www.roshangari.net

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | دفتر مهمانان | اعلاميه | مقالات رسيده | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | تازه ها | زنان | بين المللى | اخبار




واژه‌ای چند در بارة روشنفكری و روشنگری دينی (۷)

مسعود نقره كار

 

نيلوفرانِ آبی مرداب

در ميانِ انواع و تيپ‌های گونه‌گونِ روشنفكری و روشنگري، روشنفكری و روشنگری دينی (مذهبي) مطرح‌ترين و بحث انگيزترين‌ها بوده و هست، ويژگي‌ای كه مي‌تواند حكايتٍ حضور واقعي، مؤثر و پر اهميت اين پديده باشد، به ويژه در جوامعی كه دين به گونه‌ای قدرت‌مند در ساخت و بافتٍ جامعه و حكومت‌ها نفوذ داشته و دارد.

در باره تاريخ پيدائي، تطور و نيز نقش روشنفكری و روشنگری دينی در جهان نظرگاه‌های متعدد و مختلفی مطرح شده است كه به سه مورد آن اشاره مي‌كنم:

۱- برخی به حضور و نقشِ چنين پديده‌ای باور دارند. و تاريخ ظهور اين پديده را نيز تاريخ پيدايی اديان مي‌دانند. اينان پيامبران، به ويژه پيامبران "كتاب"‌دار را به نوعی روشنفكران و روشنگران دينی دوران خود مي‌دانند. و بسياری از پيروان آنان را نيز در زمره روشنفكران و روشنگران دينی قلمداد مي‌كنند. اين افراد با تعابير و تفاسير خود بر انسان دوستي، صلح خواهي، عدالت جويی و انديشه ورزی اين پيامبران و پيروان‌شان تأكيد مي‌كنند. و امر اصلاح دينی را از همان هنگام گره خوردگی فلسفه و دين مي‌پندارند. اينان برای نمونه به بسياری از پيام‌های مسيح، و كردار او و پيروان‌اش اشاره مي‌كنند. همين دست تعابير و تفاسير نيز در مورد ساير پيامبران نيز بيان مي‌شود.

۲- برخی ديگر وجود و اثر گذاری اين پديده را قبول دارند اما تاريخ پيدائي‌اش را آغاز اصلاحات دينی در اروپا، به ويژه در دوران رنسانس و رفورماسيون مي‌دانند. اينان بر اين باورند كه تفاسير و تأويل‌های متفاوت از متون ديني، و نقش كشيشانی هم چون مارتين لوتر، جان كالوين، و به ويژه "سروه" اسپانيائی در تضعيف حركات ارتجاعی كليسا و سلسله مراتب روحانيت، گام‌های بزرگی در شكل‌ گيری پديده روشنفكری و روشنگری دينی داشته است. اصلاحات دينی به ويژه در مسيحيت راه را برای دست‌يابی به اومانيسم، سكولاريسم، لائيسيته، مدرنتيه و مدرنيسم و … هموار كرد. و سبب تقويت خصلت‌های آزادي‌خواهی و دمكراتيك عصر روشنگری شد.

بسياری از كسانی كه بر اين نظر گاه ايستاده‌اند مفاهيم و مقوله‌هايی هم چون آزادي، دمكراسی و جامعه مدنی را مفاهيم و مقولاتی غير دينی مي‌دانند كه با باورهای ديني، ايمانی و مقدس خوانايی ندارد، اما ترديد نمي‌كنند كه روشنفكری و روشنگری دينی در تحقق آزادی و دمكراسی در بسياری از كشورها نقش ايفا كرده است. و دست‌يابی به جامعه‌ی مدنی و دولت مدنی بدون تلاش اين گروه از روشنفكران و روشنگران عملی نمي‌شد. اينان حتی از "ديد رو"، "ولتر"، "روسو"، "منتسكيو" و… به عنوان روشنفكران و روشنگرانِ "خدا باور" و دين‌دار نام مي‌برند، و به بسياری از نظرات آن‌ها در باره خدا، دين و مسيح اشاره مي‌كنند.

اين گروه برای بسياری از كشيشان و روحانيون دوران معاصر نير چنين نقش‌هايی قائل‌‌اند و به كشيشان و روحانيونِ امريكای لاتين، اروپا، امريكا و… استناد مي‌كنند.

۳- عده‌ای ديگر از بيخ و بن منكر وجودِ روشنفكری و روشنگری دينی هستند، و بر اين باورند كه روشنفكری و روشنگری پديده‌هايی غير دينی هستند و هيچ گونه وجوه اشتراك و هم خوانی با اديان نداشته و ندارند.

هستند كسانی كه معتقدند روشنفكری و روشنگری دينی شايد زمانی معنا مي‌داشت، اما در جهان امروز معنايی ندارد و تاريخ مصرف‌شان رو به پايان است.

٭٭٭

در رابطه با تاريخ پيدايي، تطور و نيز نقش روشنفكری و روشنگری دينی در ايران نيز نظر گاه‌های متعدد و مختلفی وجود دارد، كه از اين جمله‌اند. سه نمونه‌ای كه به آن اشاره مي‌شود، نمونه‌های مشابه آن چه كه در باره روشنفكری و روشنگری دينی در جهان اشاره شد؛

۱- عده‌ای در پاره‌هايی از پيام زرتشت و پيروان او، و نيز پيام آورانِ ديگر دين‌های ايراني، سپس تر در پيام‌های محمد و بسياری از پيروان راه او، آغاز پيدايي، تطور و نقش روشنفكران و روشنگران دينی را يافته‌اند. و نيز در آثار و كردار بسياری از فلاسفه و اهل قلم دين باور تجلی روشنفكری و روشنگری دينی را مورد تأكيد قرار داده‌اند. به اوج گيری خرد گرايي‌ای متكی به عقل نهاد و شك اسلوبی و فاصله گرفتن با جزم گرايي‌ای ديني، در قرن‌های دوم تا هفتم هجری اشاره مي‌شود، ويژگي‌هايی كه بسياری از اهالی فلسفه و ادبيات و ادب، كه دين باور و "مذهبي" بودند از خود بروز دادند، حتی به كسانی استناد مي‌شود كه خدا را تنها واقعيت نمي‌دانستند، و به قدرت تفكر و تعقل انسان نيز ايمان داشتند.

۲- عده‌ای آغاز گفتمان‌های سياسی و فرهنگی مدرن را شروع پيدايی روشنفكری و روشنگری دينی قلمداد كرده‌اند، و عمری حدود دو قرن برايش قائل شده‌اند. اينان برخی از جنبش‌های اجتماعي- في‌المثل جنبش بابيگري- را جنبش‌های مذهبي- اجتماعی روشنفكرانه و روشنگرانه دانسته، و برخی از رجال سياسي، فرهنگی و هنری و روحانيون معمم و مْكلا را نيز در زمره روشنفكران و روشنگران دينی نام برده‌اند.

۳- برخی رابطه‌ی روشنفكری و روشنگری با دين را رابطه‌ی "جن و بسم‌ الله" خوانده‌اند و بر اين باورند كه صيغه‌ای به نام روشنفكری و روشنگری دينی وجود نداشته و ندارد. اينان هيچ گونه هم‌خوانی و سازگاری ميانِ فكر روشن و روشنگری با ماهيت و عمل‌كرد اسلام، به ويژه تشيع نمي‌بينند، و حتی بر اين عقيده‌اند كه اسلام (به ويژه تشيع) مانعی بزرگ در راه نوانديشی و تجددگرايی بوده و هست، و دنيای باورهای دينی و ايمانی اهل تشيع ربطی به دنيای فلسفه و علم ندارد. از ديدٍ اين گروه روحانيون معمم و مْكلا "مشتی شريعت‌ مدار و نفع پرست و سرشار از تهي‌اند".

٭٭٭

نگارنده، به عنوان يك روشنفكر و روشنگر لائيك، بر اين باورم كه روشنفكری و روشنگری دينی به عنوان يك جريان فلسفي، اجتماعي، سياسی و فرهنگی در جامعه‌ی ما، و به عنوان بخشی از جنبش روشنفكری و روشنگری ميهنمان وجود داشته و دارد.

و در حال حاضر نيز گرد آمدگان به دور مجله‌ی كيان- معروف به اصحاب كيان- شخصيت‌ها و چهره‌هايی از جريان‌های سياسی نهضت آزادي، جبهه مشاركت و … برخی از تشكل‌های دانشجويی و دانشگاهي، بسياری از مسلمانانِ اهل قلم، و به ويژه روزنامه نگاران، اهل فلسفه، اساتيد دانشگاه‌ها و … عمده‌ترين بخش‌های روشنفكری و روشنگری دينی در داخل ايران هستند.

از شخصيت‌ها و چهره‌هايی كه نمادِ اين جريان هستند نيز مي‌توان به عبدالكريم سروش، اكبر گنجي، محسن كديور، يوسفی اشكوري، آقاجري، عماد الدين باقي، علوی تبار و… كه ادامه دهندگان راه روشنفكران و روشنگرانِ ديني‌ای هم چون مهدی بازرگان، علی شريعتي، آيت‌ الله طالقاني، طاهر احمد زاده، كاظم سامي، پيمان و… هستند، نام برد.

 

واقعيت اين است كه در طول تاريخِ جنبش روشنفكری و روشنگری ايران، روشنفكری و روشنگری دينی نير فعالانه حضور داشته است. اما جريان‌های روشنفكری و روشنگری دينی و شخصيت‌ها و چهره‌های اين جريان‌ها در دهه‌های اخير به اين دليل كه از دستاوردهای "دارالفنون‌ها و مدارس و دانشگاه‌ها" بوده و هستند، كيفيت نوينی از روشنفكری و روشنگری دينی ارائه داده‌اند، و از "مكتب‌ها و حوزه‌های علميه" دورتر شده‌اند. تفكر نوانديشی و نوگرايي‌ی ديني، با محتوی و شكل امروزين‌اش، به ويژه دستاورد دانشگاه‌هاست، و شايد بتوان مهدی بازرگان را در زمره پيش‌كسوتان اين حركت دانست.

در واقع روشنفكری و روشنگری دينی حرف و كردارش "جنس" ديگری شده است، جنسِ حرف‌های بازرگان، شريعتي، آل احمد و به ويژه نسل جديدتر سروش، گنجي، كديور، باقی و... با آن چه سيد جمال الدين اسدآبادي، طباطبايي، بهبهاني، ميرزای تهراني،آخوند نائيني، مدرس و ... مي‌گفتند فرق مي‌كرد و مي‌كند. ديگر تنها مخالفت با ديكتاتوری و تفكر دينی در عرصه‌های مبارزه سياسی نماد روشنفكری و روشنگری دينی در اين مجموعه‌ی "نوين" نبود و نيست، از ديد برخی از اين روشنفكران و روشنگرانِ دينی حتي‌"اسلام ‌به ذات‌ خود دارد عيبي". فاصله گيری از حليته المتقين‌ها و اصول كافي‌ها و رساله‌های عمليه و علميه‌ی ارتجاعی و زير سؤال بردنِ اين "ذاتِ بی عيب" گامی بزرگ در عرصه‌های روشنفكری و روشنگري‌ست.

سخن اينان، سخن از "مبارزه با خرافه" و برخوردهای انتقادی با دين و مبانی عقيدتی و ديني‌ست، و اين كه دين را بايد در "جغرافيای عصر" ديد، سخن از دينی "خرد پسند، گره گشا و دل‌ربا"ست كه به گوهر معترض به ستم‌گری و نابرابري‌ست و حقيقت جو. سخن از ديني‌ست كه تأكيد بر حق دارد نه تكليف، سخن از جامعه‌ای مدني‌ست كه در آن حقوق بشر رعايت شود، به فرديت و آزادي‌های فردي، اجتماعی و دمكراتيك احترام گذاشته شود. و بتوان به امر قدرت (دولت و سياست) برخوردی انتقادی داشت و…

چنين سخناني، گام‌هايي‌ست بزرگ- حتی كج رو و لغزان- به سوی ايجاد جامعه‌ای كه آزادي، عدالت و توسعه ستون‌های اصلي‌اش خواهند بود.

در اين ميان از روشنفكران و روشنگران لائيك، به گمان من انتظار مي‌رود برخوردی سنجيده و دقيق با پديده‌ی روشنفكری و روشنگری دينی در ايران داشته باشند.

 

- نفی و رد روشنفكری و روشنگری ديني، و ناديده گرفتن و بدتر از آن تضعيف اين پديده به جای نقد سازنده، تضعيف روندٍ نوانديشی و تجددگرايی در جامعه‌مان خواهد بود. بحث‌هايی از اين دست كه روشنفكری و روشنگری و دين مثل "جن و بسم‌ الله" هستند و چنين صيغه‌ای وجود ندارد، و يا تاريخ مصرف اين نوع روشنفكری و روشنگری رو به پايان است، و "روشنفكری دينی به پايان غم انگيز" خود رسيده است، ساده كردنِ مسأله است آن هم در پرتو برخوردی غير واقعي.

- اين نيز كه كدام يك جاده صاف كن ديگری هستند، روشنفكران و روشنگران دينی يا روشنفكران و روشنگرانِ لائيك نيز دامن زدن به بحث و جدلي‌ست بي‌ثمر. آن چه كه روشنفكری و روشنگری لائيك بايد از خود بروز دهد، حفظ استقلال فكری و كرداری خود و عدم دنباله روی از روشنفكری و روشنگری ديني، و ساير جنبش‌های اجتماعي‌ست.

ترديدی نيست كه با توجه به شرايط جامعه‌ی ما، و نيز زمانه‌ی ما، نمي‌توان ويژگي‌ها و خصائل روشنفكری و روشنگری دينی ايران امروز را با آن چه اروپا و امريكا و ساير كشورها تجربه كرده‌اند و مي‌كنند يكی دانست و دست به شبيه سازی و يا نفی مطلق زد.

اگر روشنفكری و روشنگری دينی بتواند با رفورم‌های ديني، اسلام، و به ويژه تشيع را، به يك "دين مدني" تبديل كند، كمك بزرگی به روندٍ شكل گيری جامعه مدنی خواهد كرد. به نظر مي‌رسد روشنفكران و روشنگران دينی ايران چنين ظرفيت و توانايی را داشته باشند، به اين شرط كه تنها در گفتار و نوشتار خود روشنفكر و روشنگر دينی باقی نمانند.

تجربه "سيد محمد خاتمي" رئيس جمهور جمهوری اسلامی از تجربه‌های تلخي‌ست كه روشنفكری و روشنگری دينی نمي‌تواند به سادگی از آن بگذرد. خاتمی در بخش اعظم گفتار و نوشتارش روشنفكر و روشنگری دينی مي‌نمايد، اما در كردار، و به ويژه در "ساحتٍ سياست" "نشان داده است، كه شايسته‌ی چنين عنوانی نيست. او حتی اگر فقط به بخش‌هايی از نوشته‌های كتاب‌اش، "از دنيای شهر تا شهر دنيا- سيری در انديشه‌ی سياسی غرب- وفادار مي‌ماند، "قدرت" و مصلحت طلبی اين حد ديگر گونه‌اش نمي‌كرد تا بازيچه‌ی دست مرتجع‌ترين و "بي‌تمدن"‌ترينِ انسان‌ نماها قرار بگيرد. خاتمی مي‌توانست هم چون بسياری از روشنفكران و روشنگران دينی جامعه‌مان حداقل "نيلوفر آبي”‌ی مرداب باشد، بی آن كه بوی گند مرداب را به خود گرفته باشد.


Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد