|
|||||||||||||
| |||||||||||||
|
ويکتورخارا
روشنگری: ويکتور خارا بعد از آلنده مشهورترين نامی است که با سالگرد 11 سپتامبر در سراسر آمريکای لاتين زنده می شود. سياست مردمی و هنر مردمی دوش به دوش هم طی سه دهه در کارزار دمکراسی عليه ديکتاتوری در آمريکای لاتين شرکت کردند و قربانی دادند. ويکتور خارا از جان باختگان ,استاديوم شيلی, است که مثل جان باختگان 67 و خاوران در کشور ما، سمبول جنايت گستاخانه و لجام گسيخته ديکتاتوری در آن کشور است. خارا تا آخرين لحظه در استاديوم برای ساير زندانيان خواند و يک تاثير دايمی بر فرهنگ موسيقی در آمريکای لاتين باقی گذاشت.او يکی از بنيان گذاران جنبش ,Nueva Cancion,در آمريکای لاتين است. ويکتور خارا در لوخوئن شيلی در يک خانواده کارگری متولد شد. پدر فقيربود ومزد کمی ميگرفت و به الکل پناه می برد. مادر مثل بسياری از زنان فقير آمريکای لاتين که مشکل مشابهی با زندگی اجتماعی و شوهران خود دارند کارهای موقتی می گرفت و از شوهر کتک می خورد. و سرانجام مادر، آماندا، مثل ميليون ها زن هم سرنوشت او در آمريکای لاتين و مرکزی بود: پدر خانواده را ترک کرد و آماندا ماند و سرپرستی کودکان خردسالش و کار طاقت فرسا برای تامين زندگی آن ها. و اين مادر زحمتکش و قوی و با روحيه بود، نه پدر خسته و له شده و فراری که تاثير قطعی را بر زندگی ويکتور بر جای گذاشت. مادر گيتار ميزد و آوازهای فولکلوريک می خواند و به ويکتور هم هنرش و ميراث فرهنگی مردم کوچه و بازار را می آموخت . مثل بسياری از مادران ,جهان سومی, در آن دوران تنها اميد آماندا برای آينده ی فرزندان و نجات از فقر فزاينده، تحصيل بود و ويکتور را نيز به تحصيل تشويق می کرد. ويکتور بعد از پايان دوره ابتدايی در رشته حسابداری در دبيرستان به تحصيل خود ادامه داد. مرگ مادر که پيوند عاطفی شديدی با فرزندان خود داشت، ويکتور 15 ساله را به جستجوی پناهگاهی عاطفی انداخت. نخست کليسا - که به سرعت از آن نااميد شد و بعد چند سالی در ارتش، که آن را هم ترک کرد. بيکاری در ميان جوانان بی پناه و بی حمايت اجتماعی او را در مغاک خود فرو برد، اما ويکتور از مادر روحيه ی خود را به ارث برده بود نه پدر. نه فرار به وسايل تخريب خود؛ که تلاش، اميد و موزيک دستگيره ی او برای گذار از اين دوره ی دشوار بود. او به شهر زادگاه خود برگشت و با دوستانش يک گروه موسيقی فولکلوريک درست کرد و در کنار آن در مدرسه تئاتر دانشگاه نام نويسی کرد. در دانشگاه شيلی در سانتياگو هم بازيگری را آموخت و هم کارگردانی را. آشنايی او با ويولتا پارا نفوذ مثبت زنانه در زندگی اش را تکميل کرد. ويولتا صاحب يک کافه کوچک در سانتياگو و خود خواننده و هنرمند و هنردوست بود و به ويکتور در تلاش های هنری اش کمک می کرد. ويکتور در کافه با او همکاری می کرد، در تئاتر بازی می کرد و آهنگ می ساخت. سال های 60 بود و جوانان آن نسل در رويای ساختن آينده بهتر .آن ها برای نسل های بعدی چيز های خوبی به ارمغان گذاشتند: آزادی های مدنی بيشتر، برابری حقوقی گسترده ترو تامين اجتماعی بيشتر. ويکتور يکی از اين جوانان بود. او به تدريج به سياست جذب شده بود. نخستين صفحه مستقل آهنگ ويکتور خارا در سال 1966 منتشر شد و ويکتور در سال های بعد ديگر تئاتر را رها کرد و کار خود را منحصرا به موسيقی اختصاص داد. موسيقی مردم به ناگزير با دردهای مردم سرو کار داشت و ويکتور در آهنگ هايش مثل ديگر همکاران خود در,Nueva Cancion, يا جنبش موسيقی نوين به بی عدالتی های اجتماعی و فساد سياسی حاکم حمله می کرد.او مثل بسياری ديگر از هنرمندان برجسته اين جنبش از سوسياليسم دفاع می کرد. با اين زمينه، حمايت شديد او از سالوادور آلنده و برگزاری کنسرت های متعدد در پشتيبانی از کارزار انتخاباتی او امری بديهی بود. خارا در دفاع از برنامه های حزب سوسياليست آلنده ,حزب متحد مردم, - فراهم کردن امکانات آموزشي، بهداشت و مسکن برای مردم فقير- کنسرت های متعدد برگزار کرد . بسياری از کنسرت های خارا در شهرهای کوچک برگزار می شد ولی کنسرتی که او در استاديوم شيلی در دفاع از کازار انتخابات ی آلنده برگزار کرد، شهرت جهانی يافت. او در اين کنسرت بسياری ازخوانندگان سرشناس آمريکای لاتين شرکت کردند. آلنده در انتخابات پيروز شد.اما او متاسفانه به توافقات با دستگاه های بوروکراتيک وابسته به طبقات ممتاز اعتماد کرد و بر اين تصور بود که نخبگان قدرت مند به چنين قرار هايی احترام می گذارند. به همين جهت گرفتار همان سرنوشتی شد که مصدق در ايران، يعنی با يک کودتای آمريکايی به دست يک ژنرال داخلی سرنگون شد و در اا سپتامبر در محاصره کودتاچيان جان باخت. روز کودتا ويکتور خارادر محل کارش در مدرسه دولتی تکنيک بود که نظاميان او را محاصره کرده و به زندان بردند. هم بندی های خارا از 5روزی که او در زندان بود، داستان هايی دارند از آزار او توسط نگهبانان و گرسنگی و تشنگی و روحيه ويکتور که نياز هم بندی هايش را بر خود اولويت می داد. سرانجام کودتا چيان ويکتور خارا و ساير زندانيان را به همان استاديوم بردند که او کنسرت معروفش در حمايت از آلنده را در آن برگزار کرده بود. در آن جا عوامل ديکتاتوري، دستی را که برای مردم و انتخاب آلنده، نت های آزادی و عدالت راروی گيتارش به صدا در می آورد شکستند تاديگر نتواند بنوازد و پيروزمندانه او را به ريشخند گرفتند: حالا بنواز و بخوان. ريشخند متقابل ويکتور در تاريخ آزادی خواهی آمريکای لاتين افسانه شد: او در حاليکه چهره اش از درد به هم رفته بود، خواند: بخش هايی از سرود حزب سوسياليست آلنده را. عوامل ديکتاتوری ديوانه شدند و وحشيانه به اين ريشخند پاسخ دادند. او را به شدت زير ضربات خشونت بار خود گرفتند و سرانجام به حيات کوتاهش با گلوله ای خاتمه دادند و پيکر او را به يک گور دسته انتقال دادند. همسرش، جون خارا، جان خود و نوارهای ويکتور را برداشت و از شيلی مخفيانه گريخت. آهنگ ها هنوز هم در آمريکای لاتين زمزمه می شود. و قاتل ويکتور خارا، پينوشه يکی از مناسب ترين مجازات های تاريخ را به خود اختصاص داد: در سفر و حضر، روی تخت بيمارستان يا در خانه اش، ودر لبه ی گور در مقابل دادخواهان با ترس و شرم به بازجويی پاسخ می دهد! موسيقی بر ديکتاتوری پيروز شده است. و خطاب به ديکتاتورهای حاکم بر ايران: 11 سپتامبر شيلي، سالوادور آلنده و ويکتور خارا اسم جمع است در ياد و به نام هزاران قربانی کودتای شيلی و هزاران هزار قربانی کشتارهای دهه هشتاد در سراسر آمريکای لاتين که تحت نظارت عاليه جان نکروپونته سفير جنايتکار قبلی آمريکا در عراق صورت گرفت و به ياد ساير قربانيان سياست های تجاوزکارانه آمريکا در سراسر جهان.جنايت ها و تجاوزاتی که بساط نيم قرن سرکردگی آمريکا را فراهم آورد، و اکنون می رود که در سراشيب سقوط امپراتوری به لگد تاريخ بر زورگويی سلطه طلبان تبديل شود. اما به ياد داشته باشيد: آلنده و ويکتور خارا؛ 11 سپتامبر شيلی و سرنوشت کنونی پينوشه و شکست نهايی کودتايی که قدرت عظيم و با دوامی چون ايالات متحده پشت آن ايستاده بود، در عين حال ياد آور اين واقعيت است که خانه زور بر باد بنا شده و پيروزی ديکتاتورها چند صباحی بيش نيست، اما شکست نهايی آن ها قطعی و بدنامی شان ابدی خواهد بود. س.آ ويکتور خارا در 23 سپتامبر 1932 متولد و در 16 سپتامبر 1973 به قتل رسيد. 19 شهریور 1384 17:01 نظر شما
بازگشت |