www.roshangari.net

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | زنان | بين المللى | اخبار

فوروم روشنگرى


13 مرداد 1384    11:28

نظر شما
نام:   یکی از زندانیان سال ۵۹
ای-میل:   zendanie59@noavar.com
14:11 16 شهریور 1384
[ zendanie59@noavar.com ]
من یکی از زندانیان قبل از سی خرداد ۶۰ هستم یاداشت ِفروتنانه ِ«همنشین بهار» در همین ستون نظرات {که با صمیمیت از خوانندگان پوزش خواسته بود} و قلم مهربان و جادوئی او که هم بر ذهن ، و هم بر قلب خواننده می نشیند ، مرا برآن داشت که از صمیم قلب به خاطر مقاله «انسان ،گرگ ِ انسان است» قدردانی کنم . در عکس خاطره انگیزی که مربوط به ۲۵ سال پیش است و ایشان همراه با مقاله اشان گذاشته من هم حضور دارم و مدت ها به آن خیره شدم ، دلم می خواهد به جز اسامی شهدای مربوط به قتل عام ۶۷ که همنشین بهار زیر عکس نوشته ، اسم پنج نفر دیگر را که در این عکس پرخاطره می شناسم ، بنویسم: مهدی احمدی که سال ۵۹ دستگیر شده بود و احتمالا با قتل عام ۶۷ به دار آویخته شد ، طاهر احمد خان بیگی [در عملیات پیران شهر در پائیز ۶۶ ، همراه با مجاهدین شرکت نمود و گویا از کمر به پائین فلج شده است] ،منصور راهی [به او مش کلی بکس هم می گفتیم] گویا سال ۶۴ یا ۶۵ اعدام شد ،غلامرضا بهمن آبادی در عملیات ارتش آزادیبخش در منطقه به شهادت رسید ، ابوالفضل برزگر فتحی[ به او در زندان ، جهارنفره می گفتیم] در فروغ جاویدان به شهادت رسید . به خاطر انتشار مقاله « پشت فتوای خمینی و قتل عام سال ۶۷ » و نیز این مقاله زیبا قدردانی می کنم . یکی از زندانیان سال ۵۹

نام:   شیدا تاجداری
ای-میل:  
18:10 15 شهریور 1384
در رابطه با:
[انسان، گرگ انسان است]
سلام . در پاسخ به مقاله «همنشین بهار» [انسان ، گرگ انسان] است » ، خلاصه مقاله ای را که در سایت گویا درج شده و مفید می دانم اینجا می نویسم . مقاله توسط آقای جعفر بهکیش نوشته شده است : توضیحات زیر شاید بتواند به روشن شدن آنچه به انتخاب به عنوان سالگرد گرامیداشت کشتار شصت و هفت انجامید کمک کند. ۱ - چون زندانیان سیاسی مجاهد و چپ اوین و گوهردشت را در بندهای جداگانه نگاه میداشتند. ارتباط خانواده زندانیان سیاسی مجاهد با خانواده های دیگر زندانیان بسیار محدود بود. این جدائی فیزیکی با دیدگاههای سیاسی خانواده زندانیان سیاسی تقویت میشد. افکار سیاسی فرد زندانی به شکلی نامرئی در ایجاد روابط با دیگر خانواده ها سایه میافکند. از همین رو بود که جدائی فیزیکی خانواده زندانیان سیاسی افزایش میافت، ما حتی شاهد این دسته بندی در بین خانواده های زندانیان سیاسی منتسب به گروههای چپ نیز بودیم. میتوانم به جرات بگویم که این رابطه در تهران در حداقل خود قرار داشت. من متعجب نمیشوم اگر روزی مدارکی به دست آید که زندانبانان آگاهانه به این جدائی دامن میزده اند. ۲- خاوران دارای یک ویژگی مهم بود، فعالترین مبارزین چپ در این گورستان دفن شده بودند، هرچند گفته میشود که موسی خیابانی و یاران وی و مجاهدینی که در درگیری کشته شده بودند نیز در خاوران دفن شده اند. بسیاری از خانواده هائی که اعدامی در خاوران داشتند، آشنایان پشت دیوارهای قزل قلعه و قصر و اوین بودند. این آشنائی دیرینه، سبب شد که به سادگی جمعی یک دل ، در میان خانواده ها در خاوران به وجود آید. بسیاری از مادرانی که در خاوران بر مزار فرزندانشان میامدند، همانهائی بودند که در تحصن دادگستری برای آزادی زندانیان سیاسی در ماههای آخر حکومت شاه شرکت کرده بودند. این نکته از این رو دارای اهمیت بود که مادران خاوران ارتباطی کم و بیش عمیق با هم داشتند و به مبارزه برای بهبود شرایط خو داشتند. ۳- در سالهای قبل از اعدامهای سال شصت و هفت، تلاش خانواده زندانیان چپ، برای بهبود وضعیت زندانیان سیاسی، در تعمیق رابطه ما اهمیتی جدی داشت. در ماههای تابستان و پائیز سال شصت وهفت این تلاشها دو چندان شده بود. تعداد مراجعات دسته جمعی به مسئولین و حداقل دوبار مراجعه به دفتر منتظری، از اقدامات خانواده ها برای اطلاع یابی از وضعیت بستگانشان بود. این نکته صحیح است که ما تا حدود کمتری از خانواده های مجاهد تحت فشار قرار داشتیم. اما این حقیقت نباید مانع از آن شود که اهمیت دیدگاه سیاسی که عمدتا از طرف فرد زندانی به خانواده منتقل میشد، نادیده گرفته شود. بستگان زندانی ما، ما را در تحت فشار قرار دادن مسئولان برای بهبود وضعیت زندانها تشویق میکردند. ۴- اعدامهای شصت و هفت مخفیانه آغاز شد، هر چند شایعه آن دهان به دهان میگشت، اما باور آن دشوار بود. گورهای دسته جمعی که در خاوران پیدا شده بود نگرانی را صد چندان کرده بود. در آذر همان سال ساکهای اعدام شدگان را به خانواده آنان تحویل دادند. خانواده زندانیان وابسته به گروههای چپ به شکلی نا خود آگاه به خاوران آمدند. هر چند این شایعه وجود داشت که مثلا اعدامیهای گوهردشت را در بهشت سکینه کرج دفن کرده اند، اما کمتر کسی به این شایعات توجه میکرد. در همان سال مراسم گرامیداشت اعدامیان برگزار شد. عید اول را در خاوران گذراندیم، سنتی که از سال شصت خانواده های خاوران به مرارت آنرا محترم داشته بودند و از آن پس نیز ادامه یافت. کثرت اعدامیان در آن زمان کوتاه همه ما را به فکر انداخته بود تا روزی را برای یادمان این فاجعه انتخاب کنیم و خانواده ها در این مورد با هم صحبت میکردند. ۵- دهه یادمان کشتار زندانیان سیاسی توسط "کانون دفاع از زندانیان سیاسی" که به همت پیروز دوانی فعالیت میکرد، پیشنهاد شد. این پیشنهاد نمیتوانست مقبولیت یابد، مگر از حمایت خانواده های خاوران برخوردار بوده باشد. پیشنهاد در نهایت به این تبدیل شد که نزدیکترین جمعه به دهم شهریور هر سال را سالگرد کشتار زندانیان سیاسی بدانیم و مراسمی را در آن روز برگزار کنیم. اولین مراسم ما با بگیر و ببند همراه بود. با ترس و لرز به آنجا رفتیم و هنوز جسارت آنرا نداشتیم که راهپیمائی کنیم. کمیته چی ها در سر خیابان و یا در محل گورستان حضور داشتند. دوستان عزیز، ما به سادگی خاوران را نگاه نداشتیم. تنها مراسم رسمی در یادمان کشتار زندانیان سیاسی در ایران به همت ما برگزار میگردید. این همت را دست کم نگیرید. ۶- تنها اقدام جمعی در پیگیری قتل عام زندانیان سیاسی از طرف خانواده های خاوران انجام گرفت. تجمع ما در مقابل دادگستری در دی ماه شصت و هفت که باز هم به دستگیری برخی از خانواده ها انجامید، برای آن بود که مقامات رژیم را وادار کنیم که در مقابل این جنایت خود پاسخگو باشند. آمدن گالیندوپل به ایران باز فرصتی شد برای آنکه ما به اقدامی جدی برای جلب توجه وی دست زنیم. تجمع خانواده های زندانیان اعدام شده در مقابل دفتر سازمان ملل در میدان آرژانتین در همان روزها انجام شد. مادران را در آنجا کتک زندند. خانواده ها گالیندوپل را دعوت کرده بودند که برای بازدید از خاوران به این گورستان بیاید. در روز موعود، جاده قدیم خراسان و راه روستای لپه زنک، بسته شده بود. ما را از همان میدان افسریه یا دستگیر میکردند و یا راهمان را کج میکردند. دهها نفر از ما را در آن روز دسنگیر کردند. دیگرانی که امروز بر ما خرده میگیرند، آنروزها به ما نپیوستند و یا نخواستند که همراه ما باشند. ما همیشه با شور و اشتیاق بر آن بوده و هستیم که با تمام خانواده های زندانیان سیاسی و قربانیان ان جنایتها و جنایتهائی که تا همین امروز در جریان است همراه شویم. ما میدانیم که صدای ما تنها با همبستگی همه ما رسا خواهد بود. در آن سالهائی که ما با چنگ و دندان خاوران را حفظ میکردیم، به این نکته فکر نمیکردیم که باید سالگرد فاجعه ملی را از مرداد ماه به شهریور بکشانیم. برای ما فاجعه در مرداد و شهریور اتفاق افتاده بود. آنچه که اطمینان در آن مورد وجود داشت، این حقیقت بود که موج اصلی اعدامها در دهه اول شهریور پایان یافته بود. حتی خانواده آن دسته از اعدامیهای مرداد که به گروههای چپ منتسب بودند با انتخاب ما موافقت کردند. هر چند باید اعتراف کنیم که در زمان تعیین این روز هنوز از کم و کیف قضایا اطلاعی دقیق نداشتیم. ایده آل این بود که تمام خانواده ها با یکدیگر جمع میشدند و روزی را به عنوان روز یادمان فاجعه ملی بر میگزیدند. چنین نشد. نه از این روی که ما نخواستیم، بلکه به دلایل که در بالا ذکر کردم نمیتوانستیم. خانواده های مجاهدین به هیچ ندائی از ما پاسخ مثبت نمیدادند، شاید اگر چنین دعوتی از جانب خانواده های مجاهد انجام میشد، ما نیز به آن توجهی نمیکردیم. من حتی یک مورد را ندیدم که سازمان مجاهدین خانواده های اعدام شدگان مجاهد را به رفتن به خاوران تشویق کرده باشد. سئوال من از همنشین بهار این است که امروز چه باید کرد؟ من با ایشان موافق هستم که تعیین روزی برای گرامیداشت فاجعه ملی قبل از هر چیز حق خانواده های قربانیان است. تنها با همکاری نزدیک ما است که میتوانیم به توافقی مناسب در این مورد دست پیدا کنیم . من ایشان را دعوت میکنم که به سهم حویش خانواده های همه قربانیان را به رفتن به خاوران تشویق کند. من با جرات میگویم که توافق در مورد سالگرد فاجعه ملی کشتار زندانیان سیاسی به سادگی در میان خانواده های قربانیان قابل دسترسی خواهد بود .

نام:   همنشین بهار
ای-میل:   hamneshine_bahar@yahoo.com
09:58 14 شهریور 1384
سلام بر خوانندگان محترم مقاله «انسان گرگ ِانسان است.»
به علت خودبینی و خودرائی و البته بی خوابی[چون نزدیک به دو شبانروز بیدار بودم و می نوشتم]، مقاله یادشده[نیز] ، پُر از اشتباه بود که امیدوارم مرا ببخشید. دوباره پاکنویس کردم و متن تصحیح شده آن الآن روی سایت دیدگاه
www.didgah.net
است و در روشنگری هم درج خواهد شد.
از آنجا که هیچ کس نمی داند کی و کجا خواهد افتاد ، همین جا به خانواده های عزیزی که شهیدان راه آزادی را در دامن پُر مهر خویش پرورانده اند و به همه خواهران و برادران شریفی که می دانم جز به ایران آزاد و آباد فردا و رهائی این میهن ستمدیده نمی اندیشند سلام می کنم و چنانچه ادب حقیر و قلم فقیرم[و در واقع غبارهای انبوهی که بر قلب و ذهنم نشسته] آن ها را رنجانده باشد ، پوزش می خواهم. به اميد فردای روشنی که،«آزادی خلاقيت» را[که قلم های مقدس ديکته ناپذير و آزادی بيان تنها پرتو کوچکی از آنست]،هيچ نيروئی تحت هيچ عنوانی چشم نزند!به اميد فردای روشنی که قدر آزادي را «تنها خدائی که بايد به نيايشش برخاست...آن محبوب بی پايان مشترک که به تفرقه پايان ميدهد و سرود ها و دست ها را يگانه ميکند» بدانيم. به اميد فردای روشنی که حتی «آزادى کامل نقد مذهب» و نيز نقد"هيستری ِ ضد مذهبی"، آزادى مذهب و بى مذهبى و حق بيچون و چراى هر فرد به داشتن هر باوَر و يا نداشتن هيچ باوَری، در سطح جامعه به رسميت شناخته شود و بالا ترازهمه، به اميد صبح سپیدی که دين از دولت جدا باشد و جز ستم و استثمار هيچ ُکفري (هيچ ُکفري) به رسميت شناخته نشود.با کمال احترام: همنشین بهار hamneshine_bahar@yahoo.com

نام:   مهرداد
ای-میل:   http://mahabad2.blogfa.com/post-8.aspx
01:38 12 شهریور 1384
سلام سایت روشنگری در این آدرس یک مقاله در مورد جریانشناسی سیاسی کردستان است لطفا انعکاس دهید!!!!
http://mahabad2.blogfa.com/post-8.aspx

نام:   امير ساماني
ای-میل:  
01:38 12 شهریور 1384
با درود
از كاربران عزيز خواهش مي كنم ، در نوشته هاي خود ، تا جاي ممكن ، از بكارگيري واژگان لاتين و انگليسي ، خودداري فرمايند!


نام:   ایرانی
ای-میل:  
19:17 12 شهریور 1384
با شرکت در تظاهرات نیویورک بر علیه سفر رئیس جمهور آخوندها، به همه دنیا اعلام کنیم که این رژیم ضد بشری ایران و ایرانیان را نمایندگی نمی کند.
میعادگاه آزادیخواهان: 14 سپتامبر، نیویورک

نام:   افسانه سنجری
ای-میل:   af.sa.na@noavar.com
01:10 11 شهریور 1384
در رابطه با: پشت فتواي خميني و قتل عام سال 67
-----------------
این مقاله به قول برخی دوستان از بهترین و جامع ترین مقالات مربوط به این جنایت ضد انسانی به شمار می رود،اما با همه ارزشش ، به نظر بنده اشتباهات زیر را دارد : ۱ - مقاله « پشت فتوای خمینی و ...» به روز ۱۱ شهریور هر سال که گروه های کمونیستی به عنوان سالروز زندانیان سیاسی قتل عام شده ، برگزیده اند ، اشاره ندارد . ما می بینیم به غیر از مجاهدین که ساز خودشان را می زنند ، سایر گروه های سیاسی ، کانون نویسندگان ایرانی در تبعید ، کانون خاوران ، شعرا و نویسندگان مستقل همه ، شهریورماه را عمده می کنند ، اما معلوم نیست آقای همنشین بهار چرا روی مرداد ماه تکیه می کنند. ۲-مرتضی اشراقی ،نیز مثل جعفر نیری و مصطفی پورمحمدی آیه الله و روحانی{آخوند}است ، اما مقاله مزبور به این نکته نیز توجه ندارد. ۳ - تعداد جانباختگان قتل عام ۶۷ را هم ننوشته و از این بابت ناقص است ۴ - اصرار دارد که فتوای خمینی زنان و مردان مجاهد را شامل شد اما تنها زندانیان مرد مارکسیست را نشانه گرفت و در سال ۶۷ هیچ زن مارکسیست اعدام نشده است که شاید صحیح نباشد . افسانه سنجری
af.sa.na@noavar.com

نام:   همراه حقدوست
ای-میل:   ـ
01:47 11 شهریور 1384
جای تعجبی ندارد که شیوه باج دهی رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی یرای تدوام حکومت جنگل جهل و جنون و جرم و چنگ و جنایت و خیانت علیه بشریت باربابان اروپایی خود و خرید زمان از بازار سوداگری آنها تحت عنوان گسترش و حفظ منافع ملی و اتخاذ سیاست توطعه سکوت در مقابل ۲۷ سال حکومت جنایتکاران ضد حق و عدالت ،ضد آزادی و استقلال،ضددین و دانش، ضد اندیشه و فرهنگ و ضد شأن و شرف و شخصیت و حرمت مقام انسانی آدم ،در این حساس ترین لحظات سر نوشت ساز تاریخ ملت ایران برای رهایی از این همه کشتار و تحقیر و توهین و..... توسط ملایان جنایتکار ، این گونه مماشات و گربه رقصانی سیاسی را در نمود دهن کجی بملت ایران بنمایش میگذارند . و صحنه دیگر گربه رقصانی سیاسی آنها چشم پوشی بر نیات شیطانی و ضد انسانی جمهوری اسلامی است. و البرادیی با گزارش آبکی خود فرصت دیگری در مقابل باج دهی جمهوری اسلامی از کیسه ملت ایرن در اختیار این رژیم ضد انسانی قرار میدهد.

نام:   آرتا داوری
ای-میل:  
23:22 10 شهریور 1384
سلام
در فرگرد 4 از ترجمه مقاله " این تلویزیون را ندزدید..."، از قید مقدار "بخشا" استفاده شده که درست نیست، بخش وسیعی از روشنفکران مملکت ما هم میگویند " بخشا" یا قطعا! بله میدانم. ولی این، دارد میرود تا به غلطی مصطلح تبدیل شود. شما که یک سایت نسبتا پر خواننده را اداره می کنید چرا به مصرفش دامن میزنید؟ آیا ترجمه ها را بازبینی نمی کنید؟ " بخش " یک واژه ی پهلوی است و تنها بعضی از واژگان زبان عربی هستند که " تنوین" می پذیرند، مانند: اولا، ثانیا، ظاهراٍ ، دفعتا، بغتاتا، باطنا...
واژگان زبان فارسی تنوین نمی گیرند. هرکس این خطا را بکند، اشتباه کرده و اگر به این عمل ادامه دهد ، روی حافظه ی خواننده اثر نادرستی می گذارد.
در ترجمه مقاله مورد نظر می شد به جای " فرضیه های گوناگون بخشا توسط مسئولان زندان ... " نوشت" " بخشی از فرضیه های گوناگون توسط مسئولان زندان..." .
تندرست و سرشاد باشید و پیش به سوی بی غلط نویسی!

نام:   reza
ای-میل:  
16:24 9 شهریور 1384
امسال ۱۷ سال از اعدام دسته جمعی بيش از پنج هزار نفر از زندانيان سياسی می‌گذرد . امروز بچه‌های اعدام شدگان، دانشجويان دانشگاه‌های ما هستند. خواهران و برادران آنها هنوز زنده‌اند، پدران و مادران آنها هنوز هر هفته با چشمان اشك آلود در خاوران و ساير گورستان‌های سراسر كشور با دسته‌های گل بر مزار عزيزان خود خون می‌گريند، ۱۷ سال می گذرد اما توطئه سكوت مقامات جمهوری اسلامی ، از اصلاح‌طلب گرفته تا محافظه‌كار، از معمم گرفته تا مكلّا، از فيلسوفان گرفته تا نويسندگان و روزنامه‌نگاران، از بازجويان گرفته تا مسئولين اجرای قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ همچنان ادامه دارد. به جز آيت‌الله خمينی، كه فرمان قتل عام زندانیان سیاسی را در سال ۶۷ صادر كرد، بقيه مقامات رسمی و درجه اول آن جنايت وحشتناك که همه هم در قيد حيات‌اند هيچكدام نگفته‌اند كه چه نقشی داشته و يا در كجای اين جنايت قرار گرفته بودند. اگر آنطور که تبلیغ می کنند آنها توانستند بر خلاف نظر آيت الله خمينی كه پس از فتح خرمشهر مخالف ادامه جنگ بود ! او را مجاب به ادامه جنگ نمايند، پس چگونه شد كه نتوانستند مجابش کنند كه فرمان قتل عام را صادر نكند؟ هاشمی [رفسنجانی] ‌در خاطراتش نوشته است "امام می‌گفت مملكت بر كاكل شما آقايان (هاشمی و خامنه‌ای) می‌چرخد." بسیار خوب آقایان !بفرمائید شما در آن زمان چه می‌كرديد؟ مملكتی كه بر كاكل شما می‌چرخيد، شاهد قتل عام هزاران زندانی در مدتی كمتر از ٢ ماه بود. جلسات مجلس برقرار بود، هيئت دولت هر هفته جلسه داشت، ملاقات‌های هفتگی شما ها با امام برجا بود، شورايعالی قضايی گزارش لحظه به لحظه از زندان‌های كشور را دريافت می‌كرد، سخنگوی دولت هر هفته گزارش اوضاع را می‌داد، ولی در هيچ گزارشی گفته نشد كه در پس درهای بسته زندان‌های كشور جوانان، زنان و مردان زندانی را سلاخی می‌كنند... هنوز هم نمی‌گوييد كه چه گذشت. انگار فاجعه تابستان ١٣٦٧ و سكوت پس از آن پيمانی است كه همه جناح‌های ديروز و امروز در نظام جمهوری اسلامی ايران هنوز به آن وفادارند و قصد پيمان شكنی نمی‌كنند.

نام:   رحمانی نژاد
ای-میل:  
15:42 9 شهریور 1384
در مورد مقاله « پشت فتوای خمینی و قتل عام سال ۶۷»
با اینکه ۱۷ سال از تراژدی قتل عام زندانیان سیاسی می گذرد[به جز تعدادی معدود]، شاعران و نویسندگان میهن ماآنطور که باید و شاید تاثیرات خود را از این جنایت منعکس نکرده اند .[شاید هم کک شان نگزیده است]... خوب است بدانیم یکی از عواملی كه «گابریل مارسیا ماركز» را تحت تأثير قرار داد قتل‌عام اعتصاب موز در سال 1928 بود.این واقعه « مارکز» را دگرگون کرد . این توضیح را بدهم که اگرچه عموماً قهوه كالاي اصلي صادرات كلمبيا محسوب مي‌شود، اما در دهه‌هاي اول قرن بيستم، موز نيز اهميت ويژه‌‌اي در اقتصاد داشت. مظهر تجارت موز، «كمپاني ميوه يونايتد» بود. يك گروه آمريكايي كه انحصار كامل صنعت موز را در دست داشت . در اكتبر 1928 بيش از 32000 كارگر محلي به خاطر اجحاف‌هايي از قبيل شرايط بد محل كار، نبود درمان پزشكي، نداشتن سرويس‌هاي بهداشتي و پرداخت نكردن نقدي مزد (در حالي كه انبان شركت مملو از دست رنج كارگران بود)؛ اعتصاب كردند.حقيقتاً با اين كه آن‌ها مانند ديگر كارگران از بسياري از شرايط زندگي محروم بودند و با وجود آن كه هفت روز هفته براي دست‌مزدي كم تلاش مي‌كردند؛ همانند پيمانكاران فرعي محسوب مي‌شدند و قوانين كار و مقررات ايمني كلمبيا شامل حال آن‌ها نمي‌شد. در واكنش به اين اعتراضات، آمریکائی ها بکلی در خواست‌هاي آن‌ها را ناديده گرفتند. پس از آن كه اعتصاب آغاز شد، حكومت كلمبيا منطقه موز را اشغال كرد و ارتش را براي در هم كوبيدن اعتصاب به‌كار گرفت . در ماه دسامبر، يك‌شب جمعيت انبوهي از مردم درCiénaga (در 30 مايلي شمال Aracataca ) براي برپايي تظاهرات گرد هم آمدند.براي مقابله با اين واقعه، دولت محافظه‌كار سربازان را براي تيراندازي به كارگران غير مسلح اعزام كرد كه در نتيجه صد‌ها كشته بجا ماند. پس از گذشت چند ماه تمام رويدادها انكار و از كتاب‌هاي تاريخ حذف شد. بعد‌ها ماركز اين واقعه را« در صد سال تنهايي» به نحوي وارد داستان خود کرد.
ماجراي مهم ديگري كه روي نوشته‌هايش تأثير گذاشته، در دوره‌اي بود كه خودش درآن زندگي مي‌كرد، حادثه‌ي مخوفي كه در تاريخ كلمبيا به la violencia يا «شقاوت » معروف است. ريشه‌هاي« شقاوت » نیز در قتل‌عام موز بود.حالا دوباره باید پرسید از واقعه هولناک قتل عام زندانیان سیاسی آیا به اندازه کافی شاعران و نویسندگان ما تاثیر پذیرفته اند ؟ در داخل کشور خفقان نمی گذارد . خارج کشور چی ؟ با اینگونه سکوت ها و بی حسی ها ، آیا در تاریخ آینده ما با چنین حوادثی روبرو نمی شویم ؟

نام:   همنشین بهار
ای-میل:   hamneshine_bahar@yahoo.com
12:54 9 شهریور 1384
با سلام . در پیام زیبای کانون نويسندگان ايران (در تبعيد) ، این قسمت که « پاره‌ای از جريان‌های سياسی که آنان [شهدای قتل عام شده] دلبسته‌شان بودند، اگر به فرمانفرمايی می رسيدند، شايد با دگرانديشان ، چندان مهربانانه هم مدارا نمی کردند. » ، نیاز به توضیح و صراحت دارد که امیدوارم به آن پرداخته شود .
ضمناً ، اجازه می خواهم این نکته را هم یادآور شوم که ترجمه درست «اذا الموؤدة سئلت باي ذنب قتلت ... » [آیه ای که از سوره تكوير ِ در پایان پیام کانون نويسندگان ايران آمده ــ این است : و آن‌گاه كه از آن استعداد زنده ‌به‌گور و پرپر شده پرسيده شود به كدامين گناه كشته شد ... سلام مجدد به کانون نویسندگان
با کمال احترام
همنشین بهار

نام:   foad
ای-میل:  
22:39 8 شهریور 1384
http://www2.dw-world.de/persian/Jugend/1.152482.1.html

نام:   foad
ای-میل:  
14:46 8 شهریور 1384
مصاحبه با رادیو آلمان

فؤاد شمس / بحثهاى سياسى–اجتماعى مطرح ميان دانشجويان ايران


خواست برابرى زن و مرد و نبود محدوديت براى زنان از مهمترين بحثهاى مطرح ميان توده دانشجويان است


دانشجويان در هر جامعه‌اى نيروهاى پيشرو هستند، روشن‌بين‌اند و انتقادى. بسيارى از بحثهاى آينده‌ساز جامعه در ابتدا ميان اينان مطرح مى‌شوند. در همه جاى جهان چنين است و در ايران هم اين سنتى طولانى دارد. دويچه وله (صداى آلمان) از فؤاد شمس، دانشجوى رشته علوم اجتماعى دانشگاه علامه طباطبايى كه از نويسندگان نشريه ”نسل سوم“ دعوت به مصاحبه كرد تا در باره بحثهاى مطرح كنونى ميان دانشجويان بپرسد.

مصاحبه گر: کیواندخت قهاری

دویچه وله: آقای فؤاد شمس، الان چه گرایشهای فکری عمده ای را در بین دانشجویان می بینید و خودتان از منظر کدام گرایش این تقسیم بندی را می کنید؟

فؤاد شمس: البته این گرایشهای فکری که شما می فرمایید از واقعیت های اجتماعی نشأت می گیرد. یعنی واقعیت و شکاف اجتماعی بوجود می آید که این گرایشها ایجاد می شود. حالا من می توانم چهار شکاف عمده را می توانم نام ببرم. البته این ۴ شکاف دلیل بر این نیست که شکافهای دیگری وجود ندارد، اما این شکافها به نظر من عمده تر است. یکی از شکافهای عمده‌اى كه وجود دارد، بحث برابری حقوق زن و مرد و نابرابری های حقوقی‌اى است که در جامعه‌ی ما وجود دارد و از این منظر که به تازگى تعداد دانشجویان دختر هم در دانشگاهها زياد شده است، این شکاف فعال می شود و به تدريج گرایشات فمینیستی، بیشتر گرایشات چپ فمینیستی، در دانشگاهها رشد پیدا می کند. یک بحث دیگری هم هست و آن همین گرایشات قومیتی است که نمونه‌هاى عينى آن را ما با اتفاقاتی که در خوزستان و کردستان و آذربایجان افتاد، می بینیم و از آنجایی که تعداد دانشجویانی که از این مناطق به مرکز می آیند زیاد است و اين دانشجويان به تدريج با مسایلی که در مرکز هست برخورد می کنند، این گرایش هم در حال تقویت شدن است و در دو جنبه هم تقویت می شود. یکی جنبه ی، به نظر من، منفی تر آن این است که یک گرایش ناسیونالیستی در حال شکل گیری است که به نظر من ضعیف است و عمق خاصی ندارد، ولی گرایش دیگری هست که منوط به حقوق ملی و حقوق از دست رفته اقلیتها است که این گرایش کم کم دارد قویتر مى‌شود و به گفتمانى غالب تبديل می شود. گرایش عمده ی دیگری هم هست که بحث حقوق بشر و حقوقهای سیاسی را مطرح مى‌كند، که بیشتر طیفی مثل «دفتر تحکیم وحدت» و طیف های لیبرال دیگری که میان دانشجویان هستند دنباله‌رو این تفکرات هستند و گفتمان‌های لیبرالیستی و دمکراسی‌خواهی و جمهورى‌خواهى را در مقابل گفتمان‌هاى تمامیت خواه مطرح می کنند و از این قبیل چیزها. یک گرایش دیگری هم هست، که من خود بیشتر به آن نزدیک هستم و می شود اسمش را بگذاریم عدالت‌خواهانه همراه با جمهورى‌خواهانه که اگر بخواهیم کلاسیک تر بررسی کنیم باید بگوییم سوسیال دمکراسی است، که این گرایش علاوه براینکه گفتمان های قبلی را پوشش می دهد، یک گفتمان جدیدتر و به نظر من عمیق تری را مطرح می کند، مبنی براینکه اگر تغییر بخواهد در یک جامعه حاصل بشود،‌ باید طبقات پایین جامعه در آن تغییر نقش عمده ای را ایفا بکنند و بیشتر منوط به ارتباط گیری با طبقات پایین جامعه است. مشخصا در چند وقت اخیر تشکلات کارگری قدرت بیشتری گرفته اند و فعالين دانشجويى در پی ارتباط گیری با تشکلات و سندیکاهای کارگری و همینطور ارتباط گیری با تشكلات طبقات محرومتر هستند. این انتخابات هم نمونه‌ی عینی‌اش بود كه وقتی ما به طبقات محروم نپردازیم امکان دارد همان طبقات محروم دست به انتخابی زنند که هم برای خودشان و هم برای کل جامعه چندان مطلوب نباشد. به نظر من این گفتمان ها دارد در دانشگاهها تقویت می شود.

دویچه وله: الان این بحث ها در کجا مطرح می شود؟

فؤاد شمس: این بحث ها بیشتر در محافل دانشجویی که بصورت رسمی یا غیررسمی، در سمينارها، جلسات گروهی که بیشتر غیررسمی هستند یا در در کلاسهای دانشجویی، در گفتگوهای بین فعالين دانشجویى مطرح می شود. قسمت رسمی تر آن هم بیشتر در نشریات دانشجویی یا جدیدا در وبلاگهای دانشجویی که در اینترنت فعال شده اند يا نشريات دانشجويى كه سایت زده‌اند، در آنجا این بحث ها ادامه پیدا می کند. فکر می کنم با آغاز سال جدید این بحث ها جدیتر مطرح بشود. در طول فصل تابستان که همزمان با تعطیلات دانشجوها بوده این بحث ها بیشتر توی کلاسها و دوره‌های تابستانی است که بچه ها معمولا می گذارند یا توی اینترنت، ولی با بازگشایی دانشگاهها فکر می کنم این بحث ها بصورت رسمی تر هم حتى مطرح بشود.

دویچه وله: تا چه حد این بحث ها در میان توده‌ی دانشجویان بازتاب دارد؟

فؤاد شمس: بعضی بحثها که برایشان عینی تر است بازتاب بیشتری دارد، مثلا بحثی مثل شکاف های جنسیتی، قبلا هم گفتم چون تعداد دانشجويان دختر هم زیاد شده، بازتاب وسيعی داشته است. حتا در تظاهرات ۲۱ خرداد امسال جلوی دانشگاه تهران که خانمها انجام دادند، تعداد دانشجوهای فعال خیلی زیاد بود. یعنی بدنه‌ی دانشجویی واقعا با این حرکت همراهى کرد. این تضادها و شکافهايی كه برايشان عینی است بیشتر برایشان اصلی است. ولی بعضی مسایل هستند، مثل همان گفتمانی که ما خودمان هم به آن نزدیکیم، بخاطر سابقه‌ی تاریخی‌اش که همیشه سرکوب و منکوب شده، هنوز آن جایگاه واقعی خودش را پیدا نکرده و زمان می برد که میان توده های دانشجویی جایگاه واقعی اش را پیدا بکند.

دویچه وله: آقای شمس، پیش از انقلاب رفتار و طرز لباس پوشیدن دانشجویان تیپیک بود و گرایشی را می رساند. الان هم همینطور است؟

فؤاد شمس: الان به آن شدت و حدت آن‌موقع‌ها نیست. چون الان تکثر فرهنگی، همانطوری که خودتان می دانید، در همه‌ی جوامع بیشتر شده و به آن شکلی که در گذشته بود نیست، ولی همچنان می شود دید. من مثالهایی برایتان بزنم، خانمهایی که بیشتر معطوف به آزادی هستند و معطوف به برابری حقوق زنان و مردان، لباسهای راحت تری می‌پوشند، لباسهایی که برای خانمها راحت تر است، و آزادی پوشش شان را نشان می دهد. این تیپ ها هم هستند میان دانشجوها، ولی به آن شدت گذشته نیست. بیشتر در سبک زندگی شان می شود این قضیه را مشاهده کرد.

دویچه وله: که به چه صورت خودش را نشان می دهد؟

فؤاد شمس: اینکه چه تفریحاتی را انتخاب می کنند، چه جاهایی می روند. مثلا به کتابفروشی می روند یا به کافی شاپ می روند یا به موزه و تئاتر می روند یا چه فیلمی را نگاه می کنند. اینجوری بیشتر می شود مطرحش کرد.

دویچه وله: چه تحولی را دانشجوها انتظار می کشند؟

فؤاد شمس: از نظر من جامعه ی ما تحولات عظیمی را پیش رو دارد. البته این تحولات عظیم را من بیشتر در حوزه‌ی بدنه‌ی اجتماعی می بینم و نه در ساختار قدرت سیاسی. چون به نظر من، برخلاف این تبلیغاتی که می شود، اتفاق خاصی در قدرت سیاسی نیفتاده، بلکه فقط جابجایی قدرت بین یک دایره‌ی بسته بوده است. یعنی عده‌ای دیگر از همان دایره آمدند و قدرت را بدست گرفتند. ولی در مسایل اجتماعی من شکاف بسيار عمیقی را می بینم که به نظر من این شکافها یکجایی بایست خودش را بروز بدهد، و من امیدوارم که بروز این شکافها رو به پیشرفت داشته باشد، نه رو به عقب.

دویچه وله: فکر می‌کنید واکنش احتمالی توده‌ی دانشجو در برابر این تحولات چه باشد؟

فؤاد شمس: اگر تحولات در جهت مثبت باشد، یعنی در جهت برآورده شدن خواستهاى آنان باشد، یعنی به طور مشخص رعایت حقوق بشر، حقوق زنان و رعایت حقوق طبقات محروم – که بخشی از دانشجویان هم از این طبقات هستند – صددرصد دانشجويان واکنش مثبت نشان می دهند و با این قضیه همراهی می کنند. ولی اگر بخواهند همین اندک حقوقی را هم که دانشجویان و عامه‌ی مردم دارند از آنها به زور بگیرند، من احتمال مقاومت می دهم. مثلا همین بحث حقوق زنان که الان کم کم و دوباره دارد مطرح می شود یا آن قضایایی که در دهه های گذشته بود، همان سختگیری هایی که انجام می گرفت، اگر بخواهد دوباره انجام بگیرد، من فکر می کنم با واکنش شدیدی، حداقل از طرف طیفی از دانشجویان، مواجه بشود.

دویچه وله: آقای فؤاد شمس، از اینکه در مصاحبه با ما شرکت کردید از شما سپاسگزارم.
سایت روشنگری لطفا انعکاس دهید!!!!

!





















































نام:   هموطن شما
ای-میل:  
03:52 8 شهریور 1384
با سلام به آقای بهروزیان و آقای قدرخواه ،و با خوشحالی از بازشدن مجدد سایت ایران لیبرتی که تبلیغ می شد رژیم بر محاکم قضائی آلمان دیکته کرد که بسته شود ! یک سئوال پیش می آید . چطور از میان این همه سایت ضد رژیم که بعضا خواهان سرنگونی ان هم هستند فقط ایران لیبرتی که بیننده محدودی داشته ، انتخاب شده!؟ و چطور شد رژیم کوتاه آمد و دوباره به محاکم قضائی آلمان دیکته کرد که کوتاه بیائید ؟ به امید سرنگونی رژیم آخوندی . هموطن شما

نام:   Z
ای-میل:  
23:43 7 شهریور 1384
در نوشته آقای شمسی آمده است، که قتل عام بیش ار 30 هزار زندانی سیاسی در تابستان 67 توسط آخوندهای جنایت کار با عقل جور در نمی آید، پس آنان که چنین میگویند یا می نویسند، مبالغه کرده اند!

کدامیک از جنایات این دشمنان بشریت به عقل جور در می آید؟ آیا به عقل جور درمی آید، که به خاطر مخالفت یک عضو یک خانواده با رژیم خونخوار آخوندی، آنها تمامی افراد خانواده را به جوخه اعدام بسپارند؟
آیا سنگسار و شلاق و وارونه سوار خر کردن جوانان ایرانی با عقل جور در می آید؟
آیا تجاوز به دختران زندانی قبل از اعدام آنها با عقل جور در می آید؟
آیا کشیدن خون زندانیان قبل از اعدام آنها با عقل جور در می آید؟
آیا به صلیب کشیدن جنازه های اعدامیان و در سر چهارراهها برافراشتن آنها با عقل جور در می آید؟
آیا روی مین فرستادن هزاران نوجوان ایرانی در جبهه های جنگ ضد میهنی با عقل جور در می آید؟
آیا نارنجک توی سلول های زندانیان انداختن و یا ساختمان زندان را به آتش کشیدن و قتل عام آنها با عقل جور در می آید؟ و ....
هیچکدام از جنایات این رژیم قرون وسطایی با عقل جور در نمی آید، اما یقین داشته باشید، که با وجود تمام این افشاگری ها که تاکنون در مورد جنایات رژیم شده است، هنوز بخش اعظم آنها بر جهانیان پوشیده مانده است.شاید وقتی این جرثومه جهل و جنایت توسط مردم ایران به قعر زباله دانی تاریخ فرستاده شود، ابعاد جنایات آنها هم به مرور زمان آشکار شود. مطمئن باشید که هر جنایتی و خارج از هر ابعاد و مقیاسی از این آخوندهای بی همه چیز و ایادی بی همه چیز تر آنها بر می آید و میزان جنایتهای آنها آنقدر سرسام آور است، که هیچ نیازی به اغراق ندارد.
به امید روزی که ملت ایران سرنگونی مختوم این رژیم ضدبشری را جشن بگیرد.

نام:   جواد شمسی
ای-میل:  
13:04 6 شهریور 1384
در مورد مقاله «پشت فتوای خمینی و قتل عام سال ۶۷» این سطور را می نویسم
+++
سلام خانم یا آقای همنشین بهار . من خیلی از این مقاله استفاده کردم. من دوست داشتم بدانم در سال ۶۷ در زندان ها واقعا چه اتفاقی افتاده ؟ و چی شده دوستانم گقتند به این مقاله مراجعه کنم و چقدر خوشحال شدم که شما اهل مبالغه نیستید باور کنید برخی بیشتر از سی هزار نفر هم برای تعداد شهیدان قتل عام ۶۷ آورده اند!! که نه تنها به عقل جور در نمی آید بلکه مثل سنگ بزرگ علامت نزدن است و آخوندها را در می برد .جواد شمسی

نام:  
ای-میل:  
04:12 6 شهریور 1384
در رابطه با: پشت فتواي خميني و قتل عام سال 67

«مقاله پشت فتوای خمینی و قتل عام سال ۶۷» گرچه یکی از بهترین وزیباترین مقالاتی است که تا کنون در مورد جنایت جمهوری اسلامی در تابستان سال ۶۷ نوشته شده ، اما متاسفانه [شاید به عمد] نویسنده در باره تعداد شهداسکوت کرده است . تا الآن به غیر از کتاب مجاهدین یعنی کتاب «قتل عام زندانیان سیاسی » که اسامي و مشخصات 3210 زنداني قتل عام شده را به انضمام 201 عكس آنان در برميگيرد ، و مدعی است ۳۰ هزار نفر با فتوای خمینی اعدام شده اند [که البته این تعداد به دلائل مختلف واقعی نیست . تازه در سیمای آزادی مدعی شده اند چون زندانبانان رقم زندانیان سیاسی را ۶۰ هزار نفر قید کرده بودند !،بقیه زندانیان چی شدند ؟ پس تعداد شهدا به مراتب بیشتر از ۳۰ هزار نفر است !] لیست های زیر هم هست که آنها نیز تماما ناقص هستند : ليستی که از طرف «كميته موقت دفاع از زندانيان سياسي ايران ، كانون ايرانيان لندن» سال 67 و «كانون حمايت از زندانيان سياسي ، آخن» ، سال 67 منتشر شده . ليست « سازمان كارگران انقلابي ايران» .ليست «سازمان اتحاد فداييان خلق ايران» .ليست «حزب توده ايران» .ليست «سازمان فداييان خلق ايران، اكثريت».ليست «كانون حمايت از زندانيان سياسي ايران (‌داخل كشور ) در سال 67».لیستی که در كتاب اسامي شهداي حزب دمكرات كردستان ايران منتشر شده .ليستي كه در نشريه “«ويژه فدايي» شماره 19 در سال 1367 متشر شده.ليستي كه از جانب «سازمان مجاهدين خلق ايران» در نشريه شماره 427/20/11/77منتشر شده . ليست «سازمان فداييان خلق ، اقليت» و آنچه در سایت ارزشمند « عصر نو»www.asre-nou.net می توان دید .از سایت محترم دیدگاه خواهش می کنم لیست مزبور را که بالای سایت عصر نو گذاشته شده، درج کنند . امروزعصر اینترنت است و شونزده هفده سال از قتل عام زندانیان می گذرد ، عصر دقیانوس که نیست که اخبار پنهان بماند . سایت روشنگری اگر ممکنست لطفافراخوان بدهد تا لیست شهدای سال ۶۷ تکمیل و اصلاح شود . با تشکر از مقاله خوب «همنشین بهار» و تشکر از سایت روشنگری:ب- آ

نام:  
ای-میل:  
23:20 5 شهریور 1384
وقتي يك جريان سياسي، در طي سه دهه ، از يك گروه ضد امپرياليستي خلقي مدافع زحمتكشان ، به يك فرقه مافيائي مزدور و جاسوس استحاله پيدا مي كند و براي رسيدن به قدرت ، وارد زد و بند با سرويسهاي اطلاعاتي بيگانه مي شود و از هيچ اقدامي پرهيز ندارد، چگونه انتظار دارد كه برايش مشكلي پيش نيايد؟ آنچه براي من عجيب است اينستكه چگونه پس از اينهمه وقايع عبرت انگيز ، هنوز هستند افرادي كه فكر مي كنند سازمان مجاهدين يك سازمان سياسي مبارز ؟ !!!!!! است و ارزش دفاع دارد! اين آقايان كه بعضي نيز خود را شاعر و نويسنده و هنرمند؟ ميدانند ، چگونه انتظار دارند كه ايرانيان از مزدوران صدام و جاسوسان آمريكا حمايت كنند؟
عقل هم چيز خوبي است بابا !!!!!!!!!!!
سازمان مجاهدين ، در تفكر و عمل ، هيچ تفاوتي با جمهوري اسلامي ندارد!

نام:   babak
ای-میل:  
21:34 5 شهریور 1384
khodavand be rohanane hokoomatie ma sharaf namoos ghirat ensaniaat faham shour vojdan kholase hamehe an chizi ra ke ta behal nadashteand be anha bede shayad anha ham kami ensan shavand

نام:   مهناز
ای-میل:  
17:36 5 شهریور 1384
اکنون چند روزی هست که محاکم قضائی در آلمان ، سایت ایران لیبرتی را بسته اند اما با کمال تأسف به جزافراد معدودی ،واقعا معدود،که بیشتر آنهاهم ازنزدیکان شورای ملی مقاومت و مجاهدین هستند چون خانم ها زری اصفهانی و نرگس غفاری ، و آقایان جمشید پیمان ، صدرالدین تام ، بهروزی ،شهرام حلمی ، ،مهرداد هرسینی ، نامور ، رضا شمس ،یدی لرستانی ،شریف زاده ، رحمان کریمی ، مشیری ، آموزگار ،حمید اسدیان و انـجـمـن همبستگي براي عدالت عليه جاسوسي و تروريسم( که 19 جولاي 2005 شکل گرفته) و کانون فرهنگيان درتبعيد ـ خزر(که همین روزها تشکیل شده !)ـ هیچ کس و هیج جای دیگری لب از لب تکان نداده است و انگار نه انگار که چنین اتفاقی افتاده است . چرا ؟ واقعا چرا ؟ اگر نخواهیم و نتوانیم هموطنان خود را به صفاتی چون بی غیرتی ! و پستی و اینگونه حرفهای زشت و پوچ متهم کنیم ، چه نتیجه ای باید بگیریم ؟ چرا همدردی با مجاهدین غیب اش زده است ؟ و مگر ادبیات به کارگرفته شده در ایران لیبرتی و ... چقدر دافعه داشته که اکنون که این ظلم بزرگ بر او رفته نیز، هیچکس توجه نمی کند ؟

نام:   شهرام
ای-میل:  
17:35 5 شهریور 1384
فقط سایت ایران لیبرتی نیست که علیه رژیم خمینی افشاگری می کند . سایتهای دیگری چون پیک ایران ، روشنگری ، عصرنو ، اخبار روز ، دیدگاه ، همبستگی ملی ، زنان مترقی ، هنرمندان و سایت های سازمان های سیاسی ... هم هست . البته رژیم از خدا می خواهد صدای همه مخالفین از جمله ایران لیبرتی را خاموش کند . اما علت بسته شدن ایران لیبرتی شاید به جای «افشاگری اندیشه مزدوران رژیم» ، تیزشدن روی اشخاص بوده (نه اندیشه پوسیده و منحط آنان)و این بی توجهی را نوکران حکومت آخوندی توانسته اند مخالفت با قوانین کشورهای اروپائی عنوان کنند . شاید مفید باشد مسئول سایت ایران لیبرتی ریز مسائلی را که محاکم قضائی آلمان عنوان کردند و بر اساس آن سایت خوب ایران لیبرتی را بسته اند ، بی کم و کاست به مردم گزارش کنند . با مردم باید روراست بود و در ضمن دست از تهمت زدن به مخالف برداشت تا آنها در اینگونه مواقع با مجاهدین همدردی کنند وگرنه کک شان هم نمی گزد و حق دارند .

نام:   م - پ
ای-میل:   ma.na.z@noavar.com
17:35 5 شهریور 1384

سال گذشته به مناسبت 22 بهمن قرار بود تظاهرات مجاهدين در پاریس برگزار شود . بعد از آنكه دولت فرانسه با كمال فرصت طلبي تظاهرات مجاهدين را لغو كرد تا منافع مالي خويش را با حكومت آخوندی حفظ نمايد. سازمان مجاهدين به ناچار محل تظاهرات خود را به برلين انتقال داد و اجازه قانوني آنرا نيز دريافت نمود. رژيم جمهوري اسلامي تا ساعت 3 بامداد روز 22 بهمن، با وزراي كشور و امورخارجه آلمان در حال چانه زني و التماس بود كه اين تظاهرات را به هرشكل ممكن لغو و ممنوع كند. تظاهرات قرار بود در دروازه معروف به “براندنبورگ“ در ساعت 10 صبح برگزار شود. ساعت 6 صبح كه همه در خواب بودند، پليس آلمان به لغو آن مبادرت ورزيد و بعدهم به سمت تظاهرکنندگان لشکرکشی کرد . اما دستگاه مستقل قضائی در آلمان ، بی توجه به سیاست وزارت خارجه [قوه مجریه، و نیز هارت و پورت های پلیس]حوالي ساعت 12 ظهر به مجاهدين اطلاع داد كه تظاهرات آنان در محل مشهور توريستي و تاريخي دروازه “ براندنبورگ “ برلين بلامانع است.

خب از این واقعه چه درسی می گیریم ؟ همانزمان مجاهدین به دول اروپائی ، سابقه برخی از مخالفین خودشان را که بریده مزدور می نامند به رخ می کشیدند و با عنوان کردن این موضوع که پلیس آلمان یا هلند ، برخی از آنها را خواسته و گفته شما با سفارت جمهوری اسلامی و وزارت اطلاعات رابطه دارید و ... ، به دول اروپائی شکایت می کردند که این عده حق ندارند در اروپا تظاهرات داشته باشند !!
عجبا که خود مجاهدین را در فرانسه دستگیر کرده و دستبند زده اند و همین الان هم پروسه قضائی آن تمام نشده و زیر ضرب اتهامات دستگاه قضائی ان کشور هستند ، اما در برلن دیدیم که دستگاه مستقل قضائی آلمان [علی رغم ماجرای ۱۷ ژوئن و دستگیری های پاریس] به نفع برگزاری تظاهرات رأی داد .
آیا دستگاه قضائی شورا و سازمانی که آقای قدرخواه نیز به آن وابستگی دارند ، حاضر است در ایران آینده ، مستقل از قوه اجرائی [یعنی دولت و ریاست جمهورش خانم مریم رجوی ] رأی بدهد ؟اصلا چنین جرأتی را دارد ؟
حالا برویم سر بسته شدن سایت ایران لیبرتی . مسئله بسته شدن ایران لیبرتی فقط به رژیم مربوط نیست [هرچند نوکرانش در انجمن به اصطلاح نجات و سایت روشتا و ... ، آتش بیار معرکه شده اند و آخوندها هم از این نوع مسائل کیف می کنند] به دستگاه قضائی آلمان مربوط است و نه حتی به دولت آلمان که فکر زد و بند و معامله با آخوندهاست . آقای قدرخواه و دوستانشان باید به حقوق مخالفین و منتقدین شورا و سازمان احترام بگذارند .[در ذهن خویش مقدمتا به آنها احترام بگذارند] همه که کریم حقی و جعفر بقال نژاد و علی شمس نیستند .
این درس بزرگ بسته شدن موقت سایت ایران لیبرتی است . اگر این درس را مورد استهزاء و ریشخند قرار دهیم نمی توانیم پی ببریم چرا در قبال این واقعه و حوادث مشابه که بر سر مجاهدین می آید ، مردم ایران همدردی نمی کنند . بله همدردی نمی کنند خودمان را گول نزنیم .
به امید سرنگونی حکومت آخوندی و پیروزی مردم ستمکشیده ایران و نیز پیروزی مجاهدین بر توطئه های رنگارنگی که دشمنان مردم ایران می چینند . مهناز – پ
ma.na.z@noavar.com


نام:   مزدک
ای-میل:  
14:19 5 شهریور 1384
وبلاگ در دفاع از سوسیالیسم را بخوانید!!!!!
http://socialist.blogsky.com/
http://socialist.blogsky.com/

نام:   رسول
ای-میل:  
22:05 2 شهریور 1384
با تشکر از سایت روشنگری که این مطلب تکان دهنده را انتشارداده ، از آنجا که در متن مقاله اشاره به فتنه انگیزی شیخ محمد یزدی شده که خمینی را برای رویاروئی و کشتن مجاهدین ترغیب می کرده ،از خاطرات محمد یزدی صفحه ای که به این مسئله اشاره شده پیدا کردم که برای خوانندگان محترم ، عین آنرا می نویسم +++++ ازخاطرات محمد یزدی:ص ۲۰۵ ++++يك‌ شب‌ اطلاع‌ دادند كه‌ امام‌ به‌ منزل‌ ما مي‌آيند. من‌ هم‌ با دوستان‌ هماهنگ‌ كردم‌ تا آنها هم‌ حضور داشته‌ باشند و حتي‌ راجع‌ به‌ مسائل‌ كشور هم‌ به‌ بحث‌ و تبادل‌ نظر بپردازيم‌. ما اطلاع‌ داشتيم‌ كه‌ حضرت‌ امام‌ دوست‌ دارند كه‌ در جلسات‌ دوستانه‌ و بازديدهاي‌ اينچنيني‌ هم‌ راجع‌ به‌ مسائل‌ مهم‌ صحبت‌ شود. ما هم‌ بنا گذاشتيم‌ كه‌ بحث‌ سازمان‌ مجاهدين‌ را پيش‌ بكشيم‌ و نظر امام‌ را در اين‌ مورد جويا شويم‌ و بر اساس‌ آن‌ اتخاذ تصميم‌ كنيم‌. طبق‌ توافق‌ به‌ عمل‌ آمده‌ قرار شد كه‌ آقاي‌ حسيني‌ فرزند آية‌الله نورالدين‌ شيرازي‌ ابتدا مسئله‌ را در جلسه‌ و در حضور امام‌ عنوان‌ كند تا مسير بحث‌ تعيين‌ شود. حتي‌ از پيش‌ بنا شد كه‌ تعدادي‌ از كتابهاي‌ منتشر شده‌ توسط‌ منافقين‌ به‌ جلسه‌ آورده‌ شود تا عنداللزوم‌ مورد استشهاد قرار گيرد. شب‌ هنگام‌، حضرت‌ امام‌ به‌ منزل‌ ما تشريف‌ آوردند. در آن‌ ايام‌ ما در منزل‌ آقاي‌ اشراقي‌ در خيابان‌ دور شهر اقامت‌ داشتيم‌. وقتي‌ جلسة‌ بازديد شكل‌ طبيعي‌ خود را پيدا كرد، و دوستان‌ كه‌ تني‌ چند از آنها از اعضاي‌ جامعة‌ مدرسين‌ حوزة‌ علميه‌ بودند، جمع‌ شدند، آب‌ جوشي‌ براي‌ حضرت‌ امام‌ آوردند و آقاي‌ حسيني‌ برنامة‌ از پيش‌ تعيين‌ شدة‌ خود را شروع‌ كرد. امام‌ در پاسخ‌ فرمودند: من‌ اعضاي‌ مجاهدين‌ را مي‌شناسم‌ و با مواضع‌ آنها آشنائي‌ دارم‌ و كتابهايشان‌ را هم‌ خوانده‌ام‌، اما تا زماني‌ كه‌ اينها دست‌ به‌ اسلحه‌ نبرده‌اند، با آنها كاري‌ نداريم‌. يكي‌ از افراد شركت‌ كننده‌ در جلسه‌، گفت‌: «حضرتعالي‌ مي‌فرماييد كتابهاي‌ اينها را خوانده‌ايد. آيا اينها خطرشان‌ از منافقين‌ صدر اسلام‌ بيشتر نيست‌؟» بعد از اين‌ گروه‌ براي‌ اولين‌ بار با تعبير منافقين‌ ياد كرد. امام‌ مجدداً فرمودند: «من‌ اينطور نيست‌ كه‌ اينها را نشناسم‌. ولي‌ تا آنها سلاح‌ را براي‌ جنگ‌ با ما از رو نبسته‌اند، با آنها كاري‌ نداريم‌. » يكي‌ ديگر از اعضاي‌ جلسه‌ گفت‌: «يعني‌ شما واقعاً از جانب‌ اينها در حال‌ حاضر احساس‌ خطر نمي‌كنيد؟» امام‌ بار ديگر همان‌ جملة‌ خود را تكرار كردند و در واقع‌ به‌ سيره‌ جدّشان‌ اميرالمؤمنين‌(ع‌) در مورد خوارج‌ عمل‌ كردند. بعد از آن‌ ديگر اجازه‌ ندادند كه‌ در آن‌ جلسه‌ بحث‌ مزبور ادامه‌ پيدا كند و جلسه‌ به‌ سمت‌ احوالپرسي‌ معمولي‌ سوق‌ پيدا كرد.

