www.roshangari.net

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | زنان | بين المللى | اخبار

پس کوچه های ادبيات فارسی ١٧
ذرات گرم حس
شهلا آقاپور
نقد:شهروز


گزينه اشعار اجتماعی - فلسفی
نشر آيدا ٢٠٠٥

واژه ها زيربنای تجسم ذهنيت فردی است که می کوشد تا برای هستی شناسی خود چهارچوبی فراهم آورد و از طريق انها ، در ابتدا به خود و سپس به خوانندگان بگويد از کدام زاويه به افق وجود می نگرد. زمانيکه اين فرد انديشه خود را از مرحله تجسم فيزيکی گذر داده و بر منطق حسی خود استوار می کند ديگر واژه ها فقط گويای ذهنيت او نبوده و بدنبال انطباق لطيف موضوع با آهنگی خاص هستند که حاصل اين يگانگی خلق شعر و شاعرناميده شدن خالق ان خواهد بود. شعر در بهترين حالت خود با لايه های زيرين احساسی خواننده تماس پيدا کرده و به آرامی لايه های ديگر از جمله آگاهی و توان زيبا شناسی او را بدون توجه به ساختار هندسی از پيش تعيين شده ای با خود همراه می سازد. شعر در اين همراهی می کوشد موضوعی را در مرکزقرار داده و به دنبال تفسير و توضيح ان، دامنه ی مشترکات شاعر و خواننده را گسترش دهد. فلسفه وسوسه انگيز ترين موضوعی است که شاعران امروز می کوشند برخلاف فراگير بودن، پای ان را به شعر باز کرده و دغدغه های خود را ازطريق ان بيان کنند و يا به کلام ديگر به شعر خود نگاه فلسفی بخشيده ، طول ان را به عمق تبديل نمايند. اگرچه اين بی پروايی کلامی می تواند زيبا شناسی شعر را گسترش دهد اما، از سوی ديگر می تواند زبان شاعر را سنگين وغير قابل هضم نموده ، خواننده را خسته و در نهايت شعر را به انزوا بکشاند. گذرازاين پرتگاه کارساده ای نيست حتی اگرشاعراز ويژگی داشتن مخاطب هم زبان ، توانايی در حيطه های هنری ديگر و تجربه های زبان شناختی ديگربرخوردار باشد.
ذرات گرم حس دفتر شعری است از شهلا آقاپور، نقاش، مجسمه ساز و شاعر که توسط نشر آيدا به چاپ رسيده است. آقاپورفارغ التحصيل دانشگاه هنرهای برلين بوده، علاوه بر ذرات گرم حس ، دو دفتر شعر ديگر نيز به زبان های فارسی و آلمانی دارد. ذرات گرم حس تلاش و تجربه ای است از اين شاعربرای در هم آميختن انگاره های ذهنی او، گريز از بعد طولی انديشه و عمق دادن به آن چيزی که همه ما هرروزه به ان می پردازيم. وی در مقدمه اين کتاب می نويسد:
" من می خواهم طبيعت ، انسان ، شعر و هنر را در هم ادغام کنم و معنای عميق فلسفی به آن بدهم. انسان نه تنها خلق شده بلکه خالق خويش هم می باشد. "
يقين چنين مقدمه ی کوتاه و زيبايی نويد بخش تجربه ای به ياد ماندنی برای خواننده خواهد بود اما ، پيش از اين بايد در بيان برخی واژه ها و بازتاب ان با شاعر به توافق رسيد. انسان در طبيعت ادغام شده ، جزء لاينفک آن و نماد پيوستگی فلسفه وجودی آن است. ازسوی ديگر شعرخاستگاه تجسم انديشه در کلام موزون است که در گستره ای بسيط به نام هنرقرار دارد، حال بايد ازميان اشعاراين هنرمند گرامی دريافت چگونه می خواهد اجزای تفکيک نشدنی را بار ديگر با هم ادغام نموده و معنای فلسفی به انها ببخشد؟ آيا آشنايی با ديگر شاخه های هنراين توان را به وی می دهد تا طول و عمق را با هم تعويض کند؟ آيا بهتر نيست واژه ها را با توان ذاتی انها پذيرفته،برداشت های چند بعدی را به هنرهای تجسمی ديگر چون نقاشی واگذار نماييم؟

شعر آقاپور حجم هندسی دارد و در بيشتر موارد شکل دايره ای درکلام ايجاد کرده، آن را به خواننده منتقل می کند. شعری مانند افسوس از نقطه الف شروع ميشود و بعد از انتقال بار فکری خود و يا به تعبير شاعر بار فلسفی برگرفته از خالق ، باز به نقطه الف باز می گردد. با هم ابتدا و انتهای شعر افسوس را مرور می کنيم:
" افسوس
ما
ندانسته
بی اعتنا بوديم
**
فرياد های حبس شده
در سکوت را
جواب نداديم

در اين شعرآقاپوراز نشدن ها ، به انجام نرسيدن ها، جفا به ديگران ، ناديده انگاشتن زنجيرآدم ها و دنيا می گويد و در نهايت شعر را با تاکيد دوباره ی بند نخست ان به انجام می رساند. اين نگاه دوّرانی و تاکيدی وی شايد به همان تلاش برای عمق بخشيدن در سايه درخشش کلامی بازمی گردد ولی با اين حال اين تکنيک و استفاده از آن به خواننده اين امکان را می دهد تا شاعر را در شعرهای بعدی پيش از انکه عريان شود دريابد، محدوده تفرج انديشه او را پيش بينی کند. اگرچه اين فرابينی لذت خوانشی ساده را به خواننده می بخشد ولی دانستن انچه که گوينده در سطر بعدی يا برگ ديگرخواهد گفت چندان با بعد عمقی مورد نظر شاعر هم خوانی ندارد .

زمان و قيد های آن نقش کليدی در شعرهای ذرات گرم حس بازی ميکنند. زمان، شب، لحظه، صبح، گردش فلک ، ثانيه ، دقيقه و روز، بارها در ذرات گرم حس تکرار می شوند چنانکه گويی آقاپور می کوشد رهسپاری وماندگاری احساسات و ديدگاه های خود را در مصدرهای گوناگون زمان ثبت نمايد.
" ثانيه ها ، دقيقه ها
مثل برق نور می گذرند
من به دنبال زمان
کشان ، کشان
نفس زنان
دوان ، دوان
می دوم
*
ای کاش می توانستم
زمان را لحظه ای
در شيشه کنم.

زبان شهلا آقاپور ساده است و صميمی . جدا از معدود شعرهايی که پا به حيطه ی شعارنويسی نهاده اند، بيشترين نوشته ها خطاب به تو يا من هستند. گاه شعری ان چنان کوتاه است که خواننده با شتاب به برگ بعدی می رود و ساده در می يابد که ابتدا و انتهای شعرهمان چند کلام بوده و گاه ان چنان از زاويه ای به زاويه ديگر می پيچد که موضوع را به نقطه گذاری ، پاراگراف بندی و ضرب آهنگ رياضی اعداد شعر واگذار می کند. در ذرات گرم حس با شاعری روبرو هستيم که خود و جامعه شناسی محيط زيست خويش را می شناسد و از پنجره نگاه خود بيرون امده با خواننده چونان آشنای قديمی سخن می گويد. چندان به دنبال واژه سازی نيست و کلمات را همانگونه که می بيند و می خواهد رسم می کند. آقاپور را می توان از ان دسته شاعرانی خواند که زبان شعری خود را يافته و می کوشد ان را بسط دهد.

برخلاف مقدمه ، عناوين شعرها از جستجوی شاعردرميان موضوع های روزمره و جاری سخن می گويند. دل انگيزی لحظه های تماشا کردن در قالب سادگی ، بارش شکوفه های سفيد در بوسه ، قسمت کردن درد هايمان در شعر زن و ديگرواقعيت های ملموس زندگی در ميان عناوين اين مجموعه شعراز ديد سه بعدی شاعر می گويند. خوانش ذرات گرم حس به راستی گرمی خاصی را برای خواننده به ارمغان می آورد ولی اينکه ايا شاعر توانسته به وعده ی ابتدايی خود ، تبديل طول به عمق ، موفق باشد سوالی است که بايد از تک تک خواننده های اين دفتر شعر پرسيد و يا انکه به سراغ ديگر اثار اين هنرمند رفته و پاسخ را در انها يافت.


گلاسگو - دسامبر ٢٠٠۵
shahruzb@hotmail.com


22 آذر 1384    09:55

نظر شما
نام:   بهروزاميدى_لاهيجانى
ای-میل:   lahidjani@hotmail.com
16:17 2 تیر 1385
آقاى شهروز !
درجمله _ما نادانسته بى اعتنا بوديم_ ، واژه ( نادانسته) چه را مى خواهد برساند؟ آيا يعنى كه _مانادان و بى اعتنابوديم؟ يا كه_ ماسهل انگار و بى اعتنا بوديم ؟ اگر مقصود اينها است ، واژه (نادانسته ) كمى دست و پا گير نيست و بيجانيست؟
و در جمله؟ ثانيه ها ....مثل برق نور مى گذرند ،_مثل برق نور_ آيا يعنى كه ، ثانيه ها به سرعت نور مى گذرند؟ يا كه ، ثانيه ها به سرعت برق مى گذرند؟ اگر مقصود اينها است ، پرق نور كمى دست و پاگير و اضافى نيست؟ آخر برق ونور، گويا يك سرعت دارند ، مكر نه؟ گذشته از اين ، اگر خانم شاعر مى نوشتند : ثانيه ها به سرعت برق مى گذرند.. من به دنبال زمان....؛ اين دوتا قافيه درونى كوتاه ( به) يك موسيقى شعرى در جان خواننده روان مى كردند. البته آدم بايد آموزگار شعر باشدتا نقد شعر كند ، من فقط يك شاگرد كنجكاو شعر هستم .


نام (اختیاری)


ای-میل (اختیاری)


متن

آخرين مطالب مرتبط در روشنگرى:
پس کوچه های ادبيات فارسی ١۸ خسته خانهمجموعه داستان - کوشيار پارسینقد: شهروز بيقرار
 2006‑01‑20
پس کوچه های ادبيات فارسی ١٧ذرات گرم حسشهلا آقاپورنقد:شهروز
 2005‑12‑13
گذارنقد کتاب از شهروز بيقرارهيچکدام از شخصيت ها اسمی با خود ندارند و...
 2005‑10‑11
پس کوچه های ادبيات فارسی ١۵ شاهزاده و سياهنوشته : مهران زنگنهنقد:شهروز بيقرار
 2005‑08‑02
پس کوچه های ادبيات فارسی (14)از:شهروز بيقرارسجود ستاره کتايون آذرلی
 2005‑07‑21

اخبار ومقالات مربوط به شهروز بيقرار در روشنگرى(كليك كنيد)

بازگشت


Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد