|
پس کوچه های ادبيات فارسی ۷
آشنايی و در گير شدن با عوالم و احساسات شخصی فردی که با عمومی کردن زوايای ذهنی خود از طريق نشر اثارش، باب معاشقه روحی با ديگران را باز می کند، گاه جستجويی ناخواسته و کنجکاوی خاصی را به ارمغان می اورد که خود سبب گشايش دريچه ی ديگری برای رسيدن به هامون انديشه و ملموس ترين و لطيف ترين پاگرد آن، شعر، می شود. در اين حال خواننده نمی داند از معاشقه روحی لبريز شود يا که مفتون اين هامون هميشه آشنا.
آشنايی با علی طبيب زاده، شاعر ايرانی مقيم دانمارک از طريق سه دفتر شعر چاپ شده از وی در طول سال های ۱۹۹۸ – ۲۰۰۰ و ۲۰۰۲ به نام های " سال های ذوب " ، " فراسوی انتظار " و " کوچ کوکب ها "انگيزه ای شد از برای پيگيری ساير نوشته های اين دگر پس کوچه نشين ادبيات فارسی خارج از کشور.
سال های ذوب با چهل شعر کوتاه و بلند، بيش از انکه اينه ی ذهنيت و خاستگاه ايستايی شاعر باشد در بيان کلام، تلاشی است صميمی برخاسته از تعلق خاطر عميق پديد اورنده ی ان به شعر کلاسيک فارسی. به کلام ديگر، طبيب زاده در" سال های ذوب " تجسم احساس خود را به شکل هندسی و ضرب رياضی واژه ها واگذار کرده و بيش از انکه به دنبال هم آوا نمودن مخاطب با روند ديداری خود باشد، به تجربه اوزان شعر کلاسيک و حالت موسيقيايی آن می پردازد.
اين محيط برای کسی که به اين باور رسيده است که گستره ی شعر بهترين و شيواترين راه ايجاد ارتباط با ديگران و به اشتراک گذاردن افق تازه يافته ی وی است، رويايی وسوسه انگيز است که می تواند هم زمان با پراکندن رخوت گفتار در جان شاعر، حصاری به دور او کشيده و او را از مخاطب احتمالی دور نمايد.
"
تقدير چنين بودکه ديوانه ی مسکين
در جهل فرو گشته، ندانسته بميرد
تقدير چنين بود که آن شمع دل افروز
خاموش شده، گوشه ی ويرانه بميرد
تقدير چنين بود، گل از دوری بلبل
افسرده شده، خسته و پژمرده بميرد"
( تقدير)
طبيب زاده در سال های ذوب گوشه نگاهی هم به شعر نو داشته و حضور کلمات خويش را در اين پهنه نيز می آزمايد اگرچه گاه گاه سياسی و حماسی نمودن مضاعف، مطلب را از ظرافت دور ساخته و شعارپردازی يک سويه را در ذهن خواننده تداعی می کند. در مجموع می توان گفت که سال های ذوب با انکه کلامی از جنس نازک انديشه به همراه دارد، بيشتر از برای شعر بودن آفريده شده و درگير نمودن تصويری خواننده در آن به مرحله بعدی موکول شده است.
جايگاه شعر کهن و کلاسيک در باروری نوپردازان شعر فارسی آفتابی است خود دليل آفتاب و به يقين هنرمندی را نمی توان سراغ گرفت که با جهشی سه گام حد فاصل شعر کهن و نو را طی کرده باشد و طبيب زاده نيز بافته ای جدا از اين تافته نيست. در " فرا سوی انتظار " به خوبی می توان گذر وی را از رايج ترين سبک شعر فارسي، سبک عراقي، به تجربه های جديد شاهد بود. تجربه هايی که کماکان ريشه در تعلق و يا هراس او از اين گذر تکوينی دارد و در عين حال خواننده را به موج سواری بر خيزش تجربه و پختگی خالق فراسوی انتظار دعوت می کند.
"
ما رونوشت نا باطل مردمان شهری ديگريم
من کس ديگرم اينجا،
حال يا وقت ديگر
تو همانی شايد،
که زمان ها پيش،
در جنگ جهاني،
هرگز
سال او بيست نشد."
( در کسی می شکنم)
تلاش در هرچه بسيط تر نمودن زاويه ديد، متنوع شدن موضوع، عدم تاکيد بر سبک خاص نوشتاری و در نهايت ايجاد فاصله های تنفسی در کلام، از ويژگی های قابل ذکر در فراسوی انتظار است که طبيب زاده در کار قبلی خود به انها توجهی نداشته است. درک حس و کلام تجسمی شاعر در سال های ذوب امری است استخراجی از ميان قواعد، روش های آزموده شده و رگه های محوری قافيه سازی اما، فراسوی انتظار با شکل متقارن خود بيانگر ذهن نامتقارن است که تلاش می کند تا با زبان خود با ما گفتگو کند. کاری سخت که می تواند صادقانه مورد تحسين قرار بگيرد.
" کوچ کوکب ها "، آخرين دفتر شعر علی طبيب زاده، کنکاشی است ميان اوج وجودی شعر او و بازتاب نگاهی به گذشته از ورای مسيری که تا کنون پيموده است. صميمی و روان. جستجويی برای يافتن ان کس که " خود " می خواند و سپس باور آن.
"
در تنگ – سال های عشق
خرامان
به کنج تنهايی ام خزيدم
بودن را نگريستم
و بشارت بارور زمين را
گريستم.
( آيت آيينه گون عشق )
کلام، اين باراز جنس بلوری است ترد و شکننده. حرفی ميان حرف های ديگر که در تند باد دگرديسی فرهنگي، روح انديشه و احساس شاعر را می خراشد و اواز کلام دشنه ای می سازد و با آن خطی به دور خود و قبيله ی هراس زده اش می کشد. مخاطب فقط هم قبيله يا هم زبان او نيست. بار کلام اين بار طبيب زاده بر دوش هر ان کس که او را تشويشی برای خواب نقره ای خود بداند و يا از هراس های او ، عطرينه ی جانش بلرزد، سنگينی می کند.
"
با من
ميان حوادث
چو بگذريد،
شايد که هر نسيم
بنوازد
حرير نازک تن پوشتان !
با من دمی
به قصه ی دردم
چو بنگريد
می لرزاند اين هراس من
عطرينه جايتان،
که نقره ی اشک است.
"
اين پس کوچه نشين ادبيات فارسي، از راه طولانی و سختی می آيد. در کار آخر خود از بازی های زبانی سود جسته، از خطی شدن ابيات گريخته و به چند لايگی شعر خود می انديشد. بر يک تصوير کلی تکيه دارد و بی نياز از توضيح و تفسير آن ، به تناسب روح کلام می پردازد. خواننده را با واژگانی تازه روبرو ميکند تا حس زيباشناسی او را اشباع نمايد.
خوانش سه دفتر شعر از علی طبيب زاده شوق خواندن بيشتر از او را بارور می سازد، اميدی که چندان دور از انتظار به نظر نمی رسد.
شهروز بيقرار
گلاسگو زمستان ۲۰۰۵
shahruzb@hotmail.com
|