نام:   یکی از زندانیان سال ۶۰
ای-میل:  
22:56 2 شهریور 1384
با تشکر از سایت روشنگری که اینگونه مقالات پربار را در مورد تراژدی سال ۶۷ ، درج می کند ـ در باره شهید سیامک طوبائی که درمقاله «پشت فتوای خمینی و قتل عام سال ۶۷» از او یاد شده است ـ توضیح کوتاهی دارم که می نویسم: پس از قتل عام سال ۶۷، هرگاه وابستگان مجاهدين دستگيرمي شدند ،برخلاف گذشته که زندان و احکامی چون سه سال و چهارسال می گرفتند، در راستاي پروژه انهدام زندانيان سياسي و نداشتن زنداني سياسي ، َسر از اعدام در می آوردند ، . زهره جمشيدي، مريم فتحعلي آشتياني، حياتي،محمد سلامي، يدالله پاک نهاد، حميد نادري، رحمان شيخي،کمالخاني و همسرش پروين و مهرداد کلاني و... همه محصول اين دوره بودند.در مورد سیامک طوبائي وی در ششم آبان سال شصت و هشت ،وقتی به مرخصی رفت ، برای فرار از ايران و پيوستن به ارتش آزادی بخش اقدام نمود ، دوستان ديگر او جواد تقوی و حسن افتخارجو بودند ، جواد در شهريور و حسن درآذراز زندان بيرون آمده وآنها نيز برای پيوستن به مجاهدين به هردری ميزدند...و با کمال تأسف هرسه ( سيامک طوبائی نيز ) در تور وزارت اطلاعات می افتند و رژيم آنان را ُربوده و به قتل مي رساند . همانطور که همنشین بهار هم نوشته است «فتوای خمینی صرفا شامل زندانيان نشد و دربيرون ِ زندان مبارزين بسياري ُربوده و ُکشته شدند» ،مجاهدين زيادي را مي شناسم که اسير توطئه رژيم گشتند. درتهران علا وه بر سيامک طوبايي، جواد تقوي قهي و حسن افتخارجو، احمدرضا محمدي مطهري، عباس نوايي، مهدي پوراقبال، محمودخدابنده، بهنام مجدآبادي، هوشنگ محمد رحيمي، ابراهيم طاهري، مهرداد کمالي، علا مبشريان، مهرزاد حاجيان، علي اصغربيدي،در شيراز سياوش ورزش نما ،در مشهد، امير غفوري، محمود ميداني، مرتضي عليان نجف آبادي،‌ جلال مبيني زاده، زهرا افتخاري،‌ جواد صفار ،در اصفهان، محبوبه بهادري، زهره مظاهري، افسانه طهماسبي،در ُبرازجان "...دهقان "و در ياسوج احمدآقايي ، و... تنها بخش اندکي از آنان را تشکيل مي دهند . از آزار حاج داود رحمانی و نوکران جاسوسش مانند « حمید...» که از سوی شکنجه گران مسئول بندی بود که سیامک هم آنجا بود ، در فرصتی دیگر یاد خواهم کرد یکی از زندانیان سال ۶۰ که در واحد ۳ بند ۵ قزل حصار با شهید بزرگوار سیامک طوبائی بوده است .

نام:   Z
ای-میل:  
19:36 2 شهریور 1384
با سلام،
در مورد بخش "نظر شما" در قسمت پایانی متن های سایت سئوالات و ابهاماتی برای من پیش آمده است، که میخواستم در اینجا مطرح کنم:
در پایان مقاله "بررسی کابینه احمدی نژاد، بررسی ابتذال اکثریت در مجلس " نظر خودم را امروز نوشتم و ارسال کردم. بعد از زمان کوتاهی روی سایت هم گذاشته شد. اما نمیدانم به چه دلیلی، نه تنها متن ارسالی من، بلکه بخش نظر شما هم از زیر این مقاله حذف گردید.
این اقدام با آن معیاری که برای انتشار نظرات نوشته اید،(آزادی بیان بی حد و حصر با رعایت شأن قلم) همخوانی که ندارد هیچ، بلکه در تضاد است.
تا حالا برداشت من این بود، که در مورد انتشار نظرات تنها معیار همان رعایت ادب و عدم ناسزاگویی است و نه خوشایند این و آن. البته صلاح مملکت خویش خسروان دانند.

خوشحال خواهم شد اگر در اینمورد توضیحی بدهید.

نام:   ر- نوری زاده
ای-میل:  
19:32 2 شهریور 1384
از این مقاله همه جانبه و عمیق که در مورد قتل عام سال ۶۷ ، نوشته شده سپاسگزارم ، اما از « همنشین بهار» که با قلم زیبایش آنرا نگاشته ، یک پرسش دارم: هم شما و هم کتاب خوبی که معرفی نموده اید یعنی نه زیستن و نه مرگ [نوشته آقای ایرج مصداقی] و نیز دیگر کتب زندان ، همه از واژه قتل عام برای تراژدی سال ۶۷ ، استفاده می کنند ، در حالیکه قتل عام تعریف دارد و به لحاظ حقوقی نمی شود به هر حادثه ای قتل عام گفت . مثلا سازمان ملل ، قتل عام يهوديان در اردوگاه آشويتس ، و آنجه در کامبوج،ويوگسلاوی سابق و روندا در سال 1994 گذشت را ، به رسمیت می شناسد اما ماجرای روستاهای قارنا و قلاتان را [در کردستان ایران،اوائل انقلاب] و چه بسا دیر یاسین و کفر قاسم را در فلسطین ، قتل عام ارزیابی نمی کند .روی چه حساب شما حادثه تلخ سال ۶۷ را قتل عام می شمارید ؟ ببخشید این سئوال است و نه انتقاد . منظورم این است که چکونه می توانیم از این زندانی کشی ضد بشری با صفت «قتل عام» اسم ببریم . مجددا بسیار از این مقاله زنده و پر محتوا که اشک مرا بارها جاری کرد و در دل هزار لعنت به مسببین این کشتار سیاه ، فرستادم ، سپاسگزارم . ر- نوری زاده

نام:   sahel
ای-میل:  
19:31 2 شهریور 1384
moteshakeram agaye shams fekr nemikonam ma baham harfe ziady dashte bashim ravesh haye ma ba ham kheily motefavete dar har sorat befresty@yahoo.com moteshekaram

نام:   دکتر روح انگیز مرادی
ای-میل:  
18:44 2 شهریور 1384
در رابطه با مقاله «پشت فتوای خمینی و قتل عام سال ۶۷» . فاجعه ملي ِ کشتار زندانيان سياسي سال ۶۷ به حکم آيت اله خميني و با کارچاق کنی سران سه قوه وقت رژيم يعني خامنه اي، [رئيس جمهو]ر، رفسنجاني، [رئيس مجلس] و موسوي اردبيلي، [رئيس ديوان عالي قضائي] انجام گرفت. شواهد غير قابل انکاري وجود دارد که وقوع جرم را به لحاظ حقوقی اثبات ميکند، از آنجمله گزارش ۴۲ صفحه اي گاليندوپل [نماينده ويژه وقت کميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد] است. همچنين آيت اله منتظري در کتاب خاطرات خود در فصل ۱۰، غوغاي برکناري وپيوست هاي ۱۵۴ و ۱۵۵به چگونگي ماجرا پرداخته است . بازماندگان زندانيان سياسي سال ۶۷ و نيز گورستانهاي دستجمعي که در اطراف و اکناف کشور مانند خاوران وجود دارد و اعترافات رسمي مقامات بلند پايه رژيم (اظهارات سيد علي خامنه اي و موسوي اردبيلي. کيهان ۲۰/۹/۱۳۶۷) نیز از ديگر اسنادي است که صحت اين جرم بزرگ را تائيد ميکند و بدينوسيله ميتوان مجرمين را بدست عدالت سپرد. البته دادخواهي [به معنی واقعی کلمه]و نه خونخواهي قتل عام زندانيان سياسي ۶۷ خواه ناخواه در فرداي ايران زمين انجام خواهد گرفت. وقتي سخن از دادخواهي ميرود، منظور آن دادخواهي است که از طريق مجاري اصول انساني و قانوني صورت گيرد. امروزه که سرزمين ما اسیر دین فروشان دورو است، و بازجو، مدعي العموم و قاضي يک فرد است ، دادخواهي اين جنايت بزرگ در چنین سیستمي ، ميسر نيست در نتيجه يکي از راهکارهاي اصولي و ممکن دادخواهي ، تسليم نمودن شکايات به دادگاههاي ذيصلاح بين المللي ، ازجمله «دادگاه جزائي بين المللي» ، «کنوانسيون ضد شکنجه و رفتار يا مجازات خشن ، غير انساني يا تحقير آميز» و «کنوانسيون بين المللي حقوق مدني و سياسي» است که ظرافت های خاص خود را می طلبد . با تشکر از همنشین بهار و مقاله زیبایش دکتر روح انگیز مرادی

نام:   الف - میزانی
ای-میل:  
18:43 2 شهریور 1384
من از اقوام شهید فرج الله میزانی (صاحب نگاهي نو به شاهنامه فردوسي تحت عنوان "حماسه داد")هستم و برخورد منصفانه نویسنده این مقاله (پشت فتوای خمینی و قتل عام سال ۶۷) را می ستایم که حتی نام شهدای حزب توده و امثال رحمان هاتفی و مارکسیست های دیگر را نیز آورده و در قفس تعصب ِمرسوم زمانه ما اسیر نیست . واقعش این است که اژدهائی كه پس از قتل عام زندانيان سياسي در سال 1367 از اوين و گوهر دشت بيرون آمده بود، شكار در شهر را آغاز كرد و اين سرفصل قتل هاي زنجيره اي است. دستي كه طناب دار را در شوفاژخانه زندان اوين بر گردن هزاران زندانی مجاهد و مبارز و امثال فرج الله ميزاني (صاحب نگاهي نو به شاهنامه فردوسي تحت عنوان "حماسه داد") انداخته و پركار ترين مترجم سياسي تاريخ ايران "پورهرمزان" را به دار كشيده بود، در پس كوچه هاي تهران و اصفهان و مشهد امثال پوينده، سعيدي سيرجاني، مختاري، ميرعلائي، زال زاده، فروهر، تفضلي، مجيد شريف و... را شكار كرد. دانش و فضيلت را شكار كرد تا چپاول و غارت آلوده به خرافات را بستايد. نه فقط بستايد، بلكه ضمانت كند. بدين ترتيب است كه به قول «همنشین بهار» پرونده قتل هاي زنجيره اي با پرونده قتل عام زندانيان سياسي پيوند دارد و از يك تبار و ريشه ، و ادامه آنست. با مقاله مزبور(پشت فتوای خمینی...)غرق خاطرات گذشته شدیم که با عزیزان به خاک افتاده خویش ، سر یک سفره می نشستیم و ... درود بر صاحب این قلم . از سایت روشنگری هم تشکر می کنم . الف - میزانی

نام:   foad
ای-میل:   shams_foad13@yahoo.com
15:00 1 شهریور 1384
dost aziz hatman be man email bezan ke khoosi barayat bazi maasael ra tozih daham!!!

نام:   foad
ای-میل:  
14:42 1 شهریور 1384
دوست عزیز من نمی دانم که چرا از من گله دارید اخر مگر من در نوشته هایم چه خرده ای به جنبش مردم کردستان گرتم؟ در ضضمن این موضوع را هم در نظر بگیرید کهکار بنده در نوشتن مطالب منافاتی با مبارزات مردم کردستان ندارد... یعنی نوشته های من اگر دردی از مردم کردستان دوا نمی کند به درد انها هم اضافه نمی کند... یک نکته ی اساسی هم بگم من در داخل ایان زندگی می کنم یک دانشجو هستم و شناخته شده و به اندازه ی کافی هزینه دادم فکر نکنم شما هم دلتان بخواهد همان برخوردی که با فعالان کرد در کردستان شد با م هم بشود در نتیجه مقداری اید با احتیاط برخود کرد.. در ضمن گویید کجای مطالب من ایرادی دارد تا پاسخ دهم و اصلاح کنم.. این گلگی شما از من را بید از این احزاب و گروه ها و تشکل هایی که در دم انتخابات ناگهان به فکر مردم مظلوم کرد می افتند و رای می خواهند بکنید که چرا هیچ اقدامی نمی کنند؟؟ نه از من که تنها یک دانشجو هستم و دستم به هیجا بند نیست.. در ضمن شما ابتدا اگر انتقادی داشتید به من شخصا مراجعه می کردید میل می زدید یا در وبلاگم می نوشتید تا توضیحات کامل را بدهم من هم به اندازهی خودم برای قضیه کردستان عمل کرده ام از این بیشتر هم از دستم بر نمی آید ..اما در آخر ممنون هستم که تذکر دادید چشم شما یک راهکار عملی بدهید من در خدمتتان هستم!!!!

نام:   sahel
ای-میل:   befresty@yahoo.com
00:39 29 مرداد 1384
آقاي فواد شمس (آقاي فواد شمس)
بخصوص روي سخنم با شماست بله با شخص شما كه با قلم شيوايتان و صرفا به نيت به رخ كشيدن معلومات وهنر سخنوريتان مشتي (ايسم )ها را كنار هم رديف كرده واز هم اكنون تيغ قلم راتيزوبرهر كس ازدورونزديك مي كشيدازشماخصوصامي پرسم آياما(ماوشماوهرآنكس كه مدعي آزاديخواهيست)هنوزبه آن حد ازدرك موقعيت نرسيده ايم كه بدانيم الان ديگر زمان اينگونه اظهارفضل ها نيست؟؟؟كساني كه من ديدم درسقز در سردشت و.......به خدا هيچ يك از جملات ثقيل شما را (تداعي كننده يك نويسنده بي غم كه فقط با استفاده ازاين طرزبيان سعي دربه رخ كشيدن تعددكتابهاي خوانده شده اش است)را نميفهمند برادر بزرگوار ابتدا از اسم شريف شما به نظرم آمد كه كرد باشيد اماخيلي زود متوجه اشتباه خود شدم چرا كه هيچ كردي در اين زمان غيرتش اجازه نميدهد كه از دور نشسته وازاين موقعيت براي به رخ كشيدن مطالعاتش اينگونه اقدام به خط دادن كرده وجملاتي را رديف كند كه بيش از همه گوياي خود نمايي است تا راهكار يا خداي نكرده همدردي .
دوست عزيز من از اينكه شما را كرد بدانم منصرف(بخوانيد شرمنده)شدم زيراهيچ نشاني از آنچه كه يك كردتجربه كرده نديدم شما نمي توانيددرك كنيد كه زمانيكه دركوچه وخيابان در يك روزعادي ياروزي ازروزهاي مردادماه بايك
نفرازآنان روبروميشويدبدون هيچ شناختي بانگاه اول تمامي درام سالهاي گذشته كردستان را درلحظاتي كوتاه ترازيك سلام دريك نگاهش مي بيني شما نمي توانيد درك كنيد كه اين دژخيمان براي ماآشناترازتمام خويشانمان هستند .
شماحق داريدالان قلم فرسايي كنيد چراكه هيچگاه صبح زود يكي از اينها درخانه شما نزده است تا120 تومان كف دستتان بگذارد وبگويداين مهريه دختر15 ساله اتان است كه صبح اعدام كرديم و من دامادتان هستم .....
شماتمام عمرتان رادروطني سرنكرده ايد كه غريبه هابيشتر ازشما بومي باشند .
شما هيچگاه نميتوانيد درجايي زندگي كرده باشيد كه اهالي بامدارج بالاي تحصيلي ازكاراخراج شده ودست فروشي(روزي3000 تومان درآمد)وياعريضه نويسي ميكنند ومديران وروساي آنجاحتي ديپلم هم نداشته باشند وبه صرف خودي بودن با نظام جاي شما همه شما را اشغال كرده باشند
درتمامي عمرتان درشهرخودتان درخيابان وكوچه ومحله وطن تان مراقب راه رفتن صحبت كردن وحتي مراوده با خويشانتان باشيد .
آقاي فواد خان دوست عزيز شما در روز11و12 مرداد درسقز نبوديد وچه بسا تابحال حتي تصويريك (پاسدار) ضدشورش راهم نديده ايد چه برسد به اينكه سوراخ لوله كلاشينكف راروبروي خودت دردست همان آشناي غاصب ببيني راستي براي يكبار هم كه شده سعي كن فقط سعي كن كه درتصورخودت اين صحنه هارامجسم كني اگرموفق شدي آنگاه منهم به پاس اين از خودگذشتگيت تفسير ديالكتيك شما راحتما باگوش جان خواهم شنيد وحتي برايت هورا
هم خواهم كشيد.
دوست بسيار عزيزم الان كردستان يك پارچه آتش است وخون ورژيم همانند گذشته پس از قتل عام اطلاعيه سركوبي مشتي وطن فروش جدايي طلب رامنتشرخواهد كرد چرا كه شما دوستان بسيار محترم وهموطنان ما درست درزمانيكه بايد باتداوم حركت درشهرهاي ديگربه ياري بياييد وازاين موقعيت براي زدن ضربه نهايي استفاده كنيد فقط اينچنين مقالاتي منتشر كرديد ولابد آخر سر باگيلاسي (همراه باسودا وبدون يخ) وقيافه مغمومي كه گرفته ايد تاسف ميخوريد كه چرااين مردم كم طاقت كمي فقط كمي بيشتر دوام نياوردند تا كار يكسره شود؟؟؟

نام:   عبود
ای-میل:   zedejang5@yahoo.com
20:38 28 مرداد 1384
خواندن متن فارسي كه به حروف انكليسى نوشته شده رنج آور است. فارسی نگار، که متن های فارسی نوشته شده با حروف لاتين را حتی المقدور بفارسی تبديل ميکند، قابل استفاده برای
کسانيکه سريعتر و راحتتر به لاتين مينويسند ولی به متن فارسی احتياج دارند. ميتوانند از اين سايت كمك بكيرن www.bitaweb.com موفق باشيد

نام:   عبود
ای-میل:   zedejang5@yahoo.com
15:11 28 مرداد 1384
چه کسی در اين مملکت جواب من را ميدهد!

کودک ٨ ساله ام پدرش را ميخواهد!



تمام زندگی را با کارگری گذرانده ايم و هر روز به اميد لقمه نانی، شهر به شهر و ميدان کار به ميدان کار و خبازی به خبازی گشته ايم. برهان ديوارگر را از کارگران خبازيهای تهران تا مهاباد، ديواندره، بوکان و سقز همه از نزديک ميشناسند. همه جا را دنبال کار گشته ايم و کارکرده ايم و با زندگی و فقر و محروميت دست و پنجه نرم کرده ايم. در اين مملکت هر کس سر کار بوده در فکر لفت و ليس کردن داراييهای اين مملکت و جمع کردن پول و دارايی بوده و به همه چيز و همه نعمات رسيده و بانکها را پر کرده اند. سهم من و ميليونها انسان چون من و برهان نيز فقر، بيکاری، کرايه نشينی و دوندگی دنبال لقمه نانی و هزار بدبختی ديگر بوده است. هر کس سر کار آمده و رئيس و وزير و کاره اين مملکت شده است، بعد از مشتی قول و وعده توخالی و پوچ سرانجام جز محروميت و مرارت و زندان سهمی نداشته ايم.. انگار دنيا را تا اين بالا شهريها سر کارند بايد چنين باشد و ما کارگران و کودکانمان بايد بردگی و زاغه نشينی و درد و رنج سهممان باشد و سکوت را هم بايد اختيار کنيم. در غير اين صورت زندان و ربودن و زدن و تهديد هم بارمان خواهد شد.

٧ روز است برهان ديوارگر شوهر و تنها نان آور خانه ام را بازداشت کرده اند. تا کنون به هر دری سر زده ام و عليرغم اينکه باردارم و ١٧ روز ديگر بچه ام را به دنيا مياورم، همه جا را گشته ام و جوابی دريافت نکرده ام. روز پنجشنبه در مقابل دادگاه در خواست ملاقات کرده ام. آقای محترمی که حاضر نيست اسم خود را فاش کند به من ميگويد تا يکشنبه نبايد اينجا بياييد. ايشان شکم خود و بچه هايش سير است. خونه و زندگی تکميلی دارد و حاليش نيست که من بايد کرايه خانه ام را پرداخت کنم و صاحب خانه اسباب اساسيه ام را بيرون می اندازد. ايشان حاليش نيست که من بايد جواب کودک ٨ ساله ام را بدهم که پدرش را ميخواهد، که بايد خرج و مخارجش را تامين کنم. فردا خود اين آقای محترم پشت ميز دادگاهش من را به جرم نپرداختن کرايه خانه و پول آب و برق محاکمه خواهد کرد. بلاخره در اين مملکت بی صاحب چه کسی جواب من و کودکم را ميدهد؟ فراد در مقابل بيمارستانتان تا پول و هزينه دکتر و درمان را نپرداخته ام، بايد از درد زايمان بميرم! بايد مرگ جان خود و جنينم را تهديد کند. اينها را بالا شهريها و روسای اين مملکت حالی نيستند.

تمام زندگيم به اين بردگی و اين بربريت اعتراض داشته و دارم. برهان ديوارگر تلاش کرد همراه من و تعدادی ديگر از دوستان و همکارانش کارگران بيکار را جمع کند و زير تشکلی برای دفاع از زندگی و حرمت انسانی شان متحد کند. برهان تلاش کرد در کميته پيگيری برای ايجاد تشکلهای آزاد کارگری از حق کارگر و اتحاد و تشکل کارگر دفاع کند. او تلاش کرد از حقوق کودکان دفاع کند و در مقابل کودک آزاری و زدن و کشتن کوکان همراه هزاران انسان شريف و انساندوست مانعی ايجاد کند. امروز و در اولين قدم از زندان سر در آورد. دستگيری و زندانی کردن و محاکمه کردن برهان محاکمه تمام بيکاران اين مملکت، محاکمه تمام کارگران است. محاکمه برهان و ربودن و زندانی کردن او تف کردن به حقوق کودکان است. اما انتظار از بالاشهريها، از رئيس روسای اين مملکت که خود بانی بدبختيهای ما هستند اضافی است. اما از کارگران و مردم انتظار دارم از من و کودکم و حقوق انسانی ما، از برهان ديوارگر و حقوق انسانی و کارگری او دفاع کنند. من يکی سکوت نخواهم کرد و به اين بربريت که عليه من و کودکم، که عليه شوهر عزيزم، که عليه طبقه کارگر و همه محرومان و پايين شهريها ميشود اعتراض دارم. برهان ديوارگر مجرم نيست، کارگری است که حق خود را ميخواهد. کارگری است که به فقر و بيکاری و فلاکت و محروميت اعتراض دارد. به اين جرم اکنون در زندان است و از سرنوشت او، از سلامتی او هيچ خبری ندارم. برهان بايد آزاد شود. تا او در زندان است صدای من برای دفاع از او، برای دفاع از کودکم و برای دفاع از حرمت انسانيم قطع نخواهد شد.

مريم اخضر پور

٢٣ مرداد ١٣٨٤

من خواهان آزادی فوری شوهرم، برهان ديوارگر هستم! مريم اخضر پور

نام:   عبود
ای-میل:   zedejang5@yahoo.com
11:24 28 مرداد 1384
از اداره كنندكان روشنكري عاجزانه تقاضا دارم نامه همسر برهان ديوار كر در سايت بكذاريد در بيشتر سايتها اينكار كردند من نميفهمم اين تبعيضي كه بكار ميبريد براي جيست .زندانى ايكه براي آدمخوران رزيم باسدار نبوده براي شما جذابيتى ندارد . سباس

نام:  
ای-میل:   http://mahabad2.blogfa.com/
14:00 26 مرداد 1384
تمامی بازداشت شدگان کردستان را آزاد کنید.
ما امضا کنندگان این متن خواهان آزادی بی قید و شرط تمام بازداشت شدگان وقایع اخیر کردستان هستیم .

اینان فعالینی بوده اند که با یک حرکت دموکراتیک به اعتراض مدنی و ارام پرداخته اند و هیچ دلیلی برای بازداشت و اعمال خشونت نسبت به آنان وجود ندارد.

لیست برخی از بازداشت شدگان:

اجلال قوامی محمود صالحی برهان دیوارگر رویا طلوعی سعید ساعدی آزاد زمانی

سامان سول پور جلال بهمنی ميكاﺌيل اميني طالب ميرزايي محمود شريفي

طالب ميهمي حبيب الله رنجبر محمد حسن خاني سعيد سعيدي سنندج

حسين تركي دانا رحمتي جمال سيفي مسلم حسيني زاهد فيضيان كورش لطفي

كاوه بزرگي وريا مرادويس سالار احمدي رضا كيفي ميرشاد محمد پور فريدون ميره كي

مختار گلشا سيروان فتحي صباح فتحي سوران نجاري محمد بورقه

بهزاد الوندي اردشير نگهداري حبيب الله صادقيان محمد حسين شريف زاده فايق مرادنيا

آرش زماني جواد قنبري علي احمدي كيوان ملاميرزايي فرهاد صابري اميد اسدي

شاهو عبدالهي حسن تاري مرادي - وريا زماني عليرضا نصرتي فايق مرادي وهاب محمد رضايي ارسلان صادقي نيا

اميرعلي ويسي رﺌوف حيدريان ميلاد محبوبي سيروان كشاورز كمال محمدي ساسان آقاياري فرزاد صلواتي

شاهو امجدی حبیب الله ساعت خوانی جواد رحیمی صلاح فیضی هیرش رحیمی

توفیق سیفی فرهاد علی خانی

تیمور قبادی خالد امجدی هیوا حسینی نیما فلاحی سامان بهمن زاده جمال علی محمد

فرید صبحانی ایرج کنعانی آرمان امینی داریوش ا رمند صلاح زمانی افشین حبیبی حمید نفسی

افشین غریبی وهاب علی خانی حمید تزئینی شاهو سليمي مادح احمدي


در آخر هم نسبت به برخی از گروه ها و فعالین که تنها به برخی از بازداشت شدگان می پردازند و

نامی از دیگران نمی برند گله مندی خود را ابراز می داریم و از آنها می خواهیم که اگر واقعا به حقوق

بشر و آزادی انسان اعتقاد دارند در کنار افرادی که به آنان وابستگی دارند به دیگران هم که بدون هیچ

پشتوانه ای در زندان به سر می برند بپردازنند.

پ.ن: از جنبش زنان انتظار می رود به غیر از خانم طلوعی به دیگر بازداشت شدگان که هر کدام به

نحوی در سرنوشت دها وصدها زن دخیل هستند نیز بپردازند.

پ .ن: حزب حکمتیست هم جدیدا تنها بازداشتی ها را برهان دیوارگر اعلام می کند و تنها برای

آزادی او تلاش می کند اما گله ای به آنان نیست چون هیچ از سوسیالیم درک نکرده اند و تنها همه

چیز را وسیله ای برای کسب قدرت می بینند.

http://mahabad2.blogfa.com/

نام:   عبود
ای-میل:   zedejang5@yahoo.com
20:40 25 مرداد 1384
از دوستان رو شنكرى تقاضا دارم نامه همسر برهان ديوار كر هم مانند همه نامه خوديها در ستون سايت قرار دهيد متشكرم . خسته نباشيد.

نام:   یک اتفاق مهم در موسقی مدرن ایران
ای-میل:   http://leebar.blogspot.com
21:10 24 مرداد 1384
نگاهى به آلبوم «اكسير» و فعاليت هاى «كهت ميان»
روحت را انگار مى بَرند
برگرفته از روزنامۀ شرق، برای حمایت از موسیقی مدرن جوانان در ایران لطفاً منعکس کنید!!!!
با اين امكانات نمى شود به جنگ مگادث و متاليكا رفت. اين را وقتى محل تمرين «كهت ميان» را ببينيد كه به سوناى خشك بيشتر شبيه است يا در جريان روند ضبط و توليد «اكسير» قرار بگيريد مى فهميد. «اكسير» اولين آلبوم كهت ميان كه شايد اولين كار متال بدون كلام در اينجا هم باشد، يك ماه است به بازار آمده تا شايد با فروش خود به اين گروه و طرفداران موسيقى متال دلگرمى كوچكى بدهد. طرفدارانى كه بعضى از آنها با ديدن يك اثر ايرانى در ميان آثارى كه هر روز از آن سوى مرز مى رسند، ذوق زده مى شوند. كسانى كه بعد از گذشت سال ها از خوابيدن تب اين نوع موسيقى در دنيا هنوز دلبسته آن هستند، بچه هاى كهت ميان را مجبور مى كنند از ايده هاى خود فاصله بگيرند، همراهشان شوند و كارهايى ضبط كنند كه ناشى از علاقه هايشان در دوران نوجوانى و اوايل جوانى است نه حالا كه «همايون مجدزاده» و «اردوان انزابى پور» هركدام ۳۱ سال دارند و «وانيك وارطانيان» ۳۰ سالگى را از سر گذرانده. از ساخت قطعات اكسير سال ها مى گذرد و براى همين است كه همايون مجدزاده سرپرست كهت ميان و گيتاريست آن مى گويد: «اين موزيك متعلق به ۲۰ سالگى ما است. وقتى بيرون مى آيد كه ديگر خودت هم مخاطب خودت نخواهى بود.»• موسيقى دوران نوجوانىهمايون مجدزاده و اردوان انزابى پور قبلاً در گروهى به نام اكسير فعاليت مى كردند و با هم «كهت ميان» را شكل دادند. چند نوازنده عوض كردند به ركود و انفعال رسيدند و در همان دوران تصميم گرفتند «اكسير» را منتشر كنند. جمع كردن قطعاتى كه در جوانى ساخته بودند و تنظيم مجدد آنها يك ماه طول كشيد درحالى كه وانيك وارطانيان در امر هم به جمع آنها اضافه شده بود. مجدزاده مى گويد: «نمى شود گفت اين موسيقى، موسيقى متال دهه ۸۰ است، احساس جديدى دارد و ما در دوران جوانى جذبش شديم. اما اين سبك تا وقتى در ايران كهنه شود، فعلاً محبوب است.» كهت ميان گروهى است كه خواننده ندارد. تلاش اعضا براى پيداكردن خواننده اى كه روى كلام انگليسى تسلط داشته باشد، به جايى نرسيده. آنها فكر كردند با موسيقى بى كلام كار ساده و روان تر مى شود و مى توان مخاطب را به سمت موسيقى پر آكوردتر كشاند موسيقى اى كه خشن نيست، موزيكال تر و فنى تر است و در «وجود مجازى» كه در دومين آلبوم گروه است تا حدودى به اين خواسته رسيده اند.• ايده هايى كه پير مى شوندتمام قطعات «اكسير» ضبط خانگى شده اند و مجدزاده، انزابى پور و وارطانيان را زجر داده اند. آنها به دليل نبود وسايل ضبط پيشرفته از افكت هايى كه مشابه سازند استفاده كردند و اردوان مى گويد كه به همين دليل خيلى از قابليت هاى نوازندگى از بين رفته است. براى خوب درآمدن كار آنقدر ساز زدند كه ديگر توان ساز زدن نداشتند، آنقدر به كارهايى كه زدند گوش كردند كه ديگر گوششان به جز آن نت ها، نت هاى ديگرى نمى شنيد و به همين دليل نمى توانستند نت هاى بهتر را جايگزين كنند. كارى كه به عهده مدير توليد است و چنين كسى وجود نداشت. «شايد ملودى كه مى زديم ملودى خوبى نبود اما اينقدر به آن گوش كرده بوديم كه دوستش داشتيم. فكركردن به ايرادهاى آن فرسوده كننده بود. جايى نبود ياد بگيريم و حين ضبط كارها خيلى چيزها ياد گرفتيم. همه اينها سخت است اما جوابش چيست؟» تازه اكسير همانى نيست كه كهت ميان مى خواهد. اين مجموعه يك دهم توان اعضايش هم نيست و بچه هاى گروه با صداقت هرچه تمام تر مى گويند اين مجموعه را منتشر كردند تا پول دربياورند و به ايده هاى اصلى خود بپردازند كه با وضعيتى كه در ايران وجود دارد، به ثمر رسيدنشان توانفرسا است. ايده هايى كه اگرچه امروز به وجود مى آيند اما سال ها بعد به بار مى نشينند، زمانى كه صاحبانشان از آنها فاصله گرفته اند و پير شده اند. همين اكسير قرار بود سه ماه بعد از ضبط مجوز بگيرد اما انتشارش بيشتر از يك سال طول كشيد.
«هميشه درگير كارهاى سال گذشته هستيم و يك ايده جديد را نمى توان به موقع اجرا كرد.»ايده هايى كه براى به اجرا درآوردنشان بايد وسواس زيادى به خرج داد. به خصوص در سبكى مثل متال كه طرفداران آن تندروتر و كمال گراترند و از سر تفنن به موسيقى گوش نمى دهند. حالا بچه هاى كهت ميان تمام اين وسواس ها را به خرج داده اند تا اردوان انزابى پور بگويد: «اكسير را زديم كه بتوانيم ايده اصلى خود را اجرا كنيم. اما انگار با اين شرايط بايد ايده اصلى را ببوسى و بگذارى كنار.» وقتى منبع انرژى وجود نداشته باشد، ايده ها هم قبل از اجرا شدن به پايان مى رسند، يا نيمه كاره مى مانند. كارى مثل «وجود مجازى» كه به موزيك كهت ميان نزديك تر است اما متعلق به علاقه ها و اعتقادات شش سال پيش آنها است و تازه مراحل ضبط خود را طى مى كند تا راهى به بازار پيدا كند شايد هم نكند.• يادآورى «اكسير» فقط به صورت سى دى با ۱۴۰۰ تيراژ منتشر شده است و چون هنوز در شهرستان ها نوار كاست محبوب تر است «كهت ميان» فروش شهرستان را از دست داده. اما هم كيفيت نوار بد است و هم سود نوار كاست به نسبت سى دى هفت به يك است، يعنى فروش هفت نسخه آن به اندازه يك حلقه سى دى سود براى تهيه كننده دارد. اكسير با قطعه اى به نام «يادآورى» شروع مى شود. ۱۸ سالگى همايون مجدزاده را به يادش مى آورد و اگر اسم قطعه را ندانيم براى ما شايد احساسى متفاوت داشته باشد. قطعات ديگر هم همين طور هستند و نام گذارى شان حس خاصى را القا مى كند. اسم گذارى قطعات براى مجد زاده، انزابى پور و وارطانيان كار سختى بود و اين شايد به دليل اينسترو منتال بودن كار باشد. «فساد تدريجى»، «بيگانه هراسى»، «گره كور» و قطعات ديگر كه هر كدام داراى بار نوستالژيك براى خالقانشان هستند و قطعه آخر «ايستگاه» احساس تمام شدن مى دهد. احساس پياده شدن و رفتن.مجدزاده مى گويد: «در آهنگسازى و استفاده از گام ها به يكدستى كار هم فكر كرديم و نمى خواستيم اكسير رنگارنگ باشد. گام هاى محدودى در كل قطعات ساخته شده بود. به اين دليل كه حس خالصى را در آنها نگه داريم.» اين مجموعه را زودتر و راحت تر از «وجود مجازى» مى شود فهميد. آلبوم دوم كهت ميان كه مى توان بيشتر از اكسير به آن گوش سپرد و ديرتر خسته شد، چرا كه اعضاى روى آن وسواس بيشترى داشته اند، «على اظهرى» گيتاريست به گروه و كيبورد به جمع ساز ها اضافه شده اند تا كهت ميان كامل تر از پيش باشد، در دوره اى كه حالا اينجا هم موسيقى به مرحله اى رسيده كه گروه ها فرهنگسازى مى كنند نه سولوآرتيست ها. «اگر گروه هاى متال حضور پيدا كنند بهتر از اين است كه نباشند، حداقل نقطه ضعفشان را نشان مى دهند و خودشان را تصحيح مى كنند.» اين را مجدزاده مى گويد و على اظهرى اضافه مى كند كه گروه هاى ايرانى ويژگى هاى مثبت موسيقى متال راگرفته اند نه چيز هايى را كه در ميان خوانندگان و نوازندگان اين سبك رايج است. خشونت، مواد مخدر، ناهنجارى و... «ما آدم هاى سالم موسيقى متال هستيم اما شايد خيلى ها به موسيقى ما گوش دهند و فكر كنند آدم هاى نابهنجارى هستيم كه هر روز با ماشين چپ مى كنيم.»• دوستمان ندارندكهت ميان مى خواهد بزرگ باشد نه يك گروه كوچك. اما مثل تمام گروه هاى ديگر همه كاره خودش است چون اسپانسر و حمايت كننده اى وجود ندارد. تهيه كننده ها حاضر نبود ند پولى بابت حمايت از چنين گروه هايى خرج كنند و خودشان هم اين موسيقى را دوست نداشته اند. اما درد بزرگ كهت ميان و ديگران نبود قانون كپى رايت است. اگر بخواهيد با كمپانى در آن طرف دنيا مذاكره كنيد شما را آدمى بدون شناسنامه مى داند و وارد مذاكره نمى شود.با اين حال بچه هاى كهت ميان براى آلبوم اول خود از يك كمپانى آمريكايى كپى رايت گرفته اند. كپى رايتى كه البته براى اثر آنها در داخل هيچ امنيتى ايجاد نمى كند و تمام زحمات توليد كننده را به باد مى دهد. به قول همايون مجدزاده: «روحت را انگار مى برند.»

نام:   dariush
ای-میل:  
16:44 23 مرداد 1384
salam be saite khobe roshangari
saite shoma dar iran filter shoude va nemitavan be on dastrasi peyda kardlotfan agar mishavad roye chand adres bashid
be onvane mesal alave bar www.roshangari.net be rouye chand adrese digar ham beravid ta roshangari ra hame betavanan be khonan
ba sepas

نام:   کیانوش لاهیجی
ای-میل:  
13:23 23 مرداد 1384
با سلام به دوستان عزیز ! بلاخره کاببنه شهید رجائی دوم دقایقی در تریاکخانه اسلامی به حراج گذاشته شد ! رئیس جمهوری 17 میلیونی در کشور 70 میلیونی ایران اسلامی که برای اولین کت و شلوار یک در مراسم رسمی بعنوان میزبان رئیس جمهور از خود بهتر سوریه اتفاق جالبی پیش آمده که خالی از لطف نیست که سال نو را از بهارش می شناسند ! بله در خیابان پاستور کلاغی با سلیقه بر لباس دامادی منتخب ایران/سوریه فضولات را خالی بر سر شان با اینکه چندین درخت چنار بازمانده از ان قلاب شکوهمند اسلامی دو روز قبل بریده بودن تا آماده تشریفات بشود و پرنده های همانند صدها هزار شهروند در جنگ حق برباطل بی خانمان شده اند ! وبا ومالاریا و شیاه زخم حتی در خیابان پاستور شروع انقلاب دوم اسلامی است ! امیدوارم سفر سپتامبر به سازمان ملل همانند سفر رجائی جنگ دوم بر ایرانیان تحمیل نکند ! بر روشنگری تان به افزائید !

نام:  
ای-میل:  
12:00 23 مرداد 1384
اگر هنرمند وظيفه اش روشنگري است ، پس وظيفهء روشنگري چيست؟!

نام:  
ای-میل:  
23:19 22 مرداد 1384
zemzehaie tagheere ghanoone asasi dar iran va sohbathaee ke bar aleihe ahzab va matbooat mishavad ba movzooe tasvibe ghanoone asasi dar argh ertebat darad mikhahand anha ra tahte taasir gharar bedahand ke anha ham be hokoomate eslami fekr konand na be demokrasi ba tashkor az saite porbare roshangari

نام:   روشنگري
ای-میل:   info@roshangari.net
20:23 22 مرداد 1384
روشنگري:خواننده محترم. مطالب صفحه اول به علت حجم زياد سريعا تعويض مي شوند و به ناگزير يادداشت هايي هم كه پاي مطالب صفحه اول مي آيد برداشته مي شود. اگر مي خواهيد مطالبتان براي مدت بيشتري در دسترس خوانندگان باشد راه حل آن است كه در كنار مطلب مورد نظر يك نسخه از آن را هم در صفحه فوروم عمومي پست كنيد.
در مورد درج پيام ها براساس ملاحظات مندرج در بالاي اين صفحه ، بدون سانسور عمل مي كنيم.

نام:  
ای-میل:  
20:12 22 مرداد 1384
Message:
chon jaa nabood injaa menivisam!Esm-e aan maadar-e amrikaayee Cindy Sheehan ast."Sidney" nist!"Sheehaan" ham nist.Sheehan ast."shee-" "-han" na "-haan"!Mamnoon.Zemnan ta"ajob ast keh naameh kaanoon-e nevisandegaan raa bar-daashtid, va ghabl az aan ham kaament-e man beh Z raa ham nagozaashtid!Cheraa??!!Beh khodaa man sar az kaar-e behtarinhaaye khodemaan ham dar nemiaavaram!Bemaanad

نام:   foad
ای-میل:  
17:50 22 مرداد 1384
salam in maghalee ra nekas dahid
http://naslefarda.blogfa.com/
جستاره هاي در باب جنبش زنان

فواد شمس

Shams_foad13@yahoo.com

١-هر حرکت و جنبشي در جامعه زائده ي وجود شکاف ها و بي عدالتي هاي موجود در جامعه است که باعث مي شود بخشي از جامعه از حقوق بديهي اش محروم شود. يکي از بزرگترين و مهمترين شکاف ها و بي عدالتي هاي موجود در جوامع انساني نابرابري بين مردان و زنان و به عبارتي تبعيض جنسيتي است که در جامعه ي ما به خاطر برخي عوامل خصوصا وجود يک سنت ديرينه ي مردسالاري اين نابرابري به شکل مضاعفي سر بر آورده است . در نتيجه جنبش برابري خواهانه ي زنان خصوصا در چند سال اخير نمود بارزي در جامعه ي ما داشته است و حرکت هايي را آغاز کرده است.

٢در چند ساله اخير به جرات مي توان گفت که حرکت زنان در راه رسيدن به شرايطي مطلوب و برابر يکي از بزرگترين و تاثيرگذار ترين جنبش هاي اجتماعي موجود در جامعه ما بوده است و حرکاتي مثل تظاهرات 21 خرداد زنان در برابر درب دانشگاه تهران را مي توان حضور بارز يک جنبش اجتماعي در خيابان ها دانست که خود يک دست آورد بزرگ است و نشان داد که يک جنبش از پايين هم مي تواند در عرصه عمومي آن هم به شکل مستقيمش حضور پيدا کند. جنبش کنوني زنان در آغاز راه است و براي اينکه بتواند به خواست هاي حقيقي زنان برسد و ساختن جهاني ديگر را ممکن سازد نياز دارد که افق هاي پيشروي خود را ترسيم کند البته با تطبيق اين افق ها با واقعيات موجود در جامعه و با سازماندهي خود به خواست هايش برسد و شرايط نامطلوب موجود را تغيير دهد.

٣يکي از مباحث هميشه مناقشه برانگيز که حول خواست زنان و مطالبات آنان مطرح بوده است و هميشه از طرف کساني که منافع نامشروعشان در گرو تضييع حقوق زنان به عنوان نيمي از جامعه بوده است تقويت شده است و متاسفانه به خاطر برخي کج فهمي ها و برداشت هاي نادرست از مفهوم فمينيست به آن دامن زده شده است. اين بوده که برآورده شدن حقوق زنان را در برابر تضييع حقوق مردان قرار داده اند شفاف تر اينکه فمينيسم را به معناي ضد مرد بودن تفسير کرده اند . در حالي که برابري زن و مرد در تمامي عرصه هاي زندگي و جامعه وراي اينکه يک امر بديهي و طبيعي و به حق است و نمي توان به آن خدشه اي وارد دانست علاوه بر آن تامين حقوق زنان باعث مي شود که کليت جامعه شرايط بهتري را کسب کند و از پتانسيل موجود در زنان و استعداد هاي آنان در راه بهتر شدن شرايط زندگي و ساختن جهاني نوين بهره گرفت . در چنين شرايطي حقوق مردان هم به نحوه ي بهتري تامين مي شود . در کل مي توان گفت تامين حقوق مردان و کليت جامعه در گرو برابري زنان و ايجاد فرصت هاي عادلانه براي اين بخش از جلامعه است . در يک کلام حقوق زن برابر حقوق انسان است. در اينجا بر فعالين جنبش زنان واجب است که با تعريف درست خواست هاي زنان و تبليغ اصولي انديشه هاي برابري طلبانه ي خويش اين کج فهمي ها را در جامعه اصلاح کنند.

٤در اينجا نقش فعالين جنبش زنان بارزتر مي نماياند . اين فعالين بايستي افق هاي ديد خود را گسترش دهند و خود را در چارچوب هاي تنگي که براي آنان تعريف شده مبحوس نسازند و به خواست هاسي حداقلي راضي نشوند.تنها به چانه زني در سطوح بالاي براي کسب امتيازات اندکي در قوانين جاري کشور اکتفا نکنند . البته اين بدين معنا نيست که اين دست آورد ها کم اهميت و کم ارزش است بلکه بدين معناست که اينها کف خواست هاي واقعي زنان است و امري لازم و ضروري است اما کافي نيست. درضمن تنها برابر شدن زنان و مردان در جامعه نقطه پاياني و مطلوب جنبش زنان نيست. چون در واقعيت هاي موجود شرايط مردان هم در جامعه ما چندان مطلوب نيست که رسيدن به آن را غايت جنبش دانست . درست است که اموري مثل برابر حق ديه و حق ارث و آزادي پوشش و حق طلاق و اين قبيل مسائل اموري هستند بسيار مهم و ضروري که بسياري از زنان و انسان هاي جامعه ي ما با آن درگيرند اما اولا اين امور ريشه در سنت هاي دست و پاگير جامعه ما دارند که نياز است که يک کار پايه اي در رفع آنها شود و دوما بر فرض حل شدن آنها هنوز هزاران مشکل و معضل ديگر گريبانگير افراد جامعه ما خصوصا زنان است. پس غايت جنبش زنان باد فراتر از تنها رسيدن به شرايط کنوني مردان باشد . هدف بايد بزرگتر از اين باشد که چند بند قانون خانواده و .. تغيير کند . البته تمام اين امور در يک راستا مي باشند و تاکيد بر گسترش افق ها به معناي نفي مبارزات روزمره نيست.

٥در جامعه ما زنان علاوه بر مشکلات خاص خود که ذکر آن رفت زماني که در موقعيت مشابه اي که مردان هم در آن موقعيتها دچار ظلم و بي عدالتي مي شوند قرار مي گيرند به مراتب بيشتر و وحشتناک تر مود ستم و بي عدالتي قرار مي گيرند . به طور مثال همچنان که يک مرد مزدبگير و کارگر مورد استثمار و ناعدالتي در سيستم سرمايه سالار قرار مي گيرد يک زن در همان وضعيت به مراتب بيشتر دچار بي عدالتي مي شود. به خاطر زن بودنش همان اندک مزدي را که يک کارگر مرد مي گيرد را کمتر به او مي دهند و هزار يک مشکل ديگر يا يک زن و دختر اقليت قومي را که در يک روستاي دور افتاده که ساختار هاي کهنه و پوسيده ي سنتي در آن حاکم است را در نظر بگيريد.

با اين شرايط وضعيت زنان طبقات پايين و اقليت ها و حاشيه نشين ها به مراتب از زنان طبقات بالاي شهرنشين اسفناک تر است در نتيجه توجه به آنان امري ضروري و ويژه اي را مي طلبد. اما فضاي گفتماني کنوني زنان اندکي به اين واقعيت هاي جامعه کم توجه است . بايستي به سمتي رفت که گفتمان غالب جنبش زنان بتواند بيشتر و بهتر اين بخش ها از زنان را که اکثريت زنان جامعه را تشکيل مي دهند نمايندگي کند.

البته اين امر به معناي نفي خواست هاي ديگر زنان نمي باشد بلکه تاکيدي است بر توجه بيشتر فعالان زن به خواست هاي عيني تر اکثريت زنان جامعه . به طور مثال استاديوم رفتن زنان حقي طبيعي و بديهي است که بايد زنان آن را به دست آورند و بايد براي آن مبارزه کنند. اما آيا خواست يک زن کارگر و به اندازه ان دختر شهري طبقات بالا که استاديوم رفتن را دوست دارد ارزش ندارد که به آن ها نيز پرداخته شود؟ و يا خواست آن زن روستايي که مي خواهد از حداقل بهداشت و حق زندگي برخوردار باشد اندازه ي رييس جمهور شدن زنان سياسي ارزش ندارد که برايش تجمعي برگزار کنيم؟

٦زنان علاوه بر هويت زنانه خويش در جامعه به اقتضاي جايگاهي که از لحاظ اقتصادي _ اجتماعي در آن قرار مي گيرند واجد هويت هاي متکثر ديگري هم مي باشند. زن دانشجو، زن کارگر، زن کرد، زن بلوچ، زن سني ، زن لاييک و... پس زنان علاوه بر اينکه به خاطر زن بودنشان مورد ستم قرار مي گيرند درهر کدام از اين شرايط بخشي از حقوقشان ناديده گرفته مي شود و آن هم باز هم به خاطر زن بودنشان به صورت چندين برابر و مضاعف مورد ظلم قرار مي گيرند.پس علاوه بر اينکه بايد براي دست پيدا کردن به حقوق خود به عنوان يک زن مبارزه کنند بايد براي تغيير ديگر شرايط جامعه هم تلاش کنند که اين وظيفه ي فعالين حقوق زن را سنگين تر مي سازد.

اکنون متاسفانه در جنبش هاي ديگر موجود در جامعه زنان نقش بسيار کم رنگي دارند و اکثر اين جنبش ها متاسفانه حالتي مردانه به خود گرفته اند که براي خود اين جنبش ها هم امري مضر است . جنبش دانشجويي که جز آوانگاردترين جنبش ها نيز مي باشد اکثر فعالانش را مردان تشکيل ميدهد . يا جنبش کارگري که غريب به اتفاق آن در دست مردان است . درست است که يکي از عوامل مهم در نقش کم رنگ زنان به فرهنگ مرد سالار مسلط بر جامعه ما بر مي گردد . اما کم کاري و بي توجهي زنان هم به اين امور مزيد بر علت است . که بيشتر به اين ذهنيت اشتباه بر مي گردد که مسئله زنان را جدا از جامعه مي بيند و حل شدن آن را جداگانه امکان پذير تصور مي کنند . در حالي که مسئله زنان مسئله ي مربوط و متصل به کليت جامعه است و بايد در يک فرايند کلي حل شود . نه مي شود و نه مي توان آن را جدا از ديگر مسائل جامعه فرض کرد. پس حضور و فعاليت زنان در ديگر جنبش هاي اجتماعي امري بسيار لازم مي نماياند.

٧- در آخر به نظر مي رسد جنبش زنان راه طولاني و سختي را در پيش دارد که در اين راه به همراه ديگر جنبش هاي اجتماعي موجود در جامعه واجد اين پتانسيل باشد که جهاني ديگر و بهتر را ممکن سازد و شرايط نامطلوب موجود جامعه را که در آن عده اي اندک براي حفظ منافع نامشروعشان با تضييع حقوق انسان ها خصوصا زنان به وجود آورده اند را تغيير دهد. در اين راه لازم است که فعالين زن افق ديد خود را گسترده تر سازند و مسئله زنان را در کليت جامعه تعريف کنند و با نفي دوگانه ي کاذب مرد سالار _ زن سالار، انسان سالاري را در جامعه بر قرار سازند.


نام:   babak
ای-میل:  
15:00 21 مرداد 1384
baraie jelogiri az safare reis jomhoure troriste iran be sazemane melal dar yek harekate jamee be
vezarat kharjehe amrika barani az mail ra sarazir konim.

نام:   پیچا
ای-میل:  
23:57 20 مرداد 1384
فعال کارگری یا فعال سیاسی
چقدر به ما می سد؟
وبلاگ پیچای: http://pichay.blogspot.com
آقای دیوانگر که در جریان اغتشاشات اخیر در کردستان، ساعت 2 بامداد دوشنبه 16 مرداد ماه 1384 در منزلش بازداشت شد، از کارگران خباز سقز بود که اکنون دارای همسری باردار و یک کودک خردسال می باشد. بنابرین دستگیری و عدم اطلاع خانوادۀایشان از وضعیت وی مورد نگرانی همۀ پیگیران مسالۀ حقوق بشر خواهد بود. البته پیچای اقدامات پیشین برهان دیوانگر را با این که عمیقاً اعتقاد دارد او قربانی یک سواستفادۀ کثیف از سوی هواداران حککا در ایران شده است، تائید نمی کند و مسئلۀ ایشان را جدا از موارد دیگر نقض حقوق زندانیان سیاسی چپ در حد کنونی و بسیار مختصر بررسی می کند؛ او پیشتر و بعد از آزادی از زندانی که به دلیل برگذاری مراسم اول ماه مه در سقز متحمل شده بود. به دلیل گرایش و نزدیکی احتمالی با جریان حککا، از طیف صالحی در کمیتۀ پیگیری تشکل های کارگری سقز کناز گذاشته شد. دیگر اما اینکه! ایشان به عنوان سخنران برای مراسم روز نخست ماه مه در دانشگاه تهران حضور داشتند و بیاناتی هم به نمایندگی از سوی تشکل نامبرده فرمودند. که تشکل وقتی از این را فهمیدند بسیار ناراحت شدند. بماند که انتشار مقالات محمد محمدی(از اعضای حککا) در ترکیه، به نام وی در نشریه اشتراک! بیانگر سادگی او است و سواستفادۀ رندانۀ مزدوران حککایی را می رساند.* با این همه پیچای از به زندان افتاد هیچ انسانی خوشحال نبوده و نیست. و تقاضای آزادی هرچه زودتر ایشان و کلیه دستگیر شدگان اغتشاشات اخیر در کردستان را دارد و خواهد داشت.

نام:   د. ا
ای-میل:  
18:07 17 مرداد 1384
مداح جمهوری اسلامی و تئوریسن گروه های آمریکا ساخته
ناصر پورپیرار را اگر ایرانیان داخل کشور نشناسند، در خارج کشور عده زیادی او را می شناسند. آن دسته انجمن های آذربایجانی که با پشتوانه مالی و لجستیکی آمریکا و ترکیه و حکومت باکو در خارج کشور درست شده اند و حالا تحت رهبری حزب دموکرات کردستان قرار گرفته اند .اینقدر برای ناصر پورپیرار تبلیغ کرده اند و مقالاتش را در سایت ها پخش کرده اند و از او نقل کرده اند که دیگر اسم پور پیرار در خارج کشور به گوش خیلی رسیده است. علت علاقه این دسته از هم وطنان بی علاقه به وطن به ناصر پور پیرار این است که او در کتاب های زیادی ترک های ایران را علیه فارس های ایران تحریک می کند و میگوید فارس ها در تاریخ ایران آن قدر بی ارزش بودند که مردم اصلی ایران که غیر فارس بودند به آن ها می گفتند پارسی یعنی کسانی که مثل سگ پارس می کنند. این از علاقه انجمن های ملی آمریکا ساخته به ناصر پور پیرار. لابد فکر می کنید با این حساب ناصر پورپیرار باید ضد جمهور ی اسلامی باشد. اما حساب تان غلط است . امروز یک دوستی برای من یک مقاله از کیهان فرستاد . همان کیهان معروف به قاتل آزادی. نویسنده مقاله ناصر پور پیرار است. اسم مقاله نیرد جمهوری نهم است. مقاله را که بخوانید می بینید خدای گروه های آمریکا ساخته ، مداح و تئوریسین خامنه ای و احمدی نژاد هم هست. مقاله دراز است وگرنه همه اش را تکرار می کردم ولی حالا یک تکه هایی از آن را بخوانید:
آنان كه دكتر احمدي را در يك همسرايي عاميانه رسوا، مورد طعنه و ترور شخصيت قرار دادند و تا حد ناشران شايعات كوچه و بازار سقوط كردند، اينك خود را با استهزاء عمومي و با مردمي روبه رو مي بينند كه با انتخاب خرد كننده خود، اطوارهاي مضحك اين گونه مطبوعات را، چون بسته اي زباله به زيستگاه آنان بازگردانده اند، چنان كه در فاصله اي كوتاه، آثار و تظاهرات اين باخت تحقيركننده، به صورت پريشان بافي كامل در ادبيات سياسي آنان بروز كرده است.
یک تکه دیگر: ااگراين همه مردم به سخنان و توصيه هاي طيف وسيعي از روشنفكري، در تمام لباس و صورت ها و سمت هاي قابل شناخت آن و به كوه و كارناوالي از انواع تخريب شخصيت و شيوه هاي احمدي نژاد بي اعتنايي كرده اند و به انتخاب مستقل خود پيوسته اند...
این تکه را هم بخوانید که از همه دعوت می کند از خامنه ای پیروی کنند:اگر در خيزش جمهور نهم معلوم شد كه صاحب نظران مرسوم و مشهور جامعه، در تمام نام ها و گروه ها و رده ها و حتي مجموعه و تركيب و اتحادي از تمام آن ها مورد اعتماد و اعتناي مردم نيستند، پس تا زماني كه با مركز هدايت پرتوان ولي پنهان مردمي آشنا و با آن همسو نشويمحرف ها و حركات مان جز موجبي براي استهزاء خويش نخواهد شد و جزا و دستمزدي جز آن نصيب مان نخواهد كرد كه آن اتحاد در انتخابات جمهور نهم نصيب برد.
خلاصه اگر در این جمهوری اسلامی باشد یا آمریکایی. ایران تکه پاره شود، یا همین طوری بماند زیاد برای ناصر پور پیروار فرق نمی کند. او برای همه تئوری ساخته . حالا چه وجه مشترکی بین جمهوری اسلامی و آمریکا هست که در آن واحد به همه جبهه ها خدمت می کند الله اعلم

نام:   یعقوب معصومی
ای-میل:  
04:31 17 مرداد 1384
توجه ۰۰۰این نوشته ویژگی خاصی دارد اگر وكالت و وساطت نخوانده اید وقتتان را هدر ندهید زیراكه من زبان مادریم ببخشید پدر سالار هم هستم و زبان پدریم فارسی نیست نبوده و نه خاهد بود یا نخواهد بود وكیلی از طرف این سایت روشنگری با اجازه و یا بی اجازه جواب دندان شكنی اول بمن و بعد به اعتراض مهرداد كه معترض روش بر خورد این جناب وكیل بوده اند مرقوم فرموده اند كه بدرستی جای شیرین خانم عبادی خالیست۰۰
اقای و یا خانم وكیل اصلن بمن ربطی ندارد كه جنسش چیست این وكیل شاید بعدها مشهور هم بشود چون خیلی به زبان مسلط و به روش داناست۰ اول مثل شیرن خانم از قاضی اجازه كسب می كند وبعد قانون دادگاه عزیزش را محترم و منطبق با حقوق بشر می شمارد حا لا نوبت متهم است كه بروش استادانه ای باز مثل شیرین خانم خره بزه زیربغله متهم به زور جا می دهد كه ندیده و نشناخته ما مخلصیم عزیزی ۰
حا لا نوبت حمله فرا رسیده است اول بگو كدام زبانهای خارجه كی را بلدی تا برایت فرهنگ لغت باز كنم و ثابت كنم كه نیستی و۰۰۰۰۰
متهم هر چه بگوید كه دانای كل زبان با فرهنگ لغت فرق می كند خیلی واژه در فرهنگ لغت هست كه بجز با سوادهای فرهنگ لغتی ادم های با سواد معمولی از معنای ان خبری ندارند۰
كه ای با با كسی كه پدرش را درلعنت اباد اسلامی انداخته اند قهرمانش نباید گنجی مسلمان حكومتی باشد این یك عقبگرد پنجاه و هفتی است و یا اشفتگی ذهنی ویا ۰۰۰ وكیل در می اید كه نگوفتم ورچسب نزن جر مت را بیشتر میكند البته بین وكیل و متهم و قاضی هیچ وقت بحثی در نخواهد گرفت
وكیل اثباتی و التر ناتیوی هم هست می فرماید زبان بی پدری و بی مادریت هم لال تو كه جرائت می كنی ایراد می گیری ادرس سایت خودت را كه بی عیب و ایراد است بده تا ثابت كنم كه نیست

راستش را بخواهید جناب وكیل و قاضی محترم من گول خوردم و یا اصلن ان پاراگراف اول صفحه را نخواندم ویا خواندم نفهمیدم چكنم شاید زبان مادریم نبود هرچه حكم صادر كنید مختارید قیچی وپارچه دست شماست

نام:   ستاره
ای-میل:  
01:44 16 مرداد 1384
سلام بر همگی بازدیدکنندگان سایت
اخیرا کتابی خواندم که حیفم آمد ان را معرفی نکنم.
کتاب "خاطرات یک شورشی ایرانی" نام دارد. نویسنده دکترمسعود بنی صدر و ناشر، انتشارات خاوران میباشد.

نویسنده از اعضای سابق هییت اجرایی مجاهدین و سخنگوی این گروه در آمریکا بوده است. وی مدت بیست سال از زندگی اش را با این گروه گذرانده، اما نه سال پیش از این فرقه کناره گرفته است.
این کتاب به زبانی ساده و روان نوشته شده. خاطراتی که صادقانه و صمیمانه و به دور از هر گونه شعار دادن و ناسزا گفتن، به شیوه ای مستدل و منطقی بیان شده. نویسنده مشاهدات و تجربیات تکان دهنده ای را در اختیار خواننده میگذارد. اولین واکنش من به این واقعیات چیزی جز این نبود که "گروه رجوی و رژیم خمینی دو روی یک سکه اند".
نویسنده از ولایت و خدایی رجوی، از دید این گروه نسبت به زنان، از انقلابهای پی در پی این گروه که راهی جز خودکشی برای برخی از اعضا این گروه نگذاشته بود و...... بسیاری فاکتهای تکان دهنده از درون این گروه میگوید.
مطالعه این کتاب به همه ازادیخواهان و انساندوستان توصیه میشود.

نام:   maleki
ای-میل:  
23:05 16 مرداد 1384
ba salam

man chand soal raje be bonyad ha daram ke shayad kasi inja betavanad javab bedeh. az ghabl az atan mamnoonam.

mohemtarin bonyad ha bad az bonyade razavi va mostazafin kodam ha hastand.
va soal digar inke : masule yek bonyad az tarafe rahbar moaien mishe. in ha ke raise bonyad mishand che sharayeti ra bayad dashte bashand .

khayli mamnoon
maleki

نام:   سيروس گيلاني
ای-میل:  
21:58 16 مرداد 1384
اين هم يك تفسير خيام گونه از اوضاع سياسي ايران :

حكيم عمر خيام مي فرمايد: اسرار ازل را نه تو داني و نه من
منظور آن ستاره درخشان ادب شرق احيانا ممكن است اين بوده باشد كه نه من و نه تو نمي دانيم كه آيا واقعا اين قاضي مقدس را چه كسي در تهران ترور كرده و آيا اين شايعه كه مي گويند با مرتضوي درگير شده بوده و به تير غيب گرفتار آمده بوده صحت دارد يا نه و نمي دانيم كه آيا واقعا پيام فضلي نژاد را هم اين ها زده اند يا خودش خودش را زده است و يا همينطوري الكي شايعه پخش كرده اند كه منتقدين و معترضين را بترسانند، نمي دانيم كه اين ها مي خواهند بر سر پرونده هسته اي جد و آباد ما را گروي بمب اتمي خودشان بگيرند و دومان ايراني را برباد بدهند يا دارند بازي درمي آورند؛ و نمي دانيم كه "آقا" براي كابينه احمدي نژاد چه كساني را نامزد كرده و نمي دانيم كه بالاخره مي خواهند گنجي را بكشند يا وادارش بكنند اعتصاب غذايش را بشكند و قطع ارتباط او با جهان خارج و خانواده اش بخشي از پروژه به قتل رساندن اوست يا تسليم كردن او؛ نمي دانيم كه آيا بعد از مخالفت اين ها با پيشنهاد اروپا، جرج بوش از اين كه با كمك آخوندها اروپا را كشانده به ميدان بازي خودش، دارد بشكن مي زند يا خير . زيرا همانطور كه خيام در ادامه مي فرمايد:
"اين حل معما نه تو داني و نه من"
اين ها همه در زمره معماهاست كه تو و من چون "اسرار اراذل" و اوباش و تيرخلاص زن ها را نمي دانيم و به اندروني اين ها راه نداريم آن ها را نمي دانيم و لذا ما چنانكه بيت بعدي حاكيست:
"اندر پس پرده گفتگوي من و توست "
در پس پرده نشسته ايم و مشغول حدس و استصحاب در باره آخر و عاقبت خودمان هستيم و تلاش مي كنيم تا براي اين "معماها" پاسخي را پيدا كنيم و هشدار خطرناك شاعر همين جاست كه فرود مي آيد:
چون پرده برافتد نه تو ماني و نه من
كه معنايش اين است كه ممكن است در همان حالي كه نشسته ايم و اختلاط مي كنيم كه براي "معماها"ي پيچيده اين "اراذل" جوابي پيدا كنيم آنها فرصت را مغتنم شمرده و همه را از دم تيغ گذرانده و مثل جنگل هاي سابق گيلان يك پاك تراشي اساسي از هر چه اپوزيسيون و غيراپوزيسيون بنمايند يعني مثل انتخابات اخير "پرده "را زماني براندازند و "معما" را زماني حل بكنند كه از من و تو چيزي باقي نمانده باشد. خلاصه بهتر است به هوش باشيم.

نام:   الف - عوضي
ای-میل:  
14:21 16 مرداد 1384
اول شخص مفرد!

با بچه های اتاق بغلی کمون اولیه تشکیل داده بودیم و داشتیم تند تند با توتون درجه سه پیچستون می پیچیدیم برای گردش علمی تفریحی توت فرنگی چینی ساعتی دو یوروی فردا که این پست مدرنیسم ادبی با اون عینک ته استکانی پرید تو اتاق و در حالیکه یک برگ کاغذ را در هوا می چرخاند داد زد که جماعت توت فرنگی چین گوش کنید می خوام براتون بگم که چه باید کرد. حسین آقای فضول خبرچین یه ذره بالا و پایین پست مدرنیسم ادبی را برانداز کرد و گفت: بابا جون، تو که نه سرت کچله و نه ریش بزی داری که بتونی به ما بگی چه باید کرد، برو رد کارت. پست مدرنیسم ادبی بی اعتنا عینکش را جابجا کرد و گفت: شما همه چیزتون شده توت فرنگی! بیچاره های لمپن!گوش کنید ببینید عسگرآهنین شاعر در سایت اخبار روز چه با حال گفته که همه باید چه بکنند، بعد هم بی معطلی شروع کرد به خواندن:

همه باید به خیابان بروید / به نجات گل عصیان بروید
تا کشید از دهن مرگ برون / آن تن خسته ی بی جان بروید
ننشینید به امید کسی / کس شمائید، به میدان بروید
فرصت چون و چرا دیگر نیست / ننشینید و هم الان بروید
نفس گرم شما تا به وزد / بر تن سرد عزیزان بروید
نگذارید که تنها باشند / ان عزیزان به زندان، بروید
پرچم تفرقه را بگذارید / همه با پرچم ایران بروید
وقت انست که یک تن بشوید / به نجات تن ویران بروید
زنده با اکبر گنجی ست، شعار/ با همین پرچم و پیمان بروید
پس خدا یار شما، برخیزید / همه با هم به خیابان بروید

شعر که تمام شد زل زد تو چشم تک تک ما. حسین آقای فضول خبرچین توتون های پخش شده روی میز را جمع کرد و ریخت داخل قوطی و همینطورکه می رفت طرف یخچال گفت: لعنت بر شیطون، همچین مارو نیگاه میکنه که انگار الان اتوبوس دم در حاضره و ما میگیم نه. آخه باباجون، ما نوکر خودتو این شاعرتیم الان که وقت رفتن نیست. وسط این جنگل و این وقت شب ماشین کجا بود؟ تازه شعری هم که خوندی غلط دستوری داره. این که نشد شعر همش جمله امری که بروید و بروید. نه اقا جون، بالاغیرتا افعال شعررا بکن اول شخص مفرد و این یک بار را خودتون بروید، دفعه بعد با هم می ریم.خرج هر دو بارهم از توت فرنگی چینی با ما. بعد دست کرد توی جیبش و یک پنج یورویی گذاشت روی میز و گفت: علی الحساب این هم سهم من.

15/5/1384
*http://www.iran-chabar.de/1384/05/10/ahanin840510.htm

نام:   فريدون
ای-میل:   freydonAl@yahoo.com
01:09 15 مرداد 1384
آيا اين خبر زير درست است؟
لطفا اگر كسي اطلاع دارد در موردش بنويسد. بخصوص كه در سايت اكثريتي ها - اخبار روز - اطلاعيه سازمانشان را خواندم كه نوشته بود كه خبرگزاري فارس امروز ترور اين يارو قاضي رو به سازمان جوانان اكثريت نسبت داده .
خبرش را يكي از سايت پيك توده برام ميل زده كه با توجه به سابقه اين ها نمي دونم درسته يانه.
*************
ديداری كه به ترورانجاميد
قاضی مقدسی و قاضی مرتضوی
سه روز پيش از ترور مقدسی




پيرامون ترور قاضی مقدسی، اطلاعات جديدی بدست آمده است. بموجب اين اطلاعات قاضی مقدسی در تدارك انتشار كتاب خاطرات خود از محاكماتی بوده كه وی در اين سالها در آن نقش داشته است. در بخشی از اين كتاب، وی مسائلی را در باره سعيد مرتضوی نوشته كه او از افشای آن بيمناك بوده و به همين دليل اين دو با هم ملاقات می‌كنند. وقتی بحث در باره پرونده گنجی و كنفرانس برلين بالا می‌گيرد، مقدسی به مرتضوی می‌گويد كه اين پرونده ( پرونده گنجی) بايد عودت داده شود به من. مرتضوی مخالفت می‌كند و مقدسی می‌گويد: دراينصورت با مطبوعات مصاحبه می‌كنم!

برخی ناظران دادستانی گفته اند، در پايان اين گفتگوی تند، آنها بسيار تند بر سر هم داد زدند و حتی دست به گريبان شدند. درجريان اين درگيری مقدسی به مرتضوی می‌گويد: سوابق من بيشتر از توست و تو با توطئه و قتل رفتی بالا!

تنها چند روز بعد از اين برخورد، مقدسی ترور شد. جزئيات اين مسائل را خانواده مقدسی می‌دانند و با چند خبرنگار مطبوعاتی نيز در ميان گذاشته اند، اما هيچ روزنامه ای حاضر به مصاحبه با خانواده مقدسی نيست. بحث روز اينست: كتاب خاطرات مقدسی نزد كدام انتشاراتی است و قاضی مرتضوی به آن دست يافته يا نه؟
****************

نام:   کیانوش لاهیجی
ای-میل:  
01:35 15 مرداد 1384
خبر ها رسیده حاکی از آن است که قاضی مقدس حاضر نشد واجبی بخورد و برای بدرقه خاتمی گوسنفد را قربانی نکردن محصلت شد در زیر پای رئیس جمهور سردار بی ستاره* ازهای زمان شاه) آقای احمدی مقدس برود چونکه اصلاحت قبل نظامی شکست خورده بود! منتظر کابینه جدید باشیم . به امبد روشنگری

نام:   داريوش
ای-میل:  
17:51 15 مرداد 1384
در مورد حوادث كردستان

مردم كردستان ايران هميشه در سنگر دفاع از آزادي ايستاده اند و بيشترين قرباني را هم براي دفاع از حقوق بديهي ملي خود داده اند. فراموش نكنيم كه اولين حمله رژيم آخوندها به كردستان بود و به خاك و خون كشيدن مردم مبارز اين خطه. مطالبات مردم كرد و مبارزات اين مردم در همه اين سال ها راهگشاي مبارزات دمكراتيك بوده، و به همين دليل من اعتقاد دارم كه از جنبش توده اي در كردستان و خواست هاي اين مردم بايد خيلي قاطع دفاع كرد. با اين حال به نظرم پشت پرده اعتراضات اخير توطئه اي جريان دارد كه به خاطر مصالح مردم كردستان هم كه شده نبايد آن را ناديده گرفت. چون قرباني اين توطئه همين مردمند. بعضي نشانه ها آشكار است اما بعضي ديگر را تنها به قراين ميشود فهم كرد. مثلا ما نمي دانيم كه آيا پزاك واقعا وابسته به آمريكاست يا نه و چرا يكدفعه شروع به مبارزه مسلحانه در كردستان ايران كرده و سلاح هايش را از كجا تامين مي كند و پولش را از كجا مي گيرد؟مسلما اگر اين شايعه كه برادر عبدالله اوجالان با سيا همكاري مي كند صحت هم داشته باشد، نه او و نه گروهش و نه سيا آن را تاييد نخواهند كرد. از ميان گروههاي ديگر بايد از حزب دمكرات كردستان ايران نام برد . اين حزب به طور كامل به سمت آمريكا چرخيده است. پيام تبريك رسوايي كه سردبير اين حزب به جرج بوش فرستاده و جهت گيري آن در حوادث كردستان و تحليل اين جريان از اوضاع خاورميانه در دوره نظم نوين جهاني بهترين دليل اين است كه حزب دمكرات به يك جريان آمريكايي تبديل شده و در چهارچوب اعمال فشار آمريكا در منطقه بر عليه جمهوري اسلامي عمل مي كند. همينطور است كومله آقاي مهتدي. ايشان به سرگل شبكه هاي ماهواره اي سلطنت طلبان تبديل شده و اخبارشان را اين شبكه ها مثل نقل و نبات پخش مي كنند. كومله مهتدي مثل حزب دمكرات از زماني كه آمريكا در كردستان عراق دبيركل اتحاديه ميهني قدرت داد به سمت سياست هاي آمريكا كشيده اند. آنها مي خواهند آمريكا همان نقشي را به آنها بدهد كه به پيشمرگه هاي كرد عراقي در جريان سرنگوني رژيم صدام حسين داده بود. دو جريان ديگر يكي سازمان اتحاد فدائيان خلق است كه الان حداقل يك دهه است كاملا پوست انداخته و با توسل به "انقلاب مرحله اي" و دو پله اي كردن آن به زائده بي مقدار جريانات مختلف راست تبديل شده و در اين مدت به گرايشات مختلف راست خود را آويزان كرده و به هر كس از راه رسيده سواري داده است. سازمان ديگر اكثريت است كه وضعش از اتحاد فدايي هم وخيم تر است. اين گروه در آغاز انقلاب كه پاسداران جمهوري اسلامي كردستان را به خاك و خون مي كشيدند، شعار مي داد: "پاسداران ! را به سلاح سنگين مجهز كنيد. "اين جريان كه نان به نرخ روز مي خورد، با سوخته شدن اصلاح طلبان دنبال آمريكا افتاده و يك دفعه مدافع حقوق ملي خلق كرد از آب درآمده و با كومله و دمكرات و اتحاد فدايي بيانيه مشترك مي دهد. اين جريان كه يكي از سه محفل تشكيل دهنده اتحاد جمهوريخواهان است تا همين اواخر از كلمه خودمختاري و حق تعيين سرنوشت مثل جن از بسم الله مي ترسيد، ولي حالا كه بوي كباب شنيده و از آن سو به هيچ ترتيبي نمي تواند در دور جديد مثل دوره خاتمي دنبال احمدي نژاد بيافتد، كلاه چرخانده است طرف آمريكا. خوب كه نگاه كنيم، پشت صحنه درگيري هاي كردستان رقابت جمهوري اسلامي با آمريكا جريان دارد. جمهوري اسلامي با جنايت در حق خلق كرد و تحريك احساسات مردم و كشاندن اين مردم زجركشيده به جنگي بسيار نابرابر زمينه را براي قلع و قمع عمومي هموار مي كند تا بتواند يك دور راحت و بي دردسر در كردستان تركتازي بكند و آمريكا كه در عراق در گل فرو رفته و حتي برنامه دارد از آنجا عقب نشيني بكند، شرايط جهاني را براي يك حمله گسترده نظامي ديگر به ايران ندارد و بنابراين دارد در كردستان تحريك مي كند كه حداقل يك گوشه ايران را هم كه شده از چنگ آخوندها بيرون بكشد و يك اهرم فشاري عليه اين رژيم داشته باشد. در رقابت اين دو گرگ درنده و خونخوار گروههايي كه استقلال از خود! ندارند، و باد به پرچم هستند مردم كرد را گروگان گرفته اند و دارند از اين مردم به جان آمده و محروم براي سياست هاي خودشان خرج مي كنند. در حالي كه مردم كردستان هم مثل مردم ساير نقاط ايران براي مقابله با رژيم سركوبگر جمهوري اسلامي و سرنگوني اين رژيم جنايتكار راهي جز تكيه بر نيروي خودشان و اعتراض و مبارزه بر اساس تناسب نيرو و متشكل و متحد كردن خودشان ندارند. جمهوري اسلامي چه موفق شود، طبق اصطلاحي كه رحيم صفوي جلاد فرمانده سپاه پاسداران بعد از بوجود آمدن دوم خرداد گفته بود "سر مار را كه از آشيانه ها بيرون آمده، بكوبد" و چه سر خود اين رژيم كه يك افعي تمام عيار است به سنگ كوبيده شود، شورشي كه حاصل تحريك جمهوري لجن اسلامي از يك سو و موش دواني عوامل آمريكا در پشت صحنه از سوي ديگر باشد آخر و عاقبت خوشي ندارد. در قيام بهمن صد هزار كشته داديم، تعداد كشته هاي مردم عراق بعد از حمله نظامي آمريكا از اين تعداد هم حالا بيشتر شده و تازه باز كشورشان را به سرقت برده اند و به جاي ديكتاتور خون آشام سابق، يك رژيم مستقر كه ذره اي به مردم خودش متعهد باشد و جود ندارد و فقر و بيكاري و جنگ و بحران و كشتار بيداد مي كند. مدل عراقي سرنگوني رژيم ملايان در ايران ممكن است آقاي عبدالله مهتدي را به پاس خدماتش براي سياست آمريكا به مقام فرمانداري فلان شهر كردستان ايران برساند و يا دبيركل حزب دموكرات را به جايي برساند، ولي دردهاي مردم كرد و مطالبات آنها را جواب نمي دهد. ضمن اين كه آقاي مهتدي اگر ذره اي آينده نگري داشت و ارزان فروش نبود مي نشست فكر مي كرد كه وقتي شووينست سلطنت طلب مدافع مبارزات خلق كرد و حقوق ملي از آب درمي آيد و ايشان را حلوا حلوا مي كند، فردا كه يخ توطئه آمريكا گرفت، ايشان را به عنوان دستمال توي جيب شان خواهند گذاشت و اي بسا همان فرمانداري را هم به پاس خدماتشان از ايشان دريغ كنند كه همان تجربه عراق شاهد است كه وقتي خر مرداد آمريكا از پل گذشت به همين ترتيب رفتار كردند. طرفه اين كه فعلا ما مردم اين وسط ايستاده ايم و از توطئه هاي هر دو سو داريم مي خوريم.

نام:   مهرداد
ای-میل:   http://mahabad2.blogfa.com/
12:10 15 مرداد 1384
http://mahabad2.blogfa.com/
به اعتصاب عمومی فردا یکشنبه مردم کردستان ایران بپیوندید!!

نام:   nun o azadi baraye hame
ای-میل:  
02:50 15 مرداد 1384
Site roshangariye aziz mikham be mardome iran begam ke ingadr poshte Ganji rah nayuftan.
Mage tabehal zendaniye siyasi nabude, mage ta behal etesab nakardand
Ganji fagat mokhalefat esh ba welayate fagihe engar moshkele mardome iran fagat ali khamenei hast. Ganji az khomeini hemayat mikone . Ganji moshkele asasi ba nezame jomhuriye eslami nadare. Ganji mikhad sardasteye jonbesh e zede hokumati beshe . doroste ke bayad az zendani budanesh wa etesabesh hemayat kard wali in be manaye in nist ke dige fekr konim harchi mige dorost e . jaryanate siyasi khodeshun ro gom kardand. age mano zendan konand wa man etesab konam wa begam nezame jomhuriye eslami kharabe aya in ahzabe gonagun hame akse man o tuye sitashun khahand andakht o be hamin shedat baram emza khahand jam kard??
Fekr mikonin chera bbc ingadr hemayat mikone az Ganji?
lotfan hamishe be khodetun negah konin wa shafaf ba khodetun o melat bashin.
ganji kasi bud ke poshte khatami bud, hamun rah ro dare edame mide fagat be shekle digeyee.
Man nazashtam dar conferance berlin harf bezane chon kasi nazasht man harf bezanam wa alan ham nemikham Ganji beshe Gahramane azadiye man o amsale man.
Gahramane azadi hameye kasani hastand ke Azadiye wageyee mikhan wa mazhabi nistand
hadeagal dar siyasat mazhabi nistand.
wa nabudand.

ba tashakor az agaye roshangari
(entegade man be agaye roshangari ham hast)

نام:   الف - عوضي
ای-میل:  
01:12 14 مرداد 1384
قشنگ شد!
عزيزي به نام يعقوب معصومي مطلبي در مورد فوروم روشنگري نوشت و من سعي کردم نظر خودم را به همراه چند انتقاد عنوان نمايم. هرگز به خودم اجازه نداده و نمي هم که اين عزيز يا عزيزان ديگري را از کاري منع نمايم فقط اظهار کردم که اگر کسي فوروم را جدّي نگرفته شما چرا مي گيريد و يا اگر به نامه ي فرزند يکي از بازماندگان سال 67 انتقادي داريد برچسب نزنيد، مطرح کنيد تا با هم به آن بپردازيم که اين به يقين هدف غايي فوروم مي باشد اما ، حاصل قشنگ تر از آن شد که فکر مي کردم.
مهرداد گرامي ، الف - عوضي 27 سال پيش در روزنامه ي ديواري دبيرستان بامداد در تهران متولد شد و از آن روز تا به حال يک نفر بوده و در قفاي آن " ما " وجود ندارد. چرا احساسي برخورد مي کني و در خودت اين توهم را شکل مي دهي که يک نفر بايد متمايل، نزديک و يا چسبيده به گروه و شخصي خاص باشد؟ خير دوست گرامي، من ايرج مصداقي نيستم و خيال هم ندارم که باشم ( اسم و آدرس من در روشنگري موجود است . دنيا را چه ديدي يک وقت اين اقاي مصداقي هوس کرد بدون کپي رايت دادن بشود الف - عوضي). دوست من، همان پيشنهادي را که به معصومي عزيز کردم براي تو باز مي گويم: اگر گمان مي کني مجاهدين خلق برخوردي انحصارگرايانه با مبارزه دارند ( در اين مورد با تو موافق هستم) به کسي برچسب نزن ،دليل هاي خودت را بگو تا همه بدانيم و اگر هم گمان مي کني اين بحثي است کهنه و نخ نما پس چرا از آلوده شدن فضا توسط اين سازمان يا افراد متمايل و نزديک به آن دلگير مي شوي؟ فضاي غيرآلوده که تلاشي ندارد، هرانچه بدست مي آيد در گذر از الودگي است.
من انسان هستم و آزاد درست مانند تو. زمانيکه فوروم در جلوي نام و اي -ميل مي نويسد ؛ اختياري ، يقين داشته باش از اين اختيار بي انکه به کسي برچسب بزنم براي گفتگو يا بيان نظراتم استفاده خواهم کرد و اين ربطي به شجاعت که امري ست نسبي ندارد.
در آخر شايد پر بيراه نباشد که اين مثل را باهم زمزمه کنيم:
رطب خورده کي منع رطب کند.

نام:   سيما
ای-میل:  
23:51 14 مرداد 1384
اتفاقات افتاده از شروع نمايش انتخاباتي تا تنفيذ آحمدي نژاد جاي بسي تعمق داره
از زماني كه بخش مسلح نظام ولايت فقيهي در تهاجم به خوديهاي كه حتي به رهبر
تمكين كرده ودر كانديتاتوي باقي مانده بودند شروع شد,اين سئوال مطرح بود كه آيا
وظعيت جديدي از سركوبها در راه است؟
آنچه كه بنام تخلف انتخاباتي مطرح بود را درز گرفتند وپرونده را در پوشه اي تحويل
قوه قظاييه اي دادند كه در حظور دولت جديد بسيجي با مجلس يكدست ولاي به آن در
آينده رسيدگي كند,حال انكه خود همين نهادها در آن پرونده زير سئوال بودند
در همان زمان سه روزنامه را براي انعكاس يك نامه كروبي بستند تا نشان بدهند كه
وظعيت عوض شده و حداقلهاي انشار خبر را تحمل نخواهند كرد
در تمامي اين دوران نمايش انتخاباتي مواردي هم بودند كه در جامعه ايران به صورت
سئوالهاي جدي مطرح بودند
بلاخره تكليف زندانيان سياسي چه ميشود؟
از آحمد باطبي بگير تا ديگران,كوششي از طرف برخي از وكلا آغاز شده بود تا در
حوزه هاي سياسي اجتماعي از يك حق مسلم انساني دفاع بكنه ,آزادي افسانه نوروزي
دست آورده با ارزشي براي كانون وكلا بود ولي كارهايي هم بايد در زمينه دفاع از
زندانيان سياسي هم لازمه دفاع از حق شهروندي بود
تلاش وكلا در همين حوزه بود كه ماهيت يك سركوب گسترده را در دوران جيد بر ملا
ساخت ,و پرونده سازيها شروع شد
از وارد كردن اتهام به وكلا بگير تا تهديد مطبوعات همه بيانگر يك سياست سركوب
تلقي ميشود و ترور قاضي مقدس كه اين اواخر بيشتر جامه ايران را ياد سعيد اماميها
مي اندازه ,شايد راه سركوب را هموارتر بكنه
هيچوقت يادان نره كه جمهوري اسلامي با هر نهادي سازش كنه با مردم ايران سازش
ناپزير است ان هم به دلايل روشني كه مردم ايران در انقلابي شكوهمند خواستار حرمت
انساني و رفاه اجتماعي بوده اند و هر دو اين خواسته نه تنها به سرآنجام نرسيده بلكه
تشديد شده
اميدوارم كه از حداقل مبارزان راه آزادي در ايران دفاع قاطعانه بكنيم

نام:   مهرداد
ای-میل:  
19:59 14 مرداد 1384
از ابتکار سایت روشنگری در راه انداختن این فوروم تشکر می کنم. روشنگری از بدو آغاز کار به صورت جدی در عرصه روشنگری و انعکاس مسائل ایران ظاهر شد و از همان موقع هم در لیست فاوریت های هم قرار گرفت.
نکته بعدی اینکه خطوط متمایل به مجاهدین که زیر پوش الف عوضی و غیره به میدان آمده اند بهتر است اولا بدانند که دیگران هم حق دارند فعالیت سیاسی داشته باشند و دوما بالا غیرتا فضا را آلوده نکنید. و نکته آخر اینکه اینقدر شجاعت از خود بروز دهید که پای نظراتتان ایستادگی کنید و با اسامی مستعا نیائید. مثلا اسم ایرج مصداقی صادقانه تر از الف عوضی خواهد بود.

نام:   مهرداد
ای-میل:  
18:27 14 مرداد 1384
http://mahabad2.blogfa.com/
سایت محترم روشنگری ان مقوله ا انعکاس دهید!!!
ما وبلاگ نویسان هم گام با مردم مبارز کردستان در اعتراض به کشتار مردم کرد و با درخواست های زیر روز ۱۶ مرداد مصادف با اعتصاب سراسری در شهر های کردستان و دیگر شهر های ایران وبلاگ های خود را با عنوان((زنده باد کردستان )) آپ می کنیم.

در خواست ها:

ـ آزادی بی قید و شرط تمامی دستگیر شدگان اخیر

ـ شناسایی و محاکمه ی عادلانه ی آمران و عاملان کشتار های اخیر در یک دادگاه صالحه

- خروج هر چه سریع تر نیرو های نظامی سپاهی و امنیتی که عاملان اصلی آشوب و سرکوب هستند از کردستان

- عذر خواهی رسمی تمامی مقامات مسئول از مردم کرد و خانواده ی قربانیان به همراه پرداخت غرامت

در آخر هم بار دیگر هشدار می دهیم که مبارزات حق طلبانه ی مردم کرد را نمی توان با انگ های نخ نما شده و کهنه ی تجزیه طلبی و جدایی خواهی سرکوب کد بلکه اعتراضات این مردم تنها نمونه ای از اعتراض تمامی انسان های آزاده در سرتاسر این جامعه است.

پ.ن: دوستان این حرکت را به تمامی وبلاگ نویسان اطلاع دهید.

پ.ن: به خاطر سکوت رسانه ای از شما خواهش می کنیم که اخبار مبارزات مردم کرد را هر گونه که می توانید انتشار دهید.


نام:   الف - عوضي
ای-میل:  
05:51 14 مرداد 1384
از قديم گفتند آدم زنده وکيل و وصي نمي خواهد چه برسد به اينکه اين آدم تبديل شود به آدم ها اما، اين بار با اجازه ي گردانندگان روشنگري مي خواهم وکالت اين سايت را به عهده بگيرم و به دوست ناديده آقاي يعقوب معصومي عرض کنم که:
1- حداقل يکي از زبان هاي خارجي که با آن آشنا هستيد را مثال بزنيد تا بلکه از اين راه مشت محکمي به دهان استعمار بريتانيا زده، بگوئيد شرح مقابل کلمه ي فوروم در فرهنگ لغت اکسفورد را به همت شما اصلاح کنند.
2- حکم به جمع صادر ننمائيد. اگر چيزي براي شما ممکن نيست دليلي ندارد براي همگان هم مقدور نباشد.
3- من نيز مانند شما مورد اکبر گنجي را يک پروژه مي دانم اما، هنوز وقت اجازه نداده که دلايل خودم را مکتوب کنم حال شما اگر با نويسنده آن نامه يا متن آن مشکل داريد بنويسيد يا با هم همراه مي شويم يا وارد يک بحث سازنده خواهيم شد. برچسب کور زدن کار ساده اي است.
4- اگر کسي فوروم روشنگري را جدي نگرفته شما چرا ان را جدي گرفته ايد و فضاي ان را با نظرات خود اشغال مي کنيد؟ نشاني اينترنتي سايت خودتان را بدهيد تا ببنيم شما چقدر جدي هستيد البته به شرط انکه سايت شما نيز شرايط پدرسالاري سايت هاي ديگر فارسي زبان را نداشته باشد.
5- قوت و ضعف همه جا هست اما، همّت کم پيدا مي شود.
نکته آخر انکه ايا به نظر شما کمي عجيب نيست که کسي با معني يک کلمه در زبان هاي مختلف آشنا باشد اما، با دستورزبان و آيين نگارش زبان مادري غريبه؟

با تشکر از شما دوست ناديده و پوزش از عزيزان روشنگري

نام:  
ای-میل:  
03:42 14 مرداد 1384
با سلام و تقديم احترام خدمت مسئولين بزرگوار پايگاه روشنگري
از بابت توضيح پيرامون معنا و مفهوم فوروم سپاسگزارم.
از همين توضيحات استفاده كرده ، واژهء مركب (( نظرگاه )) را بجاي فوروم پيشنهاد ميكنم. همانگونه كه مي دانيد پسوند (( گاه )) به معني مكان هم هست و در مورد منظور نظر شما نيز رساست. بر اين اساس مي توان نوشت : (( نظرگاه مخاطبين )) . من فكر ميكنم از جملهء وظائف ما به عنوان كساني كه قلم به دست دارند ، يكي هم انتقال درست زبان به نسلهاي آينده است. ميدانم كه روشنگري ، در اين زمينه هم ،مانند ديگر زمينه ها ، مسئولانه عمل ميكند.
با سپاس

نام:   یعقوب معصومی
ای-میل:  
03:41 14 مرداد 1384
دست اندركاران روشنگری توضیحا ت شما كافی نیست۰
۱شما فورروم را جا افتاده بجای بحث ازاد معرفی كرده اید
در حالی كه من بااین كلمه در زبانهای خارجی اشنا هستم ولی در زبان فارسی پل زدن و این ستون را جای بحث ازاد و یا ستون خوانندهگان فرض كردن برایم ممكن نه بود اتفاقی نامه یكی از فرزندان بازماندهگا ن زندانیان ۶۷ را باز كردم و به این ستو ن راه یافتم نامه كه بحث اش طولانی است و یك عقبگرد ۵۷ ای ویا در هم ریختگی ذهنی است اخر گنجی حكومتی چه ربطی به كشتار زندانیان سیاسی دارد۰۰۰
۲همین چند نظری كه درج شده است یا به به هه و چه چهه ایرانی است یا مطرح كردن خود است و یا چند تای كه بحثی به پیش كشیداند به نوعی تئوریزه كردن سیاست یعنی توطعه میباشد پس كسی انگار فوروم شما را یا جدی نگفته و یا هر چه میخاهد دل تنگت نگوی گرفته است
۳ قوت و ضعفها زیاد است البته در همین سایت روشنگری در فرصت های مناسب با انها خاهم پرداخت۰


نام:   روشنگری
ای-میل:   info@roshangari.net
23:31 13 مرداد 1384
با سلام به دوستی که در باره معنای فوروم سوال کرده اند.

فوروم به همان معناست که در توضیح بالای صفحه آورده ایم. یعنی سکوی بحث. فرهنگ وبستر آن را تقریبا این طور معنی کرده است:

یک:

. میدان یا بازاری در شهرهای روم کهن که محل گردهمایی برای داوری و طرح مسائل مربوط به عموم بود.

. محلی برای گردهمایی جهت بحث آزاد.

. واسطه ای برای بحث آزاد یا طرح ایده ها، مثلا روزنامه ها یا برنامه رادیو و تلویزیون.

دو. گردهمایی عمومی برای طرح بحثی بین کارشناسان که معمولا با مشارکت شنوندگان صورت می گیرد.

سه. یک محکمه قانونی، تریبونال

از این اصطلاح در محافل سیاسی ایرانی در حال حاضر هم به معنای وسیله و محلی برای بحث آزاد استفاده می شود و هم برای کارزار هایی که نیروهای متعدد و متفاوت ولی هم جهت را گرد می آورد، بدون اینکه این حرکت هم جهت باعث شود که آن ها روابط نهادی شده با یکدیگر داشته باشند. البته فوروم مصداق های معین دیگری هم دارد. ولی مراد ما در این جا همان سکوی بحث آزاد و ابراز نظر و خبر رسانی سریع است.

چرا از ترجمه فارسی استفاده نکردیم؟ سوالی بجا و مسوولانه که جای سپاسگزاری دارد و بین همکاران روشنگری هم در مورد آن بحث شد و اختلاف نظر هم وجود داشت ولی این دلیل مورد قبول واقع شد که اصطلاح فوروم اکنون در محافل علاقمند به مباحث اجتماعی بسیار جا افتاده تر و شناخته شده تر است از مثلا سکوی بحث و به همین جهت فوروم بیشتر خصلت عمومی دارد . تانظر سایر دوستانی که از فوروم بازدید می کنند چه باشد.

با سپاس مجدد از پرسش به جای این دوست عزیز

نام:   فيروز ميرچرخچيان
ای-میل:   firuzmir2003@yahoo.com
20:45 13 مرداد 1384
دشمنان مردم را ابله نپنداريم

آقاي دادور با سلام. به اعتقاد اين حقير مسايل اين رژيم پيچيده تر از آن است كه گمان ببريم آقايان از "عقل" حكومتي بي بهره مي باشند. شايد همين چيزي كه از نظر ما بي عقلي حكومت معنا مي شود از نظر آنها عاقلانه باشد؟ بر فرض اگر آنها تصور بكنند كه كنترل اوضاع را كاملا در دست دارند ممكن است عمدا اپوزيسيون را تحريك به رويارويي زودهنگام بكنند براي اين كه درهمش بكشنند. در مورد پرونده اتمي به اعتقاد بنده اين تهديدها همه ساختگي است و در نهايت ساخت و پاخت خواهند كرد و فقط مي خواهند با توجه به اين كه جناب عمو سام در تله عراق گير افتاده و نه راه پيش برايش مانده نه راه پس، حداكثر امتياز را از اروپايي ها بگيرند و به همين دليل هم دارند فعلا تهديد مي كنند. آمدن احمدي نژاد را در مورد عاقبت پرونده هسته اي نبايد دخيل كرد. خودش گفته كه من با پرونده هسته اي كار ندارم و اين پرونده در شوراي امنيت ملي رتق و فتق خواهد شد. تازه آن عكسي كه از وي در حال بوسيدن دست آقاي خامنه اي چاپ شده خودش به عنوان يك نمونه سمبوليك خيلي گوياست. در تمام مدتي كه اين پرونده مطرح بوده اداره مذاكرات با خامنه اي بوده است. البته من علم غيب ندارم و واقعا نمي دانم كه چه خواهند كرد ولي تا همين امروز با اين كه شاخ و شانه زياد كشيده اند ولي جا به جا گفته اند كه غني سازي را از سر نگرفته اند. مي خواهم بگويم اين ها "ترمز" پاره نكرده اند، ولي شايد ضرورت ديده اند كه به خارج نشان بدهند كه ترمزشان را پاره كرده اند. در صورتي كه اين طور باشد نه تنها نشانه بي عقلي آنها نيست، بلكه خودش يك نوع عقل به حساب خواهد آمد، حتي اگر من و شما با آن مخالف باشيم.
در مورد گنجي هم من فكر مي كنم كه ماجرا را مزمن سازي خواهند كرد تا وي يا تسليم بشود يا زير اعتصاب غذا شمع وجودش آب شود و جان به جان آفرين سپارد. فكر نمي كنم از دست اپوزيسيون هم كار زيادي در داخل كشور بربيايد. اپوزيسيون در خارج خيلي مطرح كرده ولي در داخل موضوع در همان اولين قدم متاسفانه متوقف شده و بيشتر در قالب حمايت هاي اخلاقي باقي مانده است. به هر حال مي خواهم بگويم حكومت گران را نبايد بي عقل دانست. شاهد بوديم كه همين ها در حالي كه خيلي ها در خارج و داخل كشور فكر مي كردند كه رفسنجاني را مي خواهند بياورند، با چه مهارتي احمدي نژاد را از صندوق هاي راي بيرون آوردند و همه را مات و مبهوت گذاشتند. جمهوري اسلامي هر چه باشد جمهوري خرپشته نيست. دشمن است اما دشمن ابلهي نيست، اگر بود اين همه سال بر مردم سواري نمي كرد.
آقاي حجاريان و ملحقات ايشان احيانا نقد ديگري بر اين آقايان ندارند. آنها تنها هنرشان در سياست اين است كه بگويند آنها كه دارند حكومت مي كنند بسيار ابله هستند و (براي اين كار هم ابلهانه ترين نمونه ها را برمي دارند) تا بعد بگويند كار را به كاردان بسپاريد و بدهيد دست ما تا اين نظام را با رفتارهاي عاقلانه از چنگ مردم نجات بدهيم.

نام:  
ای-میل:  
20:42 13 مرداد 1384
فوروم يعني چي ؟ فارسي بنويسيد ما هم بفهميم.

نام:   بهزاد دادور
ای-میل:  
14:09 13 مرداد 1384
جمهوري "خرپشته" اسلامي
آدم عاقل وقتي رفتار حكومت را مي بيند گاهي واقعا انگشت حيرت در دهان مي گزد. مثلا كدام عقل حكومتي مي گويد كه وقتي يك تيرخلاص زن حزب اللهي را به ضرب توطئه و دسيسه و خوردن راي ديگري رييس جمهور مي كني و فنر اتحاديه اروپا و آمريكا را مي پراني، همزمان جنايت شنيعي بر عليه يك جوان كرد صورت دهي و در كردستاني كه همينطوري هم يك پارچه آتش است سي. دي را - طوري كه شنيده ام - بدهي همه جا پخش كنند و شورش گسترده اي را در همه جا راه بياندازي و يا درست در زماني كه اروپا وحشت كرده، بيايي داد و فرياد راه بياندازي كه مي خواهم غني سازي اورانيوم را از سر بگيرم. از پشت پرده و محاسبات جناب "رهبر" خبر ندارم و نمي دانم دوباره چه آشي پخته اند، ولي تا جايي كه عقل متعارف نشان مي دهد اين كارها همان "ترمز" پاره كردن است كه زماني "برادر حسين" گفته بود و نشان مي دهد كه در اين جمهوري گاهي اوقات اعمال و كردار آقايان را با ترازوي عقل حكومتي و يا عقل متعارف نمي شود سنجيد. نمونه زير را كه آقاي حجاريان نوشته در مورد چند و چوت عقل حكومتي جالب و خواندني است :

قصه خانم عبادي بر پشت بام بيمارستان ميلاد به همراه فرد ديگري كه مي خواستند با شاه كليد وارد طبقه يازدهم شوند، آنچنان كه كيهان مدعي است به يكي از شوخي‌هاي زننده در ايران بدل شده است.
چرا وكيل مدافع كه عمدتاً هر لحظه كه بخواهد بتواند با موكلش تماس بگيرد از طريق غيرمتعارف و دزدكي به اتاق وي در بيمارستان نفوذ كند.
اما به هر حال اينجا ايران است و آنچه در فيلم هاي تلويزيوني نشان داده مي شود براي ما جنبه بدآموزي پيدا كرده است. اما قصه مذكور مرا به ياد قصه مشابهي مي انداز كه چند سال پيش اتفاق افتاد. قضيه از اين قرار بود كه بعد از حصر آقاي منتظري عده اي دوستان ايشان از طريق منزل احمد آقا منتظري به پشت بام رفته و بعد از عبور از "خر پشته" از بالاي بام با آيت الله كه در حياط منزل خود مشغول قدم زدن بودند صحبت كردند. مسئولين قضايي به اين نكته پي بردند و خروجي "خر پشته" را با ورق آهن جوش زده و مسدود كردند. با فرا رسيدن فصل زمستان و در اثر بارش برف و باران سخت آن فصل، ناودان پشت بام خانه احمد آقا منتظري مسدود شد و سقف كاه گلي منزل او پر از آب شد و كم كم از داخل اتاق ها با طبله كردن سقف و ديوار از آب به داخل اتاق ها سرازير شد. خب، طبيعتاً لازم بود كه به پشت بام رفته و راه ناودان را باز كنند و آن را اندود نمايند. اما مسأله خيلي جدي تر از اين حرف ها بود، به طوري كه مقامات قضايي قم مي ترسيدند كه "خرپشته" را باز كنند. لذا احمد آقا منتظري نامه اي خطاب به آقاي خاتمي نوشت و تقاضاي رفع مانع كرد. اما قصه تمام نشد. آقاي خاتمي هم موضوع را به شورايعالي امنيت ملي برد تا در جلسه شورايعالي امنيت ملي ( با حضور سران سه قوه،‌ فرماندهان نظامي كشور و ...) درباره فك پلمپ "خر پشته" منزل آقاي احمد منتظري تصميم گيري شود. بالاخره تصميم گرفتند كه چند روزي براي مرمت پشت بام جواز بدهند، البته من نمي دانم اين مصوبه به تنفيذ رهبري هم رسيد يا نه؟
بله، اينجا ايران است و از اين وقايع خيلي اتفاق مي افتد. وقايعي اتفاق مي افتد كه قصه خانم عبادي كه اصل آن دروغ است، حتي اگر راست هم مي‌بود، انگشت كوچك آن هم نمي‌شد.


نام:   الف - عوضي
ای-میل:   haminam@hotmail.com
12:09 13 مرداد 1384
وقتي در خبرها خواندم که خانم آنجليکا بي ير، نماينده پارلمان اروپا از سفير ايران خواسته که هرچه سريعتر برايش ويزا اماده کند تا به ديدار اکبر گنجي بشتابد پيش خودم گفتم بد نيست ليستي حتي کوتاه از انسان هايي که ارزش هم سان و شايد والاتر از گنجي دارند براي اين انسان بزرگوار ارسال کنم که هنگام سفرش به ايران زياد بيکار نماند. با زرافشان شروع کردم، اکبر باطبي روي کاغذ جان گرفت، امدم از زنان بنويسم افسانه نوروزي فرياد کشيد که هنوز خاک دو جوان مشهدي خشک نشده، دنبال اسم دو جوان بودم که ديدم امير عباسقلي نژاد هم لب از غذا ! گرفته، هنوز اسم اورا ننوشته بودم که ديدم زني به اسم م - ع شمارش معکوس مرگش را شاهد است. ديدم اي بابا اين صورت که داره سر به فلک ميزنه و اين خانم گرانقدر هم ممکنه به علت بد حجابي ويزا نگيره ، تازه اگر هم بگيره ممکنه تاکسي گيرش نياد که اين همه مسيرهاي متفاوت را پيدا کنه. بعد هم مگه قراره چند روز به اين بنده خدا ويزا بدن؟ داشتم بالا و پايين اتاق رو گز ميکردم که چطور راهي پيدا کنم تا از سخاوتمندي اين بزرگان استفاده شود که تلفن زنگ زد و دوستي از ان سوي خط گفت: شنيدي اتحاديه اروپا تصميم گرفته پناهنده هايي را که جواب منفي گرفتند و پرونده شان بسته شده حتي با ! وجود خطر مرگ به کشورشان برگرداند؟ داد ؍ ²دم : هورا انجليکا بي ير....هورا اکبر گنجي

نام:  
ای-میل:  
12:09 13 مرداد 1384
Message:
ba salam va khaste nabashid man mikham beh sazemanha va hezbhaeh siasi begam keh felan ekhtelaf nazarha ra kenar begozarand va ba nirohae mosalahe khod beh komake mardom berand ta in atishha nakhabide .beh pirozi monjar beshavad .chon alan agar afrade mosalah beh komake mardom berand mavafagtar khahand bod a tashakor az shoma

نام:  
ای-میل:  
12:57 13 مرداد 1384
حکومت ايران خود زائيده اي از نظام سرمايه داري جهاني است.و تمام بديهاي سرمايه داري را در خود دارد ولي از مزاياي آن محروم است.
اگر سرمايه دار آمريکايي سود ميبرد ولي درمقابل با پرداخت ماليات و ايجاد رفاه و خدمات درماني و بازنشستگي و ...بمردم خود خدمت مينمايد. اما در ايران يک سرمايه داري هار حاکم است که در پشت نقاب دين جا گرفته است. اينان دين مداران دين ندار هستند اسلام و قران و دين و هر چيز ديگر را وسيله اي کرده اند تا ملت را بيشتر بپاپند و بر حسابهاي خود در بانک هاي خارجي اضافه کنند.

خرج هروئين و ترياک در ايران کمتر از هزينه تفريح خانواده مثلا رفتن بپارکي براي قدم زدن و بعدا رفتن برستوران و خوردن يک شام است.
اين حالت بي خود حادث نشده است و در پشت آن پاپيدن ملايان قرار دارد. بعد از تسخير افغانستان توليد مواد افيوني در آن کشور تا چند برابر افزايش يافته است و رئيس چهمور آمريکا هم مثل ملايان بر مذهب و اصول آن پا ميفشارد.

يکي گفته است که تمام دردسر ها ئ بدبختي ما از نفت است که سبب دخالت اجنبي در کشور ما و بر آمدن عناصر دربار و يا بيت ولي فقيه به عنوان دلال لوازم خارجي و توزيع آن در کشور شده است و اجازه بقدرت رسيدن يک حکومت مردمي را از کشور سلب کرده است. در جواب بايد گفت دارايي (هر چه باشد يک نعمت است و نفت هم يک مزيت و يک نعمت است ) يک نعمت استما ميبينيم که قدرت هاي مسلط يک جا نفت و جاي ديگر قهوه و جاي ديگر حتي از تجارت سکس (مثلا تايلند بهنفع خود بهره ميبرد و آخوند ها که وابسته به آنان هستند در اين رابطه با تاسي به ارباب دختران ايراني را به شيخ نشين ها صادر ميمنند و يا خانه هاي عفاف مخفي در ايران بر قرار کرده اند و در زير نام دين به پست ترين وسيله کشور را مي چاچند.
اين حکومت با گسترش اعتياد منافع مالي خود را بدست ميآورد و نيروي جوان را از مبارزه سياسي با خود دور ميکند.

بشکه نفتي داخل انبار بود
سالن انبار تنگ و تار بود
عصر جمعه حول و حوش شيش و هفت
برق سالن اتصالي کرد و رفت
عده اي هم جمع بودند از قضا
صف کشيده تا کنار پله ها
يک به يک مي آمدند و با ادب
لمس مي کردند و مي رفتند عقب
لمس مي کردند مردان و زنان
هرکسي چيزي گمان مي برد از آن
اين يکي استادکار ذوالفنون
گفت چيزي نيست اين غير از ستون
آن يکي مرد سياسي با دو دست
لمس کرد و گفت حتمآ قدرت است
کودکي هم روي آن دستي کشيد
گفت اسنک بود با طعم شويد !
کهنه رندي هم رسيد و دست زد
گفت ايران هزار و چارصد
عاشقي هم گفت اين دعوا خطاست
بي خيال بشکه معشوقم کجاست
عاقلي هم ميگذشت از آن کنار
گفت مارک و ليره و پوند و دلار
دختري هم ناگهان جيغي کشيد
گفت مردي بود با اسب سپيد
عده اي ناگاه از راه آمدند
شمعي آوردند تا روشن کنند
شمع را با فندکي افروختند
بشکه در دم منفجر شد سوختند
بشنو اما حاصل اين گفتگو
ما درون بشکه نفتيم اي عمو
مي رسد هر کشوري از هرکجا
پاي خود را مي کند در کفش ما
حرف آخر يک کلام است و همين
کاشکي بي نفت بود اين سرزمين

حسن صنوبری




شعر از بهروز(افشا)


اي برادر درد ما از نفت نيست
درد ما از نوکران اجنبيست
درد ما از شاه و ملايان پست
حاکمي دزد و به دزدي چيره دست
شاه و ملايي که ضد مردمند
ظالمند و در جهالتها گمند
نوکران اجنبي بر ضد خلق
دولت شاهي ولايي کرده خلق
حاکمان اين چنين بس فتنه اند
از براي ملت خود دشنه اند
اجنبي چاپيد و دنيا را بخورد
يک جايي نفت جاي ديگر قهوه برد
اجنبي خواهد که دنيا را خورد
کي زند بر دزدي خود دست رد
نفت شد غارت در ايران ما
کشورم شد خانه ويران ما
اجنبي از سکس تايلند ميخورد
هر کجايي يک نوايي مي برد
ديدي آخوندان گرفتند خوي او
صادرات دختران خوبرو
نفت يک مزيت ايراني است
حاکم احمق فقط ويراني است
اين سخن گويم نزد مردمان
عاقلانه بنگريم بر کارمان
شعر افشا گفته هايي از دل است
اهل دردم شعر من پر حاصل است

نام:   سپهر
ای-میل:  
22:41 12 مرداد 1384
http://www.iran-chabar.de/1384/05/12/012.htm
11نفر در درگیری های سقز کشته شده اند.
فردا قرار است مریوان و پاوه در حمایت از دیگر شهر ها کردستان اعتصاب کنند

نام:   آزادی
ای-میل:   meslahat84
18:53 12 مرداد 1384
با سلام و خسته نباشید

می خواستم از تمام اشخاصی که این تضاهرات های گذشته در استان کردستان را سازمانهی کرده اند خواهش کنم این تجمعات و تضاهرات های که در کردستان اتفاق می افتد را با حذب های دیگر هماهنگ کنند تادر یک تضاهرات همهگیر یک ضربه بزرگی به این جنایتکاران بزنیم
از شما خواهش میکنم در مورد تضاهرات روز یکشنبه 16 مرداد مقدمات آن در تمام شهر های ایران یه خصوص تهران فراهم کنند

نام:   سپهر
ای-میل:  
14:13 12 مرداد 1384
اخبار جدید و لحظه ه لحظه از سقز!!!
http://mahabad2.blogfa.com/
حتما انعکاس دهید!!!

نام:   آزادی
ای-میل:   meslahat84
14:55 12 مرداد 1384
با سلام و خسته نباشید
فقط خواستم کشته شدن قاضی جنایتکار که یکی از یانیان این وضعیت اکبر گنجی وخیلی از ملی مذهبی ها است را تبریک بگویم

نام:   سپهر
ای-میل:  
13:48 12 مرداد 1384
خبر بسیار فوری
درگیری در سقز
این وبلاگ ا انعکاس دهید هر چه سریع تر!!!
http://mahabad2.blogfa.com/
درگیری های بسیار شدید در سقز
بنا به تماسی که یک شهروند از سقز داشت . در حدود ساعت ۱۱ صبح امروز درگیری های شدیدی در شهر سقز آغاز شده که طبق گفته یاین شهر وند حدود هزران نفر در ان شرکت داشتند.

مردم سقز در دسته های ۱۰۰ تا ۱۵۰ نفری هر کدام در یک از نقاط شهر به حرکت در آمده اند عده ای به بانک ها و مراکز دولتی خصوصا مراکز وابسته به سپاه حمله برده اند و عده ی دیگری به سمت فرمانداری به حرکت در آمده اند . بنا به همین گزارش هر لحظه بر تعداد تظاهرات کنندگان و شدت درگیری های افزوده می شود . و همچنان درگیری ها در ابعاد وسیع ادامه دارد.

نیرو های نظامی با شلیک گلوله با مردم درگیر شده اند. درگیری های در مقابل یکی از پاسگاه های شهر و فرمانداری از دیگر جا ها شدید تر است. و احتما ل زخمی و کشته شدن تعدادی از شهروندان می رود.

این درگیری سقز به مراتب وسیع تر و شدید تر از دیگر مناطق کردستان است.

این درگیر ی ها همچنان ادامه دارد و بیم آن می رود که نیرو های سرکوبگر به کشتار مردم دست بزنند.

آخرین اخبار از سنندج حاکی از دستگیری فراوان فعالان حقوق بشری و مدنی شهر و همچنین تعطیلی شهر و حالت حکومت نظامی اعلام نشده است. روز سه شنبه نیز در گیری های پراکنده ای در شهر رخ داد که مرکز ان خیاان سیروس بود. بنا به گفته ی یکی دیگر از شهروندان سنندجی یک بیانیه در شهر پخش شده که امروز((چهارشنبه))ساعت ۸ بعد از ظهر از مردم برای اعتراض دعوت کرده است.

از سرنوشت دستگیر شدگان اطلاعی در دست نیست تنها برخی از اخبار تایید نشده مبنی بر شکنجه دستگیر شدگان می رسد و منبع دستگیری را اطلاعات ویژه سپاه معرفی می کند.

همچنین از مریوان خبر می رسد که جو شهر بسیار متشنج است و هر لحظه احتمال درگیری های شدیدی می رود.

بنا به گفته ی یکی از شهروندان کرد مقیم سوئد دلیل گستردگی و هماهنگی این اعتراضات این است که تمامی گروه های سیاسی و مردم در یک اتحاد نانوشته تصمیم بر عمل مشترک گرفته اند و دعوا های قدیمی حزبی و گروهی را کنار گذارده اند.



نام:   omid
ای-میل:   omid2222@gmail.com
12:14 12 مرداد 1384
فیلتر شکن خانه پناهجو
http://go.omid.ch/

نام:   کیانوش لاهیجی
ای-میل:   kianoush79@hotmail.com
11:16 12 مرداد 1384
دوستان دست اندرکار سایت ! سلام. کاری بسیار شایسته است که این فروم نیز ارتباط با بازدیدگان نزدیک تر می کند ! روشنگری باید از طریق گفت و شنود و نقد پیشرفت کند ! برایتان آینده روشن تر آروز دارم

نام:   seyavash
ای-میل:   seya_aslani@yahoo.com
09:46 12 مرداد 1384
Dar rabeteh ba Allah Gholi Khan Jahangiri:
o mard shojae va azade ee bood va hargez dar brabr zorgoyan va sarmaye daran zaloo sefat sar kham nakard.
ahdaf oo besyar motraghi va edalat joyaneh bood
albteh hamantor ke dar maghaleh shoma zekr shodeh bazi kharab kari ha ra be oo nesbat dadn
az jomle koshtan chand ensan bigonah
be nevsandeh mohtrm toseyeh mikonm kareshon ra edameh dan va ba grftan ettlat bishtar on ra be sort ye ketab chap konnad
chon ta be hal hich katbi dar mored eshon montasher nashodeh
va hamin tor binam o neshan mondeh an
mersi
Seyavash
New York

نام:   ژاله شربیان
ای-میل:  
03:07 12 مرداد 1384
درود بر شما و سپاس از اینکه در باره شهید بزرگوار الله قلی جهانگیری ، سایت شما این مقاله پربار و ارزشمند را درج نموده و سلام به نویسنده پراحساس آن آقا یا خانم « همنشین بهار »

نام:   پیچای
ای-میل:  
02:59 12 مرداد 1384
جنایت در حق جنایت کار هم روا نیست!
ترور قاضی مقدس یکی دیگر از عاملان جنایات جمهوری اسلامی در دهه ی 60 را ازبین برد!




احمدی هم مانند لاجوری از جلادان رژیم در دهه ی 60 بود که ترور شد. نقش برجسته وي در اعدام هاي دهه 60 نيز انکار ناشدنی است. با اينکه به نظر مي رسد در سال هاي اخير وي در حاشيه قرار گرفته بود اما در گذشته جنایات بیشماری مرتکب شده بود قاضی مقدس مشهور به "احمدی" که عصر سه شنبه 12 / 4 /1384 در خيابان احمد قصير تهران، بدست موتور سواران ناشناس ترور شد، پيش از اين رئيس شعبه 3 دادگاه انقلاب و سالها رئيس معاونت ويژه دادگاه انقلاب تهران بوده که طی اين سال ها رسيدگی به پرونده های مختلف امنيتی و زندانیان سیاسی را بر عهده داشته است . به گزارش خبرنگار خبرگزاری مهر از جمله پرونده های معروفی که توسط وی مورد بررسی قرار گرفت ، پرونده کنفرانس برلين و اکبر گنجی است .اين گزارش می افزايد وی که حدود 42 سال پيش در مشهد متولد شد ، از سن 25 سالگی در عناوين قضايی مشغول به کار شد . وی سالها داديار دادسرای نظامی و دادگاه انقلاب بود. او سه فرزند داشته. با تمامی جنایاتی که به عنوان یک قاضی در رژیم منحوس جمهوری اسلامی مرتکب شده بود جالب اینکه قاضی مقدس قاضی شعبه سه دادگاه انقلاب بوده؛ بارها به عنوان قاضی نمونه کشور برگزيده شده بود. به هر حال ترور وی نقطه ابهام و مشکوکی است که در آینده روند رسیدگی به جنایات جمهوری اسلامی در قتل عام زندانیان سیاسی در دهه ی 60 را با کمبود مواجه خواهد ساخت. چنین ترورهای کور و بی هدفی امروزه نه تنها کارآیی ندارند، بلکه موجب تخریب روند تغییرات دموکراتیک در ایران خواهند شد.
http://pichay.blogspot.com

نام:   خبرنامه لنگر
ای-میل:  
02:57 12 مرداد 1384
خبرنامه لنگر؛ اخبار و گزارش های ناآرامی ها در سنندج!
http://leebarnews.blogspot.com
آخرین خبر : ساعت 23.30؛سه شنبه 11 مرداد 1384
امروز شهر در قبضه‌ي کامل نيروهاي نظامي و امنيتي و اطلاعاتي بود. به گفته‌ي يکي از مسئولين نظامي از امروز و امشب دستور تيراندازي به کساني را که به گفته‌ي وي "مشکوک" باشند صادر شده. در خيابان‌هاي اصلي شهر هر پنج قدم دو مامور انتظامي با آرايش جنگي "سلاح‌هاي و فشنگ‌هاي جنگي" مستقر شده‌اند و از تجمع‌هاي پراکنده جلوگيري مي‌کنند. جو ارعاب و وحشت شهر را در خود فروبرده. گفته‌ي دو شاهد عيني از تجمع ديروز جالب توجه است، يکي آن که آمدن دو اتوبوس نیروهای ضد شورش به میدان اقبال (آزادی) از میدان اصلی شهر و حمله به مردم و رهگزران از مرد و زن و کودک می گوید و دیگری عبور دو آمبولانس در سطح شهر را که بر روی آن ها نوشته شده بود: مخصوص حمل جنازه! تائید می کند. فعلاً شهر در آرامش به سر می برد، اما نیروهای امنیت و اطلاعاتی در شهر فراوان دیده می شوند.

نام:   ali
ای-میل:  
21:49 11 مرداد 1384
خبر فوری و تلخ... گنجی به سی سی یو منتقل شده و به گفته ی یکی از پرستاران بیمارستان میلاد حال او بسیار وخیم است و فشارش پایین امده و هر لحظه امکان ایست قلبی است . بنا به همین خبر از دیدار همسر گنجی با او ممانعت شده است
آقایان بشتابید که گنجی مرد....

نام:   سيما
ای-میل:  
17:08 11 مرداد 1384
با سلام. در پاسخ به دوستي از ايران كه فيلترشكن خواسته بود. لينك زير را نگاه كنيد حاوي فيلترشكن است.
موفق باشيد
سيما جواديان
http://home.c2i.net/hasanagha

نام:   آرام
ای-میل:   michael_kalinz_009@yahoo.com
15:14 11 مرداد 1384
سلام بر شرف مردم سنندج. سلام بر سنندج همیشه قهرمان.زنده باد حوانان مبارز سنندج.من به عنوان یک پیش مرگ کرد که فقط 21 سال سن دارم و به دلیل فعالیت مخفیانه و اقدام به تاسیس تشکیلات مخفی جند بعد از لو رفتن به عرق آمدم. در این مدت هیچگاه به اندازه امروز خوشحال نشدم که وقتی خبر تظاهرات را شنیدم به خود افتخار کردم و امید تازه ای در من زنده شد برای از سر گیری مبارزه.من می دانم و دوست دارم شما هم بدانید که امید مبارزه و شوق مبارزه برای زندگی زیر پرچم دموکراسی نمرده است. درود بر جوانان سنندج و دیگر شهرهای مبارز کردستان.

نام:   khatere
ای-میل:   alice_butt@yahoo.com
13:39 11 مرداد 1384
Salam Bahaare jan,
Nameye ghashanget ro baraye aghaye Ganji khoondam va hads zadam ke to hamoon kasi bashid ke man fekresho mikardam bashi (baraye inke yaadet biyaad: Genjelik park dar Ulus) be har haal age khodet bashi kheili khoshhal misham be man e-mail bezani. Agar ham Bahareye morede nazare man nabaashi baz ham merci az naameye ghashanget.
khatere

نام:   رضا ایرانی
ای-میل:   http://www.zardosht.persianblog.com
11:33 11 مرداد 1384
سالها پیش از آنکه خمینی بگوید: "شاه باید برود"؛ او بگفتهء شیخ علی تهرانی برادر زن سید علی خامنه ای؛ در نجف نشسته بود و با مهربانی آیت الله گونه ایکه داشت از کُشتن مگسها با مگس کُش بدست پسرش مصطفی سخت آزرده شده و باو فریاد زنان، یادآوری میکرد که مگسها نیز از آفریدگان خدا هستند وانسان نباید آنها را بکشد!!! و نیزهنگام وضوگرفتن پس از نیمه شب برای نماز و راز و نیاز با خدا، نگران بَد خواب شدن اهل بیت شده و نَعلین را از پایش در میآورد تا مبادا با رنجش انسانی ، خدا را از خویش برنجاند!!!!!. امّا از دریافت سهم امام دریغ نداشت و بزندگی عادی دوراز زندان و شکنجه ادامه میداد. وچون روزه سیاسی را در خور شأن بزرگوار خود ندیده و آنرا شایسته و بایسته نمیدانست و مکروه بشمار میآورد، طبیعتا"برای رسیدن بخواسته هایش، اعتصاب غذا را برنگزیده و نیازی هم به پیشباز مرگ رفتن نداشت. اواز سوی بازاریان و مللایان و برخی مذهبیها بسیار بزرگ داشته میشد و آنها را پند میداد که برای ضربه زدن به رژیم شاه بکوشند. اوهرگز برای آزادیخواهی و یا بیرون کردن شاه، بدست میرغضب مرتضوی نیفتاده بود و ولایت فقیه هم در فرارسیدن مرگش ثانیه شماری نمیکرد.
درست درهمان هنگامه ها دانشجویان دانشگاهها با دیدگاهها و ایدیؤلژیهای گوناگون برای دست یافتن به دموکراسی درایران از هرشیوه ای سود میبردند و تاوانش را با زندان رفتن و شکنجه شدن واعدام شدن میپرداختند. آقا هم در نجف رنج بسیار کشیده و نگره های ضدّ اسلامی و نا اسلامی را ردّ میکردند!! دانشجویان آرمانخواه و انقلابی و ازجان گذشته، پیشاپیش، زمینه اصلی هماوردی برای آزادی را فراهم کرده بودند. آنها سالها جنگ و گریز کرده، به زندان رفته، شکنجه و یا اعدام شده بودند. آنها هیچ راهی جز شکست شاه برای رهایی مردم نمیشناختند. آنها اصلا" با سازش پذیری آشنایی نداشته و کوتاه نمیآمدند. شمارگان تحصیلکردگان دانشگاهی ایران ازنیم میلیون نمیگذشت. واژه دانشجو در فرهنگ ما با گوهر و نشان شهامت، آزادگی ، پاکی، روشن اندیشی ، روشنگری ، نوآوری ، نوزایی و شرف تنیده شده بود. دانشجوازاین نگر که ستم را برنمیتافت، نشان شکوه و بزرگی و گل سَرسَبَد جامعه بود . زندانی سیاسی همیشه قهرمان وشایسته پشتیبانی بود . در آنهنگام از بسیج و سپاه و سهمیه جانباز هم کسی در دانشگاه نبود . مردم؛ بسیار کمترازاکنون ستمدیده و خوار شده بودند و کارگزاران از رُفتگر گرفته تا کارگر وکشاورز و کارمند در کار خود بیشتر ازامروز دوستدار کارشان بودند. امیدی برای فراروییدن ناخشنودیها به خوشنودی دیده میشد. ازآنجاییکه بهر رو فرزندان ایران پس از گذشتن از مرز کنکور در دانشگاهی پذیرفته شده و سرانجام پس از پایان آموخته های رشته دانشگاهی خود در جایی بکار گمارده میشدند . موتور پویایی مردم که" امید و شادی" بود از کار نیفتاده بود. ایرانیان تا این اندازه نگران فردای خود نبودند. البته ناگفته نماند که: آخوندها و سران آدمخوار و بیگانه پرست و پاد ایرانی حُجتیه هم از ترسشان در بیغوله ها خزیده بودند و در میان مردم، کار مُهمشان روضه خوانی و ذکر مصیبت و پخش خُرافه و دلالی در بازار بود . لُمپنهای قدرت پرست و زراندوز؛ با پول خود، ملایانی را بالای منبر میفرستادند تا با گفتن حرفهای بی سروته، به مغزشویی پرداخته و برای مانند؛ گاهی چیزی از فیزیک و دانش زیست شناسی بازگفته و گریزی بخداپرستی پاسکال دانشمند فیزیک میزدند و نمونه ای ناکجاآبادی از گفته های پاسکال که در باره ساختمان چشم بود و همان انگیزهء بخدا روی آوردن وی شده بود را با غرّایی بی ارزش آخوندی در بلندگوهای زهرآگین بازار عربده میکشیدند، تا بگویند که از غافله پَس نیستند و با دانش هم سروکار دارند!!.شوربختانه دانشجوی با فرهنگ ایران که سده ها از دیدگاه روشن اندیشی با آن فُسیلهای آموزش دیده در مدرسهء"حقّانی تل آویو" جلوتر بود، در دام همان سخنان دیباچه ای و بی تحلیل آخوندهای جوراجور که بیشترینه شان هم حُجتیه ای بودند افتادند.
 امّا آنروز ما گروهیکه یَدَک کِش نام با مسمّای اصلاح طلب هوادار نظام که دودوزه بازی کند و از سویی غوغای مردمدوستی سردهد و از سوی دیگر بخواهد نظام پادمردمی را بشرط بکارگرفته شدن خودش و نابودی کشور و مردم نگهدارد نداشتیم و اگر هم ادعایی میشد، کسی آنرا باور نمیکرد. آنروز کسانی نبودند که نام پهلوان را بجای قهرمان بروی زندانی سیاسی جان برکف بگذارند . از آنجاییکه در فرهنگ ایرانی رُستم پهلوان است و سیاوش و کاوه قهرمانند. پهلوانها در میدانهای ورزشی شکوفا میشوند و زور بازو و زبردستیشان در بازیهای ورزشی از آنها پهلوان میسازد. و قهرمانها نماینده و نشاندهندهء راهی درست برای نسلها هستند. کسانی مانند تختی که هر دو ویژگی را داشت هم پهلوان و هم قهرمان میشوند. گرچه نامگذاران امروزین هم بخوبی میدانند، پهلوان کسیستکه همه رقیبان و حریفانش را در بُرش زمان و مکان شکست دهد، و قهرمان کسیستکه با اندیشه والایش به یک مُدل و اُلگو فرا روید، پندارآزادیخواهانه و مردمی و رهاییبخش، کردار بسیار دلیرانه و گفتارانسانی نجیبانه و راهگشا داشته باشد. جرأت و توانایی جدا و بالاتراز دیگران داشته و راهش ماندنی و جاودانه شود. آنروز شاه با همه خودخواهی هایش برای ماندن خویش؛ آنگاه که گفتهء پُرآوازه : " شاه باید برود" را از رقیب و هماورد خویش شنید و دانست که باید برود، نخواست کشور و مردم را یکسره در تاریکی و ترس و ویرانی و یا نابودی فرو بَرَد و رفت . دانشجو و نویسنده و هنرمند و کارگر و کارمند و سرانجام هرکه بود از "انقلاب" پشتیبانی کرد وانقلاب همگانی شد. امّا آخوندها همچون قبیله مَلَخ، تازش خود را آغازیدند. آنها زود با شعار:" ای امام زمان رحمی بما کُن! ما را از شرّ این دژخیم رها کُن!" همه دستاوردهای انقلاب را بسود خود بالا کشیدند و خمینی هم گفت همه چیز ما برای اسلام است!آنها برای برُخ کشیدن اینکه همهء کارها بدست امام زمان انجام گرفته و پیروانش باید سررشته دار همهء کارها شوند و حتّی اختیار خوراک و پوشش مردم را در دست بگیرند، با مردم، مانند سیاهی لشکررفتار نموده و نقش آنها را که اصلی ترین بود نادیده گرفتند و حتّی خوارشان کرده و گستاخان و زبان درازانشان را زندانی و اعدام کردند. آنروز آنها بنام حزب اللهی و خودی و امام زمانی با همین ولی فقیه امروز در بخش کردن قدرت سرکوب دانشجو و هرآنکس که دستی در انقلاب داشت ولی زیر بار واپسگرایی نمیرفت، در پُشت پرده ها، سرپرستی مردم صغیر را بدوش کشیدند و قانون را برای خودشان نوشتند. هر روضه خوانی پیشوا شد و از کوی و برزن، نوچه های فرمانبر شایسته را برای افزون کردن نیروی خود برگزید. انقلابی را که میبایست انفجار نور باشد و روشنایی بزندگی مردم بیفکند، به تاریکخانه اَشباح فرو کاهید. آنروز مردم از انرژی امید و شادی سود برده و تا رسیدن به مُراد خویش که آزادی بود ، تا پای جانفشانی رفتند. جان مردم که سرشار از اُمید به سربلندی و رهایی و استقلال ایران بود ازانقلاب گرم میشد- پس از سده ها، نوید بازگشت به شکوه ایران آزاد را شنیده بودند و بآن باور داشتند- یک نظام پادشاهی دیده بودند که خود را صاحب کشور میدانست و بگمان خود با سرنگونی آن خودشان صاحب کشورشان میشدند. در نظام پیشین که دیکتاتوری بود ، رأی دادن مردم ارزش حقیقی نداشت- ولایت فقیه و حکومت خلیفه ها آزمایش نشده بود- به رییس جمهوری هم با شوروعشق برای رهایی از چنگ خلیفه رأی داده نشده بود که به رأی شان بخندد و آنها را 8 سال دیگر در تَلهء خلیفهء کارکُشته بیندازد- دل گرم مردم با خیانتها سرد نشده بود. از کودک10 ساله تا بزرگ 80 ساله همه شیفته سرنوشت کشور خود بودند وازآرمانهای بزرگ و دورانساز میگفتند. امّا چراامروز با اینکه شمارگان ایرانیان دو برابر گشته؛ شراره های خشم را نمیبینیم؟ چرا جرقه ها در کشورمان به آتش سوزان و سرکش فرانمیرویند تا "سیاهی" را بسوزانند وخاکسترش را بر باد دهند؟ پاسخ در خور این پرسشها یک چیزست: رژیم جمهوری اسلامی به قلمروآرمانها خیانت کرد!!! امروز ما هشت میلیون تحصیلکردهء دانشگاهی داریم. برنده جایزه صلح نوبل داریم. بیست میلیون تحریم کنندهء انتخابات داریم. از دیدگاه سینما و فیلم در جهان میتوانیم خودی نشان بدهیم و کارگردانان و هنرپیشگان سرشناس داریم. هنرمندان و شاعران و نویسندگان مردمی داریم. در دنیای ورزش با همهء تنگ نگریهای رژیم، ورزشکاران خوشنامی با آوازه ء جهانی داریم. میلیونها جوان گرانمنش داریم که میخواهند سربلند زندگی کنند. میلیونها زن باسواد داریم که آرزوی یافتن و بدست آوردن شخصیت بالنده خود را دارند. جامعه ای با 26 سال اندوخته و آموزهء سیاسی داریم. اقتصادی ناکارآمد و مافیایی داریم که بنوبه خود آبستن بحران بیکاری واعتصابهای گسترده است وازاینرواعتراض سراسری کارکنان در ایران یک پیشآمد نرمال است. سازمانهای حقوق بشری و دموکراسی خواهی داریم که میتوانند صدای ما را بنام یک ملّت پژواک دهند و از ما بنام یک مردم پویا و زنده پشتیبانی کنند. زندانیان سیاسی بسیاری داریم که نُخبه هستند و اگر آسایش خواه بودند، هریک در بخشی نان و آبدار و فریبنده و دهان پرکن سرگرم کار خویش میماندند. امروز گنجی از میان آنها میگوید" خامنه ای باید برود" و برای آزادی مردم از چنگال خون آلود دستگاه خلیفه گری به پیشباز مرگ شتافته!!. او دارد برای داد و حقّ جان میدهد. او برای آزادی میمیرد. او برای شکستن زور، خود را میشکند. برای آزادی میهنش با اهریمنان در افتاده. او سَروی است که با تَبَر اهریمن خودپرست خامنه ای بریده میشود. آیا هنوز نباید یک هزارم ما که با چشم برهم زدنی 70000 نفر خواهیم شد و دهها خیابان را پُر خواهیم کرد- نفسهایمان دستگاه زورمداران را بلرزه خواهد انداخت و فرکانس آوایمان دیوار صوتی را خواهد شکست- تنها 10 دقیقه با او همدرد و هم آرمان شویم! تا با وجدان خودمان که ما را همواره سرزنش کرده و دست از سر ما برنخواهد داشت آسوده باشیم. نمیگویم همراه و همکار او شدن که راه و کارش بسی توان و شکیبایی میخواهد. بلکه تنها بنام یک انسان که کفتاران باو تازیده اند و او را در برابر دیدگان ما که خود را انسان میدانیم میکُشند، کمکش کنیم. یک انسان . باید برخاست و بجای تماشا کمکش کرد. آیا ما همان نسلی نیستیم که 20 نفرمان ستون سنگی دانشگاه تهران را در برابر نیروهای امنیتی شاه از جا کندیم؟ آنگاه که خامنه ای و دُنبالچه هایش در اندیشهء ولایت و خلافت بودند؟!!!!!!!

نام:   شهربانو کریمی
ای-میل:  
11:31 11 مرداد 1384
با تشکر از سایت شما که یاد الله قلی جهانگیری را زنده کردید . یک توضیح بدهم . شهرضا ( قمشه ) اولین شهر ایران است که بدون یک قطره خون از هر طرف [در جریان اشغال شهربانی این شهر] از سلطه نظام فاسد شاهی خارج شده است و مجسمه شاه که در دی ماه در قمشه سرنگون شد ،اولین مجسمه شاه بود که تا آنزمان در ایران به زیر کشیده شد ــ زنده یاد الله قلی و یارانش در واقعه فوق شرکت مستقیم داشتند . با قدردانی از سایت خوبتان و نیز ، نویسنده محترم مقاله «مسیح باز مصلول ، یادی از الله قلی جهانگیری ، آن جان شیفته » ***شهربانو کریمی

نام:   مژگان احمدیان
ای-میل:  
11:31 11 مرداد 1384
سلام به مسئولین محترم سایت روشنگری که داستان تکان دهنده زندگی و مرگ پرافتخار الله قلی جهانگیری را درج کرده اند . من قشقائی هستم و پدرم در سمیرم به دنیا آمده است ، جائی که زنده یاد الله قلی نیز به آن توجه داشته است . به هرحال دوباره تشکر می کنم و دست مریزاد به نویسنده خوب این مقاله . من برای اولین بار است که با زندگی الله قلی دلیر آشنا می شوم . مژگان احمدیان

نام:   خبر نامۀ لنگر
ای-میل:  
21:47 10 مرداد 1384
خبر تکمیلی:
صداي شليک و شعارها در خيابان‌هاي مرکزي شهر هنوز ادامه دارد. مزدوران محلي به لو دادن معترضان و نشان دادن خانه‌هاي آن‌ها دست زده‌اند. خيابان ها مملو از نيروهاي ضد شورش سراپا مسلح است و جو ارعاب و تهديد در شهر را حاکم کردند.
ساعت نه و سي و هفت دقيقه
http://leebarnews.blogspot.com

نام:   خبرنامۀ لنگر
ای-میل:  
21:46 10 مرداد 1384
اخبار تکمیلی:
ساعت 21.15؛ دوشنبه بیست مرداد 1384
مردم بر پشت‌بام‌ها آمده‌اند و در برخي نقاط شهر آثار دود و آتش ديده مي‌شود. صداي شليک گلوله هم به گوشمي‌رسد و به گفته‌ي مسئولين انتظامي تير هوايي بوده. مرکز اصلي درگيري در همين لحظه زير پل مرکزي شهر به نام "پل ملاويسي" گزارش شده. که ظاهراً درگيري سنگيني ميان مردم ونيروهاي امنيتي رخ داده همچنين منجر به آتش زدن چند خودرو شده. گفته می شود تا کنون دو کودک در جریاناین حوادث کشته شده اند.
http://leebarnews.blogspot.com

نام:   خبر نامۀ لنگر
ای-میل:  
21:41 10 مرداد 1384
خبر تکمیلی:
خبر تکمیلی ساعت 21؛ دوشنبه بیست مرداد 1384
بر اساس اعلامیه‌‌های که روز قبل در شهر پخش گردیده بود قرار بود که امروز ساعت هفت عصر در پارک استقلال که در یکی از میدان‌های اصلی شهر واقع است، اعتراض "سکوت"ی برگزار گردد. در ساعت مقرر با جمع شدن جمعی در حدود دویست نفر در این پارک بدونه هیچ تحرکی حرکت آغاز شد. تعداد نیروهای پلیس و لباس‌ شخصی ها زیاد چشم‌گیر نبود. در ساعت هفت و ربع جمعیت مستقر در پارک با غریوی یک دست به خیابان آمدند و دست به راهپیمایی آرام زدند. اما مسافت کمی را نپیموده بودند که مورد هجوم نیروهای ضد شورش قرار گرفتند. از این به بعد نیروهای پلیس گروه گروه مثل مور ملخ به میان خیابان‌ها ریختند و مردم با متفرق کردند. پس از گذشت تعیب و گریزهای پراکنده اکنون کمی اوضاع آرام‌تر شده. نیروهای ضد شورش حتا در حاشیه‌ترین نقاط شهر مستقر هستند وبه هر جمع کوچکی حمله می‌کنند. مردم بر پشت‌بام‌ها آمده‌اند. درگیری و شلیک گلوله همچنان ادامه دارد.
پوشش خبری وبلاگ همبستگی با مردم مهاباد از این حادثه را هم بخوانید

http://leebarnews.blogspot.com

نام:   سپهر
ای-میل:  
21:40 10 مرداد 1384
بنا به اخبار رسیده از سنندج به دنبال اعتراض آرام و تظاهرانت مسالمت امیز امروز در پارگ استقلال این شهر که حدود 100 نفر در ان شرکت داشتند و مورد حمله ی پلیس و نیرو های لباس شخصی قرار گرفت فضای شهر متشنج است و تا زمان ارسال این خبر تظاهرات در شهر ادامه دارد و مردم با روشن کردن اتش در خیاان 6 بهمن و دور میدان با سردادن شعار هایی کشتار مردم کرد در مهاباد و دیگر شهر ها را محکوم می کنند از تعداد دستگیر شده گان و زخمی ها گزارش و اطلاعی در دست نیست . در ضمن صدای شلیک گلوله هم در شهر شنیده شده .
شایان ذکر است که بعد از کشته شدن یک جوان مهابادی در زر شکنجه ماموران جمهوری اسلامی و انتشار عکس های او شهر های کرد نشین از جمله مهاباد اشنویه پیرانشهر سردشت مریوان بانه بوکان دیواندره و نهایتا سنندج صحنه ی اعتراضات مدنی مردم کرد بوده که با حملهی نیرو های سرکوبگر و ماموران امنیتی به خشونت کشیده شده است

نام:   خبرنامۀ لنگر
ای-میل:  
21:34 10 مرداد 1384
ساعت 20.45؛ دوشنبه بیست مرداد 1384
بنا به گزارش ارسالی از سنندج درگیری وسیعی در این شهر آغاز شده است. درگیری ساعتی پیش و در پی حرکت اعتراضی آرام جمعی از مردم شهر، در حدود دویست نفر، روی داد که با حملۀ وحشیانه پلیس به خشونت کشیده شد. وضعیت شهر اکنون متشنج است و مردم همچنان با آتش روشن کردن در خیابان به تظاهرات علیه رژیم برخواسته اند؛ گفته می شود صدای چند شلیک هم شنیده شده است. اخبار تکمیلی در ادامه خواهد آمد
http://leebarnews.blogspot.com/

نام:   vآرش
ای-میل:  
20:29 10 مرداد 1384
دوستان در این وباگ فراخوان پاسداشت یاد قربانیان کشتار زندانیان سیاسی در سال 67 وجود دارد لطفا لینک دهید تا دیگران هم بپیوندند!!!http://koshtar67.blogfa.com/

نام:  
ای-میل:   freemind1342@yahoo.com
20:29 10 مرداد 1384
اگر کسی مایل است مقالات سایت روشنگری را به صورت ئی میل دریافت کند میتواند با ئی میل من تماس بگیرد و من منتخبی از مقاله ها رو براتون میفرستم.در نضر داشته باشید که یاهو زبان فارسی رو
ساپورت نمیکند.

نام:   مبارزه براي آزادي
ای-میل:  
12:47 10 مرداد 1384
فيلترينگ در ايران به منتها درجه خود رسيده است بطوريكه امكان ارتباط با سايتهايي مثل روشنگري به صفر رسيده است. كساني كه برايشان امكان دارد راهي براي عبور از اين مانع ارايه دهند. لطفا راههايتان را در قسمت نظرهاي وبلاگ war4liberty.persianblog.com بيان كنيد چون امكان دسترسي به اين انجمن براي همه (از ايران) وجود ندارد. با تشكر

نام:   پیچای
ای-میل:  
11:09 10 مرداد 1384
نامه دختر يکي از اعدام شدگان سال 67 براي اکبر گنجي
این نامه را برای اقای گنجی می نویسم برای حمایت از عزم راسخ شون و برای تمام روزهایی که درد کشیده اند این نامه را برای همسر مهربان و با شهامتشون می نویسم برای قطره قطره اشکهایی که ریته اند و برای فرزندانشون برای همه شبهایی که از نگرانی به خواب نرفته اند
براي گنجي روز شماري مي کردم ساعاتی پیش 52 روز شد 52 روز سخت و طاقت فرسا و حالا ساعت شماري برای فرود عزیزم که در استانه 53 ساعات اعتصاب خسک خود است از بچگي همه زندگيم با شمارش شروع شده درست 14 روز بايد بشمارم تا بابام رو ببينم هنوز يادم مياد که دفعه اخر 14 روز بيشتر طول کشيد شد3 ماه یا 4 ماه(از ون روزها زیاد چیزی به خاطر ندارم )چرا که طفلی خردسال بودم و بعد ديگه 14 روزي در کار نبود و بعد هر 30 روز مي گذشت و من مي تونستم برم خاوران و به يک مشت خاک سلام کنم خاکي که برام عزيز بود و حالا روزها و ساعتها رو مي شمارم تا شايد ادمهايي که براي همون دلايلي که بابا زندان بوده دارن جونشون رو ميدن بتونن صداشون رو به جايي برسونن..... من دختر یکی ازهزارها شهید فاجعه ملی سال 67 هستم درست در همین روز 9 مرداد 1365 زندگیه من عوض شد بعد از این روز دیگر هیچ چیز مثل قبل نبود روز دستگیری پدر و مادرم به اتفاق من و برادر 3 ماهه ام فکر کنم 4 یا 5 ماه ما همدر زندان بوده ایم بعد هم یک سالی بی مادر نزد مادر بزرگ بوده ابم نمیدانم چرا نوشتن این نامه با این روز مصادف شده است ولی شاید این هم نشانی از وابستگی من با این روزها دارد ...مادرم و برای همه همسرانی که پا به پای شوهرانشان برای ازادی مبارزه کرده اند را تحسین می کنم خانم شفیعی برای شما مخصوصاّّّّ, که با همه بد رفتاری ها و خطرات هنوزمحکم و استوار ایستاده ایدمن هم دقیقه به دقیقه با شما بوده ام فرزند 16 ساله تان را درک میکنم و چشمان نگران فرزند 21 سالتان را به وضوح میبینم چرا که من هم همه را تجربه کرده ام مامان درست همين شجاعت رو داشت هر ملاقاتي که با بابا داشت اون رو پيرتر و پيرتر مي کرد ولي هرگز اشکاش رو نديدم و می دانم که برای انها پاسخی جز اغوش گرم ندارید سوالهای پی در پی برادرم را به خاطر دارم که برای مرگ پدر خود دلیلی می خواست و برای صحبتهای کودکانه اش جایی رو می خوایست بیشتر از خاکحتی به سنگی با نوشته ای بر ان قانع بود سکوت مادرم را در برابر همه اینها به خاطر دارم و می دانم که همه سوالها و نگرانی های شما چقدر سخت هستند من هم برای همه انها به دنبال جواب هستم چرا که این ها تنها حقوق طبیعیه هر انسانیست به امید انکه من را با خود همراه و هم دل بدانید این نامه را به عنوان حمایت و تحسین از شما و تمام مبارزان ازادی از من بپذیرید با ارزوی صبرّ, و سربلندی برای شما

عصر یکشنبه
31 جولای 2005
ساعت 7
بهاره منشی رودسری فرزند عباسعلی

http://pichay.blogspot.com

نام:   سمیرا مرادی
ای-میل:   gandom81s@yahoo.com
02:25 10 مرداد 1384
در حاکمیت ترور
حق حرف زدن از آن کیست؟
سمیرا مرادی

مطبوعات رکن چهارم دموکراسی اند. و دموکراسی یعنی حکومت مردم. و مردم خود مطبوعات اند .تکرار این چرخه گویای این نکته است که رسانه جایی است برای گفتن و شنیدن .اگر قرار باشد گروهی ذی نفع از وسایل ارتباط جمعی استفاده کنند ومقاصد خود را بی شنیدن، فقط بگویند پس جایگاه ارتباط دو سویه و مفهوم تعامل کجاست؟در این صورت دلیل وجودی رسانه که همانا اطلاع رسانی وفرهنگ سازی و در سطحی وسیع تر تولید علم است زیر سوال می رود.در اینجا نقش رسانه در میان قشرهای مردمی فقط و فقط ایجاد سرگرمی است که در نهایت به ابتذال مخاطب می انجامد.رسانه ای که در انعکاس وقایع جامعه، به معنای واقعی کلمه "آزادی" ندارد چگونه می تواند مبین دموکراسی باشد.واقعیت این است:روزنامه نگاری که از دست به قلم بردن بترسد ،جسارت و شهامتش را از دست می دهد و اگر بنویسد دردور باطل پنجاه روز اعتصاب غذا گرفتار می شود.تلاشی که هیچ سنتزی را به دنبال ندارد.تز هست و کارکرد خود را به خوبی انجام می دهد اما آنتی تزی نیست تا ترکیبی جهان شمول را بیافریند.
آنتونی لوئیس در دفاع از رسانه ها بر علیه این اتهام که آنها بسیار مستقل و قدرتمند شده اند،درروزنامۀ نیویورک تایمز می نویسد:« مطبوعات به وسیلۀ متمم اول قانون اساسی،تحت حمایت قرار گرفته اند تا به یک سیستم آزاد سیاسی،اجازۀ فعالیت داده شود.ملاحظۀ پایانی در مورد خبرنگار یا سردبیر نیست بلکه در جهت دفاع از شهروند منتقد دولت است.وقتی سخن از آزادی مطبوعات است،درحقیقت سخن از آزادی عمل در جهت کلیت نظام سیاسی است.» هیچ فردی به تنهایی قادر به جمع آوری اطلاعات لازمه برای انجام وظایف سیاسی خود نیست. مطبوعات با قادر ساختن عموم مردم به کنترل پرمعنای فرایندهای سیاسی،وظیفۀمهمی در جهت تاثیر گذاری بر اهداف اجتماعی انجام می دهند. یک رسانۀ پرخاشگر و لجوج که در همه جا حاضر است،بایستی به وسیلۀ صاحب منصبان تحمل شود،تا ارزشی بالاتر یعنی آزادی بیان و حق آگاهی مردم حفظ گردد.واین تحمل کردن تنها درجهت سوق دادن جامعه به سوی رفاه افراد آن است.
این نظریه که آزادی بیان به عنوان یک وسیله باید مورد دفاع قرار گیرد را نمی توان قبول کرد،بلکه دفاع از آزادی بیان بایستی به دلیلی فراتر،یعنی ارزش وجودی نهفته در ذات آزادی بیان انجام گیرد.اگر فرایندهای دموکراتیک در شکلی پرمعنا باید عملکرد داشته باشد،رسانه هایی شجاع و صریح مورد احتیاج است.اما واقعیت عملکرد رسانه ها به کلی متفاوت از این ایده آل اجتماعی است.تاریخ به ما نشان می دهدکه جریان واترگیت که موجب اوج گیری رودررویی علنی مطبوعات با دولت نیکسون بود،در حقیقت انعکاس قدرت گروههای غالب و قدرتمند جامعه در دفاع از خود است.این گروه ها وقتی حریم خود رامورد تجاوز می بینند،با استفاده از "آزادیخواهی و استقلال" مطبوعات،از خود دفاع می کنندوبا بی پروایی فریاد می زنند که آزادی بیان ،امنیت ملی را به مخاطره می اندازد.در این راستا بسیاری از منتقدین راست گرا معتقدند مطبوعات به میزان مطلوب،تحت اقتدار دولتی قرار ندارند.
علی رغم متفاوت بودن تعریف دموکراسی در جوامع گوناگون باید گفت که تنها به خطر افتادن منافع اقلیتی که در راس هرم قدرت قرار گرفته اند موجب عدم دسترسی به مطبوعات آزاد می شود.
سمیرا مرادی
http://samirtir.blogspot.com


منبع: کتاب "فيلترهاي خبري هرمن و چامسکي"
ترجمه تژا مير فخرايي

نام:   چکش
ای-میل:   chakosher@gmail.com
02:23 10 مرداد 1384
مجله حلقه چکش ویژه شعر و هنر افغانستان منتشر شد. از وبلاگ گروهی شعر چکش
http://chakoshmag.blogspot.com/

نام:   سپهر
ای-میل:  
21:15 9 مرداد 1384
روز دوشنبه در سنندج از ساعت 10 صبح تظاهرات وسیعی در اعتراض به کشتار های چند وقت اخیر در کردستان و خصوصا مهاباد برپا می شود لطفا انعکاس دهید... در ضمن قار است بعد از ماسم دانشکده فنی دانشجویان تا سردر اصلی تظاهرات کنند و جلوی درب اصلی دانشگاه تحصن کنند!!!

نام:  
ای-میل:  
21:14 9 مرداد 1384
اگر برای شما امکان دارد این مطلب را انعکاس دهید!!!!
اعتراض به اخراج كارگران و چند نكته ديگر
ديروز شنبه هشتم مرداد حدود سي نفر از كار گران اخراجي كارخانه شاهو همراه با چندين نفر از فعالين كارگري در جلو اداره كار سنندج ذر اعتراض به اخراج دست به تحصن زدند كارگران خواهان بازگشت به كار و پرداخت حقوق معوقه شان بودند نمايندگان كارگران با نماينده اداره كار وارد مذاكره شدند و بر خواسته هايشات پا قشاري مي كردند اما نماينده اذاره كار زير بار نمي رفت اين تجمع تا ساعت ۹ شب به درازا كشيد وكارگران همراه خانوادهايشان اعلام كردند كه تا گرفتن نتيجه به تحصنشان ادماه خواهند داد ذر اين خالت بود كه نهايتا اذاره كار مجبور شد به نفع كار گران براي ابقايشان حكم صادر كرد اين در حالي است كه كارخامه شاهو اعلام ورشكستگي كرده و به حات تعطيل در آمده است اما كارگران خواهان آن هستند حتي در صورت تعطيلي و مصاذره كارخانه توسط دولت به علت ورشكستگي وعذم باز پرداخت بدهي كارفرما حقوق كامل آنها محفوظ بماند اين كشمكش در حالي ادامه دارد كه اين كارخانه كه قبلا در مالكيت بانك صنعت و معدن بوده است به كارفرماي خصوصي در ازاي پرذاخت ۴۰۰ ميليون تومان وام از محل تسهيلات استاني واگذار شده است وكارفرما با بالا كشيدن اين وام بدون صرف يك شاهي از آن براي بازسازي كارخانه اعلام ورشكستگي كرده است.قانون در اين باره هيچ غلطي نمي كند اما در تجمع ۵۰ نفري ديروز دو برابر معترضين نيروي امنيتي و پليس در محل تجمع كارگران بسيج داده بود.

پلاكارد هاي كه در دستان كودكان كارگران كه بر روي آنها نوشته شده بود پدرانمان را بر سر كا برگردانيد و ما هم حق زندگي داريم ديدني بود جاي تاسف بود كه در حاليكه ناسيوناليسم و روشنفكران و قلم به دستان كرد كه با هر تغيير لباس مام جلال يا ديگر سركردگانشان خونشان به غليان مي آيد نسبت به اين تجمعات بي تفاوتي نشان مي دهند يا آن هزاران نفري كه در جشن آدم برفي ها خروش(تپ وتوز!) مي كنند كجا بودند؟ با شتاب گرفتن تحولات وبحرانهاي اخير كردستان روز به روز ضرورت انسجام اتحاد وهمبستگي طبقاتي كاركران بيشتر احساس مي شود .هرچند سركوب و به خاك وخون كشيدن هر نوع اعتراضي از طرف رژيم بايستي محكوم گردد.اين مسئله كه طبقه كارگر بايد به نيروي خود متشكل شود وبازيچه هيچ حزب وگروهي نشود امروزه بيش از پيش احساس مي شود جامعه كردستان يك جامعه توده اي شده است كه پولاريزاسيون طبقاتي در آن اتفاق نيفتاده است حد اقل در سطح آگاهانه آن يعني طبقه كارگر هنوز به اين نتيجه نرسيده است كه ضرورتا منافع آن با منافع ناسيوناليسم كرد و پوپوليسم چپ فرصت طلب همگوني ندارد. طبقه كارگر نبايد به سياهي لشكر اين جريانات تبديل شود و مطالبات خودش را با اتحاد سراسري با ديگر هم طبقه اي هايش در سراسر ايران پيگيري نمايد وجلو ماجراجويي كساني را كه از هر فرصتي براي به انحراف كشاندن خواسته هاي طبقاتي و ضد سرمايه داريشان استفاده مي كنند بگيرند.

آروین بهاروند

نام:   علی
ای-میل:  
15:30 9 مرداد 1384
رفقا خسته نباشید و همچنان استوار به ÷یش روید... امروز ساعت 8بعد از ظهر همه با هم شمع به دست جلوی بیمارستان میلاد و ÷ارک ملت میدان محسنی و دیگر میادین شهر برای آزادی گنجی شمعی در سکوت روشن می کنیم!!!

نام:   رضا ایرانی
ای-میل:  
11:24 9 مرداد 1384
آنها که قلم؛ هرآینه از پندارشان برای رهایی و آزادی انسان از چنگ خود پرستان تاریک اندیش مایه گرفته و همواره اندیشه سربلندی و رهایی در سر دارند، روشنگرانند.

نام:  
ای-میل:  
04:55 9 مرداد 1384
پايبندي شما را به آزادي قلم مي ستايم. سنت نيكوي شما برقرار خواهد ماند. سربلند و پيروز باشيد.

نام:   اردشير
ای-میل:   farzini2000@hotmail,com
20:18 8 مرداد 1384
خسته نپاشيد اگر امكانش هست چند تا از ضد فيلتر را براي ايران معرفي كنيد تا از ايران نيز در فوروم سايت شما مشاركت نظري داشته باشند

نام:   احمد زاهدی لنگرودی
ای-میل:   ahmadzahedi@gmail.com
19:25 8 مرداد 1384
بسیار عالی است / در ایران روشنگری به شدت فلتر شده است و دسترسی به صفحات آن دشوار است / لطفاً راهی بجویید / شاد باشید و بدرود...

نام:   foad
ای-میل:   shams_foad13@yahoo.com
19:35 8 مرداد 1384
salammaghaleye man ra darj konid
آقاي حجاريان! ذهنيت خويش را تغيير دهيد

فواد شمس

Shams_foad13@yahoo.com

١- اين آگاهي انسان ها نيست که وجود آن ها را تعيين مي کند، بلکه برعکس، اين وجود اجتماعي انسان هاست که آگاهي آن ها را تعيين مي کند. اين شرايط عيني و مادي و موقعيت اجتماعي _ طبقاتي انسان است که به ذهنيت و آگاهي او شکل مي دهد. بر همين اساس است که کنش گر سياسي _ اجتماعي بايستي اين توانايي را داشته باشد که يک رابطه ي درست و متقابل ((ديالکتيکي)) بين ذهنيت دروني خويش با عينيت بيروني جامعه برقرار کند.

گروهي که در اين چند سال در جامعه ما بر خود نام اصلاح طلب گذارده اند نا توان از اين امر نشان داده اند و نمونه ي آخر آن را هم مي توان مصاحبه ي اخيرآقاي حجاريان با روزنامه ي شرق دانست.

٢-حجاريان بر تشکيل جبهه دموکراسي خواهي تاکيد دارد و چارچوب آن را هم که انگار قرار است جبهه ي وسيعي هم باشد از موتلفه تا نهضت آزادي در آن هستند. سوال اين جاست که اين گرو هاي نام برده شده آيا جز يک عده نخبه ي اليت شده چيز ديگري هستند ؟ پايگاه اجتماعي طبقاتي آنان کجاست که مي خواهند تغيير ايجاد کنند؟

و سوال مهم تر ديگر. آيا در آينده جامعه گروه اي خودساخته و بي پايگاه در جامعه تاثير گذارند و يا جنبش هاي اجتماعي که از بطن جامعه و با خواست ها و مطالبات بدنه ي اجتماع بر مي آيند ؟ نقش جنبش هاي کارگري، زنان،قوميت ها و... در آينده جامعه در ذهنيت آقاي حجاريان و شرکا جز ماشين هاي راي دهنده و پلکان هاي رسيدن به قدرت سياسي چيز ديگري هست يا نه؟

٣-در تقسيم بندي نيرو هاي فعال در اجتماع اگر بخواهيم ديدگاه واقع گرايانه اي ارائه دهيم ٢ قسم نيرو موجود است حافظان وضع موجود. منتقدان و معترضان به وضع موجود . براي دسته ي دوم مسئله تغيير اين وضعيت نامطلوب موجود است . بياييد با کلمات بازي نکيد از خود تئوري هاي انتزاعي ابداع نکنيد بلکه موضع خود را شفاف اعلام کنيد که آيا مدافع وضع موجودييد ((همانطور که در دور دوم انتخابات رياست جمهوري بوديد)) يا خواهان تغيير هستيد؟

٤-حجاريان جامعه را هنوز در دوره ي مشروطه مي بيند . البته بدون معرفي کردن مولفه هاي آن! آقاي حجاريان! اين ما نيستيم که تعيين مي کنيم که جامعه در چه دوره اي از تاريخ قرار دارد بلکه اين واقعيت هاي مادي و اجتماعي است که تعيين مي کنند. در نتيجه مسير تغيير و رسيدن به دموکراسي((البته به عنوان غايت و هدف نهايي شما و دوستان دموکراتتان!!)) را هم بر اساس اين واقعيات اجتماعي است که بايد تحليل کرد و يافت. به نظر مي رسد در عصري که جهان را به دهکده تشبيه مي کنند و ... ديگر دوران آن گذشته که چند شيخ و بازاري و تاجر مهربان به همراه عده اي نخبه ي عينک بر چشم به نزد حاکم بروند و با حاکم چانه بزنند تا قدرت او را مشروط سازند و با قير پاشيدن مراتع سبز را حفظ کنند. اين جامعه راه خود را مي يابد و تغييراتش را در پايين ايجاد مي کند و به بالايي هاي تحميل مي کندو منتظر شما هم نمي ايستد. در ضمن از شما بعيد است که رابطه ي ساده بين ظرف و مظروف را درک نکنيد. مظروف گسترده ي دموکراسي واقعي که مورد خواست اکثريت جامعه ماست در ظرف کوچک مشروطه شما نمي گنجد و نياز به ظرفي متناسب با خود را دارد يعني جمهوري!

٥-البته مشکل ريشه اي تر از اين حرف ها است. مشکل اصلي ذهنيت اين دوستان است اينان هنوز در پارادايم هاي گذشته سير مي کنند. ملغمه اي از کاريکاتور تئوري هاي بومي شده ي اکتبر ١٩١٧ لنين با نو انديشي ديني به همراه چاشني از ماکياوليسم. هنوز هم همه چيز را خلاصه در کسب قدرت سياسي مي بينند آن هم به وسيله ي يک حزب کوچک حرفه اي براي همين هم دارند کادر سازي مي کنند!!؟!؟ روزي از تروتسکي وام مي گيرند و زنده باد مرده باد سر مي دهند و روز ديگر در پي کشف توطئه هاي امپرياليستي از هخا گرفته تا کليک کليک بنگ بنگ مي گردند. به واقع که تاريخ دو بار تکرار مي شود يک بار تراژدي در اکتبر ١٩١٧ و يک بار هم کميک ان در دوران ما! آقايان سال هاست که خود چپ هاي هم فراتر از جزوات جلد سفيد لنين را مي خوانند . سال هاست که دهها و صد ها روشنفکر با افکاري جديدي تر به عرصه ي جامعه آمده اند . اگر قدري از لاک خود خارج شويد مي توانيد دور و اطرافتان را بهتر ببينيد.

٦- پروژه ي اصلاح از بالا و تئوري هاي شما مدت هاست که پايان يافته است . کساني هم از آن گذار کرده اند .البته با هزينه هاي بالا و راهي طولاني از مجله ي کيان آغاز شده و از روزنامه ي صبح امروز گذشته و سر از اوين در آورده و اکنون در بيمارستان ميلاد آرام گرفته است. البته اين تنها گذاري است نا تمام که بايد تمام شود . اما نه شما نه موتلفه نه نهضت آزادي !! هنوز توانايي گذار نداريد چون نمي خواهيد چون مدافع وضع موجوديد نه معترض به آن! چون بدون تعارف بکنيم پايگاه اجتماعي _ طبقاتي شما اين امر را مي طلبد ! منافعتان در حفظ شرايط موجود است چون فرداي تغيير اين وضع موجود تصور نمي رود که با تئوري هاي ((بد و بدتر)) و ((بترسان و راي جمع کن)) جايگاهي در ساختار قدرت سياسي کسب کنيد. شما چيزي را تغيير نمي دهيد. چون هنوز ذهنيت خويش را تغيير نداده ايد.

ذهنيت خود را تغيير دهيد با تغيير دبير کل چيزي عوض نمي شود.


نام:  
ای-میل:  
18:56 8 مرداد 1384
افسوس كه اين مزرعه را آب گرفته
دهقان مصيبت زده را خواب گرفته (و گرنه چرا به احمدي نژاد فالانژ تيرخلاص زن راي مي داد و يا به آن آقاي كروبي كه دلاله مقام معظم رهبري در مجلس شش بود و بعد كه صداي اعتراضش به تقلب آقايان در انتخابات درآمد، به يك تشر "اقا" ماست ها را كيسه كرد و رفت دنبال ساختن حزب خودش)
خون دل ما رنگ مي ناب گرفته (البته راستش خون زيادي هم ديگر براي ما نمانده است و هر چه هست را مقام معظم رهبري همراه با دادستان مرتضوي و برادر حسن و برادر حسين و ساير آقايان در انفرادي هاي خصوصي سپاه و اماكن كشيده اند ؛ مابقي اش را هم داده ايم به گرد سفيد)
در وصف چمنزار، نه گل ماند و نه گلزار (البته ديگر دل و دماغي براي مشاهده وصف گل و چمن هم نمانده است. و اين حديت يك صد سال اخير ماست كه هر طور مي چرخيم دائم از معمم و مكلا و شاه و شيخ مي خوريم و دستمان به جايي بند نيست و از كاروان تمدن عقب افتاده ايم .

نام:   koshtar
ای-میل:   koshtar_67@yahoo.com
18:38 8 مرداد 1384
salam ba tavajoo be nazdik shodan be salgard ghatleam 67 man fekr konam niaz b ye rosangri dar in zamine darim!!!
http://koshtar67.blogfa.com/

نام:   حجت
ای-میل:   -
18:33 8 مرداد 1384
با سلام به دوستان روشنگري. به نظرم ابتكار جالبي است كه جاي مخصوصي براي نظرات خوانندگان خودتان باز مي كنيد. اميدوارم موفق باشيد.

نام:   hamed
ای-میل:  
17:02 8 مرداد 1384
az site shoma kheyli lezat mibaram.

wagan khaste nabashid.
man dust daram bedunam ke webmaster e roshangari be shakhse tarafdare che khate siyasist ??


نام:   حجت
ای-میل:   -
17:53 8 مرداد 1384
با سلام به دوستان روشنگري. به نظرم ابتكار جالبي است كه جاي مخصوصي براي نظرات خوانندگان خودتان باز مي كنيد. اميدوارم موفق باشيد.


بازگشت


Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد