انسان مدرن و انسان حیوان . پیشاپیش این نوشته را تقدیم به انسانهائی مکنم که زمان و مکان را درنوردیده وپردهای جبر دریده ,به فراسوی تکامل زیبائی قدم نهادند هر چند نفوس اندک آنها , رنج وعذاب آنان را دوچندان میکند گوئی که بار عظیم تراژدی وجهالت بشریت کنونی بر دوشهای نحیف ,آما مصمم آنان سنگینی مکند... وارد شدن به این حیطه پیچیده هر چند برایم سخت است اما بنظرم شکافتن آن هر چند گذرا ,در حد توان خود ضرورت دارد. با اینکه تاکنون در این باب بحث یا نوشته ای را مشاهده نکردم تا زمینه کافی داشته باشم اما احساس مکنم در این باره میشود آنرا بقدر کافی ,استدلال و باز کرد. انسان مدرن را میتوان بنوعی در اتباط تنکاتنگ با محیط عینی ودر بستر آن بهتر توضیح داد. چرا که محیط و انسان سازنده هم هستند.تاثیر متقابل بر همدیگر دارند. در این بین اولویت با کدام یکی است نه تنها تشخیص آن دشوار است بلکه خود این بحث دیگری را می طلبد. اینجا صرفا قصد من نمودهای انسان مدرن را به تصویر کشیدن است.در کتابهای درسی یاد گرفتیم که انسان برآمده از حیوان است ,انسان حیوان ناطق است و انسان قدرت اندیشیدن دارد که حیوان فاقد آن است وگردانده حیوان غریزه اوست ,انسان توانایی کنترل رفتار غریزی و ضد اجتماعی دارد .تغییر پذیر و رشد کننده است و از این قبیل .اما معیارهای کنونی برای یک انسان مدرن بودن کدامند؟ ارزش گذاریها چگونه تعیین میشوند؟ آدمها خودشان نسبت به همدیگر ملاک هستند یا اینکه جامعه و قوانین حاکم بر آن ملاک هستند از طرفی هر جامعه ای دارای تعریف خاص خودش میباشد. بنظرم نگاه عموم بشری میتواند در نتیجه گیری بهتر مفید باشد. اینکه حیوان وانسان در بسیاری موارد نکات مشترکی دارند امری بدیعی است اما مسئله بر سر ماهیت این رفتارهاست.چنانچه مرزها چنان درهم ریخته که ,بکرات حتی در سطح آکادمیک هم شنیده میشود که بیچاره حیوان در مقایسه با آدم ,بغایت ناعادلانه مورد قضاوت قرار گرفته.البته این نوع طرز فکر دلایل زیادی دارد. چرا که رفتار غریزی حیوان مرز و محدوده ای دارد درحالی که چنین مرز و محدوده ای برای آدمی متصور نیست و در تمایلات پایان ناپذیر خویش غرق گشته است. و براستی وقتی به پیرامون خویش می نگرید می بینید وقایع و اتفاقاتی روی میدهد که هزاران سال پیش روی داده تنها ابزارها عوض شده اند و آدم مات و مبهوت شاهد چه درنده خوئیها که نیست. اعمالی که بشر نسبت به هم و به محیط خود روا میدارد در توان حیوان نمی توان یافت. دقیقا همین رفتار ضرورت ارایه تصویر هر چند کوچک اما روشن را ایجاب می کند در اینجا منظور از انسان مدرن تعریف رایج آن نیست که مثلا هرکسی به جای قلم و کاغذ از کامپیوتر استفاده میکند پس این فرد در جایگاه انسان مدرن قرار میگیرد. در اینجا بحث صرفا بر سر انسانی است که بدون در نظر داشت عامل محیط یعنی مکان و زمان توانسته است از عادتها و رفتارهای واکنشی خلاص شده باشد و قوه کنترل را بر این رفتارها حک کرده باشد .بعبارت دیگر رفتارها و واکنشها بر اساس شعور و هدفمندانه باشد از انسان غریزی به انسان سازنده تبدیل شده باشد.کیفیت و بار انسانی هدف این تکامل باشد و سئوال اینست , براستی انسان قادر می باشد خود را به قله رفیع برساند یا اینکه زندانی جبر زمان شده و تکامل خویش را تسلیم آن خواهد کرد ,نگاهی به پیرامون خود ,چنین هم امیدوار کنننده نیست هنوز شعله جنگهای طبقاتی,مذهبی,نژادی وانباشت هر چه بیشتر سرمایه , در بخش اعظم کره زمین جریان دارد .انسانها نفرت را جایگزین تفاهم کردند . دارا ها با بی تفاوتی نظاره گر جان دادن غم انگیز گرسنگان همنوع خود هستند .بسان جنگل ضعیفان طعمه قدرتمندان درنده خوی میشوند, حقیت قربانی امیال پست و سیری ناپذیر گشته و عده ای هنوز هم مصرا در اثبات خود ونژاد خود هستند. در این میان کره زمین برای عده ای شیاد که مدعی مدرن بودن هم هستند صحفه شطرنج شده واینها هم بازیگران ان اینکه بشر چه فجایعی نسبت به خود و محیط خود مرتکب شده و میشود روشنتر از آن است که مجددا به آن اشاره شود.تنها کافیست با تاکید گفته شود,در ادامه حماقت پایان ناپذیر ,انهدام تمامی کره زمین ومتعلقات آن را میتوان تجسم نمود.در تمامی فجایع ,بشریت بار این مسئولیت را بدوش می کشد چرا که ...مظلوم واقع شده دیروز ,خود با تسلط بر قدرت اهرمهای آن تبدیل به هیولای وحشتناکی میشود و این نشاندهنده ناکارآمد بودن سیستم حاکم عیان میسازد. ... ادامه دارد |