|
دلايل رد
يک سناريو
واقعيت يک
فيلم هيجان
انگيز سياسی
است
فردريک
سالين
www.roshangari.com
ديروز يک
فيلمساز
افسرده را ديدم.
هيچکس مايل
نبود ايده او
برای يک فيلم
هيجان انگيز سياسی
را بخرد.
او سريع
خلاصه ای از پيش
نويس فيلم را
تعريف کرد:
گفت: فکر کن که
اروپا بصورت يک
ا بر قدرت
بنام اروپاکت متحد
شده …
مثل
ارول، 1984 ؟
کی؟ حرفم را
قطع نکن. به هر
حال ... دو تا ابر
قدرت وجود
دارد و يک
مجمع ملل سرتاسری
که تقريبا مثل
يک پليس بين
المللی است. يا
شايد بيشتر
مثل يک پليس
مدرسه، چون
برای هيچکس
مهم نيست که چه
ميگويد. به
هرحال...اروپاکت
هر6 ماه يکباررهبرش
را عوض ميکند
و درست وقتی
که يک رهبر جديد،
ميتوانيم اسمش
را بگذاريم موسولينی
پيکولو، ميخواهد
سر کار بيايد
معلوم ميشود
که پايش در يک
افتضاح رشوه
بگيری
گير است، ولی
برای اينکه نتوان
اورا دادگاهی
کرد ، سريعا يک
قانون تصويب ميکنذ
که به او مصونيت
قانونی ميدهد.
آها.. يک
کمی تماميت
گرايانه است.
آره
اما او به مديريت
و اداره کردن
در امپراتوری
رسانه ا ی
خودش عادت
دارد. .. وهمزمان
در يک داستان
جانبی ، که
بعد به يک درگيری
بزرگ و خون
آلود جهانی
تبديل ميشود بيگ
مک رهبر ابر
قدرت دوم،
تازه يک کشور
فقير را آنقدر
بمباران کرده
که وضعش مثل
عصر حجر شده و
بعد به جان يک
کشور ديگر
افتاده چون
گفته ميشود شيطان
در آنجا زندگی
ميکند.
آنوقت
ابر قدرت ديگر
اوقاتش تلخ نميشود؟
نه،
آره ، يک ذره ،
ولی بيگ مک
تازه کاغذ
نشان داده که شيطان
در آن کشور
زندگی ميکند.
آها.. پس
آنها شيطان را
پيدا ميکنند؟
نه،
آره . اول بنظر
ميرسد که بيگ
مک در باره
وجود شيطان در
آن کشور دروغ
گفته باشد،
برای اينکه هر
چه ميگردند ،
هيچ جای پايی
ازاو در آنجا
آن پيدا نميکنند.
ولی درست وقتی
که وضع بيگ مک
حتی در کشور
خودش لرزان ميشود،
يکدفعه دو
باره سند پيدا
ميشود که شيطان
واقعا آنجا
بوده – واينکه
چند غارتگر
جلوی چشم
سربازان بيگ
مک شيطان را
دزديده اند.
آها...
اه .. بعله
شايد يک کمی غير
طبيعی باشد.
بايد حتما روی
منطقی کردن اين
قسمت کار کنم. به هر
حال.. . بعد
بيگ مک برای
همه کسانی که
مايلند به او
گوش بدهند - و مسلما
اينها
تعدادشان زياد
است، چون او ميتواند
استاد تلويزيون
پيکولو را قرض
کند- تعريف ميکند
که او مدرک غير
قابل انکاری پيدا
کرده که شيطان
حالا در کشور
همسايه آنجايی
که قبلا با بمباران
به غار تبديل
شده زندگی ميکند.
بعله، خوب
همه اش همين
است ديگر. اوه،
بعله درست است!
يادم
رفت بگويم آن
مجمع ملل
جهانی هم اينجا
و آنجا به
نوعی چيزی مثل
ارزش دارد- به
هر حال در آن
حوزه هايی که
اهميت کمتری
دارد. مثل
حقوق بشر.
رهبری اين بخش
خاص ازآن حالا با
کشوری است که يک
ديکتاتور بر
آن حکومت ميکند.
اين خيلی
دلخراش بنظر ميايد.
آيا به اين دليل
بود که هيچکس
حاضر نشد برای
فيلم به تو
پول بدهد؟
ها .
آنها ميخواهد
آخر فيلم به
خوب وخوشی
تمام شود. و
بعد آنها ميگويند
داستان باور
کردنی نيست.
که چنين چيزی هرگز
نميتواند در
واقعيت اتفاق
بيفتد.
|