www.roshangari.net

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | زنان | بين المللى | اخبار

فوروم روشنگرى

خواننده گرامی
اين سکوی سخن از آن شماست. آزادی بيان بی حد و حصر، با حفظ شان قلم و رعايت اخلاق روزنامه نگاری ، با جديت در آن پی گيری خواهد شد. اين سکو جايی است برای طرح نظرات، پيشنهادات، انتقادات شما از روشنگری و از ديگران؛ جايی برای باز کردن باب گفتگو با ديگر خوانندگان، و طرح پرسش های ساده يا دشوار، که برای پرسش های دشوار تنها مخاطبان متعدد با اطلاعات، خرد و مشورت جمعی می توانند پاسخ پيدا کنند؛ برای پيشنهاد بحث در هر زمينه ای - سياسي، اقتصادي، علمی و فرهنگي؛ برای طرح خبرها و يافته های جالب که از گردش در اجتماع و جستجو در نوشته ها و رسانه ها به دست آورده ايد ، تا شادی و ثمرات دست يافتن به دانش را با دوستان قسمت کنيد. در اين جا کارروشنگری را به تيغ نقد خود بسپاريد و کارکنان روشنگری را از اين بابت سپاسگزار خود کنيد. مطالب با کيفيت و خبرها و گزارش های شنيدنی به صفحه اول منتقل خواهد شد تا بيشتر در معرض ديد قرار گيرد.
روشنگری
13 مرداد 1384    11:28
- 1 - براى مطالعه نظرات قبلى اينجا كليك كنيد
- 2 - براى مطالعه نظرات قبلى اينجا كليك كنيد

براى مطالعه يا نظردهى درباره مباحث مطرح شده در بخش نظرخواهى روى پيوندهاى زير كليك كنيد:
پرونده هسته اى ايران 1 پرونده هسته اى ايران 2 مسئله ملى          
نظر شما
نام:  
ای-میل:  
22:02 3 اردیبهشت 1387
پس آيا اين امکان وجود دارد که به وضعيتي برسيم که خود ما حقيقت را بي‌درنگ درک کرده و به اين آشفتگي پايان بخشيم؟ من مي‌گويم بله، اين امکان وجود دارد و تنها راه ممکن است. من مي‌گويم اين کار ممکن است و بايد انجام گيرد، آن‌هم نه براساس تصور و عقيده. تنها مشکل ما ايجاد اين دگرگوني خارق‌العاده- که انقلابي براي رهايي از جنگ کاپيتاليسم و برپايي گروه ديگر نيست- به‌وجودآوردن اين تطور باشکوه است که تنها انقلاب واقعي است، آن‌چه را که معمولاً انقلاب مي‌‌دانيم، تنها تعديل يا استمرار راست‌گرايي طبق ايده‌هاي چپ‌گرايانه است. درهرحال، چپ‌گرايي هم، استمرار راست‌گرايي به‌گونه‌اي تعديل شده است. اگر راست‌گرايي بر پايه ارزش‌هاي نفساني نيست، چپ‌گرايي هم چيزي به‌جز استمرار همان ارزش‌هاي نفساني که تنها از نظر درجه و بيان تفاوت دارند، نمي‌باشد. بنابراين، دگرگوني واقعي تنها هنگامي رخ مي‌دهد که شما به‌عنوان فرد، از رابطه خود با ديگري آگاه شويد. به‌طور حتم، آن‌چه شما در ارتباط با ديگري- با همسر، فرزند، کارفرما، همسايه- هستيد، همان جامعه شما است. جامعه به خودي خود وجود ندارد. جامعه همان چيزي است که شما و من در ارتباط با هم آفريده‌ايم؛ جامعه جلوه بيروني تمامي حالات روان‌شناختي دروني خود ما است؛ بنابراين اگر شما و من خود را نفهميم و تنها متحول‌کننده دنياي بيروني باشيم که جلوه دروني است، جامعه اصلاً مفهومي نخواهد داشت؛ يعني تا هنگامي که من خود را درارتباط با شما درک نکنم، تغيير و تبديل مهمي در جامعه صورت نخواهد گرفت؛ گيجي من در امر ارتباط خويش باعث مي‌شود که جامعه‌اي به‌وجود آورم که المثني است؛ تجلي بيرون همان چيزي است که من هستم. اين يک حقيقت بديهي است که مي‌توانيم درباره‌اش بحث کنيم. بحث اين خواهد بود که آيا اين اجتماع، اين تجلي بيروني، مرا به‌وجود آورده است يا اينکه من به‌وجودآورنده اجتماع هستم.
Krishnamurti

نام:  
ای-میل:  
01:41 2 اردیبهشت 1387
پس آيا امکان آگاه‌بودن از همه‌چيز به‌صورتي که هست، وجود ندارد؟ اگر از اين‌جا شروع کنيم، حتماً به ادراکي مي‌رسيم. شناختن، آگاه‌بودن، رسيدن به آن‌چه هست، به کشمکش پايان مي‌بخشد. اگر بدانم که دروغگو هستم و اين براي من حقيقتي شناخته‌شده باشد، بنابراين کشمکش پايان‌يافته است. شناختن، آگاه‌بودن از آن‌چه که شخص هست، خود شروع خرد است، شروع ادراک است، ادراکي که شما را از چنگ زمان رها مي‌سازد، کيفيت زمان را به‌ميان آوردن- زمان نه به‌معناي توالي تاريخي؛ بلکه به‌عنوان يک وسيله يا يک روند روان‌شناختي و يا يک روند ذهني- کاري است ويران‌کننده و ايجاد آشفتگي مي‌کند.

بنابراين، ادراک ما از آن‌چه هست، هنگامي صورت مي‌گيرد که آن را بدون محکوم‌سازي، بدون توجيه و بدون تعيين هويت بشناسيم. آگاهي از اين‌که شخص در شرايط خاص يا حالات خاصي است، خود يک روند رهايي است؛ اما آن‌کس که از شرايط خود و از تلاش خود آگاه نيست، تلاش مي‌کند غير از آن چيزي باشد که هست و اين برايش عادتي مي‌شود؛ پس بنابراين به‌خاطر داشته باشيد که ما درنظر داريم به بررسي آن‌چه هست بپردازيم، به مشاهده آن‌چه که حقيقت است و آگاهي از آن، بدون نقطه‌نظرهاي متعصبانه و بدون هيچ‌نوع تعبير و تفسيري. اين نياز به يک ذهن موشکاف خارق‌العاده دارد، به يک قلب انعطاف‌پذير، تا بتواند از آن‌چه هست آگاه شود و آن را دنبال کند؛ زيرا آن‌چه هست از تعقيب بازمي‌ماند، از رفتن به‌دنبال حرکت سريع آن‌چه هست، متوقف مي‌شود. قدرمسلم آن است که «آن‌چه هست» پايدار نيست، حرکت مستمر دارد و اين چيزي است که اگر دقيقاً مشاهده کنيد، خواهيد ديد. براي پي‌گيري آن نياز به ذهني سريع و قلبي انعطاف‌پذير داريد؛ چيزهايي که درصورت پايداربودن ذهن و جذمي‌بودن اعتقاد، داشتن تعصب و تعيين هويت، انسان را از آن‌ها محروم مي‌کنند و ذهن و قلب خشک نمي‌تواند به آساني و چابکي «آن‌چه هست» را تعقيب کند.
كريشنامورتى

نام:   امیدوار دهری
ای-میل:  
23:41 2 اردیبهشت 1387
با درود به همه
کافی است آدم نیم ساعتی وقت بگذارد و توان فکری انسان ایرانی را در جایی که زور نیست سانسور نیست مطالعه کند . دوستان این ما هستیم. خودم هم در این دایره می بینم. دانشهای اقیانوسی به عمق یک سانتیمتری، فاصله های فکری کهکشانی، دگر ستیز، متوهم. با تبختر و افتخار به ادب چند هزار ساله ایرانی. خمینی یک جمله درست گفت
گرچه پذیرش آن درد ناک است:
این ملت همش امام زمانی است.
زمانی که دست همکاری به سوی یکدیگر دراز نمی کنیم ، ته ذهنمان به امام زمانی معتقد هستیم البته نه آنکه ته چاه است. وی مشکل بالا آمدن از چاه را دارد قادر نیست به ماه کمک کند.

نام:  
ای-میل:  
07:05 1 اردیبهشت 1387
خوب. براي اين‌که بتوانيم واقعاً گوش کنيم بايد تمامي تعصب‌ها و قاعده‌سازي‌هاي از پيش انجام شده و فعاليت‌هاي روزانه را رها کنيم. هنگامي انسان در يک حالت گيرندگي ذهن باشد، امور به آساني قابل فهم خواهند بود. شخص، هنگامي گوش مي‌دهد که توجه واقعي‌اش را به چيزي معطوف کرده باشد؛ اما متأسفانه بسياري از ما از پشت ديوار مقاوت گوش مي‌کنيم. ديواري از تعصب‌ها داريم، ديواري از تعصب‌هاي روان‌شناسي و علمي، ديواري از نگراني‌هاي روزمرره، آرزوها و ترس‌ها و با اين تعصب‌ها گوش مي‌کنيم؛ بنابراين درحقيقت ما به سر و صداي خود، به قيل و قال خود گوش مي‌کنيم؛ نه آن چيزي که گفته مي‌شود. کنارگذاشتن تعليمات، تعصب‌ها، تمايلات و مقاومت و رسيدن به چيزي وراي بيان کلامي براي گوش‌دادن به گونه‌اي که ادراک آني داشته باشيم، بسيار دشوار است. اين يکي از معضلات ما است.

اگر در خلال اين بحث چيزي گفته شود که برخلاف شيوه فکري و اعتقادي شما باشد، تنها گوش کنيد؛ مقاومت به‌خرج ندهيد. شايد حق با شما باشد و من اشتباه کنم؛ اما با گوش‌دادن و توجه‌کردن همگي حقيقت را درمي‌يابيم. حقيقت چيزي نيست که کسي آن را به شما بدهد. شما خود بايد آن را کشف کنيد و براي کشف آن بايد ذهن در حالتي باشد که بتواند به‌طور مستقيم آن را درک کند. هرگاه مقاومت، سپر محافظ و حفاظ وجود داشته باشد، ادراک مستقيم عملي نيست. ادراک از راه آگاهي از آن‌چه هست صورت مي‌پذيرد؛ زيرا پي‌بردن دقيق به آن‌چه هست، به واقعيت، به حقيقت، بدون تعبير و تفسير آن، بدون محکوم‌کردن يا موجه ساختن، به‌طور حتم، ابتداي خرد است. تنها هنگامي که، براساس شرطي‌بودن خود و تعصب‌هاي‌مان، به تعبير و تفسير و معني‌کردن مي‌پردازيم، حقيقت را از دست مي‌دهيم. به‌هرحال، چيزي است مانند تحقيق. براي دانستن ماهيت هرچيز نياز به تحقيق داريم و نمي‌توانيم آن را براساس حالات روحي خود ترجمه کنيم. به‌همين‌ترتيب اگر بتوانيم به نگاه‌کردن، مشاهده و گوش‌دادن بپردازيم و از آن‌چه هست آگاه باشيم، مشکل حل مي‌شود و اين همان چيزي است که ما در همه اين بحث‌ها انجام خواهيم داد. من مي‌خواهم به شما گوشزد کنم که آن‌چه هست، چيست و آن را براساس خيالات خود ترجمه نکنم؛ شما هم نبايد آن را براساس زمينه يا آموخته‌هاي خود ترجمه و تعبير کنيد.
كريشنامورتى

نام:  
ای-میل:  
06:54 31 فروردین 1387
و القى في الارض رواسي ان تميد بكم و انهارا و سبلا لعلكم تهتدون (15)

و در زمين كوههايى استوار افكند تا شما را نجنباند و رودها و راهها [قرار داد] تا شما راه خود را پيدا كنيد 15
قرآن٠ سوره النحل آيه ١۵

الله فكر مى كند كوهها به اين دليل بوجود آمده اند كه از لرزش زمين جلوگيرى كنند!

نام:  
ای-میل:  
00:08 29 فروردین 1387
الله الذي رفع السماوات بغير عمد ترونها ثم استوى على العرش و سخر الشمس و القمر كل يجري لاجل مسمى يدبر الامر يفصل الآيات لعلكم بلقاء ربكم توقنون (2)

خدا [همان] كسى است كه آسمانها را بدون ستونهايى كه آنها را ببينيد برافراشت آنگاه بر عرش استيلا يافت و خورشيد و ماه را رام گردانيد هر كدام براى مدتى معين به سير خود ادامه مى‏دهند [خداوند] در كار [آفرينش] تدبير مى‏كند و آيات [خود] را به روشنى بيان مى‏نمايد اميد كه شما به لقاى پروردگارتان يقين حاصل كنيد٢
قرآن٠ سوره الرعد آيه٢

الله بر اين باور است كه آسمان سقفى است بر فراز زمين و ماه و خورشيد در محدوده اين سقف حركت مى كنند و در پاسخ به اين سوال احتمالي كه چرا اين سقف بر سر زمين خراب نمى شود به ابداع ستونهاي نامرئي مى پردازد!

نام:  
ای-میل:  
01:33 27 فروردین 1387
يا ايها النبي حرض المؤمنين على القتال ان يكن منكم عشرون صابرون يغلبوا مائتين و ان يكن منكم مائة يغلبوا الفا من الذين كفروا بانهم قوم لا يفقهون (65)

الآن خفف الله عنكم و علم ان فيكم ضعفا فان يكن منكم مائة صابرة يغلبوا مائتين و ان يكن منكم الف يغلبوا الفين باذن الله و الله مع الصابرين (66)
اى پيامبر مؤمنان را به جهاد برانگيز اگر از [ميان] شما بيست تن شكيبا باشند بر دويست تن چيره مى‏شوند و اگر از شما يكصد تن باشند بر هزار تن از كافران پيروز مى‏گردند چرا كه آنان قومى‏اند كه نمى‏فهمند 65

اكنون خدا بر شما تخفيف داده و معلوم داشت كه در شما ضعفى هست پس اگر از [ميان] شما يكصد تن شكيبا باشند بر دويست تن پيروز گردند و اگر از شما هزار تن باشند به توفيق الهى بر دو هزار تن غلبه كنند و خدا با شكيبايان است 66
قران٠ سوره الانفال آيه هاى ٦۵و ٦٦


الله در فرمان كشتار به پيروانش ازقدرت جنگاورى آنان اطلاعى دردست ندارد و در ايه ٦۵ دچار اشتباه فاحشى مى شود كه در آيه ٦٦ به اصلاح آن مى پردازد٠

نام:  
ای-میل:  
21:48 23 فروردین 1387
و كتبنا عليهم فيها ان النفس بالنفس و العين بالعين و الانف بالانف و الاذن بالاذن و السن بالسن و الجروح قصاص فمن تصدق به فهو كفارة له و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الظالمون (45)
و در [تورات] بر آنان مقرر كرديم كه جان در مقابل جان و چشم در برابر چشم و بينى در برابر بينى و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان مى‏باشد و زخمها [نيز به همان ترتيب] قصاصى دارند و هر كه از آن [قصاص]درگذرد پس آن كفاره [گناهان] او خواهد بود و كسانى كه به موجب آنچه خدا نازل كرده داورى نكرده‏اند آنان خود ستمگرانند .
قرآن٠آيه ٤۵سوره المائده

باز هم فرمان خشونت توسط الله٠ اين آيه به روشنى منشائ جنايات بيشمار آخوندهاست كه به شكل قوانين قصاص درآمده است٠ آخوند چشم درمي آورد چون الله فرموده است٠

نام:   ضیایی
ای-میل:   للل
13:37 21 فروردین 1387
شما همه تان از واقعیات به دور هستید

نام:  
ای-میل:  
19:24 19 فروردین 1387
الذي جعل لكم الارض فراشا و السماء بناء و انزل من السماء ماء فاخرج به من الثمرات رزقا لكم فلا تجعلوا لله اندادا و انتم تعلمون (22)
همان [خدايى] كه زمين را براى شما فرشى [گسترده] و آسمان را بنايى [افراشته] قرار داد و از آسمان آبى فرود آورد و بدان از ميوه‏ها رزقى براى شما بيرون آورد پس براى خدا همتايانى قرار ندهيد در حالى كه خود مى‏دانيد22 . قران٠سوره البقره

نويسنده قران بر اين باور است كه منشائ باران اسمان است و نه دريا٠

نام:  
ای-میل:  
14:44 19 فروردین 1387
چند سايت در باره شناخت واقعي اسلام.براي انسانهايي كه هرگز نميتوانند آگاهي خود را تكامل بدهند اين سايتها مناسب نيستند!.
http://www.derafsh-kaviyani.com/data/
http://www.sh-shafa.com/
http://www.secularismforiran.com

نام:  
ای-میل:  
01:40 18 فروردین 1387
فرد در اسلام، چه راستین و چه غیر آن، بى حقوق و بى حرمت است. زن در اسلام برده است. کودک در اسلام در رده احشام است. عقیده آزاد در اسلام معصیت است و مستوجب عقوبت است. موسیقى فساد است. سکس، بدون جواز و بدون داغ مذهب بر کپل مرتکبینش، گناه کبیره است. این دین مرگ و خون و عبودیت است. راستش همه ادیان همینند، اما بیشتر ادیان را بشریت آزاد اندیش و آزادیخواه در طول صدها سال در قفس کرده است. این یکى را هرگز نگرفتند و مهار نکردند. چرخ مى زند و نکبت مى آفریند

منصور حکمت

نام:  
ای-میل:  
14:24 16 فروردین 1387
http://bibleprobe.com/muhammad.htm
سلام اين كتاب از يك نويسنده امريكايي است كه سالها در مورد محمد عرب و دين اسلام تحقيق كرد و به كشورهاي اسلامي براي تحقيق و گفتگو با رهبران مذهبي سفر كرد.كتاب به زبان انگليسي است.كتاب يك اثر تحقيقاتي است وبسياري حقيقتها را مطرح ميكند

نام:  
ای-میل:  
09:46 15 فروردین 1387
و اقتلوهم حيث ثقفتموهم و اخرجوهم من حيث اخرجوكم و الفتنة اشد من القتل و لا تقاتلوهم عند المسجد الحرام حتى يقاتلوكم فيه فان قاتلوكم فاقتلوهم كذلك جزاء الكافرين (191)

و هر كجا بر ايشان دست‏يافتيد آنان را بكشيد و همان گونه كه شما را بيرون راندند آنان را بيرون برانيد [چرا كه] فتنه [=شرك] از قتل بدتر است [با اين همه] در كنار مسجد الحرام با آنان جنگ مكنيد مگر آنكه با شما در آن جا به جنگ درآيند پس اگر با شما جنگيدند آنان را بكشيد كه كيفر كافران چنين است 191

قران٠ سوره البقره

نام:  
ای-میل:  
09:44 14 فروردین 1387
انما جزاء الذين يحاربون الله و رسوله و يسعون في الارض فسادا ان يقتلوا او يصلبوا او تقطع ايديهم و ارجلهم من خلاف او ينفوا من الارض ذلك لهم خزي في الدنيا و لهم في الآخرة عذاب عظيم (33)
سزاى كسانى كه با [دوستداران] خدا و پيامبر او مى‏جنگند و در زمين به فساد مى‏كوشند جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته گردند يا دست و پايشان در خلاف جهت‏يكديگر بريده شود يا از آن سرزمين تبعيد گردند اين رسوايى آنان در دنياست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت
از سوره المايده
جناياتي كه در كشور ما و ساير كشورها به دست ترروريست ها ي
مسلمان صورت گرفته و ميگيرد ايا اپشخور ديگري جز قران دارد٠ اي دوستاني كه هنوز فكر ميكنيد اخوندها مسلمان نيستند ايا اخوندها چيز ديگري جز فرمان بالا اجرا ميكنند؟ ايا ايه اي به اين صراحت نياز به تفسير دارد؟

نام:  
ای-میل:  
18:14 12 فروردین 1387

فيلم هلندي در مورد اسلام باعث ترس و نگراني دولتمردان وسياستمداران اروپايي شده است از اينكه متعصبان اسلامي با بمب به جان مردم بيگناه بيافتند. اين ايدولوژي ١٤٠٠سال است كه با ترس و وحشت مردم وكشتارهاي بسيار توانست به حيات خود ادامه دهد.حكومت اسلامي در ايران حكومت طالبانها از اولين لحظه بدست گرفتن قدرت چوبه هاي دار و كشتار انسانها را راه انداختند.

زيرا كه حيات اين ايدولوژي مطلقا با ترس و وحشت انسانها و
از طرفي ناآگاهي آنها از حقيقت ارتباط دارد. انسانها در اين كشورها اسلامي يا بشدت شرطي شده اند يا شديدا از جان خود بيمناك هستند. حكومتهاي اسلامي با كشتارها يا قطع كردن اندام انسانها در معابر عمومي ترس و وحشت را همگاني تا بدينگونه حيات اين ايدولورژي ضد هستي را تداوم بخشند

نام:   کوروش از تهران
ای-میل:  
17:24 10 فروردین 1387
پنج وزير امور خارجه سابق آمريکا از رييس جمهوری آينده اين کشور خواستند بدون پيش شرط با ايران وارد مذاکره شود.
پس از اینکه معلوم شد رژیم جمهوری اسلامی دارد " بمب اتمی " میسازد و بعد از آن که اثبات شد که رژیم جمهوری اسلامی در ترورها و بمب گذاری های عراق ، افغانستان ، لبنان و فلسطین دست دارد و پس از آنکه مردم ایران ،انتخابات اخیر رژیم را تحریم کردند و به رژیم جمهوری اسلامی " نه " گفتند ، این تصمیم که باید رئیس جمهور آینده آمریکا( یعنی یک سال دیگر) با مقامات جنایتکار رژیم آخوندی " بدون یش شرط " مذاکره کنند ، آب سردی بر روی مردم ایران ریخت و معلوم شد اعمال تروریستی رژیم جمهوری اسلامی و جنایات ضد بشری این رژیم اصلا برای مقامات آمریکا مهم نیست و آمریکائی ها از راه اندازی این حرفها ( رژیم جمهوری اسلامی حقوق بشر را رعایت نمی کند و رژیم جمهوری اسلامی تروریست است و رژیم جمهوری اسلامی می خواهد بمب اتمی بسازد ) می خواهند برای آمریکا راهی باز شود تا آنها در زمینه های " نفت و گاز و تجارت و صنعت " با رژیم جمهوری اسلامی قراردادهائی ببندند.
پس تمام این حرفها و جار و جنجالها باد هوا بوده و آکریکائی که خودش این رژیم جنایتکار را بر سر حکومت آورده ، همچنان ار آن مراقبت خواهد کرد تا تمامی منابع انسانی و زیر زمینی (معادن) و فسیلی ( نفت و گاز) ایران نابود شود و به یغما رود.
و اینگونه پرونده مبارزه آمریکا با رژیم جمهوری اسلامی که حقوق بشر را رعایت نمی کرد و تروریست بود و 4000 نظامی آمریکا را در عراق کشت ، بسته شد تا " تجارت " آمریکا با رژیم جمهوری اسلامی مجددا شروع شود.
شایان ذکر است که در 8 سال ریاست جمهوری رفسنجانی ، آمریکا در صادرات انواع و اقسام کالاها به ایران ، در رده نخست قرار داشت و شریک اول تجاری ایران در آن دوران محسوب میشد . شاید آمریکا خواب بازگشت دوران رفسنجانی را میبیند !!

نام:  
ای-میل:  
17:22 10 فروردین 1387
Persian Ebook

http://www.farsiebook.com/bookdir/1_8_tarikh.htm

نام:  
ای-میل:  
05:29 1 فروردین 1387
محروم نمودنند مردم راازفهمیدن معنی شیعه یکی شیعه و پیرو بت طاغوت وجاهلیت ومانده از کذشته وشرارت شیطان وجهل فریب دروغ اغفال ونا اکاه نکهداشتن یعنی سانسور پیغامهای امر حقتعالی اینجانب است نسبت به مردم و خیانت بخلق الله است مثل بعضی از حاکمان جور قالب شده به این مردم


ودیکری شیعه وپیرو حضرت ابراهیم این زمان المهدی موعودواصلاحات امر حق تعالی صحیفها نامها وقران این زمان وکتاب الله دین حق لله وراه دین مبین اسلام خالص است

نام:  
ای-میل:  
09:54 23 اسفند 1386
شیادان حاکم بر رادیو وتلوزیون برنا مه مخرب طر ح .نوشته اند ومثل شیا دان با فریب ودروغ بعنوان استخدام شو نده می ایند بمکانهای کار مردم ودر کامپیوتر اشخاص نسب می کنند وهم مانع فرستادن ایمیلها می شوند هم نوشتهای مردم را خراب وغیر قابل استفاده وویروسی می کنند هم استراق سمع کامپوتری می کنند انها پیروان شیطانها هستند نه پیروان امر حق واسلا م انها شیادانی هستند که هیچ انسانیتی ندارند ودشمنان مردم ایران واسلام قران هستندو کارهایشان بادروغ واقفال وفریب است

نام:   AMIR
ای-میل:   AMERJAM73@YAHOO.COM
23:44 9 اسفند 1386
BE NAM KHODAVAND
KHASTAR MAGHALAT SHOMA BE SORAT E-MAIL HASTAM
AMERJAM732YAHOO.COM
BA TASHAKOR

نام:   Kpars
ای-میل:   kpars2@yahoo.com
09:50 29 بهمن 1386
جذابترین بازی آنلاین erepublik (نبردی میان ایرانیان و عالم)
این یک بازی آنلاین می باشد که شما به عنوان شهروند هر کشوری وارد بازی می شوید(مثلا ایران) و بعد شما دنبال کار می گردید و کار گیر می آورید همچنین می توانید وارد حزب شوید و در نهایت رییس جمهور.(به شما پیشنهاد می کنم وارد حزب ایران ما Our Iran Party شوید یک حزب میهن دوست)
از طرفی وارد ارتش می شوید و هر روز تمرین نظامی انجام می دهید و در بروز جنگ به یاری هموطنانتان می شتابید.
تنها راه وارد شدن به این بازی دریافت دعوتنامه از بازیکنان سایت می باشد.البته اگر به خود سایت درخواست عضویت بدهید شاید یک ماه بعد عضو شوید
اگر شما نیز خواهان این بازی هستید ایمیلتان را قرار دهید تا برایتان دعوتنامه را بفرستم.وطن به شما نیاز دارد.
تا 15 روز آینده جنگ ها شروع می شود پس از همین حالا پول در بیاورید و اسلحه برای خودتان بخرید.

از نظر اقتصادی هم با دنیای واقعی خیلی شباهت داریم اوضاع اقتصادی به زبانی قمر در عقرب است.

ولی به هر حال کلید جنگ جهانی تا 15 روز دیگه زده می شود و ایران نیاز به جمعیت دارد.

این هم خود سایت اگر خواهان عضویت و می خواهید به ما کمک کنید ایمیلتان را قرار داده تا برایتان دعوتنامه بازی را بفرستم.
kpars2@yahoo.com
www.erepublik.com


نام:   بلوچ
ای-میل:  
09:45 29 بهمن 1386
پرسشی از سیاسیون و سازمانمهای ایرانی دارم و آن اینکه چرا نسبت به اخبا ر بلوچستان بی تفاوت هستند. آیا واقعا نمی دانید که در بلوچستان یک نسل کشی به معنای واقعی کلمه در جریان است. رژیم جمهوری اسلامی اقلیت شیعه زابلی یا سیستانی متعصب را تا به دندان مسلح کرده است و به جان اکثریت بلوچ افتاده اند. بلوچها هیچگاه با رژیم نبوده اند چون ولایت فقیه را قبول ندارند. درست است که همه جای ایران ستم و زور هست ولی در بلوچستان 10 برابر است و یک سیستم آپارتاید ضد بلوچی وجود دارد که شما فقط به جرم بلوج بودن مورد تبعیض قرار می گیرید. هر روز دهها جوان بلوچ اعدام می شوند. حتما شنیده اید که یعقوب مهرنهاد که یک سازمان جوانان با اجازه خود دولت درست کرده بو امروز و فردا ممکن است اعدام شود. از وکیل و وکالت هم خبری نیست. اگر به شیرین عبادی یا ناصر زرافشان دسترسی دارید از آنها بخواهید که وکالت مهرنهاد را بدست بگیرند و کلمه ای در باره بلوچستان بگویند.
به سایتهای باوچی هم نگاهی بیاندازید مثل:
www.radiobalochi.org
www.balochpeople.org
www.pahra.blogsky.com
ضمنا عفو بین الملل اعلامیه ای در باره بلوچستان اخیرا انتشار داده بود که خبرگزاریهای فارسی زبان حتی به آن اشاره ای نکردند. چرا؟

نام:   iran
ای-میل:  
01:45
ميدانيم كه بنيانگذار اسلام كاملا بيسواد بود اما توانايي بسيار در گرفتن آنچه در اديان ديگر بود و وارد كردن آن در اسلام بود٠ بسياري مسايل چون گوشت خوك ختنه كردن پسران گوشت شتر وووو بسياري ديگر را شما ميتوانيد در تورات و انجيل پيدا كنيد٠ شما ميبينيد كه وقتي قران ميخوانند آهسته سر خود را تكان ميدهند شما اين كار را در يهوديان ميبينيد اما نمازرا از چه كساني گرفت ودر اسلام وارد كرد? فيلم را بينيد
http://video.google.com/videoplay?docid=4830071786784107007&q=siavash+avesta+site%3Avideo.google.com&total=156&start=70&num=10&so=0&type=search&plindex=3

نام:  
ای-میل:  
09:33
سلام در اينجا ميتوان تعدادي از اثار صادق هدايت را دانلود كرد٠ هدايت با اثارش به مبارزه با عقب ماندگي فكري و ديوان با عمامه وبدون عمامه برخاسته بود.
http://look-jaguar.blogfa.com/cat-23.aspx

نام:   ARASH
ای-میل:  
06:33
هفته نامه اکونومیست(چاپ انگليس) درشماره اخير خود ضمن تعريف و تمجيد فراوان از رژيم جنايتکارآخوندي ، به نوعي مذاکره را تنها!!! و مفيدترين !!! راه براي مقابله!!! با رژيم جنايتکارآخوندي ، تبليغ ميکند!!اكونوميست هم مثل اينكه دلار را از آخوندها گرفته تا اون هم مثل «حاج آقا بي بي سي » ،از رژيم ملايان حمايت كند!! وقتي رژيم آخوندي ميگويد ( عملا نشان داده) كه مي خواهد بمب اتم توليد كند ديگه چه مذاكره اي باقي ميماند؟! آنهم رژيم جنايتکاري که 18 سال مخفيانه بدنبال توليد بمب اتمي بوده است. حيف اين پولهاي بيت المال که توسط دلالان آخوندها ، براي چاپ «« رپرتاژ آگهي »» به جيب " ...فردا" ، " حاج آقا بي بي سي "و... و اكونوميست ريخته ميشود.

نام:   ARASH
ای-میل:  
00:13
سخنان خمینی ، پيش از ربودن انقلاب
درسخنرانی پاریس ۱۲ آبان ۱۳۵۷
اینها برای تحمیل قدرت خودشان تشبث می کنند به یک عده چماغ بدست. زیر سایه چماغها میخواهند زندگی کنند. ما حکومتی را میخواهیم که برای اینکه یکدسته میگویند مرگ بر فلان کس آنها را نکشند.
درمصاحبه با رویتر ۴ آبان ۱۳۵۷
حکومت اسلامی ما اساس کار خود را بر بحث و مبارزه با هر نوع سانسور میگذارد.
درمصاحبه با سازمان عفو بین الملل ۱۹ آبان ۱۳۵۷:
در حکومت اسلامی همه افراد دارای آزادی کامل در هر گونه عقیده ای خواهند بود.
درآبان ۱۳۵۷
مقامات روحانی شیعه قصد ندارند خودشان در ایران حکومت کنند. در ایران اسلامی علما خودشان حکوت نخواهند کرد و فقط ناظر و هادی امور خواهند بود. حکوت مملکت در همه مراتب خود تحت نظارت و ارزیابی و انتقاد عمومی خواهد بود.
درسخنرانی پاریس ۲۰ مهر ۱۳۵۷
در حکومت اسلامی از درآمد نفت روزی ۷۸ تومان (مطابق ۱۰ دلار در سال ۵۷) به هر ایرانی تعلق میگیرد. آب و برق هم برای همه مجانی است.
درسخنرانی پاریس ۲۰ مهر ۱۳۵۷
دانشگاه تعطیل است، نمیگذارند کار کنند، میریزند توی دانشگاه و زن و مردش را میزنند، یا زخمی میکنند یا میگیرند و میبرند و در حبسها دانشجویان را کتک میزنند و میکشند.

نام:   عبود)
ای-میل:  
01:32
باسخ به حوا ---از انهايي سوال كن كه ما را بدنيا آوردند !!!

نام:   عبود
ای-میل:   zedejang5@yahoo.com
09:51
۱ بهمن - مومیا ابوجمال از خاطره‌ها فراموش نخواهد شد

۲۶ سال است که "مومیا ابوجمال"، مبارز سیاهپوست و یکی از رهبران حزب "پلنگ‌های سیاه"، در زندان به سر می‌برد. زندانی که "مومیا" را از دنیای زنده انسان‌هایی، که رهایی آن‌ها تنها هدف زندگی اوست، جدا کرده، نه زندان که "راهروی مرگ" است. "مومیا" ۲۵ سال از این ۲۶ سال را در "راهروی مرگ" و در تنهایی به انتظار اجرای حکم مرگ خود، نشسته است. او سال‌ها در مقابل زندانبانان، که با رفتاری خشن، نژادپرستانه و تحقیرآمیز می‌خواستند او را درهم شکنند، مقاومت کرده و تا کنون شش کتاب و صد ها مقاله پیرامون افشای چهره واقعی مناسبات ظالمانه سرمایه داری به چاپ رسانده است. او یکی از مخالفان سرسخت سیاست های جنگ طلبانه دولت آمریکا است

یکی از شب‌های تابستان سال ۱٩۸۱ ، مومیا ، با یک توطئه از پیش طرح شده، به جرم ساختگی قتل یک مامور پلیس در ایالت پنسیلوانیای آمریکا، به چنگ جنایتکارانی افتاد که سال‌ها بود در صدد انتقامی خونین از این فریادگر مبارز و خستگی‌ناپذیر حقوق کارگران و زحمتکشان، به ویژه ستم‌دیدگان رنگین پوست آمریکا، بودند. طی یک محاکمه نمایشی و سراپا دروغ، ماشین سرکوب سرمایه‌داران، "مومیا" را مجرم شناخته و به مرگ محکوم کرد. از آن زمان تا کنون، کارزاری گسترده و جهانی، برای نجات جان "مومیا" به راه افتاد. از جمله به ابتکار فعالین کارگری در پاریس، یکی از خیابان های این شهر به اسم او نامگذاری شد. بالاخره تلاش‌های خستگی‌ناپذیر فعالین "کارزار دفاع از مومیا" در سال ۲٠٠۱ به ثمرنشست و دادگاه فدرال آمریکا، تقاضای تجدید نظر "مومیا" را پذیرفت.

آخرین نشست دادگاه تجدید نظر "مومیا" در ماه اردیبهشت امسال برپا شد، و تاریخ اعلام رای نهائی خود را اوایل ماه بهمن تعیین کرد. در روزهای آتی، سرنوشت "مومیا ابو جمال" روشن خواهد شد. اما همه می‌دانند که اتهام قتل یک مامور نژادپرست پلیس، ساختگی و دروغ است. اتهام واقعی "مومیا"، افشای چهره کریه نظم سرمایه و امپریالیسم آمریکاست. مدافعان نظم ظالمانه حاکم، دشمنان واقعی خود را هرگز فراموش نکرده و از هر فرصتی برای انتقام و خاموش ساختن آنان استفاده می‌کنند. اما رای تجدید نظر دادگاه سرمایه‌داران هر چه که باشد، آن‌ها نمی‌توانند صدای "مومیا" را خاموش سازند. (منبع فدائيان اقليت)



نام:   ali
ای-میل:  
13:25
بوش پدر حدود دو روز پیش ـ احتمالا برای آخرین بارـ برای ادای احترام به فرقه مرگ ـ انجمن جمجمه استخوان ـ به دانشگاه ییل رفت. منبع : اخبار آی ان ان.

نام:   ali
ای-میل:  
14:47
سخنان و افشاگریهای(هر چند اندک اما) مهم کندی در مورد نقش "انجمن های مخفی":

http://www.youtube.com/watch?v=jBF5DbPbg_A&feature=related

نام:   BIDIN
ای-میل:  
07:25
با سلام من اين مطلب را در ارتباط با سخنان خطيب نماز جمعه مشهد براى پيك ايران فرستادم ولى منعكس نكردند.
دين پليد و اهريمني اسلام و مذهب جانى پرور شيعه از مروجان و بانيان عمده فحشاو فساد هستند. سرداران صدر اسلام شمشير بدست تا انجا كه توانستند در كشورگشائى هايشان مردان را سر بريدند; به زنان تجاوز كردند و كودكان را به بردگى گرفتند. اين ميراث اكنون به اخلافشان اخوندهاي جاني و فاحشه پرور رسيده است.

نام:   ali
ای-میل:  
15:36
"در رد اتهامات و گزافه گوییهای علیرضا نوری زاده.."

۱۹ نوامبر ۲۰۰۷ توسط آقای منصور بیات زاده

http://www.ois-iran.com/start.html

گوشه ای از چهره واقعی نوری زاده ـ با دقت ببینید و پخش کنید:

http://www.youtube.com/watch?v=xIj84M3q05I

نوری زاده ـ نوری علاء ـ و میبدی ـ سه ثنا گو و مدیحه سرا و فدایی و جان نثار و چاکران درگاه و غلامان بارگاه "پرزیدنت بوش" و مداحان باد به گردن همه "شاهکارهایش" در عراق و افغانستان و جاهای دیگر.

نام:   حوا
ای-میل:  
19:17
می شه کسی اینجا به من جواب بده ؟
ما برای چی به این دنیا اومدیم؟

نام:   ali
ای-میل:  
09:21
افسانه کشورهای توسعه نیافته( "غیر قابل توسعه"!!! ) ـ مایکل پرنتی:

http://www.youtube.com/watch?v=5eKMspN-7Co


نام:   ali
ای-میل:  
22:18
سایت گویا را تحریم کنید. این سایت در نهایت رذالت و بیشرمی چندیست که برای سازمان سیا آگهی گذاشته است ـ در بالای ستون چپ در گویا نیوز! توجیه ابلهانه سر دبیر این سایت هم فقط بدرد آدمهای کودن عاری از وجدان که کاپیتالیسم را خدا می پندارند می خورد!

نام:   ali
ای-میل:  
14:24
دیک چینی و برنارد لوییس در ته منجلاب ضد اخلاقی و ضد بشری.حتی فرید زکریا ـ شاگرد سابق ساموئل هانتینگتون دیوانه ـ و سردبیر نیوزویک بین المللی ـ دیگر بدجوری دادش از دیوانگی و بلاهت و دنائت امثال دیک چینی و لوییس به هوا رفته!

ضمنا نگاه کنید به اسکیزوفرنی لوییس در پیشگویی بس ابلهانه ای که برای سال ۲۰۰۶ انجام داده بود ـ گفته بود که احمدی نژاد در ۲۲ اگوست ۲۰۰۶ دنیا را نابود خواهد کرد...!!!!

به پست دوشنبه ۲۲ اکتبر ۲۰۰۷ توسط هوان کل در لینک زیر مراجعه کنید.

The war rollout keeps rolling along...a

http://icga.blogspot.com/2007/10/war-rollout-keeps-rolling-along.html

نام:   hawraman
ای-میل:   ziyarr2007@yahoo.com
20:53
ازيزان سلام مااكركمى باروشنطرى سوحبت كنيم روشنكرى جيزىاسكت كة نمى تونى بخريش ولى درداخل خودت ونيكاهى از جيزهاى طبيعت كنيد ميتونى بدستش بيارى جيزى كة بة جنك وبة بول دست نمياد

نام:   haghyghat
ای-میل:  
19:17
ba salam o arze khaste nabashyd. ba in ke az modatha pish az khanandegane matalebe por bare in site boode va taghaza kardeam dar soorate emkan mara dar fehreste webloghaye mondarej dar in sit gharar bedahyd vali az kam saadaty hanooz movafagh nashodeam pasokhe mosbat daryaft konam. va shayad ham nemidanam ke che maraheli bayad tey konam. be har hal agar barayetan maghdoor ast va layegh midanyd webloge mara ham dar fehreste weblogha gharar dahyd. va agar emkan nadarad baz ham az eradate man be shoma roshangarane aziz zarey kaste nakhahad shod. lotfan be webloge man ham sary bezanid va ba nazarate por bar va geranbahaye khod mara rahnamaee farmaeed. dar panahe hagh bashyd. ya hagh adrese weblog: faryaade-gharnha.blogfa.com
adrese mail: marashbluegreen@yahoo.com
dar amaane khoda bashyd. ya hagh

نام:   ali
ای-میل:  
09:13
Mesl-e baghiyeh kanizaan-e boosh, in yeki ham lavaazem yadakish hich ragham gir nemiyaad - omran too hich esghaati-forooshi ham hattaa!In hamaanist keh gofteh "az hameh Iraani-haa mottenaferam"!

Ghabl az didan-e aks - kaffaareh bedahid!a

http://www.commondreams.org/images2007/1002-09a.jpg

Zemnan beh salib-e marbooteh ham tavvajoh shavad!a

http://www.commondreams.org/archive/2007/10/02/4272/


نام:   ali
ای-میل:  
08:45
واقعا نوری زاده اين چرت و پرتهای شاخدار از کجا در می آورد؟!

"بوش در زمان دیدار المالکی از واشنگتن در دو سه روزی که با نخست وزیر عراق به گپ و گفتگو مشغول بود خیلی از او خوشش آمد. در واقع صداقت المالکی و سادگیش بوش را جذب کرد به گونه‌ای که از آن تاریخ هر یکشنبه از طریق ویدئو تلفن ساعتی با او صحبت می‌کند و بسیار اوقات این گفتگوها از حوزۀ سیاست به حوزه خداشناسی و عرفان کشیده می‌شود‌. المالکی نیز ضمن ستایش بوش او را انسانی صادق و آزاد اندیش می‌داند. با این همه بوش از کندی کارها در عراق عصبانی است. و دو هفته پیش به المالکی گفته بود حضرت، اگر تیغت نمی‌برد یا کابینه‌ات را تغییر بده یا کنار برو چون من نمی‌توانم جان بچه‌‌های آمریکا را فدای تردیدهای شما بکنم." از تفسیرهای سیاسی !! دکتر علیرضا نوری‌زاده !

http://www.asgharagha.com/archives/001695.php#more

نام:   ali
ای-میل:  
08:29
اين هم يک مورد از جناب نوری زاده بدون نقاب "خانه پدری" و کذا :

http://www.youtube.com/watch?v=xIj84M3q05I

موارد ديگر بدون نقاب هم بالاخره روشن خواهند شد.

نام:   تینا
ای-میل:  
11:23
اگر دوستان روشنگری برایم بگو یندکه این اقای علی میر فطروس که از حکومت پهلوی تمجید میکند همان نویسنده ایست که کتابهای تاریخی مثل منصور حلاج و....رانوشته است؟ با تشکر

نام:   HASAN
ای-میل:   NGSHGH@YAHOO.COM
18:47
انسان مدرن و انسان حیوان . پیشاپیش این نوشته را تقدیم به انسانهائی مکنم که زمان و مکان را درنوردیده وپردهای جبر دریده ,به فراسوی تکامل زیبائی قدم نهادند هر چند نفوس اندک آنها , رنج وعذاب آنان را دوچندان میکند گوئی که بار عظیم تراژدی وجهالت بشریت کنونی بر دوشهای نحیف ,آما مصمم آنان سنگینی مکند... وارد شدن به این حیطه پیچیده هر چند برایم سخت است اما بنظرم شکافتن آن هر چند گذرا ,در حد توان خود ضرورت دارد. با اینکه تاکنون در این باب بحث یا نوشته ای را مشاهده نکردم تا زمینه کافی داشته باشم اما احساس مکنم در این باره میشود آنرا بقدر کافی ,استدلال و باز کرد. انسان مدرن را میتوان بنوعی در اتباط تنکاتنگ با محیط عینی ودر بستر آن بهتر توضیح داد. چرا که محیط و انسان سازنده هم هستند.تاثیر متقابل بر همدیگر دارند. در این بین اولویت با کدام یکی است نه تنها تشخیص آن دشوار است بلکه خود این بحث دیگری را می طلبد. اینجا صرفا قصد من نمودهای انسان مدرن را به تصویر کشیدن است.در کتابهای درسی یاد گرفتیم که انسان برآمده از حیوان است ,انسان حیوان ناطق است و انسان قدرت اندیشیدن دارد که حیوان فاقد آن است وگردانده حیوان غریزه اوست ,انسان توانایی کنترل رفتار غریزی و ضد اجتماعی دارد .تغییر پذیر و رشد کننده است و از این قبیل .اما معیارهای کنونی برای یک انسان مدرن بودن کدامند؟ ارزش گذاریها چگونه تعیین میشوند؟ آدمها خودشان نسبت به همدیگر ملاک هستند یا اینکه جامعه و قوانین حاکم بر آن ملاک هستند از طرفی هر جامعه ای دارای تعریف خاص خودش میباشد. بنظرم نگاه عموم بشری میتواند در نتیجه گیری بهتر مفید باشد. اینکه حیوان وانسان در بسیاری موارد نکات مشترکی دارند امری بدیعی است اما مسئله بر سر ماهیت این رفتارهاست.چنانچه مرزها چنان درهم ریخته که ,بکرات حتی در سطح آکادمیک هم شنیده میشود که بیچاره حیوان در مقایسه با آدم ,بغایت ناعادلانه مورد قضاوت قرار گرفته.البته این نوع طرز فکر دلایل زیادی دارد. چرا که رفتار غریزی حیوان مرز و محدوده ای دارد درحالی که چنین مرز و محدوده ای برای آدمی متصور نیست و در تمایلات پایان ناپذیر خویش غرق گشته است. و براستی وقتی به پیرامون خویش می نگرید می بینید وقایع و اتفاقاتی روی میدهد که هزاران سال پیش روی داده تنها ابزارها عوض شده اند و آدم مات و مبهوت شاهد چه درنده خوئیها که نیست. اعمالی که بشر نسبت به هم و به محیط خود روا میدارد در توان حیوان نمی توان یافت. دقیقا همین رفتار ضرورت ارایه تصویر هر چند کوچک اما روشن را ایجاب می کند در اینجا منظور از انسان مدرن تعریف رایج آن نیست که مثلا هرکسی به جای قلم و کاغذ از کامپیوتر استفاده میکند پس این فرد در جایگاه انسان مدرن قرار میگیرد. در اینجا بحث صرفا بر سر انسانی است که بدون در نظر داشت عامل محیط یعنی مکان و زمان توانسته است از عادتها و رفتارهای واکنشی خلاص شده باشد و قوه کنترل را بر این رفتارها حک کرده باشد .بعبارت دیگر رفتارها و واکنشها بر اساس شعور و هدفمندانه باشد از انسان غریزی به انسان سازنده تبدیل شده باشد.کیفیت و بار انسانی هدف این تکامل باشد و سئوال اینست , براستی انسان قادر می باشد خود را به قله رفیع برساند یا اینکه زندانی جبر زمان شده و تکامل خویش را تسلیم آن خواهد کرد ,نگاهی به پیرامون خود ,چنین هم امیدوار کنننده نیست هنوز شعله جنگهای طبقاتی,مذهبی,نژادی وانباشت هر چه بیشتر سرمایه , در بخش اعظم کره زمین جریان دارد .انسانها نفرت را جایگزین تفاهم کردند . دارا ها با بی تفاوتی نظاره گر جان دادن غم انگیز گرسنگان همنوع خود هستند .بسان جنگل ضعیفان طعمه قدرتمندان درنده خوی میشوند, حقیت قربانی امیال پست و سیری ناپذیر گشته و عده ای هنوز هم مصرا در اثبات خود ونژاد خود هستند. در این میان کره زمین برای عده ای شیاد که مدعی مدرن بودن هم هستند صحفه شطرنج شده واینها هم بازیگران ان اینکه بشر چه فجایعی نسبت به خود و محیط خود مرتکب شده و میشود روشنتر از آن است که مجددا به آن اشاره شود.تنها کافیست با تاکید گفته شود,در ادامه حماقت پایان ناپذیر ,انهدام تمامی کره زمین ومتعلقات آن را میتوان تجسم نمود.در تمامی فجایع ,بشریت بار این مسئولیت را بدوش می کشد چرا که ...مظلوم واقع شده دیروز ,خود با تسلط بر قدرت اهرمهای آن تبدیل به هیولای وحشتناکی میشود و این نشاندهنده ناکارآمد بودن سیستم حاکم عیان میسازد. ... ادامه دارد

نام:   ali
ای-میل:  
09:42
درود فراوان بر تو ای "گرد آفريد" ـ بر روان روشن و سبز و کاونده ات... کارستانی آغازيده ای...پاينده و پيروز باشی پهلوان ...

به نظر من لباس و ظاهر را هر چه به خود آن زمان نزيکتر کنيد ـ بهتر است...و مخصوصا از هر رفتن زيادی به سمت شمايلها و تفسيرهای رايج در محصولات هاليوودی و باليوودی به شدت بپرهيزيد...من فکر می کنم که نقال نگهبان و مبين با وفا و استوار ريشه هاست و نيز پلی محکم ميان آنها و حال و آينده.... درود.

ببينيد :

به نام خداوند جان و خرد

همه رخش انديشه را زين کنيم جهان را به شهنامه آذين کنيم

هر آنکس که شهنامه ـ خوانی کند چه مرد و چه زن ـ "پهلوانی" کند


http://www.jadidmedia.com/index.php?option=com_content&Itemid=102&task=view&id=251

لينک بالا از يک "پيک هفته" بسيار خوب ديگر گرفته شده:

شماره ۹۴ ـ ۳۰ خرداد ۸۶

www.peiknet.com

جناب آرزو ـ کمتر مزاح بفرماييد لطفا ! گويی آينه معوجی که پيش روی خود قرار داده ايد ـ کار قياس به نفس را در شما به مراحل بحرانی کشانده... رک بگويم ـ بيربط گويی هم آخر حدی دارد عزيزم.قدری فکر و انديشه و انصاف کن قبل از گشودن دهان ...کلمات در هم را بيرون نريز و مپران . مثل آب خنک و زلال چشمه ـ سرودهای انديشه و خرد را جاری کن. " کم گوی و گزيده گوی چون در" . سکوت بجا را دوست و استاد بردبار و پر بار خود بدان...

من تقريبا مطمئنم که شما گفتگو های زير را حتی يکبار هم بطور کامل نخوانده ايد ـ و آنقدری را هم که سرسری و شايد هفت ـ جمله ـ درـميان خوانده ايد ـ با فقر مهيب دقت همراه بوده است. با اينهمه عين آب خوردن به خود "جرات" می دهيد که با همين مختصر فهم به قضاوتهای غليظ و آبدار آنچنانی بنيشينيد. شما هر از چند گاه به اين سايت تشريف می آوريد و چند فحشنامه و شعار نامه به سبک نشريه "مجاهد" و امثال آن تق و تق تايپ می کنيد!البته خوب است که می نويسيد و اميدوارم ادامه دهيد.همه اينها بسيار آموزنده اند. من البته نمونه تيپ و کاراکتر و حرفهای مثل مال شما را زياد ديده و شنيد ه ام و با اينکه مرور مطالب شما برايم بسيار کسالت آور و تکراريست ـ آنها را مرور می کنم چون با وجود حد بالای منفی و بيهودگی در آنها ـ باز هم می توان چيزهای جديدی آموخت يا در ياد زنده تر نگهداشت....

در اين ميان اما من فکر می کنم که يک پيشنهاد خوب برای شما دارم: به مطالعه با دقت و بی غل و غش "پيک هفته" های پيک نت بپردازيد. آرشيو آن هم موجود است.

آخر اينکه ـ شما به جای هزينه کردن "تاسف" خود برای فوروم روشنگری و اين چيزها ـ بهتر است اين انرژی را فعلا صرف خودتان بکنيد.

ضمنا يک نکته عجيب و در عين حال بسيار خنده دار آن است که گويی شما و يکی دو نفر ديگر ترجيح می دهيد که در اين فوروم کسی پر نزند و سکوتی سنگين را در آن را ترجيح می دهيد. آخر بيشتر اوقات در اين فوروم خبری نيست و پرنده هم پر نمی زند. وقتی هم که من گاهی مطلبی اينجا می آورم ـ سر و صدای ايشان بلند می شود که "آی ـ وا مصيبتا ! می خواهند اين سايت را ببرند ـ منحرف کنندـ....." و فرمايشاتی از اين قبيل. بيربط ولی کميک ! و تازه برای روشنگری اشک تمساح هم ريخته و حتی غر می زنند و تقاضای سانسور و حذف هم می کنند ! ! ! چپ و راست هم خط و ربط و شرح وظيفه برای اين فوروم تعيين می کنند.خيلی خنده دار است که تازه کلی ادعای ترقی و دمکراسی و آزادی هم دارند. جل الخالق !

حتی چندی پيش ـ همين پايين ـ يکنفر تلويحا فتوا داد که اين فوروم جای صحبت کردن و مطرح کردن گروه ها يا جريانهای " حاشيه ای " نيست ـ بحث در مورد "حاشيه ای ها" "بی ارزش" است ـ و گويا نبايد چيزی در اينجا "به سود مطرح کردن " "حاشيه ای ها" و "رو به موت ها" تمام شود . مدتها بود که به هيچ گفته ای اينقدر نخنديده بودم. معلوم نيست که اگر اينقدر ايشان می فهمند و تيزند و "متاسفند" و "نگرانند" و چه و چه ـ پس چرا خودشان اينجا هيچ کاری جز غر زدن بچگانه نمی کنند و اين فوروم را مرده و ساکت می خواهند.البته فقط يک چيز برای اينها قابل تحمل است ـ و آن اينکه همه مثل ايشان فکر کنند و بگويند !


نام:   آرزو
ای-میل:  
01:28
سلام به همگی دوستان
من پس ازمدتی طولانی به این فوروم واردشدم و.....
ومتاسفانه آنچه راکه دیدم شرم دارم به زبان بیاورم .
اما وظیفه ای به عهده دارم وناچارا باید مطالبی راعرض کنم خصوصا ( آقایاخانمهای علی و... توجه شان را به نحوه نگارش جلب میکنم خصوصانه " خصوصن " ) اقایان یاخانم های علی وندارد وبقیه .
گویااینجارا بامکانهای دیگری عوضی گرفته وضمن ابرازافاضات ازتوهین به یکدیگر وحرمت شکنی هیچ کم نمیگذارند . نکته جالب اینکه آنچه که ازمطالب این افراد میشودبرداشت کرد همه چیز هست جزآنچه که ادعادارند .
اما تاسف من : من زمان کودکی خودرابه یاددارم که اهالی سیاست با بلغورکردن هرچه بیشتر " ایسم ها وایست ها" خودراروشنفکروعالم نشان داده وآنزمان من چه کمبودهاکه درخوداحساس نمیکردم چراکه درک مطالبشان برایم دشواروگاه غیرممکن بود ، حال که چنددهه ازآن روزگاران میگذرد میفهمم که نه تنها کمبودی نداشتم بلکه نقصان من صرفا ازبابت این بود که درک نمیکردم گفتارپرازایسم آنان فقط برای مجذوب کردن طرف مقابل وگمراه کردن او ازبابت درک ناآگاهیشان بودوبس .
دوستان امروززیرسایه حکومت مذهبیون واعوان وانصارشان که سالهای درازی رابه مفت خوری ومکیدن خون این مردم گذرانیده وحال هم باتحقق آرزوی دیرینه الحمداله مالک جان ومال ماشده اند ، درهرگوشه ازمملکتمان روزانه عده زیادی کشته وعده بیشتری زندانی وشکنجه میشوند . هرروز میزان بیشتری ازروز قبل داشته هایمان غارت میشود ، هرروز بمب های فراوانی با پول ما درگوشه وکنارجهان منفجرشده وگناهکاران وبیگناهان زیادی رابه خاک وخون میکشد ، واین درحالیست که هرروز وبلکه هرساعت تعدادبیشتری ازهموطنان مونث ماازشدت فقرناچارا ازمرزها گذشته وبرای خودفروشی به دامان بیگانگان پناه میبرند .
موادمخدرهرروزبارنگهای جدیدتر بین جوانان ماتوزیع میشود به میزانی که روزانه درتمامی اروپای آزادهم این میزان مصرف نمیشود ، حقوق کارگران ما ماهیانه دویست هزارتومان (باافتخار) اعلام شده درحالیکه اجاره ماهیانه چهل مترمسکن بیش از چهارصدهزارتومان است و ... و ..... و ......
ودوستان ما دریک فوروم بنام روشنگری فقط به سرگرم کردن بینندگان بانوشته هائی سرشار ازعقده وخودبینی وافاضاتی مشغولند که صرفا نشان ازناآگاهی دارد .
ببخشید شاید اشتباه میکنم ! این حرکات کاملا حساب شده وطبق برنامه است همانگونه که روش جمهوری اسلامی است ، یعنی نفوذ دراینگونه مجامع وبه انحراف کشاندشان ! !
بارقبل که به اینجا مراجعه کردم مصادف بودبامقاومت دلیرانه مردم کردستان که بیش از چندماه جریان داشت ومتاسفانه باسکوت رسانه هاوعدم حمایت مناطق دیگرکشور ، باوجود صدهاکشته ومجروح وبیش ازآن بازداشتی واعدامی به شکست انجامید ودرست درهمانزمان درهمین فوروم بانوشته هائی مشابه روبروشدم که .........
حال هم به همان ترتیب . ....
نمیدانم باید بگریم یاتاسف بخورم یا .... ؟؟
شایدهم همان ماموریتی که دوستان برای گنجی ، نوری ها ودیگران قائلند ، خوددارند ؟؟
دوستان
درک آنچه که درمملکت مامیگذرد هیچ نیازی به تحلیل وتفسیر مکاتب سیاسی دیگر ندارد هیچ ، براحتی برای کودکی دبستانی قابل درک است ، بسیارعجیب مینماید که (علی ) عزیز که باآنهمه ادعای نداشتن وقت ، اینهمه زمان راصرف پاسخگوئی به دوستی دیگرمیکند وکلمه به کلمه جملاتش راتفسیر وتحلیل ، آنهم بااملائی تاسف بارکه نشان از......
دوستان واقعا ماموریتی برای تحریف روال روشنگری دارید؟؟
دوستان واقعاجا ی دیگری برای این لجبازی ها اظهارفضل هانیست ؟؟
متاسفم واقعا متاسفم ظاهراسایت روشنگری فقط اخبارش میتواندقابل استفاده باشد ، آنهم به شرطی که این دوستان به آنجانفوذ نکرده باشند ؟!؟!



نام:  
ای-میل:  
14:20
--------------------------------------------------------------------------------

برادران باغيرت خواهرشان را كشتند


fahimehkh.com : آخر از اين احمقانه‌تر هم ممكن است ؟ ما ملت با خودمان چه مي‌كنيم ؟ چطور ممكن است تعصب و خام‌انديشي تا اين حد پيش برود كه عزيزانمان را بكشيم و احساس كنيم كه حالا جايمان وسط بهشت است ؟ اين دو برادري كه ديروز خواهرانشان را به كشتن داده‌ند حالا چه مي‌كنند ؟ ديروز در محله باغ‌آذري در جنوب تهران 2 خواهر 20 و 23 ساله در سالن آرايشگاه كوچك خود دچار گازگرفتگي مي‌شوند . مادر كه نگران دخترانش بوده از راه مي‌رسد و مي‌بيند كه دختران بي‌هوش افتاده‌اند و طبيعي‌ترين كار ممكن را مي‌كند يعني با اورژانس تهران تماس مي‌گيرد.اما تا اورژانس از راه برسد دو برادر سوار بر موتور از راه مي‌رسند...حالا تصور كنيد كه اورژانس هم از راه رسيده اما برادران ايستاده‌اند دم در و نمي‌گذارند ماموران اورژانس بروند داخل آرايشگاه و خواهرانشان را كه همراه با خواهرزاده 9 ساله‌شان از حال رفته و در شرف مرگ هستند به بيمارستان منتقل كنند. چرا ؟ برادران مي‌گويند : « ما نمي‌توانيم اجازه بدهيم شما كه نامحرم هستيد به خواهرانمان دست بزنيد. ضمنا آنها لباس مناسب تنشان نيست .» !! ماموران اورژانس براي انجام وظيفه‌شان و نجات جان اين خانم‌ها اصرار مي‌كنند كه وارد شوند اما برادران در برابر اصرار آنها قمه بيرون مي‌آورند و خلاصه اورژانسي‌ها را فراري مي‌دهند! خودم هم باورم نمي‌شود وقتي دارم اين ماجراي ابلهانه و غيرانساني را تعريف مي‌كنم.نتيجه اينكه بعد از رفتن اورژانس ، برادران غيور به اتفاق عمويشان خواهران و خواهرزاده را در پتو !! مي‌پيچند و مي‌برند بيمارستان. حالا يك خواهر 20ساله مرده.خواهر 22 ساله در كما است و بر اساس آخرين اخبار اميدي به زنده ماندنش نيست و خواهرزاده هم زنده مانده اما فاصله‌اش با بي‌سرپرست شدن تنها يك تار موست... برادران كه خبر مرگ خواهر را شنيده‌اند هم خودزني كرده‌اند كه اي واي خواهرانمان مردند ! مردند ؟ يا كشته شدند ؟‌ يا قرباني تنگ نظري و تعصب و سالارمردي شدند ؟‌ و اين كوتاه‌‌ترين راه وصول به بهشت بود ....





نام:  
ای-میل:  
00:51
Maziarjan salam!
Mosalaman. zarabate hulnaki ke in dine asre hajar be jonbeshhaye mardomiye ma dar tule tarikh zade ast dar be ghahghara bordane jameye ma naghshe kelidi dashte ast.
agar negahi be tarikhe moaser iran byandazim 2 nirooye ahrimani bar khaste az dine eslam, mojahedin be sarkardegye Rajavi, va hezbollah be sarkardegiye khomeini boodeand.
in 2 niru ruhe tazeyi dar farhange zedde basharye terror, zandan, shekanje, edam va .... dammidand. va hamantowr ke didim va mibinim chegune in sarzamine ziba jowlangahe in owbashane adamkosh bar khaste az dine asile eslam shod.
Benabarin vazifeye tamamiye agahan va roshanfekran ast ke ba roshangari va bedune tars va molaheze zarabate kari be risheye in dine manhoos bezanand. roshangari dar bareye in din ba har nam va neshani; az nowe banisadrash gerefte ta nowe ebadi, Ganji, melli mazhabi va shayad sadha nowe digar. chun hame saranjam anche ra miguyand ke mojahedin va khomeini goftand.
Ghorbanat/M


نام:  
ای-میل:  
13:18

Maziarjan salam,
Motaasefane mardome ma be dalayel tarikhi in aghabofategyie fekri va farhangi ra haml mikonand. migand zamani reza shah mikhast elam jmhuri bekonad, vali akhondhaye an zaman gerde ou jam shodand va ou ra be nezame saltanat tashvigh kardand va az ou ghlodori sakhtand. padeshahe sabegh ham baz gule in akhondha ra khord va khatar ra az janeb komunistha midid na akhondhaye vapasgra va hamantowr keh khodat midani salane bajhaye azimi az khzaneye mamlekat be jibe in moftkhoran mirikht. ta in ke didim mari ke dar astan parvarand chegune vajgoonash kard.
Dar hamsayegye ma dar taghriban hamzaman ba reza khan atatork be hokumat resid. ou sarian in dine vahshatnak ra az syasat jeda kard va akhondha ra ferestad sarbazi ta charbihyi ke az moftkhori dowre shekameshan jam shode bood ab shavad.
dar sharayet hazer moshkel ast fahmid aya tahavoli dar agahye melate ma be voghu peyvaste ya na. dar ayande shahedash khahim bood. motaasefane dine eslam mesle yek ghodeye badkhime saratani dar kalbode mardome iran rishe zade va nyaz be amale jarahye bozorg, dardnak va tulani modat darad. be omide inke betavanim roozi in ghode ra kamelan az in kalbode bimar kharej konim.
Ghorbanat

نام:   ali
ای-میل:  
01:40
۱) دوستان عزيز ـ به نظر من اين مقاله استثنايی است.روشنگری در نوشته های ديگر نيز همين نوع اطلاعات و محتوی را در اختيار قرار می دهد.اما به نظرم پرداختگی کار در اين مقاله اسثنايی است. با چند پاراگراف آخر هم پايان بسيار محکم و جالب و بياد ماندنی طرح شده است.زنده باد.

http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20070518171755.html

۲) در چهره های ترنر و هنبک ( اوايل صفحه ) همان سردی و تنفر سوزان اما کنترل شده ای ديده می شود که در حالت امثال کيسينجر و چينی ديده می شود.تنفر از آدميان / مخصوصا توده ها / حتی از خود / کلا از بشر و زندگی و سرور! بسياری از اين کاراکتورها ـ اتفاقی نيست که اينجوری شده اند ـ بلکه بطرزی آگاهانه و سيستماتيک به اين صورت "تربيت" شده اند.مثلا نوزاد را در قفس می گذارند يا بچه را گرسنگی و تشنگی می دهند ـ در تاريکی محبوس می کنند ـ می زنند ـ به کشتن حيوانات وا می دارند و... که فرد از اول هم شکسته شود و مثل موم نرم آماده شکل پذيری ـ و هم "حسابی قوی و آماده " شود تا با کنترل و قاطعيت و قساوت کامل در آينده "رهبری" کند و به حمايت و گسترش "ميراث کهن خاندان" و کبر کهنه و دم و دستگاهش ادامه دهد و "رسالت بزرگ" خود را ايفا کند.

بسياری از اين "رهبران" خيلی کله گنده سياسی و اقتصادی پشت و روی پرده به همين صورت "تربيت" شده اند. همين حالت سربازخانه ای رمی را در سطح دنيا و جوامع هم تا جايی که می شده پياده کرده اند!جامعه ايده آل با "تربيت" عالی اسپارتی ! جايی که از بزگترين و لذتبخش ترين تفريحات سالم نخبگان و حتی توده ها آن است که دست زن و بچه ها را گرفته و در بعد از ظهری دلپذير با شراب و ميوه و غذا به تماشای تکه پاره شدن گلادياتورها و بردگان در آمفی تاتر شهر بروی و هورا بکشی ـ بخندی ـ هيجان زده شوی ـ بخوری ـ بنوشی ـ و خلاصه يک روز بياد ماندنی و خوش ديگر داشته باشی! ! !يک رهبر خوب اسپارتی در مقبل تکه پاره شدن هزاران نفر هم نه تنها يک مژه هم نمی زند که تازه ممکن لبخند مليحی هم تحويل دهد.

می گوييد نه ؟! به اين شوريها هم نيست؟!نگاهی کنيد به امثال کيسنجر. فقط يک قلمش ـ در کشتار قريب به چهار ميليون ويتنامی دخالت مستقيم داشته اما ماشاله هنوز هم صدا کلفت می کند و قربانی بيشتر می طلبد. يا رامسفلد که از پس کشتار ششصد هفتصد هزار شهروند عراقی و معلول کردن دهها ميليون ديگر و عمليات "شوک و و حشت" يک مژه هم نزد و حالا هم لابد به شکار و مشواوره و "تربيت" نوادگان و "رهبران" آينده مشغول است.

گور ويدال نويسنده و منقد بزرگ آمريکايی ـ که از خاندان همان ال گور معروف است ـ می گويد(از حافظه ام نقل می کنم) که من خودم از داخل خاندانهای پر قدرت حاکم بر آمريکا هستم ـ و اين را می گويم که برای خيليها غير قابل باور است که اين افراد در داخل خودشان چگونه در مورد مردم و توده های حتی همين آمريکا صحبت می کنند ـ بصورتی پر تنفر و مستهجن...!

البته من شخصا فکر نمی کنم که مثلا شخص ال گور در چنين زمره ای باشد و او را بالاتر از آن حد می دانم. اگر درست بياد بياورم ـ خود ويدال هم ال گور را در اين رده قرار نداد... .

۳) چندی است که زنان هندی محلات فقير نشين شهرها ـ عکس زن بلوند سفيد چشم آبی را هر جوری شده پيدا می کنند و در اتاق خود نصب می کنند و دعا می کنند تا فرزندشان تا حد امکان مثل آن عکس شود تا از بدبختی بدر آيد ! ! فرقی هم نمی کند عکس چه کسی باشد. فقط بايد سفيد و بلوند چشم آبی ـ يا فوقش چشم سبز و عسلی باشد. اين هم البته روی ديگر جامعه ايده آل اسپارتی است ـ و البته هيچ اشکالی هم ندارد و تازه خيلی هم خوب است که همه "زيبا" ـ يعنی سفيد ـ يعنی بهتر و برتر ـ شوند در اين "عدالت" و برابری طلبی نوع بازار آزاد دهکده جهانی!! هم خدايان و هم فيلسوفان مربوطه جواب همه اينها را می دهند و به هر صورت ممکن منطق جنگل و خداوندی بازار و رقابت و زور را توجيه و ترويج می کنند.

صابون داو ـ يا هر چيز ديگری که توليدی يا مورد مصرف نژاد برتر باشد يا دست زيبا و مقدسش به آن خورده باشد ـ احساس سفيدی و اميد به "سعادت" را در ميان فلک زدگان و محرومان رنگين پوست بيشتر می کند! اين حالات صد البته فجايع دردناکی هستند که بزرگان هند و ايران از مدتها پيش راجع به آنها هشدارها دادند و...

بايد بدانيم که مقدار زيادی از اين پستی بوجود آمده حاصل حداقل دهه ها تلاشهای "مهندسی اجتماعی استعماری" و سياستهای بکار گرفته شده است.

۴ ) بله حقيقتا ـ طفلک آقای مرديها ـ و امثال او که کجاها سير می کنند. و بله!مسائل روانشناسی را در اين موارد بايد حتما در نظر داشت. مرديها هم در تحليل نهايی ـ خود يک قربانی است. به "سيندروم سازگارا" هم دچار است !

۵) جری فال ول ـ رهبر معروف و قدرتمند مسيحی اونجليست در امريکا ـ هم فوت کرد.او "رهبر کبير" خيلی ها بود.بعضی حزب الهی های سابق ـ مثل سازگارا ـ ممکن است در مسير چرخش "درخشان و تکاملی" خود و سر در آوردن از "فکر خونه هايی" مثل موسسه کذايی و فاشيستی انترپرايز و حشر و نشر با نوابغی مثل مايکل لدين و ريچارد پرل ـ همين روزها مسيحی اونجليست ( يا مثلا کاباليست ) هم بشوند. اگر روزی چنين شود ـ يکی مثل جری فال ول براحتی می تواند به "امام کبير" و جديد جناب سازگارا تبديل شود. آخر ايشان اصلا ذاتا گويی خيلی خيلی امام دوست تشريف دارند ـ يعنی انگار هميشه نياز مبرمی به آن دارند ـ حالا اسلامی اش نشد ـ بوشی اش ـ نئو کانش ـ شايد هم روزی نوع فال ولش ـ که البته اينها همه جزيی از يک واحدند و مثل حلقه های زنجير کنار هم!

و اما جری فال ول کبير ـ در زمان نهضت حقوق مدنی سياهان ـ از مخالفان سرسخت اين نهضت و طرفدار پر و پا قرص ادامه جدايی سياهان و ازدواج آنان با سفيدان ( خصوصا زنهای سفيد) و ... بود.او دکتر مارتين لوتر کينگ را منحرف می خواند. و البته فال ول برای همه اين مواضع خود دلايل پشت دلايل از لرد و انجيل و "علم و تاريخ" و "حقوق" رديف می کرد جهت توجيه. طفلک حتی ـ مثل ديک چينی ـ تا آخر کار رژيم آپارتايد آفريقای جنوبی ـ طرفدار پر و پا قرص و دائمی آن بود . نلسون ماندلا و سازمان او را "تروريست " و "جانی" می خواندند. توجه کنيم که صحبت تنها از ۱۵ ـ ۱۶ سال پيش است ـ فقط ۱۵ ـ ۱۶ سال پيش. و مثلا چينی الان معاون رييس جمهور امريکاست. او در زمان آزادی ماندلا از زندان در سال ۹۰ ـ از معدود سناتورهايی بود که تا لحظه آخر با حمايت از ماندلا مخالفت کرد و او را تروريست و جانی می خواند . ظاهرا آقا ديک به کينه شتری شديدی هم مبتلاست.

جالب است که امثال سازگارا و نوری زاده و نوری علا دقيقا زير پرچم همين چينی ها و فال ول ها سينه می زنند و آنقدر گمند که تازه ما را هم به آن زير می خوانند!

امام فال ول از مخالفان سر سخت طرفداری از محيط زيست هم بود و با قاطعيت و "رهبری خارق العاده " ـ مدعيان محيط زيستی را "کار شيطان" می خواند.بازار آزاد و کاپيتاليسم و جنگ و رقابت و برتری طلبی برای او جزو ذاتی و طبيعی خداوند محسوب می شد. وقتی از خدا صحبت می کرد ـ گاه تن انسان را به لرزه ای مهيب می انداخت ـ آدم می ماند که آيا حقيقتا او صحبت خدايان بابل و نمرود را نمی کرد بنام مسيح ؟۱

اين خدا و اين عقيده و سيستم و دستگاه ارزانی آقايان نوری زاده و مير فطرس و دوستان باد.


نام:   ali
ای-میل:  
06:27
آقای پارسا بناب عزيز ـ من و دوستان و اطرافيانم ـ از همه زحات شما ـ بخصوص در راديو آزادگان ـ نهايت تشکر را داريم . پاينده باشيد. ضمنا در اين فرصت ـ ما شنوندگان شما ـ فقدان برادر گرامی را از صميم قلب تسليت می گوييم و ضمن آرزوی صبر و بردباری برای شما عزيزان ـ اميدواريم که تا جای امکان جراحت اين فقدان به سرعت التيام يابد...

http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20070517012139.html



نام:   ali
ای-میل:  
06:26
مصدق عزيز ـ پدر ـ تو و يارانت ـ ياران و پهلوانان مردم ايران ـ خردمندان فهيم مهربان مردم دوست و دلير ما ـ پيشگامان بزرگ ـ هر روز بيش از پيش در انظار و دلهای ما می درخشد...

---------------------------------------

هنوز هم دشمنان مردم به شنيدن نام او به تشويش و عصبيتی کم نظير می افتند و هر گونه حيله ای که در آستين دارند به سبعيت بيرون می کشند...اما هنوز هم شکست خورده باقی مانده اند.نه تنها در کار کشتن مصدق و راه او در اذهان و قلوب مردم شکست خورده اند ـ که حتی خراشی هم نتوانستند بر او بيندازند. در عوض ـ محبوبيت و استقبال از او نه تنها گسترش فراوان يافته ـ بلکه به عمق نيز بسی راه برده و تازه بسا بيش از اينها نيز رشد خواهد کرد.

کسانی چون علی مير فطروس و نوری علاء و نوری زاده بايد بدانند که شاه انگلوـامريکنی پس از کودتای ۲۸ مرداد ـ و با آن همه حمايت علنی انگليس کهنه و نو ـ با آن همه پول و پليس و انبوهی از روشنفکران آريامهری نتوانست نام مصدق را بزدايد ـ جمهوری اسلامی هم نتوانست ـ پس شما بايد حالا حالا ها بيهوده قلمفرسايی کنيد و مشق بنويسيد.اميد واهی شما به اين محاسبه غلط است که ملت خسته و گرفتار است و نسل جوان هم بی اطلاع و افسرده و نا اميد ـ دهان باز کرده تا هر چه از غرب می آيد بلغور کند و خلاصه از شور و حال سابق خبری نيست و پس حالا زمان مناسبی است برای القای داستانها و تحريفات و روايات حظرات....اما باز هم کور خوانده ايد آقايان!چند لشکر مثل شما هم شبانه روز قلمفرسايی کنند ـ باز هم موفق به وارد آوردن هيچ خدشه ای به مصدق و يارانش و آرمان های آنها نخواهند شد. آری حق چون الماسيست که هزاران تيغ و دشنه چون شمايان نيز از پس گوشه آن هم بر نيايند...


http://news.gooya.eu/politics/archives/2007/05/059716.php




آقای داور پناه عزيز ـ پاينده باشيد...



http://news.gooya.eu/politics/archives/2007/05/059701.php



درود بر مصدق ـ سلام بر فاطمی



نام:   m
ای-میل:  
17:54
http://www.youtube.com/watch?v=6al6Z6hF48E

نام:   no G8
ای-میل:  
15:11
in link ra baz konid, wa agar emkan darid hemayat konid:

http://www.attac.de/heiligendamm07/

نام:   ali
ای-میل:  
14:48
راديو آزادگان ـ راديو خط استقلال ـ آزادی ـ عدالت اجتماعی برای ايران و ايرانيان. مجموعه تاريخ تحليلی و اقتصاد سياسی نقت توسط دکتر سيروس بينا بسيار قابل توجه است. اطلاعات آقای محمد جعفری از گروگانگيری و روابط پنهان بخشهايی از حاکميتهای ايران و امريکا (که قبلا در راديو مطرح کرده اند) بسيار مهمند.



http://www.iran57.com/


http://www.iran57.com/Mosahebe

نام:   درخت
ای-میل:  
18:29
پاسخ به اصغر موجی،
با شما موافقم.

پاسخ به علی،
حال که اصل مطلب آورده شده من بحث کردم و شما پاسخ داده اید، قصاوت با خوانندگان است.

پاسخ به فرامرز،
موضوع بحث در واقع بنی صدر نیست، مقصود تجزیه و تحلیل مسائلی است که به علت دیکتاتوری در ایران، ایرانیها فرصت گفتگو در مورد آنرا نداشته اند. اشتباه بزرگی است که فکر کنیم که مردم برای خود مسئله حجاب و غیره را حل کرده اند و مسئله ما حالا فقط استبداد است. در واقع مسئله استبداد فقط وقتی مهم است که به زندگی روزمره وصل شود نه اینکه در کتابهای علوم سیاسی باشد. شما اشتباه نادیده گرفتن مسائل بظاهر "جزئی" را تکرار می کنید و می گذارید عده ای قدرت طلب جای آنچیزی را که شما رها می کنید را پر کنند و مردم با آنها احساس نزدیکی کنند و به بدنبال آنها بیافتند.


نام:   فرامرز
ای-میل:  
17:02
باید اعتراف کنم که جایگاه و اهمیت بحثی که در این ستون درگرفته است را منکرم. جریان بنی صدر جزو آن دسته جریان هایی است که حایگاهی حاشیه ای دارد و چراغ عمرش هم به تدریج خاموش خواهد شد. بحث در باره این جریان ارزش ندارد. چنین بحثی صرفنظر از استدلال ها به سود مطرح کردن یک جریان حاشیه ای است و این فقط به خاطر آن است که بحث طرفین حالت رو کم کنی گرفته است.
متاسفانه بعضی ها هم که فرق تبلیغات گروهی را با نظردهی در ستون فوروم نمی فهمند عملا از این فوروم این را می فهمند که برای نظریات گروهی خودشان بهره برداری کنند. فوروم از نظر بعضی افراد یعنی این که روشنگری به آنها فضا بدهد تا بی قید و شرط برای گروه و دسته خودشان تبلیغ کنند. و البته از برخورد غیرسیاسی و شخصی هم سواستفاده می کنند. در حالی که به نظر من جای تبلیغات گروهی در سایت های گروههاست.

نام:   ali
ای-میل:  
13:17
يک ـ

از جمله رفتارزورـمحوران هميشه اين بوده که با دانستن نيم بند و ناقص چند کلام از هزاران هزار کلام و گفتار و تجربه و زندگی يکنفر ـ آن چند کلام را پيراهن عثمان کرده و به راحتی هر چه تمامتر برهمان \"اساس\" سست ـ سخيفترين و نا عادلانه ترين و جاهلانه ترين قضاوتها را رانده و به چماق کشی می افتند.اينان کسانی هستند ـ که با وجود يک دنيا ادعا ـ براحتی ملعبه دست اين و آن نيز می شوند.

در قضيه \"موـاشعه ـ ... \" برخی ـ با نيات مختلف ـ از آن به عنوان چماقی عليه بنی صدر استفاده می کنند. بيشتر اينان با نسبت دادن مستقيم گفته مذکور به بنی صدر ـ و گاه با هزار قسم و آيه که الا و للا خودشان با چشم و گوش خودشان اين گفته را از دهان وی ديده و شنيده اند ـ می خواهند مثلا از راه تمسخر وی را بکوبند و نيز مثلا القا کنند که وی نيز خواستار اعمال زور جهت حجاب است ـ که مثلا وی فردی عقب مانده و ارتجاعی است که کاملا غير قابل اطمينان و ... است.

اينان حتی آنقدر صداقت و شهامت ندارند که لااقل روشن کنند که اولا "سوالی" با چنين مضمونی از وی شده و سپس پاسخ وی را آنچنان که بوده بياورند و زمينه و قالب و محتوای اصلی صحبت را نيز مشخص کنند.به جای اينکار ـ با اطمينانی بس مضحک و بيشرمانه فقط اين چند کلمه را مستثيما به خود ايشان نسبت می دهند و سپس از همين چند کلمه به نتيجه گيريهای آنچنانی هم می رسند.چنين افرادی غالبا تنها پس از آنکه گوشه ای از جهل و غير اخلاقی بودنشان در ملاء عام مشخص شد و به اصطلاح به رگ "غيرتشان" بر خورد ـ بالاخره تازه ممکن است تکانکی به خود بدهند و لا اقل بروند ببينند که اصلا موضوع چه بوده.گرچه با ديدن شواهد و دلايل ـ باز هم چنين افرادی ـ طلبکاران ابدی عالم و آدم ـ با منطق واژگونه خود اغلب همچنان بر اباطيل خويش پای خواهند فشرد.تجربه من آن است که مشکل اينان ـ در بعد فردی اش ـ بيش از هر چيز شخصيتی/روانی است و به همين دليل نيز طلبکار عالم و آدمند و در پر مدعايی و خود شيفتگی کم نظير. نمونه چنين شخصيتهايی را بيشتر ما در ميان انواع و اقسام چماقداران در طی اين ساليان کم نديده ايم.


دو ـ

اما ببينيم که آيا از پاسخ بنی صدر به سوال مذکور می توان به نتيجه گيريهايی که اين افراد ادعا می کنند ـ رسيد ؟

پيش از آن اما ـ شايد بد نباشد نخست اين توضيح را بدهم که من خود به هيچ مذهب خاصی پايبند نيستم و تعلق ندارم . به تفکر و تفحص آزاد و بی انتها و دايمی بسيار پايبندم و در اينراه شک معقول منصفانه از چيزهايی است که هميشه در کوله ام داشته و استفاده کرده ام.. اما از آن تعداد مذاهب و مکاتبی هم که شناخته ام ـ چيزهای زيادی ياد گرفته و می گيرم . بسيار هم خوشوقتم که به بيماری "مذهب ستيزی حرفه ای " ـ که امروز مد عده ای شده ـ دچار نيستم گرچه انتقادات و ناباوريهای خود را هم در جايش و زمانش به صراحت لازم و با احترام مطرح می کنم.به عرفان و مباحث آن نيز بسيار علاقه مندم و درس های بس گرانقدری از آن آموخته و می آموزم. اينها را گفتم تا دانسته شود که فارغ از هر گونه فيلتر و تعلق مذهبی خاصی به اين صحبت می پردازم و طرفداری کردن يا نکردن ام از آرا و عقايد و خطوط سياسی موجود هم هيچ ربطی به نام يا شهرت رايج مذهب يا ايدئولوژی يا نژاد و مليت کسی ندارد. ميان هر قوم و گروهی و زير هر عنوانی ـ حدودا همان تنوعی يافت می شود که ميان ديگران... و خواسته های اساسی شان هم بسيار به هم نزديک....اميد که حق محور و از زور بدور به آزادی در آييم....از مطلب دور نيفتم ـ در عرصه سياسی هم ملاک اصلی ام التزام واقعی به \"استقلال و آزادی و عدالت اجتماعی برای ايران\" است.

به هر روی ـ اين است سوال و جواب مذکور که در طی پرسش و پاسخی در انتهای سخنرانی "سيستم های اطلاعاتی و مسئله حجاب " آمده است:

"سئوال:

من با چند نفر از پسرهای دانشجو در مورد پوشیدن موی سر زن بحث می‌کردم و ﺁن را به عنوان حجاب قبول نداشتم و معتقد بودم که اگر لباسم متناسب باشد و خودم را بپوشم، همین حجاب است. هر کدام از اینان دلیلی را پیش کشید که گفت: ثابت شده است که موی سر زن اشعه‌ای تولید می‌کند که روی مرد اثر می‌گذارد بطوریکه این باعث می‌شود مرد از حالت عادی خارج شود. حالا از شما می‌خواهم بگویید این نظریه تا چه اندازه درست است

جواب:

البته من نخواستم که این مسئله را روی این گونه تأثیرات ببرم و الا چنین چیزی ممکن است زیرا اگر قراربود این گونه تأثیرات نباشد که زن و مردم با هم جمع نمی‌شدند و اصلا بشری به وجود نمی‌آمد. ناچار باید جاذبه‌ها باشند و برهم اثر کنند. و این نظریه علمی علی الاصول صحیح است. منتهی ، مطلب اینست که ﺁیا این « صحیح » نقش « اجتماعی » هم پیدا بکند یا نکند؟ تمام حرف اینجاست. نوع پوششی که ما به شما پیشنهاد می‌کنیم که شما زنان و مردان ایران بسازید باید نوع پوششی باشد که به شما امکان بدهد که تمام این تأثیرات در روابط زناشوئی به تمام و کمال وجود داشته باشد و نه این که نباشد. یعنی هر زنی حق دارد از مرد لذت ببرد و هر مردی هم از زن ( البته درچارچوب زناشوئی ) ، و این حق طبیعی و فطری بشر است و در اسلام نیز تمام منع‌ها جنسی در بین زن و شوهر از بین رفته است. در قدیم ، منع‌های جنسی در جوامع بشری خیلی زیاد بود و هنوز هم وجود دارد. ولی اسلام همه اینها را نقض کرده و از بین برده است. معهذا الان بسیاری ناکامی های جنسی وجود دارد که علتش همین منع‌هائی است که از قرنها قبل در دستگاههای اطلاعاتی ما بجا مانده و ماندگار شده است . پس باید این جاذبه وجود داشته باشد که اگر نباشد زن و مرد از هم فرار خواهند کرد. منتهی ما حرفمان این است که ﺁیا اینگونه تأثیرات نقش سیاسی و اقتصادی و اجتماعی هم پیدا می کنند یا نه؟ و ﺁیا بلاخره به تبلیغ و جا افتادن و حاکم شدن ایدئولوژی زور منجر می‌شود؟ و الا نگفتیم که این تأثیرات از بین برود. بعکس عقیده من این است که که اگر این تأثیرات این نقشها را از روابط اجتماعی از دست بدهند، تن ﺁزاد شده و تازه جاذبه بدست ﺁورده و عشق هم معنی می‌یابد. و تازه زناشوئی هم مفهوم پیدا می‌کند. و منظور ما این نبود که بخواهیم این تاثیرات را از بین ببریم، بعکس می‌خواهیم اینها جای خودشان و طبیعت خودشان را بدست ﺁورده و در نتیجه واقعیت خودشان را به دست بیاورند. مسئله همین بود.\"

الف ) در ابتدا می بينيم که اولا قضيه "مو ـ اشعه ..." از بنی صدر سوال شده و او خود مستقيما چنين چيزی را مطرح نکرده.

آنها که به اخلاق امانتداری واقف و پايبندند ـ تفاوت و اهميت اين موضوع را درک می کنند و در نقل قولهاشان صحبتها را همانطوری که بوده نقل می کنند نه آنکه هر چه به ظن خود رسيد بگويند و از جمله مثلا ـ حتی جای سوال و جواب را به راحتی عوض کنند چرا که چنين کاری نوعی تقلب و شيادی محسوب می شود مخصوصا وقتی با چنين کاری کسی بخواهد نتيجه گيری ها و قضاوت های آنچنانی هم بکند.


ب) ديگر آنکه در همان جمله اول پاسخ می بينيم که وی می گويد چنين چيزی "ممکن" است چون به هر حال بايد مکانيسم ها و وسايل و جاذبه هايی جهت کشش بين مثلا زن و مرد وجود داشته باشد و اين هم "ممکن" است که يکی از آن طرق باشد.

"ممکن" خيلی فرق دارد با "حتما". "ممکن" يعنی می تواند چنين چيزی باشد / يا نباشد / يا حدود و مشابه آن باشد. کدام آدم عاقلی ـ که حتی قدری هم از علوم آگاهی دارد و می خواهد بر آنها تکيه کند ـ می تواند بگويد که چنين چيزی اصلا ممکن نيست؟ ! !

به عبارت ديگر ـ به سوال آن سوال کننده سه جواب متصور است: حتما همينطور است / ممکن است / ممکن نيست = امکان ندارد. آقای بنی صدر منطقی ترين پاسخ را انتخاب کرده است.



حال کجای چنين نظری را می توان اينگونه نقل کرد که : " اين همان بنی صدر است که عالمانه می گويد از مو های زنان اشعه ای می آيد که مرد ها را تحريک می کند"؟ ! اما آنگونه که مدعيان نابغه چماقی ادعا می کنند ـ بنی صدر چنين گفته و ـ بوم م م م ـ اين همان نشانه "عقب ماندگی و ارتجاع اوست" و..و... و تازه اينها همه سبب پوزخندهای حکيم مآبانه آنها نيز می شود ! (بعضی از اين مدعيان را ديده ام که آنقدر نادانند که حتی اصولا منکر اين می شوند که بدن انسانها از خود اشعه ساطع می کند و يا اينکه مثلا از قضيه فرومونها هيچ چيزی نمی دانند و از تاريخ علوم نيز در حد اندک اطلاع دارند... !).

پ) و بعد به اين می رسيم که بنی صدر گفته :

\"ناچار باید جاذبه‌ها باشند و برهم اثر کنند. و این نظریه علمی علی الاصول صحیح است.\"

اولا کاملا مشخص نيست که" اين " رجوع می کند به " ناچار باید جاذبه‌ها باشند و برهم اثر کنند " و يا اينکه رجوع می کند به نظريه مطرح شده در سوال آن سوال کننده. فرض را بر دومی می گذاريم.

آنها که بايد ـ می دانند که در علوم فرق است ميان نظريه و تئوری و قانون .

به طور خلاصه ـ در کاوش و توضيح پديده ها ـ نخست مشاهدات انجام می شوند و سپس نظريه ها ارائه می شوند. نظريه ها ـ فرضيات و توضيحات و تفاسير و پيش بينی هايی هستند در مورد آن پديده . سپس تست ها و آزمايشاتی طراحی می کنند تا به صحت و سقم نظريه ها بپردازند. با جمعبندی يکسری نظريه ها به تئوری(ها) می رسند و ... از تئوری ها به اصل يا قانون می رسند.

در پاسخ بالا هم گفته شده که "...و اين نظريه علمی علی الاصول صحيح است". اين بدان معناست که اين فرضيه/پيش بينی /توضيح قاعدتا صحيح به نظر می رسد. چنين گفته ای با آن "ممکن است" که در جمله اول ذکر شده نيز مطابقت دارد.

ضمنا کلماتی مثل \"قاعدتا\" يا \"علی الصول \" را وقتی بکار می برند که در مورد چيزی مطمئن نيستند ولی بنا بر قاعده ای يا اصولی "احتمال" آن چيز را می دهند. مثلا اگر از من در اوايل بهار و بدور از اصفهان ـ بپرسند که "اکنون هوای اصفهان چطور است؟" ـ من می گويم "قاعدتا سرد است" . يعنی نمی دانم الان هوای آنجا واقعا چطور است ولی مطابق قاعده و اصول فصول آن منطقه حدس می زنم سرد باشد / اما ممکن هم هست که سرد نباشد.

ت ) پس ايشان نگفته که فرضيه مطروحه حتما درست است بلکه همان اول کار می گويد "ممکن " است چنين چيزی باشد ـ و ممکن است چنين چيزی نباشد. سپس صحبت از يک نظريه و فرضيه بر اساس درک و مشاهداتش نموده است ـ نه صحبت از يک تئوری يا قانون علمی يا امری مطلق ـ و گفته که نظريه و فرض مذکور قاعدتا ـ و صرفا بعنوان يک فرضيه قابل قبول است.

اصولا کسی نمی گويد که يک فرضيه درست يا غلط ـ صحيح يا نا صحيح است ـ چون اگر درست يا غلط بودنش معلوم بود که ديگر فرضيه نمی شد. در مورد يک فرضيه از "امکان " و احتمال صحبت می شود ـ مثلا می گوييم فلان فرضيه چقدر ممکن است درست باشد ـ يا اينکه امکان غلط بودنش چقدر است .

ضمنا کسی هم قاعدتا نمی گويد که فلان چيز "ممکن" است ولی بلا فاصله هم بگويد که آن چيز حتما هست ـ يا حتما نيست!

ث) آيا بنی صدر می توانست منظور خود را در پاسخ مذکور بهتر و روشن تر مطرح کند؟ حتما. اما اين موضوع صحبت ديگری است.


ج ) پس می بينيم که آنچه آقای بنی صدر در حقيقت گفته بسيار متفاوت است با آنچه که مدعيان تو خالی می خواهند به هر ضرب و زوری که شده ـ منجمله با عوض کردن جای سوال و جواب ـ جعل کنند و به او ببندند.

چ ) يکی از ادعاهای دايمی و نتيجه گيريهای اين مدعيان از نقل قول مذکور آن است که پس بنی صدر می خواسته حجاب زوری در کار باشد و مثلا از سر دو تا نود ساله بزور حجاب کند . اين هم البته خود جعل ديگريست. اگر کسی به خود زحمت داده و همين متن سخنرانی مزبور را مطالعه کند به جعلی بودن اين ادعا نيز پی می برد. اتفاقا يک نکته محوری اين سخنرانی آن بوده که نوع پوشش ـ مثل چيز های ديگر ـ بايد از روابط زور رها شده و بر پايه عدم زور باشد و زورکی وتحميلی کار نمی کند و تازه نتايج منفی تری هم به بار می آورد و... (مثلا در ص ۱۲ـ ۱۴ ـ۱۸...).

ح) آيا من کلا مخالفتی با ـ يا انتقادی به برخی نظريات و گفته ها و عملکرد های بنی صدر ندارم؟ بديهی است که دارم. کيست که اشتباه نکرده باشد يا نگفته باشد؟ هيچکس . خود ايشان هم از اشتباهاتش در جاهای مختلف صحبت کرده است.


خ) بعنوان يک غير مذهبی ـ نه تنها هميشه از شناختن و ملاقات و همکاری سياسی اجتماعی با مذهبی هايی مثل بنی صدر کلی لذت خاطر برده ام و ياد گرفته ام ـ بلکه به آنها افتخار می کنم و نيز آنها را به خيلی از غير مذهبی هايی مثل خودم ترجيح می دهم. همانطور که قبلا هم در بالا ترها اشاره کردم ـ معتقدم که حق و نا حق بودن انديشه و گفتار و کردار آدمها و جوهره حقيقی شان هيچ ربطی به نام و برچسب مذهبی و عقيدتی آنها ندارد.

نام:   اصغر موجی
ای-میل:  
13:07
درخت جان،
فکر نمی کنی مشکل زنان در ممالک اسلامی (و صرف نظر از مذهب در اکثریت کشور های آفریقا، جنوب آسیا و کشورهای امریکای لاتین) اصولا ربطی به سابقه استعماری، عقب اقتادگی و ترکیب متناقض عناصر مدرن و سنتی در این کشور ها داشته باشه؟ من فکر میکنم خود این موضوع که برخی مذهب را یک سیستم فکری تصویر می کنند که باعث بدبختی و عقب افتادگی می شود به خودی خود ریشه در عقب افتادگی واقعی و مادی در ممالکی نظیر ایران دارد. آخر مگر می شود همه معتقدین به یک مذهبی که صدها سال پیش ظهور کرده و برای تطبیق با شرایط امروز به تعبیر و تفسیر احتیاج داردهمه مثل هم فکر کنند؟ فکرنمی کنی که علت سرکوبگری به نام مذهب و از درون مذهب گره خوردن تعابیر و تفاسیر امروزی از مذهب به ساختار های طبقاتی و اجتماعی نابرابر و نهاد های اجتماعی پدرسالار باشد؟

نام:   درخت
ای-میل:  
17:10
یک نکته دیگر،
بیلیونها انسان (شرق آسیا، جنوب آفریقا، تمام اروپا، تمام آمریکا و غیره) مشکل آزادی جنسی در دوران زناشوئی ندارند. حال چرا مردم سرکوب شده مسلمان ایران باید مجددا به اسلام روی بیاورند که به آنها بگوید که چنین آزادی لازم است و به تمدن و روش های آنها توجه نکنند؟ جواب روشن است، چون آقای بنی صدر و بقیه بتوانند قدرت سیاسی خود را حفط کنند. مسئله آقای بنی صدر حفظ آتوریته بوده که در آن موقع اسلامی بودن بهترین وسیله آن بود.

یک نکته دیگر اینکه اسلام در ایران دیگر اعتبار این را ندارد که پیشنهادی برای آدمهای مجرد در مورد روابط جنسی قبل از ازدواج داشته باشند چون مسئله را به خونریزی و زندان و اعدام و سرکوب کشانده است. بهترین کار این است که تمدن ما در مورد برخی از مسائل روانی و فرهنگی از تمدنهای دیگر تقاضای کمک کند. کشورهای دیگر در مورد مسائل روانشناسی تحقیقات وسیعی کرده اند و اعتبار آن، هر چند نه کامل، اما صد برابر از قران و توجیهات تئوریسینهای اسلامی بیشتر است.

یک آدم عاقل، صالح و انسانگرا، نه یک آدم شرور و شیاد، میداند که تمدنهائی هستند که در مسائل اجتماعی دستاوردهای بهتری از ما دارند و ما بجای آغاز از فسیلهای فرهنگی خود، بهتر است از تئوریها و نظریات آنها آغاز کنیم و فکر خودمان را راه بیاندازیم و نقاط ضعف آنها را برطرف کنیم نه اینکه برای بقای یک چیز در حال مرگ وطنی ، توجیهات تئوریک بوجود آوریم.

اگر این ملی-مذهبی های فیلسوف نما خیلی مفتخر به تمدن اسلام هستند چرا برای فهم اقتصاد و فلسفه به انگلیس و فرانسه می روند و به حوره علیمه نمی روند؟ اگر کمی فکر کنیم می بینیم که اسلام هم مثل سایر مذاهب بوده و هیچ ویزگی ندارد - پس لطفا صادق باشید و یافته های غرب را لای نان اسلام نپیچید و به خورد ما ندهید.

چرا تکنولوژی اتمی را از غرب بگیریم اما اقتصاد و فلسفه آنرا خیر؟ چرا وقتی از غرب زیر زیرکی می گیریم، بجای جنبه های انقلابی و پیشرفته آن، بجای مراجعه به اپوزیسیون آنها، از مرتجعین آنها تغذیه می کنیم. پاسخ روشن است: آنها و آن مرتجعین لاقل در سرکوب کارگران ایران با هم منافع هستند و برای همین تا آنجا که می توانند با هم کنار می آیند، همانطور که آقای بنی صدر با رژیم فعلی تا آنجا که می توانست کنار آمد و به مقام ریاست جمهوری هم نائل شد تا حافظ قانون اساسی شیعه جعفری باشد.

نام:   اصغر موجی
ای-میل:  
17:09
حالا درخت جان،
چرا به شما اینقدر بر میخوره که موی خانوما یک اشعه ناچیزی هم داشته باشه؟ مگه خدای ناکرده کچلی شما که با حرف مو و اشعه مو اینقدر بهت بر می خوره؟ طرف یک غلطی کرده حدود ۳۰ سال پیش یک چرندی گفته... شما ببخشش... مگه خود شما ۳۰ سال پیش خودت چرت و پرت نمی گفتی؟ والله من خودم می گفتم. این علی آقا هم می بینی که هنوز هم می گه.
آخه اگه بنی صدر اگه بیاد بگه غلط کردم که دیگه نمی تونه بگه رییس جمهور بر حق ایرانه که. دولت فرانسه هم اونوقت مواجبش رو قطع می کنه، کسی هم باهاش مصاحبه نمی کنه. شما به بزرگی خودت ببخشش.

نام:   درخت
ای-میل:  
08:24
لینکی که من در مورد حجاب آوردم به نوشته بنی صدر وصل می شود. در آخر نوشته یک سئوال و جواب وجود دارد که در مورد مسئله اشعه موی زن می باشد. توجه شود که اگر این متن را با برخی از متونی که به دفاع از بنی صدر در اینترنت آمده، مقایسه کنید، اختلاف خواهید دید. ولی فعلا مهم نیست. نقل قول از متن:

"
سئوال: من با چند نفر از پسرهای دانشجو در مورد پوشیدن موی سر زن بحث می‌کردم و ﺁن را به عنوان حجاب قبول نداشتم و معتقد بودم که اگر لباسم متناسب باشد و خودم را بپوشم، همین حجاب است. هر کدام از اینان دلیلی را پیش کشید که گفت: ثابت شده است که موی سر زن اشعه‌ای تولید می‌کند که روی مرد اثر می‌گذارد بطوریکه این باعث می‌شود مرد از حالت عادی خارج شود. حالا از شما می‌خواهم بگویید این نظریه تا چه اندازه درست است

جواب:البته من خواستم که این مسئله را روی این گونه تأثیرات ببرم و الا چنین چیزی ممکن است زیرا اگر قراربود این گونه تأثیرات نباشد که زن و مردم با هم جمع نمی‌شدند و اصلا بشری به وجود نمی‌آمد. ناچار باید جاذبه‌ها باشند و برهم اثر کنند. و این نظریه علمی علی الاصول صحیح است. منتهی ، مطلب اینست که ﺁیا این « صحیح » نقش « اجتماعی » هم پیدا بکند یا نکند؟ تمام حرف اینجاست. نوع پوششی که ما به شما پیشنهاد می‌کنیم که شما زنان و مردان ایران بسازید باید نوع پوششی باشد که به شما امکان بدهد که تمام این تأثیرات در روابط زناشوئی به تمام و کمال وجود داشته باشد و نه این که نباشد. یعنی هر زنی حق دارد از مرد لذت ببرد و هر مردی هم از زن ( البته درچارچوب زناشوئی ) ، و این حق طبیعی و فطری بشر است و در اسلام نیز تمام منع‌ها جنسی در بین زن و شوهر از بین رفته است. در قدیم ، منع‌های جنسی در جوامع بشری خیلی زیاد بود و هنوز هم وجود دارد. ولی اسلام همه اینها را نقض کرده و از بین برده است. معهذا الان بسیاری ناکامی های جنسی وجود دارد که علتش همین منع‌هائی است که از قرنها قبل در دستگاههای اطلاعاتی ما بجا مانده و ماندگار شده است . پس باید این جاذبه وجود داشته باشد که اگر نباشد زن و مرد از هم فرار خواهند کرد. منتهی ما حرفمان این است که ﺁیا اینگونه تأثیرات نقش سیاسی و اقتصادی و اجتماعی هم پیدا می کنند یا نه؟ و ﺁیا بلاخره به تبلیغ و جا افتادن و حاکم شدن ایدئولوژی زور منجر می‌شود؟ و الا نگفتیم که این تأثیرات از بین برود. بعکس عقیده من این است که که اگر این تأثیرات این نقشها را از روابط اجتماعی از دست بدهند، تن ﺁزاد شده و تازه جاذبه بدست ﺁورده و عشق هم معنی می‌یابد. و تازه زناشوئی هم مفهوم پیدا می‌کند. و منظور ما این نبود که بخواهیم این تاثیرات را از بین ببریم، بعکس می‌خواهیم اینها جای خودشان و طبیعت خودشان را بدست ﺁورده و در نتیجه واقعیت خودشان را به دست بیاورند. مسئله همین بود.

"

پس:
سئوال کننده می پرسد: "... این نظریه تا چه حد درست است."

بنی صدر پاسخ می دهد: "... این نظریه علمی علی الاصول درست است."

پس شایعه در مورد بنی صدر یک شایعه نیست و این نطریه را علی الاصول قبول می کند.

اما اگر شما پاراگراف را بخوانید متوجه می شوید که بنی صدر موضوع سئوال را تبدیل می کند به مسئله جذبه جنسی بطور کلی و ذکر می کند که بعد از ازدواج (روابط زناشوئی)، "ما" یا "اسلام" (البته اسلام بنی صدر که از اسلام حوضه علمیه اسلامی تر است) نمی خواهد که جذبه جنسی میان زن و مرد سرکوب شود.

ولی، قبل از روابط زناشوئی چه؟ از بحث بنی صدر می توان استنتاج کرد (البته اگر آقای بنی صدر استنتاج منطقی را رد نکند) که "ما" (بنی صدر)یا اسلام، نسبت به مسئله جذبه جنسی قبل از ازدواج و خارج از محیط زناشوئی حساسیت داریم.

ولی!
پاسخ بنی صدر در بالا پاسخ به این سئوال است: آیا شما با آزاد گذاشتن جذبه جنسی میان زن و مرد در روابط زناشوئی موافقید یا خیر. اما این سئوال، سئوال کننده نبود. مسئله سئوال کننده این است که در دانشگاه و محیط خارج از روابط زناشوئی با نظریه اشعه موی سر چکار باید کرد که آنرا وسیله سرکوب "من" (سئوال کننده در بالا قرار می دهند) قرار می دهند.

که، در واقع جواب بنی صدر این است:
1 – نظریه اشعه موی سر "علمی" است و "علی الاصول" درست است. ولی این جواب، جواب غلطی است چون علوم طبیعی با استقراء جلو می رود نه با قیاس - به "علی الاصول" توجه کنید. در کار علمی-تجربی نمی گوئیم چون قانون الف بطور کلی درست است پس در همه موارد درست است بلکه همیشه آنرا محدود به شرایط معنی می کنیم. نمی گوئیم چون جاذبه جنسی کلا درست است پس چون نظریه اشعه مو جاذبه جنسی را ادا می کند، درست است.
2 – اشعه موی سر باید مثل سایر عوامل ایجاد کننده جذبه جنسی، قبل از ازدواج، و نه در خلوت زن و شوهر، محدود شود، چون زور جنسی یک "تن بر تن" دیگر است. یک استنتاج منطقی از حرفهای بنی صدر این است که چون اشعه موی سر زنان مردان را تحریک می کند، و بعلت اینکه این تحریک انسان را از مسائل اساسی دور می کند، اگر اثبات شد که چادر و یا روسری قبل از روابط زناشوئی اثر آنرا از بین می برد، باید به زنان در محیط خارج از روایط زناشوئی پیشنهاد حجاب داد.

حال باید پرسید که اگر آقای بنی صدر دنبال همراهی با جناح تند روی رژیم اسلامی نبود، چه باید می گفت. هر آدم صادقی اینطور جواب می داد:
1 - ابتدا باید دانست مواخد چنین تئوری ای از کجاست و آیا صحت دارد یا نه؟
2 – کسی حق ندارد که زنان را مجبور به پوشاندن موی سر کند و زنان حق دارند خود را درست همانقدر که مردان می پوشانند، بپوشانند.

ولی اگر او مثل بالا بطور روشن نظر میداد، رئیس جمهور نمی شد، چون نمی گذاشتند که رئیس جمهور بشود. اما بجای این جواب، با فرصت طلبی خاصی (فرصت طلبی برای اینکه شخصیت های مذهبی زمان به او امکان فعالیت سیاسی در آینده بدهند)، سئوال را به مسئله جذبه جنسی در دوران زناشوئی تبدیل می کند. اگر تمام نوشته را بخوانید متوجه می شوید که بنی صدر نمی گوید بزور باید زنان را به حجاب خاصی وادار کرد. اما موضع گیری او راه را برای توجیه زور حجاب باز می کند چون به عقیده رایج اسلامی آن زمان یعنی بزور حجاب گذاشتن بر سر زنها، بطور مشخص انتقاد نمی کند. وقتی به زور گوئی انتقاد نمی کنی، راه آنرا باز می کنی، مخصوصا آنکه این امکان را هم داری که به تلویزیون بیائی.

کلا بحث بنی صدر در این نوشته این است که نوع لباس تاثیرات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دارد و باید به نوع حجاب (چه زن چه مرد) فکر کرد و آنرا از زاویه اینکه آیا وسیله زور می باشد یا خیر ارزیابی نمود. از لحاظ او باید با تاثیر لباس وقتی اثر سوء طبقاتی دارد مبارزه کرد. این نظر پر از ایراد است و فعلا به آن کار ندارم. اما موضوعی را که او دائم از پاسخ به آن طفره می رود این است که آیا زنان حق دارند خود را همانقدر بپوشانند که مردان می پوشانند یا خیر و اینکه چرا مسئله حجاب در ایران مسئله زنان شده است – که البته پاسخ آن روشن است: اسلام، و قران قضیه را اینطور می بینند، یعنی اینکه زنان باید خود را بیشتر از مردان بپوشانند و تمرکز حواس باید بروی زنان باشد نه مردان. وقتی زنان در چنین شرایطی قرار دارند، مسئله حجاب، رفع حجاب رایج اسلامی از زنانی است که آنرا نمی خواهند نه تقاضای حجاب خاصی برای هم زنان و هم مردان. آقای بنی صدر فرصت طلبانه این آخری را بمیان می آورد گوئی یک عده شکایت دارند که چرا مردان (یا انسانها) لباس نامناسب دارند. در واقع بنی صدر مسئله را از زاویه مردان می بیند. اگر حرف بنی صدر را در این نوشته قبول کنیم، برای آزادی زنان از حجاب اسلامی رایج، باید به محدود کردن لباس مردان بیاندیشیم، چون ما آدمها مشکل لباس داریم.

در پاراگراف نقل شده بنی صدر می گوید: " نوع پوششی که ما به شما پیشنهاد می‌کنیم که شما زنان و مردان ایران بسازید باید..."، بعد در قسمت دیگر در پاسخ به اینکه بلاخره چه لباسی بپوشیم که اسلامی باشد، می گوید: "ما پیشنهاد کردیم که شما تهیه کنید..." این پاسخ هم فرصت طلبانه است. پاسخ او در واقع این است: شما "باید" لباسی بپوشید که قبل از ازدواج و خارج از روابط زناشوئی عامل تحریک جنسی نباشد چون تحریک جنسی زور اجتماعی افراد بر یکدیگر است. او پیشنهاد می کند که ما نوع لباس را تهیه کنیم، اما "باید" بر طبق عقیده او باشد. چیزی که بنی صدر نمی داند این است که مسئله تحریک جنسی مثل تحریکات دیگر (پول، غذا، و غیره ) در تحلیل نهائی موضوعی است مربوط به برخورد افراد به خود نه برخورد دیگران به او. کسی که شاهد غذای خوشمزه می باشد، خودش باید بفکر مسئله تحریک خودش باشد و غذا و دیگران را مقصر نداند. نمی توانیم بگوئیم که باید راه خروج هوای کباب پزی ها را ببندیم چون یک عده که کباب برای آنها مضر است تحریک می شوند. راه قضیه این است بگوئیم که شخص مزبور خودش باید اراده کنترل خودش را داشته باشد. مسئله حجاب هم همین است و بی خود ضعف اسلام در این مورد را توجیه تئوریک نکنید.


نام:   ali
ای-میل:  
00:55
نه اصغر خان ـ اين لابد توهم امواجته که اشعه بينيش برارم!چش چالتم ز جای ديگه کوره خوش کلومم. می گما ـ گوشاتو بگير موج پوج تو چشات نره خب ... زياده عرضی نبوده سلام گيای کاتم برسونی...


نام:   اصغر موجی
ای-میل:  
14:24
علی آقا،
نکنه شما خودت درخت باشی؟ اشعه ای که از تو ساتع می شه من رو همونقدر موجی می کنه که اشعه درخت! نکنه داری ایز گم می کنی تا صحبت اون بدبخت فلک زده، ندارد رو به زباله دان فراموشی بیاندازی؟

نام:   اصغر موجی
ای-میل:  
12:09
درخت جان،
اینم شد اسم؟ آدم یاد بنی صدر می افته که وقتی مجلس عزلش کرد ازش پرسیدن کنار می ری یا نه، گفت:«درخت خودش نمی افته، درخت رو می اندازن!» نکنه شما هم خودت اشعه می دی؟

نام:   ali
ای-میل:  
08:38
جناب درخت ـ عصبانيت شما را خوب می فهمم و فکر می کنم که بيش از هر چيز ناشی از استيصال است. متاسفم. اميدوارم وقتی فروکش کرد ـ با آرامش کمی به آنچه اينجا گذشت و گفته شد خوب فکر کنيد.آنچه را که پيش رويتان است اول ببينيد ـ داستان های پشتش پيشکش.

تقريبا هر کس که سير صحبتهای زيرين ما را تعقيب کند ـ به دلايل استيصال مذکور و عصبانيت ثعلی شما پی می برد.شما از صد در صد "چشم و گوش خود " ـ رسيديد به "فقدان مدارک عينی" و "شايعه" ـ "فاکت" را حواله داديد به "ازادی ايران" و دسترسی تان به "آرشيو راديو تلويزيون" .... برای آنکه به چند سوال ساده ابتدايی پاسخ ندهيد ـ به هر دری زديد چون خودتان هم متوجه شديد که جوابهايتان شمارار در موضع باز هم ضعيفتری قرار می دهند و غرورتان بيشتر جريحه دار می شود.

بعد هم که چنان هول شديد که حتی در يک جمله گفتيد :

"تمام سئوالات ایشون بدون تثبیت فاکت ، سئوالات بی محتوی است و من وارد بحثهای بی محتوا نمی شوم."

اما بلافاصله در جمله بعد به يکی از همان سوالات پاسخ می دهيد و تازه دلايل هم برای توجيه پاسخ خود می آوريد و بدين ترتيب "وارد بحثی بی محتوا " می شويد :

" همه چیز از متن دقیق آن صحبت شروع می شود که من بعد از دو دهه فقط قسمتی را که برایم مضحک بود بیاد می آورم.معمولا حافظه فقط قسمتهای مهم را حفظ می کند."

تناقض تا کجا؟ ! عجيبا غريبا ! اما خودمانيم ـ انگار "زياده نويسی " هم گاهی خوب کار می کند ها ! !خدا می داند اگر "زياده نويسی" نمی شد شما تا کجا و کی می خواستيد طفره برويد ؟ !

بعد هم پس از اينکه من به شما نوشتم که احتياجی به منتظر ماندن برای "آزادی ايران" و دسترسی جنابعالی به "ارشيو راديو تلويزيون" و اين قبيل فرمايشات نيست چون مطلب به آسانی در سايت خود بنی صدر موجود است ـ شما به ناگاه گويی که کشف کشاف فرموده ايد با هيجان و عجله ـ مثلا از قول خود ـ اعلام می داريد:

"نیازی به مراجعه به آرشیو های خبری ایران نیست و گفتارها و عقاید جناب آقای دکتر بنی صدر در سایت ایشان موجود است:"

هورا درخت ! هورااااااااااااا هوررررااااااااااااا !

و بعد هم هنوز عرقتان از اينهمه تيز بازی و شيرين کاری خشک نشده ـ سريع چند تا لينک به سايت و رگبار به اصطلاح "نقد" هم که پشتش ما شاله با حرفای گنده منده و کلی هگل مگل بازی.بببومممم!۱۱ده بر هيچ به نفع درخت قهرمان ـ تمام!بله ديگه!درخت بيخودی نمی گه که!آخه ماشاله هگل و مگل و مارکس و پارکس و پوپر موپرو و "کل فلسفه" هر کدومو که سهله ـ نوک پيکان تکامل همه رو از بر بر!بنی صدر کيه ديگه که علی پلی کی باشن؟ اين جناب درخته که می تونه بوم بوم ـ دهها و دهها صفحه رو به ساعتی بخونه ـفکر کنه ـ بفهمه ـ هضم کنه ـباز فکر کنه ـ بعدشم تق تق تق عين يه ماشين چاپ ماشاله کيلو کيلو نقد و تحليل بده بيرون.هورا آقا.هورا والا!

بايد خنديد يا گريست؟!

به نظر من شما بيشتر در کار لجبازی با خودتان ـ و در نتيجه با ديگران ـ هستيد تا تلاش و بحث برای فهم و يادگيری و رشد.شما ماشاله گويی همه چيز را می دانيد و احتياجی به ياد گيری بيشتر نداريد و به طرفه العينی هم می توانيد همه چيز را در يابيدو قضاوت کنيد.بله عزيز ـ حالا ديگر برايم به قدر کافی محرز شد که داستان شما از چه قرار است."وای به حال" را ـ جناب درخت ـ بايد اينجا گفت ! ضمنا مطمئن باشيد که من وظيفه خود نمی دانم که با هر کسی وقت صرف کنم تا توهمات آن شخص را مرتفع کنم يا به هر ربط و بيربطی که گفت جواب دهم.وقت نازنين را جايی می گذارم که بايدتر و شايدتر باشد. اينست که شما سی خودتون ـ ما هم سی خودمون.خدا آخر عاقبت همه را بخير کند.


درخت جان صادقانه پيشنهاد می کنم که به جای پرداختن زيادی به اين مقولات ـ کمی تفرج کنيد و قدری هم نوعی مديتيشن .سلامت باشيد.

نام:   اصغر موجی
ای-میل:  
03:54
علی آقا،
اشعه ای که از کلمات شریف سرکار پخش می شود مثل نورافکن چشم و چال مرا کور کرده. چقدر حرف می زنی برار. انشالله اشعه بگذاره خودت ببینی چه حرفای عجیب غریبی می زنی!

نام:   درخت
ای-میل:  
20:54
نیازی به مراجعه به آرشیو های خبری ایران نیست و گفتارها و عقاید جناب آقای دکتر بنی صدر در سایت ایشان موجود است:

اشعه موی زن و موضوع حجاب اسلامی:
http://enghelabe-eslami.com/ketab/Hejab/Hejab.pdf

ایران باید در چهارچوب شیعه جعفری سازماندهی سیاسی شود:
http://enghelabe-eslami.com/ketab/Ghanun_Asasi/Ghanun_Asasi.pdf

انتقاد به منطق ارسطو و دیالکتیک هگل بدون مراجعه و مطالعه مستقیم آنها:

http://enghelabe-eslami.com/ketab/naghd_mantegh_suri/naghd_mantegh_suri.htm

در مورد این آخری، آثار هگل و ارسطو براحتی در فرانسه و اینترنت قابل دسترس است و نیازی به تفسیرهای دیگران از آنها نیست. یک "دکتر" وقتی مقاله می نویسد نمی گوید که میگویند گفته اند این و یا آن، بلکه می رود با مراجعه مستقیم حرف را از گفته های همانها بیرون می آورد. اگر این آقای دکتر به هگل و ارسطو انتقاد دارد باید آنها را بطور جامع مورد بررسی قرار دهد چون درک افکار آنها نیازمند درک کامل کل فلسفه آنهاست.

منابع آقای بنی صدر در مورد ارسطو و هگل در این نوشته:

- برای تفضیل، رجوع کنید به تضاد و توحید نوشته ابوالحسن بنی صدر.
2- اشارات و تنبیهات ابن سینا . ترجمه و شرح دکتر حسن ملکشاهی ، جلد دوم در منطق ، صص381 و 382 )
3 - شرح و ترجمه اشارات و تنبیهات ص 386
4 - ترجمه و شرح اشارات و تنبیهات صص 382 و 391
5 - به نقل از اشارات و تنبیهات ص 383
6 - اشارات و تنبیهات ص 381
7 - نگاه کنید به تضاد و توحید نوشته ابوالحسن بنی صدر
9 - تضاد و توحید ص 189
10 - محمد باقر صدر، فلسفه ما، ترجمه و شرح از سید محمد حسن مرعشی شوشتری، صفحه های 423 تا 425
11 - قرﺁن، سوره الذاریات ﺁیه 49
12 - پوپر، جامعه باز و دشمنانش، ترجمه علی اصغر مهاجر، فصل ششم ، برنامه سیاسی افلاطون ، از جمله صفحه های 102 تا 104 ،
13 - صفحه های 28 تا 31 F.Chatelet - O . Duhmel E . Pisier , Dictionnaire des Oeuvres Politiques
14 - صفحه های 428 - 427 F.Chatelet - O . Duhmel E . Pisier , Dictionnaire des Oeuvres Politiques

کجا در این منابع به این دو فیلسوف مراجعه شده. کتاب پوپر در زمان جنگ سرد نوشته شده و هگل شناسهای سرشناس می گویند او هگل را نفهمیده و چیزی را نقد کرده که درک خودش از هگل است.

جالب است وقتی در مورد اسلام بحث می شود ، ما به دنبال تفسیر دیگران از قران می فرستند در حالیکه مطالب قران بسیار روشن است. این آقای دکتر همینکار را با ارسطو و هگل می کند.

نام:   درخت
ای-میل:  
09:10
پاسخ به علی،
من از بنی صدر شما این را بیاد می آورم که معتقد است از موی زنان اشعه ای می آید که مرد ها را تحریک می کند.
شما نمی توانید با زیاده نویسی این خاطره را در مردم از بین ببرید. تنها راه شما ارائه مدرک است نه بحث و تفسیر.

بعلاوه شایعه علیه آقای بنی صدر است و او و شما باید این شایعه را پاک کنید چون ضرر آن متوجه شماست نه من. تا آن موقع من معتقدم که درکم از حرفهای بنی صدر این بود که او معتقد بود از موی زنان اشعه ای می آید که مردها را تحریک می کند و شما کمکی نکرده اید که من درکم تغییر کند. خصوصیت شایعه این است که می تواند حقیقت باشد و من آن را بعنوان شایعه قبول می کنم چون جزئیات دیگری را بیاد نمی آورم جز درکم از حرف او.

اینکه شما منرا مسخره کردید که آلی را نوشتم عالی، علیه شماست. این بیان این قضیه می باشد که من تلفظ این مفهوم را بیاد می آورم اما دیکته آنرا فراموش کرده ام - درست مثل درکم از حرف بنی صدر که من درکم را از حرف او بیاد می آورم اما جزئیات آن را خیر و نمی توانم سئوالات شما را جواب دهم.

ایراد بحث شما این است که بنا را بر دروغگوئی من می گذارید در حالیکه هیچ کس حاضر نیست که درک مستقیم و خاطره خود را جانشین توجیه و تفسیر کند. شما از من می خواهید که به خودم اتکاء نکنم و به رهبر شما متکی باشم. اما اگر من اشتباه کرده باشم، اشتباهم با فاکت برطرف می شود و نه توجیه و تفسیراتی که شما برای من تدارک دیده اید.

اگر میخواهید بر سر عقاید بنی صدر در مورد حجاب بحث کنید، ایرادی ندارد، اما تا حالا موضوع گفته او بوده است. هیچ آدم عاقلی مسئله فاکت را با تفسیر معاوضه نمی کند، کلا وقتی فاکت وجود ندارد تفسیر شروع می شود اما تفسیر همیشه مسئله را در سطح آیا و اما باقی می گذارد. شما خود را جای من بگذار. من درکم از گفته او این است که او معتقد است که از موی زن اشعه می آید و غیره، حال که شما میگوئید او چنین نگفته، چرا من حرف شما را جای خاطره خودم بگذارم - شما حق خاصی بر من دارید که من نمی دانم؟ وظیفه شما آوردن فاکت است. در غیر اینصورت من به خاطراتم تکیه می کنم و شما به اعتقادتان و همانطور که گفتم چیزی تغییر نمی کند و فکر می کنم ضرر آن بیشتر متوجه شماست نه من.

البته احتمالا در فرصتهای آتی به عقاید آقای بنی صدر خواهم پرداخت.

نام:   ali
ای-میل:  
04:24
پاسخ به آخرين نوشته درخت:


عجب جناب درخت!عجب منطقی داريد شما!سوزنی به خود ـ بعد جوالدوزی به ديگران بزنيد. لااقل سمباده همين منطق خود را به قول خودتان هم بزنيد. مثلا از خود بپرسيد که اگر " سوالات علی بدون تثبيت فاکت بی محتوی هستند " ـ پس تکليف بهانه ها و ادعا های بدون فاکت درخت چه خواهد شد؟....

به هر جهت همانطور که قبلا به تفصيل توضيح دادم ـ پر واضح است که برای پاسخ دادن به سوالات من ـ هيچ نيازی به انقلاب و آرشيو و اين چيزها نيست . محتوای سوالات هم که اظهر من الشمس است ـ بهانه های جالب شما هم البته همينطور.

ولی خوب شما بالاخره پس از کلی از اين در به آن در زدن بالاخره به نوعی گفتيد که اساسا هيچ چيز ديگری را بياد نمی آوريد الا همان که گفتی(خوب عزيز من ـ اينرا چرا از اول نگفتی؟؟؟ ای بابا ! ) . شما فقط آنچه را که "مهم" است بياد می آوريد! و نيز گويا "مضحک" است که در نظر شما "مهم" است . ماشاله چه محصلی هستيد شما ! يعنی در حقيقت مثل اين می ماند که از تمام شيمی آلی ( آلی نه عالی ! ) دبيرستان شما فقط فرمول اتانول را بياد می آوريد و آن را " مهمترين " قسمت اين مبحث دانسته و ادعا هم داريد که شيمی آلی را می شناسيد ـ بلديد . اين در حالی است که شما حتی چند فرمول و مبحث ديگر را هم نمی دانيد .

ضمنا اگر در اين حالت من از شما بپرسم که از شيمی آلی مربوطه چه بياد می آوريد ـ شما قاعدتا با مراجعه سريع و آنی و صادقانه به حافظه تان ـ مثلا جواب می دهيد ـ " فقط فرمول اتانول را می دانم " . من از شما نمی خواهم که بياييد بنشينيم و در مورد مولکول اتانول و خواص آن و غيره صحبت کنيم . من خيلی ساده می پرسم که از آن مبحث شيمی آلی ديرستانی چه بياد می آوريد ؟ يا از صحبتها و مباحث فلان کلاس شيمی آلی ـ چه می دانيد/بياد می آوريد ؟ همين!

پاسخ به اين سوال هيچ ربطی به فرمول اتانول و مسائل و خواص و کاربردهای آن ندارد . می بينيد چقدر ساده است ؟ من هم فقط از شما خواستم که همين مراجعه را به حافظه خود کرده ـ و سوالات را پاسخ دهيد .

جای بسی تاسف است ! تقريبا مشخص است که شما حتی زحمت اينرا هم بخود نداده ايد که ـ لااقل در خلال اين صحبتها ـ به سايت آقای بنی صدر هم رجوعی بکنيد ببينيد چه می گويد. اما به جايش حاضريد هزار آکروبات بازی انجام دهيد ـ حتی حواله به انقلاب و دسترسی خودتان به آرشيو راديو تلويزيون و... بدهيد ـ که چه بشود؟ کليشه ای در ذهن خود ساخته ايد ـ و لابد قاطی خرمنها کليشه های ديگر ـ سالها و سالها بدوش می کشيد. اسير زوريد اما غافل از آن ـ اما مدعی بی چون و چرای آزادی ـ وچندان بعيد هم نيست که نهايتا جز خود عالم و آدم را اسير و نا فهم آزادی و بدهکار خودتان هم به حساب آوريد. قضاوتتان هم که گويی شلاقيست که عدل و انصاف چندانی هم پشت سر آن نيست و بی مهابا بر گرده ها می نشانيد...بگذريم.اميدوارم که قدری هم که شده در اين موارد اشتباه می کنم.

به هر صورت متن مذکور در سايت ايشان موجود است و با يک رجوع ساده به سايت در دسترس است. نيازی به حواله های آنچنانی دور دست نيست عزيز جان.فقط پيشنهاد می کنم که اگر متن مذکور را خوانديد ـ آنرا به تمامی و با آرامش و فکری باز مطالعه کنيد و آنگاه منصفانه به قضاوت بنيشينيد. با عصبيت و اصرار کورکورانه بر مواضع خود اينکار را نکنيد!همچنين ـ در مورد موارد ديگری ـ همچون مساله کردستان و ادعای شما مبنی بر "خفقان حجاب" ـ هم می توانيد مطالب مختلفی را پيدا کنيد.

فکر می کنم که اين صحبت تا همينجا کافيست ـ احتمالا از کافی هم بيشتر! هر کس به سهم خود هر آنچه را که بايد از اين مختصر گفتگو ها برداشت کرده است.

در خاتمه درخت جان ـ اگر جايی زيادی تند شدم يا از مسير انصاف خارج شدم و باعث رنجش نا خوا
سته ای شدم ـ معذرت می خواهم. قصدم تنها روشن تر شدن بعضی اموری بود که در نظر من کلی تر و فراتر از ما دو نفر و اين صحبت بين ما بود.سبز باشيد.


نام:   ali
ای-میل:  
02:00
غزل تازه ای از سيمين بهبهانی

سيمين عزيز ـ مادر جان ـ خواهر ـ رفيق...درود...

جان فدای صلح پذيران

بس نسنجيده که گويند :
« درين خطـّه ويران
پا به زنجير اسارت
چه بر آيد ز اسيران ؟ »

« پا به زنجير اسارت ...» هنر آن است دويدن
ور نه، چالاک دَوَد گوی به ميدان اميران
ای بسا مرد به زندان که چو خورشيد ِ زرافشان
از سر ِ مضحکه خنديده برين معرکه گيران
دور ِ زندان به سر آمد به سرافرازی و رادي
قفسی بود که بشکست به سرپنجهء شيران
بند از پای گسستند به دندان ، نه به خنجر
نکته اين است و نويسند به تاريخ دبيران.
ای جوان ! قول ِ رجز خوان نفريبد به گزافت
جنگ را ساخته خواهند خِرَد باخته پيران
ميوه را چيده و بلعيده و با « حق مسلّم »
« هسته » دارند طلب خيل وکيلان و وزيران !
جنگجو عربده جويی ست به تلبيس مُلبّس
جان فدای دل چون آينهء صلح پذيران
بس کنم قصه که سبزای چمن سرخ شد از گل
ننگ باشد که ز خون لکه شود دامن ايران


http://www.peiknet.com/1386/12farv/28/index28.htm

نام:   ali
ای-میل:  
02:59
پاسخ به پيام ماقبل آخر درخت:

درخت جان ـ يعنی بفرماييد نخود سياه ديگه!:)

شما که مکررا از پاسخگويی امتناع کريد ـ حالا هم حواله به آزاد شدن ايران و دسترسی خودتان به آرشيو راديو تلويزيون می دهيد تا نگاهی کرده تا بعد به سوالات پاسخ دهيد!

ولی آخرـ پاسخ به سوالات من ـ الان است که معنی دارد ـ وگرنه که شما با ديدن دوباره فيلم ـ بله ـ می توانيد آنرا بازگو کنيد و به سوالات براحتی پاسخ دهيد. همچنين ـ پاسخ دادن به اين سوالات هيچ و هيچ احتياجی به آرشيو و دوباره ـ ديدن ندارد. فقط احتياج به رجوع آنی و صاف و ساده شما به حافظه تان دارد.حافظه شما هم که حی حاضر است و نيازی به آزاد شدن ايران و آرشيو راديو و اين چيزها هم که ندارد. خود دانيد...

ضمنا شما نوشتيد :

\"متاسفانه، فعلا بعلت فقدان مدارک عینی در قبول و یا رد شایعه، وضعیت بصورت سابق خواهد ماند.\"

اينرا من درست گرفتم ؟ آيا حالا شما صحبت مورد بحث را يک \"شايعه\" می دانيد ؟

و اين \"وضعيت سابق \" چيست ؟ آيا شما به استفاده چماقی از صحبت مذکور ادامه خواهيد داد ؟ فکر نمی کنم.بسيار اميدوارم که که چنين نمی شود.

نام:   درخت
ای-میل:  
19:10
نامدار نامی عزیز،
تمام سئوالات ایشون بدون تثبیت فاکت ، سئوالات بی محتوی است و من وارد بحثهای بی محتوا نمی شوم. همه چیز از متن دقیق آن صحبت شروع می شود که من بعد از دو دهه فقط قسمتی را که برایم مضحک بود بیاد می آورم. معمولا حافظه فقط قسمتهای مهم را حفظ می کند. من الان بعضی از قضایای شیمی عالی دوره دبیرستان را بیاد می آورم اما بهیچ وجه فرمول اتانول در ذهنم نیست. برای بحث در مورد اتانول باید فرمول آنرا دوباره بطور دقیق به ذهن آورد. اگر این آقا متن کامل صحبت بنی صدر را بیاورد، کمک می کند که شایعه مورد بحث قرار گیرد.

در پاسخ به مارگیر،
کسانی که می خواهند درک محتوی آزادی را به بعد از سرنگونی موکول کنند، علیه آزادی توطئه می چینند. آنها نمی خواهند با ایده آزادی انفلاب صورت پذیرد، آنها میخواهند انقلاب با تصورات گنگ و مشکوک تحقق پیدا کند تا آنها با تکیه به جهلی که رژیم فعلی نگذاشته از بین برود، خودشان حکومت کنند.

نام:   نامدار نامی
ای-میل:  
23:52
علی آقا راست می گه... درخت جان، حالا چیزی از شما کم می شه اگه راست و درست جواب علی آقای بنی صدری، که از موهاش هم اشعه پخش می شه، بدی؟

نام:   درخت
ای-میل:  
09:43
چون شما مطمئن هستید که بنی صدر چنین چیزی نگفته، و نیازی احساس نمی کنید که از او بپرسید، من فکر می کنم که حالا وظیفه اثبات قضیه بر دوش من است. من هم هر وقت ممکت آزاد شد و به آرشیو صدا و سیما دست یافتم، نگاهی به فیلم آن خواهم کرد و بقیه سئوالات شما را پاسخ خواهم گفت. متاسفانه، فعلا بعلت فقدان مدارک عینی در قبول و یا رد شایعه، وضعیت بصورت سابق خواهد ماند.

نام:   ali
ای-میل:  
05:39
درخت جان ـ شما عزيزم داريد سعی می کنيد به هر لطايف الحيلی ـ منجمله تکرار خود ـ از پاسخ دادن به چند سوال ساده شانه خالی کنيد.آنوقت ـ اين علی است که دارد از واقعيت فرار می کند؟؟! عجب!

آيا پاسخ به اين سه سوال ـ اينهمه کار سختيست ؟۱۱

درخت جان ـ خيلی ساده است!مثلا شما يا بياد می آوريد دقيقا که اين حرف را از خود بنی صدر شنيده ايد ـ يا اينکه شک داريد و درست به ياد نمی آوريد.بعد مثلا يا جواب می دهيد که " بله دقيقا همين را به ياد می آورم " ـ يا اينکه " نه شک دارم!دقيق به ياد نمی آورم...". کاری ندارد که عزيز جان!شما خيلی ساده عين آن چيزی را که در ذهنتان است ـ بازگو می کنيد.باور بفرماييد يک دقيقه هم وقت نازنين شما را نمی گيرد!

در مورد بقيه سوالات هم همينطور است. مثلا شما يا مطالب ديگری هم بجز "مو و اشعه و تحريک " از آن برنامه تلويزيونی به ياد می آوريد ـ يا بياد نمی آوريد. شما که خدای نکرده قصد داستانسرايی نداريد که بخواهيد قطعات مختلف آن " به هم بخورند". شما فقط آنچه را نمی دانيد ـ می گوييد "نمی دانم". و اگر می دانيد ـ می گوييد " اين را می دانم که ...". اگر هيچ چيز ديگری از آن مطالب به ياد نمی آوريد ـ خيلی ساده مثلا می گوييد " هيچ چيز ديگری غير از همين مو و اشعه به يادم نمی آيد. يا اينکه می گوييد " اين... و اين.... را هم به ياد می آورم". کاری ندارد که ! اگر شما فقط خيلی ساده به ذهن و حافظه خود رجوع کنيد و ببينيد چه بياد می آوريد ـ و چه بياد نمی آوريد ـ و همانرا بنويسيد ـ اين کار به يک چشم بهم زدنی ـ تمام است.

درخت جان ـ پس خوب فکر کنيد ببينيد که چرا واقعا از چند دقيقه وقت و چند پاسخ اينقدر طفره می رويد. آيا اين به خاطر آن نيست که شما در حقيقت به جز همين "مو و اشعه و تحريک " ـ هيچ جيز ديگری از آن صحبت و برنامه بياد نمی آوريد ؟۱ به نظر من تا بحال می توان نتيجه گيری کرد که پاسخ به احتمال خيلی زياد مثبت است.

من اگر باشم ـ خيلی شرم می کنم که حتی يک تکه صحبت کسی را مثل چماق عليه او چپ و راست استفاده کنم و رگ گردن خود بترکانم ـ و بعد مجبور شوم ببينم و بگويم که از کل صحبت جز چند کلمه چيزی نمی دانم! به عبارت ديگر ـ در چنين شرايطی خود را چون چماقداری می بينم که با ديدن تنها چند کلمه از هزاران کلمه ـ به رگ غيرتش بر خورده و بی مهابا چماق بر نوشته و نويسنده و هر چه نوشته های فبلی و بعدی اش می کشد!و بخصوص اگر چنين کاری با صالحان و مظلومان کنم ـ دو صد چندان شرم می کنم...

به هر جهت ـ اميدوارم شما هم دليل اين امتناع آشکار خود را خود پيدا کنيد.

ضمنا شما هم نيازی نيست زياد به ايميل زدنها و تاييد و تکذيبها خاطر مشغول داريد. من محتوای صحبت را می دانم عزيز جان. اميدوارم پاسخهای شما را ببينم.

آخر اينکه ـ می بينم ماشاله در صنعت قديمه " برچسب سازی" هم گويی دست تر و فرزی داريد.اما نه اينکه فکر کنيد چندان تعجبی کردم چرا که زياد ديده ام.





نام:   درخت
ای-میل:  
23:45
آقای علی هوادار بنی صدر. من فکر می کنم که شما از واقعیت فرار می کنید. کار شما چندان سخت نیست، فقط به بنی صدر ای میل بدهید بگوئید که چنین چیزی در مورد شما می گویند. بعد در اینجا مجددا بنویسید که پاسخ او چه بوده. اگر او گفت چنین چیزی نگفته، وظیفه می افتد بگردن من.

نام:   کاوه مارگیر
ای-میل:  
23:38
چرا کسی از سرنگونی حرف نمی زند؟ این حرفهای الکی چیه میزنید؟ بریم مقالات این یا اونوو بخونیمکه چی؟ راست میگین بیاین حکومت آخوندها رو سرنگون کنیم.

نام:   محمد مهدي حبيبي
ای-میل:   http://kicker-pen.blogfa.com
09:46
به نظر من اين بايد بيشتر از مقالات و سخنرانيهاي روشنفكران ايراني استفاده شود.

نام:   ali
ای-میل:  
08:55
نشد جناب درخت ـ نشد! شما از چهار سوال فقط به اولی ـ به مورد الف ـ پاسخ داديد(عزيز جان ـ عجب مختصات زمانی جالب و گشادی هم داده ايد! بگذريم!)

پس چرا به بقيه پاسخ نداديد؟ اگر نمی دانيد يا به ياد نمی آوريد ـ می توانيد صادقانه و رک و راست همين را بگوييد. آيا شما از تمام صحبت های مذکور و خنده های حکيمانه خود ـ فقط و فقط همين مورد "مو و اشعه" را به ياد می آوريد؟۱

نکند بنی صدر فقط در خلاء و بی زمينه عين ضبط صوت فقط تکرار می کرده "مو ـ اشعه ـ تحريک" و شما هم فقط همين را به خاطر داريد ؟۱ گويی به نظر هم می رسد که همينطور هم بوده!!

به هر جهت اينجا من سه سوال ديگر را تکرار می کنم:

ب)می شود لطفا بفرماييد که اصلا حرف ايشان دقيقا(تا جايی که شما می دانيد) چه بوده؟ لطفا اين حرف را بنويسيد . آيا شما مدعی هستيد که بنی صدر گفته " از موهای زنان اشعه ای می آيد که زنان را تحريک می کند"؟۱

پ)می توانيد بگوييد که مناسبت و زمينه صحبت و موضوع آن چه بود که طی آن چنين فرمايش "عالمانه ای" بر زبا ن رانده شد؟

ت)آيا فقط همين گفته مذکور شما را در رابطه با ارمغان "تحصيل در فرانسه" به خنده حکيمانه انداخت ـ يا ايشان گفتار قصار ديگری هم طی آن صحبتها
داشتند که سبب خنده شما شدند؟۱اگر بله ـ لطفا از آن گفتار هم مثال بياوريد.

يعنی درخت جان/ باشد!شما در تلويزيون چيزهايی ديديد و شنيديد.اما آنها چه بودند؟
و مشخصاـ آيا شما با چشم و گوش خود ديديد و شنيديد که بنی صدر چنين چيزی (" از موهای زنان اشعه ای می آيد که زنان را تحريک می کند۱
) گفته؟

به عبارت ديگر ـ سوال ب را واضح جواب دهيد و سپس به دو سوال ديگر هم پاسخ مشخص واضح بدهيد.

ـــــــ

ضمنا توضيحی بدهم در مورد آن "ديگرانی " ـ که من گفتم از آنها چنين حرفی را شنيده ام ـ و شما هم از نقلشان "خيلی خوشحال" شديد . نود و پنج در صد آنها نقل قولی دست چندم را نقل می کردند. پس از چند سوال و جواب هر بار معلوم می شد که به هيچ روی مطمئن نبودند که چنين حرفی واقعا زده شده يا نه و هيچوقت هم زحمت تحقيق در اينمورد را به خود نداده بودند . بقيه پنج در صدی هم بودند البته که قسم و آيه می آمدند که الا و بلا به چشم و گوش خودشان شنيده اند!اما همگی آنها ـ پس از چند پرسش و پاسخ ـ کم کم به ياد آوردند که از اينجا آنجا شنيده اند/ و يا اينکه در حقيقت به ياد نمی آورده اند که اصل حرف چه بوده ولی به خاطر شنيدن چنين حرفی از ديگران و تکرار آن ـ امر بر خودشان مشتبه شده که گويی خودشان با گوش مبارک خودشان عين همين حرف را از بنی صدر شنيده بودند و اين يک "فاکت" بوده!
از توضيحات بديع "صد در صدی" شما در مورد " آرشيو راديو تلويزيون ايران" هم ممنونم. متاسفانه دسترسی به آنها ندارم.از راهنمايی تان در مورد ای ميل هم ممنونم. طبيعتا فکر استفاده از ای ميل در اين روز و روزگار خيلی زود به ذهن متبادر می شود و من هم از اين قاعده مستثنی نبوده ام.

نام:   درخت
ای-میل:  
19:03
تا آنجا که یادم می آید در دیبتی یا بحثی بود در دانشگاه (دانشگاه تهران احتمالا) و من پخش تلوزیونی آنرا در دوره ای که در ایران فعالت آزاد سیاسی داشت دیدم - و فکر می کنم برنامه زنده بود. من صددر صد اطمینان دارم که صحبتهای او در مورد اشعه موی زنان در آرشیو رادیو تلویزیون ایران هست - البته اگر آنها آرشیو نگه دارند.

خیلی خوشهالم که ذکر کردید دیگران هم حرف منرا می زنند و به شما بگویم که این شما هستید که باید اطمینان حاصل کنید که او این حرف را نزده و بهترین روش فرستادن ای میل به او و سئوال از اوست.

اول شما این مسئله را برای خودتان حل کنید بعد می رویم سر بحث و تفسیری که شمامی خواهید منرا وارد آن کنید.

پس بحث من با شما اینطور ادامه پیدا می کند: آری ایشان این حرف را زده و .... یا نه ایشان این حرف را نزده و .... فعلا موضوع فاکت است نه تفسیر.

اگر ایشون بشما گفت این حرف را نزده من قبول می کنم و وظیفه می افتد به گردن من.

نام:   ali
ای-میل:  
09:45
پاسخ دندان شکن " آبجيز " به بازيهای بوش و شرکا و شيفتگان !قابل توجه اقايان نوری زاده و نوری علا !

به "دمکراسی" گوش کنيد.زنده باد صفورا و ملودی ـ خواهران:

http://www.abjeez.com/samples.html

http://www.abjeez.com/video.html

آلبوم و کار بسيار زيباييست کلا و نوآوريش (از بعضی جهات) در ميان کار های ايرانی چشمگير ـ صداقت جالب و پيام والا و انرژی بالا ـ کلام ساده ـ اجرا عالی...به دل ما که خيلی نشست.

نام:   ali
ای-میل:  
09:44
سلام بر درخت.

نمی دانم!۱اين همان است؟۱:)

اما خبر را دارم!يعنی اين صحبت مو و اشعه را زياد شنيده ام.بعضی ها اصلا تنها چيزی که از بنی صدر می دانند تقريبا فقط راجع به همين موضوع است و بر همان "اساس" هم بی مهابا شداد و غلاظ حکم صادر می کنند!


اما ابتدا چند سوال از شما دارم که اميدوارم رک و راست و مختصر و مفيد پاسخ دهيد.

ا)آيا شما واقعا با "چشم و گوش خود" چنين صحبتی از ايشان شنيدی ـ يا نقل قول دست چندم از اين مقوله شنيديد؟ ايشان کجا و کی چنين مطالبی گفته و شما کجا و کی آنرا با "چشم و گوش" خود "گوش کرديد"؟

ب)می شود لطفا بفرماييد که اصلا حرف ايشان دقيقا(تا جايی که شما می دانيد) چه بوده؟ لطفا اين حرف را بنويسيد . آيا شما مدعی هستيد که بنی صدر گفته " از موهای زنان اشعه ای می آيد که زنان را تحريک می کند"؟۱

پ)می توانيد بگوييد که مناسبت و زمينه صحبت و موضوع آن چه بود که طی آن چنين فرمايش "عالمانه ای" بر زبا ن رانده شد؟

ت)آيا فقط همين گفته مذکور شما را در رابطه با ارمغان "تحصيل در فرانسه" به خنده حکيمانه انداخت ـ يا ايشان گفتار قصار ديگری هم طی آن صحبتها
داشتند که سبب خنده شما شدند؟۱اگر بله ـ لطفا از آن گفتار هم مثال بياوريد.

اميدوارم پاسخ اين سوالات ابتدايی و ساده (برای شما که خود به "چشم و گوش" خود "شنيده ايد") را فراهم آوريد تا من سپس به اين و بقيه فرمايشات جنابعالی بپردازم.

نام:   ali
ای-میل:  
03:14
سوالات بس بجا ! رافت اسلامی ـ يا حقه بازی و توهين و تحقير باز هم بيشتر مردم ايران؟۱

http://news.gooya.eu/columnists/archives/058613.php

دستت درد نکند بهمن جان...

نام:   درخت
ای-میل:  
22:52
علی آقای عزیز،
این آقای بنی صدر شما همان نیست که در بحثهای مربوط به حجاب در ایران عالمانه فرمودند از موهای زنان اشعه ای می آید که مردان را تحریک می کند؟ من با چشم و گوش خودم به بحثهای او گوش می کردم - و البته می خندیدم که بعضی ها از تحصیل در فرانسه برای ما چه علمی می آورند.

اگر بگوئید خیر، خودتان شاید خبر ندارید، اگر بگوئید آری، وای بحال ما با رادیوی شما.

البته یکی راهی وجود دارد. آقای بنی صدر و مجاهدین باید عذر خواهی کنند که در راه ایجاد حفقان حجاب در میان دختران 2 ساله تا زنان 90 ساله با رژیم همکاری کردند. حالا سرکوب کردها و سازشهای دیگر آقای بنی صدر باشد برای بعد. آقای بنی صدر هم یکی از دهها سیاستمدارانی بود که بخت شو با مصلحت سیاسی (بخوان جان مردم) آزمایش می کرد.

نام:   ali
ای-میل:  
03:06
نبوی عجيب خوب و جالب گفته اينجا:

http://news.gooya.eu/politics/archives/2007/04/058610.php

هر چند اين "کوتوله و درازش " باز زيادی است!چه کاريه؟چه احتياجی بود؟ نوشته به قدر کفايت محکم و روشن بود و ( تازه اگر هم نبود) احتياجی به چنين تکه ای نداشت.

وقتی احمدی نژاد نامی را ـ مقلد خامنه ای ولی مريد مصباح را ـ را با آنهمه افتضاح از ته ليست بالا کشيدند و چنين حقنه کردند ـ تعبيرم دو چيز بود.يکی آنکه عمدا در روز روشن توهينی باز هم بزرگتر و بيشرمانه تر را علنا بر مردم ايران روا داشتند. که اثرات روانی خودش را دارد و مفيد حال پرده بازان.دوم ـ چنين شخصيتی جان می دهد برای بازی در پرده " اتم و هيتلر اسلامی"۱خوب که نگاه کنيم / پرده داران خيلی قابل پيش بينی تر از آن هستند که فکر می کنند.

رافت اسلامی عاليجناب سر مصباح :

http://kadivar.maktuob.net/archives/2007/04/05/818.php

بهترين راه نابود کردن / از داخل ترکاندن و ريشه کردن يک سنخ عقيده يا مذهب يا هويت چيست؟ يکنفر چون آقای مصباح را پيدا می کنيد و با در اختيار قرار دادن امکانات بيحساب از او می خواهيد که بشود يک دوآتشه تمام عيار در آن مذهب!

زاهدی ـ کودتا ـ روايت کمدی پهلوی:

http://www.webneveshteha.com/weblog/?id=2146308627


نام:   ali
ای-میل:  
09:58
دوستان ـ راديو آزادگان را / مثل روشنگری / به هر که می شناسيد معرفی کنيد ـ بخصوص به مردم داخل ايران. راديو آزادگان از پايگاههای مهم و نادر آزادگان و مبارزان امروز است که در خط استقلال و آزادی و عدالت اجتماعی برای ايران به تلاش بی امان ادامه می دهند:

http://www.iran57.com/

درود بر مصدق ـ سلام بر فاطمی ـ درود بر بنی صدر

نام:   ali
ای-میل:  
09:57
استفاده ابزاری از اسلام، امام زمان وپیامبر اسلام از مدعیان اسلام ناب محمدی دیگر برایمان عجیب نیست. حتی توهین ها و مقایسه پیامبر با حیوانات، دیگر برایمان تازگی ندارد. دخالت دادن پیامبر در آزادی گروگانهای انگلیسی را هم در همین ردیف می توان حساب کرد که تنها می تواند خاک درچشم مسلمانان غیر ایرانی در خارج از ایران بپاشد. در ایران کسی این داستانها را جدی نخواهد گرفت. روشن و بسیار طبیعی است که مردم از خود سوال کنند که چرا این میمنت تولد پیامبر تنها شامل انگلیسی ها می شود، در حالی که زنان و معلمین سال نو را در زندان سپری می کنند. در حالی که زن ایرانی حتی حق این را ندارد که برای تغییر قوانین نابرابر برود از مردم امضا جمع کند و معلمی که برابر با اعلام همین دولت با حقوقی که دریافت می کند زیر خط فقر است، حق اعتراض ندارد. این سوال فوری به ذهن تداعی می شود که پیامبر در خدمت روابط خارجی آقایان در آمده و از تولد و مرگ و احترام او در بین مسلمین سوء استفاده می شود.


http://belgiran.blogfa.com/post-59.aspx

نام:   کاوه مارگیر
ای-میل:  
20:26
سلام،
من پیشنهاد می کنم رفقا هرگونه بحث را به بعد از سرنگونی حکومت آخوندی و برقراری حکومت عدل شورایی محول کنند. با هم بیخودی چرا کلنجار مروید؟ جاش با آخوندها بجنگید!

نام:   ندارد
ای-میل:  
04:36
به عنوان نوشدارو بعد از بحث (مدل ایرانی) رستم و سهراب و مجاب شدن (باز هم مدل ایرانی) سهراب باید چند کلمه را برای انبساط خاطر خوانندگان احتمالی این سطور ذکر کنم. انگار بنده در تله بحث با علی آقا افتادم. ایشان در هر جوابی که دادند، آن وسط ها و لابلای صحبت های دیگر، ذکر فرمودند که با پیشنهاد های من مخالفتی ندارند. به این دلیل تصور می کنم از همان اول امکان توافق وجود داشت، البته اگر علی آقا و به دنبال ایشان بطور انعکاسی، بنده محور بحث را بر افتراق نمی گذاشتیم.

میان نظرات متفاوت و حتا متناقض همیشه هم نکات سازگار و هم نکات افتراق هست. اگر محور بحث بر فرق ها گذاشته شود، توافق حاصل نمی شود اما اگر بحث بر محور سازگاری ها بگردد توافق همیشه در چشم انداز است. البته این نیز اهمیت دارد که کدام نکات از سوی دو سوی صحبت اساسی تلقی می شوند.

اینجا، مساله مورد بحث سانسور در روشنگری بود و هدف، تحقیقن از سوی این جانب و احتمالن از سوی علی آقا، عدم تکرار سانسور بود. در این مورد تا آنجا که فهمیدم توافق وجود داشت. بقیه بحث همه حرافی، پاسخ حرافی، نیش و کنایه بود، که فکر کنم بتوان از آن چشم پوشید.

حالا برای اتمام بحث از روشنگری باز هم خواهش می کنم پاسخ دهد که:

الف- آیا نمی تواند، در صورت حذف مقاله یا نظری، لطف کند و بجای آنکه در به در به دنبال نویسنده بگردد راست و پوست کنده بنویسد کدام مقاله یا نظر را حذف گرده است؟

ب- آیا نمی تواند همان جایی که علت حذف نظر یا مقاله ای را مینویسد، ذکر هم بکند که مقاله یا نظر حذف شده در مورد چه بوده است؟

پ- آیا نمی تواند ذکر آدرس الکترونیکی را برای اظهار نظر برای همه اجباری کند تا بتواند در صورت نیاز با نویسندگان مقالات تماس بگیرد؟

ت- آیا نمی تواند فکری به حال سایتش بکند تا مقالات و نظرات مردم بیخود و بی جهت حذف نشود؟ آیا نمی تواند در یک مقاله در صفحه اول مشکل را شرح دهد و از خوانندگان کمک بخواهد؟

نام:   ندارد
ای-میل:  
02:12
استاد علی،
تورو به پیر، تورور به پیغمبر... حاشیه نرو خواهش می کنم...
فقط جواب بده.

الف- آیا روشنگری نمی تواند، در صورت حذف مقاله یا نظری، لطف کند و بجای آنکه در به در به دنبال نویسنده بگردد راست و پوست کنده بنویسد؟

ب- آیا روشنگری نمی تواند همان جایی که علت حذف نظر یا مقاله ای را مینویسد، ذکر هم بکند که مقاله یا نظر حذف شده در مورد چه بوده است؟

پ- آیا روشنگری نمی تواند ذکر آدرس الکترونیکی را برای اظهار نظر برای همه اجباری کند تا بتواند در صورت نیاز با نویسندگان مقالات تماس بگیرد؟

ت- آیا روشنگری نمی تواند فکری به حال سایتش بکند تا مقالات و نظرات مردم بیخود و بی جهت حذف نشود؟ آیا نمی تواند در یک مقاله در صفحه اول مشکل را شرح دهد و از خوانندگان کمک بخواهد؟

اگر با هم در این موارد موافق باشیم، دلیلی برای بحث نداریم. این روشنگری است که باید جوابگو باشد.

نام:   ali
ای-میل:  
22:14
ندارد جان شما انگار از آنهايی هستيد که هر چه می بينيد و می شنويد بايد حتما با آن مخالفت کنيد و منفی بياييد و بعد هم يک روضه سير سوزناک برای خودتان و مضلوميتتان بخوانيد. هر قدر هم حرفهايتان اشتباه از آب در بيايد اما باز هم ماشاله موردی برای پيله کردن و منفی زدن پيدا می کنيد!همين است که می گويم در برج عاج نشسته و پايين بيا هم نيستيد.

شما براحتی هر چه تمامتر ادعا کرديد که: / ر هیچوقت نگفته است که مقاله مشخصی از چه کسی را به دلیل ناسزاگویی حذف کرده است. هیچوقت هم نگفته است که نظر یا مقالاتی به دستش نرسیده. ما فقط می بینیم نظراتی می دهیم ولی هیچ اتفاقی نمی افتد./

شما ماشاله عين آب خوردن قيد " هيچوقت " را بکار برده ايد چنانکه گويی حضرتعالی تمام مدت همه مقالات و کامنتهای سايت ر را ديده و چک می کرده ايد. وقتی هم به شما گفته می شود که چنين نبوده / شاکی تر و منفی تر شده به صحرای کربلا می زنيد و سوزناک بر خود می گرييد و به اسرار و هاله و چاه جمکران و کارآگاه بازی بيمايه پناه می بريد!

بعد که ديديد برنامه "هيچوقت " کار نکرد / رفتيد سراغ آدرس مادرس بازی و گير دادن به آن و شرلوک هلمز بازی بر سر آن. وقتی به شما نشان داده شد که اصلا نه صحبت آدرس بوده و نه به آن احتياجی و شما به خاطر نفهميدن و بی دقتی خود فقط هوچی گری می کرده ايد / حالا چسبيده ايد به "پيشنهادات" خودتان بدون آنکه اصلا به روی مبارک بياوريد که در مورد "هيچوقت " و لزوم "اسرار و هاله " و "آدرس مادرس" و لزومش و اين مقولات اشتباه می کرديد. ندارد مانده و حوضش!

البته با زرنگی خاصی اين ادعا را هم اضافه کرده ايد که بله / ر نظرات ديگرانی را هم پاک کرده است / پس از آنکه آنها را در ابتدا پست کرده!ما شکايت ديده بوديم که کسانی گفته بودند کامنتشان پست نشده اما تابحال نديده ام کسی مدعی پاک شدن کامنتش شده باشد.عجيبا غريبا که شما حضرت ندارد چه چيزها که می بينيد و چه چيزها که نمی بينيد!جل الخالق!

در مورد پيشنهادات شما هم چيزی ندارم که به گفته قبلی ام اضافه کنم.اما توجه شما را به همين مقدار مراوده بين ما دو نفر جلب می کنم و اينکه چقدر اينجور صحبتها می تواند به درازا بکشند و وقت گير باشند.

ضمنا اگر شما خود را خيلی مار گزيده می دانيد / بدانيد که تنها نيستيد و بدانيد که ديگرانی حتی اژدها گزيده هم هستند. اما دقت کردن و احتياط و مواظب بودن يک چيز است و پارانويد بودن و زمين و زمان را مار ديدن چيز ديگر.

همانطور که قبلا گفته ام شما يا اينجا تازه وارديد يا سرسری خوان / اما ماشاله حسابی تند و تيز در قضاوت و حکم صادر کردن.به نظر من شما ضمنا بيشتر پی نوعی بازی صحبت و منفی زنی و مخالفت اتوماتيک هستيد به خاطر صحبت و گير دادن و ارضاء خودتان تا ياد گيری و روشن کردن حقايق.شما با خلقی بس کج و تنگ در برج عاج خود نشسته پی همبازی / يا شايد در حقيقت يک قربانی/ برای بازی خود هستيد. خدا روزيتان را جای ديگر حواله کند عزيز جان.اين آخرين صحبت من بود با شما.سبز باشيد.

نام:   ندارد
ای-میل:  
19:03
علی آقا! ای گل باغا! (حالا خوب شد؟)

من هم از این نامه های فدابت شوم برای رفیق شما ر (روشنگری) نوشته ام، اما هیچ خبری نشد که نشد. شانس آوردم که فحش نخوردم.

پیش هم آمده که پای مقاله ای به دنبال اظهار نظر های دیگران اظهار نظ‍ر کرده باشم و روز بعد دیده باشم که نه از نظر من (که لابد مثل میوه دائمن کال می ماند و هیچوقت نمی رسد) بلکه نظر دیگرانی هم که قبل از من بوده اند حذف شده.

من واقعن در برج عاج ننشسته ام. نصف این آلونک را جمهوری اسلامی سانسور کرده، بقیه را رفیق شما ر (روشنگری) و دیگر رفقایی که ادای آزادمنشی، آن هم از نوع بی حد و حصرش را دارند. تجربه من اینه که این روشنگری هر جا که دلش خواست هر چیزی را که دلش خواست حذف می کند. البته این تجربه با تعبیر شما که رفتار روشنگری را جور دیگری تشریح کردید نمی خورد. خوب اصلن تعبیر شما قبول! این به اون در! مادر عروس چی میگه؟ نظر، تجربه یا تعبیر خود رفیقتان ر (روشنگری) چیست؟ اون هم می گه سانسوری صورت نمی گیره؟ گجا این حرف را زده؟ و اگر اصولن زبان دارد و ما آلونک-نشینان محدود و محصور را (در مقایسه با رفقای آزاد بی حد وحصر خودش) آدم حساب می گند، پس چرا مقابل آن پیشنهاد خیلی خیلی مشخصی که بنده دادم هیچ لبی تر نمی کند؟

علی آقا جون!

شما لطف کن از این دوستت ر (روشنگری) خواهش کن که جای گرفتن وقت ذیق و با ارزشت (مال ما که انگار قالی کرمان است و باید لگد بخورد) بگوید:
(یک و دو نمی گم ناراحت بشی، همون الف ب پ ت)

الف- آیا نمی تواند، در صورت حذف مقاله یا نظری، لطف کند و بجای آنکه در به در به دنبال نویسنده بگردد راست و پوست کنده بنویسد مثلن؛ «نظر آقا/خانم x به دلیل استفاده از کلمات رکیک در بحث با حضرت y حذف شد»؟

ب- نمی تواند همان جایی که علت حذف نظر یا مقاله ای را مینویسد، ذکر هم بکند که مقاله یا نظر حذف شده در مورد چه بوده است؟ نمی تواند مثلن بنویسد: «مقاله آقا/خانم x در مورد شیوه استفاده از دگمه delete روی صفحه تحریر کامپیوتر به دلیل استفاده از کلمات رکیک در بحث با حضرت y حذف شد»؟

پ- آیا رفیق شما ر (روشنگری) نمی تواند ذکر آدرس الکترونیکی را برای اظهار نظر برای همه اجباری کند؟ این لازم نیست که همه آدرس همدیگر را ببینند، اما سردبیر پر محبت و آزاد منش روشنگری که در به در دنبال شما می گردد تا بگوید مقاله شما به دستش نرسیده، هم در انرژی و وقتش صرفه جویی می شود و هم می تواند پاسخ تشر های عصبانی امثال من که از عدم درج نظراتم شاکی هستم را بدهد.

ت- آیا روشنگری نمی تواند فکری به حال سایتش بکند تا مقالات و نظرات مردم بیخود و بی جهت حذف نشود؟ شاید امکانات روشنگری کم باشد ولی آیا نمی تواند در یک مقاله در صفحه اول مشکل را شرح دهد و از خوانندگان کمک بخواهد؟

علی جون! قربون شکل ماهت برم! جای این شاخ اون شاخ پریدن یا خودت جواب این پرسش ها رو بده یا به دوستت ر (روشنگری) بگو این کار رو انجام بده!

اون برجی هم که من روش نشسته ام از عاج نیست از زهر ماره! به این دلیل هم تلخ شده که یک عده ای ادای دمکراسی درمیارن، با شعار آزادی بی حد وحصر پرده گوش آسمون رو پاره می کنن، با کمال پررویی هرچی خواستن هرجا که خواستن بی یا بادلیل سانسور می کنن و اونوقت نه تنها دوقورت و نیمشون هم باقیه، بلکه یه عده ای هم پیدا می شن براشون ایز گم می کنن، البته دورازجون شما و دوستتون ر (روشنگری)!

نام:   ali
ای-میل:  
22:26
ای بابا / جناب ندارد/ والا بلا اگه يه کم از برج عاج اسرار بازی و کارگاه بازی پايين بياييد / شايد حرف ساده مرا بفهميد / امری که به هيچ اسرار پسراری کار ندارد.اصلا حضرت / بگذاريد ا ب پ ت بگويم / شايد راحت شويد کمی!ببينيد/ مثلا:

ا) ذيل يک مطلبی / من يک پيغام به ر فرستادم.
ب) پس از مدتی ديدم پست نشده.
پ)دوباره همانجا فرستادم.
ت)باز هم پست نشد.
ث) همانجا پيغام دادم که چرا فلان مطلبم از فلان روز اينجا پست نشده.
ج)همانجا پاسخ گرفتم که ما چيزی از شما دريافت نکرديم.دوباره بفرستيد.
چ)....

که همه اينها هم در فاصله چند روزی انجام شده.

پس ملاحظه می فرماييد که اگر جنابعالی کمی از برج عاج زور به پايين تشريف می آورديد و دقت می فرموديد به توضيحات قبلی ام / لازم نبود که اين همه زحمت کارآگاه بازی بيهوده به خود بدهيد و آنچه عيان است را /سر و هاله / بپنداريد و مثلا به اين نتيجه گيری های بس نورانی برسيد که:


ندارد:

سم انگار با سرچشمه اسرار ناپیدا ارتباط دارید که گاهی از سوی روشنگری با شما تماس می گیرند و میگویند چیزی که فرستادی نرسید! انشاءالله شما دیگر حاله نوردور سرتان نباشد.
این حضرت روشنگری از کجا آدرس شریف سرکار را دارد که برایتان پیام های فدایت شوم تکمیلی می فرستد؟

می بينيد حضرت ندارد؟ تعارف ندارد ! اصلا احتياجی به / آدرس من / نبوده ــ چرا که پيامهای مذکور بين من و ر / در همين سايت و ذيل مطلبی خاص / يعنی در جايی معين انجام می شده. آيا خواستار توضيح واضحات باز هم بيشتری هستيد يا می توان اميد وار بود که با استفاده قوای منطق و تصور / بقيه را خود دريابيد؟۱اميدوارم.

شما گويی حقيقت ساده حرف مرا با هاله نوری دور سرم اشتباه گرفته ايد!شما خود گويی به هاله زدگی دچار شده و شايد هم / نه هاله نوری / ولی شايد دستمالی / چشم بندی چيزی به دور سر و چشمان مبارک داريد که عيان را گذاشته دنبال اسراريد و از بهر خود می بافيد!

فرموده ايد :

تا به حال که کسی از ما آدرس و یا حتی مادرس نخواسته! به علاوه، بنده تا آنجا که مقدور بود سایت روشنگری را جستجو کردم تا اثری از بنی بشری پیدا کنم که جایی از قول روشنگری توضیح داده باشد که چرا مقاله ای حذف شده یا اظهار تاسف کرده باشد که مقاله ای به دستش نرسیده باشد، اما انگار این گونه توضیحات یا اظهارات تاسف در چاه جمکران گم و گور شده اند...
بله قربان!از من هم کسی نه آدرسی خواسته نه مادرسی!ولی همانطور که ديديد/ احتياجی هم به آدرس مادرس بازی نبوده. ضمنا عزيز جان / چون شما خيلی زحمت کشيدی و ظاهرا خيلی جستجو کردی/ ولی نيافتی / الزاما دليل نبود ش نمی شود که!می شود؟ ضمنا /همه مطالب اين سايت در بايگانی ها موجود نيستند.آيا اين را اصلا می دانستيد ؟۱ البته می قهمم که همينجور فله ای و /اصغر بزن بره ـ شب شد / قضاوت کردن خيلی آسانتر و بسی اغوا کننده است اما متاسفانه باعث می شود که چنين قضاوتهايی از ته چاه جمکران و قعر خيلی بدترش سر در بياورند!

تعارف ندارد/ ندارد جان. برای من واضح شده است که جنابعالی يا اينجا تازه وارديد / و يا اينکه بسياری از مطالب مندرج در روشنگری و کامنتهای ذيل آنها را اصلا تعقيب نمی کنيد (يا بسيار سطحی و سرسری از آنها می گذری). وگرنه من شخصا چندين و چند بار چنين مراوداتی با روشنگری در خود ( در خود خود خود ) همين صفحات داشته ام و نيز ديگران را ديده ام که داشته اند.اما شما اينها را / هيچکدام را / می گوييد که نديده ايد. خوب!و ظاهرا هر چه را حضرت اجل به رای العين چشمان مبارک نديده باشند / اصلا وجود ندارد! خود دانيد عزيز جان/ خود دانيد و وجدان خود. آنچه اينجا گفتنی بود من يکی گفتم.خوش بگذرد.

نام:   ندارد
ای-میل:  
09:13
علی آقا، مولای خوانندگان روشنگری!
سم انگار با سرچشمه اسرار ناپیدا ارتباط دارید که گاهی از سوی روشنگری با شما تماس می گیرند و میگویند چیزی که فرستادی نرسید! انشاءالله شما دیگر حاله نوردور سرتان نباشد.
این حضرت روشنگری از کجا آدرس شریف سرکار را دارد که برایتان پیام های فدایت شوم تکمیلی می فرستد؟ تا به حال که کسی از ما آدرس و یا حتی مادرس نخواسته! به علاوه، بنده تا آنجا که مقدور بود سایت روشنگری را جستجو کردم تا اثری از بنی بشری پیدا کنم که جایی از قول روشنگری توضیح داده باشد که چرا مقاله ای حذف شده یا اظهار تاسف کرده باشد که مقاله ای به دستش نرسیده باشد، اما انگار این گونه توضیحات یا اظهارات تاسف در چاه جمکران گم و گور شده اند...
شاید بنده چشم بصیرت ندارم، یا شاید با سرچشمه اسرار ارتباطات لازم را ندارم.
اما خودمانیم... اگر آقا یا خانم روشنگری وقت با ارزش خود را صرف حذف یا ندیدن صحبت های بی اهمیت بنده یا امثال بنده بکنند، فکر نمی کنید آنقدر ها مشکل نباشد که چند کلمه ذگر گنند؟ مشکل است اگر بطور مثال درفشانی کنند که مثلن «مقاله ندارد بدلیل بی ربط بپدن حذف شد»؟ اینها که این همه وقت می گذارند و دنبا آدرس شما می گردند تا پیدایتان کنند و بگویند که مقاله نازنینتان به دست مبارکشان نرسیده، چرا تا به ما می رسنذ وقتشان تنگ می آید و این یکی دو کلمه را از ما دریغ میکنند؟

نام:   علی
ای-میل:  
04:41
جناب ندارد / گويی شما خيلی تند رفتيد در اين قضاوت خود .
شما می گوييد که ر هيچ وقت نگفته که مقاله يا نظری بدستش نرسيده و / هيچ وقت هم نگفته که مطلبی را بخاطر ناسزاگويی پست نکرده / و هيچ وقت هم در مورد ناسزا گويی در مقاله مشخصی چيزی نگفته .

اما چنين نيست . همانطور که قبلا توضيح داده ام / بعضی نوشته های من پست نشدند و من چندين بار در همين صفحات سوال کردم که چرا پست نشدند و گاهی هم با اعتراض اينها را بيان کردم . روشنگری به من چند بار پاسخ داد و توضيح داد که مطالب مزبور اصلا بدستشان نرسيده / و نيز گفتند که آنها را دوباره بفرستم . در يک مورد مطلبم پس از چند بار فرستادن بالاخره نرسيد ولی در موارد ديگر پست شدند . گاهی هم شده که پيامی پس از يکی دو روزی پست نشده و سپس من با پيام ديگری در مورد آن جويا شدم / و سپس مطلب مزبور پست شده .

ضمنا همين چند وقت پيش بود که خودم در اين صفحات ديدم که از ر به يک نفر گفته بودند که پيامش حاوی ناسزا بوده و پست نشده .

و اما در مرد پيشنهاد شما / من شخصا موافقم / ولی سوال انست که آيا پرسنل ر واقعا آنقدر وقت و امکانات دارند که چنين کاری کنند ؟! احتمالا نه . قبول کنيد که اگر شما هم صاحب اين سايت بوديد و می خواستيد وارد بحث های مختلف اينچنينی / که ميتواند بسيار طولانی و وقت گير شود / بايد کلی وقت می گذاشتيد و آنها که بايد کلی کار کنند تا به معيشت خود و خانواده ها برسند / براحتی از اين وقتها پيدا نمی کنند . بهر حال اين نظر من است ولی بديهی است که دوستان ر خود بهتر از همه پاسخ به اين سوالات را می دانند .

متاسفانه من هم ديگر حقيقتا وقتی نخواهم داشت تا به اين صحبت ادامه دهم چون همانقدر وقت بسيار محدودی که هست را ناچارا بايد صرف امور مقدم تر کنم .
پاينده باشيد .

نام:   ندارد
ای-میل:  
16:49
آقای علی،

دور از جان سرمایه داران مورد نظر جناب درخت باید عرض کنم که حضرت روشنگری تا به حال هیچوقت نگفته است که مقاله مشخصی از چه کسی را به دلیل ناسزاگویی حذف کرده است. هیچوقت هم نگفته است که نظر یا مقالاتی به دستش نرسیده. ما فقط می بینیم نظراتی می دهیم ولی هیچ اتفاقی نمی افتد. موضوع هم دقیقن همین است؛

آیا به نظر شما اشکال دارد که حضرت روشنگری اگر مقاله یا نظری را لطف کرد و حذف فرمود از شکست نفسی دست بردارد و بگوید مقاله ای از بهمان کس را در فلان تاریخ به این یا آن دلیل جایز انتشار ندیده و به زباله دان تاریخ پرتاب فرموده است؟ اینطوری اگر دیدید مفاله شما حذف نشده و چاپ هم نشده، می توانید به اسن نتیجه برسید که مقاله اصلن به دستسان نرسیده است. البته اگر یک مقاله را ۳-۴ بار فرستادید و نرسید، لابد کسی در روشنگری مقاله شما را نمی گیرد! یا اینکه بنده و شما و جناب درخت را گرفته است و دارد به ریشمان می خندد!

راستی، چرا هیچ وقت هیچ کس از سوی خود روشنگری در مورد مسئله سانسور لب تر نمی کند؟

نام:   ali
ای-میل:  
20:48
متاسفانه فرصت نيست در اين باره زياد صحبت کنيم.اما چند نکته را تلگرافی می آورم.تا آنجا که ديده ام و فهميده ام / روشنگری (ر) چيزی را به دلايل عقيدتی حذف نمی کند.ملاک ر در حذف/ فحش و ناسزا گويی است.حال درست است که افراد در اين مورد سليقه های مختلف دارند و ميزان تشخيص چنين نا سزا هايی هميشه بر سنگ نوشته نشده و گاهی مرزهايش بسيار خاکستری می شوند.اما چاره ای نيست جز آنکه در اين مورد قضاوت عده ای را قبول کرد/ که حالا ممکن است در جاهايی قدری با نظر من و شما متفاوت باشد.اما کلا من اين را مشکل بزرگی نمی بينم.

البته اين نظرم با درک و تجارب خاصی نيز همراه است.من در اصل دلم می خواهد که گفتگو بی هيچ محدوديتی جريان يابد.حتی بدترين فحشها هم پست شوند چرا که آنها نيز به نوع خود آموزنده اند و بر ملاک اينکه / ادب از که آموختی؟از بی ادبان / می توان از آنها و تيپ و نظر گويندگان آنها نيز چيزها آموخت.

اما با اين وجود / بايد دانست که تحمل چنان وضعی هم چندان هم ساده نيست وقتی تعدادی با اذهان بسيار نا سالم پيدا می شوند و صفحات را به انواع و اقسام لجن های تهوع آور آلوده می کنند و بعضی ها شان هم وقتی سر لج می افتند ديگر دست بردار اين / شيرين کاريهای / خود هم نيستند.نمونه اينها را در جاهای ديگر ديده ايم.

مساله ديگرمشکلات تکنيکی و وقت و مخارج است.بسيار بعيد است که ر افرادی داشته باشد که بتوانند تمام روز و شب اين صفحات را مانيتور کنند.حفظ و بايگانی همه مطالب و پاسخگويی فوری يا دائم به همه سوالات و تقاضا ها هم نميتواند کار ارزان و راحتی باشد.ناچاريم اينها را در قضوتمان در نظر بگيريم.

ديگر/ من هم تعدادی از پيام هايم اينجا و آنجا در ر پست نشده اند.گاه با وجود چند بار فرستادن/ به دستشان نرسيده که من هنوز نمی دانم به چه علت اينطور شده /هر چند حدسهايی می توان زد.اما باور ندارم که ر مقصر بوده / يا حقيقت را نگفته باشد وقتی می گويد به دستشان نرسيده.ضمنا / بارها پيامهای بعدی مرا که در آنها به پست نشدن آن پيامهای قبلی اعتراض کرده بودم را پست کرده اند.به همين دلايل/در کنار بعضی ديگر/ به سمت آن حدسيات ديگر هستم تا تهمت زدن به ر.

آخر اينکه/ من هيچ الزامی نمی بينم که ر حتما ايدئلوژی واحدی داشته باشد و آنرا اعلام کند.مجموعه گردانندگان ر می توانند که ايدئولوژی واحدی نداشته باشند اما همگی به حقايق و وقايع و بازگويی و روشن نمودن و شکافتن همانها التزام داشته و چنين روشنگری را بزرگترين ضرورت بدانند .پس از دانستن حقايق و وقايع اساسی هر کس می تواند با چشمانی بس بازتر و آگاهانه تر اگر خواست به انتخاب راه و عقيده خود همت گمارد.

به عبارت ديگر / به نظر می رسد که ر وظيفه و هدف اساسی خود را / اطلاع رسانی بی غل و غش و صاف روشن می داند / نه معتقد کردن کسی به اين يا آن ايدئلوژی. و براستی چه دير زمانيست که ما به چنين رسانه ای احتياج داشتيم که فارغ از ايدئولوژی ها / صرفا به نشر روشن حقايق و وقايع پرداخته و انتخاب را بعهده خود افراد بگذارد. ر رسانه و وسيله ايست که برخی از ما سالها و سالها دلمان می خواست که ايجاد شود.وقتی ديدم دوستانی چنين کرده اند / بينهايت خوشحال شدم.

امثال ر / که در ميان جرايد و رسانه های ايرانی بسيار بسيار نادر است/ با روشن کردن بی تعارف حقايق و وقايع / به جای ماهی دادن به افراد / اسباب و لوازم ماهيگيری را می آموزند . انتخاب ماهی به عهده افراد است.

من ديگر فرصتی برای ادامه اين صحبت نخواهم داشت.اميدوارم که اين مختصر مفيد افتد.

نام:   درخت
ای-میل:  
18:01
جناب "ندارد"،

1 - من فکر می کنم که شما هنور متوجه نیستید که در یک جامعه سرمایه داری و طبقاتی زندگی می کنید که همه چیز قرار نیست بر طبق مراد شما باشد. گفتم سرمایه داری، چون شما می توانید حریم خصوصی خود را بوجود آورید، گفتم طبقاتی، چون به شما می گویند همین که هست میخوای بخواه میخوای نخواه. وقتی کارگر هسیتد و کار پیدا نمی کنید، چکار می کنید؟ میگوئید که به من باید کار بدهید؟ خیر، می گویند بروید جای دیگر ما فعلا کار برای شما نداریم و شما هم می روید جای دیگر. میان سیاست و اقتصاد سرمایه داری فرقی وجود ندارد.

2 - شما حرف منو تغییر دادید. من نگفتم که بروید سایت خود را درست کنید ، گفتم روشنگری در تحلیل نهائی می تواند به شما اینطور بگوید. من فکر کردم منظورم روشن است اما ظاهرا اشتباه کردم. منظور من این است که چون روشنگری حریم خصوصی و تشکیلاتی خود را دارد و من و شما در آن نیستیم که برای آن "ضوابط" تعیین کنیم، بالتبع باید بگوید که اگر ناراضی هستید بروید سایت خودتان را درست کنید. البته ذکر هم کردم که بهر حال روشنگری محدودیت خودش را بیان می کند.

3 – یکی از مولفه های مهم زندگی اجتماعی دایالوگ (گفت و شنود) است. اکثر فلاسفه لیبرال و چپ مدرن این موضوع را توضیح داده اند؛ یا سعی می کنند توضیح دهند – بطور مثال هابرماس. اگر دقت کنید متوجه می شوید که محافظه کارها از دایلوگ متنفرند – برای همین می گویند دیکتاتور هستند. ناهنجاری اجتماعی را می توان در کیفیت دایالوگ مشاهده کرد. فقدان دایالوگ، یا دایالوگ ناقص و پر ابهام، بیان ارتجاع و ضدیت با انسان دیگر است. معمولا وقتی جواب شما را نمی دهند، با شما دایالوگ نمی خواهند داشته باشند و در این وضعیت، می گویند که ترجیه می دهند که قانون رابطه، توحش باشد، یعنی: همین که هست، میخوای بخواه ،میخوای نخواه. در چهارچوب سرمایه داری این نکته قابل قبول است، اما در چهارچوب دیدگاه سوسیالیستی، این امر بر گشت به سرمایه داری است. چون در روابط سرمایه داری می گویند که باید خودتان بفکر خودتان باشید و خودتان گلیم خود را از آب بیرون بکشید. یکی از شاخصهای این مطلب که سوسیالیسم در شوروی و چین وجود نداشت همین قانون توحش بود که بر جامعه سرمایه داری حاکم است.

3 - نکته ظریفی در رابطه میان سایت ها و مردم وجود دارد. شما هم به نوعی این نکته را ذکر کردید. نکته این است که هر چند روشنگری خصوصی است، اما چون به عموم احتیاج دارد که برای-خود-باشد، عموم گرچه در آن نقشی ندارد، اما تا حدودی بر آن تاثیر دارد. چون روشنگری نمی تواند وجهه خود را در میان سیاسیون از دست بدهد و این آخری چون در طبیعت سیاست نیست. پس سیاسیون هم مثل خود روشنگری با آن سیاسی برخورد می کنند، درست مثل خود شما. این برخورد بردارها، برداری را حاصل می کند که نه روشنگری و نه خوانندگان به آن آگاه نیستند. کلا جامعه سرمایه داری، جامعه ای است که بردارهای اصلی زندگی را افراد تعیین نمی کنند، بلکه مثل طبیعت وحشی و خام، خودبخودی است. بدینجهت است که سوسیالیستها دو قرن است که می گویند آزادی فردی در جامعه سرمایه داری یک دروغ است.

4 – چرا که نه؟ احتیاج مادر اختراع است، مگر سوسیالیسم تناقض با سرمایه داری نیست، پس سوسیالیستها بیایند بجای نق زدن، سایت خود را که به همه امکان گفت و شنود می دهد، بوجود آورند. مشکل ما فعلا این است که سوسیالیستهای ما هم سوسیالیستهای دروغینند. به این نکته توجه کنید؟ به عنوان سوسیالیست ایراد گرفته می شود که چرا کار نیست، در حالیکه ملیونها خرده-سرمایه دار، از فرصت های موجود استفاده کرده امور اقتصادی خود را بوجود می آورند. کاریکاتور قضیه این است که سوسیالیستهای موجود فقط و فقط می خواهند اختیار اقتصاد را از سرمایه دار بگیرند، و نمی خواهند خودشان اقتصادی درست کنند که اختیار آن را داشته باشند!

5 – به من متلک نزنید، رحم و مروت چیز خوبی است.

نام:   ندارد
ای-میل:  
09:39
جناب درخت!

روشنگری طبیعتن محدودیت دارد: بعضی چیز ها را می تواند و می خواهد چاپ کند و پاره ای چیز ها را نمی تواند و نمی خواهد. همه سایت های سیاسی و ایدئولوژیک اینچنین محضوریت هایی دارند. از این لحاظ حداقل از سوی من انتقادی متوجه آقا/خانم روشنگری نیست. چیزی که من از آن انتقاد می کنم نکات زیر است:

۱. اگر حذف بعضی نوشته ها از سوی روشنگری اجتناب ناپذیر جلوه می کند است، پس این سایت طبیعتن دارای یک نفطه حرکت ایدئولوژیک است و از برداشت خاصی وشاید از برنامه سیاسی خاصی حرکت میکند. اگر روشنگری می خواهد به حذف نظرات دگراندیشان ادامه بدهد، صداقت حکم می کند که ذکر شود ایدئولوژی و برنامه سیاسی روشنگری چیست. آنوقت اگر بنده و امثال بنده از این ایئولوژی و برنامه سیاسی خوشمان نیامد، به هیچ ترتیب جایز نیست در این حوالی دیدایمان بشود، چون طبق سنن ملی چندین هزارساله ما ایرانیان «تکه بزرگه دگر اندیش گوشش است» یا «یا حرف من، یا توسری»!

۲. اگر روشنگری واقعن هدفش تبلیغ ایدئولوژی و نظر خاصی است، این همه لاف«آزادی بيان بی حد و حر» چیست؟ آخر نمی شود هم خر را خواست، هم خرما را. هدف روشنگری معقولن یا باید این باشد که سایت کوچکی برای عده نسبتن کمی موافق با ایدئولوژی و برنامه سیاسی خودش باشد، یا سایت بزرگی که به همه نظرات و زوایای دید اجازه بروز می دهد و به همین دلیل از سوی عده نسبتن زیادی رویت می شود.

۳. حالا آمدیم روشنگری گفت ایدئولوژی و برنامه سیاسی اش چه است، آیا این دلیل می شود که کسی که روزانه تصمیم به انتشار یا حذف نظرات ارسالی می گیرد هرچه را که خواست وخوشش نیامد حذف کند؟ آمدیم و ایشان آن شبی که بنده یا شما نظرمان را می نویسیم با زنش/شوهرش دعوایش شده بود و اصلن حوصله نظر ما که سهل است، نظر خودش را هم نداشت: آنوقت چه خاکی بر سرمان کنیم؟

منظورم این است که حذف نظرات باید ضوابطی داشته باشد که قابل تفسیر نباشد، یعنی هم بنده، هم شما و هم آقا/خانم روشنگری دقیقن بدانیم چه چیزی اینجا نمی تواند چاپ بشود و چه می تواند. فعلن در کنار جمله قصار «آزادی بيان بی حد و حص» نوشته شده «با حفظ شان قلم و رعايت اخلاق روزنامه نگاری»، که در عمل محملی برای مضاق دمدمی این آقا/خانم و یا آن یکی آقا/خانم روشنگری است که هر کار خواست بکند.

۴. چیزی که من می گویم این است که آقا/خانم روشنگری هر گاه که چیزی را حذف کرد بی زحمت:
الف. بگوید که مقاله ای/نظری از فلانی یا بهمانی را حذف کرده است؛
ب. خلاصه ای ازمقاله/نظرمذکور را از دید خودش ذکر کند؛
پ. روشن کند که چرا این مقاله/نظر را حذف کرده است.
اینطوری همه چیز با ضابطه می شود: هم بنده و امثال من روی مقاله یا نظری که ارسال می کنیم فکر می کنیم که آیا امکان انتشارش در اینجا هست یا نه، هم حذف کننده روی رفتار خودش فکر می کند، هم حذف یا قبول مقالات و بالنتیجه آبروی روشنگری از وابستگی مخرب به مزاج این یا آن آقا/خانم روشنگری رهایی می یابد و هم روشنگری از دوراهی حزبیت/لیبرالیسم نجات پیدا میکند.

جناب درخت با آن نام بر ابهتت!
آن بخش از مقاله سرکار عالی که در آن به بنده پیشنهاد کرده بودید که بروم سایت خودم را بزنم را جدی نگرفتم. آخر اینکه نمی شود یک سایت عمومی زد، ادعای دمکراسی و تحمل کرد برای سایت میان عموم تبلیغ کرد و به شروط فعالیتی که دمکراتیک و متوجه عموم است پایبند نبود. این هم آخر جواب شد که بروم سایت خودم را بزنم؟ «چاردیواری، اختیاری»؟ مگر روشنگری سایت خصوصی است؟ اگر وبلاگ بود که صاحبش اسم می داشت و از این تیتر های دهن پرکن مثل «روشنگری»، «رفع توهم»، «عدالت» یا «آزادی» استفاده نمی کرد. جای اینها اسم خودش و سایتش را مثلن می گذاشت «نق نقو»، «آلوچه»، «عمو الدنگ»، «درخت» یا «ندارد» و به کسی هم جواب پس نمی داد.

نام:   درخت
ای-میل:  
22:56
جناب "ندارد" و روشنگری،
مشکل روشنگری این است که توانائی گفت و شنود کامل و سالم با دیگران را ندارد. در بهترین حالت روشنگری فقط می تواند رعایت حال دیگران را بکند اما نمی تواند متحول شود. پس باید انتظارات را محدود کرد و از راه دور قضاوت نکرد. در تحلیل نهائی روشنگری مجبور است بگوید که اگر راضی نیستید بروید سایت خود را بوجود آورید. در این نگرش روشنگری بالحق است، اما در عین حال محدودیت خود را هم بیان می کند. ما هم باید با رعایت حال روشنگری جلو برویم و صبور باشیم و زیاد نق نزنیم.

نام:   arash
ای-میل:   atrairanian2005@yahoo.com
06:29
man dastrasi beh wor farsi nadaram ...sheri daram keh mikhaham barayetan beferestam aya mitavanam anra barayetan fax konam ,,,,,ya rahe digari hast ....lotfan beh man javab bedahid mamnoon va motshaker

نام:   kaveh
ای-میل:   kavehiran@hotmail.com
17:55
دلار را دور ریخـتن!
چگونه دنیا میتواند بوش را متوقـف کند
نویسنده: پل کـریگ روبرتز ( دستیار وزیر خـزانه داری در دولـت ریگـان )........ ترجـمه: کاوه خورسند یان
حـمله نظامی امریکا یا اسرائیل به نیروگاهـهای انرژی هـسته ای ایران چه پیامد هایی خواهـد داشت؟
در مجمع صلح جـهانی سال 2006 پدرانا, دانشـمند پزشکی و استرالـیایی دکتر هـلن کالـدیکوت نتیجه تحـقـیقات دقـیق خود را ارائه داد که از تاثیر مخـرب نشر موادرادیواکـتیو بر زندگی انسان در نتیجه یک حـمله نظامی خـبرمـیداد.
دکـتر کالـدیکوت کـشتار فاجـعه باری را تشریح کرد که در نتیجـه یک حـمله نظامی به تاسیسات هـسته ای و تاثیر نشر مواد راد یو اکـتیو در دراز مذت, بالا بردن میزان مرگ و مـیر بر اثر سرطان خواهـد بود.
اگر حـمله توسط سلاح اتمی صورت گیرد ـ ـ طوریکه بعضی از مشاوران نومحا فـظه کار بوش که دچار جـنون تبهکاری میبا شند تبلـیغ مـیکـننـد ـ ـ مردم خـیلی از کـشورها برای نسل ها از اجـرام رادیواکـتیو در اب, هـوا و زنجـیره غـذ ایی رنج خواهـند برد, مرگ و میربه میلـیون ها خواهـد رسید.
توجـیه چنین حـمله ای به بهانه " امنیت امریکا " و" امـپراطوری امریکا " اساسا ً وحـشـیترین نوع پلـیدی را که جهان هرگز به خود ندیده است بوجـود می آورد, بسیار فـراتر از پلـیدی جـنایت های نازی ها و کـمونیست ها.
دکـتر کالـدیکـوت جـزئیات وحـشتنا ک پیا مدهـای دراز مدت استفاده ارتش امریکا از گـلوله های انفـجاری آغـشته به گـرد اورانیم در عـراق را بر روی مردم این کـشور مشخـص کرد.او همچـنین توضیح داد که هـر بار که اینگونه گـلوله ها استفاده میشود اجـرام رادیواکـتیو در هـوا منتشر میشوند و جـذب ریه های مردم میشود.
دکـتر کالـدیکوت تاسف عـمیق خـود را از اینکه چرا بقـیه جهان برعـلـیه امریکا برنمی خـیزد تا او را مجـبور به توقـف در جـنا یتها یش بر عـلیه بشریت کـنذ ابراز کـرد.
یک مـرد شنیده شد اینجا ــ ــ ولادیمیر پـوتـین پـرزیدنت روسـیه.
در 10 فـوریه ودر 43مین اجلاس کنفـرانس امنیتی مونیخ, پرزیدنت پـوتـین به بالاترین رهـبران جهان گفـت که امریکا سعی در برقـراری یک جهان تک قطـبی دارد که اوآن را بصورت " یک مرکز قـد رت, یک مرکـز نیرو و یک ارباب." تعـریف کـرد.
این هـدف به گـفـته پـوتـین "فـرمول یک فـاجـعه" بود.
پـوتین گفـت حـقـیقـتا , " ایالات متحـده در تمام زمـینه ها پای خود را از گـلیم خود دراز کـرده است و خودش را بر ممالک دیگـر تحـمیل کرده است. "
رهـبر روسیه اعـلام کرد: ما هـیچگونه تاملی در استفاده از نیروی قـهـریه از طرف آنها نمی بینیم.
برای جـلوگـیری از وقـوع فـاجعه پـوتین گفـت, یک باز بینی از تمامی ساخـتار امنیـت جهانی لازم است.
حـقـایق کلام پوتین بر گوشهای کـرشده افـتاد. جان مک کـین سناتور امریکایی, احـمق ترین وخطرناکـترین رهبرامریکا بعد از بوش وچـنی, انتقـاد بهحـق پوتین را از امریکا به مقـابله گرایی تعـبیر کرد.
نوکـران جـدید امریکا کـشورهای مرکـز وشرق اروپا و قـائم مقـام ناتو,ـ ـ پیمانی که دیگـر نه برای حفـظ امنیت اروپا بلکه نیرویی نظامی در خدمت امپراطوری امریکا ـ ـ درحمایت از موضع مک کـین به خـط شدند که روسیه در تقـابل اساسی با " ارزشهای دمکراسی های اروپا ــ اتلانتیک " قـرار گـرفـته.
حـتّی گزارشگـر مسائـل دفاعـی و امـنیتی بی بی سی, راب واتسون, بر واگـن تبلـیغاتی امریکا پریده وبرچـسب زنده کـردن جـنگ سرد را به سخـنرانی پوتین چـسباند.
هـیچـیک از هـیئت های شرکـت کـننده در کـنفـرانس امنیتی برنخـاست تا این موضوع کاملا عـیان را عـنوان کـند که این روسیه نیست که به اشغال کـشورها زیر عـنوان دروغـین به هـمان صورتی که هـیتلر عـنوان میکـرد واز طرفی با قـرار دادن سلاحهای مختلف در خاک کشورهای دیگـر در جهت بدست آوردن امپراتوری نظامی است.
برخوردی که با سخـنان پوتین به عـمل آمد این موضوع را برای روسیه, چـین و تمامی کشورها یی که نه با رشوه و نه با تهدید به هـمیاری کردن امریکا در پیش بردن امپراطوری جهان در نیامده اند روشن کرد که امریکا بهـیچوجه منافـعـش را در صلح نمی بیند.مردم هـوشمند در میابند که این ادعـای امریکا که نیرویی معـنوی و دمکـراتیک است فـقـط سرپوشی است که در پشت آن سیاست تجـاوز نظامی پنهان است.
پوتین گـفـت: امریکا از یک نبرد به نبرد دیگـر پرداخـته بدون انکه برای هـیچـکدام راه حـل درستی بدست آورد.
پوتین مکـرراً از اهـداف صلح جویانه روسیه وعـلاقـه اش به متمرکـز شـدن بر اقـتصاد کـشورش و تلاش در جـلوگـیری از یک مسابقـه تسلـیحاتی جـدید را ابراز کـرد. در سخـنرانی اش به مناسبت 60 مین سالگـرد پیروزی بر آلـمان نازی, پوتین گـفـت: " من معـتقـد م کـه هـیچ آلـترنا تیوی برای دوستی و برادری بین ما وجود ندارد. با نزدیکـترین هـمسایه هـایمان و هـمه کـشورهای جهان, روسیه آماده است تا رابطه ای نه تنها بر اساس درسهای که از گـذشته گـرفـته ایم بلکه هـمچـنین بر دایرکتذ بسوی آینده مشترک.
در سخـنرانی سالانۀ 2006, پوتین مـتذ کـر شد کـه بودجـۀ نظامی امریکا 25 برابر روسیه است. او رژیم بوش را به گـرگی تـشبیه کـرد که هـر کـس را کـه بخـواهـد میخـورد بد ون اینکـه گـوش به حـرف کـسی دهـد. پوتین توسط دستگـاه تبلـیغا تی امریکا اهـریمنی معـرفی میشود فـقـط برای پافـشاری او بر اینکه روسیه می باید از نظر سیاسی و اقـتصادی کـشوری مستقـل باشد.
رژیم بوش ایالات متحـده را خارج از دسترسی قـوانین بین الملـلی قـرار داده و خودسر عـمل می کـند, بدروغ تجـاوز نظامی امریکایی را دفـاعـی ودر جهت حفـظ صلح اعـلام می کـند. اکـثر جهان به این دروغ وخطر در بکارگـیری رژیم بوش از این توجـیه در استفـادۀ بی پروا از نیروی نظامی پی برده اند, امّا هیچ کشوری بجز آنهائیکه دارای تسلیحات هـسته ای هـستند میتوانند تجاوز امریکا را به چالش بگـیرند, وبعد انهم فــقـط با ریسک بخـطر انداخـتن زندگی بروی تمامی زمین.
راه حـل به چالـش گرفـتن نظامی نیست.
توانائی رژیم بوش در براه انداخـتن جـنگ وابسته به سرمایه گـذاری خـارجی است. جـنگهای رژیم با جـوهـر قـرمز تامین سرمایه میشوند, به این معـنی کـه صدها میلـیارد دلار باید قـرض گـرفـته شود. طوریکه امریکائیها بیش از درآمدشان در مصرف گـرایی خـرج میکـنند, پس پول را نمیتوان از مردم امریکا قـرض گـرفـت.
ایالات متحـده برای سرمایه گـذاری در بودجـه وکـسری موازنه تجـاری اش کاملاًَ وابسته به کشورهای خارجی است. با سرمایه گـذا ری در این کسریها, کـشورهای خارجی شریک جـرم رژیم بوش در تجاوزات نظامی وجـنایت های جنگی اش میباشند. دو تا از بزرگـترین قـرضدهـنده های رژیم بوش چـین وژاپن هـستند. عـجـیب اینستکه ژاپن, تنها کشوری که حملۀ اتمی امریکا را تجـربه کـرده است, بانکـدار رژیم بوش است که برای یک حـملۀ احـتمالاً اتمی به ایران آماده مـیشود.
اگر بقــیۀ جـهان از ابتیاع پول ویا اسناد بهاد ار ایالات متحـده خودداری کـنند, ودر عوض مازاد دلارهای خود را در بازار ارزهای خارجی بریزند, رژیم بوش با بحـران اقـتصادی بی نظیری روبرو خواهد شد و از براه انداختن جنگ ناتوان می شود. خودخوا هان سودجویی که با اسطورۀ " تنها ابرقـدرت " پیوند یافـته اند که بصورت حبابی رشد کرده بسادگی خواهد ترکید.
فـروپاشی دلار توانایی دولـت ایالات مـتحـده در نابودی اقـتدار سیاسی کـشورهای دیگـر را با خـریداری رهـبران انها به انجـام خواسته های امریکا مجـبور مـیشوند را از بین مـیبرد.
سقـوط دلار امری قـطعی است که فـقـط به زمان نیاز دارد. اگـر سقـوط دلار قـبل ازاینکه رژیم بوش نقـشۀ حمله اش به ایران را اجـرا کـند صورت گـیرد دنیا را از یک جـنگ ونابودی نجات خـواهـد داد.

نام:   ندارد
ای-میل:  
22:35
حضرت آقا/خانم فوروم روشنگری،
لطف کنید و جواب اظهار نظر بنده را که محبت فرمودید و (به دلایل کماکان نامعلوم) به آن اجازه انتشار دادید، بدهید. سوی سخن من با شما بود که هر چه عشقتان بکشد را حذف می کنید. شانس آورده ام که هنگام دریافت اظهار نظر قبلی ام از دنده چپ بیدار نشده بودید وگرنه خدا می داند چه را چاپ می کنید و چه را حذف. روی اینترنت هم که کمبود جا ندارید که بگویید جا نبود.

نام:   ندارد
ای-میل:  
03:22
یک پیشنهاد برای اینکه امکان سانسور نظرات در سایت روشنگری اصولن دیگر امکان طرح نداشته باشد:

پر واضح است که مسئول یا مسئولین سایت روشنگری محتوای سایت روزی یکی ـ دو بار تکمیل می کنند و نظرات مطرح شده از سوی خوانندگان را کنترل می کنند که مبادا با«موازین روزنامه نگاری» ناسازگار نباشد. مشکل این است که اصطلاح «موازین روزنامه نگاری» قابل تعبیر است و امکان سوء استفاده می دهد. اینکه عدم خوانایی با «موازین» مربوطه با مثال «ناسزاگویی» مشخص شده است تضمین نمی کند که مسئولین روشنگری همیشه فقط ناسزاها را حذف کنند. به عبارت دیگر مسئولین روشنگری برای خود این حق را قایل شده اند که اگر هر زمانی به هر دلیل موجه یا غیر موجهی هر نظری را که دلشان خواست حذف یا سانسور کنند.

آیا دمکراتیک تر نیست اگر به خوانندگان اجازه اظهار نظر و درج نظراتشان را بدون هیچ مانعی بدهند --یعنی از قبل نظری را کنترل نکنند-- و تنها اگر نظری با «موازین خبرنگاری» --که مفاد آن باید از قبل بطور واضح ذکر شده باشد-- خوانایی نداشت با ذکر علت آن را حذف کنند؟ تصور می کنم به ایت ترتیب هر امکان سوء استفاده از سوی هر کس، چه خواننده و چه مسئولین، حذف شود و بحث ها شرایط دمکراتیک تری پیدا کنند.

نام:   رس-قویدل
ای-میل:   nasir_nasir371@yahoo.com
15:55
انسان مدرن و انسان حیوان . پیشاپیش این نوشته را تقدیم به انسانهائی مکنم که زمان و مکان را درنوردیده وپردهای جبر دریده ,به فراسوی تکامل زیبائی قدم نهادند هر چند نفوس اندک آنها , رنج وعذاب آنان را دوچندان میکند گوئی که بار عظیم تراژدی وجهالت بشریت کنونی بر دوشهای نحیف ,آما مصمم آنان سنگینی مکند... وارد شدن به این حیطه پیچیده هر چند برایم سخت است اما بنظرم شکافتن آن هر چند گذرا ,در حد توان خود ضرورت دارد. با اینکه تاکنون در این باب بحث یا نوشته ای را مشاهده نکردم تا زمینه کافی داشته باشم اما احساس مکنم در این باره میشود آنرا بقدر کافی ,استدلال و باز کرد. انسان مدرن را میتوان بنوعی در اتباط تنکاتنگ با محیط عینی ودر بستر آن بهتر توضیح داد. چرا که محیط و انسان سازنده هم هستند.تاثیر متقابل بر همدیگر دارند. در این بین اولویت با کدام یکی است نه تنها تشخیص آن دشوار است بلکه خود این بحث دیگری را می طلبد. اینجا صرفا قصد من نمودهای انسان مدرن را به تصویر کشیدن است.در کتابهای درسی یاد گرفتیم که انسان برآمده از حیوان است ,انسان حیوان ناطق است و انسان قدرت اندیشیدن دارد که حیوان فاقد آن است وگردانده حیوان غریزه اوست ,انسان توانایی کنترل رفتار غریزی و ضد اجتماعی دارد .تغییر پذیر و رشد کننده است و از این قبیل .اما معیارهای کنونی برای یک انسان مدرن بودن کدامند؟ ارزش گذاریها چگونه تعیین میشوند؟ آدمها خودشان نسبت به همدیگر ملاک هستند یا اینکه جامعه و قوانین حاکم بر آن ملاک هستند از طرفی هر جامعه ای دارای تعریف خاص خودش میباشد. بنظرم نگاه عموم بشری میتواند در نتیجه گیری بهتر مفید باشد. اینکه حیوان وانسان در بسیاری موارد نکات مشترکی دارند امری بدیعی است اما مسئله بر سر ماهیت این رفتارهاست.چنانچه مرزها چنان درهم ریخته که ,بکرات حتی در سطح آکادمیک هم شنیده میشود که بیچاره حیوان در مقایسه با آدم ,بغایت ناعادلانه مورد قضاوت قرار گرفته.البته این نوع طرز فکر دلایل زیادی دارد. چرا که رفتار غریزی حیوان مرز و محدوده ای دارد درحالی که چنین مرز و محدوده ای برای آدمی متصور نیست و در تمایلات پایان ناپذیر خویش غرق گشته است. و براستی وقتی به پیرامون خویش می نگرید می بینید وقایع و اتفاقاتی روی میدهد که هزاران سال پیش روی داده تنها ابزارها عوض شده اند و آدم مات و مبهوت شاهد چه درنده خوئیها که نیست. اعمالی که بشر نسبت به هم و به محیط خود روا میدارد در توان حیوان نمی توان یافت. دقیقا همین رفتار ضرورت ارایه تصویر هر چند کوچک اما روشن را ایجاب می کند در اینجا منظور از انسان مدرن تعریف رایج آن نیست که مثلا هرکسی به جای قلم و کاغذ از کامپیوتر استفاده میکند پس این فرد در جایگاه انسان مدرن قرار میگیرد. در اینجا بحث صرفا بر سر انسانی است که بدون در نظر داشت عامل محیط یعنی مکان و زمان توانسته است از عادتها و رفتارهای واکنشی خلاص شده باشد و قوه کنترل را بر این رفتارها حک کرده باشد .بعبارت دیگر رفتارها و واکنشها بر اساس شعور و هدفمندانه باشد از انسان غریزی به انسان سازنده تبدیل شده باشد.کیفیت و بار انسانی هدف این تکامل باشد و سئوال اینست , براستی انسان قادر می باشد خود را به قله رفیع برساند یا اینکه زندانی جبر زمان شده و تکامل خویش را تسلیم آن خواهد کرد ,نگاهی به پیرامون خود ,چنین هم امیدوار کنننده نیست هنوز شعله جنگهای طبقاتی,مذهبی,نژادی وانباشت هر چه بیشتر سرمایه , در بخش اعظم کره زمین جریان دارد .انسانها نفرت را جایگزین تفاهم کردند . دارا ها با بی تفاوتی نظاره گر جان دادن غم انگیز گرسنگان همنوع خود هستند .بسان جنگل ضعیفان طعمه قدرتمندان درنده خوی میشوند, حقیت قربانی امیال پست و سیری ناپذیر گشته و عده ای هنوز هم مصرا در اثبات خود ونژاد خود هستند. در این میان کره زمین برای عده ای شیاد که مدعی مدرن بودن هم هستند صحفه شطرنج شده واینها هم بازیگران ان اینکه بشر چه فجایعی نسبت به خود و محیط خود مرتکب شده و میشود روشنتر از آن است که مجددا به آن اشاره شود.تنها کافیست با تاکید گفته شود,در ادامه حماقت پایان ناپذیر ,انهدام تمامی کره زمین ومتعلقات آن را میتوان تجسم نمود.در تمامی فجایع ,بشریت بار این مسئولیت را بدوش می کشد چرا که ...مظلوم واقع شده دیروز ,خود با تسلط بر قدرت اهرمهای آن تبدیل به هیولای وحشتناکی میشود و این نشاندهنده ناکارآمد بودن سیستم حاکم عیان میسازد. ... ادامه دارد

نام:   a reader
ای-میل:   http://www.democracynow.org/about.shtml
14:42
Hi,
I read various sites and I wonder why there is not information on your site about you. usually every decent sites has a brief introduction about those who are responsible for the site. just look at democracy now website in the US.


نام (اختیاری)


ای-میل (اختیاری)


متن


بازگشت


Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد