www.roshangari.net

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | زنان | بين المللى | اخبار

ادعاهای احمدی نژاد در زمينه حقوق ملی و حقوق زنان

*در حالی که رژيم حدود 700 جوان بلوچ را در زندان زير تيغ اعدام نگاه داشته و صدها نفر در آذربايجان به طرز وحشيانه ای بازداشت و شکنجه شده اند, احمدی نژاد به خبرگزاری روسی ايتارتاس گفته است:طبق قوانين، اقوام گوناگون در ايران از حقوق يكسان برخوردارند و حتى حقوق اقليت‌ها نسبت به بقيه اقوام بيشتر است." و در حالی که بيش از 40 هزار زن و دختر ايرانی در جريان طرح مبارزه با بدحجابی در سراسر کشور بازداشت شده اند, احمدی نژاد گفته است:"زنان (ايران).. حجاب را به صورت اختياري، انتخاب كرده‌اند..


روشنگری: پس از سخنرانی در دانشگاه کلمبيا که احمدی نژاد دروغ های بزرگ در مورد آزادی در ايران گفت, گويا فرايندی در مرزشکنی و رکورد زنی در زمينه وقاحت در دروغ گويی از سوی وی آغاز شده است. و اين فرايند ظاهرا تاثير چندانی هم از واکنش های فعالان جنبش های مطرح اعتراضی در کشور نمی گيرد . زيرا اگر می گرفت, احمدی نژاد پاسخ ادعاهای دروغش در مورد وجود آزادی در ايران را در فريادهای خشم آگين دانشجويان معترض به استبداد و ديکتاتوری در جريان حضورش در دانشگاه تهران در هفته اخير دريافت کرده بود و بنابراين ديگر نبايد به سرش می زند که دروغ هايی جديد و به مراتب بطرگ تر از آنچه در دانشگاه کلمبيا بر زبان آورد, اين بار در مصاحبه با خبرگزاری ايتارتاس بر زبان آورد.
احمدی نژاد روز شنبه 21 مهر در مصاحبه با خبرگزاری ايتارتاس و شبكه دولتى روسيه ضمن تاکيدات غليظ و پررنگ بر اهميت روابط تهران و روسيه که البته علت آن هم بر همه روشن است, به طرح دروغ های بسيار بزرگ پرداخت. در حالی که اين رژيم حدود 700 جوان بلوچ را در زندان به عنوان گروگان زير تيغ اعدام نگاه داشته است, و صدها فعال ملی از آذربايجان در يک سال اخير به طرز وحشيانه ای بازداشت و شکنجه شده اند, و کوچک ترين مطالبه ملی با دستگيری, توقيف نشريات, بستن وبلاگ ها, وارد ساختن اتهام "تهديد امنيت ملی", وابستگی به "دشمن" و شکنجه و اعدام روبرو می شود, احمدی نژاد در پاسخ به ايتارتاس در مورد وضعيت اقوام و اقليت های ملی در ايران مدعی شد:"طبق قوانين، اقوام گوناگون در ايران از حقوق يكسان برخوردارند و حتى حقوق اقليت‌ها نسبت به بقيه اقوام بيشتر است."
احمدی نژاد البته نگفت که اگر کسی بخواهد حتی برای اجرای همين قوانين مورد اشاره او در زمينه حقوق ملی, مثلا حق آموزش به زبان مادری تلاش کند, چه بلايی بر سرش خواهد آمد؟
در مورد نقش زن در جامعه ايرانی, احمدی نژاد ضمن سکوت کامل نسبت به موارد متعدد بی حقوقی زنان ايران و موج سرکوب فعالان زن, با انکار بی شرمانه آپارتايد جنسی در ايران مدعی شد:"مطابق قوانين، فرقى بين زن و مرد از لحاظ برابرى در حقوق وجود ندارد. زنان همان حقوقى را دارند كه مردها از آن برخوردار هستند." احمدی نژاد اين دروغ بزرگ را در حالی گفته است که در قوانين اسلامی آشکارا در زمينه ارث, حضانت, قضاوت, مسافرت, شهادت و جزا نابرابری های شنيع و قرون وسطايی مبتنی بر شرع اسلام نهادينه شده است. او در توجيه حجاب مدعی شد:"زنان با توجه به پايبندى به دين و اخلاقيات، حجاب را به صورت اختياري، انتخاب كرده‌اند."
از آنجا که اين دروغ ديگر آنقدر بزرگ بود که می توانست متضمن اين خطر باشد که فعالان جنبش زنان با اشاره به ادعای "اختياری" بودن حجاب, به استناد حرف های رييس جمهور حکومت اسلامی, بی حجابی را "اختيار" کنند, احمدی نژاد اضافه کرد که "البته اين مساله (حجاب) قانونى هم است و اگر بعضى كنترل‌ها كه البته به صورت محدود مي‌باشد صورت مي‌گيرد، به خاطر صيانت از حقوق و امنيت اخلاقى جامعه و خود زنان است."
از نظر احمدی نژاد چهره خونين زنان ضرب و شتم شده توسط ماموران نهی از منکر رژيم و اوباشان امنيتی و انتظامی در خيابان های پايتخت که تصاوير آن در همه جهان پخش شده است "کنترل محدود" است. او در اين مصاحبه دستگيری بيش از 40 هزار زن در جريان طرح مبارزه با باصطلاح "مفاسد اخلاقی" در همين ماههای اخير را بکلی پرده پوشی کرد. در عوض با پررويی خاصی که واقعا حتی در ميان آخوندها هم کم نظير است همه محدوديت های نفس گير حجاب را رد کرد و گفت:"زنان با اين پوشش، به راحتى مي‌توانند در تمام عرصه‌ها حضور پيدا كنند و بدون اين‌كه جسم آن‌ها مورد توجه باشد، انديشه‌هاى آنان مورد احترام و توجه قرار مي‌گيرد."
احمدی نژاد از يک سو به عنوان يک حزب اللهی انديشه حزب اللهی ها را بيان می کند که مانند بيماران جنسی "توجه" به "جسم" زنان را عامل انحراف آنها از "توجه و احترام به زنان" می دانند و به جای درمان ذهنيت منحرف خود آزادی پوشش زنان را منکوب می کنند و می دانيم که به نام مبارزه با مفاسد اجتماعی با چماق و باتوم و سرنيزه به جان زنان می افتند تا آنها را زير حجاب سياه زنده بگور کنند, از سوی ديگر بدون ذره ای شرم از "برابرى در حقوق" ميان مردان و زنان در ايران دم می زند. آيا برابری در حقوق است که نيمی از آحاد جامعه بايد در پوشش خود آزاد باشند و نيمی ديگر بايد خود را زنده بگور کنند تا آن نيمه ديگر تحريک نشود و "توجه" و "احترام"اش نسبت زن منحرف نشود؟
آيا قانونی که بايد اين نابرابری توحش آميز را توجيه کند, می تواند متضمن برابری زن و مرد در زمينه پوشش باشد؟
احمدی نژاد که امنيتی هايش هر چند ماه به چند ماه مثل سگ های هار به جان زنان می افتند, وقاحت را به جايی رساند که در گفتگو با ايتارتاس زنان هم انديش خويش يعنی زنان حزب اللهی را "الگوى خوبى براى زنان روسيه" خواند که گويا "زنان روسيه مي‌توانند براى داشتن خانواده‌اى صميمى و با محبت از آن بهره ببرند."
احمدی نژاد در مصاحبه خود با ايتارتاس به نکات ديگری هم اشاره کرده است, که به طور خلاصه, ستايش از خويش در جريان سخنرانی اش در دانشگاه کلمبيا, توصيه به پوتين برای اجرای سفرهای استانی در روسيه, رابطه موقعيت او به عنوان رييس جمهور با خصلت آخوندی و اسلامی رژيم از آن جمله است. مشروح اين مصاحبه را می توانيد در لينک زير در ايسنا بخوانيد:

http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-1013699



   20:59

نظر شما
نام:   momo
ای-میل:  
21:33
جنـــاب یـا خــانم ANAHITA لطفـــاً کمــــی عـامیـانـه تـر و ســاده تــر مطـالب زیبـایتان را بنویسیـــد ! بنــده احســاس میکنـــم کــه نظــریات زیبـای شمــا بــرای بعضــی هـا قــابــل فهـــم نیســــت ! عـلارقــم اینکــه بـه ایـن دوستـان پیشنهــاد دادم جمــلات شمــا را 3 بـار بخــوانند تــا شـاید متوجــه شوند کـه تـوصیــه های شمـا چیست و هدف شمـا چیـزی جــز
انسجـــام و اتحــاد ملــی نیسـت , و همــگی خـود را ایـرانی و متعلــق بـه آن بدانند نـه اینکــه میهمــان !! و بـرای رهــایی آن از چنـگ استبـــداد آخــوندی همــگی متحـد و یکپــارچــه دسـت در دست یکدیــگر نهنـد و زمینه ساز ایجـــاد و استقرار دموکراسی در ایران گـــردند و بر اساس قوانین جهانی حقوق بشر همگی آزاد و برابر باشند و قومیت، نژاد، جنسیت، عقیده و مذهب نسبت به دیگری برتری ایجـاد نکنــد!
دوستـــان فـرامـوش نکنید کــه ناظــران سیاســـی اعمــال مــا را زیــر نظـــر دارنـد !
در ایــــن موقعیت بسیــار حســـاس از زمــان کــه همــهء ملــت و طـوایف و قــومیـت هـای زجــر کشیــدهء ایــران بــه پیــروزی و آرمـانهای خـود نـزدیک شـده اند و لـــذا وظیفــهء همــهء ما ایــن است کــه بـه اتحاد انسانی مردم ایران بــرای تشکیـل و استقرار دموکراسی در ایران عزیـز نهــایت تـلاشمـان را بکنیــم و از آتـــش افـــروزی و فتنـــه پـرهیــز کنیــم!
دوستـــان متعصب و انحصــار طلب !, یکــی از افتخــارات مــا ایــرانیهــا ایــن اســت کــه در کشـــور عزیز مـا ایــران , ملیـت ها و قـومیت های مختلف اعــم از : کــــرد , تـــــــــرک , لـــــــر , فـــــارس , عـــرب , بلـــــــوچ , تــــرکمـــن , و غیـــره > برادرانــه وار قـــــرنهــا با صلــح و صفــا در کنار یکــدیگر زندگــی کرده اند و میکننــد ! و همــگی خــود را متعلـق بــه ایــران میدانستند و میــدانند ! و اگـــر نیز در بعضــی مواقع بینشـان اختلاف و نزایی بــوده , مسبب آن نیــز فناتیکها و متعصبین و نئوفاشیست های کوتـه نگــری بوده اند کــه آتش بــه خرمـن زده اند ! و بین قـومیتهای مهـربان ایـرانی, آتش به پا کــرده اند !
لـــذا بــر همـــهء مــا ایـرانیـان از هــر قــومییتی کـه هستیــم واجـب است کــه اتحــاد و انسجـــام خــود را حفـــظ کنیـــم و مـــراقب و مـواظــب فتنــه و آشــوب و آتـش بپـــاکنهــا باشیــــــم !

نام:   ANAHITA
ای-میل:  
16:39
ما اعتقاد داریم که هیچ نوع حکومت و یا نهاد و یا فردی مطلقا و تحت هیچ عنوانی حق ندارد با دستاویز قرار دادن پاره ای مسائل مانند مذهب و سنن و یا باورها و اعتقادات، حقوق جهانشمول انسانهای تحت حاکمیت خود را تضییع و یا محدود نماید.

ما معتقدیم انسانها همگی آزاد و برابر هستند و قومیت، نژاد، جنسیت، عقیده و مذهب آنها نباید باعث محروم شدن آنها از حقوقی شود که مطابق اعلامیه جهانی حقوق بشر باید از آن برخوردار باشند.

ما به عنوان شهروندان جامعه ایران معتقدیم هرگونه فعالیت و مشارکت سیاسی در سیستم حکومتی فعلی ایران و در چهارچوب قوانین موجود قادر به
بازگرداندن حقوق تضییع شده ی ما به عنوان یک انسان آزاد نخواهد بود و تنها راهی که ممکن است ما را به حقوقی شایسته مقام انسانی برساند برگزاری همه پرسی برای تدوین و جایگزینی قوانینی مترقی و منطبق بر معیارها و ارزش های انسان مدرن و متمدن امروزیست
این حرکت یک حرکت کاملا مردمی ست و به هیچ حزب و گروه و فرقه ای مرتبط نیست و ما معتقدیم که در شرایط فعلی تنها راهیست که بتوانیم خواسته های خود را که امکان طرح کردنش در پای صندوقهای رای وجود ندارد مطرح کنیم و اعتراض خود را از طریق مسالمت آمیز و به دور از هرگونه اغتشاش و بی نظمی و خشونت به دستگاه حاکم و جهانیان نشان بدهیم تا شاید روزی همین اعتراض ها زمینه ساز استقرار دموکراسی در ایرانی شود که همواره در طول تاریخ مهد فرهنگ و تمدن و آزادیخواهی و عدالت طلبی بوده است .
رژیم پان اسلامیست, در ایران اتحاد انسانی مردم ایران را از بین برده اند




نام:   اشکان
ای-میل:  
23:02
آفرین بر شما آناهیتا خانم!
مطلب شما دقیقأ همان چیز هائی بود که بنده تلاش داشتم به این دوستان تفهیم کنم. امیدوارم مطلب شما موثر افتد

نام:   ANAHITA
ای-میل:  
23:54
بابک خرمدین از ایرانیانی زردشت، بود که از خطه آذربایجان برضد اشغالگری اعراب پس از حمله مسلمانان به ایران، به پا خواست. وی رهبری جنبش سرخ جامگان را به عهده داشت. از جنبش های دیگر ایرانیان زردشت، می‌توان به مازیار از مازندران، ابومسلم خراسانی و یعقوب لیث از سیستان اشاره کرد.

نام:   momo
ای-میل:  
18:10
جنــاب ANAHITA ضمـن عــرض سپــاس و ابــراز قدردانــی از تحلیل بسیــاز زیبــای شمـــا , بــا قسمــت اعظــم از مســائــلی کــه عنــوان نموده ایـد
, بــه عنــوان یـک ایـــــرانــــی نـــه فـــارس ! , موافقـــــــــم و امیـــدوارم آقــــایــان , Elyar Tebrizli
و سید صدرا صدرالدینی و يونس ایــن جمـلــه های شمــا را 3 بــار بخـــوانند تـــا شــایـد متــوجـــه شــونــد ! البتـــه شـاید نامبــردگان در درک مفهـــوم زبــان فـارســی مشکــل دارند ! در ایــن صــورت از نـامبردگـان هــم نبایــد زیــاد خـــورده گــــــــرفت !!
شکمـــهای مــردم گــرسنـــهء حیـــطهء خـــود و ظلم هـایی کـــه رژیــم فاشیست آخــوندی بــه ایــن طــایفــه کرده و میکنند را کنــار گــذاشتــه و فــرامــوش کـــرده انــد !!! و تازه دنبــال ترویج لهجــــه هستنــــد !!! و خـــواهــان حکــومتهای مـولکول طـــوایفــی هستنـــــد !!! دنیـــا داره بـه جلـــو میــره ! اینهــا از دنــده عقـب استفـــاده میکننـــد !!
راستـش مـن از طـــرف اینهــا هـو غصــه ام میشـه و هـــم خجـــالت میکشـــم !

نام:   ANAHITA
ای-میل:  
15:19
گرگهای خاکستری“ و یا جاسوسان ترکیه و جمهوری آذربایجان !!!!!!

تبلیغ “نفرت ملی“، ایدئولوژی آن دسته های ارتجاعی قومی است که در پی لاپوشانی کردن مبارزه طبقاتی اند و به دنبال وسیله ای می گردند تا با تحریک پست ترین غرایز حیوانی به تجزیه ایران دست بزنند. امپریالیستها و صهیونیستها و محافل ارتجاعی معینی که سرشان به اجانب بسته است ناچارند این پرچم را برای توجیه ضرورت خویش برافرازند. کمونیستهای ایران همواره برای وحدت دموکراتیک خلقهای ایران مبارزه کرده و مبارزه می کنند. توهین بهر خلقی ارتجاعی است و باید با آن مبارزه شود

رژیم پان اسلامیست ایران که بطور عمده مرکب از دو ملیت بزرگ ایران، فارسها و آذربایجانی هاست هرگز قدمی در راه تجلیل از ستارخان، باقر خان، حیدر عمواغلی، علی مسیو، بابک خرمدین که علیه خلفا برای طرد قوای اشغالگر عرب از ایران جنگید، بر نمی دارد. بابک خرمدین مظهر تفرقه ایران نیست، بیان مجسم وحدت همه ایرانی ها در مقابل دشمن متجاوز خارجی و مشخصا امروز علیه امپریالیسم و صهیونیسم است. کار به جائی می رسد که نوکران جاسوس جمهوری آذربایجان مبارزه بابک خرمدین این قهرمان بزرگ ایرانی علیه اشغال کشور ما توسط اعراب را آنهم در قبل از پیدایش مناسبات سرمایه داری در جهان به عنوان “مبارزه ملی!؟“ ملت آذربایجان برای جدائی از ایران و مقابله با “ستم فارس“ جا می زنند و تبلیغ می کنند و رژیم جمهوری اسلامی دم بر نمی آورد. حال آنکه بابک خرمدین سمبل مبارزه ایران بر ضد اشغال ایران توسط اعراب است. مسئول مستقیم این دروغگوئی و تحریکات و وضعیتی که بوجود آمده است رژیم پان اسلامیست جمهوری اسلامی می باشد که یک رژیم فرا ملیتی در ایران است و باید توسط خلقهای ایران سرنگون شود.
تفرقه قومی سیاستی است که رژیم جمهوری اسلامی در زیر عبای “امت اسلامی“ از همان بدو انقلاب ایران به زعمامت خمینی در پیش گرفت و علیه خلق کرد اعلام جهاد کرد و خواستهای دیگر خلقهای ایران را در خوزستان و ترکمن صحرا و بلوچستان سرکوب نمود. رژیم جمهوری اسلامی مظهر تفرقه و نفاق قومی در ایران است و امروزه از این نفاق امپریالیستها و صهیونیستها استفاده می کنند. این رژیم آنطور که با ریاکاری عنوان می شود یک رژیم ناب فارس و یا ترک و یا بلوچ نیست. رژیمی است که دولت طبقه حاکمه ایران است که به حفظ نظام بهره کشی انسان از انسان علاقمند است و می خواهد منابع ایران را در خدمت مصالح خصوصی سرمایه داران فرا ملیتی صرف کند. ابلهانه است اگر مدعی شویم که در ایران “فارسها“ حکومت می کنند و نماینده طبقه حاکمه ایران اند و سایر خلقهای ایران فاقد وسیله تولید بوده و در خدمت بورژوازی “فارس“ قرار دارند و توسط آنها استثمار می شوند.
تصور نادرستی است اگر تبلیغ شود که این رژیم جمهوری اسلامی تنها به مردم آذربایجان توهین کرده است و یا توهین می کند. این رژیم جمهوری اسلامی تنها به مردم آذربایجان توهین نمی کند، نفس وجود چنین رژیمی توهین به بشریت و تمدن تاریخ است. از روزیکه این رژیم بر سر کار آمده است بطور مستمر به سایر ادیان و اعتقادات و باورهای مردم در ایران و به همه خلقهای ایران توهین کرده است. به خلق کرد توهین کرده است، به اهل سنت توهین کرده است، به نیمی از جمعیت ایران یعنی زنان ایران توهین کرده است بدون آنکه میان زن فارس و یا آذری و کرد تفاوتی بگذارد. این رژیم بورژوا تاجر فرا ملیتی کارش توهین و سرکوب طبقه کارگر ایران صرفنظر از اینکه بکدام ملیتی تعلق داشته باشند و دارای کدام مذهب رسمی و یا غیر رسمی باشند، می باشد و روز بروز به شدت فشار خود و سرکوب کارگران و روشنفکران می افزاید. نفس این رژیم خود توهین به تحولات، توهین به دانش بشری است. در این توهین گسترده همه طبقات ارتجاعی حاکم در ایران شرکت دارند. هیچ قوم و ملیتی نمی تواند خودش را مبرا از خطا و عدم همکاری با رژیم جمهوری اسلامی جا بزند. جدا کردن حساب آذربایجانی ها مرتجع از این رژیم سرکوبگر، همدستی با مرتجعین آذری در سرکوبی سایر خلقهای ایران و از جمله خلق آذربایجان است. مبتکرین این تبلیغات خود بزرگترین دشمنان مردم آذربایجان و به ویژه طبقه کارگر آذربایجان هستند.
اینکه چنین توهینی به اعتراض ده هزار نفر در تبریز منجر می شود صرفا ناشی از نفس توهین نیست. ناشی از وضعیت نابسامان و خفقانی است که رژیم جمهوری اسلامی در این مدت برای مردم در همه ایران و نه تنها در آذربایجان فراهم آورده است. مگر وضع کردها و یا بلوچها بهتر است؟ مگر این ملاحسنی مرتجع و جنایتکار آذری نیست و نبود که از کشته کردها در نقده پشته ساخت و به آن نیز افتخار می کرد و این در حالی بود که پسرش بنام چریک فدائی خلق در کنار فرزندان سایر خلقهای ایران علیه رژیم جمهوری اسلامی مبارزه می نمود و اعدام شد. سرکوب مستمر، فساد، دزدی، عدم امنیت، بی خانمانی، بیکاری و بی توجهی به حقوق مسلم مردم ایران آن زمینه های مادی است که بر متن آن این اعتراضات خود جوش به وجود آمده و داغ دل خویش را بر سر رژیم جمهوری اسلامی خالی می کنند. این اعتراضات محصول تراکم خشم عمومی است. اگر در ایران حقوق بشر رعایت نمی شود، اگر در ایران حقوق زنان سرکوب می شود، اگر در ایران آزادیهای دموکراتیک وجود ندارد و زندان و شکنجه و اعدام در دستور کار رژیم قرار دارد این امر محدود به خلق خاصی نمی شود. همه خلقهای ایران را در بر می گیرد. هرگز این طور نبوده و نیست که آزادیخواهان فارس از حق تحصن و اعتصاب و آزادی قلم و بیان برخوردارند و آزادیخواهان سایر ملل فاقد این حقوق هستند. هرگز باین نحو نبوده است که حقوق بشر آذریها و کردها لگد مال شده و حقوق بشر فارسها تامین بوده است. این ادعاهای ریاکارانه تصویر معیوبی است که از واقعیت جامعه ایران نشان داده می شود و از مغزهای بیمار ناسیونال شونیستهای مرتجع منشاء می گیرد. این کارشناسان تجزیه طلبی که از تحقق “حقوق بشر“ آذربایجانی ها سخن می رانند هوادار اصولی تحقق حقوق بشر بطور کلی نیستند، زیرا نمی شود خواستار تحقق “حقوق بشر“ آذریها بود ولی نقض حقوق بشر نسبت به فارسها و یا اکراد و یا سایر خلقها ایران را زیر سبیلی رد کرد. نمی شود گفت ما فقط برای تحقق حقوق بشر آذریها مبارزه می کنیم و بقیه مسایل به ما ربطی ندارد. گور پدر بقیه. نمی شود مخالف شکنجه آذری بود ولی با شکنجه فارس موافقت کرد. این تئوریهای ارتجاعی کارشناسانه همان تئوریهای ارتجاعی امپریالیستی است که از “حقوق بشر“ ابزار سیاسی برای اعمال نفوذ و نیات شوم سیاسی می سازد تا تجزیه قومی را دامن زند. حزب ما از هیچ جنبش تنگنظرانه ملی که سمت و سوی ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی و انقلابی در قرن بیست و یکم نداشته باشد به حمایت بر نمی خیزد، بر عکس بر علیه آن نیز شدیدا مبارزه خواهد کرد. فراموش نکنیم که اکثریت عظیم نیروهای مترقی و دموکراتیک و خلق آذربایجان مخالف جدائی از ایران است و وظیفه ما حمایت از این بخش عظیم و افشاء اقلیت ناچیز فاشیستهای آذری است. اقلیتی که امپریالیستها و صهیونیستها آنها را خوراک می دهند تا به عنوان ستون پنجم امپریالیسم در ایران عمل نمایند. القاء این شبهه که گویا آذربایجانیها در پی جدائی از ایران هستند و “حقوق بشرشان“ برای “حق خود تعیینی سرنوشت“ بزیر پا گذارده شده است بوقهای امپریالیستی و صهیونیستی است که در اختیار فاشیستهای آذری قرار داده اند تا مسئله داخلی ایران را بیک امر جهانی برای طرح در مجمع عمومی سازمان ملل متحد بدل کنند و استقلال سیاسی میهن ما و تمامیت ارضی آنرا از بین ببرند. با این دروغ باید با تمام قوا جنگید. این تشکلهای چند نفری به برکت شبکه اینترنت و ماهواره ای که قدرتهای بیگانه در اختیار آنها گذاشته اند و حمایت مالی امپریالیستها، صهیونیستها و پان ترکیسم و دشمنان ایران بیهوده کوشیده اند و می کوشند خود را نمایندگان خلق آذربایجان جا بزنند. نمایندگان واقعی خلق آذربایجان کمونیستهای مارکسیست لنینیست ایران هستند. کسانی هستند که به آزادی زحمتکشان آذری از چنگ اسارتگران صرفنظر از ملیت آنها اعتقاد دارند. هدف تبلیغ “نفرت ملی“ لاپوشانی کردن ماهیت استثماری سرمایه داران آذری و تبرئه آنها است. سیاست تبلیغ “نفرت ملی“ و “فارس کشی“ سیاستی است که امپریالیستها نظیر آنرا در همه جا و از جمله در یوگسلاوی تبلیغ کردند و به پیش بردند. کمونیستهای ایران باید نسبت به این سیاستها با هشیاری عمل کنند و به بلندگوی ناسیونال شونیستها فاشیست آذری بدل نشوند. در مبارزات اخیر مردم در آذربایجان نیز نیروهای مترقی در مقابله با فاشیستها به میدان آمدند و بر وحدت ملی ایرانی ها تکیه کرده در عین اینکه رژیم پان اسلامیستی جمهوری اسلامی را افشاء کردند. هرگونه ایجاد تفرقه در مبارزه مشترک ضد رژیم جمهوری اسلامی و ضد امپریالیسم و ضد صهیونیسم آب ریختن به آسیاب مرتجعین نوع دیگر و خدمت به سیاست نظم نوین جهانی است. نیروهای انقلابی ایران باید امپریالیستها، صهیونیستها و ناسیونال شونیستهای ایران را با یک چوب برانند.
بر این زمینه آماده عینی، خوشه های خشم توده مردم شکوفه می کند و همه چیز بر سر راه خویش را در می نوردد. این وظیفه نیروهای آگاه و انقلابی است که موج اعتراض مردم را به مجاری انقلابی و مترقی رهنمون شوند و با رهبری این جنبش سرنگونی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی را هدف خویش قرار دهند. مسئول مستقیم چنین نابسامانی در ایران رژیم ضد دموکراتیک جمهوری سرمایه داری اسلامی است که با سیاست ارتجاعی خویش آب به آسیاب تفرقه افکنان و عمال بیگانه می ریزد

نام:   حسین
ای-میل:  
23:01
بعضی ها در رابطه با انقلاب مشروطه "فروتنی ملی یا قومی" را کاملا کنار گذاشته و بیش از اندازه به نقش قوم یا ملت خاصی بها می دهند. انقلاب مشروطه حاصل جانفشانی آزادیخواهان و میهن دوستنان در تمام اقصای ایران بود و هیچ قومی حق سهم بیشتری نسبت به دیگران نداشته و ندارد. اگر ما غیر ترکها با کمال فروتنی از ستارخان بعنوان یک آزادیخواه و بویژه تاکید کنم میهن دوست همواره نام می بریم بخاطر این ست که وی را سمبل پذیرفته شده آن انقلاب می دانیم ، و ضروری است اضافه کنم که برای ستارخان میهن براساس تمام نقل قولها از وی ایران معنی می داد نه آذربایجان.
در رابطه با مشروطیت برای اطلاع آقای یونس که نظراتش شدیدا به ناسیونالیسم ارتجاعی آلوده هست بگویم که در تاريخ 24 بهمن ماه 1287 گروههاى مجاهد گيلان در رشت به هم پيوستند . يك هفته بعد حكومت رشت به دست اين گروه مسلح افتاد و، آقا بالاخان ، حاكم رشت و تنى چند از مقامات دولتى توسط اين گروه كشته شدند. مجاهدان گيلان از محمد ولى خان تنكابنى دعوت كردند كه رياست جنبش را به دست گيرد . وى پذيرفت و وارد رشت شد . مجاهدين سپس به سوى قزوين به حركت در آمدند و در پى يك زد و خورد شديد شهر را تصرف و قاسم خان فرمانده پادگان شهر كه دستور مقاومت داده بود اعدام شد. مجاهدان گيلان سپس رهسپار تهران شدند و در تاريخ 22 تير 1288(24 جمادى الآخر 1327) پس از يك دوره مبارزات مسلحانه, مشروطه خواهان بر تهران چيره مى شوند و دوران سلطنت استبدادى محمد عليشاه پايان مى يابد
چنانکه می بینید برخلاف تصور شما این ترکها نبودند که ضربه کاری بر ارتجاع قاجار وارد کردند. می ستایم فروتنی روشنفکران گیلان و مازندران را که هیچوقت این نقش ارزنده شان در انقلاب مشروطه را دستاویز تبلیغ افکار پس مانده و ضد میهنی و ناسیونالیزم ارتجاعی نمی کنند

نام:   اشکان
ای-میل:  
22:29
واقعأ شگفت انگیز انگیز است! اکنون که آموزش عمومی بزبان مشترک و فارسی است و همه در اینجا با هم فارسی حرف می زنیم،حرف هم را نمی فهمیم، تو گوئی آدم با دیوار حرف می زند! چه رسد به روزی که طبق نظر آقایان، پای لهجه ها و زبانهای دیگر هم به میان آید: واویلا!!!
راستی هیچ فکر کرده اید که یکی از دلایل اصلی اختلاف ترکها با فارسها، همین قضیهء درست یاد نگرفتن فارسی و سوءتفاهمات زبانی از جانب ترکهاست؟!
اینها همیشه مثل یک مهاجر در ایران زیسته اند و درست مثل یک مهاجر با جامعهء میزبان مشکل دارند، در حالیکه حتی مهاجرین نیز این را درک می کنند که برای زیستن در جامعهء میزبان، باید زبان آن را بخوبی فرا گیرند! ارمنی ها در اینمورد مثال بسیار خوبی هستند. شما هرگز در تاریخ این مملکت ندیده اید که فارس زبان با ارمنی مشکل داشته باشد! چون آنها ضمن فراگیری زبان مادری خود، پذیرفته اند که زبان هم میهنان خود را نیز بخوبی بیاموزند، اما این ترکها در حالیکه نهصد سال از حمله شان به ایران می گذرد، هنوز فکر می کنند که ایران کشوری اشغال شده است و آنها حق دارند زبان خود را که تحمیل می کنند، هیچ! مملکت را هم دودستی تقدیمشان کنیم!!!!!!!!
تازه اعتراض هم می کنند که چرا راجع به ما جوک می سازید؟!!!

نام:   يونس
ای-میل:  
21:13
کامنت گزاري به نام آناهيتا در مقدمه مطلب خودميگويد “دامن زدن به „نفرت ملی“ امر تازه ای نیست. بورژوازی برای توسعه نفوذ خویش و گسترش سرزمینهای نفوذش همواره به این اسلحه کهنه و زنگار گرفته متوسل شده است.”
با اين مقدمه خواننده انتظار دارد که ايشان همه را به اتحاد و برابري ملي دعوت کند. اما در عوض تمام نوشته ايشان عبارت است از ابراز نفرت نسبت به ترکها و کردها و عربها و تلقين نفرت بين ترکها و کردها. حقا که دست برادران واعظ را از پشت بسته است. براي اينکه جاي دوري نرويم از همين چند کامنت مندرج در اين صفحه نمونه هائي را مياورم که همفکران آناهيتا و خودش در مورد مليت هاي غير فارس در ايران آورده اند و من هيچ نمونه اي نيافتم که نشان دهنده نفرت در نوشته طرفداران برابري حقوق ملي باشد .
“زبانهای عربی و ترکی ، یادگار شوم جنایتکارانی است که پس از قتل عام مردم ایران و ویران ساختن شهر ها و به آتش کشیدن کتابخانه ها و...، در ایران باقی مانده است و مردم فهیم و متمدن ایران، با همهء نامردمی ها که دیده اند، از آنجا که بخشی از ساکنین کنونی مملکت به این زبانها صحبت می کنند،پذیرفته اند که این وصله های بیگانه، به حیات خود ادامه دهند.”

