سينه ام گرفته. من ناسلامتی معلول جنگی ام. شيميايی جنگی ام..."

روزقدس اين صدا نيز شنيده ميشد. و نيروهای سياسی هرچه مستقل تر دموکرات تر بودند، بيشتر به بازتاب آن تمايل نشان دادند. اين صدای حق تعيين سرنوشت مردم ايران است و همين است که رژيم را وحشت زده کرده است. آنچه احمد توکلی در نامه خود ازموسوی و خاتمی ميخواست تاکيد بردفاع از حق فلسطين نيست، برائت از فريادهای مردم عليه غصب حکومت توسط ولايت فقيه و ادعای حق حاکميت خودشان است.

اما همانطورکه رهبران اصلاح طلب هم خودشان بارها گفته اند برائت آنها از مردم مساله را حل نميکند. "مساله" ديگر "خانوادگی" حل نمی شود. رژيم ميتواند "وحدت" خود را از طريق سرکوب بخشی از رهبران اصلاح طلب و جلب توافق و يا وادار کردن تعدادی ديگر به تسليم فراهم کند. اما اين وحدت نيست، "انزوا"يی هولناک در محاصره سرنيزه های خودشان است. انزوايی که رژيم های اشغالگر معمولا در آخرين مرحله اشغال و آغاز فروپاشی کامل شان تجربه ميکنند.


[1]نامه احمد توکلی به خاتمی و موسوی
http://alef.ir/1388/content/view/53832
پاسخ عليرضا بهشتی به نامه توکلی
http://parlemannews.ir/?n=3839
واکنش محمد رضا خاتمی به نامه در گفتگو با اعتماد
http://parlemannews.ir/index.aspx?n=3938

[2]
http://www.radiofarda.com/content/F7_ViewPoints_2806_Quds_day/1830385.html

[3]
http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20060129134521.html

7 مهر 1388    01:18
Balatarin  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما
نام:  
ای-میل:  
17:11 17 مهر 1388
گفتید سازگارا؟
عقده سازگارا و بقیه جاسوس های استعمار این است که وقتی غرب تدارک حمله به کشورهای اسلامی خاورمیانه را می دید اکثر سوسیالیستها از آنها دفاع نکردند و حالا برای پیشبرد منافع ارباباشون مزخرفاتی می گویند که حاکمیت سرمایه داری جمهوری اسلامی را علیه خود جوشی کارگران و کارمندان و زحمتکشان تقویت کند. اگر خوب دقت کنید که معمولا نمی کنید متوجه می شوید که سازگارا و سایر جاسوسان سرمایه داری غرب، رژیم سرمایه داری اسلامی و سایر کشورهای سرمایه داری در یک چیز هم منافع هستند و از آن نمی گذرند: استثمار نیروی کار و تا حد امکان احمق نگه داشتن کارگران نسبت به منافع و توانائی های انسانی خود.

نام:  
ای-میل:  
01:17 14 مهر 1388
آفا مزدک این آمار را که میگی:( جنگهای اول و دوم جهانی را با هفتاد هزار کشته بجا گذاشته بود.) از کجا آوردی؟ تا جایی که من بیسواد میدونم میگن که فقط هیتلر باعث نابودی بیش از پنجاه میلیون آدم شد. تازه چو انداختند که چندین میلیون اونارو با گاز سیکلون ب خفه کرده بعد هم سوزوندتشون. وچون خاکستراشون برای کود خوب بوده به عنوان کود در مزارع مصرف میشده البته راست و دروغش با همونایی که میگن من فقط نقل قول کردم. راستش هفتادهزارتا خیلی خیلی کم بنظر میاد. در ضمن میگن علمای علوم اجتماعی گفتن جنگ برای تقلیل تعداد آدمها گاه و گداری لازمه چون اگر تعدادشون زیاد بشه ممکنه به مرض کانیبالیسم دچار بشن بهر حال راست و دروغش با خودشون. از همه اینها گذشته زیاد حرص و جوش نخور بذار هرکی هرچی میخواد بنویسه بجدم فاطمه زهرا اعصابت خراب میشه ها.! بهتره بری مرید مرشد بزرگ بشریت حکیم بزرگوار نیشابوری بشی که میفرماید:
این قافله عمر عجب میگذرد
در یاب دمی که با طرب میگذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری؟
پبش آر پیاله را که شب میگذرد
برای حسن ختام هم عرض میکنم ما آقایان؟؟؟ موظفیم که احنرام بانوان را نگهداریم و این عزیزان را ارج بنهیم چه خودت اسمت مادر باوران است که بسیار زیباست و باید آنرا بامسمی نگهداری . خوش باشی

نام:   مزدک مادرباوران
ای-میل:   jostejugar@web.de
02:15 14 مهر 1388
زیر پوست مقاله ی "زير پوست شعار "نه غزه، نه لبنان..""
مقاله اگرچه با نقطه عطف خواندن این مبارزت علیه "استبداد حاکم"، گفته است که در این روز مردم نشان دادند که " توهمی به اصلاح "نظام" ندارند و رهايی خود را در چالش با "نظام" جستجو ميکنند "، اما از سوی دیگر ادعا نموده است که " نگرانی اصلی رژيم رشد جنبش، عبور مردم از خط ترس، و تبديل جنبش از يک اعتراض انتخاباتی به جنبش ضد استبدادحاکم است"!!!
مقاله سپس " نقطه ضعف" این جنبش را شعار"نه غزه، نه لبنان.."، که " بخشی از مردم" آنرا مطرح نموده اند قلمداد کرده و خواسته است به ریشه یابی این ضعف بپردازد. سپس اعلام نموده که این شعار "اساسا متمدنانه" (متمدنانه!!!) نیست، زیرا " يعنی امروز در عرف بين المللی (البته در اینجا گفته نشده است که در عرف بخشی از عرف بین المللی)هر موضعی که همبستگی بين ملل را نفی کند، رسما پذيرفته نيست، هرچند در عمل اين اصل زير گرفته شود و ميشود(این بود مفهوم متمدنانه)، و بازهم در توضیح این تمدن آورده است که: "به عبارت ديگر در چارچوب مدنيت پذيرفته شده امروز(همان سوسیالیزم واقعن موجود دیروز)، حتی سياست های سلطه و تبعيض را رسما اعلام نمی کنند، مگر با نيرويی روبرو باشيم مثل رژيم اسلامی که رسوم مدنيت نوي(مدنیت نوین!!!، این دیگر چیست؟) را نمی پذيرد." و بازهم برای روشن کردن خوانندگان اضافه نموده است که: " از اين گذشته ملت ها (ملت ها!!!، نه بخشی از مردم) بويژه ملت های پيشرفته (به به، بويژه ملت های پیشرفته – پیشرفته؟ کجا؟ درآب یا خشکی؟-!!!) که توانسته اند به دمکراسی سياسی دست يابند، عليرغم خودخواهی های ملي، معمولا از اينکه بتوانند به مردم کشورهای ديگر کمک کنند، احساس غرور ميکنند. ". و سپس مدعی می شود که این موضوع " تابع يک قانونمندی است" و برای اثبات این ادعا مثال می آورد که این مساله در این بویژه ملت ها پیشرفته، بطور مثال (شاید در پیشرفته ترین آنها) : " کافی است نگاهی به تبليغات دولت های غربی بيندازيم. در آمريکا درست در همان زمان که بمب های چند تنی و اورانيوم غنی شده و گاز فسفر بر سر مردم عراق و افغانستان فرومی انداختند، و هنوز می اندازند، شبکه های تلويزيونی مداوما دولتمردان سابق و لاحق را نشان ميدادند، و نشان ميدهند که درچهارگوشه جهان از افغانستان گرفته تا صحاری آفريقا مشغول کمک به مردم هستند. اساسا به بسياری از مردم آمريکا باورانده اند جوانان شان برای بردن دمکراسی و پيشرفت، در سرزمين های دور به خاک می افتند. دولت های اروپايی موجی از تبليغات رسانه ای دارند که کمک های مادی و معنوی به کشورهای ديگر را بزرگنمايی ميکنند و معمولا هم به جز گروه های کوچک و بی اعتبار نژاد پرست کسی به اين برنامه ها اعتراض نميکند." و باز هم برای توضیح این قانونمندی می گوید که " ملت ايران را هم نميتوان مثلا به بهانه عقب ماندگی بکلی از اين قانونمندی ها بيگانه به شمار آورد". من نمی دانم که باید به این مقاله خندید یا اینکه دچار تنفر شد. مقاله در اینجا به مشکلی برخورده است: " اما اينجا مشکلی هست:رژيم ايران نقض حاکميت مردم فلسطين وتجاوزات مکرر اسرائيل به خاک کشورهای همسايه را به ابزاری برای توجيه موجوديت خود و نقض حق حاکميت مردم ايران تبديل کرده است." (انگار همین کار را رژیم ها ی پیشرفته – در همان مثال بالا- نمی کنند).
مقاله معلوم نیست از کجا به این نتیجه رسیده است که این شعار بیانگر " نفرت های ملي، قومی و مذهبی" است.
مقاله سپس به بررسی بخش دوم این شعار، یعنی "جانم فدای ايران" پرداخته و در بخش "درد اشغال" ادعا کرده است که: " مردم ايران (البته نه بخشی از مردم) به طور بی سابقه ای "ميهن دوست" شده اند. اين واقعيت را نسل قبل از انقلاب ميتواند روشن تر ببيند (جدی؟)"
مقاله سپس ادعا کرده است که: " درست (درست؟؟ پرانتز از من است) است هرکس کشورش را دوست دارد"، و گفته است که مردم می خواهند کشورشان را نجات دهند: " بويژه وقتی کشور زير فشار رژيمی ويرانگر در هم کوبيده شود و مردم اش زير شلاق استبداد قرار داشته باشند، بيشتر به فکر نجات آن می افتد" و در اینجا خون ایرانی مقاله نویس به جوش درآمده و گفته است که:" اما فرياد ايران، ايرانی که مردم معترض از نسل های قديم و جديد به راه انداخته اند و اجداد خود را هم به کمک گرفته اند، طنين و حال ديگری دارد" و مقاله نویس، این ایرانی غیور، ضمن برشمردن هویت ایرانی، ازجمله "موسيقی و رقص و آواز ايراني؛ با سينما و تئاتر ايراني؛ با زندگی عرفی (عرفی!!!) زن و مرد ايرانی و حقوق بديهی که برپايه آن به عنوان يک ايرانی ميتوان صبح را به شب رساند" اگرچه نویسنده مقاله در یکی از مقاله های پیشین خود، شاید همین سه چهار هفته پیش ادعا کرده بود که مردم سی سال سرکوب رژیم را تحمل کرده بودند، ولی چون مقاله نویس هیچ تعهد و انسجامی ندارد، به یکباره اینجا ادعا کرده است که: " سی سال است که ايرانی ها عليه تاراج هويت و فرهنگ خودشان توسط اين رژيم فرياد ميزنند!!!" و حتی بالاتر ازآن، " مردم ايران با چنگ و دندان جنگيده اند تا بخشی از ميراث ملی خود را ازتاراج رژيم به در برده اند"!!! و گفته است که " تازه اينها سرکوب های مدنی است" و در اینجا، با همان احساسی که خود به ایرانیان (و نه بخشی از ایرانیان) نسبت داده است و گاه گاهی نیز از زبان برخی از مردم که رژیم حاکم را ایرانی نمی دانند و آنرا حکومت عربها و مسلمانان می نامند، به این نتیجه ی وحشت آور رسیده است که، ایران اشغال شده است و گفته است که در ایران "استبداد فراگير سياسی با اشغال فرهنگی ترکيب شده و يکی از بدترين انواع اشغال را ايجاد کرده است" و بنابراین:
"اين اشغال بين ملت ايران و فلسطين شباهت هايی را بوجود آورده که شايد در نگاه اول قابل تشخيص نباشد. حالا اکثريت عظيمی از ايرانيان نسبت به رژيم ولايت فقيه همان موضعی را دارند که ملت فلسطين نسبت به دولت اسرائيل. هردو خاک، دارايی ها، حق حاکميت و هويت ملی خود را زير چکمه دولتی کاملا بيگانه با خود می بينند. وهردو با اعلام هويت خود به دولت متجاوز اعلام جنگ ميدهند" واقعن؟؟؟؟ ببینید در ادامه چه آمده است:
"مقاومت در برابر اشغال در همه جا به احساسات ملی دامن ميزند. دامن گرفتن اين احساسات طبيعتا با خود برخی خصوصيات انحرافي، از قبيل خودستايي، برتر شمردن خود و تحقير ديگران، نفرت از "بيگانگان" و چيزهای مشابه را نيز به همراه می آورد. اما همه اينها در رابطه با ملتی که مظلوم واقع شده و حق تعيين سرنوشت خود را طلب ميکند، فرعی است"
تازه، مشکل نویسنده، که شاید تا همین دیروز هرکسی را که منکر اردوگاه واقعن موجود سوسیالیستی یا دفاع از حقوق بشر بود به همکاری با سازمان سیا متهم می کرد، اینجاست که این شعار، مورد سوع استفاده و بهانه قرار گرفته است.
و حتی بالاتر از آن، مردم گول خورده اند که چنین شعار را داده اند: " متاسفانه کجروی های ستمديدگان هم به شبيه است. فلسطينی ها گول احمدی نژاد را ميخورند و ايرانی ها گول سازگارا يا نوری زاده را" ..." به همين ترتيب بخشی از جوانانی که از "عموسازگارا" و امثال اوخط ميگيرند نمی دانند اينها که هستند و با کدام انگيزه های سياسی بر جنبش مردم سوار ميشوند" و البته، همین جا بسرعت دست به مرزبندی زده و بعنوان یک ایرانی باغیرت اعلام نموده است که : " بايد تاکيد کرد در اين مورد ميزان توهم و بی خبری در ميان جوانان ايرانی اساسا قابل مقايسه با فلسطينی ها نيست"
بگذریم، مقاله در پایان کلی شعار داده تا به آرامش برسد.
من دراینجا قصد بررسی این شعاروعلل روانشناسانه طرح کنندگان آن را ندارم. کسانی که کمی نزدیکتر با مردمی که در این گوشه ی کره ی زمین زندگی می کنند تماس داشته است می دانند که سالهاست که مردم می گویند، بابا فلسطین را ول کنید، پدرخودمان درآمده است...و کسانی که با بیشتر همین انسانها تماس نزدیکتری داشته است می داند که در قلب بیشتر مردم این گوشه ی سیاره ی ما، مانند بسیاری انسانهای دیگر، احساس همدردی با مردم فلسطین وجود دارد و به همین ساده گی زایل شدنی نیست.
اما، واقعن چرا " مردم ايران به طور بی سابقه ای "ميهن دوست" شده اند"؟؟ آیا این روحیه دفعتن بوجود آمده، که نویسنده نیز دفعتن به مقابله با آن برخاسته است؟ آیا واقعن " اين واقعيت را نسل قبل از انقلاب ميتواند روشن تر" ببیند؟
روشن است که نویسنده، که خود سراپا غرق در شوینیسم فارس و آریائی – ایرانی است، قصد داشته این احساس را القا نماید که فاقد آن می باشد(نسل قبل از انقلاب!!!)
معلوم نیست که چرا نویسنده سالها پیش به این موضوع توجهی نداشته است؟ از کجا شروع کنم؟ قبل از انقلاب؟ مسلن به شعر سعید سلطان پور"ایران من"، این "شیر خفته ی گرسنه به غوغای آسیا"، نگاهی بیندازید. یا مسلن به شعر شاملو(این بزرگترین شاعر روضه خوان مرثیه سرای ایران) "جخ امروز از مادر نزاده ام" نگاهی بیندازید!
... اعراب فريب ام دادند...
یا چرا راه دور بروم، به سرود زیر که اکثر ایرانیان آنرا با خون بجوش آمده می خوانند:
دن دره دن دن دن دره دن دن دن دره دن...
ای ایران ای مرز پرگهر...
جان من فدای خاک پاک میهنم...در راه تو، کی ارزشی دارد این جان ما....
بازهم مثال بزنم؟ آیا لازم به توضیح است که مردم ساکن در این گوشه ی کره ی زمین درسالهای پیش از پنجاه و هفت، همه، همه، دچار بحران هویت بودند و هرکسی بدنبال هویت می گشت، شاه فریاد می زد "کورش بخواب که ما بیداریم"، که ما دوباره ایران را، این شیر خفته به بیشه ی آسیا را بر عرش دنیا خواهیم برد...که شریعتی قاچاچقی نقطه ی جهان گیری و امپراطوری ایرانیان را نه بازگشت به کورش، بلکه در بازگشت به امپراطوری اسلام جستجو می کرد...این که ایرانیان چقدر دچار هیجانات هیستریک می شدند، وقتی احساس می کردند که به ژاندارم منطقه بودن نزدیک می شدند...که شاه چه ارتش قدرتمندی درست کرده...(اگر این سعال برای شما پیش می آید، که پس چرا با این همه، ایرانیان بر علیه همین شاه، اما با همان روحیه امپراطوری گری عصیان کردند، آنرا بپرسید، با کمال میل وارد دیالوگ خواهم شد). معنی واقعی شعار "چین، شوروی، آمریکا دشمنان خلق ما" واقعن چه بود؟
خانم نویسنده ی عزیز، این روحیه یکهوی بوجود نیامده است. همان جنبش مشروطه ای نیز که شما از آن نام برده اید، محصول هیچیک از بحران های بیان شده از دیدگاه مارکسیستی نبود. در آن موقع هم کسانی مثل شما بودند که نسبت به کشورهای "پیشرفته" دچار عقده ی حقارت شده بودند، از بالا تا پائین، از چپ تا راست و از مرکز تا پیرامون، همه و همه!
آن "روح حاکم" هگلی – البته فقط ده درصد مردم این گوشه ی کره ی زمین- فقط جبران "عقب ماندگی" و دستیابی به "مدنیتی" بود، که فقط دو دهه ی بعد، جنگهای اول و دوم جهانی را با هفتاد هزار کشته بجا گذاشته بود.
من، هنگامی که در یک دوره ی بازگشت ده ساله به بررسی عصیان مشروطه خواهان رسیده بودم ( والبته از سرگذشت انسانها درآن دوره ی اروپا، و احساسات و روحیات انسانهای ایضن اروپائی، که به دیده ی شک و ترس به آن می نگریستند باخبر بودم) با این سعال روبرو شده بودم، که چرا درآن دوره، این به اصطلاح "روشنفکران" عصر مشروطه، متوجه نگرانی این بخش از انسانهای اروپائی، از جامعه ای که ساخته بودند نشده بودند. چرا حتی بعدها هم کسی به "درغرب خبری نیست" نگاهی نمی کرد؟ و اگر کرد، باز هم به مسیر منجلابی خود ادامه داد؟
یا اینکه مصدق...وای که امروزه چقدرپیرامون کشف تعادل قوای بین امپراطوری های آن دوره توسط مصدق- یکی از بازماندگان تیزهوش دوره ی مشروطه- یعنی فقط یک ایده ی سیاسی، مثل لنین یا همین احمدی نژاد، رجز خوانی و دروغ پردازی می شود.
اینها هستند دلایل میهن دوستی...که البته امروزه هرکسی در این گوشه ی کره ی زمین بقدرت برسد، آنرا تقویت و گسترش خواهد داد.
شما، چون آکسیونیست هستید، و در بازار بورس خریداران تولیدات اندیشه ای بنجل، مانند کالاهای راحت و ارزان چینی، بدنبال مشتری می گردید، ناگهان متوجه شده اید که الآن موقعش است. اما، متاسفانه هم کمی دیر جنبیده اید، که عصیان جوانان را "رهبری" نمائید، و هم بد جوری در حال رهبری هستید، شما، خانم نویسنده ی میهن پرست آریائی!

