www.roshangari.net

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | زنان | بين المللى | اخبار

فوروم روشنگرى


13 مرداد 1384    11:28

نظر شما
نام:   یکی از زندانیان سال ۵۹
ای-میل:   zendanie59@noavar.com
14:11 16 شهریور 1384
[ zendanie59@noavar.com ]
من یکی از زندانیان قبل از سی خرداد ۶۰ هستم یاداشت ِفروتنانه ِ«همنشین بهار» در همین ستون نظرات {که با صمیمیت از خوانندگان پوزش خواسته بود} و قلم مهربان و جادوئی او که هم بر ذهن ، و هم بر قلب خواننده می نشیند ، مرا برآن داشت که از صمیم قلب به خاطر مقاله «انسان ،گرگ ِ انسان است» قدردانی کنم . در عکس خاطره انگیزی که مربوط به ۲۵ سال پیش است و ایشان همراه با مقاله اشان گذاشته من هم حضور دارم و مدت ها به آن خیره شدم ، دلم می خواهد به جز اسامی شهدای مربوط به قتل عام ۶۷ که همنشین بهار زیر عکس نوشته ، اسم پنج نفر دیگر را که در این عکس پرخاطره می شناسم ، بنویسم: مهدی احمدی که سال ۵۹ دستگیر شده بود و احتمالا با قتل عام ۶۷ به دار آویخته شد ، طاهر احمد خان بیگی [در عملیات پیران شهر در پائیز ۶۶ ، همراه با مجاهدین شرکت نمود و گویا از کمر به پائین فلج شده است] ،منصور راهی [به او مش کلی بکس هم می گفتیم] گویا سال ۶۴ یا ۶۵ اعدام شد ،غلامرضا بهمن آبادی در عملیات ارتش آزادیبخش در منطقه به شهادت رسید ، ابوالفضل برزگر فتحی[ به او در زندان ، جهارنفره می گفتیم] در فروغ جاویدان به شهادت رسید . به خاطر انتشار مقاله « پشت فتوای خمینی و قتل عام سال ۶۷ » و نیز این مقاله زیبا قدردانی می کنم . یکی از زندانیان سال ۵۹

نام:   شیدا تاجداری
ای-میل:  
18:10 15 شهریور 1384
در رابطه با:
[انسان، گرگ انسان است]
سلام . در پاسخ به مقاله «همنشین بهار» [انسان ، گرگ انسان] است » ، خلاصه مقاله ای را که در سایت گویا درج شده و مفید می دانم اینجا می نویسم . مقاله توسط آقای جعفر بهکیش نوشته شده است : توضیحات زیر شاید بتواند به روشن شدن آنچه به انتخاب به عنوان سالگرد گرامیداشت کشتار شصت و هفت انجامید کمک کند. ۱ - چون زندانیان سیاسی مجاهد و چپ اوین و گوهردشت را در بندهای جداگانه نگاه میداشتند. ارتباط خانواده زندانیان سیاسی مجاهد با خانواده های دیگر زندانیان بسیار محدود بود. این جدائی فیزیکی با دیدگاههای سیاسی خانواده زندانیان سیاسی تقویت میشد. افکار سیاسی فرد زندانی به شکلی نامرئی در ایجاد روابط با دیگر خانواده ها سایه میافکند. از همین رو بود که جدائی فیزیکی خانواده زندانیان سیاسی افزایش میافت، ما حتی شاهد این دسته بندی در بین خانواده های زندانیان سیاسی منتسب به گروههای چپ نیز بودیم. میتوانم به جرات بگویم که این رابطه در تهران در حداقل خود قرار داشت. من متعجب نمیشوم اگر روزی مدارکی به دست آید که زندانبانان آگاهانه به این جدائی دامن میزده اند. ۲- خاوران دارای یک ویژگی مهم بود، فعالترین مبارزین چپ در این گورستان دفن شده بودند، هرچند گفته میشود که موسی خیابانی و یاران وی و مجاهدینی که در درگیری کشته شده بودند نیز در خاوران دفن شده اند. بسیاری از خانواده هائی که اعدامی در خاوران داشتند، آشنایان پشت دیوارهای قزل قلعه و قصر و اوین بودند. این آشنائی دیرینه، سبب شد که به سادگی جمعی یک دل ، در میان خانواده ها در خاوران به وجود آید. بسیاری از مادرانی که در خاوران بر مزار فرزندانشان میامدند، همانهائی بودند که در تحصن دادگستری برای آزادی زندانیان سیاسی در ماههای آخر حکومت شاه شرکت کرده بودند. این نکته از این رو دارای اهمیت بود که مادران خاوران ارتباطی کم و بیش عمیق با هم داشتند و به مبارزه برای بهبود شرایط خو داشتند. ۳- در سالهای قبل از اعدامهای سال شصت و هفت، تلاش خانواده زندانیان چپ، برای بهبود وضعیت زندانیان سیاسی، در تعمیق رابطه ما اهمیتی جدی داشت. در ماههای تابستان و پائیز سال شصت وهفت این تلاشها دو چندان شده بود. تعداد مراجعات دسته جمعی به مسئولین و حداقل دوبار مراجعه به دفتر منتظری، از اقدامات خانواده ها برای اطلاع یابی از وضعیت بستگانشان بود. این نکته صحیح است که ما تا حدود کمتری از خانواده های مجاهد تحت فشار قرار داشتیم. اما این حقیقت نباید مانع از آن شود که اهمیت دیدگاه سیاسی که عمدتا از طرف فرد زندانی به خانواده منتقل میشد، نادیده گرفته شود. بستگان زندانی ما، ما را در تحت فشار قرار دادن مسئولان برای بهبود وضعیت زندانها تشویق میکردند. ۴- اعدامهای شصت و هفت مخفیانه آغاز شد، هر چند شایعه آن دهان به دهان میگشت، اما باور آن دشوار بود. گورهای دسته جمعی که در خاوران پیدا شده بود نگرانی را صد چندان کرده بود. در آذر همان سال ساکهای اعدام شدگان را به خانواده آنان تحویل دادند. خانواده زندانیان وابسته به گروههای چپ به شکلی نا خود آگاه به خاوران آمدند. هر چند این شایعه وجود داشت که مثلا اعدامیهای گوهردشت را در بهشت سکینه کرج دفن کرده اند، اما کمتر کسی به این شایعات توجه میکرد. در همان سال مراسم گرامیداشت اعدامیان برگزار شد. عید اول را در خاوران گذراندیم، سنتی که از سال شصت خانواده های خاوران به مرارت آنرا محترم داشته بودند و از آن پس نیز ادامه یافت. کثرت اعدامیان در آن زمان کوتاه همه ما را به فکر انداخته بود تا روزی را برای یادمان این فاجعه انتخاب کنیم و خانواده ها در این مورد با هم صحبت میکردند. ۵- دهه یادمان کشتار زندانیان سیاسی توسط "کانون دفاع از زندانیان سیاسی" که به همت پیروز دوانی فعالیت میکرد، پیشنهاد شد. این پیشنهاد نمیتوانست مقبولیت یابد، مگر از حمایت خانواده های خاوران برخوردار بوده باشد. پیشنهاد در نهایت به این تبدیل شد که نزدیکترین جمعه به دهم شهریور هر سال را سالگرد کشتار زندانیان سیاسی بدانیم و مراسمی را در آن روز برگزار کنیم. اولین مراسم ما با بگیر و ببند همراه بود. با ترس و لرز به آنجا رفتیم و هنوز جسارت آنرا نداشتیم که راهپیمائی کنیم. کمیته چی ها در سر خیابان و یا در محل گورستان حضور داشتند. دوستان عزیز، ما به سادگی خاوران را نگاه نداشتیم. تنها مراسم رسمی در یادمان کشتار زندانیان سیاسی در ایران به همت ما برگزار میگردید. این همت را دست کم نگیرید. ۶- تنها اقدام جمعی در پیگیری قتل عام زندانیان سیاسی از طرف خانواده های خاوران انجام گرفت. تجمع ما در مقابل دادگستری در دی ماه شصت و هفت که باز هم به دستگیری برخی از خانواده ها انجامید، برای آن بود که مقامات رژیم را وادار کنیم که در مقابل این جنایت خود پاسخگو باشند. آمدن گالیندوپل به ایران باز فرصتی شد برای آنکه ما به اقدامی جدی برای جلب توجه وی دست زنیم. تجمع خانواده های زندانیان اعدام شده در مقابل دفتر سازمان ملل در میدان آرژانتین در همان روزها انجام شد. مادران را در آنجا کتک زندند. خانواده ها گالیندوپل را دعوت کرده بودند که برای بازدید از خاوران به این گورستان بیاید. در روز موعود، جاده قدیم خراسان و راه روستای لپه زنک، بسته شده بود. ما را از همان میدان افسریه یا دستگیر میکردند و یا راهمان را کج میکردند. دهها نفر از ما را در آن روز دسنگیر کردند. دیگرانی که امروز بر ما خرده میگیرند، آنروزها به ما نپیوستند و یا نخواستند که همراه ما باشند. ما همیشه با شور و اشتیاق بر آن بوده و هستیم که با تمام خانواده های زندانیان سیاسی و قربانیان ان جنایتها و جنایتهائی که تا همین امروز در جریان است همراه شویم. ما میدانیم که صدای ما تنها با همبستگی همه ما رسا خواهد بود. در آن سالهائی که ما با چنگ و دندان خاوران را حفظ میکردیم، به این نکته فکر نمیکردیم که باید سالگرد فاجعه ملی را از مرداد ماه به شهریور بکشانیم. برای ما فاجعه در مرداد و شهریور اتفاق افتاده بود. آنچه که اطمینان در آن مورد وجود داشت، این حقیقت بود که موج اصلی اعدامها در دهه اول شهریور پایان یافته بود. حتی خانواده آن دسته از اعدامیهای مرداد که به گروههای چپ منتسب بودند با انتخاب ما موافقت کردند. هر چند باید اعتراف کنیم که در زمان تعیین این روز هنوز از کم و کیف قضایا اطلاعی دقیق نداشتیم. ایده آل این بود که تمام خانواده ها با یکدیگر جمع میشدند و روزی را به عنوان روز یادمان فاجعه ملی بر میگزیدند. چنین نشد. نه از این روی که ما نخواستیم، بلکه به دلایل که در بالا ذکر کردم نمیتوانستیم. خانواده های مجاهدین به هیچ ندائی از ما پاسخ مثبت نمیدادند، شاید اگر چنین دعوتی از جانب خانواده های مجاهد انجام میشد، ما نیز به آن توجهی نمیکردیم. من حتی یک مورد را ندیدم که سازمان مجاهدین خانواده های اعدام شدگان مجاهد را به رفتن به خاوران تشویق کرده باشد. سئوال من از همنشین بهار این است که امروز چه باید کرد؟ من با ایشان موافق هستم که تعیین روزی برای گرامیداشت فاجعه ملی قبل از هر چیز حق خانواده های قربانیان است. تنها با همکاری نزدیک ما است که میتوانیم به توافقی مناسب در این مورد دست پیدا کنیم . من ایشان را دعوت میکنم که به سهم حویش خانواده های همه قربانیان را به رفتن به خاوران تشویق کند. من با جرات میگویم که توافق در مورد سالگرد فاجعه ملی کشتار زندانیان سیاسی به سادگی در میان خانواده های قربانیان قابل دسترسی خواهد بود .

نام:   همنشین بهار
ای-میل:   hamneshine_bahar@yahoo.com
09:58 14 شهریور 1384
سلام بر خوانندگان محترم مقاله «انسان گرگ ِانسان است.»
به علت خودبینی و خودرائی و البته بی خوابی[چون نزدیک به دو شبانروز بیدار بودم و می نوشتم]، مقاله یادشده[نیز] ، پُر از اشتباه بود که امیدوارم مرا ببخشید. دوباره پاکنویس کردم و متن تصحیح شده آن الآن روی سایت دیدگاه
www.didgah.net
است و در روشنگری هم درج خواهد شد.
از آنجا که هیچ کس نمی داند کی و کجا خواهد افتاد ، همین جا به خانواده های عزیزی که شهیدان راه آزادی را در دامن پُر مهر خویش پرورانده اند و به همه خواهران و برادران شریفی که می دانم جز به ایران آزاد و آباد فردا و رهائی این میهن ستمدیده نمی اندیشند سلام می کنم و چنانچه ادب حقیر و قلم فقیرم[و در واقع غبارهای انبوهی که بر قلب و ذهنم نشسته] آن ها را رنجانده باشد ، پوزش می خواهم. به اميد فردای روشنی که،«آزادی خلاقيت» را[که قلم های مقدس ديکته ناپذير و آزادی بيان تنها پرتو کوچکی از آنست]،هيچ نيروئی تحت هيچ عنوانی چشم نزند!به اميد فردای روشنی که قدر آزادي را «تنها خدائی که بايد به نيايشش برخاست...آن محبوب بی پايان مشترک که به تفرقه پايان ميدهد و سرود ها و دست ها را يگانه ميکند» بدانيم. به اميد فردای روشنی که حتی «آزادى کامل نقد مذهب» و نيز نقد"هيستری ِ ضد مذهبی"، آزادى مذهب و بى مذهبى و حق بيچون و چراى هر فرد به داشتن هر باوَر و يا نداشتن هيچ باوَری، در سطح جامعه به رسميت شناخته شود و بالا ترازهمه، به اميد صبح سپیدی که دين از دولت جدا باشد و جز ستم و استثمار هيچ ُکفري (هيچ ُکفري) به رسميت شناخته نشود.با کمال احترام: همنشین بهار hamneshine_bahar@yahoo.com

نام:   مهرداد
ای-میل:   http://mahabad2.blogfa.com/post-8.aspx
01:38 12 شهریور 1384
سلام سایت روشنگری در این آدرس یک مقاله در مورد جریانشناسی سیاسی کردستان است لطفا انعکاس دهید!!!!
http://mahabad2.blogfa.com/post-8.aspx

نام:   امير ساماني
ای-میل:  
01:38 12 شهریور 1384
با درود
از كاربران عزيز خواهش مي كنم ، در نوشته هاي خود ، تا جاي ممكن ، از بكارگيري واژگان لاتين و انگليسي ، خودداري فرمايند!


نام:   ایرانی
ای-میل:  
19:17 12 شهریور 1384
با شرکت در تظاهرات نیویورک بر علیه سفر رئیس جمهور آخوندها، به همه دنیا اعلام کنیم که این رژیم ضد بشری ایران و ایرانیان را نمایندگی نمی کند.
میعادگاه آزادیخواهان: 14 سپتامبر، نیویورک

نام:   افسانه سنجری
ای-میل:   af.sa.na@noavar.com
01:10 11 شهریور 1384
در رابطه با: پشت فتواي خميني و قتل عام سال 67
-----------------
این مقاله به قول برخی دوستان از بهترین و جامع ترین مقالات مربوط به این جنایت ضد انسانی به شمار می رود،اما با همه ارزشش ، به نظر بنده اشتباهات زیر را دارد : ۱ - مقاله « پشت فتوای خمینی و ...» به روز ۱۱ شهریور هر سال که گروه های کمونیستی به عنوان سالروز زندانیان سیاسی قتل عام شده ، برگزیده اند ، اشاره ندارد . ما می بینیم به غیر از مجاهدین که ساز خودشان را می زنند ، سایر گروه های سیاسی ، کانون نویسندگان ایرانی در تبعید ، کانون خاوران ، شعرا و نویسندگان مستقل همه ، شهریورماه را عمده می کنند ، اما معلوم نیست آقای همنشین بهار چرا روی مرداد ماه تکیه می کنند. ۲-مرتضی اشراقی ،نیز مثل جعفر نیری و مصطفی پورمحمدی آیه الله و روحانی{آخوند}است ، اما مقاله مزبور به این نکته نیز توجه ندارد. ۳ - تعداد جانباختگان قتل عام ۶۷ را هم ننوشته و از این بابت ناقص است ۴ - اصرار دارد که فتوای خمینی زنان و مردان مجاهد را شامل شد اما تنها زندانیان مرد مارکسیست را نشانه گرفت و در سال ۶۷ هیچ زن مارکسیست اعدام نشده است که شاید صحیح نباشد . افسانه سنجری
af.sa.na@noavar.com

نام:   همراه حقدوست
ای-میل:   ـ
01:47 11 شهریور 1384
جای تعجبی ندارد که شیوه باج دهی رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی یرای تدوام حکومت جنگل جهل و جنون و جرم و چنگ و جنایت و خیانت علیه بشریت باربابان اروپایی خود و خرید زمان از بازار سوداگری آنها تحت عنوان گسترش و حفظ منافع ملی و اتخاذ سیاست توطعه سکوت در مقابل ۲۷ سال حکومت جنایتکاران ضد حق و عدالت ،ضد آزادی و استقلال،ضددین و دانش، ضد اندیشه و فرهنگ و ضد شأن و شرف و شخصیت و حرمت مقام انسانی آدم ،در این حساس ترین لحظات سر نوشت ساز تاریخ ملت ایران برای رهایی از این همه کشتار و تحقیر و توهین و..... توسط ملایان جنایتکار ، این گونه مماشات و گربه رقصانی سیاسی را در نمود دهن کجی بملت ایران بنمایش میگذارند . و صحنه دیگر گربه رقصانی سیاسی آنها چشم پوشی بر نیات شیطانی و ضد انسانی جمهوری اسلامی است. و البرادیی با گزارش آبکی خود فرصت دیگری در مقابل باج دهی جمهوری اسلامی از کیسه ملت ایرن در اختیار این رژیم ضد انسانی قرار میدهد.

نام:   آرتا داوری
ای-میل:  
23:22 10 شهریور 1384
سلام
در فرگرد 4 از ترجمه مقاله " این تلویزیون را ندزدید..."، از قید مقدار "بخشا" استفاده شده که درست نیست، بخش وسیعی از روشنفکران مملکت ما هم میگویند " بخشا" یا قطعا! بله میدانم. ولی این، دارد میرود تا به غلطی مصطلح تبدیل شود. شما که یک سایت نسبتا پر خواننده را اداره می کنید چرا به مصرفش دامن میزنید؟ آیا ترجمه ها را بازبینی نمی کنید؟ " بخش " یک واژه ی پهلوی است و تنها بعضی از واژگان زبان عربی هستند که " تنوین" می پذیرند، مانند: اولا، ثانیا، ظاهراٍ ، دفعتا، بغتاتا، باطنا...
واژگان زبان فارسی تنوین نمی گیرند. هرکس این خطا را بکند، اشتباه کرده و اگر به این عمل ادامه دهد ، روی حافظه ی خواننده اثر نادرستی می گذارد.
در ترجمه مقاله مورد نظر می شد به جای " فرضیه های گوناگون بخشا توسط مسئولان زندان ... " نوشت" " بخشی از فرضیه های گوناگون توسط مسئولان زندان..." .
تندرست و سرشاد باشید و پیش به سوی بی غلط نویسی!

نام:   reza
ای-میل:  
16:24 9 شهریور 1384
امسال ۱۷ سال از اعدام دسته جمعی بيش از پنج هزار نفر از زندانيان سياسی می‌گذرد . امروز بچه‌های اعدام شدگان، دانشجويان دانشگاه‌های ما هستند. خواهران و برادران آنها هنوز زنده‌اند، پدران و مادران آنها هنوز هر هفته با چشمان اشك آلود در خاوران و ساير گورستان‌های سراسر كشور با دسته‌های گل بر مزار عزيزان خود خون می‌گريند، ۱۷ سال می گذرد اما توطئه سكوت مقامات جمهوری اسلامی ، از اصلاح‌طلب گرفته تا محافظه‌كار، از معمم گرفته تا مكلّا، از فيلسوفان گرفته تا نويسندگان و روزنامه‌نگاران، از بازجويان گرفته تا مسئولين اجرای قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ همچنان ادامه دارد. به جز آيت‌الله خمينی، كه فرمان قتل عام زندانیان سیاسی را در سال ۶۷ صادر كرد، بقيه مقامات رسمی و درجه اول آن جنايت وحشتناك که همه هم در قيد حيات‌اند هيچكدام نگفته‌اند كه چه نقشی داشته و يا در كجای اين جنايت قرار گرفته بودند. اگر آنطور که تبلیغ می کنند آنها توانستند بر خلاف نظر آيت الله خمينی كه پس از فتح خرمشهر مخالف ادامه جنگ بود ! او را مجاب به ادامه جنگ نمايند، پس چگونه شد كه نتوانستند مجابش کنند كه فرمان قتل عام را صادر نكند؟ هاشمی [رفسنجانی] ‌در خاطراتش نوشته است "امام می‌گفت مملكت بر كاكل شما آقايان (هاشمی و خامنه‌ای) می‌چرخد." بسیار خوب آقایان !بفرمائید شما در آن زمان چه می‌كرديد؟ مملكتی كه بر كاكل شما می‌چرخيد، شاهد قتل عام هزاران زندانی در مدتی كمتر از ٢ ماه بود. جلسات مجلس برقرار بود، هيئت دولت هر هفته جلسه داشت، ملاقات‌های هفتگی شما ها با امام برجا بود، شورايعالی قضايی گزارش لحظه به لحظه از زندان‌های كشور را دريافت می‌كرد، سخنگوی دولت هر هفته گزارش اوضاع را می‌داد، ولی در هيچ گزارشی گفته نشد كه در پس درهای بسته زندان‌های كشور جوانان، زنان و مردان زندانی را سلاخی می‌كنند... هنوز هم نمی‌گوييد كه چه گذشت. انگار فاجعه تابستان ١٣٦٧ و سكوت پس از آن پيمانی است كه همه جناح‌های ديروز و امروز در نظام جمهوری اسلامی ايران هنوز به آن وفادارند و قصد پيمان شكنی نمی‌كنند.

نام:   رحمانی نژاد
ای-میل:  
15:42 9 شهریور 1384
در مورد مقاله « پشت فتوای خمینی و قتل عام سال ۶۷»
با اینکه ۱۷ سال از تراژدی قتل عام زندانیان سیاسی می گذرد[به جز تعدادی معدود]، شاعران و نویسندگان میهن ماآنطور که باید و شاید تاثیرات خود را از این جنایت منعکس نکرده اند .[شاید هم کک شان نگزیده است]... خوب است بدانیم یکی از عواملی كه «گابریل مارسیا ماركز» را تحت تأثير قرار داد قتل‌عام اعتصاب موز در سال 1928 بود.این واقعه « مارکز» را دگرگون کرد . این توضیح را بدهم که اگرچه عموماً قهوه كالاي اصلي صادرات كلمبيا محسوب مي‌شود، اما در دهه‌هاي اول قرن بيستم، موز نيز اهميت ويژه‌‌اي در اقتصاد داشت. مظهر تجارت موز، «كمپاني ميوه يونايتد» بود. يك گروه آمريكايي كه انحصار كامل صنعت موز را در دست داشت . در اكتبر 1928 بيش از 32000 كارگر محلي به خاطر اجحاف‌هايي از قبيل شرايط بد محل كار، نبود درمان پزشكي، نداشتن سرويس‌هاي بهداشتي و پرداخت نكردن نقدي مزد (در حالي كه انبان شركت مملو از دست رنج كارگران بود)؛ اعتصاب كردند.حقيقتاً با اين كه آن‌ها مانند ديگر كارگران از بسياري از شرايط زندگي محروم بودند و با وجود آن كه هفت روز هفته براي دست‌مزدي كم تلاش مي‌كردند؛ همانند پيمانكاران فرعي محسوب مي‌شدند و قوانين كار و مقررات ايمني كلمبيا شامل حال آن‌ها نمي‌شد. در واكنش به اين اعتراضات، آمریکائی ها بکلی در خواست‌هاي آن‌ها را ناديده گرفتند. پس از آن كه اعتصاب آغاز شد، حكومت كلمبيا منطقه موز را اشغال كرد و ارتش را براي در هم كوبيدن اعتصاب به‌كار گرفت . در ماه دسامبر، يك‌شب جمعيت انبوهي از مردم درCiénaga (در 30 مايلي شمال Aracataca ) براي برپايي تظاهرات گرد هم آمدند.براي مقابله با اين واقعه، دولت محافظه‌كار سربازان را براي تيراندازي به كارگران غير مسلح اعزام كرد كه در نتيجه صد‌ها كشته بجا ماند. پس از گذشت چند ماه تمام رويدادها انكار و از كتاب‌هاي تاريخ حذف شد. بعد‌ها ماركز اين واقعه را« در صد سال تنهايي» به نحوي وارد داستان خود کرد.
ماجراي مهم ديگري كه روي نوشته‌هايش تأثير گذاشته، در دوره‌اي بود كه خودش درآن زندگي مي‌كرد، حادثه‌ي مخوفي كه در تاريخ كلمبيا به la violencia يا «شقاوت » معروف است. ريشه‌هاي« شقاوت » نیز در قتل‌عام موز بود.حالا دوباره باید پرسید از واقعه هولناک قتل عام زندانیان سیاسی آیا به اندازه کافی شاعران و نویسندگان ما تاثیر پذیرفته اند ؟ در داخل کشور خفقان نمی گذارد . خارج کشور چی ؟ با اینگونه سکوت ها و بی حسی ها ، آیا در تاریخ آینده ما با چنین حوادثی روبرو نمی شویم ؟

نام:   همنشین بهار
ای-میل:   hamneshine_bahar@yahoo.com
12:54 9 شهریور 1384
با سلام . در پیام زیبای کانون نويسندگان ايران (در تبعيد) ، این قسمت که « پاره‌ای از جريان‌های سياسی که آنان [شهدای قتل عام شده] دلبسته‌شان بودند، اگر به فرمانفرمايی می رسيدند، شايد با دگرانديشان ، چندان مهربانانه هم مدارا نمی کردند. » ، نیاز به توضیح و صراحت دارد که امیدوارم به آن پرداخته شود .
ضمناً ، اجازه می خواهم این نکته را هم یادآور شوم که ترجمه درست «اذا الموؤدة سئلت باي ذنب قتلت ... » [آیه ای که از سوره تكوير ِ در پایان پیام کانون نويسندگان ايران آمده ــ این است : و آن‌گاه كه از آن استعداد زنده ‌به‌گور و پرپر شده پرسيده شود به كدامين گناه كشته شد ... سلام مجدد به کانون نویسندگان
با کمال احترام
همنشین بهار

نام:   foad
ای-میل:  
22:39 8 شهریور 1384
http://www2.dw-world.de/persian/Jugend/1.152482.1.html

نام:   foad
ای-میل:  
14:46 8 شهریور 1384
مصاحبه با رادیو آلمان

فؤاد شمس / بحثهاى سياسى–اجتماعى مطرح ميان دانشجويان ايران


خواست برابرى زن و مرد و نبود محدوديت براى زنان از مهمترين بحثهاى مطرح ميان توده دانشجويان است


دانشجويان در هر جامعه‌اى نيروهاى پيشرو هستند، روشن‌بين‌اند و انتقادى. بسيارى از بحثهاى آينده‌ساز جامعه در ابتدا ميان اينان مطرح مى‌شوند. در همه جاى جهان چنين است و در ايران هم اين سنتى طولانى دارد. دويچه وله (صداى آلمان) از فؤاد شمس، دانشجوى رشته علوم اجتماعى دانشگاه علامه طباطبايى كه از نويسندگان نشريه ”نسل سوم“ دعوت به مصاحبه كرد تا در باره بحثهاى مطرح كنونى ميان دانشجويان بپرسد.

مصاحبه گر: کیواندخت قهاری

دویچه وله: آقای فؤاد شمس، الان چه گرایشهای فکری عمده ای را در بین دانشجویان می بینید و خودتان از منظر کدام گرایش این تقسیم بندی را می کنید؟

فؤاد شمس: البته این گرایشهای فکری که شما می فرمایید از واقعیت های اجتماعی نشأت می گیرد. یعنی واقعیت و شکاف اجتماعی بوجود می آید که این گرایشها ایجاد می شود. حالا من می توانم چهار شکاف عمده را می توانم نام ببرم. البته این ۴ شکاف دلیل بر این نیست که شکافهای دیگری وجود ندارد، اما این شکافها به نظر من عمده تر است. یکی از شکافهای عمده‌اى كه وجود دارد، بحث برابری حقوق زن و مرد و نابرابری های حقوقی‌اى است که در جامعه‌ی ما وجود دارد و از این منظر که به تازگى تعداد دانشجویان دختر هم در دانشگاهها زياد شده است، این شکاف فعال می شود و به تدريج گرایشات فمینیستی، بیشتر گرایشات چپ فمینیستی، در دانشگاهها رشد پیدا می کند. یک بحث دیگری هم هست و آن همین گرایشات قومیتی است که نمونه‌هاى عينى آن را ما با اتفاقاتی که در خوزستان و کردستان و آذربایجان افتاد، می بینیم و از آنجایی که تعداد دانشجویانی که از این مناطق به مرکز می آیند زیاد است و اين دانشجويان به تدريج با مسایلی که در مرکز هست برخورد می کنند، این گرایش هم در حال تقویت شدن است و در دو جنبه هم تقویت می شود. یکی جنبه ی، به نظر من، منفی تر آن این است که یک گرایش ناسیونالیستی در حال شکل گیری است که به نظر من ضعیف است و عمق خاصی ندارد، ولی گرایش دیگری هست که منوط به حقوق ملی و حقوق از دست رفته اقلیتها است که این گرایش کم کم دارد قویتر مى‌شود و به گفتمانى غالب تبديل می شود. گرایش عمده ی دیگری هم هست که بحث حقوق بشر و حقوقهای سیاسی را مطرح مى‌كند، که بیشتر طیفی مثل «دفتر تحکیم وحدت» و طیف های لیبرال دیگری که میان دانشجویان هستند دنباله‌رو این تفکرات هستند و گفتمان‌های لیبرالیستی و دمکراسی‌خواهی و جمهورى‌خواهى را در مقابل گفتمان‌هاى تمامیت خواه مطرح می کنند و از این قبیل چیزها. یک گرایش دیگری هم هست، که من خود بیشتر به آن نزدیک هستم و می شود اسمش را بگذاریم عدالت‌خواهانه همراه با جمهورى‌خواهانه که اگر بخواهیم کلاسیک تر بررسی کنیم باید بگوییم سوسیال دمکراسی است، که این گرایش علاوه براینکه گفتمان های قبلی را پوشش می دهد، یک گفتمان جدیدتر و به نظر من عمیق تری را مطرح می کند، مبنی براینکه اگر تغییر بخواهد در یک جامعه حاصل بشود،‌ باید طبقات پایین جامعه در آن تغییر نقش عمده ای را ایفا بکنند و بیشتر منوط به ارتباط گیری با طبقات پایین جامعه است. مشخصا در چند وقت اخیر تشکلات کارگری قدرت بیشتری گرفته اند و فعالين دانشجويى در پی ارتباط گیری با تشکلات و سندیکاهای کارگری و همینطور ارتباط گیری با تشكلات طبقات محرومتر هستند. این انتخابات هم نمونه‌ی عینی‌اش بود كه وقتی ما به طبقات محروم نپردازیم امکان دارد همان طبقات محروم دست به انتخابی زنند که هم برای خودشان و هم برای کل جامعه چندان مطلوب نباشد. به نظر من این گفتمان ها دارد در دانشگاهها تقویت می شود.

دویچه وله: الان این بحث ها در کجا مطرح می شود؟

فؤاد شمس: این بحث ها بیشتر در محافل دانشجویی که بصورت رسمی یا غیررسمی، در سمينارها، جلسات گروهی که بیشتر غیررسمی هستند یا در در کلاسهای دانشجویی، در گفتگوهای بین فعالين دانشجویى مطرح می شود. قسمت رسمی تر آن هم بیشتر در نشریات دانشجویی یا جدیدا در وبلاگهای دانشجویی که در اینترنت فعال شده اند يا نشريات دانشجويى كه سایت زده‌اند، در آنجا این بحث ها ادامه پیدا می کند. فکر می کنم با آغاز سال جدید این بحث ها جدیتر مطرح بشود. در طول فصل تابستان که همزمان با تعطیلات دانشجوها بوده این بحث ها بیشتر توی کلاسها و دوره‌های تابستانی است که بچه ها معمولا می گذارند یا توی اینترنت، ولی با بازگشایی دانشگاهها فکر می کنم این بحث ها بصورت رسمی تر هم حتى مطرح بشود.

دویچه وله: تا چه حد این بحث ها در میان توده‌ی دانشجویان بازتاب دارد؟

فؤاد شمس: بعضی بحثها که برایشان عینی تر است بازتاب بیشتری دارد، مثلا بحثی مثل شکاف های جنسیتی، قبلا هم گفتم چون تعداد دانشجويان دختر هم زیاد شده، بازتاب وسيعی داشته است. حتا در تظاهرات ۲۱ خرداد امسال جلوی دانشگاه تهران که خانمها انجام دادند، تعداد دانشجوهای فعال خیلی زیاد بود. یعنی بدنه‌ی دانشجویی واقعا با این حرکت همراهى کرد. این تضادها و شکافهايی كه برايشان عینی است بیشتر برایشان اصلی است. ولی بعضی مسایل هستند، مثل همان گفتمانی که ما خودمان هم به آن نزدیکیم، بخاطر سابقه‌ی تاریخی‌اش که همیشه سرکوب و منکوب شده، هنوز آن جایگاه واقعی خودش را پیدا نکرده و زمان می برد که میان توده های دانشجویی جایگاه واقعی اش را پیدا بکند.

دویچه وله: آقای شمس، پیش از انقلاب رفتار و طرز لباس پوشیدن دانشجویان تیپیک بود و گرایشی را می رساند. الان هم همینطور است؟

فؤاد شمس: الان به آن شدت و حدت آن‌موقع‌ها نیست. چون الان تکثر فرهنگی، همانطوری که خودتان می دانید، در همه‌ی جوامع بیشتر شده و به آن شکلی که در گذشته بود نیست، ولی همچنان می شود دید. من مثالهایی برایتان بزنم، خانمهایی که بیشتر معطوف به آزادی هستند و معطوف به برابری حقوق زنان و مردان، لباسهای راحت تری می‌پوشند، لباسهایی که برای خانمها راحت تر است، و آزادی پوشش شان را نشان می دهد. این تیپ ها هم هستند میان دانشجوها، ولی به آن شدت گذشته نیست. بیشتر در سبک زندگی شان می شود این قضیه را مشاهده کرد.

دویچه وله: که به چه صورت خودش را نشان می دهد؟

فؤاد شمس: اینکه چه تفریحاتی را انتخاب می کنند، چه جاهایی می روند. مثلا به کتابفروشی می روند یا به کافی شاپ می روند یا به موزه و تئاتر می روند یا چه فیلمی را نگاه می کنند. اینجوری بیشتر می شود مطرحش کرد.

دویچه وله: چه تحولی را دانشجوها انتظار می کشند؟

فؤاد شمس: از نظر من جامعه ی ما تحولات عظیمی را پیش رو دارد. البته این تحولات عظیم را من بیشتر در حوزه‌ی بدنه‌ی اجتماعی می بینم و نه در ساختار قدرت سیاسی. چون به نظر من، برخلاف این تبلیغاتی که می شود، اتفاق خاصی در قدرت سیاسی نیفتاده، بلکه فقط جابجایی قدرت بین یک دایره‌ی بسته بوده است. یعنی عده‌ای دیگر از همان دایره آمدند و قدرت را بدست گرفتند. ولی در مسایل اجتماعی من شکاف بسيار عمیقی را می بینم که به نظر من این شکافها یکجایی بایست خودش را بروز بدهد، و من امیدوارم که بروز این شکافها رو به پیشرفت داشته باشد، نه رو به عقب.

دویچه وله: فکر می‌کنید واکنش احتمالی توده‌ی دانشجو در برابر این تحولات چه باشد؟

فؤاد شمس: اگر تحولات در جهت مثبت باشد، یعنی در جهت برآورده شدن خواستهاى آنان باشد، یعنی به طور مشخص رعایت حقوق بشر، حقوق زنان و رعایت حقوق طبقات محروم – که بخشی از دانشجویان هم از این طبقات هستند – صددرصد دانشجويان واکنش مثبت نشان می دهند و با این قضیه همراهی می کنند. ولی اگر بخواهند همین اندک حقوقی را هم که دانشجویان و عامه‌ی مردم دارند از آنها به زور بگیرند، من احتمال مقاومت می دهم. مثلا همین بحث حقوق زنان که الان کم کم و دوباره دارد مطرح می شود یا آن قضایایی که در دهه های گذشته بود، همان سختگیری هایی که انجام می گرفت، اگر بخواهد دوباره انجام بگیرد، من فکر می کنم با واکنش شدیدی، حداقل از طرف طیفی از دانشجویان، مواجه بشود.

دویچه وله: آقای فؤاد شمس، از اینکه در مصاحبه با ما شرکت کردید از شما سپاسگزارم.
سایت روشنگری لطفا انعکاس دهید!!!!

!





















































نام:   هموطن شما
ای-میل:  
03:52 8 شهریور 1384
با سلام به آقای بهروزیان و آقای قدرخواه ،و با خوشحالی از بازشدن مجدد سایت ایران لیبرتی که تبلیغ می شد رژیم بر محاکم قضائی آلمان دیکته کرد که بسته شود ! یک سئوال پیش می آید . چطور از میان این همه سایت ضد رژیم که بعضا خواهان سرنگونی ان هم هستند فقط ایران لیبرتی که بیننده محدودی داشته ، انتخاب شده!؟ و چطور شد رژیم کوتاه آمد و دوباره به محاکم قضائی آلمان دیکته کرد که کوتاه بیائید ؟ به امید سرنگونی رژیم آخوندی . هموطن شما

نام:   Z
ای-میل:  
23:43 7 شهریور 1384
در نوشته آقای شمسی آمده است، که قتل عام بیش ار 30 هزار زندانی سیاسی در تابستان 67 توسط آخوندهای جنایت کار با عقل جور در نمی آید، پس آنان که چنین میگویند یا می نویسند، مبالغه کرده اند!

کدامیک از جنایات این دشمنان بشریت به عقل جور در می آید؟ آیا به عقل جور درمی آید، که به خاطر مخالفت یک عضو یک خانواده با رژیم خونخوار آخوندی، آنها تمامی افراد خانواده را به جوخه اعدام بسپارند؟
آیا سنگسار و شلاق و وارونه سوار خر کردن جوانان ایرانی با عقل جور در می آید؟
آیا تجاوز به دختران زندانی قبل از اعدام آنها با عقل جور در می آید؟
آیا کشیدن خون زندانیان قبل از اعدام آنها با عقل جور در می آید؟
آیا به صلیب کشیدن جنازه های اعدامیان و در سر چهارراهها برافراشتن آنها با عقل جور در می آید؟
آیا روی مین فرستادن هزاران نوجوان ایرانی در جبهه های جنگ ضد میهنی با عقل جور در می آید؟
آیا نارنجک توی سلول های زندانیان انداختن و یا ساختمان زندان را به آتش کشیدن و قتل عام آنها با عقل جور در می آید؟ و ....
هیچکدام از جنایات این رژیم قرون وسطایی با عقل جور در نمی آید، اما یقین داشته باشید، که با وجود تمام این افشاگری ها که تاکنون در مورد جنایات رژیم شده است، هنوز بخش اعظم آنها بر جهانیان پوشیده مانده است.شاید وقتی این جرثومه جهل و جنایت توسط مردم ایران به قعر زباله دانی تاریخ فرستاده شود، ابعاد جنایات آنها هم به مرور زمان آشکار شود. مطمئن باشید که هر جنایتی و خارج از هر ابعاد و مقیاسی از این آخوندهای بی همه چیز و ایادی بی همه چیز تر آنها بر می آید و میزان جنایتهای آنها آنقدر سرسام آور است، که هیچ نیازی به اغراق ندارد.
به امید روزی که ملت ایران سرنگونی مختوم این رژیم ضدبشری را جشن بگیرد.

نام:   جواد شمسی
ای-میل:  
13:04 6 شهریور 1384
در مورد مقاله «پشت فتوای خمینی و قتل عام سال ۶۷» این سطور را می نویسم
+++
سلام خانم یا آقای همنشین بهار . من خیلی از این مقاله استفاده کردم. من دوست داشتم بدانم در سال ۶۷ در زندان ها واقعا چه اتفاقی افتاده ؟ و چی شده دوستانم گقتند به این مقاله مراجعه کنم و چقدر خوشحال شدم که شما اهل مبالغه نیستید باور کنید برخی بیشتر از سی هزار نفر هم برای تعداد شهیدان قتل عام ۶۷ آورده اند!! که نه تنها به عقل جور در نمی آید بلکه مثل سنگ بزرگ علامت نزدن است و آخوندها را در می برد .جواد شمسی

نام:  
ای-میل:  
04:12 6 شهریور 1384
در رابطه با: پشت فتواي خميني و قتل عام سال 67

«مقاله پشت فتوای خمینی و قتل عام سال ۶۷» گرچه یکی از بهترین وزیباترین مقالاتی است که تا کنون در مورد جنایت جمهوری اسلامی در تابستان سال ۶۷ نوشته شده ، اما متاسفانه [شاید به عمد] نویسنده در باره تعداد شهداسکوت کرده است . تا الآن به غیر از کتاب مجاهدین یعنی کتاب «قتل عام زندانیان سیاسی » که اسامي و مشخصات 3210 زنداني قتل عام شده را به انضمام 201 عكس آنان در برميگيرد ، و مدعی است ۳۰ هزار نفر با فتوای خمینی اعدام شده اند [که البته این تعداد به دلائل مختلف واقعی نیست . تازه در سیمای آزادی مدعی شده اند چون زندانبانان رقم زندانیان سیاسی را ۶۰ هزار نفر قید کرده بودند !،بقیه زندانیان چی شدند ؟ پس تعداد شهدا به مراتب بیشتر از ۳۰ هزار نفر است !] لیست های زیر هم هست که آنها نیز تماما ناقص هستند : ليستی که از طرف «كميته موقت دفاع از زندانيان سياسي ايران ، كانون ايرانيان لندن» سال 67 و «كانون حمايت از زندانيان سياسي ، آخن» ، سال 67 منتشر شده . ليست « سازمان كارگران انقلابي ايران» .ليست «سازمان اتحاد فداييان خلق ايران» .ليست «حزب توده ايران» .ليست «سازمان فداييان خلق ايران، اكثريت».ليست «كانون حمايت از زندانيان سياسي ايران (‌داخل كشور ) در سال 67».لیستی که در كتاب اسامي شهداي حزب دمكرات كردستان ايران منتشر شده .ليستي كه در نشريه “«ويژه فدايي» شماره 19 در سال 1367 متشر شده.ليستي كه از جانب «سازمان مجاهدين خلق ايران» در نشريه شماره 427/20/11/77منتشر شده . ليست «سازمان فداييان خلق ، اقليت» و آنچه در سایت ارزشمند « عصر نو»www.asre-nou.net می توان دید .از سایت محترم دیدگاه خواهش می کنم لیست مزبور را که بالای سایت عصر نو گذاشته شده، درج کنند . امروزعصر اینترنت است و شونزده هفده سال از قتل عام زندانیان می گذرد ، عصر دقیانوس که نیست که اخبار پنهان بماند . سایت روشنگری اگر ممکنست لطفافراخوان بدهد تا لیست شهدای سال ۶۷ تکمیل و اصلاح شود . با تشکر از مقاله خوب «همنشین بهار» و تشکر از سایت روشنگری:ب- آ

نام:  
ای-میل:  
23:20 5 شهریور 1384
وقتي يك جريان سياسي، در طي سه دهه ، از يك گروه ضد امپرياليستي خلقي مدافع زحمتكشان ، به يك فرقه مافيائي مزدور و جاسوس استحاله پيدا مي كند و براي رسيدن به قدرت ، وارد زد و بند با سرويسهاي اطلاعاتي بيگانه مي شود و از هيچ اقدامي پرهيز ندارد، چگونه انتظار دارد كه برايش مشكلي پيش نيايد؟ آنچه براي من عجيب است اينستكه چگونه پس از اينهمه وقايع عبرت انگيز ، هنوز هستند افرادي كه فكر مي كنند سازمان مجاهدين يك سازمان سياسي مبارز ؟ !!!!!! است و ارزش دفاع دارد! اين آقايان كه بعضي نيز خود را شاعر و نويسنده و هنرمند؟ ميدانند ، چگونه انتظار دارند كه ايرانيان از مزدوران صدام و جاسوسان آمريكا حمايت كنند؟
عقل هم چيز خوبي است بابا !!!!!!!!!!!
سازمان مجاهدين ، در تفكر و عمل ، هيچ تفاوتي با جمهوري اسلامي ندارد!

نام:   babak
ای-میل:  
21:34 5 شهریور 1384
khodavand be rohanane hokoomatie ma sharaf namoos ghirat ensaniaat faham shour vojdan kholase hamehe an chizi ra ke ta behal nadashteand be anha bede shayad anha ham kami ensan shavand

نام:   مهناز
ای-میل:  
17:36 5 شهریور 1384
اکنون چند روزی هست که محاکم قضائی در آلمان ، سایت ایران لیبرتی را بسته اند اما با کمال تأسف به جزافراد معدودی ،واقعا معدود،که بیشتر آنهاهم ازنزدیکان شورای ملی مقاومت و مجاهدین هستند چون خانم ها زری اصفهانی و نرگس غفاری ، و آقایان جمشید پیمان ، صدرالدین تام ، بهروزی ،شهرام حلمی ، ،مهرداد هرسینی ، نامور ، رضا شمس ،یدی لرستانی ،شریف زاده ، رحمان کریمی ، مشیری ، آموزگار ،حمید اسدیان و انـجـمـن همبستگي براي عدالت عليه جاسوسي و تروريسم( که 19 جولاي 2005 شکل گرفته) و کانون فرهنگيان درتبعيد ـ خزر(که همین روزها تشکیل شده !)ـ هیچ کس و هیج جای دیگری لب از لب تکان نداده است و انگار نه انگار که چنین اتفاقی افتاده است . چرا ؟ واقعا چرا ؟ اگر نخواهیم و نتوانیم هموطنان خود را به صفاتی چون بی غیرتی ! و پستی و اینگونه حرفهای زشت و پوچ متهم کنیم ، چه نتیجه ای باید بگیریم ؟ چرا همدردی با مجاهدین غیب اش زده است ؟ و مگر ادبیات به کارگرفته شده در ایران لیبرتی و ... چقدر دافعه داشته که اکنون که این ظلم بزرگ بر او رفته نیز، هیچکس توجه نمی کند ؟

نام:   شهرام
ای-میل:  
17:35 5 شهریور 1384
فقط سایت ایران لیبرتی نیست که علیه رژیم خمینی افشاگری می کند . سایتهای دیگری چون پیک ایران ، روشنگری ، عصرنو ، اخبار روز ، دیدگاه ، همبستگی ملی ، زنان مترقی ، هنرمندان و سایت های سازمان های سیاسی ... هم هست . البته رژیم از خدا می خواهد صدای همه مخالفین از جمله ایران لیبرتی را خاموش کند . اما علت بسته شدن ایران لیبرتی شاید به جای «افشاگری اندیشه مزدوران رژیم» ، تیزشدن روی اشخاص بوده (نه اندیشه پوسیده و منحط آنان)و این بی توجهی را نوکران حکومت آخوندی توانسته اند مخالفت با قوانین کشورهای اروپائی عنوان کنند . شاید مفید باشد مسئول سایت ایران لیبرتی ریز مسائلی را که محاکم قضائی آلمان عنوان کردند و بر اساس آن سایت خوب ایران لیبرتی را بسته اند ، بی کم و کاست به مردم گزارش کنند . با مردم باید روراست بود و در ضمن دست از تهمت زدن به مخالف برداشت تا آنها در اینگونه مواقع با مجاهدین همدردی کنند وگرنه کک شان هم نمی گزد و حق دارند .

نام:   م - پ
ای-میل:   ma.na.z@noavar.com
17:35 5 شهریور 1384

سال گذشته به مناسبت 22 بهمن قرار بود تظاهرات مجاهدين در پاریس برگزار شود . بعد از آنكه دولت فرانسه با كمال فرصت طلبي تظاهرات مجاهدين را لغو كرد تا منافع مالي خويش را با حكومت آخوندی حفظ نمايد. سازمان مجاهدين به ناچار محل تظاهرات خود را به برلين انتقال داد و اجازه قانوني آنرا نيز دريافت نمود. رژيم جمهوري اسلامي تا ساعت 3 بامداد روز 22 بهمن، با وزراي كشور و امورخارجه آلمان در حال چانه زني و التماس بود كه اين تظاهرات را به هرشكل ممكن لغو و ممنوع كند. تظاهرات قرار بود در دروازه معروف به “براندنبورگ“ در ساعت 10 صبح برگزار شود. ساعت 6 صبح كه همه در خواب بودند، پليس آلمان به لغو آن مبادرت ورزيد و بعدهم به سمت تظاهرکنندگان لشکرکشی کرد . اما دستگاه مستقل قضائی در آلمان ، بی توجه به سیاست وزارت خارجه [قوه مجریه، و نیز هارت و پورت های پلیس]حوالي ساعت 12 ظهر به مجاهدين اطلاع داد كه تظاهرات آنان در محل مشهور توريستي و تاريخي دروازه “ براندنبورگ “ برلين بلامانع است.

خب از این واقعه چه درسی می گیریم ؟ همانزمان مجاهدین به دول اروپائی ، سابقه برخی از مخالفین خودشان را که بریده مزدور می نامند به رخ می کشیدند و با عنوان کردن این موضوع که پلیس آلمان یا هلند ، برخی از آنها را خواسته و گفته شما با سفارت جمهوری اسلامی و وزارت اطلاعات رابطه دارید و ... ، به دول اروپائی شکایت می کردند که این عده حق ندارند در اروپا تظاهرات داشته باشند !!
عجبا که خود مجاهدین را در فرانسه دستگیر کرده و دستبند زده اند و همین الان هم پروسه قضائی آن تمام نشده و زیر ضرب اتهامات دستگاه قضائی ان کشور هستند ، اما در برلن دیدیم که دستگاه مستقل قضائی آلمان [علی رغم ماجرای ۱۷ ژوئن و دستگیری های پاریس] به نفع برگزاری تظاهرات رأی داد .
آیا دستگاه قضائی شورا و سازمانی که آقای قدرخواه نیز به آن وابستگی دارند ، حاضر است در ایران آینده ، مستقل از قوه اجرائی [یعنی دولت و ریاست جمهورش خانم مریم رجوی ] رأی بدهد ؟اصلا چنین جرأتی را دارد ؟
حالا برویم سر بسته شدن سایت ایران لیبرتی . مسئله بسته شدن ایران لیبرتی فقط به رژیم مربوط نیست [هرچند نوکرانش در انجمن به اصطلاح نجات و سایت روشتا و ... ، آتش بیار معرکه شده اند و آخوندها هم از این نوع مسائل کیف می کنند] به دستگاه قضائی آلمان مربوط است و نه حتی به دولت آلمان که فکر زد و بند و معامله با آخوندهاست . آقای قدرخواه و دوستانشان باید به حقوق مخالفین و منتقدین شورا و سازمان احترام بگذارند .[در ذهن خویش مقدمتا به آنها احترام بگذارند] همه که کریم حقی و جعفر بقال نژاد و علی شمس نیستند .
این درس بزرگ بسته شدن موقت سایت ایران لیبرتی است . اگر این درس را مورد استهزاء و ریشخند قرار دهیم نمی توانیم پی ببریم چرا در قبال این واقعه و حوادث مشابه که بر سر مجاهدین می آید ، مردم ایران همدردی نمی کنند . بله همدردی نمی کنند خودمان را گول نزنیم .
به امید سرنگونی حکومت آخوندی و پیروزی مردم ستمکشیده ایران و نیز پیروزی مجاهدین بر توطئه های رنگارنگی که دشمنان مردم ایران می چینند . مهناز – پ
ma.na.z@noavar.com


نام:   مزدک
ای-میل:  
14:19 5 شهریور 1384
وبلاگ در دفاع از سوسیالیسم را بخوانید!!!!!
http://socialist.blogsky.com/
http://socialist.blogsky.com/

نام:   رسول
ای-میل:  
22:05 2 شهریور 1384
با تشکر از سایت روشنگری که این مطلب تکان دهنده را انتشارداده ، از آنجا که در متن مقاله اشاره به فتنه انگیزی شیخ محمد یزدی شده که خمینی را برای رویاروئی و کشتن مجاهدین ترغیب می کرده ،از خاطرات محمد یزدی صفحه ای که به این مسئله اشاره شده پیدا کردم که برای خوانندگان محترم ، عین آنرا می نویسم +++++ ازخاطرات محمد یزدی:ص ۲۰۵ ++++يك‌ شب‌ اطلاع‌ دادند كه‌ امام‌ به‌ منزل‌ ما مي‌آيند. من‌ هم‌ با دوستان‌ هماهنگ‌ كردم‌ تا آنها هم‌ حضور داشته‌ باشند و حتي‌ راجع‌ به‌ مسائل‌ كشور هم‌ به‌ بحث‌ و تبادل‌ نظر بپردازيم‌. ما اطلاع‌ داشتيم‌ كه‌ حضرت‌ امام‌ دوست‌ دارند كه‌ در جلسات‌ دوستانه‌ و بازديدهاي‌ اينچنيني‌ هم‌ راجع‌ به‌ مسائل‌ مهم‌ صحبت‌ شود. ما هم‌ بنا گذاشتيم‌ كه‌ بحث‌ سازمان‌ مجاهدين‌ را پيش‌ بكشيم‌ و نظر امام‌ را در اين‌ مورد جويا شويم‌ و بر اساس‌ آن‌ اتخاذ تصميم‌ كنيم‌. طبق‌ توافق‌ به‌ عمل‌ آمده‌ قرار شد كه‌ آقاي‌ حسيني‌ فرزند آية‌الله نورالدين‌ شيرازي‌ ابتدا مسئله‌ را در جلسه‌ و در حضور امام‌ عنوان‌ كند تا مسير بحث‌ تعيين‌ شود. حتي‌ از پيش‌ بنا شد كه‌ تعدادي‌ از كتابهاي‌ منتشر شده‌ توسط‌ منافقين‌ به‌ جلسه‌ آورده‌ شود تا عنداللزوم‌ مورد استشهاد قرار گيرد. شب‌ هنگام‌، حضرت‌ امام‌ به‌ منزل‌ ما تشريف‌ آوردند. در آن‌ ايام‌ ما در منزل‌ آقاي‌ اشراقي‌ در خيابان‌ دور شهر اقامت‌ داشتيم‌. وقتي‌ جلسة‌ بازديد شكل‌ طبيعي‌ خود را پيدا كرد، و دوستان‌ كه‌ تني‌ چند از آنها از اعضاي‌ جامعة‌ مدرسين‌ حوزة‌ علميه‌ بودند، جمع‌ شدند، آب‌ جوشي‌ براي‌ حضرت‌ امام‌ آوردند و آقاي‌ حسيني‌ برنامة‌ از پيش‌ تعيين‌ شدة‌ خود را شروع‌ كرد. امام‌ در پاسخ‌ فرمودند: من‌ اعضاي‌ مجاهدين‌ را مي‌شناسم‌ و با مواضع‌ آنها آشنائي‌ دارم‌ و كتابهايشان‌ را هم‌ خوانده‌ام‌، اما تا زماني‌ كه‌ اينها دست‌ به‌ اسلحه‌ نبرده‌اند، با آنها كاري‌ نداريم‌. يكي‌ از افراد شركت‌ كننده‌ در جلسه‌، گفت‌: «حضرتعالي‌ مي‌فرماييد كتابهاي‌ اينها را خوانده‌ايد. آيا اينها خطرشان‌ از منافقين‌ صدر اسلام‌ بيشتر نيست‌؟» بعد از اين‌ گروه‌ براي‌ اولين‌ بار با تعبير منافقين‌ ياد كرد. امام‌ مجدداً فرمودند: «من‌ اينطور نيست‌ كه‌ اينها را نشناسم‌. ولي‌ تا آنها سلاح‌ را براي‌ جنگ‌ با ما از رو نبسته‌اند، با آنها كاري‌ نداريم‌. » يكي‌ ديگر از اعضاي‌ جلسه‌ گفت‌: «يعني‌ شما واقعاً از جانب‌ اينها در حال‌ حاضر احساس‌ خطر نمي‌كنيد؟» امام‌ بار ديگر همان‌ جملة‌ خود را تكرار كردند و در واقع‌ به‌ سيره‌ جدّشان‌ اميرالمؤمنين‌(ع‌) در مورد خوارج‌ عمل‌ كردند. بعد از آن‌ ديگر اجازه‌ ندادند كه‌ در آن‌ جلسه‌ بحث‌ مزبور ادامه‌ پيدا كند و جلسه‌ به‌ سمت‌ احوالپرسي‌ معمولي‌ سوق‌ پيدا كرد.

نام:   یکی از زندانیان سال ۶۰
ای-میل:  
22:56 2 شهریور 1384
با تشکر از سایت روشنگری که اینگونه مقالات پربار را در مورد تراژدی سال ۶۷ ، درج می کند ـ در باره شهید سیامک طوبائی که درمقاله «پشت فتوای خمینی و قتل عام سال ۶۷» از او یاد شده است ـ توضیح کوتاهی دارم که می نویسم: پس از قتل عام سال ۶۷، هرگاه وابستگان مجاهدين دستگيرمي شدند ،برخلاف گذشته که زندان و احکامی چون سه سال و چهارسال می گرفتند، در راستاي پروژه انهدام زندانيان سياسي و نداشتن زنداني سياسي ، َسر از اعدام در می آوردند ، . زهره جمشيدي، مريم فتحعلي آشتياني، حياتي،محمد سلامي، يدالله پاک نهاد، حميد نادري، رحمان شيخي،کمالخاني و همسرش پروين و مهرداد کلاني و... همه محصول اين دوره بودند.در مورد سیامک طوبائي وی در ششم آبان سال شصت و هشت ،وقتی به مرخصی رفت ، برای فرار از ايران و پيوستن به ارتش آزادی بخش اقدام نمود ، دوستان ديگر او جواد تقوی و حسن افتخارجو بودند ، جواد در شهريور و حسن درآذراز زندان بيرون آمده وآنها نيز برای پيوستن به مجاهدين به هردری ميزدند...و با کمال تأسف هرسه ( سيامک طوبائی نيز ) در تور وزارت اطلاعات می افتند و رژيم آنان را ُربوده و به قتل مي رساند . همانطور که همنشین بهار هم نوشته است «فتوای خمینی صرفا شامل زندانيان نشد و دربيرون ِ زندان مبارزين بسياري ُربوده و ُکشته شدند» ،مجاهدين زيادي را مي شناسم که اسير توطئه رژيم گشتند. درتهران علا وه بر سيامک طوبايي، جواد تقوي قهي و حسن افتخارجو، احمدرضا محمدي مطهري، عباس نوايي، مهدي پوراقبال، محمودخدابنده، بهنام مجدآبادي، هوشنگ محمد رحيمي، ابراهيم طاهري، مهرداد کمالي، علا مبشريان، مهرزاد حاجيان، علي اصغربيدي،در شيراز سياوش ورزش نما ،در مشهد، امير غفوري، محمود ميداني، مرتضي عليان نجف آبادي،‌ جلال مبيني زاده، زهرا افتخاري،‌ جواد صفار ،در اصفهان، محبوبه بهادري، زهره مظاهري، افسانه طهماسبي،در ُبرازجان "...دهقان "و در ياسوج احمدآقايي ، و... تنها بخش اندکي از آنان را تشکيل مي دهند . از آزار حاج داود رحمانی و نوکران جاسوسش مانند « حمید...» که از سوی شکنجه گران مسئول بندی بود که سیامک هم آنجا بود ، در فرصتی دیگر یاد خواهم کرد یکی از زندانیان سال ۶۰ که در واحد ۳ بند ۵ قزل حصار با شهید بزرگوار سیامک طوبائی بوده است .

نام:   Z
ای-میل:  
19:36 2 شهریور 1384
با سلام،
در مورد بخش "نظر شما" در قسمت پایانی متن های سایت سئوالات و ابهاماتی برای من پیش آمده است، که میخواستم در اینجا مطرح کنم:
در پایان مقاله "بررسی کابینه احمدی نژاد، بررسی ابتذال اکثریت در مجلس " نظر خودم را امروز نوشتم و ارسال کردم. بعد از زمان کوتاهی روی سایت هم گذاشته شد. اما نمیدانم به چه دلیلی، نه تنها متن ارسالی من، بلکه بخش نظر شما هم از زیر این مقاله حذف گردید.
این اقدام با آن معیاری که برای انتشار نظرات نوشته اید،(آزادی بیان بی حد و حصر با رعایت شأن قلم) همخوانی که ندارد هیچ، بلکه در تضاد است.
تا حالا برداشت من این بود، که در مورد انتشار نظرات تنها معیار همان رعایت ادب و عدم ناسزاگویی است و نه خوشایند این و آن. البته صلاح مملکت خویش خسروان دانند.

خوشحال خواهم شد اگر در اینمورد توضیحی بدهید.

نام:   ر- نوری زاده
ای-میل:  
19:32 2 شهریور 1384
از این مقاله همه جانبه و عمیق که در مورد قتل عام سال ۶۷ ، نوشته شده سپاسگزارم ، اما از « همنشین بهار» که با قلم زیبایش آنرا نگاشته ، یک پرسش دارم: هم شما و هم کتاب خوبی که معرفی نموده اید یعنی نه زیستن و نه مرگ [نوشته آقای ایرج مصداقی] و نیز دیگر کتب زندان ، همه از واژه قتل عام برای تراژدی سال ۶۷ ، استفاده می کنند ، در حالیکه قتل عام تعریف دارد و به لحاظ حقوقی نمی شود به هر حادثه ای قتل عام گفت . مثلا سازمان ملل ، قتل عام يهوديان در اردوگاه آشويتس ، و آنجه در کامبوج،ويوگسلاوی سابق و روندا در سال 1994 گذشت را ، به رسمیت می شناسد اما ماجرای روستاهای قارنا و قلاتان را [در کردستان ایران،اوائل انقلاب] و چه بسا دیر یاسین و کفر قاسم را در فلسطین ، قتل عام ارزیابی نمی کند .روی چه حساب شما حادثه تلخ سال ۶۷ را قتل عام می شمارید ؟ ببخشید این سئوال است و نه انتقاد . منظورم این است که چکونه می توانیم از این زندانی کشی ضد بشری با صفت «قتل عام» اسم ببریم . مجددا بسیار از این مقاله زنده و پر محتوا که اشک مرا بارها جاری کرد و در دل هزار لعنت به مسببین این کشتار سیاه ، فرستادم ، سپاسگزارم . ر- نوری زاده

نام:   sahel
ای-میل:  
19:31 2 شهریور 1384
moteshakeram agaye shams fekr nemikonam ma baham harfe ziady dashte bashim ravesh haye ma ba ham kheily motefavete dar har sorat befresty@yahoo.com moteshekaram

نام:   دکتر روح انگیز مرادی
ای-میل:  
18:44 2 شهریور 1384
در رابطه با مقاله «پشت فتوای خمینی و قتل عام سال ۶۷» . فاجعه ملي ِ کشتار زندانيان سياسي سال ۶۷ به حکم آيت اله خميني و با کارچاق کنی سران سه قوه وقت رژيم يعني خامنه اي، [رئيس جمهو]ر، رفسنجاني، [رئيس مجلس] و موسوي اردبيلي، [رئيس ديوان عالي قضائي] انجام گرفت. شواهد غير قابل انکاري وجود دارد که وقوع جرم را به لحاظ حقوقی اثبات ميکند، از آنجمله گزارش ۴۲ صفحه اي گاليندوپل [نماينده ويژه وقت کميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد] است. همچنين آيت اله منتظري در کتاب خاطرات خود در فصل ۱۰، غوغاي برکناري وپيوست هاي ۱۵۴ و ۱۵۵به چگونگي ماجرا پرداخته است . بازماندگان زندانيان سياسي سال ۶۷ و نيز گورستانهاي دستجمعي که در اطراف و اکناف کشور مانند خاوران وجود دارد و اعترافات رسمي مقامات بلند پايه رژيم (اظهارات سيد علي خامنه اي و موسوي اردبيلي. کيهان ۲۰/۹/۱۳۶۷) نیز از ديگر اسنادي است که صحت اين جرم بزرگ را تائيد ميکند و بدينوسيله ميتوان مجرمين را بدست عدالت سپرد. البته دادخواهي [به معنی واقعی کلمه]و نه خونخواهي قتل عام زندانيان سياسي ۶۷ خواه ناخواه در فرداي ايران زمين انجام خواهد گرفت. وقتي سخن از دادخواهي ميرود، منظور آن دادخواهي است که از طريق مجاري اصول انساني و قانوني صورت گيرد. امروزه که سرزمين ما اسیر دین فروشان دورو است، و بازجو، مدعي العموم و قاضي يک فرد است ، دادخواهي اين جنايت بزرگ در چنین سیستمي ، ميسر نيست در نتيجه يکي از راهکارهاي اصولي و ممکن دادخواهي ، تسليم نمودن شکايات به دادگاههاي ذيصلاح بين المللي ، ازجمله «دادگاه جزائي بين المللي» ، «کنوانسيون ضد شکنجه و رفتار يا مجازات خشن ، غير انساني يا تحقير آميز» و «کنوانسيون بين المللي حقوق مدني و سياسي» است که ظرافت های خاص خود را می طلبد . با تشکر از همنشین بهار و مقاله زیبایش دکتر روح انگیز مرادی

نام:   الف - میزانی
ای-میل:  
18:43 2 شهریور 1384
من از اقوام شهید فرج الله میزانی (صاحب نگاهي نو به شاهنامه فردوسي تحت عنوان "حماسه داد")هستم و برخورد منصفانه نویسنده این مقاله (پشت فتوای خمینی و قتل عام سال ۶۷) را می ستایم که حتی نام شهدای حزب توده و امثال رحمان هاتفی و مارکسیست های دیگر را نیز آورده و در قفس تعصب ِمرسوم زمانه ما اسیر نیست . واقعش این است که اژدهائی كه پس از قتل عام زندانيان سياسي در سال 1367 از اوين و گوهر دشت بيرون آمده بود، شكار در شهر را آغاز كرد و اين سرفصل قتل هاي زنجيره اي است. دستي كه طناب دار را در شوفاژخانه زندان اوين بر گردن هزاران زندانی مجاهد و مبارز و امثال فرج الله ميزاني (صاحب نگاهي نو به شاهنامه فردوسي تحت عنوان "حماسه داد") انداخته و پركار ترين مترجم سياسي تاريخ ايران "پورهرمزان" را به دار كشيده بود، در پس كوچه هاي تهران و اصفهان و مشهد امثال پوينده، سعيدي سيرجاني، مختاري، ميرعلائي، زال زاده، فروهر، تفضلي، مجيد شريف و... را شكار كرد. دانش و فضيلت را شكار كرد تا چپاول و غارت آلوده به خرافات را بستايد. نه فقط بستايد، بلكه ضمانت كند. بدين ترتيب است كه به قول «همنشین بهار» پرونده قتل هاي زنجيره اي با پرونده قتل عام زندانيان سياسي پيوند دارد و از يك تبار و ريشه ، و ادامه آنست. با مقاله مزبور(پشت فتوای خمینی...)غرق خاطرات گذشته شدیم که با عزیزان به خاک افتاده خویش ، سر یک سفره می نشستیم و ... درود بر صاحب این قلم . از سایت روشنگری هم تشکر می کنم . الف - میزانی

نام:   foad
ای-میل:   shams_foad13@yahoo.com
15:00 1 شهریور 1384
dost aziz hatman be man email bezan ke khoosi barayat bazi maasael ra tozih daham!!!

نام:   foad
ای-میل:  
14:42 1 شهریور 1384
دوست عزیز من نمی دانم که چرا از من گله دارید اخر مگر من در نوشته هایم چه خرده ای به جنبش مردم کردستان گرتم؟ در ضضمن این موضوع را هم در نظر بگیرید کهکار بنده در نوشتن مطالب منافاتی با مبارزات مردم کردستان ندارد... یعنی نوشته های من اگر دردی از مردم کردستان دوا نمی کند به درد انها هم اضافه نمی کند... یک نکته ی اساسی هم بگم من در داخل ایان زندگی می کنم یک دانشجو هستم و شناخته شده و به اندازه ی کافی هزینه دادم فکر نکنم شما هم دلتان بخواهد همان برخوردی که با فعالان کرد در کردستان شد با م هم بشود در نتیجه مقداری اید با احتیاط برخود کرد.. در ضمن گویید کجای مطالب من ایرادی دارد تا پاسخ دهم و اصلاح کنم.. این گلگی شما از من را بید از این احزاب و گروه ها و تشکل هایی که در دم انتخابات ناگهان به فکر مردم مظلوم کرد می افتند و رای می خواهند بکنید که چرا هیچ اقدامی نمی کنند؟؟ نه از من که تنها یک دانشجو هستم و دستم به هیجا بند نیست.. در ضمن شما ابتدا اگر انتقادی داشتید به من شخصا مراجعه می کردید میل می زدید یا در وبلاگم می نوشتید تا توضیحات کامل را بدهم من هم به اندازهی خودم برای قضیه کردستان عمل کرده ام از این بیشتر هم از دستم بر نمی آید ..اما در آخر ممنون هستم که تذکر دادید چشم شما یک راهکار عملی بدهید من در خدمتتان هستم!!!!

نام:   sahel
ای-میل:   befresty@yahoo.com
00:39 29 مرداد 1384
آقاي فواد شمس (آقاي فواد شمس)
بخصوص روي سخنم با شماست بله با شخص شما كه با قلم شيوايتان و صرفا به نيت به رخ كشيدن معلومات وهنر سخنوريتان مشتي (ايسم )ها را كنار هم رديف كرده واز هم اكنون تيغ قلم راتيزوبرهر كس ازدورونزديك مي كشيدازشماخصوصامي پرسم آياما(ماوشماوهرآنكس كه مدعي آزاديخواهيست)هنوزبه آن حد ازدرك موقعيت نرسيده ايم كه بدانيم الان ديگر زمان اينگونه اظهارفضل ها نيست؟؟؟كساني كه من ديدم درسقز در سردشت و.......به خدا هيچ يك از جملات ثقيل شما را (تداعي كننده يك نويسنده بي غم كه فقط با استفاده ازاين طرزبيان سعي دربه رخ كشيدن تعددكتابهاي خوانده شده اش است)را نميفهمند برادر بزرگوار ابتدا از اسم شريف شما به نظرم آمد كه كرد باشيد اماخيلي زود متوجه اشتباه خود شدم چرا كه هيچ كردي در اين زمان غيرتش اجازه نميدهد كه از دور نشسته وازاين موقعيت براي به رخ كشيدن مطالعاتش اينگونه اقدام به خط دادن كرده وجملاتي را رديف كند كه بيش از همه گوياي خود نمايي است تا راهكار يا خداي نكرده همدردي .
دوست عزيز من از اينكه شما را كرد بدانم منصرف(بخوانيد شرمنده)شدم زيراهيچ نشاني از آنچه كه يك كردتجربه كرده نديدم شما نمي توانيددرك كنيد كه زمانيكه دركوچه وخيابان در يك روزعادي ياروزي ازروزهاي مردادماه بايك
نفرازآنان روبروميشويدبدون هيچ شناختي بانگاه اول تمامي درام سالهاي گذشته كردستان را درلحظاتي كوتاه ترازيك سلام دريك نگاهش مي بيني شما نمي توانيد درك كنيد كه اين دژخيمان براي ماآشناترازتمام خويشانمان هستند .
شماحق داريدالان قلم فرسايي كنيد چراكه هيچگاه صبح زود يكي از اينها درخانه شما نزده است تا120 تومان كف دستتان بگذارد وبگويداين مهريه دختر15 ساله اتان است كه صبح اعدام كرديم و من دامادتان هستم .....
شماتمام عمرتان رادروطني سرنكرده ايد كه غريبه هابيشتر ازشما بومي باشند .
شما هيچگاه نميتوانيد درجايي زندگي كرده باشيد كه اهالي بامدارج بالاي تحصيلي ازكاراخراج شده ودست فروشي(روزي3000 تومان درآمد)وياعريضه نويسي ميكنند ومديران وروساي آنجاحتي ديپلم هم نداشته باشند وبه صرف خودي بودن با نظام جاي شما همه شما را اشغال كرده باشند
درتمامي عمرتان درشهرخودتان درخيابان وكوچه ومحله وطن تان مراقب راه رفتن صحبت كردن وحتي مراوده با خويشانتان باشيد .
آقاي فواد خان دوست عزيز شما در روز11و12 مرداد درسقز نبوديد وچه بسا تابحال حتي تصويريك (پاسدار) ضدشورش راهم نديده ايد چه برسد به اينكه سوراخ لوله كلاشينكف راروبروي خودت دردست همان آشناي غاصب ببيني راستي براي يكبار هم كه شده سعي كن فقط سعي كن كه درتصورخودت اين صحنه هارامجسم كني اگرموفق شدي آنگاه منهم به پاس اين از خودگذشتگيت تفسير ديالكتيك شما راحتما باگوش جان خواهم شنيد وحتي برايت هورا
هم خواهم كشيد.
دوست بسيار عزيزم الان كردستان يك پارچه آتش است وخون ورژيم همانند گذشته پس از قتل عام اطلاعيه سركوبي مشتي وطن فروش جدايي طلب رامنتشرخواهد كرد چرا كه شما دوستان بسيار محترم وهموطنان ما درست درزمانيكه بايد باتداوم حركت درشهرهاي ديگربه ياري بياييد وازاين موقعيت براي زدن ضربه نهايي استفاده كنيد فقط اينچنين مقالاتي منتشر كرديد ولابد آخر سر باگيلاسي (همراه باسودا وبدون يخ) وقيافه مغمومي كه گرفته ايد تاسف ميخوريد كه چرااين مردم كم طاقت كمي فقط كمي بيشتر دوام نياوردند تا كار يكسره شود؟؟؟

نام:   عبود
ای-میل:   zedejang5@yahoo.com
20:38 28 مرداد 1384
خواندن متن فارسي كه به حروف انكليسى نوشته شده رنج آور است. فارسی نگار، که متن های فارسی نوشته شده با حروف لاتين را حتی المقدور بفارسی تبديل ميکند، قابل استفاده برای
کسانيکه سريعتر و راحتتر به لاتين مينويسند ولی به متن فارسی احتياج دارند. ميتوانند از اين سايت كمك بكيرن www.bitaweb.com موفق باشيد

نام:   عبود
ای-میل:   zedejang5@yahoo.com
15:11 28 مرداد 1384
چه کسی در اين مملکت جواب من را ميدهد!

کودک ٨ ساله ام پدرش را ميخواهد!



تمام زندگی را با کارگری گذرانده ايم و هر روز به اميد لقمه نانی، شهر به شهر و ميدان کار به ميدان کار و خبازی به خبازی گشته ايم. برهان ديوارگر را از کارگران خبازيهای تهران تا مهاباد، ديواندره، بوکان و سقز همه از نزديک ميشناسند. همه جا را دنبال کار گشته ايم و کارکرده ايم و با زندگی و فقر و محروميت دست و پنجه نرم کرده ايم. در اين مملکت هر کس سر کار بوده در فکر لفت و ليس کردن داراييهای اين مملکت و جمع کردن پول و دارايی بوده و به همه چيز و همه نعمات رسيده و بانکها را پر کرده اند. سهم من و ميليونها انسان چون من و برهان نيز فقر، بيکاری، کرايه نشينی و دوندگی دنبال لقمه نانی و هزار بدبختی ديگر بوده است. هر کس سر کار آمده و رئيس و وزير و کاره اين مملکت شده است، بعد از مشتی قول و وعده توخالی و پوچ سرانجام جز محروميت و مرارت و زندان سهمی نداشته ايم.. انگار دنيا را تا اين بالا شهريها سر کارند بايد چنين باشد و ما کارگران و کودکانمان بايد بردگی و زاغه نشينی و درد و رنج سهممان باشد و سکوت را هم بايد اختيار کنيم. در غير اين صورت زندان و ربودن و زدن و تهديد هم بارمان خواهد شد.

٧ روز است برهان ديوارگر شوهر و تنها نان آور خانه ام را بازداشت کرده اند. تا کنون به هر دری سر زده ام و عليرغم اينکه باردارم و ١٧ روز ديگر بچه ام را به دنيا مياورم، همه جا را گشته ام و جوابی دريافت نکرده ام. روز پنجشنبه در مقابل دادگاه در خواست ملاقات کرده ام. آقای محترمی که حاضر نيست اسم خود را فاش کند به من ميگويد تا يکشنبه نبايد اينجا بياييد. ايشان شکم خود و بچه هايش سير است. خونه و زندگی تکميلی دارد و حاليش نيست که من بايد کرايه خانه ام را پرداخت کنم و صاحب خانه اسباب اساسيه ام را بيرون می اندازد. ايشان حاليش نيست که من بايد جواب کودک ٨ ساله ام را بدهم که پدرش را ميخواهد، که بايد خرج و مخارجش را تامين کنم. فردا خود اين آقای محترم پشت ميز دادگاهش من را به جرم نپرداختن کرايه خانه و پول آب و برق محاکمه خواهد کرد. بلاخره در اين مملکت بی صاحب چه کسی جواب من و کودکم را ميدهد؟ فراد در مقابل بيمارستانتان تا پول و هزينه دکتر و درمان را نپرداخته ام، بايد از درد زايمان بميرم! بايد مرگ جان خود و جنينم را تهديد کند. اينها را بالا شهريها و روسای اين مملکت حالی نيستند.

تمام زندگيم به اين بردگی و اين بربريت اعتراض داشته و دارم. برهان ديوارگر تلاش کرد همراه من و تعدادی ديگر از دوستان و همکارانش کارگران بيکار را جمع کند و زير تشکلی برای دفاع از زندگی و حرمت انسانی شان متحد کند. برهان تلاش کرد در کميته پيگيری برای ايجاد تشکلهای آزاد کارگری از حق کارگر و اتحاد و تشکل کارگر دفاع کند. او تلاش کرد از حقوق کودکان دفاع کند و در مقابل کودک آزاری و زدن و کشتن کوکان همراه هزاران انسان شريف و انساندوست مانعی ايجاد کند. امروز و در اولين قدم از زندان سر در آورد. دستگيری و زندانی کردن و محاکمه کردن برهان محاکمه تمام بيکاران اين مملکت، محاکمه تمام کارگران است. محاکمه برهان و ربودن و زندانی کردن او تف کردن به حقوق کودکان است. اما انتظار از بالاشهريها، از رئيس روسای اين مملکت که خود بانی بدبختيهای ما هستند اضافی است. اما از کارگران و مردم انتظار دارم از من و کودکم و حقوق انسانی ما، از برهان ديوارگر و حقوق انسانی و کارگری او دفاع کنند. من يکی سکوت نخواهم کرد و به اين بربريت که عليه من و کودکم، که عليه شوهر عزيزم، که عليه طبقه کارگر و همه محرومان و پايين شهريها ميشود اعتراض دارم. برهان ديوارگر مجرم نيست، کارگری است که حق خود را ميخواهد. کارگری است که به فقر و بيکاری و فلاکت و محروميت اعتراض دارد. به اين جرم اکنون در زندان است و از سرنوشت او، از سلامتی او هيچ خبری ندارم. برهان بايد آزاد شود. تا او در زندان است صدای من برای دفاع از او، برای دفاع از کودکم و برای دفاع از حرمت انسانيم قطع نخواهد شد.

مريم اخضر پور

٢٣ مرداد ١٣٨٤

من خواهان آزادی فوری شوهرم، برهان ديوارگر هستم! مريم اخضر پور

نام:   عبود
ای-میل:   zedejang5@yahoo.com
11:24 28 مرداد 1384
از اداره كنندكان روشنكري عاجزانه تقاضا دارم نامه همسر برهان ديوار كر در سايت بكذاريد در بيشتر سايتها اينكار كردند من نميفهمم اين تبعيضي كه بكار ميبريد براي جيست .زندانى ايكه براي آدمخوران رزيم باسدار نبوده براي شما جذابيتى ندارد . سباس

نام:  
ای-میل:   http://mahabad2.blogfa.com/
14:00 26 مرداد 1384
تمامی بازداشت شدگان کردستان را آزاد کنید.
ما امضا کنندگان این متن خواهان آزادی بی قید و شرط تمام بازداشت شدگان وقایع اخیر کردستان هستیم .

اینان فعالینی بوده اند که با یک حرکت دموکراتیک به اعتراض مدنی و ارام پرداخته اند و هیچ دلیلی برای بازداشت و اعمال خشونت نسبت به آنان وجود ندارد.

لیست برخی از بازداشت شدگان:

اجلال قوامی محمود صالحی برهان دیوارگر رویا طلوعی سعید ساعدی آزاد زمانی

سامان سول پور جلال بهمنی ميكاﺌيل اميني طالب ميرزايي محمود شريفي

طالب ميهمي حبيب الله رنجبر محمد حسن خاني سعيد سعيدي سنندج

حسين تركي دانا رحمتي جمال سيفي مسلم حسيني زاهد فيضيان كورش لطفي

كاوه بزرگي وريا مرادويس سالار احمدي رضا كيفي ميرشاد محمد پور فريدون ميره كي

مختار گلشا سيروان فتحي صباح فتحي سوران نجاري محمد بورقه

بهزاد الوندي اردشير نگهداري حبيب الله صادقيان محمد حسين شريف زاده فايق مرادنيا

آرش زماني جواد قنبري علي احمدي كيوان ملاميرزايي فرهاد صابري اميد اسدي

شاهو عبدالهي حسن تاري مرادي - وريا زماني عليرضا نصرتي فايق مرادي وهاب محمد رضايي ارسلان صادقي نيا

اميرعلي ويسي رﺌوف حيدريان ميلاد محبوبي سيروان كشاورز كمال محمدي ساسان آقاياري فرزاد صلواتي

شاهو امجدی حبیب الله ساعت خوانی جواد رحیمی صلاح فیضی هیرش رحیمی

توفیق سیفی فرهاد علی خانی

تیمور قبادی خالد امجدی هیوا حسینی نیما فلاحی سامان بهمن زاده جمال علی محمد

فرید صبحانی ایرج کنعانی آرمان امینی داریوش ا رمند صلاح زمانی افشین حبیبی حمید نفسی

افشین غریبی وهاب علی خانی حمید تزئینی شاهو سليمي مادح احمدي


در آخر هم نسبت به برخی از گروه ها و فعالین که تنها به برخی از بازداشت شدگان می پردازند و

نامی از دیگران نمی برند گله مندی خود را ابراز می داریم و از آنها می خواهیم که اگر واقعا به حقوق

بشر و آزادی انسان اعتقاد دارند در کنار افرادی که به آنان وابستگی دارند به دیگران هم که بدون هیچ

پشتوانه ای در زندان به سر می برند بپردازنند.

پ.ن: از جنبش زنان انتظار می رود به غیر از خانم طلوعی به دیگر بازداشت شدگان که هر کدام به

نحوی در سرنوشت دها وصدها زن دخیل هستند نیز بپردازند.

پ .ن: حزب حکمتیست هم جدیدا تنها بازداشتی ها را برهان دیوارگر اعلام می کند و تنها برای

آزادی او تلاش می کند اما گله ای به آنان نیست چون هیچ از سوسیالیم درک نکرده اند و تنها همه

چیز را وسیله ای برای کسب قدرت می بینند.

http://mahabad2.blogfa.com/

نام:   عبود
ای-میل:   zedejang5@yahoo.com
20:40 25 مرداد 1384
از دوستان رو شنكرى تقاضا دارم نامه همسر برهان ديوار كر هم مانند همه نامه خوديها در ستون سايت قرار دهيد متشكرم . خسته نباشيد.

نام:   یک اتفاق مهم در موسقی مدرن ایران
ای-میل:   http://leebar.blogspot.com
21:10 24 مرداد 1384
نگاهى به آلبوم «اكسير» و فعاليت هاى «كهت ميان»
روحت را انگار مى بَرند
برگرفته از روزنامۀ شرق، برای حمایت از موسیقی مدرن جوانان در ایران لطفاً منعکس کنید!!!!
با اين امكانات نمى شود به جنگ مگادث و متاليكا رفت. اين را وقتى محل تمرين «كهت ميان» را ببينيد كه به سوناى خشك بيشتر شبيه است يا در جريان روند ضبط و توليد «اكسير» قرار بگيريد مى فهميد. «اكسير» اولين آلبوم كهت ميان كه شايد اولين كار متال بدون كلام در اينجا هم باشد، يك ماه است به بازار آمده تا شايد با فروش خود به اين گروه و طرفداران موسيقى متال دلگرمى كوچكى بدهد. طرفدارانى كه بعضى از آنها با ديدن يك اثر ايرانى در ميان آثارى كه هر روز از آن سوى مرز مى رسند، ذوق زده مى شوند. كسانى كه بعد از گذشت سال ها از خوابيدن تب اين نوع موسيقى در دنيا هنوز دلبسته آن هستند، بچه هاى كهت ميان را مجبور مى كنند از ايده هاى خود فاصله بگيرند، همراهشان شوند و كارهايى ضبط كنند كه ناشى از علاقه هايشان در دوران نوجوانى و اوايل جوانى است نه حالا كه «همايون مجدزاده» و «اردوان انزابى پور» هركدام ۳۱ سال دارند و «وانيك وارطانيان» ۳۰ سالگى را از سر گذرانده. از ساخت قطعات اكسير سال ها مى گذرد و براى همين است كه همايون مجدزاده سرپرست كهت ميان و گيتاريست آن مى گويد: «اين موزيك متعلق به ۲۰ سالگى ما است. وقتى بيرون مى آيد كه ديگر خودت هم مخاطب خودت نخواهى بود.»• موسيقى دوران نوجوانىهمايون مجدزاده و اردوان انزابى پور قبلاً در گروهى به نام اكسير فعاليت مى كردند و با هم «كهت ميان» را شكل دادند. چند نوازنده عوض كردند به ركود و انفعال رسيدند و در همان دوران تصميم گرفتند «اكسير» را منتشر كنند. جمع كردن قطعاتى كه در جوانى ساخته بودند و تنظيم مجدد آنها يك ماه طول كشيد درحالى كه وانيك وارطانيان در امر هم به جمع آنها اضافه شده بود. مجدزاده مى گويد: «نمى شود گفت اين موسيقى، موسيقى متال دهه ۸۰ است، احساس جديدى دارد و ما در دوران جوانى جذبش شديم. اما اين سبك تا وقتى در ايران كهنه شود، فعلاً محبوب است.» كهت ميان گروهى است كه خواننده ندارد. تلاش اعضا براى پيداكردن خواننده اى كه روى كلام انگليسى تسلط داشته باشد، به جايى نرسيده. آنها فكر كردند با موسيقى بى كلام كار ساده و روان تر مى شود و مى توان مخاطب را به سمت موسيقى پر آكوردتر كشاند موسيقى اى كه خشن نيست، موزيكال تر و فنى تر است و در «وجود مجازى» كه در دومين آلبوم گروه است تا حدودى به اين خواسته رسيده اند.• ايده هايى كه پير مى شوندتمام قطعات «اكسير» ضبط خانگى شده اند و مجدزاده، انزابى پور و وارطانيان را زجر داده اند. آنها به دليل نبود وسايل ضبط پيشرفته از افكت هايى كه مشابه سازند استفاده كردند و اردوان مى گويد كه به همين دليل خيلى از قابليت هاى نوازندگى از بين رفته است. براى خوب درآمدن كار آنقدر ساز زدند كه ديگر توان ساز زدن نداشتند، آنقدر به كارهايى كه زدند گوش كردند كه ديگر گوششان به جز آن نت ها، نت هاى ديگرى نمى شنيد و به همين دليل نمى توانستند نت هاى بهتر را جايگزين كنند. كارى كه به عهده مدير توليد است و چنين كسى وجود نداشت. «شايد ملودى كه مى زديم ملودى خوبى نبود اما اينقدر به آن گوش كرده بوديم كه دوستش داشتيم. فكركردن به ايرادهاى آن فرسوده كننده بود. جايى نبود ياد بگيريم و حين ضبط كارها خيلى چيزها ياد گرفتيم. همه اينها سخت است اما جوابش چيست؟» تازه اكسير همانى نيست كه كهت ميان مى خواهد. اين مجموعه يك دهم توان اعضايش هم نيست و بچه هاى گروه با صداقت هرچه تمام تر مى گويند اين مجموعه را منتشر كردند تا پول دربياورند و به ايده هاى اصلى خود بپردازند كه با وضعيتى كه در ايران وجود دارد، به ثمر رسيدنشان توانفرسا است. ايده هايى كه اگرچه امروز به وجود مى آيند اما سال ها بعد به بار مى نشينند، زمانى كه صاحبانشان از آنها فاصله گرفته اند و پير شده اند. همين اكسير قرار بود سه ماه بعد از ضبط مجوز بگيرد اما انتشارش بيشتر از يك سال طول كشيد.
«هميشه درگير كارهاى سال گذشته هستيم و يك ايده جديد را نمى توان به موقع اجرا كرد.»ايده هايى كه براى به اجرا درآوردنشان بايد وسواس زيادى به خرج داد. به خصوص در سبكى مثل متال كه طرفداران آن تندروتر و كمال گراترند و از سر تفنن به موسيقى گوش نمى دهند. حالا بچه هاى كهت ميان تمام اين وسواس ها را به خرج داده اند تا اردوان انزابى پور بگويد: «اكسير را زديم كه بتوانيم ايده اصلى خود را اجرا كنيم. اما انگار با اين شرايط بايد ايده اصلى را ببوسى و بگذارى كنار.» وقتى منبع انرژى وجود نداشته باشد، ايده ها هم قبل از اجرا شدن به پايان مى رسند، يا نيمه كاره مى مانند. كارى مثل «وجود مجازى» كه به موزيك كهت ميان نزديك تر است اما متعلق به علاقه ها و اعتقادات شش سال پيش آنها است و تازه مراحل ضبط خود را طى مى كند تا راهى به بازار پيدا كند شايد هم نكند.• يادآورى «اكسير» فقط به صورت سى دى با ۱۴۰۰ تيراژ منتشر شده است و چون هنوز در شهرستان ها نوار كاست محبوب تر است «كهت ميان» فروش شهرستان را از دست داده. اما هم كيفيت نوار بد است و هم سود نوار كاست به نسبت سى دى هفت به يك است، يعنى فروش هفت نسخه آن به اندازه يك حلقه سى دى سود براى تهيه كننده دارد. اكسير با قطعه اى به نام «يادآورى» شروع مى شود. ۱۸ سالگى همايون مجدزاده را به يادش مى آورد و اگر اسم قطعه را ندانيم براى ما شايد احساسى متفاوت داشته باشد. قطعات ديگر هم همين طور هستند و نام گذارى شان حس خاصى را القا مى كند. اسم گذارى قطعات براى مجد زاده، انزابى پور و وارطانيان كار سختى بود و اين شايد به دليل اينسترو منتال بودن كار باشد. «فساد تدريجى»، «بيگانه هراسى»، «گره كور» و قطعات ديگر كه هر كدام داراى بار نوستالژيك براى خالقانشان هستند و قطعه آخر «ايستگاه» احساس تمام شدن مى دهد. احساس پياده شدن و رفتن.مجدزاده مى گويد: «در آهنگسازى و استفاده از گام ها