“چون در اینصورت باید تمامی ترکها و عربها و تخم و ترکهء مغول و افغان! در ایران امروز قتل عام می شدند!!!”

“شما می گوئید که ما خاک ایران را تکه تکه کنیم بدهیم نوادگان چنگیز و تیمور لنگ و سعد ابن ابی وقاص با خود ببرند؟!!!!!!!!!!!!!!!!”
عجبا چه کساني از توطئه نفرت سخن ميگويند.!!!
يک نکته هم در مورد بحث توطئه بورژوازي و داستان حزب توده و غيره به گويم و مطلب را در اين صفحه تمام کنم و آن اينکه اگر به جنبش هاي ملي در ايران در طول صد سال گذشته نگاه کنيد بدون استثنا، همه آنها در مقايسه با آنچه که در جبهه مقابل يعني در جبهه مورد علاقه آناهيتا ميگذشت، دموکراتيک تر و مترقي تر بودند و در عوض نيروهايي که آنان را سرکوب کردند تماما ضد دموکراتيک و نوکران امپرياليست به حساب ميامدند. استثنا هم ندارد.
مجلس شوراي اول وقتي در تهران به توپ بسته شد و تعطيل گرديد، اين آذربايجان بود که به همت مردمي که حول انجمنهاي ايالتي و ولايتي گرد آمده بودند، و به رهبري ستار و باقر و حيدر عموغلي کمر دربار را شکست و انقلاب مشروطيت را نجات داد هر چند بعدا اين انقلاب در کليت خود بدست رضا خان به خاک سپرده شد. در دوره حکومت هاي ملي پيشه وري و قاضي محمد نيز اين دو حکومت بمراتب از حکومت مرکزي قوام و سپس رزم آرا مترقي تر و دموکرات تر بودند. بين همين دو حکومت منطقه اي نيز کمال برادري و انس و احترام متقابل بود. اما وقتي ارتش دولت مرکزي وارد شد همگان ميدانند چه کشتاري کرد و چه جو نفرتي در منطقه به پا کرد.
در دوره انقلاب بهمن نيز وضعيت به همين شکل بوده است. نيروهاي ترک و کرد و ترکمن در عين داشتن دلبستگي به برابري حقوق ملي، شعارها و برنامه سياسي اشان به مراتب دموکرات تر از شعارهاي طرفداران سرکوب ملي در ايران بوده اند. اينک حتي خود مخالفان سابق جنبش خلق مسلمان نيز اقرار ميکنند که شعار اين جنبش در ضديت با ولايت فقيه درست بوده و جالب اينکه همه موافقان ترک و غير ترک طرفدار استحاله در سيستم ملت فارس ايران که اينک عموما جزو خادمان دربار ولايت فقيه هستند، به دشمني با آن بر خاستند. زماني که در تهران سازمانهاي سياسي چپ و راست در سيماي ولايت فقيه سعادت و آزادي را ميديدند، در آذربايجان و کردستان و ترکمن صحرا نيروهاي دموکراتي بودند که جور ديگري مي انديشيدند. همان انديشه ها هنوز هم هست و هنوز هم عشق به دموکراسي و آزادي انسان از ستم انسان از جمله آزادي و برابري ملي جوهر واقعي هر جنبشي در منطقه است و خود را در هر فرصتي بروز ميدهد.تفاوت امروز با ديروز در اين است که شرائط سياسي جهاني عوض شده و ديگر نيروي سرکوب گر مرکزي نميتواند به سادگي اذهان مردم را فريب داده و به نام تماميت ارضي سناريو هاي دهه هاي گذشته را تکرار نمايد.

نام:   ANAHITA
ای-میل:   anahita_j44@yahoo.uk.co
15:45
آقای تبریز لی وسید صدرا صدرالدینی آقای یونس!!!!

دامن زدن به „نفرت ملی“ امر تازه ای نیست. بورژوازی برای توسعه نفوذ خویش و گسترش سرزمینهایش نفوذش همواره به این اسلحه کهنه و زنگار گرفته متوسل شده است. برتولت برشت شاعر بزرگ کمونیست آلمان نقش ناسیونالیسم را در کشتار قومی و جنگ بارها مورد نقد قرار داده و اشاره کرده است که آنها ملتهای دیگر رامتهم می کنند که به “زبان ما“ سخن نگفته و با “ما فرق اساسی“ دارند. ایجاد و اختراع “ فرق“ میان ملتها، تقویت روحیه برتری جوئی و برتری طلبی و برتری یابی برای مستحیل کردن ملتها سیاستی است برای ایجاد نفاق و قوم کشی میان آنها. ملتی را که به برتری خویش اعتقاد دارد بهتر و سهلتر می توان برای کشتار ملتی که کهتر محسوب می شود بسیج نمود. ملتی که خود را نماینده “ارزشهای برتر“ تلقی می کند بهتر می توان برای رفع خطر مللی که “ارزشهای ابدی“ آنها را “تهدید“ می نمایند بسیج کرد و کشتار قومی را توجیه نمود. ملتهای کور قربانی ایدئولوژی فاشیسم همواره از نظر روانی این “برتری“ را کسب می کنند که آدمکشی آنها در خدمت امر “خوبی“ قرار دارد. آنها بپاس نابینائی فاشیستی، دستشان در قتل عام گسترده باز است. ما در ایران شاهد بوده ایم که چگونه یک حزب اللهی معتقد حاضر است صمیمانه و بدون عذاب وجدان صدها نفر را سر ب بُرَد بدون آنکه خم به ابرو بیاورد. ناسیونال شونیسم آن سلاح روانی است که ارتجاع و در دوران کنونی امپریالیسم از آن برای پیشبرد مقاصد خویش سود می جوید.
ناسیونال شونیست همواره در پی آن است که اختلاف خلق کند و نفاق ایجاد نماید. نقش وی خرابکارانه و در دشمنی با انسانها و بشریت است. وی مرتب از “حقوق بشر“ دم می زند ولی حقوق بشر وی جهانشمول نیست. حقوقی است که فقط باید برازنده پیکر زشت ناسیونال شونیست خودش باشد. در حقیقت “حقوق بشر“ با آموزش از آموزگارش امپریالیسم و صهیونیسم برای وی یک ابزار مبارزه سیاسی برای تحقق نیات شومی است که کشتار قومی و جنگ را توجیه نماید. ناسیونال شونیست برای پیشبرد مقاصد شوم ملی خویش بهر وسیله ای متشبث می شود و در این راه از سوء استفاده از “حقوق بشر“ نیز نمی گذرد. از هر کس و ناکسی کمک می گیرد و این بی پرنسیپی و خیانت و وحشیگری را با رنگ “ارزشهای ملی“ می پوشاند. چشمش به خزانه مالی امپریالیست آمریکا دوخته و از آن برق می زند تا از 80 میلیون دلار رشوه امپریالیستها به سگهای زنجیریشان، تکه پاره ای نیز نصیب وی شود. آنها حاضر نیستند اخاذی از اجنبی را خیانت ملی و خیانت طبقاتی ارزیابی کنند و در این مورد ترجیح می دهند که سکوت کنند. همدستی با سفیر باکو و یا آنکارا و یاوه گوئی در مورد ایران و خط و نشان کشیدن در مورد تجزیه ایران سیاست آنهاست، این سیاست یک سیاست ماکیاولیستی به تمام معناست. همان سیاست ماکیاولیستی پان اسلامیستها در ایران که ما از بدو انقلاب با آن روبرو بوده ایم. ناسیونال شونیست آذری از کشتار امپریالیستها در عراق و افغانستان حمایت می کند و از این همه جنایت و خونریزی مسرور است. از کشتار ارتش تجاوزگر ناتو در “کوزوو“ حمایت می کند زیرا استقرار فاحشه خانه آمریکائی و اروپائی و قاچاق مواد مخدر در “کوزوو“ را کسب “حقوق ملی“ تلقی می کند و این کسب این حقوق درخشان را بر رفاقت با کارگران صرب و کروات و مونتنگرو بوسنی ترجیح می دهد. “ابو غریب“ و “گوانتانامو“ و “حدیثه“ و “لیدیتسه“ و “می لای“ و... برای وی کلمات ناآشنائی هستند و بدرد وی در مبارزه ناسیونال شونیستی و تبلیغ „نفرت ملی“ نمی خورند. حتی حاضر نیست نام آنها را نیز بشنود. وی دشمن خلق فلسطین است زیرا برای مقاصد شوم خویش چشم به دستهای صهیونیستهای اسرائیلی دوخته است. این مرتجعین بر جنایتهای ضد بشری امپریالیستها و صهیونیستها در سراسر جهان چشم می بندند زیرا سکوت در قبال جنایات بشری را به حال خویش مفید می دانند. تبلیغ “نفرت ضد فارس و ارمنی“ در سرلوحه افکار و فعالیتهای آنها قرار گرفته است. آنها توده مردم را با تحریک غرایز حیوانی و دون صفتانه به آدمکشی فرا می خوانند و می گویند باید فارسها را که “دشمن ترکها“ هستند بیرحمانه به قتل رسانید. آنها به مرتجعین فراوان آذری در حکومت که هزاران نفر آذری و فارس و کرد را به قتل رسانده اند کاری ندارند. وقتی در موقعیت نا مطبوع قرار می گیرند مدعی می شوند این آذری ها، آذری واقعی نیستند “قربانی شونیسم فارس“ هستند. تئوریهای اجتماعی آنها ذاتا نظریات چندش آور نژادی است. بروی خودشان نمی آورند که آذریهای مرتجع از ستونهای محکم و مهم بقاء رژیم جمهوری اسلامی هستند. تجاوز امپریالیسم و صهیونیسم به ایران را مفید می دانند زیرا به خیال خوششان درهم ریزی اوضاع ایران و تضعیف حکومت مرکزی به آنها این امکان را می دهد تا از ایران جدا شوند. تجزیه ایران زیر عنوان “برسمیت شناختن حق جدائی“ و مخالفت “با تمامیت ارضی ایران“ آن کلید سحر آمیزی است که باید از زاویه “چپ“ همدستی با امپریالیسم و صهیونیسم را توجیه کند و دهان افشاءگران آنها را ببندد. شما از یک ناسیونال شونیست کلمه ای در مورد کشتار ارامنه در ترکیه و اشغال سرزمینهای آنها نمی شنوید. آدمکشی تا زمانیکه پای ترک و یا کرد به عنوان قربانیش در میان نباشد آدمکشی نیست. آن ها حاضر نیستند سرکوب کردها را در ترکیه توسط پان ترکیستها محکوم کنند. سازمانهای جاسوسی عرب در خوزستان ایران که خود را مدافع خلق عرب جا زده و مدعی دلسوزانی برای مردم عرب ایران است، حتی حاضر نیستند کشتار اعراب عراقی را بدست امپریالیستها و صهیونیستها محکوم کنند و خواهان خروج فوری و بی قید و شرط امپریالیستها از عراق باشند. این خواست که مورد حمایت همه مردم جهان و بویژه خلقهای عرب زبان است برای این عده ناخوش آیند است. “عرب خواهی“ آنها چتر صهیونیسم پرستی آنها است. آنها از حقوق مردم فلسطن حمایت نمی کنند. اتفاقا این نکات مشخص است که بیانگر ماهیت این گروهها و تشکلهاست. کارپایه و مخرج مشترک این سازمانهای متعلق به بیگانه و ضد ایرانی هم نظری در کشتار فارسها و چشم امید داشتن به امپریالیسم و صهیونیسم است.
ناسیونال شونیستهای ترک، دشمن شاعر بزرگ ایران فردوسی توسی هستند. به آثار برجسته وی نه از روی خرد و از نقطه نظر ملاکهای ماتریالیسم تاریخی و بر متن تحولات زمانی بطور علمی و پژوهشگرانه بلکه مبتنی بر ارزشهای دوران احتضار امپریالیسم برخورد کرده و همه دستآوردهای مشترک بشری را چون “ضد ترک“ است به زیر پرسش می برند. آنها ستایشگر محمو غزنوی هستند، چون ترک بوده است و فردوسی را از خود رانده است. آنها همچون کاوشگران مغرض و سفسطه جو مرتب در آثار فردوسی و سایر فارسی گویان می گردند تا مفاهیمی را که در چندین قرن پیش در دوران ملوک الطوایفی و فئودالیسم و اشغال ایران به میان آمده جدا از زمان و مکان با ساطور ایدئولوژی ناسیونال شونیستی امروزی هم قد نیات شوم نوین خویش نموده و با چماق آن „نفرت ملی“ را در خدمت پان ترکیسم تقویت کنند، تحریک کنند و آشوب بپا نمایند. اگر بابک خرمدین علیه تجاوز اعراب و اشغال ایران سخن راند “فاشیست و نژاد پرست“ نیست زیرا بزعم آنها بابک خرمدین ترک بوده و برای “حقوق ملی ترکها“ مبارزه می کرده است و از این نقطه نظر “اتهامات و ناسزاهایش به عربها” قابل توجیه است. لیکن چنانچه فردوسی علیه تازیان و تورانیان سخن راند مبلغ تئوریهای هیتلر قبل از تولد هیتلر بوده است. ابلهانه تر از این نوع “پژوهشهای ملی باستانشناسانه ناسیونال شونیستی“، پژوهشی در تاریخ وجود ندارد. کمتر مردمی را می توان در جهان یافت که مانند ایرانیان نام اسکندر، علی، محمد، مسعود، افراسیاب، توراندخت، تیمور، چنگیز، را در کنار نام شیرین، فریدون، فرهاد، بابک، سیامک، کاوه، بیژن، آرمان و... برخود نهاده باشند بدون اینکه ذره ای احساس نفرتی از یونانی، ترک و توران و فارس و تازی و عرب و ارمنی به آنها دست داده باشد. حتی نام شیرین و فریدون از نامهای رایج میان ترکان ترکیه است. اقوامی که به اشغال سرزمین ایران موفق شدند سرانجام در این سرزمین رحل اقامت افکنده و با مردم این سرزمین فرهنگ مشترک و تاریخ مشترک بنا کرده و اقتصاد واحد بوجود آورده و روان فرهنگی پویائی ایجاد کرده اند. زلزله بم قلب آذری را بهمان حد بدرد می آورد که زلزله قزوین و بوئین زهرا قلب همه مردم ایران را. قهرمانان ورزشی ایران که بر سکوهای افتخار درخشیدند و می درخشند از ملتهای مختلف ایران بوده اند و هرگز به مخیله کسی در ایران خطور نیز نکرده است که قهرمانی را بعلت تعلقات ملی و قومی و مذهبی و... تحقیر کند. آنها که بر این واقعیات در ایران چشم بسته اند با مردم ایران بیگانه اند. مغرضانی هستند که قدرتشان در دروغگوئی و جهالت جمعی نهفته شده است. در هیچ کجای ایران شما با این پدیده روبرو نمی شوید که خانواده ای به مخالفت به ازدواج فرزندانش برخیزد به این عنوان که داماد و یا عروس ترک و یا کرد و یا فارس است. دشمن تراشی و دامن زدن به “نفرت ملی“ افسانه سرائی دشمنان مردم ایران و ساختن یک ایدوئولوژی سازمانیافته برای شکار پیراهن قهوه ای ها در ایران است. آنها بدنبال دلایل و توجیه آدمکشی می گردند.
ناسیونال شونیست آذری اکنون مُبلغ فارس کشی و ارمنی کُشی است. به خیال خودش تاکتیک گام به گام را برگزیده است. نخست با یاری کُرد و عرب سر فارسها را می بُرد و آنوقت خدمت کُردها با یاری دولت ترکیه می رسد. ناسیونال شونیستهای کرد و آذری از هم اکنون بر سر مناطق شمال غربی ایران نظر واحد ندارند و خنجرهایشان را در پشت سر بر ضد یکدیگر تیز می کنند. کُردها از رودخانه ارس تا کرمانشاهان را جز مناطق کرد نشین می دانند و باین جهت آذریها در نقده و ماکو و ارومیه و همدان بخت چندانی ندارند. حال آنکه دولت ترکیه همین مناطق را بخشی از قلمرو دولت عثمانی سابق می داند که توسط “فارسها“ اشغال شده است. این ادعاها در حالتی می شود که هنوز نام شهرهائی نظیر “ارض روم“ و “وان“ و سلسله کوههای “آرارات“ نام ارمنی و نه نام کردی و ترکی است. وقتی در انبان ناسیونال شونیسم چنگ بیاندازیم جز جنگ و تباهی و دشمنی و آدمکشی و نفرت و تعفن چیزی از آن بیرون نمی آید.
ناسیونال شونیست آذری به جای اینکه جشن بزرگ نوروز را وسیله وحدت و همبستگی مردم منطقه سازد، بجای اینکه بر چهره درخشان ملانصرالدین به منزله شخصیت مشترک مورد علاقه ملت های خاورمیانه تکیه کند، بجای اینکه شاعر و فیلسوف توانا مولوی را مانع گسست فرهنگی ملت های منطقه بداند، چاقوی جدائی را به کف می گیرد و مدعی می شود جشن نوروز متعلق به ترکهاست و فارسها آنرا دزدیده اند. ملانصرالدین و مولوی ایرانی نیستند بلکه از اصل و نصب ترکند و... وی بدنبال تفرقه و دشمنی و نه وحدت و دوستی خلقها می گردد. همبستگی دموکراتیک مردم منطقه در این دوران پرآشوب به صلاح و صرفش نیست. شرط بقاء شونیسم متعفن، تفرقه و جنگ خانگی و دشمنی و تشت است. و ناچار است برای بقاء خود در قرن بیست و یکم به این منجلاب نژادی روی آورد.
پاسخ روشنفکران به این تابلوی سیاهی که شونیستهای آذری و عرب و کرد در همدستی با جهان خواران و حکومت اسرائیل و پان ترکیستهای مسخره گرگهای سیاه و خاکستری و قهوه ای ترسیم می کنند همبستگی و برادری جهانی میان تلاشگران همه ملتهای ایران است. ما هوادار احترام متقابل و همکاری دموکراتیک و داوطلبانه میان ملت های ایران هستیم. ما سرسختانه از وحدت دموکراتیک ملت های ایران حمایت کرده و آنرا ارجح می داریم. ما در شرایط جهان کنونی که امپریالیستها در پی تفرقه ملل و سلطه بی پایان بر آنها هستند، مسخ اندیشه های انتزاعی و جاودانی و لایتغیر و غیر مشخص نمی شویم، ما حفظ “تمامیت ارضی ایران“ را گام نخست در درهم شکستن دسیسه های امپریالیستی و صهیونیستی در شرایط مشخص کنونی می دانیم. آزادی مردم ایران در دشمنی و قتل عام متقابل نیست بلکه در دوستی، صمیمیت و وحدت مشترک آنها در قبال دشمنان قدرتمند مشترک آنهاست.
تاریخ ایران سراسر از تلاش مرتجعین برای ایجاد تفرقه در میان احاد مردم بوده است تا باین ترتیب سلطه طبقات حاکمه بر زحمتکشان طولانی تر گردد. اردشیر آونسیان از رهبران حزب کمونیست و حزب توده ایران در خاطرات خویش از این تلاشهای ارتجاعی که امروز به شکل دیگری بروز کرده است پرده بر می دارد. این تجارب ارزنده باید برای ما آموزنده باشد و دیدگان خویش را بر تجربه تاریخ بگشائیم. وی می نویسد: “بعدها زیرآب یکی از مراکز انقلابی کارگران مازندران شد و در مبارزات طبقاتی نقش مهمی بازی کرد. تا آنجائیکه من به خاطر دارم کارگرهای زیرآب اصلا آذربایجانی بودند“.
“زیرآب در نظر پلیس جای خطرناکی بود. گویا پلیس هم حس کرده بود که کارگرهای زیرآب متحد و یک پارچه طرفدار حزب توده اند، در شاهی نیز ما سازمان حزبی و اتحادیه داریم. کار سازمان حزبی و اتحادیه ای ما بالا گرفت و سازمان مازندران اهمیت خاصی پیدا کرد. قبل از همه یک بلائی گریبان گیر کارگرها شده بود و آن اختلافات فارس و ترک بود، که اسباب زحمت و ترمزی برای نهضت بود. در کارخانه گونی بافی بیشتر از مردمان محلی و اکثرا از ده قادی کلاه بودند. این اختلافات را هم ارتجاع دامن می زد. قادی کلاهی ها گویا قبلا دهاتی های مرفهی بوده و گاه گاهی در دهات اطراف هم کار کرده و اکثرا گاوهای مردم را می دزدیدند. اینان به این قلدری عادت کرده بودند و ارتجاعیون هم این موضوع را درک کرده بودند. بنابراین با سران این عده در تماس بودند و به آنها اسلحه می دادند تا در مقابل نهضت انقلابی و کارگری مبارزه کنند. با این عده ای از آنها در داخل کارخانه به شغل کارگری مشغول بودند ولی آگاهی طبقاتی نداشتند. کار به جائی رسید که ارتجاع با پول زیاد و با اسلحه به این عده کمک کرده و اینان به کارگرهای کارخانه نساجی شاهی حمله کرده و عده ای را هم سر بریدند. این جریانات با تحریک ارتجاعیون تهران انجام شد. اختلافات ترک و فارس برایمان گران تمام شد و ما مدتی هم سعی و وقت خود را برای نزدیکی به این گروه به کار می بردیم. خوب یادم هست هر بار من به شاهی می آمدم کوشش های زیادی می کردیم تا با کارگران مازندرانی ملاقات کنیم و نزدیکی بین کارگر ترک با مازندرانی بوجود بیاید. کارگران ترک زبان مازندران به حزب ما نزدیکتر بودند و آگاهی طبقاتیشان هم بالاتر بود“.
مردم فارس زبان ایران باید در کنار برادران غیر فارس خویش قرار گیرند و با تکیه بر وحدت طبقاتی خویش برای استقرار یک جامعه سوسیالیستی در ایران به حقوق ملتهای ایران ارج گذارده و مشترکا با آنها در روند تحققشان کوشا باشند. تنها یک مبارزه مشترک دموکراتیک و مورد احترام، بدور از نفرت و کینه توزی ساختگی ملی است که راه گشای مشکلاتی است که قرنها سلسله های حاکم ارتجاعی در ایران اعم از ترک و فارس و عرب بوجود آورده اند. تحقیر زبان فارسی برای زبان آذری اعتبار نمی آفریند. همانگونه که تحقیر زبان عربی برای زبان فارسی منبع اعتبار نیست. تنها احترام متقابل و واقعبینی انقلابی است که می تواند در خدمت اعتلا و غنای فرهنگی ایران مفید فایده باشد. همسرنوشتی ملل گوناگون ایران در یک سرزمین مشترک بخت بزرگی است که در اختیار همه ملتهای منطقه قرار گرفته است و ایران را به فصل مشترک تفاهم همه آنها بدل کرده است. پیوند ایران با ترک و فارس و کرد و عرب و تاجیک و ترکمن و بلوچ و ارمنی نعمتی نیست که سایر ممالک جهان از آن برخوردار باشند.

نام:   iran zamin
ای-میل:  
15:45
بسی رنج بردم بدین سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند
بناهای آباد گردد خراب
ز باران و از تابش آفتاب


آنچه كورش كرد و دارا وانچه زرتشت مهين
زنده گشت از همت فردوسي سحـر آفرين
نام ايــــران رفته بــود از يـاد تا تـازي و تـرك
تركــتــازي را بــرون راندند لاشـــه از كـمين
اي مبـــارك اوستـــاد‚ اي شاعـــر والا نژاد
اي سخنهايت بســوي راستي حبلي متين
با تـــو بد كـــردند و قــدر خدمتت نشناختند
آزمـــنـــدان بــخيـــل و تاجـــداران ضـنــيــن

نام:   يونس
ای-میل:  
15:43
با خواندن بخش اول کامنت آقاي اشکان ياد حرفهاي احمدي نژاد در دانشگاه کلمبيا افتادم که ميگفت” ما همجنس گرا در ايران نداريم, به شما دروغ گفته اند, کي اين حرفها را به شما گفته شما از ايران خبر نداريد.”
آقاي محترم! آنجا که اشاره به کشور سازي انگلستان در هشتاد سال پيش کرده ايد لطفا توجه کنيد که اين کشور سازي با کودتاي رضا خان و با جعل وجود ملتي يکدست به نام ملت ايران شروع شد, تا آن موقع کشور ايران به نام ممالک محروسه ايران خوانده ميشد و جدا از هر مصيبتي که ايرانيان با آن درگير بودند حداقل در مورد هويت ملي و زباني اشان از برابري نسبي برخوردار بودند..مساله دوم اينکه محلي و غير محلي بودن يک زبان امري نسبي است. در سطح دنيا اگر ترکي و عربي رسميت و اعتبار بيشتري از زبان فارسي نداشته باشد از آن کمتر ندارد. در ايران نيز زبان مادري بيش از نصف مردم غير از زبان فارسي است و اگر به تاريخ اخير هم نگاهي به کنيد ميبينيد که قبل از بگير و ببند رضاشاه ، مرحوم رشديه اولين مدرسه به سبک جديد را در تبريزو با دو زبان فارسي و ترکي آنري راه انداخته بود.
در ضمن من نفهميدم منظور تان از اينکه ايران مغولستان و ترکيه و عربستان نيست چيست. اگر از اين اشاره قصدتان اينستکه شان ايران بالاتر از اين حرفها است لطفا اخبار ايران و جهان را کمي مطالعه کنيد فعلا اين روزها يک ريز از پيشرفت هاي اقتصادي و دموکراسي ترکيه حرف ميزنند و حتي از خود شخصيت هاي حکومتي و اپوزيسيون ايران نيز به مقامات دولتي ايران توصيه ميکنند که از ترکيه الگو به گيرند. چسبيدن شما به اوهام باستان پرستي، مردم ايران را از فلاکتي که درگير آن هستند نجات نميدهد.
اگر حضرتعالي را نمونه اي از يک آزاديخواه ايراني فرض کنيم – که اميدوارم چنين نباشد- هيچ نبايد از بخت ايرانيان گلايه اي داشته باشيم که نصيبش در هشتاد سال گذشته امثال پهلوي ها و خميني و رفسنجاني و خاتمي و اين تحفه آخري احمدي نژاد بوده است.

نام:   momo
ای-میل:  
09:46
آقــــــا اشکـــان , واقعـــاً زدی وســط خــال !
بــه عنـــوان یـــک روستــایی بــه نفـس گــرمـت , درود میفــرستـــــــــــــم !

نام:   اشکان
ای-میل:  
00:03
آقای یونس!
شما طوری از ایران صحبت می کنید که انگار هرگز در ایران نبوده و این مملکت را از روی یاد داشتهای آقای مایکل لدین، محمود چهرگانی و ناصر پور پیرار می شناسید!
آقای عزیز، هفتاد میلیون ایرانی شاهد زندهء این ادعا هستند که هیچ منع قانونی و عملی در راه کاربرد زبانهای محلی وجود ندارد و صد البته طبق قوانین رسمی که نه تنها در ایران بلکه در همه جهان رسمیت دارد، در مسائل عمومی از زبان مشترک استفاده می شود، از جمله در دادگاهها! بنابر این همشهری جنابعالی اگر در آمریکا و سوئیس هم بود و می خواست با زبانی غیر از زبان رسمی صحبت کند با مسئولین دادرسی دچار مشکل می شد! اینموضوع در ارتباط با اتباع مطرح است و صد البته در مورد بیگانگان از مترجم استفاده می شود. مگر اینکه شما دادگاه ایرانی را ، دادگاهی خارجی فرض نمائید که در آنصورت ما را با شما کاری نیست و بقول خودتان: خوش گلدی!
ثانیأ گفته اید که مبحث قوم گرائی، گفتمانی استعماری نیست و سابقهء هشتاد ساله دارد! دقیقأ درست می گوئید!!! این گفتمان با کشور سازی استعمار انگلیس در هشتاد سال پیش به اوج خود رسید و کشور های عراق و افغانستان و اردن و عربستان و... بسیاری دیگر تولیدات امپریالیستی، دقیقأ پیش درآمد همین گفتمان بوده اند. سیاستی که در ادامه خود در 1919 می خواست همین سیاست را در مورد ایران به اجرا بگذارد و موفق نشد. سپس در 1321 بخت خود را آزمود و باز هم موفق نشد و اکنون تلاش تازه ای را توسط مزدوران وطن فروش خود آغاز کرده است که ... صد البته شتر در خواب بیند پنبه دانه!
و اما داستان اصلی که شما خود پته خویش را توسط آن بر روی آب ریخته اید، یعنی مسئله اختیار برای جدا شدن!!!
جنابعالی ظاهرأ فراموش کرده اید که دارید در مورد ایران صحبت می کنید، نه عربستان و مغو لستان و ترکیه! از کی تا حالا هر کس زبان و لهجه اش با دیگران فرق کرد حق پیدا کرده است که بخشی از یک مملکت چند هزار ساله را بر دارد و با خود ببرد؟!!! شما اصلأ متوجه هستید چه می گوئید؟ این حرفها را هر کجای جهان بگوئید به ریش شما می خندند آقا!!
یک پنجم جمعیت آمریکا اسپانیائی زبان است ولی جرات نمی کند از این حرفهای خنده دار بزند،آنهم در یک کشور تازه تأسیس که صد جور ملیت دارد، آنوقت شما می گوئید که ما خاک ایران را تکه تکه کنیم بدهیم نوادگان چنگیز و تیمور لنگ و سعد ابن ابی وقاص با خود ببرند؟!!!!!!!!!!!!!!!!!
نه آقا جان! به شما آدرس اشتباه داده اند! آنجائی که قرار است این اتفاقات بیافتد ایران نیست و جنابعالی هم نه ایران و نه ایرانیان را هنوز نشناخته اید وگر نه از این حرفهای خام نمی زدید!

نام:   يونس
ای-میل:  
22:29
ديروز اين متن کوتاه را فرستادم هنوز درج نشده. فکر کردم مشکل فني پيش آمده و دوباره ميفرستم. لطفا در پاسخ نظرات به غايت راسيستي يک کامنت بي نام درج کنيد
با تشکر

در نوشته کامنت گزار بي نامي که با جمله “زبانهای عربی و ترکی ، یادگار شوم جنایتکارانی “... آغاز ميشود چند دروغ و يک حقيقت تلخ وجود دارد که هر دو اين ها بي صداقتي مدعيان آزاديخواهي و دموکراسي از نوع اين شخص بي نام را آشکار ميکند.
دروغ اول اينکه ميگويد در ايران ‘هرکس به هر زبانی که می خواهد صحبت می کند و می نویسد و هیچ منعی، نه در گذشته و نه اکنون در رابطه با استفاده از زبان خاصی وجود نداشته است”’. اين يک دروغ آشکار است. منع مکالمه به زبان غير فارسي در محافل رسمي به کنار, حتي در مدارس و مهد کودک هاي مناطق غير فارس نيز کودکان اجازه حرف زدن به زبان مادري خود را ندارند. مغازه داران اگر اسم ترکي روي محصولات و مغازه هاي خود به گزارند تحت تعقيب قرار ميگيرند. عباس لساني فعال مدني در اردبيل به دليل اينکه در محکمه خود با قاضي که او هم ترک بوده، ميخواسته به زبان مادري حرف به زند چند سال اضافه تر حکم گرفته است. نمونه هايي از اين دست خيلي زياد است. دروغ بعدي اينست که ميگويد”مردم ایران، با گذشت چند هزار سال همزیستی و درآمیختگی قومی، امروز یک ملت، با فرهنگ و زبان فاخر و جاافتاده هستند” . پيش از هر چيز اينجا بايستي توجه کرد که اساسا هيچ زباني را نميشود فاخر ناميد مگر اينکه ذهن فاشيستي پشت اين ادعا باشد. و دوم اينکه مردم ايران داراي يک زبان واحد مادري نيستند و زبان فارسي را اگر مردم غير فارس بصورت شکسته بسته مينويسند بيشتر به دليل اجبار حکومتي است تا ميل دروني. دروغ سوم در نوشته اين کامنت گزار بي نام اينست که ميگويد” در ایران، این بحثهائی که اکنون مطرح می شود، گفتمانی استعماری در راستای طرح خاورمیانهء بزرگ آقای بوش و شرکاء است” در واقع تاريخ هشتاد سال گذشته ايران در آذربايجان و کردستان پر از قيام ها و شورش هاي مردم براي احقاق حقوق ملي و زباني خود بوده است. از دوره حکومت هي ملي در زمان پيشه وري و قاضي محمد تا دوره اوايل انقلاب و جريان موسوم به خلق مسلمان و جنگ هاي کردستان و همچنين تقلاي مستمر مردم بلوچ در همه سالهاي گذشته نمونه هاي قابل توجهي هستند و اگر آقاي بوش ميخواهد از اين پتانسيل موجود سو استفاده کند تقصير قربانيان نيست.
جداي اين دروغها يک حقيقت تلخ در نوشته اين کامنت گزار بي نام هست که متاسفانه نه فقط مکنونات ذهني وي، بلکه تفکر حاکميت شوونيستي حکومت هاي پهلوي و جمهوري اسلامي و سياستهاي بخش عمده اپوزيسيون فارس اين دو رژيم را نيز منعکس ميکند و آن اينکه طبق نظر اينان زبانهاي عربي و ترکي وصله هاي بيگانه اي هستند که بخشي از ساکنين کنوني مملکت به اين زبانها صحبت ميکنند. با توجه به اين اعتراف صريح در مورد نگرش به بخشی از ساکنین کنونی مملکت که از قضا قريب نصف ساکنين اين مملکت را تشکيل ميدهند، اين سوا’ل اساسي مطرح ميشود که اگر اين بخش از ساکنين اين مملکت بيگانه هستند و يادگار شوم جنايتکاران ميباشند و وصله هاي بيگانه به حساب ميايند، چه دليلي دارد که به نام تماميت ارضي و دموکراسي به خواهيم اينان را با اين مردم "بافرهنگ فارس که داراي زبان فاخر " هم هستند زير يک ساختار سياسي واحد به زور زنداني کنيم و آنان را هميشه در معرض نفرت انگيز ترين تبعيض ها و تحقير ها قرار دهيم. بهتر نيست که اگر آنقدر دموکرات نيستيم که به برابري حقوق ملي همه ساکنان ايران معتقد باشيم انتخاب دو راه حل :اختيار ماندن زير ساختار فعلي همراه با ترک هويت ملي و زباني خود و آسيميله شدن در فرهنگ فاخر ايران، و يا اختيار جدا شدن از اين سيستم و زندگي تحت فرهنگ خودشان را به خودشان واگذار بکنيم؟. شايد اين “وصله هاي ناجور بيگانگان” به خواهند به خانواده جدا مانده خود به پيوندند که در آنجا حداقل ميتوانند به زبان خود به خوانند و تحصيل کنند و مجبور نه خواهند بود علاوه بر همه مصيبتي که همراه با بقيه مردم ايران زير حاکميت اسلامي متحمل ميشوند شکنجه بي هويتي و تبعيض را نيز متحمل شوند.

نام:   امیر
ای-میل:  
22:05
آقای بی نام! ما هم اصل را بر محاکمهء گذشته نگذاشته ایم، چون در اینصورت باید تمامی ترکها و عربها و تخم و ترکهء مغول و افغان! در ایران امروز قتل عام می شدند!!!
میهن دوستی هم بمعنای دوست داشتن ملتی است که در میان ایشان بالیده ایم و این هیچ تنافری با انسانیت ندارد که دقیقأ عین انسانیت است. اصولأ کسی که ملت و ملیت خود را دوست ندارد، زیر علم هر تفکری برود، آن تفکر را به انحطاط می کشد،. شما اگر خانوادهء خود را دوست داشته باشید، می توانید مردم دیگر رانیز دوست داشته باشید! اگر ملت خود را دوست نداشته باشید، ملتهای دیگر را نیز نمی توانید دوست داشته باشید و اگر غیر از این بگوئید یا به خودتان دروغ می گوئید یا به دیگران!
شیوهء تفکر شما دقیقأ مذهبی است، یعنی همه چیز را یا سیاه می بینید یا سپید، یا خوب یا بد! یا با ما ، یا علیه ما! درست مثل خمینی و بوش! تعامل و حد وسط برای امثال شما، معنا و مفهومی ندارد! هر کس با ما نیست، علیه ماست!... در این شیوهء تفکر ، هیچ نشانی از انسانیت نیست!!!
آقای عزیز! شما می توانید میهن و ملت خود را دوست داشته باشید و در عین حال انسان خوبی هم باشید. اگر شما با این قضیهء ساده مشکل دارید، درست نیست که صورت مسئله را پاک کنید، بلکه درست اینستکه خود و شیوهء تفکرتان را تغییر دهید:
آینه چون نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست

نام:  
ای-میل:  
18:51
پس مرزهای امپراطوری های باستان ایران تا شمال آفریقا و جنوب اروپا و غرب هندوستان چطور بوجود آمد؟ داوطلبانه؟ از طریق تمدن؟ یا باید از انسانیت دفاع کرد یا از ملیت، راه وسطی وجود ندارد چون ملی گرائی همیشه تعصب علیه ملیت دیگر است.

نام:  
ای-میل:  
17:09
زبانهای عربی و ترکی ، یادگار شوم جنایتکارانی است که پس از قتل عام مردم ایران و ویران ساختن شهر ها و به آتش کشیدن کتابخانه ها و...، در ایران باقی مانده است و مردم فهیم و متمدن ایران، با همهء نامردمی ها که دیده اند، از آنجا که بخشی از ساکنین کنونی مملکت به این زبانها صحبت می کنند،پذیرفته اند که این وصله های بیگانه، به حیات خود ادامه دهند.
همانطور که همگان اطلاع دارند، کشور های کهنسالی همچون ایران، با کشورهای جدید التأسیسی همچون کانادا، زمین تا آسمان با هم فرق دارند. مردم ایران، با گذشت چند هزار سال همزیستی و درآمیختگی قومی، امروز یک ملت، با فرهنگ و زبان فاخر و جاافتاده هستند که نمی توان با سیاستهای دست ساز استعماری،آنها را بجان هم انداخت. در ایران، هرکس به هر زبانی که می خواهد صحبت می کند و می نویسد و هیچ منعی، نه در گذشته و نه اکنون در رابطه با استفاده از زبان خاصی وجود نداشته است. این بحثهائی که اکنون مطرح می شود، گفتمانی استعماری در راستای طرح خاورمیانهء بزرگ آقای بوش و شرکاء است و ارتباطی با خواستها و نیاز های واقعی مردم ایران ندارد.

نام:   کیانوش بختیاری
ای-میل:   kianoushaa@gmail.com
05:29
کاملا موافقم.

نام:  
ای-میل:  
05:46
اما بنظر من مردم بر سر آزادی با کسی شوخی ندارند و شیخ و شاه سرشان نمی شود. اگر میخواهید تمامیت ارضی حفظ کنید یا با مردم مثل آدم رفتار کنید یا خداحافظ شما.

نام:  
ای-میل:  
21:56
خانم یا آقای تبریز لی و کسانیکه مثل ایشان می انذیشید، توجه بفرمائید که ملت ما بر سر تمامیت ارضی و زبان ملی خود با کسی شوخی ندارد!
حق و حقوق یک چیز است و زیر علم حق و حقوق، نوکری بیگانه کردن! یک چیز دیگر!
شما زبان را بهانه کرده اید، برای اینکه می دانید که تنها از اینطریق است که می توانید کشور را تجزیه کنید ولی سخت در اشتباهید چون دست شما پیش ملت ایران رو است!....

نام:  
ای-میل:  
20:32
بنظر من یک تعصب دیگر در پشت تعصب "زبان ملی" نظر دهنده اول وجود دارد. این تعصب پنهان، تعصب تمامیت ارضی است. نظر دهنده میخواهد "تمامیت ارضی" را تحمیل کند و برای آن از راه بحث زبان مادری وارد می شود.

اول اینکه، نظر دهنده خودش میداند که وقتی گفته می شود زبان مادری، منظور لهجه های موجود در یک زبان نیست، بلکه منظور زبانهای کاملا متفاوت با زبان فارسی است، مثل کردی و ترکی.

دوم اینکه، کردها و ترک ها و غیره حق دارند که زبان خود را بعنوان زبان اول و اصلی خود در مدارس پرورش دهند و زبان فارسی را زبان دوم بدانند و یا اصلا آنرا قبول نکنند. مبارزه با این حق، زورگوئی و فاشیسم است. اینکه همه به یک زبان آموزش ببینند، همیشه یک انتخاب است نه یک جبر.

اما مهمتر از مسئله زبان مادری، مسئله سرزمین زندگی است. اگر مردم یک منطقه در یک کشوری بخواهند خود را از دولت مرکزی جدا کنند ، این جدائی، حق آنهاست و اصلا حتی مهم نیست که مردم آن منطقه زبان مشترک با دولت مرکزی دارند و یا خیر. مخالفت با این اقدام نیز فاشیسم است.

چند مثال: اگر فردا مردم ایالت کالیفرنیا در آمریکا خواستند خود را از ایالت متحده جدا کنند، کسی نمی تواند بگوید نمی توانند، هر چند قبلا بر سر همین حق جنگ شد و بزور دولت فدرال بوجود آمد چون ایالات جنوبی شکست خوردند. مثال دیگر شوروی سابق است. وقتی جمهوری های مختلف شوروی سابق از هم جدا شدند کسی نگفت چرا و آنها این حق را داشتند. اصل مطلب این است که همیشه وظیفه دولت مرکزی است که مردم ایالتهای مختلف را راضی نگه دارد و وظیفه آن ایالتها نیست که دولت مرکزی را راضی نگه دارند. کندی روزی به مردم آمریکا گفت که نپرسید که آمریکا برای شما چه کار کرده، بپرسید که شما برای او چکار کرده اید. این گفته کندی یک گفته کاملا زورگویانه و ارتجاعی است، چون دولت مثلا قرار است خادم مردم باشد نه بر عکس. اما اصل بحث کندی روشن بود: آمریکا یعنی دولت آمریکا و چون دولت آمریکا متعلق به طبقه سرمایه دار آمریکاست، او میخواست با این ایده گنگ ناسیونالیستی، طبقه کارگر آمریکا را از درک منافع طبقاتی خود گمراه کند.

حال، با وجود جمهوری اسلامی فاشیستی-اسلامی در ایران، مردم مناطق مختلف وظیفه ندارند که قوانین زورگویانه اخلاقی، اقتصادی و فرهنگی دولت مرکزی را بپذیرند و به آن وفادار بمانند چون وفاداری به آن به مفهوم تقبل تحقیر و ظلم و ستم به خودشان است. در شرایط فعلی مردم هر منطقه که بتوانند و بخواهند با رژیم همکاری و همراهی نکنند، حق دارند خود را جدا کنند و جمهوری اسلامی اگر میخواهد آنها را با خود نگه دارد باید قادر باشد بدون زور و خونریزی رضایت آنها را کسب کند. توجه شود که در بحث فوق من حتی مسئله تفاوت ملی و زبانی را هم شرط نمی دانم یعنی اینکه فارس ها نیز می توانند مناطقی را از دست جمهوری اسلامی بیرون آورند.

همیشه، بنظر من، اصل مطلب آزادی انتخاب و رضایت است نه مفاهیم کلی و بی معنی مثل تمامیت ارضی و یا اسلام و یا ایران. مهم این است که مردم حق دارند نوع روابط میان خود را خودشان آزادانه انتخاب کنند و کسی حق ندارد شکل معینی را به آنها تحمیل کند. کلا چون رژیم جمهوری اسلامی رژیمی فاشیستی است و گفت و شنودهای آزاد مربوط به روابط میان انسانها را سرکوب و ممنوع می کند، انتخاب جدا شدن از جمهوری اسلامی، امری طبیعی است و کسی نمی تواند به آن ایراد بگیرد. رژیم اسلامی باید بداند که مردم هیچ وظیفه وفاداری به آن را ندارند چون این رژیم در مقابل منافع و آزادی مردم احساس مسئولیت نمی کند.

نام:   Elyar Tebrizli
ای-میل:   dagdan_esenyel@yahoo.com
09:27
در ضمن احترام به عقاید و آرای مخالفین متاسفانه نظریات و آرای عده ای که با زبان گنگ و سفسطه سعی دارند خود را به نادانی بزنند و یا خود را تجاهل العارف نشان دهند صدمۀ فرهنگی ، اخلاقی ، اجتماعی شدیدی را به شعور سیاسی و اجتماعی جامعۀ ایرانی وارد می سازند . حداقل این گونه نوشتارو نظریات غیر مسئولانه انرژی و افکار عمومی جامعه و مطبوعات و جهان خبری را آن هم در قرن ارتباطات و تکنولوژی اذهان تنها معدود افرادی را به انحراف میکشاند به برادر بزرگوار که هر چند گاه بدون نام و ای ـ میل و داشتن هویتی گاه از نعل و گاه از میخ میزند ، نیز ، باید تشکری ادبی نمود .که این بار با سبک و شیوۀ ادبی و املائی قبلی وارد بخش آراء و نظرات گردیده برادر بزرگوارمان بهتر میبود . 1ـ کتابی را در مورد زبان مادری و آموزش به زبان مادری را به رشتۀ تحریر در میآوردید و ممنوعیت و یا حدود آزادی آن را با استناد به اسناد و منابع و مدارک برای همه بیان می کردید تا اولین بار جهان و همۀ عالم با نظریات شما ، آشنا می شدند .2 ـ شما اگر تعصب جاهلی عصر حجر را نسبت به زبان محاوره ای و مکالمه ای فارسی خود را که بیش از شصت و هفت در صد آن عربی و تمامأ با خط عربی نوشته می شودکنارمی گذاردید ، و با همان خط و زبان آموزش دیده مادری خود ، و تاریخ تمام ساکنان ایران را حتی جزئی و گذری ، از منظر نظر می گذراندید ، شاید متوجه می شدید ( در صورتی که از صفحۀ اول اشعار حافظ تا آخردر دریای لغات و اصطلاحات و احادیث و اشعارقرآنی و عربی ، نامفهوم با جامعه و فرهنگ ایرانیان غرق نشوید و تاریخ طبری عرب نژادو سایر متولیان ادبی را بخوانید ) و الزامأ در کلاس های تفسیر و تأویل حافظ لسان الغیب شرکت نمائید و باز هم اگر متوجه نشوید، کمال تأسف همگان خواهد بود . 3 ـ بهتر بود کتاب های همان تاریخ نویسان یهودی و عربی و انگلیسی که برای تاریخ ایران قلم فرسایی کرده اند را میخواندید. 4 ـ قانون اساسی تنها ملیت فارس را که مطابق قرآن و قوانین حقوق بشری و منشور سازمان ملل تنظیم شده را هر چند سطحی نیز که شده باشد می خواندید ( اصل های 15 و 19 قانون اساسی ) . 5 ـ منشور سازمان حقوق بشر را میخواندید . 6 ـ در صورتی که در هیچ موردی قانع نشدید با همان کامپیوتری که با آن اظهار نظر و تخریب شخصیتی و فرهنگی می نمائید ، نظری هم به ساختار اداره و سیستم کشوری و قوانین حقوقی کانادا و سوئیس می انداختید . حداقل امر در یک نمونه قانع می شدید . همانطور که جهانیان میدانند در کانادا در یک کشور واحد دو زبان رسمی در سراسر کشور در اسناد و مکاتبات اداری ، آموزشی ، کشوری وجود دارد . و نیز زبان های محلی بومیان قدیمی کانادا آموزش داده میشود . بهتر می بود قبل از اظهار نظر مغرضانه و آگاهانه و یا به دور از علم و آگاهی از آموزش به زبان مادری در منطقۀ محلی ایالت کبک کاناداآگاهی و اطلاعاتی می داشتید . با آرزوی صبر برای تحمل شنیدن آراء و نظرات منطقی و علمی مخالف به برادری که این بار با نام ونشان وآدرس واقعی و نه اصلی ، اظهار عقیده نمود . کارشناس ارشد تاریخ و زبان ادبیات فارسی ـ ونکور ـ کانادا

نام:   momo
ای-میل:  
09:22
آمـــــوزش به زبـان مــــادری؟!!!
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
بــی نام جان , بنده هم با شما موافقم !
در ایران هر روستایی یا هر شهری لهجــه و زبان مادری خاص خـودش را دارد ! واقعــا تصور کنید که اگر هر روستا و هر شهری این توقع و انتظار را داشته باشد که آموزش به زبان مادریش باشد!, کشور ایران جه شیر توی شیری خواهد شـد ! و در مجموع عجب آش شلـه قلم کاری خواهد شـد !
تصور کنید که مثلاً بچـه های روستای ما به زبان محلی ما آموزش ببینند و اگر همین بچـه ها بعد از مدتی به شهر یا روستای مجاور سفر کنند باید با یک مترجم فارسی بروند !!! و یا اگر در روستایشان دکتر نباشد و مجبور شوند برای مداوا به شهر دیگری بروند , باید در بدر به دنبال یک مترجم فارسی بگردند !!! و هزاران موارد دیگر !
خلاصه بدون رودربایستی باید گفت کـه حســـابــــی خـر توی خـر میشــود !!
با شنیدن بعضی از چیزها واقعـاً آدم از تعجب شاخ درمیاره ! و شاخش هم مو درمیاره !!

نام:   kia
ای-میل:   cito2033@yahoo.de
09:22
man ba email amoozesh zaban madari movafegham dorost migooyed lotfen deghat konid garche man dar kheyli az akhbareh shoma ghom peresti ro didiam behamin khater site shoma ro yek sali tahrim kardam vali baz omadam ino didam ka beham sabet shod shoma ghom perest hastid va dige site shoma ro klick nakhaham kard movafagh bashid

نام:   يونس
ای-میل:  
04:52
اين کامنت گذار بي نام حق دارد. اساسا آموزش به زبان مادري يعني اينکه در مدرسه به زبان مادري کودکان آموزش داده شود براي صيانت سياست فارس سازي ايران و سرنوشت عمومي مردم ايران –به خوان سياست شوونيستي حاکم- ضرر دارد. اما آموزش زبان مادري اشکال ندارد و چون اين آموزش در هر حال از زبان مادر طفلان انجام ميشود و نيازي به مکتب و مدرسه نيست پس هيچ مشکلي هم وجود ندارد ! راستي مگر اپوزيسيون فارس مشکلي سر بي حقوقي مليتها با احمدي نژاد دارد؟

نام:  
ای-میل:  
02:31
آموزش به زبان مادری؟!!!
مسئولین محترم روشنگری! لطفأ با مسائلی که به سرنوشت عمومی مردم ایران مربوط می شود، مسئولانه تر برخورد کنید! بین آموزش به زبان مادری، با ، آموزش زبان مادری، زمین تا آسمان فرق هست!
آموزش زبان مادری، صد البته حق تمام اقوام ،نه تنها در ایران، بلکه در همهء جهان است، ولی ، آموزش به!!! زبان مادری، یعنی براه انداختن نظام آموزشی بزبان محلی و قومی را هیچ حکومتی در جهان نمی پذیرد و نمی تواند بپذیرد و نباید بپذیرد!!!


نام (اختیاری)


ای-میل (اختیاری)


متن

آخرين مطالب مرتبط در روشنگرى:
19فروردين.به گزارش روزنامه دولت احمدی نژاد به خدا گفت باران بباراند، خدا هم باران بارانيد! 2010‑04‑07
25تير:سخنان احمدی نژاد در باره رابطه با آمريکا, مذاکره بر سر پرونده هسته ای, طرح شوک تراپی و.... 2008‑07‑15
25ارديبهشت:مشروح مصاحبه مطبوعاتی احمدی نژاد: زلزله در چين, ميانمار, جشن 60 سالگی اسراييل؛, مساله فلسطين, عراق, لبنان, واکنش به مواضع عربستان, بسته پيشنهای پنج باضافه يک, بمب گذاری در شيراز, نرخ سود بانکی, گرانی, رابطه مديريت امام زمان و گرانی برنج, آماده شدن طرح "جراحی بزرگ اقتصادی" در 6 سرفصل, ماجرای مافيای زمين خواری و..... 2008‑05‑14
29فروردين:حمله شديد احمدی نژاد به مخالفان سياست های دولت و اعتراف به وجود مافياهای نيرومند در درون رژيم*احمدی نژاد: خبر دارم كه در جلسه‌اى گفته‌اند كه فلانى را زمين مي‌زنيم؛ چراكه نفت و بانك در دست ماست.  2008‑04‑17
17دی:ارائه لايحه بودجه سال 1387 به مجلس و دفاعيه احمدی نژاد  2008‑01‑07

اخبار ومقالات مربوط به دولت احمدي نژاد در روشنگرى(كليك كنيد)

بازگشت


Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد