پسران صدام،"شهدای ملی "؟!!
*گزارشات رابرت فيسک از بغداد
*همانطور که جمهوری اسلامی در ايران ديکتاتوری
شاه را تطهير کرد آمريکايی ها در عراق به سرعت
وسيله تطهير ديکتاتوری تبه کار صدام و رشد
اسلام گرايی را فراهم کرده اند.
http://www.roshangari.com
ارواح عدی و قصى
از وقتى که خبر کشته شدن پسران صدام اعلام شد، رابرت فيسک گزارشگر محقق اين سوال را طرح کرد چرا آمريکا تلاش نکرد آنها را زنده دستگير کند؟ او در کنفرانس مطبوعاتی ژنرال سانچز که خبر را در محل اعلام کرد همين سوال را طرح کرد و پرسيد چرا نيرويی که برای خراب کردن يک شهر کافی بود برای مقابله با چهار نفر به ميدان آورده شد و آيا اصلا آنها سعی کرده اند که پسران صدام را زنده دستگير کنند؟ سانچز حاضر نشد به سوال او پاسخ بدهد. اما اين سوال بعد از آن مرتبا در عراق مطرح شده است. تا آنجا که سانچز هفته گذشته مجبور شد به نوعی پاسخی برای اين سوال فراهم کند.
او گفت وقتی شما پدر يک خانواده را مقابل يک خانواده بگيريد روی سرش چيزی بيندازيد و روی زمين بخوابانيد اثر معکوس خواهد داشت. پيغام عراقی ها به ما اين است که با اين کار برای خودتان بيشتر دشمن درست مى کنيد تا دوست.
اما مشکل از جای ديگری است. همانطور که جمهوری اسلامی در ايران ديکتاتوری شاه را تطهير کرد آمريکايی ها در عراق به سرعت وسيله تطهير ديکتاتوری تبه کار صدام و رشد اسلام گرايی را فراهم کرده اند.
رابرت فيسک درمقاله ای که در 6 اوت از بغداد فرستاده است مى نويسد آمريکايی ها شبانه پرچم عراق را از قبر عدی و قصى برداشتند. فيسک با "فلاح شماری" 34 ساله که گور ها را کنده بود صحبت کرد. "شماری" به اتهام قتلی که انکار مى کند، 10 سال در زندان صداميان بوده و طرفدار آنها نبود. ولی او به فيسک گفت " به ما گفتند قبرها فقط برای دو برادر است اما وقتی آمبولانس ها که با جيپ های آمريکايی اسکورت مى شد رسيدند، آنها جسد مصطفی ى جوان را از آمبولانس دوم در آوردند و ما مجبور شديم با عجله يک گور ديگر بکنيم.البته ما پرچم عراق را روی هر سه گور گذاشتيم. اين علامتی است که نشان مى دهد آنها شهيد شده اند.
سربازان آمريکايی غروب، وقتی که همه رفته بودند برمى گردند و پرچم را از روی دو قبر برمى دارند. بعد همانجا مى مانند تا کسانی را که بعدا مى ايند بپايند. آنها هر دفعه فقط به 20 ماشين اجازه ورود ميدادند و آنهم فقط به کسانی که از اعضای فاميل بودند. به هيچ کس ديگر اجازه ورود داده نمى شد. حالا مداوما اين محل را تحت نظر دارند. آنها فکر مى کنند صدام ممکن است برای ديدن پسرانش به اين جا بيايد و آنها او را بگيرند، ولی صدام حسين زرنگ تر از اين است."
"شماری" به "فيسک" گفت:"آنها پسرهای رئيس جمهور بودند و اين کشور اوست، بنابراين ما برای آنها اندوهگين هستيم". او اضافه کرد "آنها وقتی مى جنگيدند کشته شدند بنابراين شهيد هستند. قصى خيلی بد نبود، به نظرمن، مردم به او احترام مى گذاشتند. عدی نه. رسم ما اين است که بعد از 40 روز روی قبرها را با سنگ بپوشانيم و سنگ قبر را بگذاريم، ولی نميدانم فاميلش مى خواهند چکار کنند."
رابرت فيسک سپس توضيح ميدهد که چگونه تفسيرهای غريب برای توجيه دولت فاسد صدام درحال شکل گيری است و صدام و پسرانش را دارند تبرئه مى کنند. "شماری" به او ميگويد:" من خودم زندان بودم. آنجا سياستمداران را ديدم، مردمی که تحصيلات دانشگاهی داشتند، حتی وزير کشاورزی. اگر صدام همه اينها را ميدانست هيچوقت اجازه آن را نميداد."
کمی دورتر از قبر پسران صدام، قبر مادر صدام قرار دارد که چندين سال با شوهر دوم خود- ناپدری صدام- زندگی کرد. اين ناپدری سالها با خشونت خود خانواده را شکنجه ميداد. کمی دورتر قبرهای دو خانواده بيگناه- جمعا 21 نفر - قرار دارد که در جريان يک بمباران به قصد قتل صدام در 21 آوريل در ده "عوجه" قطعه قطعه شدند. تصور ميشد آنها عموزاده های دور صدام باشند. بيشتر قربانيان کودکانى در سنين بين دو ماهه تا پنج ساله بودند. خبر اين کشتار هرگز به مطبوعات داده نشد.
"شماری" به فيسک ميگويد:"روی همه اين قبرها پرچم قرار دارد، چون آنها شهيد هستند. من فکر مى کنم همه شهدا به بهشت ميروند. اين بچه ها چه کرده بودند که به اين سرنوشت دچار شدند؟"
فيسک مى پرسد:"عدی چه - آيا او هم به بهشت ميرود - شماری پاسخ ميدهد: "بله، او هم به بهشت ميرود. برای مسلمانان عموما هر قهرمانی که با نيروی اشغالگر بجنگد به بهشت ميرود، احترام دارد و تا مدتها قهرمان خواهد ماند. من خودم در مدرسه کار ميکنم، به بچه هايم خواهم گفت اين مثل جنگ بين مسلمانهای اوليه و بت پرستان است.
حالا آينده عراق در دست خارجی هاست. آنها به ما قول آزادی دادند، کو آزادي؟ آنها به ما قول رهايی دادند، کو رهايي؟"
فيسک مينويسد اجساد دو پسر حسين چنان آمريکايی ها را گرفتار کرده است که چهار چشمی و با اسلحه ى آماده ى شليک دايما از قبرها مواظبت مى کنند. حضور خود فيسک در قبرستان نيز از چشم آنها دور نماند، امااو مى گويد لهجه انگليسی اش در بازجويی ها نجات دهنده است.
مشکل دموکراسی در بغداد
گزارشاتی که رابرت فيسک و خبرنگاران مستقل از بغداد و سايرشهرهای عراق ميدهند با گزارشات مقامات آمريکايی در بغداد و روزنامه هايی چون هرالد تريبون، واشينگتن پست و حتی رسانه های معتبرتر آمريکايی چون نيويورک تايمز در تناقض است.
رابرت فيسک در مقاله ای تحت عنوان "اوضاع در عراق خراب است" در نشريه اينديپندنت در اين مورد نوشت "در تئوری اخبار عالی است. توليد نفت تا يک ميليون بشکه در روز بالا رفته است، فرودگاه بغداد در حال بازگشايی است، همه دانشگاهها مجددا بازشده اند، خدمات بهداشتی دارد به سرعت به راه مى افتد، تلفن همراه سرو کله اش در بغداد ظاهر شده است، يک شورای موقت عراقی وجود دارد که لنگ لنگان کار مى کند."
سپس او توضيح ميدهد که اين نوع اعلانات، واقعيات را "از پشت عينک خيال" دولت موقت ائتلاف وصف مى کند و واقعيت از اين قرار است: نفت درژوئن روزانه 900000 بشکه" 100000بشکه کمتر از ميزان اعلان شده" توليد مى شد ولی به علت رفتن برق و قاچاق به 750000 بشکه در روز رسيد و حالا کشوری که دومين ذخيره نفت جهان را دارد برای مصرف داخلی از ساير کشورها نفت وارد مى کند.
بازگشايی دانشگاهها يک خبر خوب برای همه است. اما باز کردن دانشگاهها با کمک استادان بعثی امکان پذير شد. برمر اول 436 استاد را که عضو حزب بعث بودند اخراج کرد، ولی بعد آنها با امضاء ندامت نامه ای که در آن حزب بعث محکوم مى شود به کار بازگشتند. برمر معروف شده است به اينکه دستوراتی ميدهد برای اينکه بعد آنها را پس بگيرد. چنانکه در مورد ارتش هم همين اتفاق افتاد و ارتشيان صدام با دادن قول هايی به کار گرفته شدند.
خدمات بهداشتی به اين ترتيب به راه افتاد که يک شرکت مرموز آمريکايی تحت عنوان "ابت اسوشيتز" سروکله اش در بغداد پيدا شد که باکمک يو.اس. ايد نيازهای بهداشتی را تامين کند به شرط اينکه استاندارد آمريکايی باشد، يعنی همه وسايل بيمارستان بايد از آمريکا خريداری شود نه اروپا.