(جنبش
روشنفکری و
روشنگری ايران
و جنبشِ
اهل قلم (۲ـ۴
رضاشاه هيچگونه
مشارکت سياسی
و فرهنگی مردم
را تاب نمیآورد،
و به فوريت هم
دستاوردهای
فرهنگی و
دموکراتيک
دوره مشروطه
را برباد داد. و
اين وضع يکی
از دلايل گرايش
انجمنها و
تشکلهای
فرهنگی، هنری
به سوی احزاب
و سازمانهای
سياسی بود،
احزاب و
سازمانهايی
که خود نيز
تلاش میکردند
که زائدههای
فرهنگی و هنری
وابسته به خود
را نيز برپا
کنند - مسعود
نقرهکار
سرسخن
جنبش اهل
قلم آزادانديش
و آزاديخواه پيش
از پيدائیِ
گفتمانهای
مدرنِ فرهنگی
و هنری، و نيز
ظهور افکار و
جنبش مشروطه،
جنبشی غيرمتشکل
و سازماننايافته
بود
در آن
هنگام چهرهها
و شخصيتهای
ادبی (هنری) به
طور فردی نقشگذار
بودند. اهل
قلم به ندرت
به يکديگر نزديک
میشدند و
همدردی،
همکاری و
همفکری ميان
آنها نادر
بود
بیترديد
ميزان رشد و
تحول شرایط
اجتماعی، سياسی
و فرهنگی، بيش
از هر عاملی
در بروز اين ويژگی
سهم داشت
جنبش اهل
قلم، به گونهی
متشکل و سازمانيافته،
با خواستهای
مشخص و معين
از تجارب
بعداز انقلاب
مشروطه است
جنبش اهل
قلم پيش از
شکلگيری
کانون نويسندگان
تاريخ دويستسالهٌ اخير ايران شاهد پيدايي، رشد و گسترش نسبی انجمنها و تشکلهای فرهنگی و هنري، به ويژه ادبی بوده است.
اين انجمنها و تشکلها با نامها، وظايف، اهداف، و دامنههای فعاليتی گوناگون به کار خود ادامه دادهاند.
«جمعيت، انجمن، جامعه، کانون، شورا و...» مجموعههايی را شامل شدهاند که يا برای دستيابی به حقوق دموکراتيک گروهی از فرهنگورزان و فرهنگسازان تشکيل شدهاند، و يا حفظ، اشاعه، پرورش و کار فکری در زمينههايی از گسترهٌ وسيع فرهنگ و هنر، سبب شکلگيريشان شده است.
در اين ميان بيشترين انجمنها و تشکلها «هنری» بوده، و هستند، و به ويژه عرصه «ادبيات» شاخصترين پهنهٌ فعاليتشان بوده است. اين نوع تشکلها، حتا سنديکاها و اتحاديههای کارکنان و کارگران بخشهای مختلفاش نتوانستهاند از درهمآميزی ناگزير فعاليتهای صنفی با خواستهای دموکراتيکشان فاصلهای زياد بگيرند.
صنفيترين اين نوع تشکلها در اساسنامهٌ خود ضمن خواست بهبود شرايط کار و زندگي، به اهميت «حفظ عفت قلم» در مبارزات صنفی توجه داشته است، و اين از ويژگيهای پراهميت اين نوع تشکلهاست.
اين انجمنها و تشکلها با توجه به شرايط سياسی جامعه، برنامههای متنوع و گوناگون، و ساختارهای متفاوت (گاه بسيار ساده و گاه سازمانيافته و پيچيده) داشتهاند.
بخش بزرگی از اين تشکلها و انجمنها در واقع جمعهای «شعرخواني، اقتراح و طبعآزمايی» بوده، و هستند.
انگشتشماری نيز بر آن بودهاند که با مشارکت همهٌ انواع جهاننگريها و انديشگيهای سياسي، بازتاب و نماد حيات و ساخت فرهنگ و هنر پويای جامعه باشند، عناصر پويا و دموکراتيک فرهنگ و هنر ملی و جهانی را بشناسند و بشناسانند و با هماهنگ کردن خواستها و آرزوهای مشترک محملی برای تحقق عملی آنها باشند.
وظايف و اهداف ديگری که اين تشکلها برعهده گرفتهاند «تنوير افکار و مبارزه با تاريکانديشي، بررسی و نقد فرهنگ جامعه و ارزشهای سنتی و سامانههای پيشين در عرصههای مورد فعاليتشان، عرصهٌ تمرين يادگيری آزادی و «فرهنگِ تحمل» و «فرهنگ مشارکت» تا چگونگی بهکارگيری معيارهای رفتاری و دموکراتيک در عرصه فرهنگ سياسی ـ اجتماعی بوده است.
برخی از اين تشکلها برآن بوده، و هستند که با فعاليتهايشان سنت دموکراتيک و نهاديش را همهگستر کنند، و ضمن شناخت ماهيت و ويژگی فرهنگی و هنری پاسخگوی نيازها در اين عرصه نيز باشند، و همراه با زمينهسازی و تأثيرگذاری در مسايل و برداشتهای فرهنگی و هنری برای شکلگيری فرهنگ سياسي،اخلاقی و هنری دموکراتيک تلاش کنند.
آزادی انديشه، بيان و قلم، و نيز تبديل اين پديده و اراده دموکراتيک به فرهنگ نيز از وظايف و آرمانهای برخی ديگر از انجمنها و تشکلهای فرهنگی و هنری بوده و هست.
بسياری از اين انجمنها و تشکلها، ضمن حفظ ناگزير خصلت دموکراتيک سياسی خود، مستقل از قدرتهای سياسی (دولتها)، احزاب و سازمانهای سياسی به فعاليت و پيشبرد وظايف خود پرداختهاند، و برخی اما دستساز و زوايد قدرتها، احزاب و سازمانهای سياسی بودهاند، و پيشبرندهٌ خواستهای فرهنگی آنها.
به هرگونه، تنوع و پيچيدگی مقولهها (مفاهيم) شکلدهندهٌ فرهنگ و هنر سبب شدهاند که اين انجمنهاو تشکلها بنا به ويژگی موضوع مورد انتخابشان وظايف و اهداف معينی از اين پهنهٌ گسترده برگزينند.
همانگونه که اشاره شد، در اين ميان اما عرصهٌ هنر در جامعهٌ ما، به ويژه عرصهٌ «کلام و سخنوری» و آثار زباني، جايگاه خاصی داشت.
در دويست سالهٌ اخير، اين نوع جمعها و تشکلها نه فقط در داخل مرزهای سياسی کشورمان، بل که در هر جا که ايرانيان حضور داشتهاند، برپا شدهاند. در داخل کشور اما با توجه به شرايط سياسی حاکم گاه علنی و گاه مخفی و زيرزمينی و تحت پوششهای مختلف به فعاليت خود ادامه
داده اند. ۱
پيش از انقلاب مشروطه، در نيمه دوم قرن دوازدهم ـ اواخر دورهٌ افشاريهـ «پيشقدمان نهضت ادبی» در راه شکلدهی انجمنهای ادبی گام برداشتند، و شهر اصفهان در واقع «کانون نهضت» بود.
نخستين جمع را در اين دوره «ميرسيدعلی مشتاق» که از سادات حسينی اصفهان بود برپا کرد (۱۱۷۱ هـ ق)، و «منظومهای از گويندگان جوان» که اکثراً از مردم اصفهان بودند» حول «انجمن مشتاق» گرد آمدند.
در زمان آغا محمدخان قاجار، حاکم شهر اصفهان ميرزا عبدالوهاب نشاط، انجمنی از سخنوران گرد آورد که به »امور ادبی و کار روی اسلوبهای گوناگون کلام» ميپرداختند.
اين جمع «انجمن نشاط» نام گرفت. فتحعلی شاه «شاعر و شاعرنواز» هم بعدها سبب شکلگيری «انجمن خاقان» شد.
اين انجمن عرصهٌ رقابت شعرخوانی و طبعآزماييای بود از برای دستيابی به لقب »پرافتخار» ملکالشعرايی از «خاقان». ملکالشعرای صبا، مجمر و نشاط از پاهای اصلی اين انجمن بودند.
«انجمن دانشوران» در سال ۱۲۹۴ هـ ق تحت نظر شاهزاده عليقلی ميرزا اعتضادالسلطنه، وزير علوم شکل گرفت. عليقلی ميرزا پسر فتحعليشاه بود و ميگويند اهل «ذوق و فضل» مينمود.
اين انجمن «نامهٌ دانشوران» را منتشر ميکرد، که در واقع جمعی از فضلا و علما در اين نامه «شرح احوال و صفات بزرگان ادب و علم و سياست را مينوشتند.»
انجمنهای ادبی ديگری در آن هنگام در شهرستان نيز پا گرفته بودند، به ويژه در قزوين و کاشان، و سخنرانی قرةالعين در يکی از همين انجمنها در دشت «بدشت» در هفت کيلومتری شاهرود سبب شد تا «به امر شاه و وزيرش، ميرزا آقاخان نوري، در باغ ايلخانی (محل بانک ملی) کشته شود.»
در دورههای ذکر شده شرايط سياسی و اجتماعی به گونهای بود که حکومت (دربار) نقش پايهای در شکلگيری انجمنهای ادبی بازی ميکرد. اين انجمنها متمايل به بارگاه شاه بودند و اهل قلم مخالف دربار در خلوت و به ناچار منزوی به کار خود ادامه ميدادند.
سبب وابستگی اکثريت اهل قلم به دربار جدا از نيازهای مالي، اين نيز بود که؛ «در آن روزگاران هيچگونه وسيلهٌ ارتباط جمعی مستقل برای پيامرسانی شاعران وجود نداشت، دربار و هيئت حاکمه در واقع تنها کانال انتشاراتی آثار هنرمندان به شمار ميآمدند.
در ميهن ما «روزنامهها» نيز نقش مرکز تجمع اهل فرهنگ و هنر (به ويژه اهل قلم) را بازی کردهاند و در اين دويست ساله بدل به نوعی «تشکل و انجمن» شدهاند.
اين روزنامهها در دورههای مختلف ويژگيهای گوناگون داشتهاند. «کاغذ اخبار ميرزا صالح شيرازی» که در سال ۱۲۵۳ قمری (۱۲۱۶ شمسی) منتشر شد، بهعنوان يک روزنامهٌ دولتی سخنگوی دربار و اهل قلم درباری بود.
در واقع تا مدتی روزنامهنگاری نيز کاری «در رديف کارمندی دولت بود«، و آنان که حول روزنامه گرد ميآمدند نيز همان ويژگی را داشتند، حتا «وقايع اتفاقيه» نيز که به اصرار و ابتکار ميرزا تقيخان اميرکبير با فاصلهٌ ۱۱ سال پس از انتشار آخرين کاغذ اخبار در «دارالخلافهٌ مبارکه سمت انطباع يافت» در غايت همين ويژگی را داشت و...
با انقلاب مشروطه روند برپايي، رشد و گسترش انجمنها و تشکلهای فرهنگی و هنری سرعت گرفت. منطق انقلاب مشروطه، بهعنوان حرکتی مردمي، روشنگرانه و آزاديخواهانه سبب شد تا حدی کيفيت دموکراتيسم برنامهای و ساختاری به فضای بستهٌ اين انجمنها و تشکلها راه پيدا کند.
در نخستين گام بسياری از اين انجمنها تلاش کردند از «دربار» فاصله بگيرند و به گونهای مستقل عمل کنند. برخی از اين جمعها در حد تشکلهای سازمان يافته پيش رفتند اما بيشترينشان همان جمعهای شعرخوانی و طبعآزمايی بودند.
اين جمعها در مجموع عمر کوتاه داشتند، و گفته شده است که «آلودگی»ها بيش از هر چيز سبب تعطيليشان بود.
حسن وثوقالدوله، در سال ۱۲۹۰ هـ ش«انجمن بينام» را داير کرد. محل جلسات اين انجمن خانه او در سليمانيه (انتهای دوشان تپه) بود. وقتی وثوقالدوله، که اهل قلم و شعرشناس مينمود، به مقام نخستوزيری رسيد اين انجمن تعطيل شد. (سال ۱۲۹۳ هـ ش)
ملکالشعرای بهار و جمعی از جوانان، که خواستار «تجديد نظر در طرز و رويهٌ ادبيات ايران» بودند به سال ۱۲۹۴ «انجمن دانشکده» را برپا کردند.
اين جمع که تلاش ميکردند رهبری ادبی آن دوره را به عهده بگيرند نشريهٌ «دانشکده» را نيز منتشر کردند. (از ارديبهشت تا اسفند ۱۲۹۷ هـ .ش)
«انجمن مرکزی اخوت» نيز يکی از انجمنهای فعال آن دوره بود. و وحيد دستگردی به وساطت عليخان ظهيرالدوله (صفا) به سال ۱۲۹۶ به عضويت اين انجمن پذيرفته شد. وحيد دستگردی خود در سال ۱۲۹۹ «انجمن ادبی ايران» را بنيان گذاشت.
سال ۱۲۹۹ در گيرودار کودتای رضاخان و سيد ضياء، انجمنها و تشکلهای فرهنگی متعددی شکل گرفتند. «انجمن ادبی ايران» که از سوی وزارت فرهنگ به رسميت شناخته شده بود، در تالار آئينه اين وزارتخانه جلسات خود را برگزار ميکرد. پيشتر از اين جلسات در خانههای اعضا ودوستداران انجمن تشکيل ميشد؛ که خانهٌ وحيد دستگردی و بعدها منزل حسينقلی قزلاياغ و ميرزا رضاخان نائينی در زمرهٌ خانههای مذکور بودند.
علاوه بر «صاحبخانهها»، ملکالشعرای بهار، اديب السلطنهٌ سميعي، سردار معظم خراسانی تيمورتاش، شمسالعما، دکتر ولياله نصر، حاج ميرزا يحيی دولتآبادي، قريب گرگاني، محمدعلی بامداد، محمد هاشم ميرزا افسر و... بودند. اين انجمن عدهای عضو افتخاری نيز از ميان خاورشناسان برجسته داشت. با اينحال عمر اين انجمن حدود يکسال بود.
در اين دوره (از سال ۱۲۸۵ تا ۱۳۰۴ شمسی) مطبوعات نيز نقش درخشانی ايفا کردند، و بسياری از آنها يا نقش يک انجمن و تشکل فرهنگی و هنری را ايفا کردند، و يا در شکلگيريشان سهم داشتند. که در اين ميان حضور ارزشمند محمدتقی بهار، عشقي، اشرفالدين گيلاني، دهخدا و... غيرقابل انکار است. در همين هنگام نيز نخستين «اتحاديه کارگران چاپخانهها» پا گرفت.
در واقع جنبش سنديکايی و اتحاديهاي، که از سال ۱۲۸۴ هـ ش آغاز شده بود به ويژه سالهای بعد از سال ۱۲۹۰ اوج چشمگيری داشت. اين جنبشها که تا سال ۱۳۰۰ هـ ش نيز فعال بود خصلت صنفياش بر ساير ويژگيهايش ميچربيد.
در اين سالها تأسيس و گسترش انجمنها و جمعيتهای فرهنگی در شهرستانها نيز چشمگير بود. گيلان و آذربايجان (تبريز) از استانهايی بودند که انجمنها و جمعيتهای متعددی در آنها پا گرفت.
اين دو استان دروازهای ايران به سوی روسيه و اروپا بودند، و مردمان اين سامان بيش از ساير نقاط ايران تحت تأثير فرهنگ و تمدن غرب و مظاهرش قرار داشتند. جمعيت فرهنگ رشت، فرهخت انزلی (بندر انزلی)، جمعيت فرهنگ تبريز، جمعيت پرورش قزوين و... نمونههايی از جمعيتهای فرهنگی فعال اين دوره بودند.
در همين دوره بسياری از انجمنها و جمعيتها به سوی جريانهای سياسی نوپا گرايش پيدا کردند، و يا جريانهای سياسی نوپا آنها را بنا نهادند.
علی کباري، يکی از اعضای «حزب عدالت» که در سال ۱۳۹۹ (۱۹۲۰ ميلادی) در بندر انزلی با برگزاری نخستين کنگرهاش به نام «حزب کمونيست ايران» خوانده شد، در ارتباط با «جمعيت فرهنگ رشت» مينويسد:
«اين جمعيت در اواخر جنگ جهانی و اندکی قبل از انقلاب اکتبر به دستياری حسين جودت (که معلم رياضيات ما بود) تشکيل گرديد. بنيانگذاران جمعيت به درستی تشخيص داده بودند که زير سرپوش فعاليتهای فرهنگی و هنری بهتر ميتوانند افکار جديد مترقی را در ايران پخش کنند... هدف اين جمعيت تنوير افکار و مبارزه با خرافات بود و...
اين جمعيت کميسيونهای متعدد از جمله کميسيون تئاترال، موزيک، کتابخانه، قرائتخانه و کلاس اکابر، و مجلهای به نام «فرهنگ» داشت و... من و چندنفر از اعضای جمعيت در سال ۱۹۲۲ داخل حزب کمونيست شديم و با پوشش «جمعيت فرهنگ» کارهای سياسی ما انجام ميگرفت و...»
فعاليتهای فرهنگی و هنری در شهرستانها نيز، چه به صورت فردی و چه از طريق انجمنها و تشکلها بسيار چشمگير بود. «سالهای ۱۳۰۰ و ۱۳۰۱، حسن ناصر، نويسنده و مترجم، تئاترهای مولير را در رشت ترجمه ميکرد و نمايش ميداد.
آن وقت که اين نمايش به صحنه آمد،تهران حتا خواب هنر تئاتر را هم نميديد. نمايشهای سالوس، عاشق و خسيس همه از ترجمههای حسن ناصر است.»
رضاشاه، برخلاف پادشاهان قاجار، حتا تمايل و روحيهٌ شکلدهی انجمنهای ادبی درباری را نداشت. دوران سلطنت او، عليرغم اصلاحات اقتصادي، اجتماعی و مدني، در واقع ۲۰ سال سرکوب سياسی و فرهنگی مردم و روشنفکران بود.
رضاشاه هيچگونه مشارکت سياسی و فرهنگی مردم را تاب نميآورد، و به فوريت هم دستاوردهای فرهنگی و دموکراتيک دوره مشروطه را برباد داد.
و اين وضع يکی از دلايل گرايش انجمنها و تشکلهای فرهنگي، هنری به سوی احزاب و سازمانهای سياسی بود، احزاب و سازمانهايی که خود نيز تلاش ميکردند که زائدههای فرهنگی و هنری وابسته به خود را نيز برپا کنند.
سال ۱۳۰۴ هـ ش رضاشاه با طرح و اجرای «قانون سياه» که در واقع غيرقانونی کردن «جنبش سنديکايی و اتحاديههای مستقل» بود مانعی بزرگ در راه ادامه حيات و فعاليت تشکلها و انجمنهای دموکراتيک و صنفی ايجاد کرد.
در اين ميان اما «تشکلهای زنان» که برخی فعاليتهای فرهنگی و هنری (ادبی) نيز داشتند جائی گرفتند. اين تشکلها به طور عمده در ارتباط با دربار بودند، و تعداد قليلی از آنها به گونهای نسبي، مستقل عمل ميکردند.
رضاشاه «سازمان پرورش افکار» را نيز پايهگذاری کرد، تا که افکار و فرهنگی را رواج دهد که در شعار اين سازمان به وضوح ديده ميشد، «چه فرمان يزدان چه فرمان شاه».
برگزاری کنگرههای ادبي، از جمله برگزاری «هزاره فردوسی» در سال ۱۳۱۳ از تلاشهای فرهنگی و هنری اين دوره بود.
در اين دورهٌ بيستساله (۱۲۹۹ تا ۱۳۲۰)، انجمنها و جمعهای ادبی انگشتشماری فعال بودند. وحيد دستگردی پس از کنارهگيری از انجمن ادبی ايران، در اواخر سال ۱۳۱۱ هـ ش انجمن ادبی «حکيم نظامی» را تأسيس کرد،و به ياری همين انجمن مجلهٌ «ارمغان» را منتشر ساخت.
اين جمع ادبی چاپ، تصحيح و حاشيهنويسی برخی از آثار استادان سخن را نيز انجام داد. برخی از مورخين وحيد دستگردی را «مردی شاعر و اديب ولی محافظهکار و متحجر» ميدانند که «ميخواست پرچمدار حفظ ادبيات کهن شود».
«اصحاب چهارشنبه»، نيز که در اتاق مدرس مدرسهٌ سپهسالار، زير ساعت مدرسه تشکيل ميشد پايههايش در همين دوران ريخته شد.
محيط طباطبايی (سيد محمد طباطبايی)، احمد راد، دکتر احمد آرام، محمدعلی حکيم شيرازي، دکتر حسين خديوجم، مرتضی مطهري، دکتر محمد معين، مجتبی مينوي، حبيب يغمايی و... همراه با جمعی از دبيران و آموزگاران و استادان دانشگاه از اعضای اين جمع ادبی بودند.
ملکالشعرای بهار نيز بارها تلاش کرد تا انجمنی که «نمايندهٌ واقعی ادب و فرهنگ اصيل ايران و راهنمای شاعران و نويسندگان باشد» برپا کند، که نتوانست.
در اين دوره دو گروه (محفل) ادبی مطرح فعال بودند. «گروه ربعه» (اُدبای ربعه) که بزرگ علوي، مجتبی مينوي، مسعود فرزاد و صادق هدايت افراد اصلی اين جمع بودند، که بيشتر در «کافه وکا، يا کافه لقانته، کافه لالهزار يا کافه نادری بساط خودشان را پهن ميکردند، و افرادی مثل مين باشيان، حسين سرشار و درويش (آندره سوريوگين) به آنها ميپيوستند.
گروه ديگر «گروه سبعه» (اُدبای سبعه) بود که سعيد نفيسي، رشيد ياسمی و... از افراد اصلی آن بودند.
روزنامهها نيز دوران «سکوت» را ميگذراندند. رضاخان ميدانست که مطبوعات محوری خواهند شد برای تجمع و تشکل، بنابراين روزنامهنگاران مترقی را يا به زندان افکند، يا لبانشان را دوخت و يا جانشان را گرفت.
در اين دوره تکوتوکی نشريهٌ صرفاً ادبی که بحثهای ادبی را مطرح ميکردند توانستند نفسی بکشند. ۲
پس از تبعيد رضاشاه، با آغاز حکومت پسر رضاخانـ بيآنکه «شاه جوان» نقش مثبتی داشته باشدـ دورهای کوتاه مردم ايران زندگی سياسی نسبتاً آزادانهای را تجربه کردند. اين دوره در واقع دوره شکلگيری و فعاليت و تحرک مجدد انجمنها و تشکلهای فرهنگی و هنری بود.
در اين دوره جمعهای ادبی نه فقط در خانهها و کلاسهای مدارس، که در تالارها و سالنهای مختلف دانشکدهها و کافههای مختلف تهران و شهرستانها گرد ميآمدند.
برای نمونه، کافه فردوسی و زرنواز پاتوق صادق هدايت و دوستانش، رفقای ربعه، و «جعفرخانهای از فرنگ برگشته بود».
«انجمن ادبی ايران» نيز مجدداً در سال ۱۳۲۰ هـ ش به رياست اديبالسلطنه سمعيی و با ياری ملکالشعرای بهار، سيد حسن مشکان طبسي، ميرزا احمدخان اشتری و جمعی از شاعران و نويسندگان پا گرفت. عمارت «فرهنگستان ايران» در اختيار اين جمع قرار داشت، و هر هفته در آن جلسات برپا ميکردند.
در اين جلسات شاعران و نويسندگان آثار خود را ميخواندند و دربارهٌ آنها بحث و گفتوگو ميکردند. در همين انجمن طرحهايی برای تأليف کتاب، لغتنامه، داستان و سناريو تهيه شد که در حد «طرح» ماند.
انجمنها و تشکلهای فرهنگی و هنری زنان نيز رشد و گسترش داشتند، اما بيشترين آنها از طريق نظارت دربار و «اشرف پهلوی» کارهايشان سامان داده ميشد. «کانون بانوان» که در سال ۱۳۲۷ شکل گرفت و رياست آن با هاجر تربيت بود، يکی از تشکلهای مهم زنان آن دوره بود.
در همين سال ملکالشعرای بهار «جمعيت ايرانی هوادار صلح» را بنيان نهاد، و قصيدهٌ معروف «جغد جنگ» را بر پيشانی اين جمعيت نشاند. روزنامهٌ «مصلحت» به مديريت احمد لنکرانی نيز نشريه اين جمعيت ضد جنگ بود، که بسياری از شاعران و نويسندگان در آن فعال بودند.
مهمترين رويداد فرهنگي، ادبی اين دوره، و يکی از رخدادهای پراهميت فرهنگی در دويست سال گذشته، برگزاری «نخستين کنگره نويسندگان ايران» در سال ۱۳۲۵ بود. چهارم تيرماه اين سال به دعوت «انجمن روابط فرهنگی ايران و شوروی» اين کنگره با شرکت بيش از يکصد نفر از نويسندگان، شاعران و محققان سرشناس ايرانی که برپا دارندگان بسياری از جمعهای ادبی بودند، برگزار شد.
ملکالشعرای بهار، عبدالحسين نوشين، نيما يوشيج، احسان طبري، صادق هدايت، علامه دهخدا، پرويز ناتل خانلری و... از بزرگان شرکتکننده در اين کنگره بودند.
اين کنگره در باغ «خانهٌ فرهنگ» و در حضور قوامالسلطنه نخستوزير، و عدهای ديگر از وزيران و سفيرکبير شوروی برپا شد.
در قطعنامهٌ اين کنگره، آرزو شده بود که «نويسندگان ايران درنظم و نثر، سنت ديرين ادبيات فارسي، يعنی طرفداری از حق و عدالت، و مخالفت با ستمگری و زشتی را پيروی نمايند و در آثار خود از آزادی و عدل و دانش و رفع خرافات هواخواهی نموده و...».
در اين قطعنامه قرار ميشود؛ «کنگره تأسيس يک کميسيون تشکيلات موقتی را که بنياد اتحاديه گويندگان و نويسندگان ايران باشد، پيريزی کند.»
در دوره نخست وزيری دکتر مصدق نهادهای دموکراتيک و صنفی بيشتر و فعالتر شدند.
برای نمونه، حمايت مصدق از «کانون مستقل وکلا» و پذيرش لايحهٌ استقلال کانون وکلای دادگستری از سوی دولت، گامی بود که در صورت تداوم ميتوانست به رشد و گسترش انواع تشکلها و انجمنهای صنفی و دموکراتيک، از جمله تشکلها و انجمنهای فرهنگی و هنری بينجامد، که چنين نشد.
کودتای ۲۸ مرداد سرکوب خشن همهٌ تشکلها و انجمنهای مستقل فرهنگي، سياسی و صنفی را بهمراه داشت. سالهای اوليهٌ پس از کودتا، دورهٌ انجمنهای خانگی و تجمع مخفی در کافهها و انتشاراتيها بود. و نيز بودند انجمنها و «کلوپ»هايی که امکانات و فعاليت علنی داشتند.
«انجمن قلم P.E.N Club، که زينالعابدين رهنما، عبدالحسين وزيري، حسين شاهزيدی و محيط طباطبايی از چهرههای شناخته شدهاش بودند، دفتری نزديک دانشگاه (شاهرضاـ بلوار کشاورز) داشت. سال ۱۳۳۷ و ۱۳۳۸ جمع «انجمن قلم» بيشتر در خانهٌ زينالعابدين رهنما جمع ميشدند.
ابراهيم صهبا، عباس خليلي، سيمين بهبهاني، عبدالحسين فرامرزي، پارسا تويسرکاني، انجوی شيرازي، مصطفی الموتی و برخی ديگر در اين جمع حضور مييافتند، و آثار خود را ارائه ميکردند.»
فعاليت انجمنهای ادبی بيش از هرجا در تهران متمرکز شده بود، اما در شهرستانها نيز اين انجمنها نسبتاً فعال بودند. شفيعی کدکنی ميگويد؛ «بعدها مثلاً انجمن ادبی داشتيم و انجمنهای ادبی مختلف در خراسان ما بود، اولش با همان دکتر شريعتی و اينها بود انجمن ادبي، و انجمن ادبيای که اسمش را هم گذاشته بودند «انجمن ادبی پيکار».
اين مربوط به سال ۳۸ و ۳۹ بايد باشد... و از عجايب اين که «سازمان پيکار» هم از توی همين انجمن ادبی ميتوانم بهتان بگويم که در آمد...»، و « به هرحال دکتر فياض پای ثابت همهٌ انجمنهای ادبی مشهد بود، يعنی هم به انجمن ادبی «پيکار» ما ميآمد، هم به انجمن خانهٌ قهرمان ميآمد، هم به انجمن خانهٌ سرگرد نگارنده ميآمد، هم خانه دکتر فرخ،که پيش از تولد بنده و شايد پيش از تولد قهرمان مثلا او عضو بود" ۳
سال ۱۳۴۱، سال «انقلاب سفيد» شاه بود، سال فعاليت محدود تشکلهای سنديکايی و اتحاديههای «زرد» و سال رشد و گسترش تشکلها و انجمنهای فرهنگی (ادبی) سلطنت ساخته.
شاه وانمود ميکرد که هيچگونه تضادی ميان تشکلهای سنديکايی و اتحاديهها و تشکلها و انجمنهای فرهنگی (ادبی) و دولت وجود ندارد، او در رابطه با سنديکاها و اتحاديهها ميگفت؛ «اگر تضادی در کار نيست برای اين است که دولت در اين راه حتا از خود کارگران تندتر ميرود.»، و بدين ترتيب خاک در چشم مردم ميپاشيد.
شاه و اطرافيان فرهنگی و هنرياش خواهان گسترش فرهنگ و هنر مناسب با «انقلاب سفيد» بودند. اشرف پهلوی در اين ميان همراه با فرح پهلوی سردمدار ماجرا بودند.
اشرف پهلوی که تجاربی نيز در سازماندادن تشکلهای فرهنگی زنان داشت از اين تجارب سود ميبرد. او که در سال ۱۳۳۵ به ابتکار ۱۴ زن، «سازمان همکاری جمعيتهای زنان ايران» را طرحريزی کرد، به تدريج پايهريزی «سازمان زنان» و «شورای عالی جمعيتهای زنان ايران» را، به عنوان تشکلهايی فرهنگی و اجتماعی در دستور کار داشت.
اما اينان در کنار اين دست فعاليتها و نيز همراه با «نمايش» فرهنگدوستی خود اعمال سانسوری شديد عليه اهل قلم روشنفکر را پيش گرفتند، و بيش از گذشته کمر به قلع و قمع آزادی انديشه، بيان و قلم بستند.
با اينهمه اما ديگر توانی در آنچه «شاه» و دربار دلشان ميخواست در کار نبود، شرايط جهانی و رشد افکار و جنبشهای دموکراتيک در سطح جهانی و داخلی شور و شعوری افزونتر در ميان روشنفکران اهل قلم پديد آورده بود، که دستگاه سانسور و اختناق شاهنشاهی نميتوانست جلودارش باشد.
روشنفکران اهل قلم بيش از هرچيز نه در مخالفت با «اصلاحات اقتصادی و اجتماعی» که به دليل سرکوب آزادی و حضور اختناق و بيعدالتی در جامعه به رژيم شاه «نه» گفتند.
در گيرودار «انقلاب سفيد» سنديکای مستقل نويسندگان و خبرنگاران اعلام موجوديت کرد؛
«در نيمه اول سال ۱۳۴۱ سی چهل نفر از نويسندگان و مترجمان و خبرنگاران وعکاسان مطبوعات در پارک شهر تهران گرد هم جمع آمدند و پايهٌ اين سنديکا را بنا نهادند»، سنديکايی که در اساسنامهاش آمده بود؛
«به منظور تقويت روح همکاری بين نويسندگان و خبرنگاران، حفظ حقوق صنفی و پيشرفت و بهبود وضع عمومی اعضا و حفظ عفت قلم و بالابردن سطح مطبوعات، طبق مادهٌ ۲۵ قانون کار، سنديکايی به نام سنديکای نويسندگان و خبرنگاران مطبوعات تأسيس ميگردد.»
و اين حرکت در شرايط که فشار سانسور دولتی با حضور انواع و اقسام «محرمعليخانها» و ادارههای مختلف و ساواک به شديدترين وضع رمق مطبوعات را گرفته بود، يکی از ارزشمندترين گامها در جهت تأمين منافع و حقوق اين صنف، و نيز حق برپايی تشکل صنفي، فرهنگی بود.
پنجشنبه
۱۶ مرداد ۱۳۸۲
۷ آگوست ۲۰۰۳
۱
ويليام هنوی William Hannaway
، اسناد دانشگاه ايالتی پنسيلوانيا در دانشنامهٌ ايرينکا سابقهٌ جمعهای ادبی را در ايران آغاز قرن هجدهم ميلادی ميداند.
۲
ر. ک به؛ محمود نفيسي، فرهنگ و ادبيات در دوران رضاشاه، شمارههای متعدد گاهنامهٌ سيمرغ (امريکاـ کاليفرنيا)، به ويژه سيمرغ شماره ۵۳، مهر و آبانماه ۱۳۷۳
۳
شفيعی کدکني، ويژهٌ شعر (گاهنامه)، سال اول، شماره اول، سال ۱۳۷۴
|