www.roshangari.net

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | دفتر مهمانان | اعلاميه | مقالات رسيده | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | تازه ها | زنان | بين المللى | اخبار

نقدى بر ديدگاه دكتر ناصر زرافشان در مورد رفراندوم

*به جاى دادن طرحى كه همه نيروها را بنام حق راى مردم ايران عليه مردم ايران و منافع ملى ايران متحد ميكند، از همان آغاز با قاطعيت در برابر خطر آمريكا بايستيم و نگذاريم جنبش سرنگونى استبداد مذهبى به لقمه اى در بشقاب بيگانگان تبديل شود.
*آقاى زرافشان! آيا عجيب نيست كه از آوردن نظرتان در خصوص آمريكا در سند رفراندوم اجتناب كرده ايد و به جايش نظر شخصى مى نويسيد؟ مگر در رفراندوم مورد نظر شما قرار است نظر شخصى شما به راى گذاشته شود؟

از: كامران صفايى
---------------

http:/www.roshangari.net


مقدمه: آقاى دكتر ناصر زرافشان در مقاله اى كه يك نسخه از آن نيز در روشنگرى انتشار يافته است به نقد نظر اقاى سعيد حجاريان در مورد طرح رفراندوم پرداخته است و با اين نقد در واقع صراحت داده است كه اولا مدافع اين طرح است و ثانيا در جريان حداقل برخى از انتقادهايى نيز كه از طرح صورت گرفته است قرار دارد. اشارات مقاله نيز جاى ترديدى باقى نمى نهد كه ايشان اگر چه به آقاى حجاريان پاسخ مى دهند، اما با آنان نيز كه در واقع از زاويه اى صد و هشتاد درجه مغاير با حجاريان با طرح رفراندوم اعلام مخالفت كرده اند، ناسزا و ناروا گفته اند.
طبعا من مدافع آقاى حجاريان نيستم؛ برعكس با بخشى از نقدى كه آقاى زرافشان بر وى و بر پديده اصلاح طلبى دارد كمابيش و تا حدودى هم عقيده ام. نقد حجاريان بر طرح رفراندوم گذشته گراست و محصول تلاش براى حفظ چيزى كه فروريخته است، در حالى كه نقد دموكراتيك و راديكال قاعدتا نمى تواند گذشته گرا باشد و حفظ چيزى را هدف بگيرد كه هم تاريخا و هم مشخصا "مرده" است. اگر چه كسانى امروزه لگد زدن به مرده ها را به وسيله اى براى فرار از پاسخگويى به زندگان تبديل كرده اند و به جاى نقد نارواگويى پيشه كرده اند. با اين توضيح مقدماتى ببينيم آقاى زرافشان در دفاع از طرح رفراندوم چه مى گويد؟

الف: طرح عمومى يا نظر شخصي؟

آقاى زرافشان و آقاى ملكى كه پيش از ايشان پا به ميدان بحث گذاشتند هر دو نظراتى را در نوشته هاى خود مطرح كرده اند كه صرفنظر از هر نقدى كه آدم بر آنها داشته باشد يا نداشته باشد مى تواند نظر شخصى آنان باشد ولى هيچ ربطى به طرح ارائه شده رفراندوم ندارد. مثلا آقاى زرافشان در جايى از نوشته خود انتظار اين كه آمريكا در قالب يك "ناجى" بيايد و آزادى و دموكراسى را به مردم هديه كند را به درستى "خرافه عاميانه و شرم آور" مى خواند يا آقاى ملكى در مصاحبه خود با شهروند مى گويد: "خطرناك ترين وضعيت اين است كه مردم براى نجات خود به بيگانه چشم بدوزند". ولى هيچ بندى يا جمله اى يا عبارتى در متن فراخوان رفراندوم كه در آن تصريح شده باشد كه طراحان طرح رفراندوم با انواع ناجى پرستي؛ و مشخصا نوع آمريكايى آن مخالفت دارند وجود ندارد. آقاى زرافشان و ملكى به عنوان امضاكنندگان طرح وقتى در دفاع از آن وارد بحث مى شوند البته حق دارند نظر شخصى خود را هم بگويند، ولى آيا حق دارند نظر شخصى خود را با متن امضا شده يكى بگيرند؟ بر اساس كدام استدلال؛ كدام بند، كدام اشاره صريح يا حتى تلويحى در متن فراخوان رفراندوم، شما آقايان فراخوان دهنده اوليه، با ناجى پرستى مرز بندى كرده ايد؟ در كجاى اين طرح كوچكترين اشاره اى به خطر حمله نظامى آمريكا به ايران و بسيج توده اى مردم براى مقابله مشترك با حكومت اصلاح ناپذير جمهورى اسلامى و بستن راه گسترش نفوذ سياست آمريكا در ايران شده است؟ نمى گويم صريح و مستقيم ولى آيا حتى غيرمستقيم كوچكترين اشاره اى به اين موضوع شده است؟ آيا معناى برگزارى رفراندوم براى تعيين نوع نظام زير نظارت سازمان ملل يعنى بستن راه خطر آمريكا؟ يعنى بيان ضديت با "ناجى"گرايي؟ استدلال آقايان در اين زمينه چيست؟ چرا آقايان گمان مى كنند كه چون نامشان ناصر زرافشان و محمد ملكى است پس مردم نظرات شخصى آنها را به جاى اصل سند امضا شده بايد قبول كنند؟ اگر هدف شما آقايان ايجاد يك همه با هم از همه انواع "مخالفان" جمهورى اسلامى ، از سلطنت طلب ناجى گرا و ليبرال طرفدار آمريكا تا مجاهد و چپ و جمهوريخواه راست و جمهوريخواه چپ نبود و نيست، چرا در قالب نظرات شخصى عليه ناجى گرايى داد سخن مى دهيد؟ چرا مخالفت تان را با سياست آمريكا در قبال ايران در اصل سند وارد نمى كنيد؟ شما كه فرصت كافى براى تنظيم اين سند داشته ايد و بحث هاى زيادى هم كرده ايد. آيا عجيب نيست كه از آوردن نظرتان در خصوص آمريكا در سند اجتناب كرده ايد و به جايش نظر شخصى مى نويسيد؟ مگر در رفراندوم مورد نظر شما قرار است نظر شخصى شما به راى گذاشته شود؟

