|
نوبل: ورزيدگی ادبی معيار گزينش امسال
توانايی ادبی جان ماکسول کوئتزی ، طی چند روزی که از انتخاب او به عنوان برنده جايزه نوبل ميگذرد ، مناقشات زيادی برنيانگيخته است. به عنوان تنها نويسنده ای که دو بار جايزه معتبر بوکر را گرفته است، او يک نامزد طبيعی جايزه نوبل به شمار می آمد.درآخرين رمان خود او " اليزابت کاستلو" که تصويری از کوئتزی در قالب رسمی خود است، اليزابت در انتظار دريافت يک جايزه بزرگ است. باوجود اين کوئتزی پس از دريافت خبر، روی تارنمای دانشگاه شيکاگو- که در آن به عنوان استاد ميهمان بطور دوره ای تدريس ميکند- يادداشتی گذاشت و در آن خاطر نشان کرد که دريافت جايزه برای او غيرمنتظره بوده است. اين تنها اظهار نظر او پس از اعلام کميته نوبل است زيرا او از مصاحبه با روزنامه ها و ظاهر شدن زير نور پروژکتورها پرهيز ميکند. در مورد جوايز بوکر هم ازحضوربرای دريافت جايزه خودداری کرد.
عليرغم تاييد کم و بيش عمومی در مورد کيفيت خوب رمان های کوئتزی ، مناقشه حول او کم نيست، هم درقضاوت نسبت به محتوای آثار او، هم در رابطه با نظراتش.
خانم ژوزيان ساوينو منتقد پرنفود ادبی لوموند اورا مردی گوشه گير با توانايی ادبی بالا توصيف کرد که "هرگز نظر سياسی ابراز نکرده است" . او نوشت که اين انتخاب نشانه بازگشت کميته نوبل از حوزه سياست به حوزه ادبيات است.
اما آيا رمان های کوئتزی يک سره ازمفهوم سياسی تهی است؟ و آيا خود او موضع سياسی اتخاذ نکرده است؟ همه در اين مورد با منتقد لوموند موافق نيستند.
پيش از همه اظهار نظر خود کميته نوبل هنگام معرفی او به عنوان برنده جايزه ادبيات تصويری متفاوت با نظر خانم ساوينو از آثار کوئتزی به دست ميدهد. کميته نوبل بنا به سنت همه ساله علت گزينش برنده را توضيح داد: توانايی او" که مشارکت حيرت انگيز بيرون مانده ها را در اشکال گوناگونی به نمايش ميگذارد". سخنگوی آکادمی سوئد همچنين "نويسنده رمان هايی چون رسوايی و در انتظار بربرها" را به خاطر " ترديد گرايی وسواس آميز، و انتقاد بيرحمانه ازخردگرايی خشک و اخلاق تزئينی تمدن غربی " ستود. اين همه البته هم فرهنگی و هم سياسی است. هرچند لازم به يادآوری است که در رابطه با اين تعريف که به شيوه معمول آکادمی با عبارات قلمبه و سلمبه بيان شد يوران هگ يکی از برجسته ترين متخصصين دانش زبان شناسی سوئدعبارات کميته را به باد ريشخند گرفت و گفت بيرون ماندن و مشارکت در تناقض با يکديگرند و(جمع آنها با هم) بايد هم بطور غير قابل انکاری حيرت انگيز باشد. البته انتقاد اومتوجه برخورد آکادمی سوئد است و نه نويسنده وميگويد معرفی آکادمی بطور سنتی متضمن هيچ معنايی نيست ولی اين دفعه ديگرکار از حد گذشته و اين نوع معرفی ، مسخره کردن خود حرفه نويسندگی و يک جايزه مهم است .
با وجود اين فقط تعريف آکادمی نيست که برماهيت سياسی کار های کوئتزه انگشت ميگذارد، حتی اگر اظهار نظرآکادمی را تشريفاتی فرض کنيم، بازهم تعداد زيادتری از منتقدان ادبی هستند که کوئتزی را " يک نويسنده هميشه سياسی " خوانده اند.کوئتزی آپارتايد را بدترين ننگی که بشر خلق کرده خوانده است. او در رمان خود تحت عنوان داسکلند به طور واضح آپارتايدو جنگ ويتنام را محکوم کرده است. در تظاهرات ضد جنگ در آمريکا شرکت کرده و زندانی شده است. او عليه سانسور و استعمار مقاله نوشته است.
اگر تا اينجا متوجه تناقضی در تفسير آثار کوئتزی شده ايد، صبر کنيد ، نه فقط تناقضات بلکه معما هم کشف خواهيد کرد.
هم پرزيدنت مبکی و هم نادين گورديمر، برنده قبلی جايزه نوبل از آفريقای جنوبی ،البته از اهداء جايزه به يک نويسنده ديگر آفريقای جنوبی استقبال کردند و اين امر را افتخاری برای آفريقای جنوبی خواندند. روزنامه های آفريقای جنوبی هم با تيتر های درشت از اين واقعه استقبال کردند. اما در محافل ادبی و سياسی در آفريقای جنوبی همه ميدانند که هم کنگره ملی آفريقا و هم خانم گورديمر با کوئتزی کشمکش هايی داشته اند.در حقيقت نوولی از کوئتزی خشم وزرای کنگره ملی آفريقا را برانگيخته بود.در اين نوول دختر يکی از شخصيت های اصلی داستان که مثل خود کوئتزی يک سفيد پوست تحصيل کرده دانشگاه است مورد تجاوز سه مرد سياه قرار ميگيرد ولی به علت احساس گناه يک مستعمره چی حاضر به محاکمه آنها نميشود. برخی از اعضاء کنگره ملی آفريقا گفتند محتوای اين کتاب نژاد پرستانه است و از طريق کميته متنفذ حقوق بشر به آن حمله کردند. حتی گفته شده است که مهاجرت هميشگی کوئتزی به استراليا به دليل همين مساله بوده است.
خانم نادين گورديمر و نويسندگان ديگری چون آندره برينک که علنا عليه آپارتايد مبارزه ميکردند "بی تفاوتی" او را به شدت مورد انتقاد قرار ميدادند . نادين گورديمر در باره او گفته بود: کوئتزی مثل قهرمان داستانش مايکل کی اززير بار مسئوليت و تصميم گيری فرار ميکند.
البته کوئتزی در غرب ، که در آنجا بر خلاف وطنش نويسنده شناخته شده ای است، مدافعان پرشوری دارد. آنها اين انتقادات را ناشی از پختگی و پيچيدگی سطح بالای آثارکوئتزی ميدانند که برای نويسندگان راليست چون نادين گورديمر قابل درک نيست. او اوضاع را سفيد و سياه تصوير نميکند و شخصيت های داستان هايش به خوب و بد تقسيم نميشوند. او هر دو طرف را به زيرشلاق نقد ميکشد و ازاين طريق سيستم را که ستمگر و ستمديده قربانی آنند محکوم ميکند.در" قصه مايکل کی" ديويد لوری استاد دانشگاه سفيد پوست و کارگر کشاورزی سياه پوست فقير هر دو گرفتار سرنوشت نحسی هستند. کارگربرای ديدار مادرمريضش که بهبود نيافته از بيمارستان بيرون انداخته شده از پايتخت به شهر متروک محل اقامت مادرش ميرود ، وقتی که ميخواهد بازگردد، مادر ميميرد و او هنگام حمل جسد برای دفن به عنوان تروريست دستگير ميشود.او در هم شکسته است ودر سکوت خود رنج ميبرد اما بتدريج ميتواند با کشاورزی روی قطعه زمينی خود را به نوعی "آزاد" کند. از آن طرف پرفسورسفيد متهم به آزارجنسی شده و از دانشگاه رانده ميشود وبه شهر کوچکی نزد دختر خود لوسی ميرود. دختر مورد تجاوز سه مرد سياه پوست قرارميگيرد، آن سه سگ هايش را ميکشند و خانه اش را به آتش ميکشند. پدر ميگويد" آنها از مجرای تاريخ سخن ميگويند" . لوسی آنها را ميبخشد و باغش را نيز وقف ميکند. پدر در يک مرکز نگه داری حيوانات بيمار خود را مشغول ميکند. در يک صحنه او سگ بيماری را برای پايان دادن به زندگيش ميبرد:" اين تنها زندگی است که مانده است و ما آن را با حيوانات قسمت ميکنيم" .
