رد قطع نامه شورای امنيت، تاثير جنگ لبنان و تدارک دو جانبه برای دام عراق
سوسن آرام
*احمقانه ترين سياست در جنگ اين است که دشمن را احمق فرض کنيم ودايما به مردم القاء کنيم همه بازوهای آن در داخل و خارج شکسته است. اين سياست برای کسانی مفيد است که ميخواهند ميدان نبرد را به دست آمريکا و رژيم بسپارند و مردم را به زايده های بی اثر آن ها تبديل کنند.
http://www.roshangari.net
تصميم رژيم مبنی بر رد قطع نامه شورای امنيت بيش از پيش مردم را در گرداب خطرناکی فرو می برد که هرچه تندتر ميشود، نجات ايران از آن دشوارتر و دست مردم از تاثير گذاری بر سرنوشت کشور کوتاه تر ميشود.
برای درک اين واقعيت لازم نيست در اوراق ضخيم پرونده ی پيچيده هسته ای ايران غرق شويم. کافی است گره گاه اصلی را پيدا کنيم که ضخامت پرونده ناشی از آن است.
غالبا گفته ميشود اين گره گاه، مساله ,تامين امنيت رژيم, است. اين اصطلاح تنها بخشی از واقعيت را نشان ميدهد و اگر به درستی تعبير نشود، ميتواند گمراه کننده باشد.
,امنيت رژيم, از دو سو تهديد ميشود. يکی از طرف مردم ايران و ديگری از خارج و بوسيله حمله نظامی به ايران. اين دو نه تنها يکديگر را تقويت نمی کنند، بلکه در شرايط کنونی در تضاد با هم قرار دارند. يعنی تهديد خارجی ضريب امنيت داخلی رژيم را بالا می برد. به دو دليل روشن:
يکی اينکه دست رژيم را در سرکوب مردم ايران بازتر ميکند.
دوم اينکه مداخلات سياسی و تهديد نظامی آمريکا فقط متوجه رژيم نيست، بيش از آن خطری برای مردم ايران است و به همين دليل و بويژه بعد از تجربه عراق و اکنون لبنان مردم را عموما نگران کرده و از تمرکز انرژی مردم بر مبارزه برای آزادی جلوگيری ميکند و بدتر آنکه چنانکه تاکنون ديده ايم اقشاری را هم به طرف رژيم ميراند. حوادث يک سال اخير به روشنی نشان داده است که رژيم روی اين واقعيت حساب باز کرده و بطور برنامه ريزی شده و نقشه مند پروژه ای را در اين زمينه پيش می برد که شايد پاسخگوی بسياری از ابهامات کنونی صحنه سياسی کشور باشد، ولی جای بحث آن اينجا نيست.
اين به آن معنا نيست که رژيم از حمله نظامی آمريکا به ايران يا مداخلات آن استقبال ميکند. به هيچوجه! برعکس چون رژيم خطر آمريکا را فوری ميبيند، اساس سياست خود را بر دفع اين خطر و در صورت عدم دفع، آمادگی برای تحريم و جنگ قرار داده و حتی سياست سرکوب مبارزات داخل را با آن انطباق داده است. اما در عين حال رژيم سعی ميکند از وضعيتی که در آن قرار گرفته تا آنجا که ممکن است به نفع خود استفاده کند و به قول خودش ,تهديدها را به فرصت تبديل کند,.
روشن است که نيروهای دموکرات ايران نه از آمريکا و نه از هيچ کشور ديگر جهان نمی خواهند که ,امنيت رژيم, را در برابر تهديد داخلی تامين کنند برعکس خواهان حمايت جهانی از مبارزات آزاديخواهانه مردم ايران در برابر رژيم هستند. اما هيچ نيروی آزاديخواه و مردمی نمی تواند خواهان حمله نظامی به ايران باشد يا همچنين تحريم که حالا عملا به محمل مداخله مستقيم و نفی حق تعيين سرنوشت ملت ها توسط آمريکا تبديل شده است.
بنا براين گره گاه پرونده، مساله مداخله نظامی آمريکا و تدارک مقدمات آن است يا آن چيزی که برخی مقامات آژانس در صحبت های غيررسمی با سيمور هرش روزنامه نگار محقق آمريکايی از آن به عنوان نوعی ,تعهد عدم تجاوز, ياد کرده اند. اين گره گاه را ماجراجويی دو طرفه - تاکيد بايد کرد دو طرفه - ايجاد کرده است.
علل، مضمون و عواقب ,سياست ايستادگی,
رژيم ميداند توقف غنی سازی در گسترش شکاف بين قدرت های بزرگ جهانی و برانگيختن افکار عمومی در غرب عليه جنگ موثر است، اما راه ديگری به نام ,سياست ايستادگی, اتخاذ کرده است. سه دليل را برای اين کارميتوان برشمرد:
يک. رژيم همانطور که تحليل گرانش بارها گفته اند ميداند آمريکا برای مداخله به راه دوم يعنی اثبات توقف غنی سازی متوسل ميشود و تلاش ميکند جامعه جهانی را به دنبال خود بکشد.
دو.رژيم به ايجاد شکاف در بين کشورهای غربي، و ائتلاف آمريکا با رژيم های محافظه کار عرب و برانگيختن افکار عمومی عليه جنگ بی تفاوت نيست ودر اين زمينه همه گونه تلاش را به عمل آورده است، اما با توجه به اهرم های کنترل کننده نظام حاکم بر جهان، آن ها را به حد کافی موثر نمی داند، در حاليکه برانگيختن افکار عمومی مردم کشورهای اسلامی که از ستم و بی حقی در خشم اند، برای رژيم آسان تر است و فکر ميکند از اين طريق بهتر ميتواند ائتلاف آمريکا و اسرائيل با دولت های محافظه کار عرب و نيز قدرت های غربی را زير فشار قرار دهد.
سه. رژيم به علت ماهيت عميقا ضد دمکراتيک و سوابق خود، نه تنها روی نيروی دمکراسی سازمان يافته در داخل و بسيج آن برای مقابله با تهديد خارجی نمی تواند حساب باز کند، بلکه نيروهای دمکرات کشور را تهديد امنيتی تلقی کرده و سرکوب گسترده تر آن ها را برای حفظ خود ضروری می بيند.
به عبارت ديگر رژيم استفاده از منبع لايزالی که سياست آمريکا در منطقه برای آن بوجود آورده است را برای دفع خطر از خود مفيدتر ميداند تا اهرم هايی که نيروهای دمکرات برای دفع خطر تحريم و حمله نظامی به ايران ميتوانند به آن ها متوسل شوند. مضافا به اينکه ,سه هديه رايگان", هم ميگيرد:اول امکان گسترش سرکوب در داخل، دوم ايجاد پايگاه هايی در داخل و به اصطلاح ,تبديل تهديدها به فرصت,، يعنی سوء استفاده از حس طبيعی مردم در دفاع از کشور خود در مقابل زورگويی و تجاوز خارجی و تبديل آن به ابزاری برای سازماندهی دولت نظامی و آرايش جنگی در همه حوزه های سياسي، اقتصادی و نظامی به منظور دو گانه سرکوب سياسی و آمادگی برای تحريم و حمله نظامی احتمالی.سوم ايجاد پايگاه در منطقه برای اينکه اگر خطر خارجی دفع نشد، جنگ خونينی را سازمان دهد که چنانکه گفته اند عراق در مقابل آن ميهمانی باشد.
لازم به يادآوری است منبعی که آمريکا در خاورميانه برای رژيم فراهم آورده از احزاب و نيروهای سازمان يافته متحد رژيم در منطقه فراتر ميرود.روشن است که احمدی نژاد برای جلب نظر حماس و حزب الله و امثال آن نيست که به نحوی برنامه ريزی شده و پی گير و با شعارهای غير مرسوم که به صدور قطعنامه ای پر سرو صدا توسط شورای امنيت انجاميد، اسرائيل و آمريکا را هدف حملات خود قرار ميدهد.
روشن است که در رابطه با اين سياست ها اتفاق نظر کامل بين جناح های رژيم وجود ندارد و در اين مورد حتی مشاجرات علنی کنترل شده ای در رسانه های رژيم منتشر ميشود، اما رويدادهای تاکنونی نشان ميدهد نيروی مهم و مقتدری در رژيم پشت اين سياست قرار دارد و آن را به اجرا گذاشته است.
ماجراجويی آمريکا و بهانه تجهيز رژيم به سلاح هسته ای
اگر خطر هسته ای شدن رژيم اسلامی انگيزه اصلی آمريکا در مناقشه هسته ای است، چرا آمريکا حاضر نشد پای برخی طرح هايی برود که هم مانع تجهيز رژيم به سلاح هسته ای و توقف غنی سازی بود و هم همزمان در راه مداخله نظامی رژيم و آمريکا در کشورهای بحران خيز منطقه مانع قانونی ايجاد ميکرد؟ پاسخ روشن است: آمريکا قصد مداخله سياسی و نظامی و تجاوز به ايران را دارد و برنامه هسته ای رژيم را بهترين وسيله برای رسيدن به اين مقصود ميداند و در اين راه حتی خطر اين را تقبل کرده که رژيم بر تلاش خود برای تجهيز به نيروی هسته ای بيفزايد.
دولت های اروپايي، آژانس هسته اي، روسيه و چين اين واقعيت را ميدانند و مقامات و تحليل گران آن ها بارها به طور غير رسمی به اين مساله اشاره کرده اند که کليد حل اين مناقشه در دست آمريکا و نه رژيم اسلامی است. اگر اين مساله را بطور رسمی و در نشست ها و قطع نامه ها اعلام نمی کنند، به علت رضايت و توافق کامل آن ها با سياست آمريکا نيست، بلکه به اين دليل روشن است که آن ها نمی خواهند بيش از حد معينی خود را در برابر آمريکا قرار دهند. ضرر اين کار را بيش از منافع آن ميدانند. اين زياد به خاطر آن نيست که جمهوری اسلامی طرف ديگر ماجراست. حتی اگر بمب های اسرائيل کارمندان سازمان ملل را هم بکشد، آن ها هرگز به خاطر يک بيانيه خود را در تقابل کامل با آمريکا قرار نمی دهند. اين که رژيم اسلامی طرف مقابل است اجرای اين قاعده را آسان تر ميکند.
در مجموع اگر در داخل کشور، رژيم اسلامی علت العلل مصايب مردم ايران است، ماجراجويی های آمريکا در منطقه اکنون به علت اساسی مصايب مردم خاورميانه تبديل شده است . هرچند طرح خاورميانه بزرگ آمريکا اصلا ربطی به دموکراسی ندارد، اما اگر آمريکا لااقل به ادعای خودش در باره دموکراسی خواهی ذره ای احترام قايل ميشد، بنياد گرايی اسلامی با اين سرعت و گستره پيش نمی رفت و ما اکنون با مصيبت موج سوم اسلام گرايي، بعد از اسلام گرايی خمينی و اسلام گرايی تروريستی روبرو نبوديم. هر سه موج محصول شوم سياست های آمريکا در خاورميانه است و آمريکا بعد از هر وضع حمل و تحويل دادن نوزاد خود به مردم خاورميانه، يورش جديدی را برای نزديک شدن به حل و فصل نظامی مشکلات ايجاد شده و اجرای طرح خود آغاز ميکند. پرونده هسته ای محمل اين سياست برای آمريکاست و آمريکا حاضر نيست با پذيرش تعهد به عدم تجاوز نظامی به ايران، حتی در چارچوب های تعديل شده ای که سياستمداران اروپايی پيشنهاد کرده بودند، اين محمل را از دست بدهد.
تاثير جنگ لبنان
جنگ لبنان و فجايع اسرائيل برای موج سوم اسلام گرايی پايه توده ای وسيعی ايجاد کرد. مقاومت نسبتا طولانی حزب الله لبنان در اين مورد البته تاثير داشت اما فجايعی که اسرائيل و حمايت ,جامعه جهانی, از آن به بار آورد مهم تر و با ثبات تر است. اين امر حکومت های عرب را برای اولين بار در تاريخ منازعات اعراب و اسرائيل تقريبا بطور رسمی در کنار آمريکا و اسرائيل قرار داد، بين نيروهای شيعه و سنی اسلام گرا ائتلاف بوجود آورد و بخش وسيعی از توده های عرب را به ائتلاف و حتی زير پرچم حزب الله کشانيد که با توجه به روندهای احتمالی آتی و تصميم قطعی آمريکا برای سرکوب هر انگاره ای از دمکراسي، حتی ,دمکراسی کنترل شده, توسط خودش، و ائتلاف محکم تر با رژيم های منفورعرب، به آسانی برگشت پذير نيست و حتی اگر اسرائيل سر نصرالله را روی نيزه کرده و روی صفحه تلويزيون به نمايش بگذارد کار خرابتر ميشود.
رژيم اکنون بر اين موج سوار است و طبيعتا اين وضعيت رژيم را در سياست خود جری تر ميکند. اين امر باعث ميشود که آمريکا نيز به سرعت برای بستن دست رژيم وارد عمل بشود. همانطور که ديديم آمريکا بلافاصله در درگيری اسرائيل و لبنان وارد شد و خود را رسما طرف جنگی اعلام کرد که به لبنان محدود نميشود، بلکه همه ,اسلام گرايان تندرو, را در بر ميگيرد که البته در راس آن جمهوری اسلامی قرار ميگيرد. و نيز قطعنامه ای که تحريم ايران را عملا آغاز ميکند، به تصويب شورای امنيت رسانيد. رژيم هم زودتر از موعد مقرر قطع نامه را رد کرد. به اين ترتيب کشور ما بيش از پيش در گردابی که دو رژيم ماجراجو برپا کرده اند فرورفته است.
برخی نوشته اند جنگ لبنان، يکی از کارت های رژيم در مقابل آمريکا را ,سوزانده, است. اين شيوه برخورد به مساله اگر به منظور منحرف کردن آگاهانه افکار مردم نباشد، از سر بلاهت است. اگر حزب الله و حماس و شيعيان عراق را مطلقا و تماما فاقد هويت ملی و پايگاه توده ای به شمار بياوريم و آنها را منحصرا و منحصرا نهادهای ايرانی وابسته به رژيم اسلامی مثل چماقداران حزب الله ايران به شمار بياوريم، فرضی که ابلهانه است، بازهم جنگ لبنان نشان ميدهد رژيم بنا ندارد به اصطلاح, نهادهای خود, را مودبانه و مطيع يکی يکی و به نوبت مطابق نسخه ای که آمريکا و اسرائيل مينويسند زير تيغ بفرستد. بلکه سعی ميکند از ,کارت, های خود به نحو احسن استفاده کند.
متقابلا اگر اين نيروها تحت حمايت نظامي، لجستيکی و سياسی رژيم نبودند- که اين هم فرضی ابلهانه است - باز سياست خود آمريکا که نابودی کليه آن ها را به اجزاء يک کارزار مبتنی بر جنگ های پی در پی تبديل کرده است، آن ها را وادار ميکرد در مقابل برنامه جنگی آمريکا با هم رايزنی کنند، و طرح های جنگی خود را به نحوی تنظيم کنند که حداکثر استفاده را از نيروهای خود ببرند و بيشترين ضربه را به حريف بزنند. و حالا زده اند. صرفنظر از اين که حوادث چگونه آغاز شد، کنش و واکنش ها چقدر غير مترقبه بود، اين واقعيتی است که جنگ لبنان آمريکا و اسرائيل را يک گام بيشتر در باتلاقی فرو برد که حيات مردم خاورميانه را نيز به تباهی می کشد.
و همه مساله اين است. توجه به اين امر مخصوصا مهم است: کارزار جنگی آمريکا در خاورميانه که در آن حمله به عراق و ايران و بقيه کشورهای هدف به قول نومحافظه کاران يک جبهه از نبرد battle از کل کارزار جنگی war محسوب ميشود، خاورميانه را در باتلاق فرو ميبرد.
و ,دفاع, رژيم اسلامی چيست؟ در صورتيکه علم کردن پرونده هسته ای و بسيج نيروی ,بازدارنده, مفيد نباشد و برعکس آمريکا بتواند از شکست های رژيم در حوزه ديپلوماسی به سوی تحريم و نهايتا استفاده از زور گام بردارد، آمريکا را با خود به درون باتلاق بکشد. بايد به لاف های رژيم مبنی بر ,آمادگی, در مقابل حمله نظامی آمريکا از يک زاويه باور کرد: اين آمادگی برای تبديل ايران به عراقی ديگر است. اگر صداميان توانستند در اين جهت نقش بازی کنند، چرا رژيم نتواند. خود آمريکا در اين رابطه به طالبان و صدام و رژيم اسلامی کمک ميکند.
احمقانه ترين سياست در جنگ اين است که دشمن را احمق فرض کنيم و دايما به مردم القاء کنيم رژيم مجنونانه و به خاطر الهامات الهی راه افتاده و در داخل و خارج برای خود دشمن درست ميکند و همه بازوهای آن در داخل و خارج شکسته است. اين سياست برای کسانی مفيد است که ميخواهند ميدان نبرد را به دست آمريکا و رژيم بسپارند و مردم را به زايده های بی اثر آن ها تبديل کنند. اگر دشمن اصلی دمکراسی و مردم ايران، رژيم جمهوری اسلامی باشد، که قطعا چنين است، اگر مردم قرار است جنگ با اين رژيم را به منظور گريز از دام های کنونی خاورميانه، و برقراری دمکراسی در ايران پيش ببرند، که از نظر نيروهای دمکرات قطعا بايد چنين باشد، آنوقت لازم است دشمن، توانايی ها و ناتوانی ها، نقاط قوت و ضعف آن را بشناسيم و از نقشه های جنگی آن آگاه باشيم.
مساله اين است که استراتژی تهاجمی آمريکا و استراتژی دفاعی رژيم در برابر آن هر دو بر اصول و روش هايی مبتنی است که گام به گام ايران را به صحنه باتلاقی نزديک ميکند مشابه عراق که در آن نيروهای اسلامی و آمريکايی با هم می جنگند و مردم بيش از پيش به حاشيه رانده ميشوند.
توقف غنی سازي، محکوميت جنگ
در لحظه کنونی طرح دو خواست فوق تنها ابزاری است که نيروهای دمکرات می توانند در رابطه با پرونده هسته ای به آن متوسل بشوند.
از نقطه نظر منافع مردم و دمکراسی و در تضاد با منافع رژيم، توقف غنی سازي، بهترين ابزار ممکن برای باز کردن شکاف موجود بين قدرت ها و جلوگيری از تحريم و حمله نظامی به ايران است. زيرا درست است که در نظام بين المللی کنونی قدرت ها و نهادهای بين المللی تلاش ميکنند خود را در مقابل آمريکا قرار ندهند و ابزار کنترل افکار عمومی را نيز در دست دارند، اما اين بدان معنا نيست که دموکراسی در غرب از بين رفته است. ما نبايد اصول حاکم در دفاع از حقوق ملتها در قراردادهای بين المللی و دموکراسی و افکار عمومی را بدون جنگ به جان بولتون و رژيم اسلامی تسليم کنيم.
به همين ترتيب از نقطه نظر منافع مردم و در تضاد با منافع آمريکا، توقف فوری جنگ ها و کشتارها در همه ی نقاط خاورميانه، بهترين راه برای اين است که فضای تنفسی برای آزاديخواهان و مدافعان دموکراسی مردمی و سکولار در کشورهای خاورميانه باز شود. فجايع آمريکا و اسرائيل در فلسطين، لبنان و مداخلات آن ها در ايران برای رژيم اسلامی و نيروهای اسلام گرا مائده می آفريند. اين فجايع آمريکا و نيروهای اسلامی را به بازيگران اصلی صحنه جنگ هايی مخوف تبديل کرده است. مهم نيست که در اين يا آن مقطع کدام نيرو جلو ميزند و ,برنده, ميشود، مهم اين است که امروز و فردا و در هر حال بازنده اين تاخت و تازها مردم و ملت ها هستند.
هم غنی سازی و هم جنگ های آمريکا و هم اکنون بويژه فجايع آمريکا و اسرائيل در لبنان را بايد محکوم کرد .به ياوه سرايی های نيروهای وابسته به دو طرف در مورد همسويی با اين طرف يا آن طرف مطلقا نبايد اهميت داد. هرچه گند اين باتلاق بيشتر در می آيد، وقاحت آن ها نيز افزوده ميشود. برای مشاهده اين واقعيت لازم نيست تا فردای بدتر صبر کنيم. کافی است هم امروز به صحنه سياسی نگاه کنيم. رژيم مردم را سرکوب کرده، به تجمع مسالمت آميز زنان وحشيانه هجوم برده، روشنفکر را به بند کشيده و زندانی را ميکشد... و مسووليت همه اين ها را به گردن آمريکا می اندازد. از اين طرف وابستگان آمريکا با گستاخی عجيبی همان حرف های سفير اسرائيل در شورای امنيت را تکرار ميکنند که تمام اعضای شورا را زبان در کام کشيده و شرم زده بر جا خشک کرده بود: ما در لبنان کودک و پير، بيمار و پناهنده و اسير، نظامی و غير نظامی را ميکشيم و سنگ بی زبان و جان آدميان را با بمب های آتش زا و شيميايی ويران ميکنيم و نيروهای صلح و امداد سازمان ملل را نيز قطعه قطعه ميکنيم و مسووليت همه اين ها به گردن حزب الله يا رژيم اسلامی و سوريه است! جنايت کاران هميشه دلايل "خوبی" برای جنايات خود دارند و هميشه قبل و در حين انجام و بعد از انجام جنايت از مردم طلبکارند.
غنی سازی بايد متوقف شود. اگر اين همزبانی ظاهری با آمريکاست بگذار باشد. جنگ ها و ماجراجويی های آمريکا در خاورميانه بايد متوقف شود، اگر اين همزبانی ظاهری با رژيم است بگذار باشد. مگر مردم ايران منافع ويژه خود را ندارند و نبايد بر اساس آن موضع بگيرند؟ مگر ملت ايران ,هيچ, است که موضع مستقل آن بايد ,هيچ, شده و به تابعی له يا عليه سياست های متضاد اين و آن تبديل شود؟ اين ملت به شدت آسيب ديده است، اما مگر يتيم هم شده است که بايد به دست و دهان مدعيان قيمومت خود چشم بدوزد؟
توقف غنی سازی و توقف دخالت سياسی و نظامی آمريکا خواست هايی است که راه برای خروج از شر پرونده هسته ای را برای مردم ايران بازکرده و يکی از ابزارهای ماجراجويی دو طرف را از آن ها ميگيرد. اما اين هردو را بايد با هم درخواست کرد. آن ها که آگاهانه از يک طرف دفاع مى کنند، با آن طرف فقط هم زبان نيستند، بخشی از نيروی تهاجمی دو ارتجاع برای حمله به دمکراسی و مدنيت در ايران و سراسر خاورميانه به شمار می آيند که ميخواهند تهديد طرف مقابل را به فرصتی برای خود تبديل کند.
حالا وقت آن رسيده است که نيروهای دمکرات نيز بخواهند تهديدهای دو طرف را به فرصتی برای دمکراسی تبديل کنند. اين سياست بايد هرچه زودتر و با قوت تر مطرح شود، وقتی دو طرف کشور ما را در باتلاقی مشابه عراق فرو ببرند، رساندن صدای مردم و برافراشتن پرچم دمکراسی و مدنيت بسيار دشوارتر خواهد شد.
18 مرداد 1385
22:11
نظر شما
نام: a2
|
| ای-میل: |
12:03 20 مرداد 1385
|
Dou sho'aar va taktiki keh matrah kardid, beh nazar-e man, dorost va kelidi hastand va dar in sharaayet baayad bar aanhaa sakht paa-feshaari kard.a
Pishnehaad mekonam keh in maghaaleh raa zeyl-e "forum-e Roshangari" bogzaarid taa bar rooy-e aan taa jaay-e momken bahs o tabaadol-e nazar shavad.a
Dar kenaar-e inhaa, beh nazar-e man efshaay-e daa'em-e dast-haaye vaa-basteh beh ajnabi keh kelid-haay-e asli ghodrat dar rejime raa beh dast daarand, va niz efshaay-e dastaani keh yazdah sep raa tartib daadand , az ahamiyyati bas vijeh bar-khordaarand.Ketaab-e "baazi sheytaani" az Robert Dryfus noghteh shoroo khoobist baraay-e aanhaa keh mekhaahand az "bazi Islami" tavasot-e amrika o englis ghadri mottal'e shavand, beh khosoos niroohaay-e khaales-e eslami baayad befahmand keh taarikh-cheh in baazi chist taa digar sedaaghat o fadaa-kaarihaashaan baazicheh dast-e ajnabi nashavad.a |
نام:
|
| ای-میل: |
15:09 19 مرداد 1385
|
غني سازي باشد يا نباشد . بهانه ديگري پيدا مي شود
در مقابل يك مست سراپا مسلح كه مي خواهد به تو هر جور كه شده حمله كند . بايد نهايتا ايستاد .
زندگي عقيده و جهاد در راه انست . |
نام:
|
| ای-میل: |
15:00 19 مرداد 1385
|
خانم سوسن آرام
آفرین بر شما جهت پاراگراف زیر، دقیقا زدید به خال، آفرین بر شما
احمقانه ترين سياست در جنگ اين است که دشمن را احمق فرض کنيم ودايما به مردم القاء کنيم همه بازوهای آن در داخل و خارج شکسته است. اين سياست برای کسانی مفيد است که ميخواهند ميدان نبرد را به دست آمريکا و رژيم بسپارند و مردم را به زايده های بی اثر آن ها تبديل کنند. |
نام: فرزين
|
| ای-میل: |
15:42 19 مرداد 1385
|
من هم موافقم:"غنی سازی بايد متوقف شود. اگر اين همزبانی ظاهری با آمريکاست بگذار باشد. جنگ ها و ماجراجويی های آمريکا در خاورميانه بايد متوقف شود، اگر اين همزبانی ظاهری با رژيم است بگذار باشد."
و می خواهم بيافزايم که؛ تاکتيک آمريکا در منطقه، تقويت راديکاليسم مذهبی در برابر راديکاليسم طبقاتی است. و اگر جنگی هم بين اسرائيل و اعراب شعله ور می ماند، برای آزمايش سلاحهای ناتو و فروش جنگ افزارهای کهنه به کشورهای منطقه و کاهش بحران درونی امپرياليستها و ... است.
و از سويی ديگر می بايد تاکيد کنم که؛ فاناتيسم اسلامی و مشخصا ، جمهوری اسلامی و جهان امپرياليستی، گرچه در تضادی ظاهری با يکديگر بسر می برند، هر دو لازم و ملزوم يکديگرند و بدون يکی، ديگری از بين خواهد رفت و يا دست کم، نفسش به شمارش خواهد افتاد.
برنامه ريزی برای سر کار آوردن ملايان و تقويت جمهوری اسلامی از سوی آمريکا و انگليس از آغاز انقلاب و در ماجرای "گروگانگيری"و ... تا کنون همه و همه در خدمت همين هدف بوده است.
همهء ترورهای خارج از کشور هم با همکاری پاکستان،ترکيه آلمان، اتريش، فرانسه، سوئيس، ايتاليا، انگلستان و آمريکا صورت گرفته اند تا اپوزيسيو ن ايرانی را از داشتن رهبری منسجم و کارا محروم کنند. |