http://www.roshangari.net/
روشنگری: مقاله سيمور هرش که باز تاب گسترده ای يافت، اساسا در توضيح يک کودتا در درون دولت آمريکاست که قدرت غير قابل تقسيم و انحصاری و غير پاسخگو را در اختيار دونالد رامسفلد قرار داده است. قدرتی مشابه قدرت ويرانگر روحانيون محافظه کار حاکم بر ايران. با اين تفاوت که اين جاصحبت از دولتی است که بر جهان حکومت می کند. ناتوان کردن سازو کارهای دمکراتيک در چنين دولتی عواقب وخيمی برای همه جهان و خود آمريکا دارد و برخی تحليل گران پيش بينی کرده اند عاقبت خود امپراتوری را به سقوط خواهد کشاند،اما دردناک اين است که اگر دموکراسی جلوی پيشروی اين غول را نگيرد، چه صعود چه سقوط آن همان طور که در افغانستان و عراق ديديم، از مسيری خواهد گذاشت که از ميان لاشه ويران شده ملت ها باز می شود. به جرات می توان ادعا کردمی کند که رژيم اسلامی ايران بزرگ ترين ياور نومحافظه کاران در راه صعود به قدرت بوده است و هم اکنون نيز با تبديل ايران به قربانگاه و اسارتگاه ايرانيان برای سياست نومحافظه کاران آمريکا هم توجيه و هم تسهيلات فراهم می کند و راه هشياری مردم را نيز بر خطراتی که آينده کشور را تهديد می کند می بندد، اين در حالی است که خود اين رژيم ايران را در نوک حمله اين گروه که اساسا قصد تسخير تمام مناطق استراتژيک جهان را دارند، قرار داده است. با توجه به اهميت مقاله که علاوه بر بازتاب وسيع در رسانه ها ، در محافل سياسی غرب نيز واکنش گسترده پيدا کرد، به ترجمه آن مبادرت شد.بايد توجه داشت مقالات سيمور هرش بارعايت چارچوب هايی نوشته می شود که مشکل قضايی برای او ايجاد نکند، نقل قول ها ی مستقيمت و تعابير گويندگان رانبايد تفسير خود نويسنده تلقی کرد و اصطلاحاتی چون جنگ با ترور و تاسيس دمکراسی عنوان هايی است که خود طراحان پنتاگون به استراتژی تهاجمی خود داده اند. مقاله فقط اندکی خلاصه و بطور آزاد ترجمه شده است.
انتخاب مجدد جرج دبليو بوش در پاييز گذشته تنها پيروزی او نبود. پرزيدنت و مشاوران امنيت ملی او کنترل شان بر تحليل های استراتژيک دستگاه های اطلاعاتی و نظامی و بر عمليا ت مخفيانه را - به درجه ای که از زمان شکل گيری دولت امنيت ملی بعد از جنگ دوم جهانی بی سابقه است - تحکيم کرده اند. بوش يک ماموريت تهاجمی و بلندپروازانه بر عهده گرفته است تا در دوره دوم از اين کنترل – عليه رژيم ملاها در ايران و عليه هدف های نظامی در جنگ جاری عليه ترور – استفاده کند. از موقعيت سيا هم چنان کاسته خواهد شد، و اين نهاد به طور روزافزونی نقش يک نهاد مشاوره حکومتی را بازی خواهد کرد که به کمک روابط نزديک با پنتاگون " هموارکننده " سياست هايی تلقی می شود که پرزيدنت بوش و ديک چنی طراحی می کنند. اين روند اکنون به راه افتاده است.
عليرغم وخامت اوضاع امنيتی در عراق دولت بوش در اهداف سياسی دراز مدت در خاورميانه تجديد نظر نکرده است:تاسيس دمکراسی در منطقه. در درون دولت بوش انتخاب مجدد او را نشانه حمايت مردم از تصميم بوش به برپا کردن جنگ تلقی کرده اند. اين انتخابت موقعيت نو محافظه کاران غيرنظامی در پنتاگون را که از تجاوز حمايت می کنند - مثل پل ولفو ويتز، داگلاس فيث - تقويت کرده است. به گفته يک مقام بالای امنيتی سابق
کمی بعد از انتخابات،رامسفلد با فرمانده مشترک نيروهای نظامی ملاقات کرد و گفت صدای مخالفان را همه شنيدند و مردم آمريکا پيام آن ها را نپذيرفتند. رامسفلد اضافه کرد آمريکا بايد در عراق بماند و هيچ شق ديگری نبايد در نظر گرفته شود.
اين شخص به من گفت : " اين جنگ عليه تروريسم است و عراق فقط يکی از نبردهای آن.
دولت بوش به اين جا به عنوان يک منطقه جنگی عظيم می نگرد. بعد ما به جبهه ايران خواهيم رفت. ما اعلام جنگ داده ايم و ناباب ها ، هر جا که هستند دشمن ما هستند. اين آخرين هورا ست – ما چهار سال ديگر به دست آورده ايم، و می خواهيم وقتی از آن بيرون می آئيم بگوئيم ما در جنگ با تروريسم پيروز شده ايم.
بوش و چنی سياست را اعلام کرده اند، ولی اين رامسفلد بود که مديريت آن را برعهده داشت و انتقادات عمومی وقتی اوضاع خراب شد بيش از همه متوجه او بود - چه در رابطه با زندان ابو غريب چه در رابطه با نارسايی تجهيزات سربازان . هم دمکرات ها و هم جمهوری خواهان استعفای او را درخواست کردند.او در ميان نيروهای نظامی نيز از موقعيت قابل ستايشی برخوردار نيست. با وجو د اين برگماری مجدد او به پست وزارت دفاع هرگز مورد ترديد قرار نگرفت .
رامسفلد در دور دوم با زمهم تر خواهد شد. مقامات نظامی و امنيتی فعلی و قبلی به من گفتند برنامه کنونی قبل از انتخابات رياست جمهوری تعيين شده بود و مسووليت بخش اعظم آن با رامسفلد بود. جنگ با تروريسم گستر ده خواهد شد و بطور موثر تحت رهبری پنتاگون قرار خواهد گرفت. پرزيدنت يک سری احکام و دستورات اجرايی را امضا کرده است که به گروه های کوماندويی مخفی و ساير واحد های ويژه اجازه می دهد عمليات پوششی عليه هدف های مشکوک تروريستی در ده کشور خاورميانه و جنوب آسيا را پيش ببرند.
تصميم رئيس جمهور به رامسفلد اجازه می دهد که عمليات را بدون گزارش - آزاد از محدوديت های قانونی که برای سيا وجود دارد- پيش ببرد. بر اساس قوانين کنونی تمام فعاليت های پوششی سيا بايد با اجازه رئيس جمهوری باشد و به کميته های امنيتی سنا و کنگره گزارش داده شود. اين قانون بعد از رسوايی های دهه هفتاد در عمليات جاسوسی سيا در آمريکا و طرح ترور رهبران خارجی تصويب شد. مقام امنيتی سابق به من گفت " پنتاگون نياز به گزارش به کنگره ندارد. حتی اسم آن ها را ,عمليات پوششی,نگذاشته اند- که به عبارت مورد استفاده سيا نزديک است. آن را " اکتشافات سياه " می خوانند. در باره آن ها حتی به رهبران نظامی محلی گزارش داده نمی شود. [ وزارت دفاع و کاخ سفيد در واکنش به اين خبر سکوت کردند]
در مصاحبه ها، مرتبا به من گفته اند، هدف بعدی ايران است. مقام سابق امنيتی به من گفت: " همه می گويند، نمی توانيد جدی بگوييد که می خواهيد ايران را هدف بگيريد، نگاه کنيد به عراق. ولی آن ها می گويند ما درس گرفته ايم، نه درس نظامي، بلکه از نظر سياسی چطور عمل کرديم. ما نمی خواهيم به گيج سران سيا تکيه کنيم . سر و ته کار نبايد شل باشد، و به اين علت سيا بايد از مساله خارج گذاشته شود. "
بيش از يک سال فرانسه و آلمان، بريتانيا و ساير کشورهای اروپايی کار جلوگيری از دست يابی ايران به سلاح های هسته ای را به عهده گرفته اند. آنها با رهبران ايران مذاکره کرده اند که هدف های خود برای دستيابی به سلاح های اتمی را در مقابل کمک نظامی و قراردهای تجاری کنار بگذارند. ايران موافقت کرده است که موقتا برنامه غنی سازی خود را متوقف کند( ايران مدعی است که ايجاد تاسيسات غنی سازی براساس
قوانين عدم گسترش سلاح های اتمی مجاز است و اين که قصد ساختن سلاح های اتمی را ندارد.) ولی هدف دور کنونی مذاکرات که در دسامبر در بروکسل آغاز شد فشار بر تهران است تا از حد کنونی فراتر برود و تاسيسات خود را برچيند. ايران اصرار دارد در مقابل خواهان دريافت امتيازات بيشتری از اروپايی هاست – از قبيل تکنولوژی توليدی نفت، تجهيزات صنايع سنگين و احتمالا خريد ناوگان ايرباس. " ايران به علت تحريم اجازه دسترسی به اين صنايع را ندارد. "
اروپايی ها از دولت آمريکا می خواهند به اين مذاکرات بپيوندد. دولت بوش مخالفت می کند. رهبری غيرنظامی پنتاگون می گويد تا اقدام نظامی جدی در ميان نباشد،پيشرفت ديپلوماتيک در رابطه با برنامه هسته ای ايران حاصل نخواهد شد. " يک مقام آژانس بين المللی انرژی هسته ای به من گفت " نو محافظه کاران می گويند مذاکرات چيز بدی است و تنها چيزی که ايرانی ها سرشان می شود فشار است. و به آن ها بايد ضربه زد."
مشکل اصلی اين است که ايران توانسته با موفقيت برنامه هسته ای خود و ميزان پيشرفت آن را به درجات زيادی مخفی کند، بسياری از آژانس های امنيتی غربی ازجمله ايالات متحده بر اين باورند که ايران حداقل سه تا پنج سال با اين که بتواند بطور مستقل کلاهک هسته ای بسازد فاصله دارد. هرچند در مورد يک سيستم پرتاب موشک پيشرفت بيشتری داشته است. آژانس های غربی و هم چنين آژانس اتمی معتقدند ايران مشکلا ت تکنيکی با سيستم سلاح های خود دارد، بيش از همه در مورد توليد گاز هگزافلورايد که برای کلاهک هسته ای مورد نياز است.
يک مقام بازنشسته سيا – که مثل بسياری ديگری اخيرا از سيا کناره گرفت - من گفت او به ارزيابی ها دسترسی داشت و اطمينان داد که اين را ميدانند که ايران مشکلات زيادی درسيستم توليد سلاح هايش دارد. او تاييد کرد زمانی که سيا برای دستيابی ايران به سلاح هسته ای تخمين می زد با ارزيابی اروپايی ها انطباق دارد و مفروض به اين است که ايران از خارج هيچ کمکی دريافت نکند. او گفت مشکل بزرگ ما اين است که ببينيم کدام نيرو ميتواند اين خلاء را پرکند. کره شمالي؟ پاکستان؟
يک ديپلومات غربی به من گفت اروپايی ها معتقدند تا زمانی که آمريکا در مذاکرات مداخله نکند آن ها در موقعيتی قرار می گيرند که هردو طرف آن شل است [ هم آمريکا و هم ايران اطلاعات را مخفی می کنند]" همه ميدانند فرانسه، آلمان، و انگلستان به تنهايی موفق نخواهند شد. اگر آمريکا خارج بماند ما اهرم کافی نخواهيم داشت و تلاش های ما شکست خواهد خورد. آلترناتيو ديگر رفتن به شورای امنيت است، ولی هر قطعنامه مبنی بر تحريم با وتوی چين و روسيه روبرو خواهد شدو بعد سازمان ملل مورد سرزنش قرار خواهد گرفت و آمريکا خواهد گفت "تنها راه حل بمباران است."
يک سفير اروپايی به من گفت بوش در فوريه از اروپا ديدن خواهد کرد و بعد کاخ سفيد رسما رابطه آمريکا و متحدان اروپايی را اعلام خواهد کرد. او به من گفت "من متحيرم که چرا آمريکا نمی خواهد به ما کمک کند. چطور واشينگتن ميتواند بدون صحبت در باره مساله سلاح های موضع خود را حفظ کند؟"
جای تعجب نيست که حکومت اسرائيل نسبت به تلاش های اروپايی ها مشکوک است. سيلوان شالوم وزير خارجه درمصاحبه ای با يکی ديگر از گزارشگران نيويورکر در اورشليم درهفته پيش گفت " من آن چه را دارد اتفاق می افتد دوست ندارم . ما اول که اروپايی ها درگير شدند خوشحال شديم. تا مدت ها آن ها فکر می کردند اين فقط مساله اسرائيل است. ولی بعد آن ها ديدند موشک های ايرانی ها دورتر می رود و می تواند خود اروپا را هدف بگيرد، و خودشان خيلی نگران شدند. سياست آنها شيرينی و چماق بود. – ولی تنها چيزی که ما تا به حال ديده ايم شيرينی بوده است."
پاتريک کلاوسون يک کارشناس مسايل ايران که معاون انستيتوی سياست خاورنزديک در واشينگتن و نزديک به دولت بوش است اخيرا در مقاله ای نظريه استفاده از زور را چنين جمع بندی کرد که زور يا تهديد به زور يک ابزار موثر در معامله است . کلاوسن نوشت اگر اروپا می خواهد با دولت بوش همکاری کند " بايد به ايران يادآوری کند که راه حل نظامی روی ميز است " او اضافه کرد که اين استدلال که مذاکرات اروپايی ها به واشينگتن وابسته است مثل " يک توجيه پيشگيرانه برای شکست مذاکرات است" کلاوسون بعدا در گفتگو با من گفت يک نوع عمليات نظامی غير قابل اجتناب است. اين به نفع اسرائيل و – واشينگتن- است که عمليات مخفيانه صورت گيرد. روش دولت بوش استفاده از قدرت عظيم نظامی است " ولی ما فقط يک گاز از سيب را گرفتيم"
بسياری از کارشناسان نظامی و ديپلوماتيک با اين نظر که اقدام نظامی – در هر مقياسی – راه حل درست است مخالف اند. شهرام چوبين که يک صاحب نظر ايرانی و مدير پژوهشی در مرکز سياست امنيتی ژنو است به من گفت " اين يک فانتزی است که فکر کنيم نوعی راه حل خوب نظامی آمريکايی يا اسرائيلی در ايران وجود دارد. نظر اسرائيل اين است که اين يک مشکل بين المللی است . آن ها به غرب می گويند "شما اين کار را می کنيد ، وگرنه نيروی هوايی ما اين کار را برعهده خواهد گرفت."
چوبين گفت ک در 1981 نيروی هوايی اسرائيل راکتور اسيراک عراق را منهدم کرد و برنامه هسته ای آن را چند سال به تاخير انداخت. ولی وضع اکنون بسيار پيچيده تر و خطرناک تر است. بمباران اسيراک برنامه هسته ای ايران را به زير زمين راند و به سايت های پراکنده و محکم تر منتقل کرد. شما بعد از يک حمله نمی توانيد مطمئن باشيد از آن خلاص شده ايد. آمريکا و اسرائيل مطمئن نخواهند بود که آيا همه سايت ها را زده اند و يا با چه سرعتی آن ها بازسازی خواهند شد. در اين ضمن آن ها بايد منتظر ضد حمله ايران باشند که می تواند نظامی يا تروريستی يا ديپلوماتيک باشد. ايران موشک های با برد دور دارد و با حزب الله در رابطه است . شما نمی دانيد آن ها در واکنش چه می کنند."
چوبين اضافه کرد ايران هم چنين می تواند قرار عدم گسترش را را رد کند." بهتر است آن ها توی سيستم داشته باشيد و تقلب کنند، وگرنه ايران به عنوان قربانی از قرارداد بيرون خواهد رفت و جهان شاهد آن خواهد بود که قرارداد در مقابل چشمش از هم گسيخته می شود."
دولت بوش يک عمليات تجسسی را حداقل از تابستان گذشته شروع کرده است. تمرکز بيش از همه بر جمع آوری اطلاعات در مورد سلاح های هسته اي، شيميايی و موشکی ايران بوده است. هدف مشخص کردن 36 سايت يا بيشتر به عنوان هدف است که می توان آن ها را با حملات سريع کوماندويی با برد کوتاه زد. يک مشاور دولتی که ارتباطات نزديکی با پنتاگون دارد به من گفت :غيرنظاميان پنتاگون می خواهند به داخل ايران بروند و زيرساخت نظامی را تا هر جا که ممکن است ويران کنند.
بعضی ازماموريت ها شامل کمک های غيرعادی است. برای مثال، مقام امنيتی سطح بالابه من گفت نيروهای ويژه کماندويی آمريکا اکنون در جنوب آسيا مستقر شده اند و حالا دارند از نزديک با يک گروه از دانشمندان و تکنيسين های پاکستانی که با همتاهای ايرانی خود دررابطه بودند کار می کنند. "در 2003 آژانس افشا کرد که ايران طی يک دهه مخفيانه از پاکستان تکنولوژی دريافته می کرده است، و اطلاعات را از آژانس مخفی می کرد"نيروی ويژه آمريکا که اطلاعات را از پاکستان می گيرد، از افغانستان به شرق ايران نفوذ کرده وبه دنبال تاسيسات زير زمينی ايران می گردد. اعضای نيروی ويژه يا ماموران محلی که به خدمت گرفته اند، وسايلی مستقر کرده اند که از راه دور می تواند نمونه های راديو اکتيو و ساير شواهد برنامه های غنی سازی را ثبت کند.
به دست آوردن چنين شواهدی برای دولت بوش يک مشغله ای فشار آور است. مقام امنيتی بالای سابق به من گفت: "آن ها نمی خواهند اشتباه در مورد سلاح های کشتار جمعی را مثل عراق تکرار کنند. جمهوريخواهان نمی توانند ازپس اشتباه دوباره برآيند. اين مقام گفت پرويز مشرف رئيس جمهور پاکستان برای همکاری اش پاداش بالايی گرفت . آمريکايی ها تضمين دادند که پاکستان لازم نخواهد بود که عبدالقدير خان، پدر سلاح های اتمی پاکستان را تحويل بدهد. طی دو دهه خان با يک کنسرسيوم وسيع بازار سياه سلاح های هسته ای در رابطه بود. سال گذشته مشرف ادعاکردکه وقتی خان در مقابل شواهد بسيار"اعتراف" کرد، او حيرت زده شد. چندروز بعد مشرف از او پوزش خواست، و تا به حال به آژانس هسته ای و يا ماموران امنيتی آمريکا اجازه نداده است که با او صحبت کنند. گفته می شود اکنون خان در ويلايی نزديک اسلام آباد در بازداشت خانگی است.مقام سابق امنيتی گفت "اين يک معامله است. به ما هر چه در مورد ايران ميدانی بگو، و ما اجازه می دهيم عبدالقدير خان و آدم هايش راحت باشند. اين تعبير نو محافظه کاران از دستاوردهای کوتاه مدت به ازای بهايی است که در دراز مدت پرداخته می شود. آن ها می خواهند ثابت کنند بوش مرد ضد تروريست است که می تواند از پس ايران و تهديد های هسته ای اش برآيد، هر چند که اهداف دراز مدت مبنی بر از بين بردن بازار سياه گسترش سلاح های هسته ای بهايی است که برای آن پرداخته می شود.
اين توافقات در شرايطی صورت می گيرد که مشرف بنا بر گفته يک ديپلومات پاکستانی عالی مقام، دستور توسعه سلاح های هسته ای را داده است. اين ديپلمات گفت:"پاکستان هنوز به پاره ای از وسايل تکميلی نياز دارد و بايد آن را در بازار سياه بخرد. آمريکا هيچ اقدامی بای جلوگيری از آن به عمل نياورده است."
هم چنين همکاری نزديک ، و عمدتا مخفيانه ای با اسرائيل صورت گرفته است. مشاور دولتی که روابط نزديک با غير نظامی های وزارت دفاع دارد تحت رياست داگلاس فيث با برنامه ريزان و مشاوران اسرائيلی کار می کرد که در مورد اهداف مربوط به توليد و تصفيه سلاح های هسته ای و شيميايی در داخل ايرا ن تخصص داشتند. "بعد از اسيراک ، ايران بسياری از سايت های هسته ايش را در نواحی دوردست شرقی مستقر کرد که آن ها را از زير ضربه ساير کشورها بويژه اسرائيل خارج کند. اسرائيل سه زيردريايی گرفته است که ميتواند موشک های کروز را حمل کند و بعضی از آن ها را با نيروی هوايی که مخزن سوخت کافی دارند مجهز کرده است که جنگنده های اف – 161 اسرائيل را بر بيشتر هدف ها در
ايران مشرف می کند."
اين مشاور گفت: "ان ها معتقدند سه چهارم سايت های بالقوه را می توان از هوا نابود کرد و يک چهارم آنقدر به مراکز پرجمعيت نزديک است ، يا آ نقدر در اعماق قرار دارد که نمی توان ان ها را هدف گرفت", او اضافه کرد" بعضی سايت ها را تيم ها ی کوماندويی آمريکايی – اسرائيلی قبل از اين که هدف قرار دهند بايد با تجسس روی زمين چک کنند .
برنامه احتمالی پنتاگون برای تهاجم گسترده تر به ايران نيز به روز شده است. استراتژيست ها در مرکز کوماندويی پنتاگون در تامپا، فلوريدا درخواست کرده اند که در نقشه حمله نظامی مورد تجديد نظر قرار گرفته و برای وسيع ترين حمله از هوا و زمين تدارک ديده شود. به روز کردن نقشه مفيد است ، چه دولت در نظر داشته باشد به آن اقدام بکند يا نه، زيرا ژئوپلتيک منطقه در سه سال گذشته به طور فاحشی تغيير کرده است. قبلا آمريکا برای حمله به ايران بايد از طريق دريا، يا از خليج فارس يا از دريای عمان عمل می کرد، حالا نيروها می توانند بطور زمينی از عراق و افغانستان وارد شوند. واحدهای کوماندويی و ساير نيروها می توانند از طريق پايگاه های جديد در جمهوری های آسيای مرکزی وارد شوند.
ممکن است بعضی از مقامات آمريکايی که در باره ضرورت حذف زير ساخت هسته ای ايران حرف زده اند، هدف شان بر پاکردن کارزار تبليغاتی برا ی زير فشار گذاشتن ايران باشد تا برنامه هسته ای خود را رها کند. اگر اين طور باشد علامت هايی که ميدهند هميشه روشن نيست . پرزيدنت بوش که بعد از 11 سپتامبر همانطور که همه ميدانند ايران را يکی از "محورهای شر" معرفی کرد، اکنون در انظار عموم بر ديپلوماسی برای پيشبرد اهدافش تاکيدمی کند. " او در يک کنفرانس خبری در اواخر سال گذشته گفت " ما حالا وسايل زيادی برای فشار بر ايران نداريم . ديپلماسی گزينه اول است ، و هميشه اولين گزينه دولت برای حل مساله تسليحات هسته ای بوده است. و ما به فشار ديپلوماتيک ادامه خواهيم داد."
در مصاحبه هايی که من کرده ام، از ديدگاه بسيار سرسختانه تری صحبت کرده اند. بازها ی دولت بوش معتقدند بزودی معلوم خواهد شد راه حل ديپلوماتيک اروپايی ها موفقيتی حاصل نخواهد کرد، و آنوقت دولت بوش دست به عمل خواهد زد. مقام بالای امنيتی سابق به من گفت " ما با کاغذهای شورای امنيت ملی در اين جاکار نداريم. آن ها از اين سد گذشته اند، مساله اين نيست که آيا ما کار عليه ايران را شروع خواهيم کرد. آن ها اين کار را دارند می کنند."
هدف مقدم حمله منهدم کردن، يا لااقل موقتا متوقف کردن توانايی هسته ای شدن ايران است. ولی هدف های ديگر، و به همان اندازه مصممانه هست . مشاور دولتی می گويد بازهای پنتاگون در بحث های خصوصی روی حمله محدود به ايران تاکيد داشتند چون معتقدند اين باعث سرنگونی رهبری مذهبی خواهد شد.او گفت در ايران بين ناسيوناليست های سکولار و اصلاح طلبان از يک طرف و بنيادگرايان اسلامی از طرف ديگر منازعه هست. همان لحظه که حالت شکست ناپذيری که ملاها از آن برخوردار بوده اند بشکند، و همراه آن توانايی شان به اين که غرب را فريب دهند در هم بريزد ، رژيم ايران سقوط خواهد کرد. مثل رژيم های سابق در رومانی يا آلمان شرقی و شوروی. رامسفلد و ولفوويتز در اين ديدگاه سهيم اند.
فلينت لورت يک متخصص مسايل خاورميانه شورای امنيت ملی در دولت بوش گفت: " اين ايده که حمله آمريکا به تاسيسات هسته ای ايران می تواند باعث خيزش توده ای شود، به شدت گمراه کننده است. بايد بدانيد که جاه طلبی هسته ای در طيف محافل سياسی ايران از حمايت برخوردار است، و ايرانی ها حمله به سايت ها را حمله به آرزوی خودشان برای تبديل شدن به يک بازيگر بزرگ منطقه ای و يک ملت مدرن صاحب تکنولوژی پيچيده تلقی خواهند کرد" لورت که اکنون از شخصيت های ارشد مرکز سبان سياست خاورميانه ای در انستيتوی بروکلين است، هشدار داد که حمله آمريکا، اگر عملی شود" واکنش ايرانی ها عليه آمريکايی ها را ايجاد خواهد کرد و باعث گردآمدن آن ها حول رژيم خواهد شد. :
رامسفلد بيش از دوسال برنامه ريزی کرد تا توانست يک سری دستوارت اجرايی و احکام
را به امضای رييس جمهور برساند که از آن ها برای عمليات مخفی استفاده کند. يکی از نخستين گام های او بوروکراتيک بود. اين که کنترل واحد های پوششی را که آن موقع روباه خاکستری ناميده می شد و حالا تغيير نام داده است از ارتش به سوکوم يعنی ارتش عمليات ويژه کماندويی در تامپا منتقل کند. روباه خاکستری در ژوئيه سال 2002 به سوکوم در دفتر رامسفلد منتقل شد که به معنای اين بود که واحدهای عمليات مخفی فرماندهی يگانه ای در دولت و برای عمليات اجرايی خواهد داشت. به گفته مشاور پنتاگون دستور اجرايی برای جنگ جهانی عليه تروريسم به دستور رامسفلد صادر شد. اين دستور به ويژه اجازه آن را داده بود که نظاميان هدف های تروريستی را " يافته و کارش را تمام کنند" اعضای شبکه القاعده ، رهبری آن و ساير هدف های مهم در ليست بودند. مشاور گفت اين دستور در دستگاه امنيت ملی با صراحت به جريان افتاد.
در اواخر 2004 نشريه تايمز گزارش داد که بوش در نظر دارد يک گروه رابط بين آژانس
ها ايجاد کند که به بهترين نحو به ملت خدمت کند " به پنتاگون حق کنترل کامل واحد های شبه نظامی سيا را که طی دهه ها در مناطق بحرانی جهان مشغول عمليات مخفيانه بودند بدهد. " هوارت هارت که رئيس واحدهای عمليات مخفی شبه نظامی سيا بود به من گفت : به نظر می آيد اين کار دارد انجام می شود."
شواهد ديگری از تخطی پنتاگون هم در دست است . دو مقام بسيار مهم سابق سيا، وينس کانيسترارو و فيليپ جرالدی که اينتليجنس بريف، يک خبرنامه برای بخش تجاری منتشر می کنند، ماه گذشته از وجود يک حکم ضدتروريستی بسيار گسترده رياست جمهوری خبر دادند که به پنتاگون اجازه می دهد در کشورهايی که شواهد آشکاری از حضور تروريسم وجود دارد يک جانبه دست به عمل بزند. " تعدادی از اين کشورها دوست آمريکا هستند و شريک تجاری عمده آن محسوب می شوند." دو مقام سابق بعضی از کشورها را در ليست نام برده اند. الجزيره، سودان، يمن، سوريه، و مالزی. " بعد به من گفته شد تونس هم در ليست است"
جرالدی که قبل از پيوستن به سيا، سه سال در بخش اطلاعات ارتش کار کرده است از تصويب عمليات نظامی پوششی گسترده ناراحت بود. او به من گفت : " من فکر نمی کنم آن ها بتوانند ازپس عمليات پوششی بربيايند. آن ها آن ها بايد طرز تفکر ديگری پيدا کنند. آن ها بايد نقش متفاوتی را بازی کنندو بايد بروند ببينند مردم در فرهنگ های خارجی چطور فکر می کنند اگر می خواهيد برويد به يک دهکده و به مردم تيراندازی کنيد، اين چيزها مهم نيست . ولی اگر می خواهيد کارهای حساس و ظريف بکنيد، نظاميان نبايد اين کار را بکنند. به همين علت است که اين گونه عمليات هميشه در خارج از سازمان انجام می گرفت. "
رامسفلد و دو نفر از معاونان عمده اش استفن کامبون و ويليام جری بويکين بخشی از زنجير فرماندهی عمليات پوششی جديد هستند. يک مشاور پنتاگون به من گفت اعضای مربوطه در کميته های اطلاعاتی کنگره و سنا را در جريان اين نقش گسترده پنتاگون در عمليات پوششی گذاشته اند ولی نميدانست تا چه حد.
اين مشاور ارشد به من گفت : من با اين ايده که بدون نظارت کنگره عمليات انجام شود مخالفت کردم، ولی به من گفته شد نظارت در رابطه با عمليات ويژه خواهد بود.يک مشاور ديگر به من گفت گزارشاتی خواهد بود ولی ما برای اجرای احکام برنمی گرديم و بگوئيم ما اين جائيم و آن جائيم ، " جزئيات و نظارت دقيق در کار نخواهدبود."
اين مساله که آيا قانون به پنتاگون حق اجرای عمليات پوششی بدون گزارش دهی را داده است موضوعی است حل نشده . جفری اسميت ، يکی از فارغ التحصيلان وست پوينت که در اواسط دهه 90 به عنوان مشاور عمومی در سيا خدمت کرده است به من گفت " اين يک محدوده بسيار بسيار خاکستری است . کنگره فکر می کند اين نوع عمليات پوششی را که توسط نظاميان صورت گيرد، تماما وتو کرده است. نظاميان می گويند نه،کارهايی که ما داريم می کنيم عمليات اطلاعاتی پوششی نيستند بلکه بخشی ضروری از عمليات نظامی است که توسط رئيس جمهور به عنوان فرمانده کل قوا تصويب شده است، تا ميدان جنگ را آماده کند. اسميت با مرجعه به روزهايی که در سيا مشغول کار بود اضافه کرد" ما هميشه مواظب بوديم از نيروهای نظامی برای عمليات پوششی بدون حکم رياست جمهوری استفاده نکنيم. دولت بوش موضع بسيار تهاجمی تری اتخاذ کرده است.
اسميت در صحبت با من تاکيد کرد که او از نقشه های کنونی ارتش برای گسترش عمليات نظامی اطلاع نداشت . ولی گفت : " کنگره هميشه نگران بود پنتاگون در نظر دارد ما را در گير ماجراجويی های نظامی نادرستی کند که هيچکس از آن چيزی نمی داند.
به من گفته شد در خط مشی جديد رامسفلد ماموران نظامی ايالت متحده اجازه خواهند داشت در خارج در نقش تجار خارجی فاسدی ظاهر شوند که به فکر خريد اقلام تحريم شده ای هستند که بتوان از آن ها برای توليد سلاح های اتمی استفاده کرد. به گفته مشاور پنتاگون در بعضی موارد می توان شهروندان محلی را به خدمت گرفت و از آن ها تقاضا کرد که به چريک ها يا تروريست ها بپيوندند. اين بالقوه می تواند شامل سازماندهی و اجرای عمليات رزمی باشد. بعضی از عمليات در کشورهايی صورت خواهد گرفت که آمريکا در آن ها هيات های ديپلوماتيک و يک سفير و يک رئيس پايگاه سيا دارد. بنا بر تعبير پنتاگون از حکم کنوني، سفير و رئيس پايگاه ضرورتا در جريان عمليات قرار نمی گيرند.
مقررات جديد به نيروهای ويژه امکان ميدهد چيزی را که " تيم های عمل " خوانده می شود در کشورهای مورد نظر در خارج ا زآمريکا بوجود آورند که از آن ها می توان برای پيدا کردن و نابودی سازمان های تروريستی ميتوان استفاده کرد. مقام سابق امنيتی به من گفت : " به خاطر می آوريد اسکادهای اجرايی دست راستی در ال سالوادور را؟" که اشاره داشت به دسته جات تحت هدايت نظامی که در اوايل دهه 80 به جنايات دست زدند" ما آن ها را ايجاد کرديم، ما به آن ها پول داديم ، هدف حالا اين است که محلی ها را هر جا که بخواهيم استخدام کنيم. و نمی رويم اين را به کنگره بگوييم." يک افسر سابق نظامی که از توانايی ها ی کماندويی پنتاگون اطلاع داشت گفت : " ما داريم می رويم که با نيروهای شرور محلی همراه شويم."
يکی از اين نوع تاکتيک های عقلانی در يک سری از مقالات جان آرکيلا، استاد تحليل ها ی نظامی در مدرسه نيروی دريايی در مونتری در کاليفرنيا و مشاور مسايل تروريسم برای کورپوراسيون راند، آمد ه است. او در مقاله ای در کرونيکل سانفرانسيسکو نوشت " احتياج به يک شبکه هست تا بتوانيد با يک شبکه جنگيد.... اگر يک جوان مختل از شهر مارين کانتی می تواند به القاعده بپيوندد[ اشاره به والکر ليند جوان بيست ساله کاليفرنيايی که در افغانستان دستگير شد] فکر کنيد يک مامور حرفه ای چه می تواند بکند.
يک ژنرال چهارستاره بازنشسته به من گفت :مفاهيم پايه ای هميشه در جای محکم قرار داده می شود، ولی چطور می توانيد تضمين کنيد که مردم در چارچوب مفهوم قانونی عملی می کنند.مساله نظارت است.. گزارش همه چيز به دفتر رامسفلد در پنتاگون می رود.
مشاور پنتاگون به من گفت اين ظريف کاری است برای اين که به رامسفلد قدرت داده شود که سريع، قاطع و کشنده اقدام کند. حق آتش کردن آزادانه در سراسر جهان.
پنتاگون قبلا هم در محدوده عمليات پوششی تلاش کرده است. در اوايل دهه 80 يک واحد ارتشی مخفی ايجاد شد و به آن اجازه داده شد که در خارج از کشور با حداقل نظارت عمل کند. نتيجه فاجعه بار بود. برنامه عمليات ويژه که در آغاز اقدامات حمايتی امنيتی خوانده می شد-ايسا - و از پايگاهی نزديک واشينگتن اداره ميشد " هم چنانکه بعدا عمليات روباه خاکستری هم از همين جا اداره شد".آن را بلافاصله بعد از شکست عمليات نجات گروگان های آمريکايی در ايران ايجاد کرده بودند. ابتدا وجود گروه را از بسياری از ژنرال های ارشد و رهبران غيرنظامی در پنتاگون مخفی نگاه داشته بودند . عاقبت در دوره ريگان از آن عليه ساندينيست ها در نيکاراگوا استفاده کردند. اين واحد به شدت از کنترا ها دفاع می کرد. در اواسط دهه 80 عمليات ايسا محدود شد و چندتن از افسران ارشدش بعد از رسوايی های مالی که مربوط به خريد و فروش اسلحه بود به دادگاه نظامی سپرده شدند. اين ماجرا که " رسوايی ميوه زرد " خوانده می شد و کار گروه از طرق مختلف زمينه رسوايی ايران – کنترا را بوجود آورد.
مشاور پنتاگون به من گفت عليرغم مسايلی که ميوه زرد بوجود آورده بود، ايسا بصورت يک واحد پوششی در ارتش نگهداری شد. ولی محدوديت های شديد بر آن اعمال شد. اعضای ايسا اگر می خواستند 50 مايل سفر کنند موظف بودند گزارش بدهند و به بعضی نواحی مثلا لبنان اصلا حق نداشتند بروند. او گفت عمليات فعلی شبيه همان عمليات دو دهه قبل است ، با همان خطرات و به عقيده او به همان دليل هم بوجود آمده است. به گفته او آن چه آن ها را به ايجاد عمليات زرد کشانيد اين بود که اطلاعات در مورد ايران نداشتند . آن ها از تهران هيچ نمی دانستند و کسی را هم در محل نداشتند که صحنه جنگ را آماده کند.
به عقيده مشاور، تصميم رامسفلد برای زنده کردن اين روش اين بار هم به علت شکست در
کار اطلاعاتی در خاورميانه است. دولت بوش معتقد است که سيا ناتوان است و تمايل ندارد دستگاه نظامی را با اطلاعاتی که مورد نياز آن است مورد حمايت قرار دهد تا با تروريسم بی دولت مبارزه کند... " او گفت : عمليات پوششی رامسفلد تقويت اطلاعات ارتش نيست، بی عضله کردن سيا است.
مقام سابق سيا گفت " چهارسال سازمان سيا عقب نشست تا خود را با پنتاگون انطباق دهد. ما هی دولاشديم، دولا شديم، آخرش آن چه حق مان بود گيرمان آمد."او گفت " اين حقيقت غير قابل انکار است که امروز پنتاگون يک گوريل پانصد پوندی است و رئيس سيا يک شمپانزه."
همين طور فشار از طرف کاخ سفيد هم بود. افسر سابق عمليات مخفی سيا به من گفت بعد از استعفای جرج تنت در ژوئن 2004 کاخ سفيد بنای انتقاد واعمال فشار برای " حمايت از موضع سياسی دولت " را شروع کرد. يک مقام سيا به من گفت پورتر گاس در مديريت سيا يک " پاکسازی سياسی " را سازمان داد. کاخ سفيد گزارشات را دقيقا وارسی می کرد و کافران را از مومنان مشخص می کرد. بعضی از تحليل گران سيا در سکوت بدون افشا کردن اين اغتشاش استعفا دادند.
کاخ سفيد کنترلش بر اطلاعات را در ماه گذشته تحکيم کرد. به اين ترتيب که در آخرين دقيقه تغييراتی را به قانون مصوب کنگره در رابطه با مسايل امنيتی به آن تحميل نمود. اين قانون که اساس آن بر توصيه های کميسيون 11 سپتامبر بنا شده، در اصل قدرت زيادی از جمله در مورد هزينه های اطلاعاتی به دستگاه مديريت ملی اطلاعات می داد. " پنتاگون حدود 80 درصد بودجه اطلاعاتی را به خود اختصاص داده است."
يک طرح اصلاح در سنا با رای 96 بع 2 در سنا تصويب شد. قبل از اين که کنگره رای بدهد بوش، چنی و رامسفلد عقب نشينی کردند. کاخ سفيد در مقابل عموم از قانون دفاع کرد ولی بعد از مانور زيرکانه ای [ در مقاله جزييات ان توضيح داده شده است]سرانجام طرح را دوباره نويسی کردند. طرحی که در کنگره تصويب شد قدرت مديريت را به شدت پايين آورده بود تحت عنوان اين که وزير دفاع بتواند از موقعيت لازم برای عملی کردن مسووليت هايش برخوردار باشد. فرد کاپلان به مجله اينترنتی سليت مسايل پشت پرده و اعمال نفوذ وسيع کاخ سفيد را برای اين که طرح اوليه تصويب نشود شرح داد.
مقام بالای سابق اطلاعاتی به من گفت" نقشه رامی اين بود که در طرح پنتاگون،همه امتيازاتش را نگه دارد و سيا همه امتيازاتش راازدست بدهد. بعد همه قطعات پازل در جای خود قرار گرفت. او قدرت عمليات پوششی بدون نياز به پاسخگويی را به دست گرفته است، اين قدرت تمام دستگاه امنيت ملی آمريکاست با تمام اقمار اطلاعاتی اش که روی يک مدار مداوما تمام جهان را زير نظر خود دارد.
" رامسفلد ديگر نياز ندارد چيزی را از طريق واسطه های اطلاعاتی به دولت گزارش بدهد. سيستم اطلاعاتی طوری طراحی شده بود که آژانس های موازی را در رقابت با هم قرار ميداد. چيزی که غايب است فشار ديناميکی است که تضمين کند اولويت های همه – در سيا، در وزارت دفاع، در اف بی آی و حتی در وزارت کشور – مورد بحث قرار گرفته است. شريرانه ترين نتيجه ضمنی سيستم جديد آن است که رامسفلد ديگر
نياز ندارد به مردم بگويد دارد چه ميکند. آن ها می توانند سوال کنند:
چرا داری اين کار را می کنيد؟ يا
اولويت شما چيست؟
حالا او می تواند همه موشهای لحاف را بيرون بريزد.