www.roshangari.net

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | زنان | بين المللى | اخبار

سياست رژيم در مقابله با مطالبات زنان:ترکيب سرکوب با عقب نشينی موضعی و محدود

*انعطاف ناشی از نحوه رشد و انتشار آگاهی زنانه در سطح جامعه, سياليت سازمانگرانه فعاليت های اجتماعی مربوط به مطالبات زنان و.. رژيم را ناچار کرده است که در کنار پيگرد و سرکوب عمومی, در زمينه هايی استثنايی عقب نشينی محدود, ناقص و هدايت شده را در رابطه با مطالبات زنان در دستور بگذارد.

روشنگری: زن ستيزی, اعمال آپارتايد جنسی, اين واقعيت انکارناپذير که رژيم اسلامی دژ اصلی واپس گرايانه ترين اشکال مردسالاری درآميخته با مذهب است, سترونی ذاتی در انطباق رژيم با خواست ها و مطالبات واقعی جنبش زنان و دامنه شديدا محدود "اصلاحاتی" که می تواند برای کنترل جنبش زنان و جلوگيری از ادامه رشد انديشه های فمينيستی به آن تن در دهد, در ترکيب با نوع خاص توسعه مطالبات زنان در کشور ما و ويژگی های خاص آن در حوزه سازماندهی, آن را به معضلی لاينحل و کابوسی برای رژيم تبديل کرده است. جنبش زنان, در حوزه رشد آگاهی و مطالبات تکثرگراست, يعنی همزمان, به موازات هم, در سطوح گوناگون در قشرها و لايه های مختلف اجتماعی انتشار می يابد. تعدد مجاری آگاهی و نرمی و بی حاشيه گی و درآميختگی سطوح گوناگون آن, در مجموع اتخاذ يک استراتژی کارا در سرکوب مطالبات زنان را برای رژيم دشوار کرده است. بازتاب تکثرگرايی درونی جنبش زنان و رسوخ آگاهی زنانه در لايه های مختلف اجتماعی در حوزه سازمانگری, فراهم شدن امکان فعاليت های ترکيبی در اشکالی منعطف برای فعالين مطالبات زنان و سازماندهی افقی و غير هرمی است. مبارزه عليه قوانين نابرابر در حوزه ارث, مجازات های مدنی و قوانين جزای اسلامی, بازار کار, آموزش, آزادی پوشش و حلقات ديگر نظير مطالبات ويژه گروههای خاص زنان, دامنه وسيعی با افق های باز برای سازمانگری غير هرمی و هدايت غيرمتمرکز فعاليت های زنان در عين امکان همپوشی و همسويی گروهی از اين فعاليت ها در جهتی واحد و يا تمرکز دوره ای بر سبدی از مطالبات معين فراهم آورده است. اين وضعيت دستگاه سرکوب را ناگزير کرده است در سطحی وسيع عمل کند و به ناگزير به سرشکن شدن هزينه سرکوب تن درهد؛ و نتواند شرايط بازسازی و ادامه فعاليت زنان را ريشه کن کند.
انعطاف برخاسته از نحوه رشد و انتشار آگاهی زنانه در سطح جامعه و سياليت سازمانگرانه فعاليت های اجتماعی مربوط به مطالبات زنان, در عين حال رژيم را ناچار کرده است که در کنار پيگرد و سرکوب عمومی, نظير حمله به زنان بی حجاب در جريان طرح "ارتقای امنيت اجتماعی" و دستگيری بيش از 40 هزار زن در سراسر کشور در اين رابطه و همچنين تمرکز بر سرکوب فعالين مطالباتی که به طور نمونه از سوی "کمپين يک ميليون امضا" پيش می رود, در زمينه هايی استثنايی عقب نشينی محدود, ناقص و مديريت شده را در دستور بگذارد. يک نمونه ازاين عقب نشينی های بسيار محدود تصويب يك فوريت طرح "ارث بردن زن از تمام دارائى هاى همسر" از سوی مجلس است. البته اين طرح به قدری ناچيز و محدود است که حتی روزنامه جمهوری اسلامی که از تريبون های شناخته شده ارتجاع زن ستيز حاکم است نيز در سرمقاله چهارشنبه 5 دی خود اعتراف می کند که اين مصوبه "اولين گام در اين زمينه است" و يا زمزمه هايی که به دنبال اجرايی شدن قانون اجباری شدن تحصيل تا پايان دوره راهنمايی برای افزايش سن ازدواج دختران از سوی نمايندگان زن مجلس و گروهی از حقوق دانان درگرفته است و اين احتمال منتفی نيست که رژيم برای رفع تناقض اجباری بودن آموزش تا پايان دوره راهنمايی با ماده 1041 قانون مدنى که طبق آن تصريح می شود که "عقد نکاح دختر قبل از رسيدن به سن 13 سال شمسى و پسر 15 سال شمسى منوط است به اذن ولى با تشخيص دادگاه صالح" حداقل سن ازدواج دختران را از 10 تا 14 سالگی به 15 سال يا بيشتر موافقت کند.
روزنامه جمهوری اسلامی به هدف رژيم از عقب نشينی در زمينه ارث در رابطه با زنان صراحت داده و نوشته است:" نظام جمهورى اسلامى با اين قبيل اقدامات اساسى( که البته بايد خواند عقب نشينی های ناچيز و سر و دم بريده) است كه مى تواند جلوى جريان هاى انحرافى سطحى نگرى ها و ميدان دار شدن عناصرى كه درصدد استفاده ابزارى از زنان هستند را بگيرد و راه را بر گرايش هاى وارداتى از قبيل فمنيسم ببندد."
با اين حال کاملا روشن است که رژيم وقتی در کنار وسعت دادن به سرکوب, به ناچار به عقب نشينی های محدود و سر و دم بريده هم در زمينه حقوق زنان دست می زند, نه به خاطر حب علی که از بغض معاويه است. نفوذ رو به گسترش آگاهی زنانه در اعماق جامعه و رشد فزاينده انديشه های فمينيستی, و خواست برابری کامل زنان و مردان در کليه عرصه های حقوق فردی و هستی اجتماعی و فشار مطالبات زنان است که رژيم را ناچار کرده است به عقب نشينی محدود در کنار گسترس سرکوب تن دردهد.
هر چند برخلاف تصورات و پنداشت های ارتجاع زن ستيز, عقب نشينی های موضعی بشدت محدود و ناقص, تنها حقانيت مطالبات برابری طلبانه زنان و لزوم تشديد تلاش و مبارزه برای اين مطالبات تا فروپاشی کامل دژ ارتجاع مردسالار را ثابت می کند.



   06:51

نظر شما
نام:   کریم
ای-میل:  
02:04
با سلام

از آنجایی که تمامی پدیده ها با یک مکانیسم و نظمی از روی علم و دانش خلق شده و آفریده می شوند، آیات قرآن نیز با علم و دانش کسی است که خود خالق علم نیز بوده و هست.

و این آیات بخاطر حکومت عده ای از مردم بر عدۀ دیگر نبوده و نیست. بلکه همانند کتاب (کاتالوگ) به عنوان بزرگترین نعمت، جهت روشنگری و هدایت انسانهایی است که بعد از فهمیدن به اختیارخود به آن ایمان آورده وعمل بکنند.
و در اغلب سوره های قرآن بطور آشکار و روشن به عدم زور و اجبار دردین بصورت تکراری تاکید شده است.
و هر گونه زور و اجبار نیز، اساسا با اصل سوم ( معاد ) یعنی با خلقت انسان و روز حسابدهی و حسابرسی نیز کاملا در تضاد آشکار بوده و می باشد.

و برای مبارزه موثربا چنین حکومتی که پایۀ عوام فریبی خود را بر اساس سوء استفادۀ هر چه تمام تر از دین نهاده است، نه با ضدیت کور با دین، بلکه با اصل آن یعنی با کتاب قرآن می توان با آن مبارزه کرد.

چرا که هر چیزی ضدش در خودش می باشد. و قرآن این تضاد را با آیات محکمات و متشابهات حل کرده است.





نام:   ANAHITA
ای-میل:   پيس بسوى يک جبهه متحد بين المللى عليه اسلام سياسى و براى سکولاريسم
16:05
من مسلمان نيستم. يک آتئيست هستم. اما با اسلام زندگى کرده ام. تجربه دست اول از اسلام دارم. من در ميان کشمکش مذهبى به دنيا آمدم. مادرم مذهبى بود و پدرم آته ئيست. از همان بچگى متوجه اشکالات، محدوديت ها، زن ستيزى، عقب ماندگى، خرافه پرستى، دگم و نقدناپذيرى اسلام شدم و آنرا با روشنگرى، و آزاد انديشى آته ئيسم مقايسه نمودم.

من در ١٢ سالگى آته ئيست شدم.

به قدرت رسيدن جمهورى اسلامى بعد از شکست انقلاب ايران، ديگر ابعاد خشن و غير انسانى اسلام را بروشنى نمايان کرد. اين جنبشى بود که ما بعدها آنرا اسلام سياسى خوانديم. اين جنبش ديگر فقط يک ديدگاه خرافى و دگم نبود، بلکه جنبش شکنجه و اعدامهاى جمعى، سنگسار و قطع دست و پا و تجاوز به دختران ٩ ساله تحت نام ازدواج بود. چهره ديگرى از اسلام؟ شايد. اما يک چهره واقعى. اکنون ميليونها نفر در ايران، افغانستان، عراق، عربستان سعودى، نيجريه و سودان روزانه اين چهره واقعى اسلام سياسى را تجربه مى کنند. با سرکار آمدن جمهورى اسلامى در ايران ما شاهد زنده شدن جنبشهاى اسلامى بعنوان حرکتهاى سياسى بوديم. شاهد ظهور جنبش اسلام سياسى بوديم. من ترجيح مى دهم اين جنبش را اسلام سياسى خطاب کنم، نه فاندامنتاليسم. ما داريم در مورد يک جنبش سياسى معاصر صحبت مى کنيم که به اسلام بعنوان چارچوب ايدئولوژيک خود و افق خود رجوع مى کند. اين الزاما يک تز و و دکترين اسکولاستيک نيست، بلکه در برگيرنده گرايشات مختلف اسلامى است. اين يک جنبش سياسى است که به دنبال هژمونى سياسى و داشتن سهم در قدرت در خاورميانه، شمال آفريقا و محيط هاى اسلامى است. اين جنبش هم در برگيرنده جريانات اسلامى اى است که در مبارزه عليه سکولاريزه شدن در جوامع غربى و عليه ممنوعيت حجاب در مدارس و براى دختران زير ١٦ سال بطرزى رياکارانه از آزادى پوشش دفاع ميکنند و جرياناتى که در ايران، افغانستان، عراق و الجزاير، به زنانى که حجاب ندارند اسيد مى پاشند، به آنها تيغ مى کشند و چاقو مى زنند، و زنان را بخاطر عدم رعايت حجاب شلاق مى زنند. اينها هر دو متعلق بيک جنبش اند. اين جنبش تهديدى است عليه بشريت. جنبشى است که در برابر آن تمام انسانهاى آزاديخواه و برابرى طلب بايد موضعى قاطع و سازش ناپذير اتخاذ کنند. اسلام عليه اسلام ممکن است به معنى يافتن راههائى براى اصلاح اسلام نيز تعبير شود. براى يافتن تفسيرهاى به اصطلاح معتدلترى از اسلام. بعنوان يک اعتقاد شخصى و فردى اين ممکن است قابل تحقق باشد، بعنوان يک جنبش سياسى امکان پذير نيست. چيزى که ما امروز تجربه مى کنيم يک جنبش سياسى است که جهان را وحشتزده کرده است. اين جنبش که ما قربانيان دست اول آن هستيم ظرفيت هيچ نوع رفرمى را ندارد. ما با يک جنبش سياسى سروکار داريم که ترور و ارعاب اصلى ترين راه آن براى رسيدن به قدرت است. تجربه من از ايران نشان مى دهد که تنها راه مقابله با اين جنبش عقب راندن آن به عرصه شخصى است. بايد دست آنرا از حکومت و آموزش و پرورش و اجتماع کوتاه کنيم. به اين منظور بايد يک جنبش قوى هم در منطقه و هم در عرصه جهانى در تقابل با اين جنبش بسازيم. در وقت کمى که دارم مى خواهم به چند نکته اساسى بپردازم که به اعتقاد من در تشکيل يک جبهه جهانى عليه اسلام سياسى و براى ساختن يک دنياى بهتر و انسانى تر لازمند. دفاع از سکولاريزه کردن و مذهب زدائى در جامعه. اين پرچم هم تاريخا در مبارزه با کليسا و هم اکنون در مبارزه با پيشروى هاى اسلامى سياسى موفقيت آميز بوده است. صداى سکولاريسم هم اکنون در ايران رسا و روشن است. در کشورى که ٢٥ سال است تحت حاکميت اسلام سياسى است، يک جنبش عظيم سکولاريستى پا گرفته است. ما بايد هم در شرق و هم در غرب اين پرچم را بلند کنيم. بايد فضاى روشنگرى ضد مذهبى قرن ١٨ را، انقلاب فرانسه را در اشکال امروزى اش زنده و بازسازى کنيم. مبارزه براى جهانشمولى حقوق انسان بطور کلى و حقوق زنان امرى بسيار مهم است. طرفداران نظريه نسبيت فرهنگى در دو دهه گذشته کمک شايانى به جريانات اسلامى کرده اند. آکادميسين ها، رسانه ها و دول غربى با پذيرفتن و دفاع از اين نظريه راسيستى عملا بر جنايات اين جنبش ارتجاعى و ضد زن نه تنها در جهان به اصطلاح "اسلامى" بلکه در محيط هاى "اسلامى" در غرب نيز چشم پوشى کرده اند. ظاهرا يکسرى حقوق وجود دارند که براى زنان غربى خوبند اما براى کسانى مانند من که در بخش ديگرى از دنيا متولد شده ام، مناسب نيستند.حجاب، آپارتايد جنسى و موقعيت حتى شهروند درجه دوم هم نه، بلکه شهروند درجه سوم، با رجعت به اين تئورى و اينکه "فرهنگ خودشان" است، توجيه شده اند. تبعيضى که عليه يک زن غربى شديدا محکوم ميشود، اگر عليه زنى از جوامع اسلام زده اعمال شود، قابل قبول و توجيه است. اين استاندارد دوگانه، اين نقض آشکار حقوق و پرنسيپهاى انسانى است و بايد سريعا متوقف شود. بايد اقرار کنم که اين نظريه بدرجات زيادى عقب نشانده شده است. ما بيش از يک دهه عليه اين تز راسيستى سرسختانه مبارزه کرده ايم. دفاع از حقوق کودکان رابايد به عرصه به اصطلاح اعتقادات مذهبى نيز تعميم داد. براى نمونه حجاب دختربچه ها بايد ممنوع شود، نه فقط در مدارس بلکه بطور کلى. حجاب بر سر کودکان کردن، نقض آشکار حقوق جهانشمول آنهاست. همانطور که ما براى آموزش اجبارى براى کودکان، لغو کار کودکان و ممنوعيت تنبيه بدنى کودکان مبارزه مى کنيم، بايد براى ممنوعيت حجاب کودکان هم مبارزه کنيم. اين مطالبه به اندازه ديگر حقوق پايه اى کودکان مهم است. حجاب، دختران را از يک زندگى نرمال و شاد محروم مى کند، مانع رشد جسمى و فکرى آنها ميشود. با اين جدا سازى، به دختران مهر موجود متفاوت ميزنيم و اين امر بر زندگيشان تاثير منفى مى گذارد. با اينکار دو نوع نقش جنسيتى در جامعه رواج پيدا مى کند و اين نقشها به کودکان که هيچ راهى براى دفاع از خود و مطالبه آزادى و برابرى ندارند، تحميل مى شود. کودکان مذهب ندارند. آنها بر حسب اتفاق در يک خانواده مذهبى بدنيا آمده اند. جامعه موظف است که از آنها حمايت کند و از حقوق آنها بعنوان افراد متساوى الحقوق دفاع کند. برچيدن مدارس مذهبى، يکى ديگر از عرصه هاى مهم است. اين يکى از مهمترين پرنسيپهاى يک دولت سکولار است. کودکان بايد از هر نوع آموزش رسمى مذهب و هر دگم و خرافه اى آزاد باشند. دست مذهب بايد از زندگى کودکان کوتاه شود. قانون جديد فرانسه که حمل و پوشيدن هر نوع مظاهر مذهبى را در مدارس دولتى ممنوع مى کند، قدم مهمى به اين سمت است اما ناکافى است. براى اينکه بتوانيم از حقوق کودکان حمايت کنيم، مدارس مذهبى بايد بکلى برچيده شوند. وگرنه ما گتوهاى مذهبى مى سازيم، کودکان خانواده هاى مذهبى را از بقيه جامعه ايزوله مى کنيم و آنها را محکوم به زندگى در اين گتوهاى ايزوله مى کنيم. قانون جديد آسان ترين راه براى دولت است. اما ما نمى توانيم نسبت به زندگى اين کودکان بى تفاوت باشيم. دولت و جامعه موظفند از حقوق اين کودکان دفاع کنند. آنها بايد بتوانند در جامعه زندگى کنند، انتگره شوند، مثل همه کودکان ديگر به مدرسه بروند و از دخالت مذهب در زندگيشان (حداقل تا زمانى که کودک هستند) آزاد باشند.

برسميت شناسى آزادى بى قيد و شرط بيان و نقد، يکى ديگر از ستونهاى مهم يک جامعه آزاد و آزاد انديش است. برخوردارى از حق نقد مذهب يکى از راههاى اصلى مبارزه با قدرت گيرى مذهب در جامعه است. اين يک امر ضرورى است و ما بايد بتوانيم بدون هراس از اينکه در کشورهاى اسلام زده سرمان را ببرند و يا بدون نگرانى از اينکه در غرب راسيست خوانده شويم، اسلام را نقد کنيم. ,اسلاموفوبيا, ترم تازه اى است که توسط جريانات اسلامى و هواداران آنها در غرب اختراع شده تا جنبش رو به رشد انتقادى بر عليه اسلام سياسى را خفه کنند. اين هم ارتجاعى و هم رياکارانه است.

من همه شما را فرا مى خوانم که اهميت و مبرميت مطالباتى مانند سکولاريزه کردن و مذهب زدائى از دولت و جامعه، آزادى بى قيد و شرط بيان و نقد، برسميت شناسى برابرى کامل زن و مرد و جهانشمول بودن حقوق زنان، ممنوعيت حجاب کودک و برچيده شدن مدارس مذهبى را برسميت شناخته و براى ساختن دنيائى بهتر، امن تر، آزاد تر و برابرتر اين پرچم را بلند کنيد.


بیخدایی و بی دینی
سیاست
اجتماع
فلسفه و اندیشه
عکس و ویدیو
کتاب سرا
طنز






نام (اختیاری)


ای-میل (اختیاری)


متن

آخرين مطالب مرتبط در روشنگرى:
تکيه بر سرنيزه, آخرين پناهگاه ديکتاتوری
*علاوه بر ناکامی کودتاچيان در تسليم مطلق "خواص ناراضی", حاصل سياست آنها در ارعاب از طريق اعدام, حضور گسترده شبانه خانواده های زندانيان سياسی در مقابل زندان اوين و ايستادگی و مقاومت و موجی از محکوميت اعدام ها در داخل و خارج از کشور بود...
 2010‑02‑02
وای که اگر ذره ای آزادی در اين کشور بلاکشيده بود...
*رسانه حامی کودتا در يک توهين بی شرمانه, جوانان شجاع و آزاديخواه کشور را که با شوری حماسی و با دست خالی در برابر سرکوبگران ايستادگی کرده و با خون خود حماسه آفريده اند, "سربازان خيابانى سران فتنه و قدرت ‌طلب" ناميده, که با "لقمه حرام" رشد کرده اند..
 2010‑01‑23
موج گسترده اعدام, بازداشت, شکنجه, در آستانه مراسم ده روزه سالگرد انقلاب بهمن
*نمودار سرکوب ها مبين آن است که کودتاچيان بر اساس يک سيستم اولويت عمل می کنند, و مثلا به اعدام های وحشيانه در کردستان اولويت خاصی داده اند.. اخبار و گزارش های منتشره نشان می دهد که بخشی از بازداشت های روزهای اخير با فراخوان های مربوط به مراسم ده روزه سالگرد انقلاب بهمن مربوط است....
 2010‑01‑22
بيانيه جمعی از فعالين جنبش زنان برای برون رفت از بحران
لغو کليه قوانين تبعيض آميز و ضد زن موجود..به رسميت شناخته شدن حق زن بر بدن و ذهن خويش؛ شامل لغو حجاب اجباری و..رفع خشونت عليه زنان در کليه عرصه های خصوصی و اجتماعی..جدايی دين از دولت..محاکمه کليه دست اندرکاران، عاملان و آمران جنايات سه دهه گذشته...
 2010‑01‑19
بندهای پنچ گانه نامه کروبی
هر نيرويی يا هر پلاتفرمی, خواه با هر ميزان ماده و بند, که بتواند به هر ميزان تيغ آخته سرکوب شکنجه گران و قاتلان کودتاچی را کند نموده و برای جنبش اعتراضی مجال تحرک فراهم کند, جنبش اعتراضی بدور از نيات و انگيزه ها يا ترديدها و مقاصد آن نيرو يا تدوين گران آن پلاتفرم, قطعا از آن در مسير درهم شکستن ساختارهای ديکتاتوری موجود بهره برداری خواهد کرد.
 2010‑01‑11

اخبار ومقالات مربوط به یادداشت سیاسی در روشنگرى(كليك كنيد)

بازگشت


Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد