!خيزش مردم
ايران، اميدی
تنيده در
نگرانی
سه
روز است که نيمی
از وقتم را
جلوی کامپيوتر
و در جستجوی
خبرهای تازه
از ايران میگذرانم.
هرچند که اگر
اخبار يک سايت
را بخوانم، ديگران
نيز کمابيش
همان را نوشتهاند
اما هيجان و
آشوب آنچنان
غالب میشود
که سايتهای
آشنا را باز
میکنم، شايد
خبری تازه بيابم
که در سايت پيشين
درج نشده است.
اين مشکل تنها
گريبان من را
نگرفته است،
بسياری از ما
که دورادور
اخبار را
دنبال میکنيم
و اميد به خيزش
مردم داخل
بستهايم و با
هر خبر دستگيری
و ضرب و شتم
تظاهرکنندگان
بغضمان را
فرومیدهيم،
وضعيت مشترکی
داريم. اميدی
که در وحشت
سرکوب گره
خورده است.
مگر چهارسال پيش
نبود که چنان
وحشيانه جنبش
دانشجويی را
سرکوب کردند،
به همراه
هزاران سرکوب
جنبشهای ديگر
در طول عمر
حکومت اسلامی
که ملت با ضرب
چماق آن را متحمل
گشته است؟
اينبار
اميد پيوستن
مردم به پيشتازان
دانشجوی جنبش
جلوهای يگانه
دارد. از سويی انزوای
حکومت اسلامی
در جهان کنونی
بیسابقه است
و از سوی ديگر
هيچ آلترناتيوی
در جناحهای
حکومت برای
مردم مطرح نيست.
شعارهای رييس
جمهور پس از
دو دورهی رياست
جمهوری و گروههای
منسوب به
2خرداد وابسته
به رژيم برای
مردم رنگ
باخته است و
جنبش مردمی،
نفی کليت
حکومت اسلامی
را دربر دارد.
شرايط ويژهی
کنونی ويژگی
خاصی به جنبش
مردمی در ايران
میدهد و از
دوام و پيگيری
آن در روزهای
آينده، با
وجود سرکوب شديد،
نويد میدهد.
نويدی که با
نگرانی همراه
است.
حال
که جنبش مردمی
بهاين درجه
از بلوغ خود
رسيده است که دلبستن
به جناحهای
رژيم را پشتسر
بگذارد و برچيدن
کل حکومت
اسلامی را با
شعار دمکراسی
در راس خواستههای
خود قرار دهد،
چه آلترناتيو
جايگزينی ارايه
میدهد؟ نبود
آلترناتيوی
دمکراتيک آيا
راه را برای ديکتاتورهای
طرفدار نظام
شاهنشاهی باز
نخواهد کرد؟ و
يا هر ديکتاتور
نورسيدهی
سکولار يا غيرسکولار؟
تعريف اين
جنبش از واژهی
دمکراسی چيست؟
آيا اين واژه
تنها در شعار
رفراندوم میگنجد
و يا تاريخچه
و فرهنگی را بازگو
میکند که هيچگاه
مردم ما تجربه
نکرده است؟!
بسياری
از سياسيون ما
تفاوتی بين
واژهی آزادی
و دمکراسی قايل
نيستند، حال
چگونه میتوان
انتظار داشت،
در جامعهای
که سرکوب زن
در بطن
فرهنگی،
اقتصادی و
اجتماعی آن
جاريست،
آزادی مفهوم
انسانی خود را
داشته باشد؟
واژه بهخودی
خود معنی خاصی
ندارد، اين ما
انسانها هستيم
که به واژگان
معنی میبخشيم.
مگر واژهی فرديت
در فرهنگ غربی
مفهومی مثبت
ندارد؟ حال همين
واژه در فرهنگ
ما با
خودخواهی يکی
انگاشته میشود،
چرا که ما
مفهوم و لزوم فرديت
را درنيافتهايم،
واژهای که
اتفاقا در
مفهوم آزادی
تنيده است. و يا
مگر شعار اصلی
ما در انقلاب 57
همين آزادی
نبود؟ پس چه
بر سر آن آمد و
ما چگونه به نبود
آن تن داديم؟
آيا درک ما از
اين واژه چه
بود و حال
چگونه است؟
تنها پیآمد اين
جنبش نشانگر
درک تازهی
مردم ايران از
اين واژه
خواهد بود.
مردمی که بخش
بزرگی از آن
را زنان و
مردان جوان
تشکيل میدهند
و خود جوانی اين
جنبش، نويدبخش
درکی نو از
شعارهای کهن
است.
اينها
را مینويسم
تا همراه اميد
به خيزش مردم
وطنم، بعد
نگرانیهايم
را گفته باشم
و لزوم
آلترناتيوی پيشرو
که جنبش مردمی
را در راه
حصول به
دمکراسی و
عدالت
اجتماعی هدايت
کند، مبادا که
بار ديگر شاهد
سوءاستفادهی
ديکتاتورها
از خيزشهای
مردمی در
کشورمان باشيم!
ديکتاتورهايی
که بيشترين
امکانات و
ابزارهای تبليغی
را در دست
دارند و نيز
تجربهی کافی
برای به
انحراف کشيدن
جنبشهای
مردمی و مقابله
با نهادينه
ساختن خواستههای
آزادی و عدالتخواهی
آنان!
نوشين
شاهرخی
|