آقاى زرافشان مختارند كه جهت و محمول نقد خويش را خود برگزينند، ولى بهتر بود به جاى طرح نظر شخصى درست و منطقى در مورد رابطه خرافه گرايى با ناجى پرستى استدلال مى كردند و توضيح مى دانند كه چرا به ميان كشيدن پاى سازمان ملل براى تعيين نوع نظام سياسى ايران آينده در شرايطى كه جنبش توده اى پيشاپيش بكلى خلع سلاح شده و در يك "همه با هم" سرگيجه آور دچار اغما شده است نوعى ناجى پرستى غير مستقيم نيست؟
آنها كه به طور واقعى خواستار سرنگونى بلاقيد و شرط جمهورى اسلامى اند و در عين حال نمى خواهند يك خمينى ديگر يا يك مهره دست آمريكا در كشور نفتى ما يك دوره بلند ديگر روزگاراين ملت را سياه كند، به شما آقاى زرافشان مى گويند و استدلال مى كنند كه سازمان ملل به نوعى اسير قدرت آمريكاست. آنها مى گويند اين سازمان بارها اسرائيل را به خاطر جناياتش در حق فلسطين در قطعنامه هاى خود محكوم كرده، اما هيچ يك از قطعنامه هاى اين سازمان به خاطر مخالفت آمريكا قدرت اجرايى نيافته است. آنها مى گويند در روزگار پس از جنگ سرد كه آمريكا به قدرت بلامنازع در صحنه جهانى تبديل شده از چنان قدرتى برخوردار است كه بدون حمايت رسمى سازمان ملل توانسته است به عراق حمله كند، ولى سازمان ملل بدون موافقت آمريكا غالبا فلج شده است. آنها براى شما از خود سازمان ملل 36 نمونه جنگ داخلي، تنش منطقه اى و بين كشورى در سطح جهان را مثال مى زنند كه به خاطر اصطحكاك آنها با منافع قدرت هاى بزرگ جهانى داراى حق وتو در سازمان ملل خصلت مزمن يافته است. آنها بر اساس عملكرد سازمان ملل در قبال فلسطين، در برابر عراق (تحريم اقتصادى ده ساله جنايتكارانه اى كه نيم ميليون انسان بى گناه را قربانى كرد) و... دهها نمونه ديگر مى گويند مادام كه طرح رفراندوم در ايران در جهت منافع آمريكا نباشد و آمريكا مطمئمن نشود كه از اين طريق عملا قدرت را در ايران به دست مى گيرد سازمان ملل هيچ طرحى را بويژه در مورد كشور ما در دستور نخواهد گذاشت، مگر اين كه يك جنبش توده اى بسيار نيرومند كه از درون جوشيده و حرف اصلى را زده باشد، و مجموعه رقابت هاى قطب هاى قدرت جهانى شرايط بسيار استثنايى را در اين سازمان پديد آورد كه بتوان مهر تاييد بين المللى بر حق تعيين سرنوشت مردم ايران از آن گرفت. در حالى كه طرح مورد دفاع شما درست راه بر شكل گيرى يك جنبش داخلى نيرومند در جهت دموكراسى را مسدود مى كند. آنها مى گويند، شما آقاى زرافشان اگر مى بينند كه ناجى پرستان به صف شده اند و طرح مورد تاييد شما را با اشتياق امضا كرده اند و همه جا به آن باد مى زنند براى اين است كه مى دانند معناى اين طرح يعنى سوار كردن آمريكا بر پشت يك جنبش وسيع مخالفت با استبداد دينى فقاهتى. شما به جاى اين كه به مرده گان لگد بزنيد و به جاى اين كه امثال بنده را "دن كيشوت" و "متولى گورستان هاى كهنه و متروك سياسى"بناميد و بدين گونه ناسزا بگوييد؛ بفرمائيد اگر حقانيتى در نظر خود سراغ داريد استدلال كنيد كه با طرح "همه با هم " شما چگونه جنبشى در ايران سازمان مى يابد؟ بفرمائيد استدلال كنيد كه ريختن نيروهاى متضاد سياسى در درون يك كيسه به نام "وحدت ملى" شرايط مساعدى را فراهم مى كند كه سازمان ملل مستقل از منافع آمريكا اين ظرفيت و توانايى و آمادگى را داشته باشد كه به سود يك جنبش واقعا مردمى و دموكراتيك در ايران دخالت كند؟ آقاى زرافشان عزيز! چرا ناسزا مى گوييد و از آبروى سياسى خود نا به جا هزينه مى كنيد؟ بياييد استدلال كنيد كه با سياست "همه با هم" فضايى در ايران ايجاد خواهد شد و جنبشى درخواهد گرفت كه سازمان ملل مستقل از سياست آمريكا به سود استقرار يك نظام واقعا دموكراتيك در ايران قدرت عمل خواهد يافت؛ آنهم اقدامى نه در حد محكوميت نقض حقوق بشر در يكى از كميسيون هايش، بلكه در حد نظارت بر تاسيس يك نظام جديد واقعا دمكراتيك! بفرماييد! اين گوى و اين ميدان!!

ب: تاييد "همه با هم"

آقاى زرافشان در نقد خود متاسفانه ايده همه با هم را مورد تاييد قرار مى دهد و ظاهرا متوجه نيست كه اين تاييد چگونه نقد خود ايشان را بر ناجى گرايى عميقا ضايع و بى اعتبار مى كند. زرافشان مى نويسد:
"تبديل خواستهای مثل يك همهپرسی به يك شعار ملی و اتحاد حول اين شعار و اثبات آماری عدم مشروعيت يك حكومت، همچنين اثبات وجود يك تمايل وسيع ملی - مردمی برای تغيير، فينفسه و در همين حد، ميتواند بعنوان گامی برای متحد ساختن نيروهای مختلف سياسی برای يك هدف مقطعی عمل كند كه مرحله نخستين و ضروری هر گونه تحولی را ? صرف نظر از روشهای تحقق آن تحول- تشكيل ميدهد."
چنان كه از اين عبارت آشكار است آقاى زرافشان " برای متحد ساختن نيروهای مختلف سياسی برای يك هدف مقطعی" كه از آن به عنوان "تغيير" (و من در پرانتز با درك كامل محدوديت ايشان مى نويسم: تغيير نظام جمهورى اسلامى) نام مى برد طرح شعار رفراندوم و تبديل آن به يك شعار ملى و اتحاد حول آن را لازم مى داند و به اين منظور تصريح مى كند كه بايد از "روش هاى تحقق آن تحول" هم "صرفنظر" كرد.

به عبارت ديگر نيروهاى مختلف سياسى بيايند صرفنظر از روش تغيير نظام جمهورى اسلامى زير پرچم رفراندوم متحد شوند. آقاى زرافشان با اين نظر، صف بندى هاى موجود ميان اپوزيسيون را پس مى زند، در حالى كه اين صف بندى ها دلبخواهى و با نيت و اراده آدم ها و از جمله آقاى زرافشان شكل نگرفته اند كه بتوان دلبخواهى آنها را پس زد، بلكه محصول تجربى مرحله كنونى پيكار سياسى عليه استبداد فقاهتى باضافه يك پيش زمينه تاريخى هستند. آقاى زرافشان با اين كار خود ناچار است مقدمتا نقد خود را بر اصلاح طلبى و شخص اقاى حجاريان پس بگيرد! بگذاريد همين اصلاح طلبى مورد نقد آقاى زرافشان را مثال بزنم:
چرا اصلاح طلبى يك جريان مرده است؟ براى اين كه رژيم جمهورى اسلامى اصلاح پذير نيست و اين در عمل هم به اثبات رسيده است. پس اعتقاد به اصلاح ناپذيرى جمهورى اسلامى تا جايى كه بيان يك واقعيت عريان سياسى است بيان يك موضع سياسى درست هم هست. آيا از اين موضع درست مى توان به خاطر طرح رفراندوم "صرفنظر" كرد. و چه بايد گفت به كسى كه بگويد براى "اتحاد ملى" بايد از آن صرفنظر كرد؟ جز اين است كه چنين كسى درس هاى واقعى 8 سال پيكار سياسى را بدور مى ريزد و با واقعيتى عيان به عناد برمى خيزد؟!
همين مثال اصلاح طلبان در باره همه آن بخش هاى ديگر كه آقاى زرافشان از آ نها تحت نام "نيروهاى مختلف سياسى" نام مى برد هم قابل ذكر است: بخش غالب موضع گيرى هاى موجود در "نيروهاى مختلف سياسى" اين نيست كه جمهورى اسلامى بايد "تغيير" بكند يا نكند، بلكه اين است كه از چه راهى و با چه نيرويى و تحت چه فرايندى بايد تغيير بكند و مضمون تغيير چه باشد؟ از حجاريان اصلاح طلب تا فرخ نگهدار جمهوريخواه راست، تا آن جمهوريخواه چپ تا ملى ها و مصدقى ها تا سوسياليست ها، تا سطلنت طلب ها همه و همه شب و روز مى گويند و تبليغ مى كنند كه جمهورى اسلامى بايد "تغيير" كند اما چون مى دانند كه نفع سياسى آنها فقط در شكل هاى خاصى از اين "تغيير" و آن گونه فرايندى از "تغيير" نهفته است كه به برآمد نيروى خاصى منجر شود، حول شكل هاى اين تغيير جبهه بندى كرده اند و از طريق اعلام موافقت يا مخالفت با آن شكل هايى از تغيير كه در آنها نفع خود را مى بينند يا نمى بينند سياست خود را پيش مى برند. حالا اين وسط اگر نظرى خواستار "صرفنظر" كردن همه اين نيروها از شكل و فرايند تغيير نظام جمهورى اسلامى باشد در واقع همه را دعوت مى كند كه از نظرات شان در مورد مطلوب ترين شيوه تغيير نظام جمهورى اسلامى دست بكشند. وى از اين طريق مبارزه عليه استبداد را به عقب مى كشد و نه فقط 8 سال كه حداقل 26 سال و همان تجربه تلخ "همه با هم" انقلاب بهمن را تكرار مى كند. زيرا براى روش هاى شكست خورده تاريخا عقيم همانقدر مشروعيت قايل مى شود كه براى روش هاى دمكراتيك و مردمى. و تمام خونبهاى جنبش ضداستبدادى را كه به قيمت آزمون عملى مدعيان آزادى به دست آمده يكجا به دور مى ريزد.
چرا اين طور است؟ براى اين كه اولا: شيوه هاى گوناگون تغيير نظام جمهورى اسلامى هم ارز هم نيستند و نتايج يكسانى هم نمى دهند كه احزاب و شخصيت ها را دعوت كنيم از شيوه هاى خود دست بكشند. بعضى از اين شيوه ها محكوم به فنا هستند؛( مثل شيوه اى كه اصلاح طلبان جمهورى اسلامى در پيش گرفتند)، برخى ديگر حتما به ظهور يك ناجى ديگر مى انجامند، بعضى از اين شيوه ها ممكن است حتى يك جنبش دمكراتيك را در ايران بوجود آورند، ولى از درون توسط ارتجاع تسخير شوند؛
ثانيا و به همان دليل هم ارز نبودن شيوه هاى تغيير از نظر شكل و پيامد: هيچ رابطه ضرورى و قطعى ميان شيوه تغيير نظام جمهورى اسلامى وحقانيت هر شيوه اى وجود ندارد. يعنى كافى نيست شيوه اى براى سرنگونى جمهورى اسلامى وجود داشته باشد كه امكان موفقيت آن قطعى باشد تا آن شيوه درست و مثبت هم باشد. مثلا جمهورى اسلامى ممكن است با حمله نظامى آمريكا "تغيير" كند، اما آيا به اين مناسبت اين شيوه تغيير حقانيت هم دارد يا محصولش تجزيه و فروپاشى ايران و نابودى امكان شكل گيرى دموكراسى است؟ و بايد آن را هم وارد كيسه اتحاد ملى حول رفراندوم كرد؟ رژيم شاه "تغيير" كرد و رژيم آخوندى به جايش آمد، اما آيا به اين مناسبت رژيم جديد حقانيت داشت؟
ثالثا ( و جوهر اصلى مخالفت دمكرات هاى پيگير با طرح رفراندوم اينجاست) : حتى اگر همه نيروهاى سياسى ادعا كنند كه از شيوه هاى خود دست مى كشند، آن شيوه اى كه مدافعانش از امكانات مادى و تبليغى و ترويجى بيشترى برخوردارند عملا شيوه غالب خواهد شد و جنبش را با خود خواهد برد. به اين دليل ساده كه برابرى صورى از طريق تحميل محروميت بر خود در زمينه شيوه تغيير نظام جمهورى اسلامى هرگز نمى تواند نابرابرى واقعى امكانات ميان گروههاى مختلف براى تغيير اين نظام را لاپوشانى كند. همين حالا كه آقاى زرافشان شيوه تغيير جمهورى اسلامى را مسكوت گذاشته است، آقاى داريوش همايون كه رسما و علنا به نيروى نظامى آمريكا به عنوان ابزار براندازى جمهورى اسلامى در ايران نگاه مى كند از يكسو و آقاى فرح نگهدار كه تا حد بسيار افراطى در زمينه مخالفت با هر نوع براندازى نظام جمهورى اسلامى اصولگراست از طرح رفراندوم حمايت مى كنند. كافى است آقاى زرافشان مخالفت با آمريكا را كه نظر شخصى ايشان است در اين طرح بگنجاند تا همه طرفداران آمريكا امضاى خود را پس بگيرند؛ كافى است ايشان به نحو مقتضى در طرح رفراندوم بياورند كه اين طرح سرنگونى نظام جمهورى اسلامى است تا بخش بزرگى از اتحاد جمهوريخواهان ملى كه به طرزى كلاسيك استحاله طلب هستند و گويا همقسم شده اند كه تا آخرين روز حيات سياسى شان با سرنگونى اين نظام مخالفت كنند، امضاى خود را پس بگيرند. ولى ايشان اگر همه اين ها را مسكوت بگذارند و از اين مسكوت گذاشتن هم به دفاع برخيزند، آن وقت آن كه دهها شبكه ماهواره اى و قدرت عظيم آمريكا پشتش خوابيده است، عملا ساير نيروهاى حامى طرح رفراندوم را در خود هضم خواهد كرد و جنبشى را كه از طريق "همه با هم" حول رفراندوم شكل گرفته است به ناكجاآباد خود خواهد كشاند. براى چنين كارى البته فقط "همه با هم" كافى نيست؛ كانونى شدن "همه با هم" حول موضوعى چون رفراندوم هم لازم است. به عبارت ديگر براى سر بريدن يك جنبش ضداستبدادى تنها كافى نيست شيوه هاى تغيير استبداد را مسكوت گذاشت و دمكرات و مرتجع و استحاله طلب اصولگرا را با سرنگونى خواه راديكال در يك كيسه ريخت و به تناسب واقعى نقدا موجود نيروها در درون اردوى مخالفان استبداد غالب اعتنا نكرد، علاوه بر آن موضوعى نيز لازم است چنان عام و چنان كلى كه تا حد امكان اجازه شكل گيرى صف بندى هاى واقعى بر اساس مواضع واقعى نيروهاى سياسى را تا لحظه موعود ندهد. و شعار رفراندوم اگر از موضع يك شعار اجرايى به آن نگاه كنيم درست واجد اين صفت است. البته آقاى زرافشان مايل است ما را متقاعد كند كه اين "همه با هم" و "صرفنظر" كردن براى "هدف مقطعی" است ! و" مرحله نخستين و ضروری هر گونه تحولی را تشكيل ميدهد." ولى ما كه مثل ايشان تازيانه رژيم ملاها را چشيده ايم مى دانيم كه گربه را اگر همان دم حجله نكشى "هدف مقطعى" و "مرحله نخستين" يعنى 26 سال شكنجه و بدبختى! و تازه بعد از آن هم باز برايمان "همه با هم" جديدى را ساز خواهند كرد براى "هدف مقطعى" و "مرحله نخستين" بعدى. آقاى نگهدار ممكن است از اين هشيارى سياسى برخوردار باشد كه بسرعت پى ببرد كه در "همه با هم" طرح رفراندوم زير بليط آقاى داريوش همايون خواهد رفت و بسرعت خود را كنار بكشد يا برعكس آقاى همايون پى ببرد كه جمهوريخواهان برلين جريان را به سمت خود هدايت مى كنند، ولى در فرايند اين ادراك و تا زمانى كه به يك اقدام سياسى متمايزكننده فرا نروييده است مسلما اين نيروها سرشان كلاه رفته است؛ براى اين كه وارد زمين بازى اى شدند كه در آن بازنده بيرون آمدند. در حالى كه معادله اى كه همه نيروهاى سياسى در برابر خود دارند اين است كه از همان ابتدا وارد زمين بازى اى نشوند كه در آن بازنده شوند و عملا به نيروهاى رقيب خود يا حتى دشمن خود سوارى بدهند. آيا كسى به نام منطق مجاز است ديگران را به زمين بازى اى بكشاند كه در آن باخت شان مسلم است؟
اگر بنا باشد توازن قواى نيروهاى مختلف تا آستانه برگزارى رفراندوم چنان تغيير كند كه پول و سرمايه و داشتن ابزارهاى نقد تبليغى گسترده نتواند حرف اول را در تعيين نتيجه رفراندوم بزند در اين صورت اين تغيير فقط مى تواند بر محور رقابت نيروهاى مختلف سياسى حول موضوعات مشخصى استوار شود كه بنا به طبيعت خود تفاوت هاى واقعى نيروهاى رقيب و مدعى جايگزينى جمهورى اسلامى را براى اكثريت مردم روشن كند نه اين كه اين تفاوت ها را از مردم پنهان دارد. در حالى كه "صرفنظر" كردن از راههاى تغيير جمهورى اسلامى به نام اتحاد ملى ناگزير و به ميزان زيادى به معناى محروم كردن مردم از شناخت تمايزات واقعى نيروهاى گرد آمده در كيسه اتحاد ملى حول رفراندوم است و در گام بعدى تضعيف دموكراسى از طريق تضعيف امكان تغيير تناسب قوا ميان نيروهاى ريخته شده در كيسه اتحاد ملى. چرا اين طور است و چرا عكس آن نيست؟ براى اين كه نفع مردم اين است كه قبل از اتخاذ هر تصميمى در باره تعيين سرنوشت خود تفاوت هاى موجود ميان نيروهاى مختلف سياسى و طرح هاى آنها را به دقت بشناسند و از اين طريق به سياستى راى دهند كه آن را همخوان با منافع واقعى خود مى دانند، در حالى كه خواست صرفنظر كردن از شيوه تغيير رژيم جمهورى اسلامى اين امكان را از مردم مى گيرد و عملا در شرايط موعود صاحبان امكان را در برابر مردم بى امكان تنها مى گذارد. هر چه تمايزات با نيروهاى سياه در كيسه اتحاد ملى حول رفراندوم در مقطع پيش از آن كم رنگ تر شود، همانقدر اغتشاش واقعى در شناخت هدف ها و روش هاى مرتجعان درون كيسه اتحاد ملى هم بيشتر مى شود. هر چه تفاوت هاى آنها با نيروهاى دمكرات پوشيده تر بماند، به همان ميزان آنها را تقويت و مردم را تضعيف مى كند. ظهور خمينى و تاكيد بر "بحث بعد از مرگ شاه" بهترين مثال در اين زمينه است. بحث در باره تفاوت ها زمانى شروع شد كه خمينى بر جنبش سوار شده بود و ديگر كار از كار گذشته بود. ما به خاطر اين تجربه تلخ البته نمى توانيم دست بسته در كيسه اتحاد ملى حول رفراندوم برويم و ناچاريم در عين تاكيد بر لزوم "تغيير" جمهورى اسلامي، از همين حالا براى بستن راه نفوذ دشمنان فعلا مغلوب مردم ايران اعم از قدرت هاى بيگانه خارجى و هواداران ايرانى آنها بر تمايز ماهوى طرح ها و نقشه ها و خواب هايى كه آنها براى مردم ايران ديده اند با منافع واقعى اكثريت مردم ايران تاكيد كنيم. ما نمى توانيم به نام "هدف مقطعى" و "مرحله نخستين" و داستان هاى خواب آورى از اين قبيل اكثريت مردم ايران را دست بسته و طناب پيچ در مقابل پاى نيروهايى قربانى كنيم كه مى دانيم مانند جمهورى اسلامى روزگار اين مردم را سياه خواهند كرد و وقتى بر اريكه قدرت نشستند ديگر به سادگى آنها را نمى توانيم پائين بكشيم و بايد اى بسا 25 سال ديگر سوارى بدهيم و تراژدى شكنجه و اعدام و زندان باز هم تكرار شود.

اين يك خطر واقعى است كه چشم پوشى بر آن زيبنده هيچ آزاديخواهى نيست. اما چرا در برابر چنين چشم اندازى آقاى زرافشان احساس خطر نمى كند؟ چرا با وجود تجربه تلخ انقلاب بهمن و نيروى سياهى كه از طريق "همه با هم" به قدرت رسيد باز ايشان مى گويد كه ما بايد از تفاوت هاى شيوه سرنگونى صرفنظر كنيم. به گمان من با عزيمت از نقد ايشان بر آقاى حجاريان علت را مى توان در درك انحرافى پوپوليستى از مقوله سازماندهى توده اى و و رابطه آن با روش هاى سياسى و اهداف تاريخى و پنداشت هاى نادرست در مورد جنبش دانشجويى جستجو كرد. آقاى زرافشان گمان مى برد كه عصاى معجزه آميزى به نام "سازماندهى توده اى" وجود دارد كه اگر يخ رفراندوم بگيرد مى تواند جلوى نيروهاى سياه درون كيسه اتحاد ملى را سد كند و به همين دليل مى گويند كه فعلا تفاوت ها مسكوت بماند تا سر پيچ اول قطار احيانا اين نيروها را پياده كنند. اگر اين برداشت درست باشد آقاى زرافشان البته سخت اشتباه مى كند، اما براى نشان دادن اين اشتباه اول بايد درك ايشان از سازماندهى توده اى از وراى نقدشان بر آقاى حجاريان براى خوانندگان روشن شود

ج: بينش پوپوليستى در حوزه سازماندهى توده اى
آقاى زرافشان در نقد حجاريان مى نويسد:" روش های مبارزه سياسی و اجتماعی با ماهيت اهداف تاريخی مشخصی كه روش های مزبور برای تحقق آنها بكار ميروند، و با طبقات اجتماعی كه عامل آن مبارزات اند، ارتباط ذاتی دارند. اين گونه نيست كه حاكم و محكوم بتوانند از هر يك از اين شيوه ها _ بعنوان يك وسيله ص رف - برای تحقق هر هدفی استفاده كنند. اينجا بين هدف و وسيله رابطه ذاتی و تاريخی وجود دارد. مردم پائين ترين لايه هرم قدرت را تشكيل ميدهند و از اينرو جهت حركت آنان از پائين به بالا و طبيعت اين حركت اعمال اراده مستقيم است و با بازى های پيچيده و بند و بست های حرف های سياست بازان كه از بالا و در درون مجموعه قدرت حركت مى كنند، تفاوت دارد.
سازماندهی و بسيج توده ها روش عمل كردن از بالا نيست و نمى توان از آن بعنوان وسيله برای اجرای اهداف بالائى ها استفاده كرد، زيرا بطور طبيعی وقتی توده مردم حركت كنند، مقدّم بر هر چيز خواسته های خود را دنبال و در جهت تامين آنها مبارزه مى كنند كه برايشان شناخته شده و روشن و انگيزه حركت آنها است؛ و در شرايطی كه خواستههای حكومت كنندگان و حكومت شوندگان يكی نباشد، ديگر نمى توان از عامل بسيج توده ای در راه اجرای هدف های حكومت كنندگان بهره برداری كرد."

آشكارا پيداست كه ديدگاه آقاى زرافشان در مورد رابطه روش هاى مبارزه سياسى و اجتماعى با ماهيت اهداف تاريخى و ارتباط اين دو با سازماندهى توده اى بشدت مكانيكى و نامنعطف است و در نتيجه ايشان را به اشتباه سياسى فاحش دچار ساخته است. اين حرف كه ميان روش هاى مبارزه سياسى مردم و اهداف تاريخى رابطه وجود دارد فقط با واسطه و فقط در يك قوس بلند تاريخى حرف درستى است. يعنى مردم در مقياس تاريخى مى توانند منافع خود را درست تشخيص دهند، و غالبا مى دهند،( وگرنه تاريخ فقط از پشت سر حركت مى كرد) اما اين تاريخ حتما سرشار از مواردى است كه طى آنها مردم نتوانسته اند منافع حقيقى خود را در لحظه به درستى تشخيص بدهند. اصلا تمام تاريخ دموكراسى هاى مدرن به يك اعتبار عبارت است از تاريخ ابداع روش هاى جديد، موثر و اجرايى شده براى انحراف رابطه ميان روش هاى مبارزه سياسى با ماهيت اهداف تاريخى مردم. و اهميت اين واسطه ها هم درست در اين است كه در بزنگاههاى تاريخى به جاى كور كردن چشم حقيقت و ايجاد ظرفى براى جمع شدن انواع نيروهاى ناهمگرا؛ مدعيان سوارى بر مردم را در هر مقطع به دقت با انگشت به مردم نشان بدهند، مچ آنها را باز كنند، و نيات آنها را براى مردم بشكافند و روشنگرى كنند.
نگاه پوپوليستى و تقدس سازى از روش هاى مبارزاتى "خلق" وقتى با لاقيدى خطرناك نسبت به خطر دشمنان بالقوه "خلق" و حتى بدتر از آن نشاندن دشمنان بالقوه بر گرده مردم به نام "اتحاد ملى" و "مرحله كنونى" همراه شود، مى تواند واقعيت عمل توده اى را بشدت نامفهوم سازد و از اين جنبه قطعا حاوى نتايج بسيار وخيم سياسى خواهد بود.
براساس كدام سند آقاى زرافشان مى تواند ثابت كند كه "نميتوان از سازماندهى و بسيج توده ها بعنوان وسيله برای اجرای اهداف بالائى ها استفاده كرد"؟ در آلمان فاشيسم بر بنياد جنبش توده اى به قدرت رسيد، در روسيه سال 1905 كشيش گابن "خلق" را سازمان داد و به سمت كاخ تزار كشاند، در همين ايران خودمان خمينى "توده ها" را وسيعا در مساجد و منابر "سازماندهى" كرد و در جهت اهداف خود مورد استفاده قرار داد. اصلا در شيلى سازمان سيا اعتصاب كارگرى عليه دولت آلنده سازمان داد. يا چرا راه دور برويم: مگر همين "توده ها" نبودند كه در دوم خرداد به صحنه آمدند و با راى دادن به جناحى از همين حكومت "وسيله براى اجراى اهداف بالايى ها" شدند؟ بايد تصورى بسيار سطحى و يكجانبه، بسيار فانتزى و برج عاج منشانه از رابطه ميان حكومت شوندگان و حكومت كنندگان داشت تا خيال كرد كه معناى بحران مشروعيت حكومت در ميان مردم هميشه و صرفا اين است كه ديگر وقتى مردم به ميدان مى آيند از پائين به بالا حركت مى كنند و حكومت هميشه در بالا مشغول زدو بند است.
به نظر من قدرت و امكانات فريبگرى آن طبقه سياسى و اجتماعى كه آقاى حجاريان و مشابهات ايشان در "اپوزيسيون" ايران بخش هايى از آن را تشكيل مى دهند بسيار فراتر از آن است كه بيزارى مردم از جمهورى اسلامى را بتوان به محروميت ازلى ايشان از دسترسى به منشا اصلى قدرت تعبير كرد. خير! چنين نيست! ما روز روشن حتى در جوامعى مثل فرانسه مى بينيم كه با راى همين مردم ژان مارى لوپن راى مى آورد؛ در نروژ كه به اشغال فاشيسم آلمان هم درآمد "كارله هاگه" راى مى آورد. آقاى حجاريان ممكن است سكه از رونق افتاده اى باشد، اما طبقه اى كه ايشان بقاى آن را وجهه همت خود ساخته بسيار قدرتمند تر از اين است كه تنها يك "حجاريان"، يك "خاتمى"، يك "شاهزاده رضا" و... در آستين نهان كرده باشد. آنها با هزار گزينه بازى مى كنند و هر زمان مهره اى خوش آب و رنگ و طرحى جنجالى براى فريب دادن مردم به ميدان مى كشند و چون قدرت و سرمايه و تجربه تاريخى هم دارند نه فقط در ايران استبداد زده كه حتى در نروژ پيشرفته هم خرشان تا حالا هزار بار بهتر از ما و آقاى زرافشان از پل گذشته است. اعتراف به اين حقيقت تلخ است ولى رو گردانى از آن به قيمت تقديس پوپوليستى "خلق" براى ما كه قربانى اين پوپوليسم شده ايم، تلخ تر و خطرناك تر است.

د: از كارتن خواب ها تا طرح رفراندوم

من در روشن شدن بيشتر موضوع براى آقاى زرافشان كارتن خواب ها را مثال مى زنم و دانشجويان "مستقل" را و شعار تامين سرپناه براى بى خانمان ها را صرفا به عنوان نمونه با شعار رفراندوم مقايسه مى كنم.
اين دانشجويان را همه مى شناسند: آنها وابسته به جناح تماميت خواه هستند، اما فعلا چند شب است كه در خيابان هاى تهران راه افتاده اند و هر شب جلوى در نهادهاى مختلف متولى امور كارتن خواب ها مى خوابند و از اين طريق سعى مى كنند خود را مدافع واقعى آنها جا بزنند. آيا فردا "توده هاى كارتن خواب" كه رنگ هيچ دانشجوى دفتر تحكيم وحدت را در اعتراض عليه حكومت تاكنون متاسفانه در كنار خود نديده اند و در فقر و فلاكت خودشان هم غوطه ورند و كتاب و روزنامه هم نمى خوانند قرار باشد انتخاب بكنند، انصافا چه كسانى را انتخاب مى كنند؟ دانشجوى ريشوى حزب اللهى را كه به نام جعلى "مستقل" خود را دلسوز آنها وانمود كرده و به آنها چسبيده (ولى عامل فلاكت آنهاست براى اين كه وابسته به رژيمى است كه كارتن خوابى به عنوان يك بليه اجتماعى محصول موجوديت اوست) يا دانشجوى دفتر تحكيم وحدت را كه منتقد جسور جوانبى از استبداد مذهبى است؟
اگر آقاى زرافشان مى خواهد بگويد كه منظورش از سازماندهى توده اى و حركت مردم اين است كه كارتن خواب اگر به حركت دربيايد براى تامين سرپناه كه خواست طبيعى اوست به حركت درمى آيد و طبيعت اين خواست با زدوبندهاى دستگاههاى قدرتى كه وجود آنها عامل ادامه محروميت اين آدم ها از سرپناه است "ذاتا" مغايرت دارد، در اين صورت من مى پرسم پس چراايشان به همين مغايرت نمى چسبد؟ چرا به جاى يك سبد مطالبات اخص طبقاتى و صنفى و سياسى كه مى تواند نيروهاى مردم را تنها در جهت معينى از پائين به بالا به حركت درآورد، و براى آنها در پيكار نقد براى مطالباتشان سنگر بسازد و در جريان ساختن اين سنگرها اهميت پيكارهاى بزرگ تر و حياتى تر را بر اثر تجربه آنها به آنها بياموزاند، يك شعار عام و بيرنگ به نام رفراندوم را مطرح مى كنند و از همه مى خواهند كه تمايزات خود را تا نموده و زير بغل بگيرند و از آنها صرفنظر كنند؟ و روز موعود بروند انگشت بزنند؟ و فعلا هم بروند كليك كنند؟ چرا از طرحى حمايت مى كنند كه با برداشت پيشگفته از سازماندهى توده اى "ذاتا" مغايرت دارد؟ و جلوى آن نوع حركت ها را مى گيرد؟
اگر آنطور كه اقاى زرافشان مى نويسند: "بين هدف و وسيله رابطه ذاتی و تاريخی وجود دارد" و اين را ايشان مى داند در اين صورت حتما مى داند كه وسيله اى به نام "رفراندوم" بنا به طبيعت درونى خود تا لحظه تحقق خويش بر نيروى نفى و انكار متكى است بدون اين كه تا آن لحظه موعود در فرايند عمل، الزاما سازمانى كه از پائين به بالا عمل مى كند ايجاد كند. (*) رفراندوم آن گونه وسيله اى است كه ارتباطى شل، يك بار مصرف، بيرونى شده، خارجى و اتميزه با فرد فرد مردم برقرار مى كند، تامين سرپناه براى بى خانمان ها شعارى است كه شرط تامين آن سازماندهى نيروى منفى در شكل مثبت يعنى در شكل نهادهاى مستقلى است كه در اين جهت مبارزه كنند. در يكي، مردم در نتيجه عملكردشان خودسامان نمى شوند؛ يعنى فرداى رفراندوم همانقدر بى سنگرند و بى سازمان كه قبل از آن؛ در دومى ممكن است هرگز نتوانند سرپناه كافى به دست آورند اما در تلاش در اين جهت حتما و قطعا ناگزير مى شوند كه اشكالى از حركت جمعى را براى نيرومند تر كردن صداى اعتراض خود در پيش بگيرند و طبيعى است كه در جريان همين حركت ها آموزش ببينند. در يكى (رفراندوم) نيروى منفى سرانجام از مرز نسبت درمى گذرد و در قالب يك كليت سياسى متبلور مى شود كه مثبت و منفى بودن آن كليت مى تواند تا قيام قيامت موضوع نزاع و ستيزه سياسى انواع مختلف گرايشات سياسى باشد، در ديگرى نيروى منفى قبل از اين كه در كليتى متبلور شود و اصلا براى اين كه بتواند چنين كند "ذاتا" ناچار است اتم هاى منفرد را به دور هم جمع كند و جمع بى چيزان را به جمع افراد داراى صدا و نهاد تبديل كند. در يكى (رفراندوم) از آنجا كه نيروهاى متضاد سياسى و گرايش هاى ناهمگرا طرف خطاب است و جنس موضوع ارتباط بلاواسطه اى با منافع اخص هيچ قشر اجتماعى ندارد و تنها مربوط به حوزه اعم است، هر تلاشى براى سازماندهى عملا گروگان برآيندى است از مجموعه گرايش هاى ناهمگراى موجود در هر ساختار سازمانى مفروض و بنابراين فراتر از حد سازش هاى متقاطع آچمز است . سازمانى با چنين مشخصاتى هميشه بحران زا و موقتى و چندپاره است؛ نه مال مردم است ، نه آنها در پديد كردنش نقش اساسى داشته اند، در ديگرى رابطه مطالبه با مطالبه گر مستقيم است و بنابراين "ذاتا" ميدان وسيعى براى ابتكار عمل مطالبه گران پديد مى آورد و سازمانى هم كه از دل اين ارتباط ايجاد مى شود حلقه ارتباط مستقيم بين مطالبه و مطالبه گر است.........................و الى آخر

بسيار خوب! معناى تاكيد بر همه اين تفاوت ها كه برشمردم چيست؟ اين است كه كشاندن مردم و نيروهاى سياسى به پاى طرح رفراندوم يعنى ممانعت از تمركز عمده نيروها بر مبارزه حول آن دسته مطالبات مشخصى كه مى تواند وسيله حركت توده اى مردم از پائين به بالا باشد. تاكيد پررنگ و بسيار يكجانبه آقاى زرافشان بر رابطه سازماندهى توده اى با اهداف اجتماعى مردم اگر كنار طرح رفراندوم قرار بگيرد فقط يك معنا دارد: ايشان كه براى مرزبندى با آقاى حجاريان از خلق و سازماندهى توده اى ياد مى كنند، در عمل مدافع طرحى هستند كه اين توده را به شكل اتم هاى علاف در خدمت جريان هاى ضد مردمى قرار مى دهند! آقاى زرافشان با آن دركى كه از سازماندهى توده اى دارد فردا نمى تواند مدعى شود كه ميان طرح رفراندوم و سازماندهى كارتن خواب ها (كه من فقط آن را مثال زدم و منظورم هم مجموعه اى از مطالبات اخص و بى واسطه است كه مى تواند مردم را در جهت ضديت با رژيم جمهورى اسلامى به صحنه بكشاند و به خودسامان يابى تشويق و حتى ناگزير كند) تناقضى نيست! آن كه همه نيروها را حول محور رفراندوم بسيج مى كند نمى تواند همزمان آنها را حول محور مطالبات بى واسطه بسيج كند. اگر سرنگونى جمهورى اسلامى را يك هدف مرحله اى تلقى كنيم، هم از طريق برانگيختن مردم و متشكل شدن آنها بر محور مطالبات اخص شان و هم از طريق كشاندن آنها به انگشت زنى در يك روز موعد به صورت اتم هاى آزاد ممكن است بتوان به اين هدف دست يافت،اما آن كه اولى را برگزيده است، دومى را نفى كرده است. موضوع همين طور و فقط همين طور مطرح است!


ح: وقتى كه جاده به طرز افلاطونى بهتر از منزلگاه است

آقاى زرافشان مشابه دركى را كه در مورد "توده مردم" و "سازماندهى و بسيج" آنها دارد ، در مورد دانشجويان و جنبش دانشجويى هم دارد. جوهر حرف ايشان هم اين است كه جنبش دانشجويى از اصلاح طلبان حكومتى سرخورده شده و به سمت مردم آمده و اشاره مى كنند كه "آن كه مى خواهد حركت كند، سرانجام راه را خواهد يافت" (**) يك تحليل جدى از هر گرايشى در جنبش دانشجويى اگر بخواهد معتبر باشد، هرگز نمى تواند بر خوشبينى به طور كلى متكى باشد؛ بلكه بايد به دقت آن علائم و نشانه هايى را مطرح كند كه بيانگر گرايش به سمت معينى است و سپس آن عواملى را برشمارد كه صرفا و قطعا در جهت تقويت اين گرايش در آن مسير معين پيشگفته عمل مى كنند و به دنبال آن زمينه ها و عواملى را كه بازدارنده اند؛ و از دل اين مجموعه - آن هم با احتياط - ارزيابى بدهند.
طبعا اينجا سخن بر سر هيچ بايدى خصوصا در رابطه با دانشجويان نيست؛ بر سر خود جنبش دانشجويى و آينده آن و نگرانى از سرنوشت جوانان اين كشور است. دانشجوى اين كشور براى اين كه كمتر زير تيغ استبداد بيافتد ذينفع است كه به اعتراض كارگر و پرستار و معلم توجه كند تا بتواند به سهم خود در مقابل استبداد توسط آنها حمايت شود. آقاى زرافشان اما در اين زمينه عملا چه كرده اند؟ به جاى اين كه بنا به تجربه شان اهميت حياتى اين حمايت ها را به دانشجويان تحكيم وحدت بگويند؛ به جاى اين كه توجه آنها را به منشا اصلى و لايزال قدرت يعنى همان مردمى كه اين دانشجويان از ميان آنها برخواسته اند و بيشترين پيوندهاى عاطفى را با آنها دارند بيش از پيش جلب كنند، و مضرات اميد بستن به طرح هاى "همه با هم" آنهم با نيروهايى كه معيار دمكراسى برخى از آنها تعداد جسدهاى تيرباران شده زندانيان سياسى دو نظام گذشته و حال ايران است، يادآور شوند، طرحى آشفته را مورد تاييد قرار مى دهند كه با همه كائنات سازماندهى توده اى از پائين كه خودشان به آن اعتقاد دارند بشدت و به طرزى ناهنجار مغايرت دارد.
آقاى زرافشان ديده اند كه اسلامشهرها را به خاطر مطالبه آب آشاميدنى از زمين و هوا به گلوله بسته اند؛ و بعد در انتخابات مجلس بيشترين راى دهندگان به هاشمى رفسنجانى (كه در كل مناطق تهران البته نفر سى و سوم شد) از همانجا بوده است، اما به دانشجويان نگفته اند كه ريشه اصلى قدرت آنجاست؛ و نگفته اند كه اين توده غرق در فلاكت را از چنگ آخوندهاى سركوبگر كه بيرون بكشيم، رگ و ريشه آخوند را در ايران زده ايم! آقاى زرافشان ديده است كه پاكدشت ها در غياب عناصر سازمانگر توده اى كه بتوانند عطش سيراب نشده عدالت خواهى اين محرومان را به نيرويى مهيب عليه استبداد سياه فقاهتى تبديل كنند و به اين سمت جهت دهند، به محل پرورش "بيجه ها" و "على باغى ها" تبديل شده است، اما به جاى اين كه دانشجويان ما را كه به طور طبيعى بخشا از محيط هاى مشابه برخاسته اند ترغيب و تشويق كند كه گوشه چشمى هم به اين نيروى عظيم عاطل مانده كه پايه سرنگونى استبداد مذهبى بايد باشند بياندازند، آنها را به خاطر طرح "همه با همى" كه به قول طنزپرداز برجسته آقاى هادى خرسندي، "سرش پيداست اما ته اش پيدا نيست"، مورد ستايش قرار مى دهند و متعصبانه از طرح به دفاع برمى خيزند.

درك اقاى زرافشان از "سازماندهى توده ها" و از "دانشجويان" عليرغم همه اين ها مى توانست بسيار معصومانه بماند اگر پايه اين ارزيابى سياسى نمى شد كه گويا تركيب اين دو مى تواند راه پيشروى نيروهاى سياه در درون "همه با هم" طرح رفراندوم را در آينده سد كند. آقاى زرافشان دقت كند كه ما در دوره اى زندگى مى كنيم كه نه تنها "قاب" توده هاى مردم را مى دزند و "توده ها" وقتى كه به حركت درمى آيند شوربختانه به جرج بوش و ژان مارى لوپن و" كارله هاگه" هم راى مى دهند؛ كه حتى روز روشن شعارهاى سياسى سازمان هاى استخوان خرد كرده و قديمى و جا افتاده را هم به سرقت مى برند و خم به ابرو نمى آورند. راستى مگر شعار متين نافرمانى مدنى كه همه مباحث پايه اى تئوريك آن از طرف چپ ها طرح شد به همين ترتيب به سرقت نرفت و لس آنجلسى ها تبديلش نكردند به "جنبش بوق" و "پخش گل و شيرينى بين پاسدارها" و "برادران" نيروهاى انتظامي؟ و مگر كارى نكردند كه حالا آدم اگر بخواهد در باره نافرمانى مدنى دهان باز كند اول بايد چند خط توضيح دهد كه منظورش از نافرمانى مدنى كانال كشى براى نشاندن يك عدد سمبل خود خوانده "وحدت ملى" بالاى سر مردم نيست و اين نيست كه مردم هزينه بدهند كه كسانى را بر خود به عنوان حاكمان جديد بگمارند و تازه بعد بتواند حرفش را بزند؟
آقاى زرافشان مطمئن باشند كه آمريكا اگر به اين نتيجه برسد كه براى چنگ انداختن بر ثروت نفتى ايران حدى از سازماندهى توده اى الزامى است از بنده و ايشان بهتر اقدام به اين كار خواهد كرد و اصولش را هم مى داند تا چه رسد به طرح رفراندوم. بنابراين بهتر است به جاى دادن طرحى كه همه نيروها را بنام حق راى مردم ايران عليه مردم ايران و منافع ملى ايران متحد كند، از همان آغاز با قاطعيت در برابر خطر آمريكا بايستيم و نگذاريم جنبش سرنگونى استبداد مذهبى به لقمه اى در بشقاب بيگانگان تبديل شود.

ح: آب را گل نكنيم!

دوره پسا جمهورى اسلامى دوره جدال نظرى ميان راههاى سرنگونى اين نظام است. آنها كه مى خواهند اين نظام بماند، با آينده بيگانه اند و خود را به گذشته اى محكوم به فروپاشى پيوند زده اند. پس جدال نظرى و سياسى اصلى با اين نيروها نمى تواند باشد و يا تا حدى و در چهارچوبى مى تواند باشد كه براندازى موجوديتى به نام جمهورى اسلامى مطرح است. جدال اصلى ميان گرايشاتى است كه با حذف همه سايه روشن ها و خرده اختلافات و طيف بندى ها و غيره، سرنگونى اين نظام را در دو جهت عمده مى خواهند. يك: در جهت تبديل ايران به حيات خلوت و مستعمره جديد آمريكا، و دو: در جهت يك نظام دمكراتيك و مردمى. در جدال اين دو طيف اصلى سرنگونى حكومت ملايان، نه نيات و انگيزه ها و ديدگاههاى شخصى افراد يا سوابق سياسى آنها، بلكه آن جايى كه به طور واقعى در صحنه سياسى بر مى گزينند و آن جهتى كه نيروهاى مختلف را در محور آن به تحرك مى خوانند، ملاك ارزيابى و داورى است. وگرنه مى توان در نظر شخصى مخالف نئوليبرال ايرانى بود ولى در عمل سياسى در كنار جبهه اى قرار گرفت كه خام ترين و وحشيانه ترين شكل شناخته شده از اين ليبراليسم را عملا به ميدان دار صحنه سياست تبديل مى كند. مى توان در حرف مخالف آمريكا بود اما با ستون نويس راديو فردا امضاى مشترك داد، مى توان به سازماندهى توده اى هم اعتقاد داشت ولى به جاى هر طرحى در مورد سازماندهى توده اي، يك شعار عام را پايه اغتشاش آفرينى ميان دو جهت گيرى متضاد بين نيروهاى طرفدار سرنگونى كرد، مى توان صادقانه در انديشه راهى براى جلوگيرى از نفوذ آمريكا در ايران بود، ولى در را عملا چهارطاق به سوى آن گشود؛ مى توان آزاديخواه و مبارز پيگير ضد استبداد بود ولى با دادن طرحى خام و تحقق ناپذير دوباره موجى از ياس و سرخوردگى در ميان جوانان و دانشجويان ايجاد كرد و از اين طريق عملا و ناخواسته سرنگونى استبداد را به تاخير كشاند. شايد همه اين مسايل است كه مى طلبد كه آزاديخواهان در شرايط حساس كنونى هفت بار گز كنند و يك بار ببرند و از ارائه طرح هاى خام و غيراصولى و دفاع سراسر تناقض و ابهام از آن خوددارى كنند.

------------------------------------------------------------------------------
(*) حتى همان كميته برگزارى رفراندوم كه در فراخوان اول مطرح شد و بعدا با عجله آن را پس گرفتند هيچ ارتباطى با مردم نداشت و از بالا ساخته شده بود.

(**) جالب است كه آقاى زرافشان كه حركت در راستاى عمومى توجه به مردم در ميان دانشجويان حامى طرح رفراندوم را با استناد به اين كه "آن كه مى خواهد حركت كند، سرانجام راه را خواهد يافت" جايگزين مى كند با اين كه بطور مشخص تحليل بدهد كه تا كنون به چه ميزان چنين حركتى در ميان دانشجويان صورت گرفته و اين حركت چه ويژگى هايى داشته و چه گام بلاواسطه ديگرى بايد در جهت مسير مربوطه برداشته شود، به ما لقب "دن كيشوت" مى دهد. راستى آقاى دكتر عزيز! شما حتى براى همان دانشجويان مشوق خوبى نيستيد براى اين كه نواقص كار آنها را به آنها گوشزد نمى كنيد، جنبه ضعف طرح هاى آنها را صريحا نمى گوييد؛ بلكه سعى مى كنيد بر آن سرپوش بگذاريد. وانگهى كه بود كه مى گفت: حركت بهتر از توقف است؟ "جاده بهتر از منزلگاه است" آيا فراموش نكرده ايد كه اين جمله را سروانتس در دهان دن كيشوت گذاشته است؟ برخلاف نظر شما هميشه آن كه مى خواهد حركت كند راه را نخواهد يافت و حتى ممكن است "سرانجام" زمانى راه را بيابد كه ديگر دير شده باشد. به همان ترتيب كه هميشه جاده بهتر از منزلگاه نيست. فقط تحليل مشخص، دقيق و فاكتوئل از وضعيت است كه مى تواند حكم كند كه در يك لحظه مفروض جاده بهتر است يا منزلگاه و بايد حركت كرد يا ايستاد و يا چقدر حركت كرد و يا كجا ايستاد. ماركس هم در جايى در كاپيتال گفته است كه موانع و راه حل هاى آنها در تاريخ به موازات هم پديد مى آيند و به موازات هم تكامل مى يابند ولى تصور كنيد چه دن كيشوتيسم عجيبى مى شد اگر بنا بود اين نظر عام را جايگزين بررسى راه حل مشخصى در يك شرايط مشخص كنيم. آيا جز اين است كه گردن خود را در جنگ با آسياب بادى بشكنيم؟

   2004.12.22 18:59
آخرين مطالب مرتبط در روشنگرى:
15تير.استعفای,ژاندارک ايران, از 6 ميليون دام کام 2006‑07‑06
23فروردين. اطلاعيه جمعی از دعوت کنندگان متن اوليه فراخوان رفراندوم  2006‑04‑12
در رابطه با توضيح دکتر محمد ملکیدر باره خبر,سايت بازتاب, مبنی بردعوت سنای آمريکا از ايشان!سازمان سوسياليست های ايران
 2006‑04‑08
25آذر:اطلاعيه 6 نفر از امضاء کنندگان اوليه رفراندوم به مناسبت يکمين سال آن  2005‑12‑16
18آذر: محسن سازگارا و بيژن مهر همديگر را اخراج کردند 2005‑12‑09

اخبار ومقالات مربوط به رفراندوم در روشنگرى(كليك كنيد)

بازگشت


Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد