|
|||||||||
| |||||||||
|
شيوخ عرب در بنادر آمريکا
اين روزها وحشت ,تسلط عرب ها, بر آمريکا، ذهن بسياری از آمريکايی ها ی معمولی را گرفته است. گويا کاری که تروريست ها نتوانستند بکنند، دلارهای نفتی شيوخ عرب به سرانجام رسانيد. موضوع مربوط به قراردادی است که با شرکت دی پی ورلد Dubai Ports World که متعلق به خاندان سلطنتی امارات است بسته شده است. دی پی ورلد با پرداخت 6.8 ميليارد دلار به يک شرکت انگليسی امتياز عمليات اين شرکت در بنادر جهان را خريده است. با اين معامله اختيار عمليات 6 بندر آمريکا يعنی نيويورک، نيوجرسي، بالتيمور، ميامي، فيلادلفيا و نيواورلئان در اختيار کمپانی متعلق به شيوخ امارات قرار می گيرد. برای کسانی که ميدانند بازار جهانی چطور کار می کند، موضوع چندان مهم نيست. سرمايه های بزرگ به هم پيوسته اند. ميليون ها دلاری که توسط وابستگان رژيم به امارات پرواز کرده صرف خريد چلچراغ برای حرمسرای شيوخ نمی شود و راه خود را تا خود بندر نيويورک هم باز می کند.به همين جهت آمريکايی ها در طول 27 سال حکومت اسلامی هرگز دست تعرض به آن ها دراز نکردند ولی هروقت ادعا کردند ميخواهند با جمهوری اسلامی مبارزه کنند پول بی زبان مردم ايران را مصادره کرده اند و هراز گاهی به بهانه ای بخشی از آن را به نام ,خسارت,به قربانيان ترور، به شهروندان آمريکايی می پردازند. معلوم نيست آن ها که اين قدر برای مردم ايران دل می سوزانند چرا پول مردم را به راهی ديگر مثلا تحت نظارت يک نهاد بيطرف ذخيره و سرمايه گذاری نمی کنند تا بعد از سقوط رژيم آن را با سودهايش به مردم ايران بازگردانند. به هر حال مساله از نظر سياست ملی و امنيتی هيچ اهميتی ندارد و هم اکنون ده ها شرکت چيني، انگليسی و غيره اداره فعاليت ها در ترمينال های بنادر آمريکا را انجام ميدهند. سال گذشته چينی ها می خواستند شرکت يونيکال را بخرند يعنی همان شرکتی که قرار بود لوله کشی گاز را از افغانستان طالبان به انجام برساند و موافقت و مخالفت طالبان ها با آن در دوستی و دشمنی آمريکا و طالبان نقش بازی کرد. اگر چه آن معامله انجام نشد، ولی بسياری از طرفداران آزادی بی شرط وقيد بازار، از جمله سردبيران نشريه انگليسی اکونوميست ازاين امر اظهار تاسف کردند وبرخی از آن ها نوشتند اين معامله حتی از نظر سياسی هم سود داشت و واردکردن چينی ها به بازار سرمايه آمريکا باعث خواهد شد آن ها به عنوان شريک و نه رقيب در معاملات سياسی جهان نقش بازی کنند. همين مساله را اکنون جرج بوش و مشاورانش بويژه آقای کارل رو تلاش می کنند به مردم آمريکا توضيح دهند. اما جنون وحشت چنان دامنه دار است که امروز، 24 فوريه، شرکت مزبور گفت کار انتقال مسووليت و شروع فعاليت در بنادر آمريکا را به تاخير می اندازد تا برای رفع نگرانی و تفهيم موضوع، اقدامات لازم به عمل آيد. اما موضوع تفهيم شدنی نيست. ميگويند هرچه بکاری ميدروی. بوش و ياران او تئوری وحشت و ,جنگ با ترور, را به منظور باز کردن راه سرمايه های بزرگ برای تهاجم و عبور از همه موانع ملی ناشی از حق حاکميت ملت ها ابداع کردند، حالا خود جهانی شدن در دام آن افتاده است. ريشه وحشت را خود دولت بوش و مشاوران و همکاران اصلی در خاک آمريکا نشا کردند و شاخ و برگ آن را با صرف هزينه های بسيار چنان گسترانده اند که دست و پای خودشان را هم گاهی می بندد و سال هم سال رای گيری است، و سال کوبيدن طبل جنگ در خاورميانه. بنابراين رقبای بوش به همان حربه متوسل شده اند که خود او. يعنی ايجاد وحشت. و جالب اين که در اين رابطه دمکرات ها با محافظه کاران تندرو هم داستان شده اند. هيلاری کلينتون که آن همه انتصابات فاجعه بار بوش بويژه مخالفان حقوق زنان خم به ابرويش نياورد، فعال شده و خشمگين هشدار ميدهد که کاخ سفيد قدرت قضاوت را از دست داده است و ايدئولوگ های محافظه کار در مخالفت با قرارداد کوس رقابت را از دمکرات ها ربوده اند. هرچه جرج بوش و اعضای دولت و مشاوران او توصيه می کنند جلوی اين ,هيستری, را بگيريد ما نمی توانيم پيام های غلط به دوستان عرب خود در خاورميانه بدهيم آن هم وقتی که کندوليزا رايس برای تاييد سياست واشينگتن به خاورميانه رفته و ميهمان شيوخ است، فايده ندارد. البته اين همه هايهوی بر سر هيچ است. اما در اين ميان بعضی از مشاهده جرج بوش که مثل مگس در تارهای عنکبوتی که خودش تنيده گير افتاده کيف می کنند . ويليام گريدر در شماره 23 فوريه مجله نيشن مقاله ای دارد که در آن خوشحالی خود را از اين موضوع پنهان نميکند. اما نکات قابل توجه ديگری هم در مقاله خود دارد. به چکيده ای از مقاله او نگاه ميکنيم. مردی که فرياد زد گرگ ديويد بروکز محافظه کار سرسخت در مصاحبه ای ماجرای دوبی را يک ,هيستری,* خواند که به زودی به سر می آيد. ولی وقتی اين را می گفت من در صدايش لرزشی را احساس کردم. بروکز با کارشناسان امنيتی صحبت کرده و آن ها او را مطمئن کرده اند بستن قرارداد ی با يک شرکت خارجی که به مسلمانان خاورميانه، در واقع يکی از دولت های عرب، تعلق دارد هيچ خطر امنيتی برای اداره 6 بندر بزرگ آمريکا ندارد.خونسرد باشيد. جهان در دوره گلوباليزاسيون اين طور کار می کند. البته او حق دارد. ولی عجب کيفی دارد. اين آن ضربه ای است که همه ما را در يک طرف جمع کرده است. جمهوری خواه و دمکرات به جای قطب بندی براساس مسايل غير مدنی با هم متحد شده اند. اتحادی که مثل چماق درست روی سر پرزيدنت بيچاره ما فرود می آيد. انتظار من اين است که اوحداقل بطور تاکتيکی عقب نشينی کند و بگويد دستور می دهد در اين مورد تحقيق کنند. خود قضيه واقعا مبتذل است. اما بوش نمی تواند از تناقض بگريزد، چون اين تناقض، بنياد رياست جمهوری او را تشکيل می دهد. اين که يک محافظه کار از هيستری شکايت کند خودش يک قضيه هيستريک است . هيستری همان چيزی بود که به کمک آن بوش به عراق حمله کرد. بر بنياد هيستري، يک هيولای وحشت انگيز به نام اداره امنيت وطن Homeland Security بوجود آمد و بيش از 40 درصد هزينه های دفاع به درون آن پمپاژ شد. هيستری چيزی است که به کمک آن سياست خارجی آمريکا بر محور جنگ های دايم امپراتوری بازسازی شد که بر اساس آن هر مکان و هرجا - جايش را رئيس جمهور تصميم می گيرد، تشخيص بدهند دارد چيزی پا می گيرد که برای ما ترس آور است، به آن حمله کنند. هيستري، ,جنگ طولانی, مورد علاقه فيلد مارشال رامسفلد را توجيه کرده است. هيستری تعدادی از دموکرات هايی را که به اندازه کافی دچار هيستری نشده بودند قصابی کرد. هيستری آرای بوش در 2004 را تضمين کرد. بوش و معاون دست به تفنگش نويسنده اصلی اين سناريو بودند و حالا خودشان از ريسمان پروپاگاندای هيستری آويزان شده اند. داستان اصلی بر اساس خطرات تروريسم نوشته شد. بوش دامنه اين وحشت را به نحوی مضحکه آميز طوری گسترش داد که می توانست هرچيز را در بر بگيرد، بسته به اين که او تصميم بگيرد چه چيز بايد در بر گرفته شود . هرکس در مقابل اين هيستری مقاومت کرد بزدل و ترسو و بدتر از آن خائن خوانده شد. به ما تلقين کردند که ما در دوره جديدی از جنگ سرد به سر می بريم. بوش از جراحتی که مردم از 11 سپتامبر برداشته بودند استفاده کرد تا به ما القاء کند ما به طور دايم در معرض موارد متعدد و بی پايان ازخطراتی بسيار بزرگ تر از 11سپتامبر هستيم. وای چه خواهد شد اگر يک نفر بندر نيويورک را مورد حمله اتمی قرار دهد؟ چه خواهد شد اگر يک نفر آنتراکس توی آب آشاميدنی مردم بريزد؟ بسيار خوب. بسياری از آمريکايی ها به شدت دچار وحشت شدند. حتی آن ها که بيش از اين ها ميدانستند. پس چرا حالا جارچيان قهار وحشت در مورد معامله دوبی اين طور غير جدی شده اند. به خاطر اين که حتی جرج بوش هم در يکی از لايه های وجدان خود می داند اين وحشت آماس کرده بطور جعلی برپا شده است. همينطور خيلی از سياستمدارانی که حالا او را به باد حمله گرفته اند اين را ميدانند. اين بوش بود که قوانين اين بازی را به آن ها ياد داد، تاکتيک ها ی لازم برای آن را بوجود آورد و رقابت سياسی را تبديل کرد به رقصی مردم فريبانه روی بلاهت های ناشی از ترس خيالی و فرصت طلبی های بيشمار که با اتلاف پول مردم سازمان داده می شد. وقتی اين تاکتيک در اوج خود بود کمتر کسی جرات داشت به چالش در برابر آن برخيزد. هزارها نفر در راه آ ن مرده اند. ,جنگ با تروريسم, بوش از آغاز با چشم اندازهای ناشی از جهانی شدن تحت رهبری شرکت های بزرگ سرمايه داری در تناقض بود. واشينگتن با تکيه بر هيپر ناسيوناليسم تصميم می گرفت به کجا حمله کند. کنوانسيون ژنو يا بقيه موانعی که قوانين ,منسوخ, بين المللی ايجاد می کنند اهميتی نداشت. ديپلمات های بوش دور و بر جهان راه می افتند و دولت های جهان را با قوانين تجاری که با حق حاکميت ملی در تناقض است زير ضرب می گيرند. دولت بوش از اين وضعيت راضی بود، چون فرض بر اين بود که يک ابرقدرت راه خود را به هر ترتيب باز می کند. مشورتی با مردم صورت نگرفت. شايد آن ها اصلا متوجه نشده باشند که حقوق آن ها زير پا گذاشته است. خيلی خوب است که اپيزود مضحک اخير باعث تجديد نظری در شلوغ بازی های عوامفريبانه شود و به يک بحث جدی پيرامون حماقت های مضاعف دامن بزند. هرچند من در اين ترديد دارم. حداقل بگذاريد از اين کيف کنيم که دارند بوش را داغ می کنند. خود او بود که شعله اين حماقت را برافروخت. *هيستری ترس بيمارگونه است. در طول مقاله گاهی خود اين لغت و گاهی ترجمه آن به کار رفته است. *عکس صفحه اول سلطان بن سليمان مدير کل شرکت دی پی ورلد را نشان ميدهد. *مقاله ويليام گريدر را در منبع زير بخوانيد http://www.thenation.com/doc/20060313/greider 5 اسفند 1384 00:30 نظر شما بازگشت
|