نام:  
ای-میل:  
00:00 12 مهر 1388
تصحيح يک اشتپاه لپی محصول حواس پرتی + تکرار يک کامنت ضروری

و اين هم کامنتی که به آن اشاره کرده بودم. یعنی کامنتی که در پاسخ کلی به طرفداران شعار ,نه غزه نه لبنان,، در پای مقاله ای ديگر نوشته بودم. (و از حواس پرتی، در کامنتی که در همين صفحه نوشته ام، به اشتباه به جای پاسخ به ,طرفداران شعار,، آورده ام پاسخ به ,مخالفان شعار,! يعنی درست برعکس آنچه مد نظرم بود. هرچند که دوستان گرامی، حنما خودشان متوجه شده اند که منظور من به عنوان مخالف صد در صد و بی برو برگرد شعار عکس العملی ,نه غزه نه لبنان,، پاسخگويی (پاسخگويی کلی) به مدافعان اين شعار بوده است.
و باز هم تکرار می کنم که جدا از حمايت مدافعان مغرض اين شعار ـ که حسابشان مطلقا جداست ـ هر گونه نگاه مثبت (حتی مثبت مشروط) به اين شعار، از نظر من، نادرست است، و در بهترين شکل، می تواند به معنای دفاع از برخورد های عکس العملی باشد...

و اما آن کامنت:
کسی نگفته است که ملت ایران برای آزادی خود، احتياج به مشروط کردن مبارزه خود، به مبارزات مردم فلسطين دارد. صحبت از اين است که نبايد جنبش مردم ایران را دشمن فلسطین معرفی کرد. فلسطين مظهر مظلومیت مردمی است که مثل مردم ما سرزمينشان به اشغال در آمده است. بیشتر از ۶۰ سال است که يک مکتب به شدت فاشیستی و يک انتگريسم خالص و خلص موسوم به صهيونيسم دارد هويت و موجودیت آن ها را نفی می کند. پدر و مادر ها و بچه های آن ها را نسل در پی نسل می کشد و از حقوق اوليه انسانی محروم می سازد.
از نظر انتگريسم یهودی که مبانی صهیونيسم را تشکیل می دهد فلسطینی ها ,انسان ها درجه دوم, هستند. فقط نوع اسلامی انتگريسم بد نيست بلکه نوع يهودی آن هم بد است.
چرا بعضی ها می خواهند با سوء استفاده از بلا هایی که انتگريسم اسلامی بر سر مردم ما آورده است مبارزات مردم فلسطين را زير سئوال ببرند و در همان حال از يک دولت نژادپرست انتگريست رسما يا به طور ضمنی دفاع کنند؟
صحبت از مشروط بودن مبارزه مردم ايران به مبارزه مردم فلسطين نيست. صحبت از همدردی مردم ايران با مردم فلسطین است. صحبت از اين است که نباید گذاشت تبليغات سازماندهی شده و هدفمندی سعی در القاء اين دروغ داشته باشند که گويا ميان جنبش ايران با جنبش فلسطين دشمنی وجود دارد. اين نوع کارها مردم آزاده جهان را نسبت به ماهيت جنبش ما بدبين می کند. برای اسراييل و اسراييل پرستان و بعضی ها که در راديو آمريکا سياست خاصی را پيش می برند آبرو و حیثيت و اعتبار جنبش ايران مطرح نيست اما برای ما بايد مطرح باشد.
عليرضا نوريزاده که حاضر است خودش را به هر خريداری که بهتر و بيشتر می پردازد و موقعيت بهتری دارد بفروشد، و محسن سازگارا از عناصر جنايتکار دهه ۶۰ حالا دست در دست جمشید چالنگی اجرا کننده برنامه ,تقسير خبر, در تلويزیون آمريکا این روز ها کارشان اين شده است که شعار نه غزه نه لبنان را تبلیغ کنند و بگويند که مرردم در راه پيمايی روز قدس این شعار را خواهند داد. اصلا چند نفر در سرتاسر ايران اين شعار را داده اند يا می دهند؟
آيا اين ها نبايد ما را به فکر فرو ببرد؟ آيا ما نبايد از خودمان بپرسيم که دو عنصر فرصت طلب بدنام که برای اسراييل و آمريکا پشتک و وارو می زنند تا بلکه هرچه بيشتر در محافل استعماری مورد استقبال قرار بگيرند و به آب و نان بيشتری برسند به چه حقی بايد همراه جمشيد چالنگی مردم ايران و مردم منطقه را رو در روی هم قرار دهند؟ آن هم به نام جنبش و در دفاع دروغين از مردم؟
[ پايان آن کامنت، که در آن فرد خاص و نظر و کامنت خاصی راا در نظر نداشتم و پاسخی کلی (و مختصر) داده بودم به طرفداران شعار ,نه غزه نه لبنان,.]
با سپاس

نام:  
ای-میل:  
22:29 12 مهر 1388
با نظرات حمید موافقم و من هم از سانسور شدن، مخصوصا وقتی علیه ملی گرائی می نویسم، خسته شدم و دیگر به ندرت نظر می دهم. سایت روشنگری اصولا یک سایت ملی گرای دموکرات است. نود درصد سوسیالیستهای ایرانی هم ملی گرای دموکرات هستند تا سوسیالیست. دموکراسی ای که همه در آن آزاد باشند نه در ایران ممکن است و نه در جهان وجود دارد و دموکراسی خواهی در واقع این است که کارگران و زحمتکشان بروند سر کار و فقط به روشنفکران رای بدهند که آنها دولتها را اداره کنند که یعنی روشنفکران تحصیلکرده حکومت کنند. در این سایت می توانید سوسالیستهای واقعی را سانسور کنید ولی نمی توانید صدای ما را خفه کنید. سانسور کردن ما از زمان پیدایش سوسیال دموکراسی شروع شد - بیشتر از صد سال پیش.

کارگران جهان علیه توهمات طبقاتی و خط کشیدن میان انسانها متحد شوید! کارگران علیه سوسیالیسم دولتی متحد شوید!

نام:   فرزين خوشچين
ای-میل:  
22:09 12 مهر 1388
دوست گرامی بی نام!
چون بنده يادداشتهايم را کپی نمی کنم، همان يادداشت پيشين را نمی توانم دوباره بنويسم، اما کوتاه عرض کنم؛ خوشحال خواهم شد اگر شما آنچه را برای راهنمايی بنده لازم می دانيد بنويسيد. شايد در جايی ديگر، ولی هرگاه بازم دانستيد، بسيار خوب است بتوانيم انديشه هاطمان را با يکديگر در ميان بگذاريم.
بار ديگر از مهر شما سپاسگذارم.

نام:   فرزين
ای-میل:  
15:17 12 مهر 1388
آقا ما با هم دعوايی نداريم. شما فقط لطف کنيد يک حرف از اسم خودتان را هم بگذاريد. همانگونه که خودتان هم حدس می زنيد، در هر مکانی، نفر دوم، که محمد يا اصغر و ... باشد بايد به گونه ای خودش را مشخص کند.
اگر روشنگری درش را تخنه کند، شما راضی می شويد؟ اين طرز برخورد و دستور دادن را فراموش کنيد!

نام:   فرزین
ای-میل:  
15:08 12 مهر 1388
دوست عزیز ، بی نام!
از اینکه در مقام پاسخ گوئی از جانب خانم سوسن آرام برخاسته و به سوال من ، فرزین ، پاسخ گفتید ، ممنون .
بنابراین اگر فرض را بر این نگذاریم که شما همان خانم آرام نیستید ، اینجانب ضمن احترام به پاسخ شما ، اما ، همچنان در انتظار دریافت پاسخ از جانب خود ایشان خواهم ماند .
شما اما نوشته اید و به درست ، که بايد به نقد شعار های منبعث از آن ، یعنی شعار " نه غزه نه لبنان, جانم فدای ایران " که از نظر شما يک شعار عکس العملی ست ، پرداخت. من مشکلم با شما نیست
من مشکلم با مقاله خانم آرام این بود که چرا فرآیند دامن گرفتن احساسات ملی را فرعی می داند. از نظر من از همه چیزهای فرعی باید بعنوان " خرده فرمایشات " نگاه کرد و در گذشت.
این شعار و به باور من دامن گرفتن اين احساسات از جمله "برخی خصوصيات انحرافي، از قبيل خودستايي، برتر شمردن خود و تحقير ديگران، نفرت از "بيگانگان" و چيزهای مشابه.... بسیار هم جدی است و فرعی خواندن آنها از جانب خانم سوسن آرام همانگونه که نوشتم به مقاله ارزشمند ایشان لطمه جدی وارد می کند .
با درود به شما



نام:   فرزین
ای-میل:  
14:21 12 مهر 1388
آقای فرزین خوشچین گرامی !
در خواست شما را منطقی نمی دانم و به لحاظ پرنسیپی نمی توانم آن را اجابت کنم. این یک
امر برشما مشتبه که چون از مدت مدیدی در روشنگری کامنت می گذارید بنابراین حق آب و گل داشته و کسی حق استفاده از نام فرزین برخود ندارد. این دو
شما قبلا از گردانندگان روشنگری اکیدا خواسته بودید که به من در این باره تذکر دهند . من هم تا آنجا که به خاطر دارم برایتان نوشته بودم : اگر روشنگری این کار را بکند ، باید درش را تخته کند . این سه
دوست گرامی اسم شما با فرزین خوشچین مشخص می شود و اسم من با فرزین ، که اتفاقا نام اصلی من است ، بگذریم از اینکه شما فارق از هرگونه عرف معمول بر من نام " فرزين س. ت." داده اید.این چهار
موفق باشید . فرزین


نام:   فرزين خوشچين
ای-میل:  
12:40 12 مهر 1388
دوست گرامی!
بسيار از محبت شما سپاسگزارم و همچنين بنده نيز برای شما و همۀ دوستان ديگر جز مهر و دوستی و احترام، احساس ديگری ندارم و اميدوارم اين رژيم هرچه زودتر ž! 7;رنگون شود و ما بتوانيم يکديگر را در ايران در آغوش یگيريم.
موارد اختلاف نظری را هم، که فرموده ايد، شايد بتوان با بجث سازنده از ميان برداشت. ليکن، اتفاقا همين فرقهای جزئی ! 6;سيار هم خوب &# 1575;ست، که وجود دارند. همه نمی توانند
روشنگری: کاربر گرامی فرزین خوشچین، یادداشت شما به دلایلی ناقص بدستمان رسید. درصورت تمایل ادامه آنرا در یادداشت تازه ای بفرستید

نام:   شهروز
ای-میل:  
11:18 12 مهر 1388
اگر چاپ كنيد با تمامي مطلب آقاي فرزين خوشچين بشرح زير موافقم انگار كه خودم نوشته باشم. اين كمك به ديگران و جهان وطني ايده كمونيستي توده اي هاست كه بايد بساطشان را از ايران جمع كنند ببرند براي عمو چاوز چون عمو استالين خيلي وقته مرده بقول فرزين:

نام: فرزين خوشچين
من به اين شعار ,نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ايران, از زاويۀ ديگری نگاه می کنم: مردم ايران سالهاست، که با پوست و گوشت خودشان حس می کنند همۀ منافع ملی کشورشان، همۀ حقوق و درآمد کشورشان به جيی حزب الله لبنان و حماس ريخته می شود. هر سال خالد مشعل و حسن نصرالله برای دريافت ميليونها دلار به ايران می روند. اين کمکهای مالی و همچنين اسلحه های ارسالی به غزه و لبنان و کمککهای ديگر، به شکم گرسنگان فلسطينی ريخته نمی شوند. چيزی که خانم سوسن آرام مانند برخی ديگر از تحليلگران، فراموش کرده اند و چشم خودشان را بر اين واقعيت بسته اند. بنده در کامنت ديگری همين را عرض کرده بودم و دوباره عرض می کنم. بگذارد مانند موارد ديگر تنها باشم، اما واقعيت قضيه اين است، که هر شعاری را بايد در نجوۀ کاربردش، در سمت و سويش، در شرايط زمان و مکان، و نيز معنايی، که پيدا می کند مورد بررسی قرار بدهيم.
در زمان شاه کمکهای ايران به اسرائيل و برای سرکوب مردم آوارۀ فلسطين بود. پس از انقلاب اين موضع 180 درجه-البته در ظاهر امر- تغيير کرد. اينبار جکومت اسلامی برای روشن نگهداشتن تنور جنگ و ايجاد تفرقه بين مبارزان فلسطينی به سازمانهای جماس و حزب الله لبنان، که آشکارا به وسيلۀ اسرائيل و آمريکا به وجود آمده اند، همه گونه کمک می کند. اين کمکها بويژه هنگامی برای مردم ايران گران تمام می شود، که رژيم در لبنان و جاهای ديگر به خانه سازی و جاده سازی مشغول است، در حاليکه از زلزلۀ بم تا امروز، از سيل خوزستان تا امروز، هيچ کمک ملموسی به مردم بلازدۀ ايران نشده است. چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است. يعنی حتی اگر با راديکالترين موضع انساندوستانه به اين موضوع برخورد کنيم، باز هم خانه سازی براس زلزله زدگان بم، واجب تر است، باز هم جاده سازی برای ايران و جلوگيری از حوادث جاده های ايران که تلفاتی بيش از کشته شدگان عراق از مردم ما می گيرند، بسيار واجب تر می باشد.
بخش دوم اين کمک ها به حزب الله و لبنان-ارسال اسلحه است. اين اسلحه را رژيم از روسيه می خرد و به حماس و حزب الله می دهد. در اين موضع، ايران دارد وظيفۀ روسيه را در جنگ فرعی با آمريکا، انجام می دهد. اين به معنی حمايت از دو جريان ارتجاعی در برابر صهيونيسم ارتجاعی است. همبستگی بين المللی و پشتيبانی از زحمتکشان و مردم جهان به معنی حمايت از جنبش های ارتجاعی نيست. اين دو جنبش-حزب الله و حماس- می خواهند جمهوری اسلامی را در کشورهای لبنان و فلسطين پايه گذاری کنند- همين جمهوری اسلامی، که خودمان از آن فرار کرده ايم، همين جمهوری اسلامی، که تحاوز و قتل، دزدی و دروغ از پايه های اصلی آن می باشند. چنين رژيمی می خواهد به کمک ايران در لبنان و فلسطين پايه گذاری بشود- يعنی نطفه های آن هم اکنون وجود دارند و از سوی آخوندهای ايران تغذيه و آبياری می شوند. شما اگر اين را مثبت می بينيد، بنده اين را ارتجاعی می بينم و اين را ,مار در آستين پروردن, می بينم.
بخش سوم کمکهای ايران به حماس و حزب الله، بخش کمکهای دلاری است. هرگز گفته نشده و هرگز کسی-تا جايی که بنده می دانم- پيگيری نکرده است، که اين دلارهای دريافتی از سوی خالد مشعل و حسن نصرالله به کجا می روند و چگونه خرج می شوند.
در عرف بين الملل، هرکشوری، که به کشورهای ديگر وام می دهد، و يا کاسۀ بين المللی و هر بانک و نهاد ديگری، وام را بصورت برنامه ريزی شده و برای به کار افتادن در راستايی، که خودش معين می کند می پردازد و سپس آنرا دنبال می کند ببيند آن وام در کجا و چه اندازه خرج شده است. آيا از ميزان دلارهای دريافتی از سوی حسن نصرالله، خالد مشعل، سوريه و ...آگاهی داريم؟ اين دلارها برای چه خريدهايی و به چه شرکتهايی پرداخته شده اند؟ يعنی اين دلارها به کجا رفته و می روند؟ آيا يکراست به جيب اسرائيل سرازير نمی شوند؟ از افتضاح مالی اخير در لبنان و شرکت سپاه پاسداران در اين افتضاح در همين سايت روشنگری خبری کوتاه درج شده است.
اکنون می خواهيم بدانيم، آيا با اين پولها نمی توان دستمزد کارگران ايران را پرداخت؟ آيا نمی توان مردم ايران را از بهداشت رايگان برخوردار کرد؟
شعار ,نه غزه، نه لبنان, به معنی ,نه حماس، نه حزب الله, است و مردم ايران اينگونه اينرا درک می کنند.
ما با صهيونيسم و اشغالگری مخالفيم، اما برای مخالفت با يک ارتجاع، نبايد ارتجاعی ديگر را تقويت کنيم. رژيم آخوندی ايران را عملا وارد جنگی فرسايشی با اسرائيل و آمريکا کرده است، که سرنخ آن به دست خود اسرائيل و آمريکاست. برای حمايت از مردم فلسطين می توان پزشکان و کمکهای دارويی، مواد غذايی، چادرهای اسکان برای مردم آوراه فرستاد. آخوندها به خانوادۀ کسانی، که در بمبگذاریهای انتحاری کشته می شوند هزاران دلار می دهد. چرا اين دلارها را به کارگران ايرانی، که ماههاست دستمزد دريافت نکرده اند، نمی پردازند؟
منافع مردم ما حکم می کند از حماس و حزب الله پشتيبانی نشود. اينها نيروهای ارتجاعی هستند و به زيان همۀ مردم منطقه عمل می کنند.


نام:  
ای-میل:  
10:34 12 مهر 1388
توضيح برای جناب فرزين خوشچين
همانطور که شما حدس زده ايد، من خواننده محترم ديگزی را که کامنتی با نام ,فرزين, نوشته بودند با شما اشتباه گرفته بودم. ببخشيد.
من شخصا نه ایشان را می شناسم و نه شما را. اما با توجه به بعضی موارد، نوشته بودم که ,من با وجود پاره ای اختلاف نظر ها، برای ايشان احترام بسيار قايلم,. (يعنی برای شما آقای فرزين خوشچين.) و البته بدون شناخت از نزديک. یعنی در واقع فقط همان ,با توجه به بعضی موارد.,

به هرحال، فکر می کنم که آقای ,فرزين, دوم، همانطور که آقای فرزين اول نوشته اند، بهتر است، طوری امضا کنند که باعث اشتباه ديگران نشود.

روی هم رفته، فکر می کنم اصلا نمی بايست وارد اين فروم و بحث های آن بشوم...

نام:   فرزين خوشچين
ای-میل:  
00:48 11 مهر 1388
با درود به خانم سوسن آرام و ديگر دوستان گرامی!
متاسفانه اين آقا، که نام ,فرزين, را در آخرين کامنت برای خودشان برگزيده اند، نمی خواهند توجه کنند، که اين بندۀ حقير(يعنی خود من) مدتهاست با نام کوچک خودم که مانند نام فاميلی من واقعی است، نظراتم را می نويسم و ايشان با وجود تذکر پيشين بنده، بازهم حتی حروف ,س,.,ت, را پس از فرزين قرار نمی دهند تا معلوم باشد ايشان همان فرزينی نيستند، که کامنت پيشين را نوشته بود.
بنده در عين حال احترام و دوستی، بسيار هم در نقدهای خودم جدی هستم و با کسی شوخی نمی کنم-بويژه اينکه شخصا کسی را نمی شناسم. اما اين به معنای دشمنی شخصی من با هيچکس نيست، حتی هنگامی، که ديدگاههای مخالفان جدی ايدئولوژيک خودم را نقد می کنم.
اينگونه که پيداست، پاسخ دوست گرامی بی نام ما خطاب به فرزين س. ت. و بنده می باشد، که کمی سخت است اين پاسخ را تکه-تکه کرده و هر تکه را به کامنت مربوطه احاله کنيم. بنده بازهم از اين آقای محترم خواهش می کنم اغتشاش در اذهان خوانندگان به وجود نياورند.
گردانندگان محترم روشنگری می توانند ببينند، که فرستندۀ اين کامنت ها يک نفر نيست.
اما، در کامنت پيشين خودم اشاره کرده بودم، که دوست گرامی ما خانم آرام مانند برخی ديگر از تحليلگران از کنار اين واقعيت گذشته و توجه نکرده اند و يا نخواسته اند اين جنبه از زاويۀ ديد بر شعار مورد نظر را به حساب بياورند.
به هر روی، هيچگونه قصد ايجاد تنش در بين نبوده است و تنها زاويۀ ديد ديگری را خواسته بودم نشان بدهم.

نام:  
ای-میل:  
23:34 11 مهر 1388
با سلام خدمت جناب فرزين که من با وجود پاره ای اختلاف نظر ها، برای ايشان احترام بسيار قايلم. پرسش من از ايشان کاملا دوستانه و با توجه به فوايد فراوان بحث و واکاوی است که می تواند به همه طرف های مشغول بحث و واکاوی کمک کند.

فرزين بسيار گرامی در جديد ترين کامنت خود در اين صفحه، می نويسد:
"خانم سوسن آرام گرامی . خسته نباشید .مقاله ارزشمند شما را را به دقت همیشگی خواندم و به شما بخاطر آن دست مریزاد می گویم ."
ولی بر سوسن آرام، خرده می گيرد که:
"مقاومت در برابر اشغال در همه جا به احساسات ملی دامن ميزند. دامن گرفتن اين احساسات طبيعتا با خود برخی خصوصيات انحرافي، از قبيل خودستايي، برتر شمردن خود و تحقير ديگران، نفرت از "بيگانگان" و چيزهای مشابه را نيز به همراه می آورد. اما همه اينها در رابطه با ملتی که مظلوم واقع شده و حق تعيين سرنوشت خود را طلب ميکند، فرعی است. " خب اگر فرعی ست چرا اصلا زیر پوست این شعار رفته و آن را از زوایای مختلف نقد می کنید؟ "

من نه سوسن آرام را می شناسم، و نه حتی می دانم که آیا اين نام، نام مستعار ايشان است يا نام واقعی ايشان.
يعنی پاسخ من به پرسش فرزين، فقط پاسخ شخصی من است به عنوان يک خواننده، که البته تجربه وشناخت نسبتا خوبی هم از امور سياسی دارد، و هيچ وقت هم در زندگی سياسی پر فراز و نشيب و طولانی خود، از ,تغيير, و باز نگری و باز انديشی، ابايی نداشته است، و بهای زيادی هم تا حالا برای همين خصوصيت خود پرداخته است.

و حالا پاسخ من. پاسخ شخصی من:
فرزين بسيار گرامی،
درست به همين دليل که:
""مقاومت در برابر اشغال در همه جا به احساسات ملی دامن ميزند. دامن گرفتن اين احساسات طبيعتا با خود برخی خصوصيات انحرافي، از قبيل خودستايي، برتر شمردن خود و تحقير ديگران، نفرت از "بيگانگان" و چيزهای مشابه را نيز به همراه می آورد"،
بايد به نقد شعار های منبعث از آن پرداخت.
و يکی از اين شعار ها ,نه غزه نه لبنان, است... يک شعار عکس العملی.

این را هم اضافه کنم که من برخورد مثبت (مثبت مشروط ) شما را با اين شعار، هيچ وقت با دفاع دشمنان اين جنبش، و راهزنانی چون اسراييل و پاندازان سياسی و تبليغاتی آن ها از يک جنس نمی بينم. چرا که اصلا اين دو برخورد، از يک جنس نيستند.
چه در اينجا، و چه در پای مقاله ای که شما پاسخی کلی به مخالفا ن اين شعار را متأسفانه پاسخ به کامنت خودتان فرض کرده بوديد و باعث رنجش خاطرتان شده بود. حال آن که آن پاسخ، ابداً در پاسخ به کامنت شما نبود.
با سپاس.

نام:   فرزین
ای-میل:  
12:23 11 مهر 1388
خانم سوسن آرام گرامی . خسته نباشید .مقاله ارزشمند شما را را به دقت همیشگی خواندم و به شما بخاطر آن دست مریزاد می گویم . این یک .
اشکال کار شما اما این است که هر چند گاه بمانند " آقا امام زمان * عج * ظهور می کنید و دوباره غیب می شوید. ؟، از شوخی گذشته ،سوال من اما از شما اینست که چرا شخصا به کامنت ها جواب نمی دهید؟این دو
سوال دیگر من این است که می گوئید : "مقاومت در برابر اشغال در همه جا به احساسات ملی دامن ميزند. دامن گرفتن اين احساسات طبيعتا با خود برخی خصوصيات انحرافي، از قبيل خودستايي، برتر شمردن خود و تحقير ديگران، نفرت از "بيگانگان" و چيزهای مشابه را نيز به همراه می آورد. اما همه اينها در رابطه با ملتی که مظلوم واقع شده و حق تعيين سرنوشت خود را طلب ميکند، فرعی است. " خب اگر فرعی ست چرا اصلا زیر پوست این شعار رفته و آن را از زوایای مختلف نقد می کنید؟ این سه
بنظرم با فرعی خواندن این گونه مسائل به اثر خود ضربه جدی وارد کرده اید. این چهار
با درودی دوباره . فرزین


نام:  
ای-میل:  
11:06 11 مهر 1388
مبارزات مسالمت آمیز فقط برای گرفتن یک رشته خواست های ابتدایی کاربرد دارد.

تنها و تنها راه نجات مردم از دست این رژیم تبهکار ,

سرنگونی آن توسط قیام قهرآمیز توده ها است.

این را تاریخ و قوانین تکامل اجتماعی بارها و بارها به ما آموخته است.

شعار مرکزی باید برچیده شدن قهری این رژیم را هدف قرار دهد,

راه دیگری نیست.



نام:   Bahram
ای-میل:  
00:13 10 مهر 1388
خواست اساسی مردم چیست و شعار محوری مردم چه باید باشد
باید یک شعار محوری و مرکزی را دنبال کنیم
بدون داشتن این خواست وشعار محوری جنبش مردم ایران بصورت کور
و بدون جهت مشخص حرکت کرده و توانمندی لازم را نخواهد داشت و ضربه پذیر خواهد گشت
در جنبش مشروطیت خواست اساسی تغییر حکومت استبدادی به مشروطه و شعار محوری , ایجاد مجلس شورای ملی بود
در دوره مصدق خواست اساسی کوتاه کردن دست بیگانگان در سرنوشت ملی و شعار محوری , ملی کردن صنعت نفت بود
در زمان انقلاب پنجاه وهفت خواست اساسی آزادی و عدالت اجتماعی و شعار محوری , مرگ بر شاه بود
در جنبش کنونی- مردم با همه تار و پود این نظام مخالفند وخواست اساسی آنان یک مردمسالاری فرادینی است
شعار محوری ما هم اکنون باید این خواست اساسی را پاسخگو باشد
شعارهای پراکنده و فرعی توان جنبش را به هرز می برد

رهبران و پیشگامان جنبش باید به یک شعار محوری بر اساس خواست اصلی مردم
مردم دست یافته و آن را میان مردم همه گیر کنند
مانند

حکومت مذهبی نمی خواهیم نمی خواهیم
دیکتاتوری مرده باد دموکراسی زنده باد
دیکتاتوری مرده باد آزادی پاینده باد
حکومت مذهبی نمی خواهیم نمی خواهیم
جمهوری اسلامی نمی خواهیم نمی خواهیم
ولایت فقیه نمی خواهیم نمی خواهیم
مردم سالاری خواست ماست
دموکراسی آزادی , این است شعار ملی
دیکتاتوری نمی خواهیم نمی خواهیم

نام:   حمید
ای-میل:  
00:12 10 مهر 1388
خانم سوسن آرام باز هم به همان ملی گرایی میچسبد و تمامی حقیقت را به مرد م ایران نمیگوید که در نزد خلق های آگاه به ملیت چسبیدن در زمانی که سرمایه داری جهانی زحمتکشان تمام عالم را با هر مذهبی وملیتی وبا هر فرهنگی میچاپد دیگر جسبیدن به کوروش و امام حسین جزو افتخارات فرهنگی نیست و همچنین چسبیدن به آداب ورسوم عقب افتاده دوران فئودالیسم و برده داری اسمش فرهنگ نیست . بهرروی فرهنگ را باید بارور کرد وبا عنصر انسانی برای رفع مرزها ی بین انسانها برداشت ونه آن را عاملی برای ملی گرایی از نوع مثبت اش که خانم سوسن آرام میخواهد در مقابل ملی گرایی ارتجاعی قرار دهد ، قرار داد
در زمان جام جهانی در آلمان مردم آلمان ودیگر کشورها حسابی به غرور ملی خود روی آورده بودند و هرکدام بر روی اتوموبیلهایشان پرچم کشور خود را قرار داده بودند . و بعضی از روشنفکران آلمانی هم این را نوعی ملی گرایی مثبت میدانستند که سرمایه داری جهانی البته بررویش سوار شده بود و حسابی به عنوان ملیتهای گوناگون از آن به شکلهای مختلف نان میخورد . واین روشنفکر ها که به ملی گرایی مثبت روی آروده بودند دقیقا میخواستند این ملی گرایی باصطلاح مثبت را درمقابل نئوفاشیستها که به ملیت آلمانی و نژاد آریایی چسبیده بودند باصطلاح خودشان ازاین نئو نازی ها این شعار ملی گرایی را با یک ملی گرایی مثبت در بین مردم پس بگیرند ولی همزمان باید گفت رشد ملی گرایی در آلمان افزایش پیدا کرد و تبلیغات تنها ملی گرایی ونژاد پرستی را صیقل زد . حال در این نوع ملی گرایی و غرور مثبت به فرهنگ ایرانی باعث خواهد شد که همان غرور احمقانه ملی گرایی رشد کند که نتیجه اش همان شعارهایی است که دیده شد . فرهنگ ایرانی بهیچ روی درکشور چند قومی ما مفهومی ندارد ودقیقا برروی این اثر ارتجاعی ملیت و فرهنگ ملی دست گذاشتن همان چیزی است که ملیت گرایی را در نزد قومهای ایرانی افزایش میدهد . اگر شما به فرهنگ قومی ایرانی وپارسی دست بگذارید دقیقا از همین نقطه امپریالیستها برایتان خلق عرب ، لر ، کرد ، بلوچی و... را تحریک میکنند که در پی حقوق ملیت فرهنگی اشان میباشند که توسط فارسها به سرقت رفته ویا سرکوب میشوند ولی اگر منافع مشترک طبقاتی زحمتکشان با هر ملیتی ومذهبی را در مقابل سرمایه داری جهانی در مقابل امپریالیسم ونوکرانش قرار دهید و از اتحاد زحمتکشان ملت ها ی متفاوت خاورمیانه در مقابل تجاوز امپریالیسم و ارتجاع سخن گفت ونه به دامن شعارهای ارتجاعی غلطید که میخواهد با مساله فرهنگ ملی و مذهب بین کسانی که در واقع منافع مشترک دارند جنگ راه بیاندازد وآنها را به جان هم بیاندازد که از غرور های ساخته شده وکا ذب دفاع کنند و خود را قربانی طبقات حاکم کنند.
باید گفت خانم سوسن در واقع دوباره سوراخ دعا را به مرد م اشتباهی نشان میدهند وبا ناسیونالیسم مثبت خود که ارائه میدهند باز ناسیونالیسم و فرهنگ ناسیونالیستی را دامن میزنند و آن چیزی است که ارتجاع و امپریالیسم بخوبی از ان حمایت میکند
در یک کلام ناسیونالیسم مثبت و منفی نداریم . هردو در خدمت طبقات حاکم میباشند واز آن در کنار مذهب برای اختلاف بین زحمتکشان استفاده میشود
وباید حقیقت را به مردم زحمتکش بدون رودرباستی گفت که مردم زحمتکش منافعش با منافع مردم ز حمتکش اففانستان، عراق ، فلسطین ، مصر و اسرائیل در یک خط است وفرهنگهای متفاوت وملیت گرایی و مذهب گرایی آلتی است در دست طبقات زحمتکش و امپریالیسم تا بر آنها سوار شوند و هر فرهنگی هر قدر هم بالا مقام باشد دستاورد تمامی انسانها در روند تاریخ است ومتعلق به ملیت و نژاد خاصی نیست که بتوان به آن به عنوان ملیتی افتخار کرد . باید انسان را ا زعصر قبیله ای ملی گرایی ومذهب گرایی به انسان گرایی سوق داد ونه اینکه به آن دامن زد حتی اگر به صورت مثبتش مطرح شود تریاک توده هاست

نام:   حمید
ای-میل:  
00:10 10 مهر 1388
جنابان چرا سانسور میکنید
هرچیزی را که مذاقتان نسازد

نام:  
ای-میل:  
00:07 9 مهر 1388
با تشکر از سوسن آرام و مقاله ارزشمند ایشان. شخصا فکر نمی کنم که جای تردیدی در این باشد که اسرايیل بسيار از اين شعار (که ربطی به ماهيت جنبش بزرگ مردم ایران، و دست اندرکاران سياسی آن ندارد) خیلی خوشنود است. هم اسراييل و هم لابی های آن و هم پا اندازان این لابی ها در راديو تلویزیون آمريکا.
پرسش بسيار ساده اين است:
چرا؟

و یک نکته ديگر:

شعار ,نه غزه نه لبنان,، یک شعار عکس العملی است. شعار عکس العملی، طبعا در هر جنبشی ممکن است مطرح شود. اما نه از ناحيه کسانی که به چیزی فراتر از برخورد عکس العملی می انديشند.
جنبشی که خود را به برخورد های عکس العملی، و به شعار های عکس العملی، رها کند، خودش شکست خودش را تضمین کرده است.
و البته جای نهایت خوشحالی است که این جنبش، در ذات خود، و در غالبيت خود، و در هويت خود، جنبشی عکس العملی نيست...

نام:  
ای-میل:  
20:53 9 مهر 1388
با اقای فرزین کاملا موافقم . مرگ بر جمهوری اسلامی و همدستانش که همان اسرائیل و حماس و حزب الله باشند.

نام:   داریوش راد
ای-میل:   darius-rad@hotmail.com
20:52 9 مهر 1388
بنظر من این شعار بخشی از مردم (مخالفان استبداد) برای روشنگری بخش دیگر مردم (مخالفان استعمار) که تحت شعارهای حکومتی فرافکنی میکند بوده است

نام:   فرزين خوشچين
ای-میل:  
13:01 9 مهر 1388
من به اين شعار ,نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ايران, از زاويۀ ديگری نگاه می کنم: مردم ايران سالهاست، که با پوست و گوشت خودشان حس می کنند همۀ منافع ملی کشورشان، همۀ حقوق و درآمد کشورشان به جيی حزب الله لبنان و حماس ريخته می شود. هر سال خالد مشعل و حسن نصرالله برای دريافت ميليونها دلار به ايران می روند. اين کمکهای مالی و همچنين اسلحه های ارسالی به غزه و لبنان و کمککهای ديگر، به شکم گرسنگان فلسطينی ريخته نمی شوند. چيزی که خانم سوسن آرام مانند برخی ديگر از تحليلگران، فراموش کرده اند و چشم خودشان را بر اين واقعيت بسته اند. بنده در کامنت ديگری همين را عرض کرده بودم و دوباره عرض می کنم. بگذارد مانند موارد ديگر تنها باشم، اما واقعيت قضيه اين است، که هر شعاری را بايد در نجوۀ کاربردش، در سمت و سويش، در شرايط زمان و مکان، و نيز معنايی، که پيدا می کند مورد بررسی قرار بدهيم.
در زمان شاه کمکهای ايران به اسرائيل و برای سرکوب مردم آوارۀ فلسطين بود. پس از انقلاب اين موضع 180 درجه-البته در ظاهر امر- تغيير کرد. اينبار جکومت اسلامی برای روشن نگهداشتن تنور جنگ و ايجاد تفرقه بين مبارزان فلسطينی به سازمانهای جماس و حزب الله لبنان، که آشکارا به وسيلۀ اسرائيل و آمريکا به وجود آمده اند، همه گونه کمک می کند. اين کمکها بويژه هنگامی برای مردم ايران گران تمام می شود، که رژيم در لبنان و جاهای ديگر به خانه سازی و جاده سازی مشغول است، در حاليکه از زلزلۀ بم تا امروز، از سيل خوزستان تا امروز، هيچ کمک ملموسی به مردم بلازدۀ ايران نشده است. چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است. يعنی حتی اگر با راديکالترين موضع انساندوستانه به اين موضوع برخورد کنيم، باز هم خانه سازی براس زلزله زدگان بم، واجب تر است، باز هم جاده سازی برای ايران و جلوگيری از حوادث جاده های ايران که تلفاتی بيش از کشته شدگان عراق از مردم ما می گيرند، بسيار واجب تر می باشد.
بخش دوم اين کمک ها به حزب الله و لبنان-ارسال اسلحه است. اين اسلحه را رژيم از روسيه می خرد و به حماس و حزب الله می دهد. در اين موضع، ايران دارد وظيفۀ روسيه را در جنگ فرعی با آمريکا، انجام می دهد. اين به معنی حمايت از دو جريان ارتجاعی در برابر صهيونيسم ارتجاعی است. همبستگی بين المللی و پشتيبانی از زحمتکشان و مردم جهان به معنی حمايت از جنبش های ارتجاعی نيست. اين دو جنبش-حزب الله و حماس- می خواهند جمهوری اسلامی را در کشورهای لبنان و فلسطين پايه گذاری کنند- همين جمهوری اسلامی، که خودمان از آن فرار کرده ايم، همين جمهوری اسلامی، که تحاوز و قتل، دزدی و دروغ از پايه های اصلی آن می باشند. چنين رژيمی می خواهد به کمک ايران در لبنان و فلسطين پايه گذاری بشود- يعنی نطفه های آن هم اکنون وجود دارند و از سوی آخوندهای ايران تغذيه و آبياری می شوند. شما اگر اين را مثبت می بينيد، بنده اين را ارتجاعی می بينم و اين را ,مار در آستين پروردن, می بينم.
بخش سوم کمکهای ايران به حماس و حزب الله، بخش کمکهای دلاری است. هرگز گفته نشده و هرگز کسی-تا جايی که بنده می دانم- پيگيری نکرده است، که اين دلارهای دريافتی از سوی خالد مشعل و حسن نصرالله به کجا می روند و چگونه خرج می شوند.
در عرف بين الملل، هرکشوری، که به کشورهای ديگر وام می دهد، و يا کاسۀ بين المللی و هر بانک و نهاد ديگری، وام را بصورت برنامه ريزی شده و برای به کار افتادن در راستايی، که خودش معين می کند می پردازد و سپس آنرا دنبال می کند ببيند آن وام در کجا و چه اندازه خرج شده است. آيا از ميزان دلارهای دريافتی از سوی حسن نصرالله، خالد مشعل، سوريه و ...آگاهی داريم؟ اين دلارها برای چه خريدهايی و به چه شرکتهايی پرداخته شده اند؟ يعنی اين دلارها به کجا رفته و می روند؟ آيا يکراست به جيب اسرائيل سرازير نمی شوند؟ از افتضاح مالی اخير در لبنان و شرکت سپاه پاسداران در اين افتضاح در همين سايت روشنگری خبری کوتاه درج شده است.
اکنون می خواهيم بدانيم، آيا با اين پولها نمی توان دستمزد کارگران ايران را پرداخت؟ آيا نمی توان مردم ايران را از بهداشت رايگان برخوردار کرد؟
شعار ,نه غزه، نه لبنان, به معنی ,نه حماس، نه حزب الله, است و مردم ايران اينگونه اينرا درک می کنند.
ما با صهيونيسم و اشغالگری مخالفيم، اما برای مخالفت با يک ارتجاع، نبايد ارتجاعی ديگر را تقويت کنيم. رژيم آخوندی ايران را عملا وارد جنگی فرسايشی با اسرائيل و آمريکا کرده است، که سرنخ آن به دست خود اسرائيل و آمريکاست. برای حمايت از مردم فلسطين می توان پزشکان و کمکهای دارويی، مواد غذايی، چادرهای اسکان برای مردم آوراه فرستاد. آخوندها به خانوادۀ کسانی، که در بمبگذاریهای انتحاری کشته می شوند هزاران دلار می دهد. چرا اين دلارها را به کارگران ايرانی، که ماههاست دستمزد دريافت نکرده اند، نمی پردازند؟
منافع مردم ما حکم می کند از حماس و حزب الله پشتيبانی نشود. اينها نيروهای ارتجاعی هستند و به زيان همۀ مردم منطقه عمل می کنند.

نام:  
ای-میل:  
05:31 9 مهر 1388
خسته نباشيد سوسن آرام گرامی که ماهيت ارتجاعی شعار ,نه غزه نه لبنان, را توضيح داده ايد،
و به حق، اشاره کرده ايد که چگونه دستگاه های تبليغاتی معينی، با سانسور، و با اطلاع رسانی گزينشی در جهت جا انداختن يک شعار ارتجاعی اسراييل پسند، آن همه شعار هايی را که راهپيمايان جنبش، به نفع فلسطين و در همبستگی با مبارزات فلسطينيان، سر می دادند، نديده و نشنيده گرفتند.

من شخصاً ترديدی ندارم که مثلث جمشيد چالنگی ـ عليرضا نوريزاده ـ محسن سازگارا در بخش فارسی راديو تلويزيون آمريکا، موظف به تحريف جنبش در جهت منافع اسراييل هستند.

محسن سازگارا، خودش را با وقاحت تمام، کسی معرفی می کند که مأموريت دارد ,رهنمود های رهبری جنبش در ايران, را به مردم منتقل کند!
چندی پيش، اين موجود، به بهانه همين ادعا، از راديو تلويزيون آمريکا کنار گذاشته شد، و با وجود اعلاميه تندی که عليه مسئولان بالای اين راديو تلويزيون داد، در ظرف کم و بيش دو هفته، دوباره به سر کار خودش برگشت.
معلوم است که پارتی ,عمو محسن, خيلی کلفت بوده است و او می بايست حتماً به ادامه ی وظايف محوله، از طريق راديو تلويزيون آمريکا ادامه دهد.

او و جمشيد چالنگی و عليزضا نوريزاده از مدتی فبل از راهپيمايی ,روز قدس, نيز با سوء استفاده از غير سياسی بودن بسياری از جوان های ما، مرتباً بی بهانه و با بهانه، اين شعار ارتجاعی و تخريب کننده چهره جنبش به نزد محرومان جهان و حاميان آن ها را تبليغ می کردند تا در ذهن اين بچه ها جا بیاندازند و آن ها را، ناخودآگاه، به سوی سر دادن اين شعار در ,روز قدس, سوق دهند.
و معلوم است چرا.

نام:   داریوش
ای-میل:  
02:10 9 مهر 1388
شعار نه غزه نه لبنان............جانم فدای ایران، علاوه بر اینکه محتوائی ارتجاعی ندارد، که بسیار مترقی هم هست!
آقایان! پس تحلیل مشخص از شرائط مشخصتان کجا رفت؟... شرائط تحمیلی بر ملت ایران و ابعاد آن، از هر جهت که در نظر بگیرید، بمراتب از شرائط مردم فلسطین، بدتر بوده است.
موضوع بر سر حقانیت داشتن و یا نداشتن ملت فلسطین در مبارزه اش نیست. هیچ ایرانی ای این حق را نادیده نگرفته و نخواهد گرفت. آنچه مردم در شعار فوق دنبال می کنند اینستکه اولا ابزار مردم فریبی حاکمیت را از دست آن بگیرند، در ثانی به ماهیت اشغالگر و ضد ایرانی جمهوری اسلامی اشاره کنند و ثالثا عشق خود، به میهن در خطر خویش را، نشان دهند!
اینکه دشمنان ملت ایران چگونه به این شعار نگاه می کنند، بهیچوجه اهمیتی ندارد، آنچه مهم است اینستکه این شعار، حاکمیت را خلع سلاح کرده و مشروعیت آنرا زیر سوال می برد.
بنظر من مردم ایران اتفاقا بسیار هوشیارانه این شعار را برگزیده اند و باید بر ایشان آفرین گفت!

نام:  
ای-میل:  
22:07 8 مهر 1388
kejalat be keshin shoare ertejae be nafe esrael ra tojih nakonid


نام (اختیاری)


ای-میل (اختیاری)


متن

آخرين مطالب مرتبط در روشنگرى:
ازبرکناری يک ژنرال، تا"به توپ بستن مجلس" مقايسه دو جنجال و نکته ای برای آنها که مبارزه برای آزادی را به جنگ اقتصادی بين طبقات تقليل ميدهند
 2010‑07‑04
حضور مردم در برابر قدرتی که پاسخگو نيست تدارک يک ميليارد دلاری برای مقابله با "نافرمان" ها به بهانه مبارزه با خشونت
 2010‑06‑27
درندگان برچه ميگريندحقيقتی که پشت نوحه خوانی بر "تمثال پاره پاره" پنهان است.
 2009‑12‑11
ترس و بزدلی پشت اعدام جوانان کردسوسن آرام* رژيم از ريسمان ترس خود آويزان شده است، برای مردم اما عبور از ترس خبر آمدن آزادی است.
 2009‑11‑14
چشم توفان کودتا، ولايت بی اعتبار و طنز زيبای تاريخ در رابطه با "امت هميشه در صحنه" سوسن آرام
 2009‑10‑18

اخبار ومقالات مربوط به سوسن آرام در روشنگرى(كليك كنيد)

بازگشت


Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد