"عباس آقا، کارگر ايران ناسيونال"، خيامی هاو جمهوری اسلامی
*خبر کمک يک ميليون پوندی محمود خيامی صاحب قبلی کارخانه ايران خودرو، ايران ناسيونال سابق، به حزب "کارگر نوين" تونی بلر در همان هفته ای منتشر شد، که خبر پرداخت صدها ميليون پوند رشوه......
روشنگری:خبر کمک يک ميليون پوندی محمود خيامی صاحب قبلی کارخانه ايران خودرو، ايران ناسيونال سابق، به حزب "کارگر نوين" تونی بلر در همان هفته ای منتشر شد، که خبر پرداخت صدها ميليون پوند رشوه به پرنس بندر عربستان سعودی توسط بزرگ ترين شرکت اسلحه سازی بريتانيا، با اطلاع مقامات وزارت دفاع و دادگستری دولت تونی بلر. تارنمای بی بی سی فارسی خبر را تحت عنوان "کارفرمای ايراني، حامی حزب کارگر" منتشر نمود. نفت؟ اسلحه؟ "حزب کارگر"؟...
کارگر انگليسی خود می تواند در مورد وضعيت خود در اين جنون به هم در آميخته پول، خون، اسلحه و نفت سخن بگويد. کارگر ايرانی را، اما زبان بسته اند و اوين برای تحويل گرفتن او با دست های بسته تجهيز شده است. در هنگام انقلاب ايران که خيامی ها با پول های شان از ايران رفتند، اين تصور و البته توقع به جا پيدا شده بود که کارگر ميتواند حرف بزند و زنجير را از دست و پايش باز کند و ايران را آنطور که ميخواهد براساس اصول آزادی و برابری باز سازی کند. در آن زمان بود که عباس آقا کارگر ايران ناسيونال به خيابان آمد تا به خيامی هايی که رفته بودند و به خيامی هايی که مانده بودند بگويد ممانعت از رفتن کارگر به دستشويی برای قضای حاجت، نشانه غيرطبيعی و ضد انسانی بودن سيستمی است که آنها را به صورت کارفرما بر سر کارگر نشانده است. سيستمی که بر حجم "ذخاير ارزی " آنها به صورت پوند و دلار می افزايد و ايران و کارگر ايرانی را از ذخاير ارزی اش تهی می کند.
عباس آقا کارگر ايران ناسيونال يا ايران خودرو، يک قصه دردناک و مخوف نيم قرنی از عملکرد سرنيزه، زندان، زور، اجبار توام با حقه بازی و رياکاری را با خود حمل ميکند.
عباس آقا تا سر خود را برگرداند، با پديده ای باور نکردنی روبرو شد. جمهوری اسلامی از امثال مارگات تاچر و بويژه تونی بلر که آنها را "شيطان" ميخواند خيلی بيشتر و بهتر و سريع تر آموخته بود تا کارگر ايرانی از کارگر انگليسی .
خيلی پيش از آنکه آقای تونی بلر حزب کارگر انگليس را يک پارچه به حزب کارفرمايان لجام گسيخته تبديل کند و نام آن را "حزب کارگر نوين " بگذارد تا صحنه سياست انگليس را از هر نوع سياستی که بويی از سياست کارگری داشته باشد تهی کند، جمهوری اسلامی شوراهای اسلامی کار را درست کرد تا کارگر ايرانی را از هر نوع تشکل کارگری محروم نمايد.
بدون اتحاديه و سنديکا کارگر نميتوانست از جزيی ترين حقوق صنفی خود دفاع کند، اما اين برای مجبور کردن کارگر کافی نبود. حتی حکومت سياه پليسی که کارگر ايرانی از بدو شکل گيری ايران نوين با اشکال مختلف آن روبرو بود از قانون سياه رضا شاه تا سرکوب مطلق هر نوع تشکل در دوره پسر او و سرکوب های خود رژيم هم کافی نبود. برای اين که تمام تلاش و مبارزه کارگران ايرانی را به جايی براند که فقط پرداخت ماه ها دستمزد پرداخت نشده خود را طلب کنند، بکار گيری توصيه های تونی بلر و مکتب شيکاگو لازم بود. و در ايران خود رژيم آن را به بهترين نحو به کار گرفت. "پروژه اصلاح" ايران خودرو درست مطابق نسخه های بانک جهانی و صندوق بين المللی پول به اجرا در آمد. فعاليت ايران خودرو به بخش های مختلف تقسيم گرديد و به پيمانکارهای متعدد سپرده شد و آنها هرچه ميتوانستند بر شدت کار افزودند و اضافه کاری به کارگران تحميل کردند تا جايی که دو کارگر جوان پيمان رضی لو و اميد اولادی در حين کار سکته کردند و جان خود را از دست دادند.
وقتی به تاريخ پشت سر عباس آقا نگاه ميکنيم، هيچ چيز تغيير نکرده است. شگفتا که وقتی به پشت سر خيامی ها هم نگاه ميکنيم، هيچ چيز تغيير نکرده است.
ايران ناسيونال در سال 1346 با دلارهای نفتی تاسيس شد. برادران خيامی يا حامی شان مسلما اعتراض ميکنند: نه با " پول من " تاسيس شد. راست می گويند پول نفت هيچوقت مال کارگر ايرانی نبود. مال دولت بود که دولت ها آن زمان و اين زمان بخش بزرگ آن را بين بازاريان تقسيم ميکنند. وقتی ايران ناسيونال تاسيس شد بانک جهانی و صندوق بين المللی پول و کاخ سفيد در همه جهان ناگهان طرفدار "سياست جايگزينی واردات" شده بودند. ناگهان جهان عاشق صنعتی شدن شده بود. در آمريکای لاتين کاريکاتور پيرزنی بی دندان را کشيده بودند که روزی سه بار با خميردندان کلگيت لثه ای خود را مسواک ميزد. خمير دندان البته محصول صنعت ملی بود..
آيا تاسيس کارخانه خودرو سازی اشکالی داشت؟ البته که نه . آنچه اشکال داشت خريدن کارخانه های ورشکسته تالبوت يا مدل های از رده خارج شده هيلمن بود که در ايران مونتاژ می شد. خيامی ها آن زمان هم به فکر جيب خود و کارفرمای انگليسی بودند نه کارگر ايرانی.
هنوز هم وضع بر همان منوال است. مضافا اين که دعوای شيطان بزرگ و کوچک و جنگ هسته ای هم به آن اضافه شده، در نتيجه با پول نفت ايران نه تنها بنجل ترين اجناس و محصولات خارجی وارد می شود، بلکه بهای مضاعف هم از جيب ملت بابت آن پرداخت می گردد.
آيا برای تداوم اين وضعيت نبود که سعيد سلطان پور خالق نمايشنامه عباس آقا، کارگر ايران ناسيونال و فعالان و مدافعان آزاديخواه نخستين قربانيان اين رژيم بودند و اول ده ده تا و بعد در ابعاد هزاری در زندان های ايران به تير بسته شدند.
کارگران خودرو سازی ايران چه وقتی ايران ناسيونال خوانده می شد و چه وقتی ايران خود رو در تاريح جنبش کارگری ايران سابقه مبارزاتی درخشانی از خود بر جای گذاشته اند. از اعتصاب کارگران ايران ناسيونال در سال 1354 در رديف اعتصاباتی مثل اعتصاب جهان چيت و اعتصاب 40 روزه کارگران نفت در سال 1353 نام برده می شود. اينها اعتصاباتی بودند که در اوج سرکوب و خفقان و خاموشی صورت گرفته اند. در شرايط سرکوب در دوره جمهوری اسلامی هم اعتراضات و مبارزات کارگران ايران خودرو ادامه يافته است.
کارگر ايران خودرو به عنوان بخشی از طبقه کارگر ايران به خوبی می داند که وقتی پای بهره کشی, شرايط کار و غارت ثروت های ملی در ميان باشد با وجود همه تفاوت ها, خيامی ها, حزب کارگر نوين, سلاطين سعودی و, صاحبان صنايع اسلحه سازی و سران جمهوری اسلامی از يک سنخ اند و دست شان در جيب کارگران و مردم زحمکتش است.
20:21
نظر شما
نام: بانگ -Baang
|
| ای-میل: info_baang@yahoo.de |
19:10
|
حمایت از کارگران
مثل آقا محمود در ایران هر 100 سال شاید یکی به دنیا بیاد ، از انسانیت هیچ چیز کم نداشت ، ایشان به نقل، یکی از کارگران زمانه خود بسیار فروتن بود ، در سخنرانی های خود همیشه دستمالی که شیشه ماشینها رو در چهار راههای مشهد تمیز میکرد رو نشان می داد و میگفت از اینجا شروع کردم ، امروزه چه کسی از گذشته خود برای امید به زندگی کارگران دلش را بی پرده سفره می کند، آخه همه ما زود فراموش می کنیم که کی بودیم.
قبل از اینکه پول نفتی در میان باشد برای رقابت با این صنعت و به امیدی که روزی پشتیبان کشور باشد آستین همت را در بیابانهای جاده مخصوص با لا زد و از تعمیر اتوبوس شروع کرد وقتی شاه این همه توانایی در فکر دستان پرتوان آن مرد دید ، حمایت مالی شد ، آن پول ها کجا ها خرج می شد ، خرج همان سالنهایی شده که امروز به اسم خودشان پژو تولید می کنند صرفه ساخت خانه های پیکان شهر شد ، صرفه آماده سازی هنرستان فنی برای بچه های همان کارگران کارخانه شد ، صرفه کلاسهای آموزشی برای کارگران فنی که آماده دوره هایی در کشور های ،انگلیس ، آلمان و فرانسه بودند .
کارگران فروشگاهی داشتند که برای مایحتاج زندگی خود هرگز به چکنم ، چکنم نمی افتادند، هر ایرانی هر کارگری باید اسم و یادش را همیشه گرامی دارد، چرا که اینها فقط گوشه ایی از خدمات ایشان برای 20000 کارگر ایران ناسیونال بود و افتخار داشتن تولید پیکان سال 1346 برای همه ایرانیان بوده و هست.
حالا باز بگویید بیسواد بود اگر جای هر 1000 تا دانشجوی فارغ التحصیل بی کار یک محمود خیامی داشتیم ، آینده کشور بهتر از این می شود ، اگر از این کارخانه ها بیشتر داشتیم مهندسین ما امروز در کنار پارکومترها نمی ایستادند، و روزنامه همشهری به تانه یاد آور نمی شد ( آقای مهندس ماشین من و پا الان بر می گردم )
آقایانی که مدعی پول های نفت از دست رفتنشان هستند ، یک طرفه به قاضی نروید،بهتر نیست به داد کارگرانی برسیم که احتیاج به حمایت دارند ،5000 کارگر که در معرض خطر بیکاری هستند، ما نباید از سندیکای کارگری حمایت کنیم.
|
نام: saeid mashhadi
|
| ای-میل: |
22:40
|
Doustan ma tawaghti netawanim tefawoti beine shaiehe va ghesavat begozarim sarneweshti behtar as ien nakhahim dasht.
anche mosalam ast einke khiami yek enghlbi naboi |
نام: کیوان.
|
| ای-میل: |
23:26
|
کیانوش لاهیجی نوشته است از کارگران ایران دزدید به کارگران انگلیسی داد. لاهیجی عزیز بخش اول حرف شما را کسی که آبرو داشته باشد نمیتواند انکار کند. اما از کی تا به حال حزب کارگر انگلیس مساوی کارگران انگلیس شده است. اگر به اسم باشد شوراهای اسلامی کار هم کارگران ایران هستند. اگر به ادعا هم باشد خمینی نماینده مستضعیفین جهان است. خیامی از اول هم با کارخانه دارهای انگلیسی سرو سری داشت و حالا هم به حزب ورشکسته حاکم انگیس کمک میکند. آنها هم "کمک " را حتما عوض میدهند. توی دنیای اینها موضوع بده و بستان است. |
نام: کیانوش" لاهیجی"kianoush
|
| ای-میل: |
22:20
|
Salam!
As kargran Irani dosdid va be Kargran ingelsi dad
Dar Iran va kharej ke Hazb siase payda nashoud va in rah kar ham vel sat
Ziyad nahat nashavid. kargran Jahan Motahid mishavand |
نام: کیانوش بختیاری
|
| ای-میل: kianoushaa@gmail.com |
21:58
|
نمیدونم .... نوری زاده یه چیز دیگه میگه شما چیزی دیگر .... تاریخ اما گواه است که هرکسی آزاده |
نام:
|
| ای-میل: |
09:16
|
آنگونه که معروف بود، خيامی آدم بيسوادی بود، که از يکی از روستاهای آذربايجان به تهران رفته و برای "ملکهء مادر" و ديگر پيرزنهای دربار شاهنشاهی شکار می شود. می گويند: آدم خوش معامله شريک مال مردم است". خيامی هم به خاطر خوش معامله بودنش صاحب ثروت و مکنت شد. وی حتی مهر داشت و امضاء نمی توانست بکند. خاندان جليل پهلوی چنين اشخاصی را بر اقتصاد کشور سوار می کرد. |