پروفسورسفيد و کارگرسياه هردو گرفتار سيستم سياسی ستمگری هستند و هردو خود را با تنها دستگيره هايی که برای زندگی باقی ماند ه نجات ميدهند. کوئتزی در تشريح پژواک روانی اوضاع اجتماعی فاجعه بار نزد فرد استاد است و در اين زمينه او را به داستايوسکی تشبيه کرده اند. اين هنر بزرگی است ، و بعيد است که منشاء انتقاد ات و تناقض گويی ها در مورد او اين هنر او باشد. داستايوسکی ، کافکا، کامووتعداد زيادی از نويسندگان برجسته جهان بخشا به خاطر اين هنر در ليست نابغه های محبوب ادبيات جهان قرار دارند. همين طور روش کوئتزی مبنی بر به " ميدان نرفتن" و خود را سخت در حوزه هنر نگاهداشتن نميتواند منشاء برداشت های متناقض باشد، او در مورد آپارتايد ، استعمار ، جنگ،اروپا مرکزی رسما مواضع روشنی گرفته است که در عصر ارتباطات و تبليغات بايد به اندازه کافی اثر بخش و قابل محاسبه باشد.
پرهيز او از دوربين هارا عاملی خوانده اند که هاله ای از ابهام را گرد او بوجود آورده و او را به نويسنده ای " رازآلود" تبديل کرده است. البته کوئتزی از حضور در مجامع عمومی ومصاحبه گريزان است و حتی با بعضی ازروزنامه نگاران آشنايش به شرط بستن ضبط صوت و اينکه هيچ نقل قولی از او نيايد ملاقات ميکند. او گفته است ما در يک عصر واقعا "پوريتان" زندگی ميکنيم که هر چيز شخصی ، عمومی ميشود و روزنامه نگاران را به ماهی هايی تشبيه کرده که گرد نهنگ می چرخند تا فرصتی پيدا کرده و پاره ای از گوشت او را بکنند . اما شايد حضور بيشتر در صحنه بر ابهامات و " رازها" می افزود. نبايد فراموش کرد که شکسپير قرن ها مرده است و حتی در مورد موجوديت و هويت او ابهامات زياد است. اما کارهای اوسرگردانی در قضاوت نيافريده است. حقيقت اين است که حضور نويسندگان و هنرمندان در صحن نمايشی عصر رسانه ها به ابهامات بيشتر دامن ميزند و مردگان نام آور ما که هرگز شانس ديدن يک ميکروفون را هم نداشتند، سوال ها و پيام های خود را روشن به ما رسانده اند.
نا روشنی از ويژگی های کارهای نويسندگانی است که در سبک های رايج بعد از پست مدرنيسم مينويسند.حتی در مورد خود پست مدرنيسم که به اندازه کافی روی آن بحث شده وبنابراين به سبکی آشنا تبديل شده است ، نوام چامسکی در مصاحبه ای در رابطه با کارهای فوکو گفت مشکل من اين است که من خود متن را نمی فهمم. سعی ميکنم آنرا به زبان خودم ترجمه کنم تا بفهمم ولی اينجا هم مشکلی پيش ميايد : نميدانم چقدر از چيزهايی را که نويسنده مايل بود بگويداز دست داده ام!
وقتی برجسته ترين متخصص زبان زمانه قادر به ابهام گشايی از متن نباشد وضع رقت انگيز ما خوانندگان معمولی روشن است. فقط او ميتواند بگويد متن را نفهميدم و متهم به نادانی نشود ، ما بايد بسيار دلير باشيم که به چنين اعترافی دست بزنيم. اين ابهام فقط ناشی از زبان نيست، خود مضمون و ديدگاه هم خواننده را از اين هراس گاه به آن هراس گاه پرتاب و در وحشت رها ميکند. نويسندگان اين سبک ها، با اين روش خود چشم اندازهای ناديده يا سرکوب شده يا فراموش شده را به روی ما ميگشايند ، کاری که بزرگترين خدمت پست مدرنيسم درسنت انديشه است، اما با دست اندازهای زبانی ومفهومی برای خواننده راهی نميگذارند به جز آنکه به همانجايی برگردد که از آن شروع کرده بود. شايد به همين جهت است که مسلمان بنيادگرا و اروسنتريست متعصب، مارکسيست دوآتشه و کاپيتاليست طرفدار امپرياليسم، فمينيست ناب و طرفداران می شونيست احياء مسيحيت خالص ، ناسيوناليست و انترناسيوناليست همه وهمه توانسته اند در پست مدرنيسم " زبان " خود را پيدا کنند و آهنگ خود را با نت های آن بنوازند.
سبک کارهای کوئتزی را پسا ساختارگرا خوانده اند. ديگران تعريف های ديگری ارائه داده اند. شايد خلاصه ای از داستان
" پروژه ويتنام" در" داسکلند " بهتر از نام گذاری ها سبک کار کوئتزی و ديدگاه های او را معرفی کند: شخص اول، يک پروفسور ادبيات است که وظيفه دارد نا خودآگاه ويتنامی ها را مطالعه کند تا از اطلاعات علمی حاصل در مورد ساختار روانی ويتنامی هادر تبليغات و جنگ روانی در ويتنام استفاده شود. او در جريان اين کار متوجه ميشود که پدر برای ويتنامی ها سمبولی است که احترامی آميخته با رعب ايجاد ميکند. پس بايد در برنامه های تبليغاتی به کلمه پدر مضمونی تهديد آميز داد تا چارچوب اخلاق جمعی رادر ويتنام درهم شکست. "زبان" و" کلمه" هم سرشت جنگ و هم سرشت پرفسوررا تغيير ميدهد. او در آخر داستان سعی ميکند پسر خود را با چاقو بکشد. هيچ کلمه بی گناهی وجود ندارد. استفاده از زبانی که بار خطرناکی حمل ميکند انسان را تغيير ميدهد.
کلمه گناهی ندارد. اين پاسخ نوام چامسکی به وسواس پست مدرنيست به زبان در مصاحبه ای است که بالاتر به آن اشاره شد. به گفته چامسکی زبان وسيله است ، مثل چکش ، شما ميتوانيد با آن يک بنا بسازيد يا ميتوانيد آنرا بر سر کسی کوفته او را بکشيد.( نقل به تقريب از حافظه).
کوئتزی در رابطه با حيوانات برخلاف جامعه انسان ها ابهامی نيافريده است. او گياهخوار پی گير و مدافع حيوانات است. چه در "زبان" چه در ميدان. شايد به اين دليل که حيوانات زبان ندارند. با ر "کلمات گناهکار"را بر دوش ندارند.
اما اگر نظرخود کوئتزی در مورد نقش زبان را معيار قرار دهيم ، ميتوان آسان ، اگرچه کمی سهل انگارانه دليل هاله ابهامی را که دور او بسته شده توضيح داد. نه بخاطر آن چه که خود او گفته: " اروپا مرکزی زبانی است که استعمار گر اروپايی در برابر نويسنده آفريقايی قرار ميدهد" ، بلکه به خاطر آنکه بار معانی در زبان او" درد" آشنای دنيای آکادميک را بيان ميکند: بشردوستی بی چهره. نه فقط در همه آکادمی هايی که سراسر زندگی کوئتزی را قالب گرفتند - از کيپ تاون تا لندن و تکزاس و شيکاگو و استراليا- و در آخرين کتابش به نقد اين زندگی هم پرداخته است، بلکه در سراسر جهان، تفکر آکادميک اين "درد " را ميشناسد و با آن " همدردی "و "هم زبانی " ميکند. ولی در ميدان زندگی وقتی از عرصه کل به عرصه مشخص پا ميگذاريم اين زبان بار معانی را زمين ميگذارد و مخاطب را در برابر هيبت هيولاگونه صخره های عظيمی از ابهام سرگردان به جا ميگذارد.
با توجه به همه اين نکات ميتوان ادعا کرد نقد هوشمندانه خانم ژوزيان ساوينو بيش از همه به حقيقت نزديک است: معيار گزينش برنده نوبل امسال ورزيدگی ادبی بود. و در اين مورد، در حسن اين انتخاب جای مناقشه نيست.
سوسن آرام
|